امروز دوشنبه 04 بهمن 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

زندگینامه

نانسی چودروف ( Nancy Chodorow) متولد 20 ژانویه 1944 در میان خانواده ای یهودی در نیویورک، نویسنده، روان‌کاو و جامعه‌شناس فمینیست آمریکایی است. کتاب مشهور او بازتولید مادری (1978) نام دارد.

پدر خانواده چودروف به‌عنوان پروفسور فیزک کاربردی در دانشگاه مشغول به کار بود. نانسی چودروف در کالج رادکلیف تحصبلات کارشناسی خود را انجام داد و در همین زمان بود که تحت تعلیم بئاتریس و جان وایتینگ قرار گرفت. بئاتریس و جان وایتینگ هر دو از جامعه‌شناسان و انسان‌شناسان برجسته‌ای بودند که مطالعه شش فرهنگی از اجتماعی شدن را در شش نقطه متفاوت از جهان سازماندهی کردند. مطالعه شش فرهنگی بزرگ‌ترین و کامل‌ترین پژوهش تطبیقی تربیت و رشد کودک در زمان خود برای شکوفایی روانشناسی کودک و نوجوان بود.

پژوهش‌های چودروف روی شخصیت‌شناسی و انسان‌شناسی فرهنگی تمرکز داشت که بعدها در نگرش فمینیستی او بسیار مؤثر بود. نانسی در سال 1975 با ورود به دانشگاه برندایس توانست مدرک دکترای جامعه‌شناسی خود را دریافت کند. البته او در 1973 دورانی را به مطالعه درباره زنان در کالج ولزلی نیز پرداخت. به فاصله یک سال بعد او توانست عنوان استادیار جامعه‌شناسی در دانشگاه سانتا کروز کالیفرنیا را به دست آورد که باعث شد تا یک دهه آینده در همانجا مشغول به فعالیت باشد.

نانسی چودروف به‌شدت تحت تاثیر نظریه‌پردازان فمینیست بود که از میان آنها می‌توان به فیلیپ اسلاتر و بئاتریس وایتینگ اشاره کرد. رهنمودهای فیلیپ اسلاتر بود که باعث شد نانسی به مطالعاتی درباره ذهن ناهوشیار یا ضمیر نا‌خوداگاه دست بزند.

نانسی به مطالعه شخصیت از دیدگاه روانشناسی پرداخت و با نگرش خاص خود احساس کرد که برخی تعریف نیاز به بازنگری و توسعه دارد و در نتیجه عجیب نبود که با برخی از دکترین‌های فروید نیز به مقابله برخیزد. البته قبل از او نیز نظریه فروید توسط کارن هورنای از روانشناسان زن برجسته‌ تاریخ روانشناختی به چالش کشیده شده بود.

نظریه های جنسی نانسی چودروف

چودروف شکل گیری هویت جنسیتی را از درون شناخت پویش‌های روانی خانواده و روابط ابژه‌ای کودک با مادرش می‌داند. چودوروف نظریه‌های سنتی روابط ابژگانی و روایت فرویدی رشد هویت جنسیتی را بازنگری کرد. او نظریات خود را برپایه کارهای کارن هورنی و ملانی کلاین، تالکوت پارسونز، و روان‌کاوان مکتب فرانکفورت بنا نهاد. تمرکز بحث چودوروف از پدر و عقده اودیپ به مادر و مرحله پیشااودیپی منتقل شده‌است.

او یکی از مهم‌ترین عوامل سلطه مردانه را این می‌داند که پرورش کودکان برعهده مادر است. چرا که زنانی که مادر می‌شوند و (مردانی که مادر - پرورش دهنده کودک - نمی‌شوند) دخترانی به وجود می‌آورند که میل به مادر بودن دارند و پسرهایی به وجود می‌آورند که مردانگی برایشان به معنای برتری مردانه است و ظرفیت‌ها و نیازهای پرورش‌دهندگی در آن‌ها سرکوب و محدود می‌شود. بنابراین نابرابری جنسی امری جامعه‌شناسانه و روان‌شناسانه محسوب می‌شود نه امری «طبیعی» و زیست‌شناسانه. که در هر نسل بازتولید می‌شود. نتیجه اجتماعی این رویکرد، سازمان‌دهی وظایف والدین به گونه‌ای است که این وظایف میان زنان و مردان تقسیم شود.

موضوع مطالعات چودوراو در کتاب‌های بعدی‌اش (مانند مجموعه مقاله‌های فمینیسم و نظریه روان‌کاوی -1989) بر تحولات اجتماعی و تفسیر تفاوت‌های میان زنان (مثلاً نژاد، طبقه و قومیت)، چندصدایی روایت‌های زنان، و تکثر هویت‌های اجتماعی، روان‌شناسانه و فرهنگی زنان کرده‌است که در پاسخ نقد ماتریالیست‌ها مبنی بر اینکه «روان‌کاوی فاقد خصوصیت تاریخی و فرهنگی است» است و دیگر این بحث که سلطه مذکر علت واحدی دارد، و اینکه تفاوت‌های جنسیتی همواره درگیر مناسبات مبتنی بر نابرابری هستند را پی‌گیری نمی‌کند.

نانسی چادورو با عرضه کتابی به نام “ تداوم توالد و تناسل “ موجبات بحث های جنجالی را در ادبیات روانکاوی پدید آورد.

در این کتاب نویسنده برای پاسخ دادن به این پرسش که چرا زنان مادر می شوند، از فرضیات روانکاوی، زیستی _ اجتماعی و دیدگاه های فمینیستی بهره گرفته است. چرا در بسیاری از فرهنگ ها وظیفه ی مراقبت از نوزاد به عهده ی زن است؟ او در این باره معتقد است که چنانچه مراقب نوزاد زن باشد سبب پدیدار شدن تجارب متفاوتی برای دختر و پسر می شود. مراقبین مادر، دخترانی را بزرگ می کنند که در آینده خواهان مادر شدن می باشند. بدین ترتیب سیکل مادری تداوم می یابد.

به علاوه چنانچه زنان از نوزادان مراقبت کرده و آنها را بارور سازند، موجب نمود پسرانی می شوند که به زن سلطه یافته و تحقیرش خواهند کرد. چون مادران به تمامیِ نیازهای کودکان پاسخ می دهند آنها به این نتیجه می رسند که مادران از این عملشان کاملاً خوشنود هستند. روابط اولیه ی عمیق کودک با مادر، اثرات پایدارتری بر روی دختران دارد زیرا روابط جنس مؤنث با مادرشان مانند پسران گسسته نمی شود. گرچه پسران نیز وابستگی های شدیدی با مادرشان دارند، لیکن چون ملزم هستند که به هویت خاص خود برسند، چاره ای به جز گسستن این روابط ندارند.

بنابراین مرد بودن این مفهوم را می یابد که خصوصیات زنانه را نداشته باشد. در این جا است که جنس مذکر به زنان با دیده ی تحقیر می نگرد و هویت متفاوت خویش را شکل می دهد. چون پدران سهل الوصول نمی باشند به همین دلیل ویژگی های آنان ایده آل و آرمانی تصور می شود و پیامد این نگرش ها، ذهنیت مردسالاری پدیدار می شود.

چودورو اعتقاد دارد که این سیکل سنتی (بارآوری کودک توسط مادر) باید شکسته شود. به عبارت دیگر مردان نیز باید در کار بزرگ کردن کودکان نقش داشته باشند. اگر این وضعیت ادامه یابد زنان همواره تحقیر شده و در حاشیه خواهند بود. تنها راه برابری زن و مرد همین است.

نظریه چودورو که تعدیلی بر نظریه فروید به شمار می آید، در اولین مرحله جامعه پذیری، کودکان هر دو جنس با مادر همانندسازی شخصی می کنند، ولی در ادامه پسر ناگزیر می شود با همانندسازی با پدر، نقش های مردانه را پذیرا شود. طی فرایند جامعه پذیری مادران پسران خود را تشویق می کنند که از آنها جدا شوندد و به آنها کمک می کنند تا هویتی مردانه در خود بسط دهند که متکی به پدر یا جایگزین پدر است اما دوری پدر از خانه، نپرداختن او به بچه داری موجب می گردد که همانندسازی با پدر به جای آنکه همانندسازی شخصی با پدر، ارزش ها و ویژگی های رفتاری او را به عنوان فرد واقعی باشد، به صورت همانندسازی موقعیتی،یعنی همانندسازی با نقش های مردانه پدر به عنوان مجموعه ای از عناصر انتزاعی در آید.در فرایند دشوار انفکاک پسر از مادر، او هم ابعاد زنانه خود را سرکوب می کند و هم یاد می گیرد که زنانگی را کم ارزش بداند. اما همانندسازی شخصی دختر بچه با مادر می تواند تا تکمیل فرایند یادگیری هویت زنانه و نقش های وابسته به آن تداوم یابد و این شخصی بودن را حضور مادر در کنار دختر تضمین می کند.به این ترتیب دختران درجه ضعیف تری از فردیت یافتن را نسبت به پسران تجربه می کنند (چودورو 1997،به نقل از بستان،1385).

نظریه چودورو به رغم نفوذ قابل توجه خود، دچار کاستی های متعددی است، خود وی در ضمن تعدیل های که در دهه1990 در نظریه اش اعمال کرده، به شواهدی استناد می جوید که نشان می- دهند پدران بیش از مادران، هویت جنسی سنتی را در کودکان ایجاد می کنند و این بر خلاف نظر پیشین اوست که مدعی شده بود پسرانی که با شخص پدر همانندسازی می کنند، انعطاف پذیرتر از آنهایی هستند که به دلیل عدم حضور پدر، تنها بر کلیشه های فرهنگی نقش پدری تکیه می کنند. (بستان،1385).

نانسی چودروف و نظریه های فمینیستی

نانسی چودروف نیز دیدگاه کارن هورنای را که باور به شکل‌گیری نفس در دوران کودکی داشت توسعه داد. او از الهام گرفتن از نظرات دیگر فمینیست‌ها همچون ملانی کلاین که از روانشناسان برجسته درباره تحلیل کودکان بود نیز برای پیشبرد نظریات خود هیچ ابایی نداشت.

ره‌آورد تلاش‌های نانسی چودروف کسب جوایز زیادی از جمله جایزه جسی برنارد بود که نظریات ویژه‌ای درباره ازدواج، رابطه خانواده و جامعه و روابط جنسی داشت. جایزه جسی برنارد به افرادی اهدا می‌شود که چشم‌انداز وسیع‌تری برای نقش زنان در جامعه به بشر عرضه کردند و نانسی چودروف برگزیده نخستین دوره اهدای این جایزه در سال 1979 بود.

طبیعی بود که با این شایستگی‌ها نانسی چودروف عضو شایسته‌ای برای انجمن ملی مطالعات زنان بود. به‌علاوه او عضو مرکز مطالعات پیشرفته در علوم رفتاری و انجمن جامعه‌شناسی آمریکا نیز بود. نانسی چودروف تا سال 2005 به‌تدریس جامعه‌شناسی در دانشگاه برکلی مشغول بود.

نانسی چودروف معتقد بود که اساس هویت و ذهنیت انسان‌ها بر پایه رابطه‌های قراردادی شکل گرفته است. به‌نوعی نانسی چودروف نقطه مقابل دیدگاه ژاک لاکان فیلسوف محبوب، روانکاوی را که در آن زمان بسیار تحت‌‌تأثیر فروید بود چنان بسط می‌داد که هر علم دیگری از ادبیات تا مذهب را متأثر از آن می‌دانست.

نانسی چودروف ادعا می‌کرد استقلال شخصیت تنها از عوامل درونی ایجاد نمی‌شود؛ بلکه بسیار تحت‌‌تأثیر عوامل بیرونی همچون تجربه ارتباط، جدایی و ارتباط مجدد با دیگران ودر کل یک رابطه سالم است. نانسی معتقد بود مردم با این افعال احساس واقعی خود را درک می‌کنند و توسعه می‌دهند و از همین طریق به تعریف گذشته و آینده خود می‌پردازند.

نظریه نانسی چودروف درباره تفاوت های جنسیتی

نانسی چودروف برای تحلیل روانکاوی از دیدگاه فمینیستی استفاده می‌کرد و از همین جهت به‌طور خاصی به تحلیل روابط مادر و دختر بیشتر از روابط پدر و پسر اهمیت می‌داد. او روانکاوی را پروسه احیای احساسات گذشته توصیف می‌کرد. استدلال‌های چودروف منجر شد تا تمایل زن به مرد را نتیجه تمایل شدید پسر به مادر فرض کنند.

نانسی چودروف نیز باور داشت تفاوت‌های جنسیتی در رفتارها ناشی از عقده ادیپ است. عقده ادیپ به رابطه و تمایل عمیق پسربچه‌ها با مادرشان می‌پردازد تا جایی‌ که پدر را در این راه رقیب خود می‌دانند. از سوی دیگر روانشناسان برای اشاره به چنین احساسی درباره دختران، عقده الکرتا را مطرح می‌کنند. نانسی چودروف نیز همانند فروید باور داشت، کودکان دو جنسیتی متولد می‌شوند و مادران نخستین شی جنسی کودکان هستند. البته او برخلاف فروید معتقد بود خود یا ایگو کودک تحت تاثیر حضور غالب مادر و سلامت روان مادر شکل می‌گیرد؛ پس به دوران پیشاادیپی نیز نگاه خاصی داشت.

فروید برای هر فرد سه بخش قائل بود. نهاد، خود، فرا خود و باور داشت این بخش‌ها منجر به مرزبندی‌های قدرتمندی می‌شوند که روی عملکرد داخلی مغز و در تعاملات ما در جامعه مؤثر است. چودروف نیز از همین ساختار استفاده کرد و بیان کرد عمکلرد داخلی زنان و مردان باهم متفاوت است و نتیجه می‌گیرد که تفاوت‌های رشدی بین زنان و مردان ذاتی نیستند؛ بلکه این تفاوت‌ها ماحصل فرایند اجتماعی شدن هستند.

پسران هویت‌شان را با پدران خود پیدا می‌کنند و از مادرشان جدا می‌شوند؛ درحالی‌که دختر بچه‌ها اغلب باید مبارزه سختی را برای پیدا کردن هویت مستقل خود تحمل کنند. آنها باید با عشق هوس‌آلود خود نسبت به پدر با مادرشان رقابت و مبارزه کنند.

چودروف مبارزی بر علیه تبعیض جنسیتی

نانسی چودروف تحلیل همین روند را روشی مناسب برای تبیین سرکوب زنان می‌دانست. به‌علاوه او معتقد بود، در امر ازدواج نیز زنان میل وافری برای توجه به‌ کودکان‌شان دارند تا جایی که باعث فرصت کمتری برای خودنمایی شریک زندگی‌شان می‌شوند. از همین جهت او باور داشت پرورش کودکان به این نحو باعث تثبیت مردسالاری می‌شود؛ به ویژه وقتی مادران پسرانی بزرگ می‌کنند که در پرورش کودک نقشی ندارند و برعهده نمی‌گیرند، چرا که خودشیفته و خود برتربین می‌شوند.

چودروف موفق به نشر کتاب‌های زیادی شد که به‌ ابعاد مختلف نگرش و جزئیات دیدگاه او را درباره فمینیسم و روانشناسی می‌پرداخت. ژورنال پژوهش‌های جامعه‌شناسی معاصر، کتابِ نانسی چودروف با نام تولیدِ مادری یا با نام کامل‌تر تولید مثل مادران، روانکاوی و جنسیت در جامعه را یکی از 10 کتاب موثر در 25 سال اخیر معرفی کرده است. از دیگر آثار چودروف می‌توان به کتاب‌های زیر اشاره کرد.

  • قدرت احساسات: معنای شخصی در روانکاوی، جنسیت و فرهنگ
  • فمینیست‌ها، مردسالاری، تمایلات جنسی: فروید و فراتر از آن
  • فمینیسم و نظریه روانکاوی

نانسی چودروف بعد ازسال 2005 و بازنشستگی نیز از تدریس غافل نشد و در دانشکده پزشکی هاروارد به‌تدریس روان‌پزشکی پرداخت. در هر صورت او را به‌عنوان یکی از رهبران اندیشه فمینیستی در حوزه‌های اختلالات روانشناسی و روانپزشکی می‌شناسند.

تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه