امروز دوشنبه 04 بهمن 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

طبق تئوری توسعه شناختی، آگاهی در مورد جنسیت، با شناخت کلی کودکان از جهان، در ارتباط است. کودکان بعد از درک شناختی جنسیت، رفتارهای متناسب با جنسیت خود را شکل می دهند و بعدها این مسئله به ساخت فعالانه ی درک شخصی فرد از جنسیت کمک می کند. لذا کودکان نه منفعلانه از طریق نیروهای زیستی، هویت جنسیتی خود را می شناسند و نه منفعلانه از طریق الگوبرداری از نیروهای محیطی به این شناخت نائل می شوند.

کولبرگ تئوری توسعه - شناختی جنسیت را با الهام از نظریه ی رشدشناختی پیاژه ارائه نمود.

براساس نظریه ی پیاژه، شناخت کودک در مراحل اولیه ی رشد، متکی بر ویژگی های ظاهری پدیده ها است. برای نمونه زمانی که به یک کودک زیر پنج سال گربه ای را نشان می دهند، وی به درستی گربه را شناسایی می کند. اما در صورتی که بر صورت گربه، نقابی بزنند و آن را شبیه سگ بکنند، کودک حیوان را سگ شناسایی می کند.

در پنج سالگی کودکان به ماهیت واقعی اشیاء توجه نشان می دهند و علی رغم تغییر در ظاهر گربه، آن را همچنان گربه شناسایی می کنند.

پیاژه نحوه ی اندیشیدن و استدلال کردن کودکان را به طور جدی بررسی کرده بود، معتقد بود که کودکان حدود 5 سالگی می فهمند که تغییر در برخی از جنبه های ظاهری به هویت واقعی مربوط نمی شود. کلبرگ یافته های پیاژه را گسترش داد او سه مرحله را در ادراک چنین مطرح کرد در حدود 2 سالگی کودکان وارد مرحله اول هویت می شوند. در این سن کودکان قادرند که به طور ثابت به خود و دیگران برچسب دختر یا پسر بزنند برای آن ها طبقه بندی خود را بر خصوصیات جسمانی می کنند. اگر این خصوصیات ظاهر جسمانی تغییر پیدا کند آن گاه جنسیت نیز تغییر می یابد (هترینگتون،ترجمه، طهوریان،1387).

کولبرگ این اصول رشدشناختی را وارد بحث جنسیت کرد. وی مهم ترین مسئله در شکل گیری هویت جنسیتی را درک «ثبات جنسیت» می داند. منظور از درک ثبات جنسیت، درک این مسئله است که جنسیت افراد ثابت است و به سادگی از طریق تغییر مدل مو، نوع پوشش و یا نام فرد تغییر نمی کند.

کولبرگ درک ثبات جنسیت و به دنبال آن، شکل گیری هویت جنسیتی در کودکان را شامل سه مرحله می داند:

1) هویت جنسی: در این مرحله که در حدود دو سالگی رخ می دهد کودکان به تشخیص هایی درباره ی جنسیت خود می رسند. کودک متوجه می شود که دو جنس زن و مرد وجود دارد و از این رو قادر است هویت پدر و مادر خود را شناسایی کند. اما این تشخیص و شناسایی، وابسته به ویژگی های ظاهری است. برای نمونه اگر زنی موهایش را کوتاه کند و کت و شلوار بپوشد وی را مرد شناسایی می کند.

2) پایداری جنسی: کودکان در سنین 3-4 سالگی در این مرحله قرار می¬گیرند. در این حالت کودک متوجه می شود که جنسیت در طی زمان پایدار باقی می ماند. اما هنوز جنسیت را در موقعیت های مختلف ثابت نمی داند. برای مثال فکر می کنند که اگر پسری با عروسک بازی کند ممکن است دختر شود.

3) ثبات جنسی: در 5 سالگی، کودک متوجه می شود که جنسیت در موقعیت های مختلف و با بروز رفتارهای متفاوت تغییر نمی کند. برای مثال یک زن با کوتاه کردن موهایش مرد نمی شود. زمانی که کودکان به ثبات جنسی رسیدند، شروع به ارزش گذاری رفتارهای همجنسان خود کرده، نقش های ویژه ی جنس خود را درونی می کنند.

کلبرگ از نظریه پردازان تحول شناختی است که تحول نقشهای جنسیتی را در چارچوب نظریه مفهوم جنسیت مطرح می کند.او معتقد است دستیابی به مفهوم ثبات جنسیتی نقش تعیین کننده ای در کسب نقش جنسیتی دارد. زمانی که دختر بچه می فهمد که از جنس مونث است و در آینده زن خواهد شد، این ادراک جز مهمی از هویت جنسیتی اوست و به ارزش نگری او منجر خواهد شد. در نظریه مفهوم جنسیت، توانایی برچسب زدن و ثبات جنسیتی زمینه را برای درک جنسیت در کودکان مهیا می سازد و کودکان دانش بیشتری درباره جنسیت خود به دست می آورند که این دانش به مرور زمان سازمان یافته تر می شود (کلبرگ 1966 به نقل از ظهره وند، 1383).

تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه