امروز دوشنبه 04 بهمن 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

مفهوم خانواده

خانواده صرفا حضور تعدادی از افراد که در یک فضای فیزیکی و روان شناختی در کنار هم قرار دارند، نیست. خانواده به عنوان یک سیستم اجتماعی-فرهنگی تلقی می شود که در کنار همه ی خصوصیات دیگرش، دارای مجموعه ای از قواعد است و هر یک از اعضایش نیز نقش خاصی دارند.

این سیستم دارای یک ساختار قدرت است که ه وسیله ی آن، اشکال مختلفی از ارتباط را بروز می کند. هر خانواده روش خاصی برای مواجهه با مشکلات دارد. اعضای این سیستم با هم رابطه ای عمیق و چند لایه ای دارند. همچنین اعضای خانواده تا حدود زیادی پیشینه ی مشترک، ادراکات درونی شده ی مشترک، مفروضات و دیدگاههای درباره ی دنیا و برداشت مشترکی از اهداف زندگی دارند (نظری، 1393).

در چنین نظامی، افراد به وسیله علایق و دلبستگی های عاطفی نیرومند، دیر پا، و متقابل به یکدیگر متصل شده اند. ممکن است از شدت و حدت این علایق و دلبستگی ها در طی زمان کاسته شود، لیکن باز هم علایق مزبور در سراسر زندگی خانوادگی به بقای خود ادامه خواهد داد (گلدنبرگ و گلدنبرگ، 2000؛ ترجمه شاهی برواتی و نقشبندی، 1392). ورود به چنین نظام سازمان یافته ای صرفا از طریق تولد، فرزند خواندگی، یا ازدواج صورت می گیرد(گلدنبرگ و گلدنبرگ، 2000؛ ترجمه شاهی برواتی و نقشبندی، 1392).

در داخل این سیستم، حلقه های عاطفی قدرتمند، پایدار و متقابلی افراد را به هم گره زده است. بنا به گفته ی کی (1985) خانواده ها صاحب اعضای جدیدی می شوند و به مرور آنها را از دست می دهند، اما روابط خانوادگی همچنان پابرجا باقی می ماند. نفوذ خانواده باعث می شود، حتی زمانی که اعضاء در اثر فاصله های فیزیکی و یا گاهی مرگ از هم جدا می شوند، حلقه های عاطفی و ارتباطی اعضاء باقی بماند. به عبارتی عضو یک خانواده هرگز نمی تواند به طور کامل و واقعی، عضویت در آن خانواده را از دست بدهد (نظری، 1393).

بر خلاف اعضای متعلق به نظام های غیر خانوادگی که عمدتا می توان در غیاب آنها عضو جدیدی را جایگزین ساخت،اعضای خانواده تعویض ناپذیر هستند. این امر در وهله نخست به خاطر آن است که ارزش اصلی خانواده حاصل شبکه روابطی است که توسط اعضای آن به وجود آمده است (گلدنبرگ و گلدنبرگ، 2000؛ ترجمه شاهی برواتی و نقشبندی، 1392).

خانواده ها از نطر سازمانی، سیستم عاطفی پیچیده ای دارند که ممکن است حداقل مرکب از سه نسل باشند. البته امروز به دلیل افزایش طول عمر، خانواده ها مرکب از چهار نسل هم وجود دارند (نظری، 1393). هر خانواده به صورت اجتناب ناپذیری تلاش می کند تا به خودش به عنوان یک گروه نظم دهد. این تلاش برای نظم دادن به خود می تواند به صورت سنتی یا نو گرایانه، سازگارانه یا ناسازگارانه و منظم یا نا منظم باشد(نظری، 1393).

اعضای خانواده در حین رشد به هویت اختصاصی و یکتای خود دست می یابند. اما باز هم به گروه خانوادگی دلبستگی دارند و لذا هویت یا تصویر جمعی خاص خود را حفظ خواهد کرد. این اعضا در انزوا زندگی نمی کنند، بلکه به یکدیگر وابسته اند آن هم نه فقط به خاطر پول، غذا، و سر پناه بلکه به خاطر نیاز به عشق و محبت، همکاری و همیاری، جامعه پذیری و سایر نیاز های ملموس. این افراد برای دستیابی به کارکرد موفق باید خود را با نیاز های و خواسته های متغیر سایر اعضا و همچنین انتظارات متغیر شبکه خویشاوندی بزرگتر، محله، ودر نهایت کل جامعه منطبق سازد (گلدنبرگ و گلدنبرگ، 2000؛ ترجمه شاهی برواتی و نقشبندی، 1392).

کارکرد های خانواده

مهم ترین کارکردهای خانواده عبارتند از: کارکرد زیستی، کارکرد تربیتی، کارکرد فرهنگی، کارکرد اجتماعی و کارکرد اقتصادی.

الف) کارکرد زیستی: عملکرد خانواده در جهت حفظ و ارتقای بهداشت و سلامت جسمانی و نیز فراهم‌ کرن‌ شرایط‌ لازم برای رفع‌ نیازهای بدنی اعضا، کارکرد زیستی خانواده نامیده می‌شود. بررسی ابعاد این‌ کارکرد‌ و توجه به بدکارکردی‌های خانواده‌ در این زمینه، می‌تواند خانواده‌ها را در جهت ارتقای این نوع‌ کارکرد یاری‌ کند. مهم‌ترین‌ ابعاد‌ این کارکرد عبارت‌اند از (احمدی، 1383):

1. رفع نیازهای بدنی

2. تأمین سلامت جسمانی

3. تأمین رشد بهنجار جسمانی

4. پیش‌گیری از‌ بروز‌ بیماری‌ها‌ و ناهنجاری‌های رشد

5. اعتدال در تأمین نیازمندی‌های جسمانی و فراهم‌ آوردن شرایط لازم برای پرداختن به‌ سایر‌ ابعاد شخصیتی‌ انسان.

ب) کارکرد فرهنگی - تربیتی: خانواده خانواده نقشی اساسی در تربیت‌ فرزندان‌ یک جامعه‌ دارد. این ترتیب از طریق انتقال فرهنگ جامعه به آنان انجام‌ می‌گیرد. به عبارت‌ دیگر‌ از طریق انتقال فرهنگ به کودک‌ و نوجوان‌ می‌توان‌ به‌ رشد همه جانبه‌ی شخصیت او کمک‌ کرد. در تعریف‌ تربیت‌ می‌توان گفت: تربیت عبارت است از برنامه‌ریزی در جهت رشد همه جانبه‌ی شخصیت کودک و نوجوان‌ در‌ ابعاد بدنی، شناختی، عاطفی، اجتماعی، هنری و اخلاقی، در جهت وصول‌ به‌ اهداف متعالی‌ اجتماعی(احمدی، 1384).

تربیت از منظری دیگر، انتقال فرهنگ‌ به‌ کودک‌ است. این عمل در خانواده پایه‌ریزی شده، با پشتیبانی‌های‌ آن، استمرار‌ می‌یابد. انتقال‌ فرهنگ‌ به‌ کودک‌ در جریان سه نوع‌ کارکرد خانواده، یعنی کارکرد وضعی،کارکرد مستمر و کارکرد مأموریتی انجام می‌گیرد. انتقال فرهنگ بر اساس کارکرد وضعی خانواده، بدون‌ برنامه‌ریزی و در فرایندی جاری و ساری به انجام می‌رسد. کارکرد وظیفه‌ای خانواده به‌ کمک‌ فرهنگ‌پذیری‌ خود انگیخته آمده، آن را‌ تکمیل‌ می‌کند. وقتی خانواده برای‌ انتقال فرهنگ جامعه به کودک و نوجوان، برنامه‌ریزی خاصی‌ می‌کند و در انتقال محتویات فرهنگی، برنامه‌ی ویژه‌ای را به‌ اجرا در می‌آورد،دست به انتقال فرهنگی برنامه‌ریزی‌ شده می‌زند (احمدی، 1384).

ج) کارکرد اجتماعی: خانواده عملکرد خانواده در زمینه‌ی حفظ، اصلاح و ارتقای‌ ساختارها‌ و فرایندهای اجتماعی در سطوح قومی، منطقه‌ای‌ و جهانی،کارکرد اجتماعی خانواده نام دارد. مهم‌ترین‌ وظیفه‌ای که خانواده‌ در این زمینه بر‌ عهده‌ دارد، محافظت از خود است. در صورتی که خانواده در جهت حفاظت از خود به عنوان هسته‌ی اولیه‌ی نهادهای اجتماعی، موفق شود، در کارکرد اجتماعی خود، توفیق یافته است(احمدی، 1384).

د) کارکرد اقتصادی: خانواده عملکرد خانواده در جهت تولید کارآمد، انباشت مناسب‌ و مصرف بهینه‌ی‌ سخت‌افزاری و نرم‌افزاری سرمایه‌ها و امکانات اقتصادی جامعه،کارکرد اقتصادی خانواده را تشکیل می‌دهد. در گذشته و نیز در برخی از خانواده‌های‌ روستایی یا در برخی از خانواده‌ها در جوامعی چون چین، نقش اقتصادی خانواده به شکل‌ جامع‌تری‌ جریان دارد. خانواده‌ای روستایی که در آن تمامی مراحل تولید کشاورزی به‌ عنوان یک وظیفه‌ی خانوادگی تلقی می‌شود و تمامی اعضا از مرحله‌ی تولید تا مصرف کالاهای کشاورزی، نقش ایفا می‌کنند، نمودی از کارکرد جامع اقتصادی‌ را‌ به نمایش‌ می‌گذارد.

در چین خانواده‌هایی وجود دارند که به مثابه‌ی یک‌ واحد تولیدی عمل می‌کنند. تولید قطعات کوچک مورد نیاز واحدهای تولیدی بزرگ‌تر یا تولید وسایل کوچک صنعتی، در چنین خانواده‌هایی انجام می‌گیرد. این نوع خانواده‌ها‌ دارای‌ کارکرد‌ اقتصادی گسترده‌تری نسبت به خانواده‌های‌ شهری‌اند. خانواده‌های شهری اغلب در تولید به طور مستقیم‌ نقشی ندارند؛ هر چند که نیروهای کار در سازمان‌ها و نهادهای اقتصادی بزرگ، در دل همین خانواده‌ها زندگی‌ می‌کنند، لیکن خانواده خود یک‌ واحد‌ تولیدی‌ به شمار نمی‌آید(احمدی، 1384).

خانواده‌های کارآمد‌ و خانواده‌های ناکارآمد کارآمدی عبارتست از اینکه تا چه اندازه الگوهای خانواده در کسب هدف‌های آن موثر و سودمند واقع شده‌اند. ناکارآمدی به الگوهای خانوادگی‌ غیر‌ سودمند و تعاملات همراه با‌ استرس‌ و رفتارهای مرضی اشاره دارد. قضاوت در مورد الگوهای کارآمد (یا ناکارآمد) بستگی به درک بهنجاری/سلامت و همینطور ملاحظات اجتماعی-فرهنگی دارد(موسوی، 1382).

در تعریف کارکرد خانواده، چندین مشکل وجود دارد؛ پیچیدگی‌ ناشی‌ از نحوه‌ تأثیر و تعامل این عوامل درونی و بیرونی در شکل‌گیری ماهیت و مفهوم خانواده در هر فرهنگ،‌ تعریف«کارکرد خانواده» یا «ناکارآمدی خانواده» را مشکل می‌سازد (موسوی، 1382).

مینوچین

خانواده به عنوان یک سیستم زنده به‌ مبادله‌ اطلاعات و انرژی با‌ محیط‌ خارج می‌پردازد. نوسان‌ها، خواه بیرونی یا درونی، طبعا واکنش‌هایی به دنبال دارند که سیستم را به حالت پایدار قبلی خود باز می‌گردانند. اما وقتی این نوسان‌ها شدت یابند، ممکن است موجب بروز‌ بحران‌ در خانواده شوند که این تغییر و تحول منجر به پیدایش سطوح متفاوتی از کارکرد می‌گردد و بدین‌ترتیب امکان مقابله را فراهم می‌آورد (مینوچین و فیشمن، 1996؛ ترجمه بهاری و سیا، 1387).

مسئله دیگر تعریف مفاهیم بهنجاری یا نابهنجاری‌ است. همواره‌ در‌ تعریف سلامت یا بهنجاری، این خطر وجود دارد که با انتخاب یک سیستم ارزشی به عنوان معیار ‌‌سلامت،‌ آن معیار برای جمعیتی با سیستم ارزشی دیگر بکار برده شود و از‌ طرف‌ دیگر‌ آنچه کار را باز هم مشکل‌تر می‌سازد، ماهیت چند بعدی بشر است، چرا که انتخاب‌ معیاری که بتواند تمام جوانب روانی یا فیزیکی فرد را دربر بگیرد، بسیار‌ دشوار است و در‌ نهایت‌ وجود الگوهای‌ مختلف نظری که هر یک به ارزیابی کیفیت‌های مختلفی از عملکرد خانواده می‌پردازد، سبب شده که کارآمدی و ناکارآمدی از دیدگاه هر یک مفهوم خاصی داشته باشد.

اگرچه نهایتا ممکن است‌ همه آنها به یک نتیجه برسند، اما سازه‌های متعددی که از دید هر یک مورد توجه قرار گرفته، کار تعریف و ارزیابی کارکرد خانواده‌ها را دچار پیچیدگی و در عین‌حال تنوع‌ نموده‌ است. لذا برای درک مفهوم کارکرد خانواده نیاز به ارائه تعاریفی از خانواده‌های کارآمد و ناکارآمد می‌باشد. در الگوی ساختاری، خانواده دارای کارکرد سالم را اینگونه تعریف کرده‌اند: «خانواده‌ای که‌ در‌ آن بین اعضا مکملیت وجود دارد، از ویژگی‌های دیگر این خانواده، برون‌سازی متقابل اعضا با نیازهای یکدیگر، مرزهای روشن و منعطف، قدرت حل تعارض و ایجاد تغییر مناسب با‌ چرخه‌ حیات خانوده است»(مینوچین و فیشمن، 1996؛ ترجمه بهاری و سیا، 1387).

لذا براساس تعریف مینوچین خانواده ناکارآمد، خانواده‌ای است که در مواجهه با موقعیت‌های استرس‌زا به جای منعطف ساختن الگوهای انتقالی و کاهش مرزها، انعطاف ناپذیری و مرزها‌ را‌ افزایش‌ می‌دهد و مانع کشف راه‌حل‌های‌ جدید‌ برای‌ برخورد با ‌ ‌شرایط استرس‌زای جدید می‌شود و در مقابل، خانواده بهنجار در مقابله با استرس‌های گریزناپذیر زندگی، ضمن حفظ انسجام خانواده،‌ قادر‌ است‌ به منظور تجدید ساختار خود، انعطاف‌پذیری لازم را‌ نشان‌ دهد.

در تحقیقاتی که مینوچین با خانواده‌ها انجام داده است، پنج نوع ساختار ناکارآمد تشخیص داده شد:

(1) خانواده‌های درهم تنیده؛

(2) خانواده‌های‌ از‌ هم گسیخته؛

(3) خانواده‌هایی با مردان حاشیه‌ای؛

(4) خانواده‌هایی با والدین‌ غیر درگیر؛

(5) خانواده‌هایی با والدین کم سن.

در این خانواده‌ها، ساختار اجتماعی به عنوان یک استرس آشکارساز عمل می‌کرد و پاسخهای‌ نامناسب‌ به استرس و دیگر اجزای معادله ناکارآمدی، نقش اساسی در بروز‌ بیماریهای‌ روان-تنی داشت. انعطاف‌ناپذیری یکی از مشکلات مشترک این خانواده‌ها بود. در چنین خانواده‌ای، پاسخ به یک استرس بصورت‌ قالبی‌ و نامناسب صورت می‌گیرد و خانواده در به‌کارگیری الگوهای قبلی برای مواجهه با‌ موفقیت‌ها‌ و شرایط جدید پافشاری می‌کند (موسوی، 1382؛ گلدنبرگ و گلدنبرک، 2000؛ ترجمه شاهی براواتی و نقشبندی، 1392).

در رویکرد استراتژیک فرض می‌شود که خانواده‌های بهنجار منعطف‌تر از خانواده‌های‌ بالینی‌ هستند،‌ یعنی راهبردهایی که برای حل مسائل درنظر می‌گیرند، تنوع بیشتری دارد (آقا محمدیان، بهفر، طباطبایی و یزدی، 1384). هی‌لی (1976)،

خانواده کژکار را‌ چنین‌ توصیف می‌کند:«خانواده‌ای که قادر به تأمین نیازهای تکاملی اعضا و مقابله با فشارهایی‌ مثل‌ تغییرات‌ ناشی از مراحل تکاملی خانواده، که مستلزم قبول یا از دست دادن عضو باشد،‌ نیست. مرزهای‌ بین اعضا نامشخص است و لذا حمایت و همکاری رخ نمی‌دهد. غالبا عامل تعادل‌ خانواده،‌ شخصی‌ است که نشانه مرضی را بروز می‌دهد». در این الگو خانواده‌های کارآمد سلسله مراتب سازمانی صریح‌تری‌ تحت‌ مسؤولیت والدین دارند (به نقل از آقا محمدیان و همکاران، 1384).

ریس

ریس (1991) نیز به ارائه موارد‌ زیر‌ در تعریف خانواده‌های دارای کارکرد سالم می‌پردازد که بیشتر بر بعد ارتباط،‌ تأکید‌ دارد (مارتین و مارتین، 2000).

1. خانواده‌های سالم، صریح و روشن حرف‌ می‌زنند، در بحث‌ها خشک‌ و انعطاف ناپذیر نیستند، ضمن آنکه‌ بی‌نظمی‌ و آشفتگی نیز در آنها دیده نمی‌شود.

2. آنها در تلاشند تا بیش از آنکه‌ نارضایتی‌ نشان دهند، با یکدیگر به‌ توافق‌ برسند‌ و قادرند بدون‌ حمله‌ به دیگری ابراز وجود‌ نمایند.

3. آنها محیطی دوستانه دارند و بدون آشفته کردن یکدیگر، مخالفت خود را ابراز می‌نمایند.

4. این خانواده‌ها‌ طیف‌ گوناگونی از عواطف را به‌کار می‌گیرند‌ و می‌توانند شادمانی‌ یا‌ غمگینی‌ خود را به یکدیگر‌ نشان دهند.

5. در این خانواده‌ها حس شوخ‌طبعی وجود داشته و می‌توانند به یکدیگر بخندند.

6. آنها به نیاز‌ یکدیگر‌ برای داشتن حریمی اختصاصی، احترام می‌گذارند‌ و درگیرذهن‌خوانی نمی‌شوند.

اولسون

از آنچه‌ گفته شد می‌توان‌ فهمید‌ که اغلب الگوها بر نوع ساختار منعطف یا انعطاف‌ناپذیر خانواده تاکید دارند و از طرف دیگر‌ پیوند‌ عاطفی‌ میان اعضا نیز از ابعاد اساسی در‌ تشخیص‌ کارآمدی‌ خانواده‌ به‌شمار‌ می‌رود‌ و مهارتهای ارتباطی نیز نشان می‌دهد که چگونه اعضا قادر می‌شوند در این ساختار و یا رابطه تغییراتی ایجاد نمایند.

این سه مفهوم استخراج شده از این تعاریف‌ در الگوی حلقوی پیچیده مبنای کار قرار گرفته است و از اینجاست که نظریه‌پردازان این رویکرد ادعا کرده‌اند که مفاهیم مذکور را در پی خوشه‌بندی بیش از پنجاه مفهوم‌ رایج‌ در حوزه خانواده به‌دست آورده‌اند (اولسون، 2000) و لذا رویکرد خود را رویکردی جامع برای تعریف تشخیص و ارزیابی ناکارآمدی یا کارآمدی خانواده می‌دانند. پیوستگی، انعطاف‌پذیری و ارتباط ابعاد اساسی الگو را‌ شامل‌ می‌شوند. فرض اساسی این رویکرد این است که زوجها و خانواده‌های متعادل کارکرد مؤثرتری نسبت به زوجین و خانواده‌های نامتعادل دارند. کارکرد خانواده براساس ابعاد‌ پیوستگی‌ و انعطاف‌پذیری (سازش پذیری) بر روی یک‌ پیوستار‌ چهار سطحی سنجیده می شود.

زوجین و خانواده‌هایی که در بعد پیوستگی (پیوند عاطفی اعضای خانواده نسبت به یکدیگر) متعادلند به اعضای خود اجازه می دهند تا ضمن اینکه‌ به‌ خانواده وابسته نباشند، پیوندشان‌ را‌ با آن حفظ نمایند. پیوستگی سطح متفاوت را در برمی‌گیرد که عبارتند از رها شده (خیلی پایین)، جدا شده (پایین‌تر متوسط)، پیوسته (متوسط تا بالا) و درهم تنیده (خیلی بالا). فرض بر این است که کنش مطلوب‌ و بهینه یک سیستم با سطوح متعادل و مرکزی پیوستگی(جدا شده و پیوسته) همراه می‌شود. بسیاری از خانواده‌ها یا زوجین که جهت درمان مراجعه می‌کنند، غالبا در حوزه افراطی یا نامتعادل قرار دارند،‌ هنگامی‌ که پیوستگی‌ خیلی بالاست، استقلال و خودمختاری اعضاء فدای همراهی و توافق آنها می‌شود و برعکس در نظامهای رها‌ شده اعضاء این استقلال را به قیمت قربانی کردن دلبستگی و تعهد‌ به‌ خانواده به‌دست می‌آورند (اولسون، 2000).

در بعد انعطاف‌پذیری که حاکی از توانایی نظام خانواده برای تغییر ساختار ‌‌قدرت‌ نقش‌ها جدا و قوانین ارتباطی خانواده در پاسخ به فشارهای موقعیتی و تحولی‌ است‌ تعادل‌ به این معناست که در نظام درجه‌ای از ثبات حفظ شود و در عین حال‌ وقتی که لازم باشد، تغییر امکان‌پذیر باشد. همانند پیوستگی فرض بر این است که‌ سطوح مرکزی (ساخته یافته ‌و انعطاف‌پذیر) به کارکرد مطلوب نزدیکترند در حالیکه سطوح انتهایی و افراطی در این بعد (انعطاف‌ناپذیر وبی‌نظم) برای خانواده‌ها در چرخه زندگی دردسرساز و مشکل‌آفرین خواهد بود.

چهار سطح انعطاف‌پذیری‌ عبارتند از:

1- انعطاف‌ناپذیر (خیلی پایین)

2- ساخته یافته (پایین تا متوسط)

3- انعطاف‌پذیر(متوسط تا بالا)

4- بی‌نظم(بسیار بالا)

همانطور که گفته شد نظام های متعادل (ساخته یافته و انعطاف‌پذیر) در طی زمان کارآمدتر می‌باشند. در یک ارتباط ساخته یافته و انعطاف‌پذیر،‌ نوعی‌ رهبری دموکراتیک حاکم است، حلقه‌های مذاکره باز بوده و مشارکت فعالانه فرزندان را می‌پذیرد. تغییر نقش‌ها در ارتباط انعطاف‌پذیر بیش از بعد سوم (ارتباط) که یک بعد تسهیل‌گر است، برای حرکت و جابجایی‌ بر‌ روی ابعاد دیگر اهمیت می‌یابد (اولسون، 2000).

بر این اساس سه گروه عمده و 16 نوع خانواده که قابل واگذاری به این سه گروه هستند به‌وجود می آیند.

این سه گروه‌ اصلی‌ عبارت‌اند از:

1- خانواده‌های نامتعادل (افراطی)

2- متوسط (کناری)

3- خانواده‌های متعادل

اگرچه در سالهای اخیر با ایجاد تغییراتی که در الگو صورت گرفته خانواده‌ها به دو گروه متعادل و نامتعادل‌ تقسیم‌ شده است.

مک مستر

برای دیدن کارکرد های خانواده مک مستر اینجا کلیک کنید.

موری بوئن

در مورد عملکرد خانواده بوئن به منظور تسهیل در درک عملکرد کل نظام خانواده براساس روابط موجود بین اعضای خانواده اقدام به طراحی ژنوگرام یا نقشه خانواده نموده است. نقشه خانواده روشی برای تحلیل الگوهای زیستی، روان شناختی و اجتماعی موجود برای نسل ها فراهم می نماید، به گونه ای که با درک روشنی از آن، بتوان فرصتی برای تغییر الگوهای عملکرد نامناسب و جانشین نمودن عملکرد های کارآمد در خانواده ایجاد نمود (ویلیامز و ویلیامز، 2005).

تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه