امروز دوشنبه 04 بهمن 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

نظریه‌های زیست شناختی شخصیت (personality biological theories) جایگاه ویژه ای در متون روان‌شناسی جهان دارد اما به نظر می‌رسد در متون فارسی،توجه به شخصیت از دیدگاه‌ زیستی،به استثنای تلاش‌های پراکنده،همواره مورد غفلت بوده‌ است.گرایش ذهنی (به ویژه روان کاوی) در تحلیل رفتار آدمی، سال‌های متمادی گرایش غالب در میان روان شناسان جهان و ایران‌ بوده است.هر چند این گرایش،در چند دههء اول قرن بیستم،در کشورهای غربی نیز بر حوزه علوم رفتاری سایه افکنده بود؛اما پس از دهه‌های 1960-1950 به تدریج جای خود را به‌ گرایش‌های عینی داد.رویکرد زیست شناختی به شخصیت (و نیز رفتار) از جمله این گرایش هاست. اینک نظریه‌های زیست شناختی‌ شخصیت بر پایه‌های علمی محکمی تکیه زده است؛پایه هایی که‌ بدون تلاش و پافشاری افرادی مثل هانس آیزنک،جفری‌گری، نیومن،رابرت کلونینجر و دیگران نمی‌توانست شکل گیرد (آیزنک،1967؛آیزنک،1952؛گری،1991).

کدام ویژگی ها منتقل می شوند؟

اما برای پاسخ به اینکه کدام ویژگی ها منتقل می شوند؟ برخی نظریه پردازان به سرشت رفتاری (تفاوت رفتاری) افراد پرداختند.

سه نوع سرشت مستقل؛اجتماع پذیری، هیجان پذیری و سطح فعالیت می باشد که به آنها صفات، سرشت ویا سنخ گفته می شود.

برخی از مولفان اذعان داشتند که «سرشت فراتر از تنها یک دسته نشانه های اولیه، به صورت مواد خام عمل می کنند که سرانجام شخصیت از آن بدست می آید»(اندلر،1989) حتی فراتر این می توان گفت که سنخ های سرشتی در واقع نقش «قالبی» را ایفا می کنند که ویژگی های شخصیتی را شکل می دهند. شواهدی تحقیقاتی نشان می دهد که که سه طبقه شخصیتی فوق الاشاره از بدو تولد وجود دارد، در طی زندگی تداوم می یابد و بر امور گوناگون تاثیر می گذارد.(باس و پلومین،1984)

اجتماع پذیری ( Gregariousness-Sociability )

بر اساس این ویژگی افراد در روی پیوستاری از اجتماع آمیزی و اجتماع گریزی قرارداد که همان کودکان آسان و دشوار برخورد در محیط اجتماعی می باشند. که با ویژگی برون گرایی و درون گرایی بزرگ سالی همپوشی دارند.

در یک مطالعه طولی در طی 30 سال نشان داده شد که پسران خجالتی در مقایسه با همسالان خود دیرتر ازدواج می کنند، دیرتر به ثبات شغلی می رسند و دستاورد شغلی کمتری دارندو نیز دختران نیز در مقایسه با همسالان خود به احتمال کمتری الگوی معمول ازدواج، تربیت فرزندان و خانه داری را دنبال می کنند.

هیجان پذیری ( Neuroticism )

که همان میزان وسطح برانگیختگی فیزیولوژیکی افراد در پاسخ به محرک های محیطی(ترس،خشم...) است. سطح و آسان برانگیختگی افراد ذاتی می باشد (ووربی،1986)

سطح فعالیت ( Activity Levels )

تحقیات صورت رفته نشان از ارثی بودن سطح فعالیت افراد را دارند. افراد از لحاظ فعالیت و جنب و جوش متفاوت هستند. کانت ول (1972) در مطالعات خود نشان داد که احتمال پر فعال شدن کودکان دارای والدین پر فعال 10 برابر کودکانی است که چنین والدینی ندارند.

وراثت و شخصیت

امروزه، روشهای مختلفی برای تعیین سهم وراثت در شخصیت به کار برده می شود.هدف تکنیکها بررسی شباهت های ژنتیکی و مشترک در ارتباطهای نسبی و ارائه مدل ریاضی برای ساختار توارثی انسان ها است. روشهایی مانند شجره نامه یک نفر از یک دودمان به عنوان فرد شاخص تعیین می شود سپس اطلاعات تمامی بستگان جمع آوری می شود تا میزان ظهور ویژگی های فرد شاخص با دیگران را بدست آورند. دوقلوهای همسان که دارای بیشترین الگو شباهت ژنتیکی را دارند و روش مطالعهفرزندخواندگی با والدین زیستی نیز دیگر روش بررسی تاثیر وراثت در شکل گیری شخصیت هستند.

زندگی نامه

کلونینجر (Claude Robert Cloninger ) در بیومونت، تگزاس در سال1944 به دنیا آمد. پدر او موریس معلم سابق زبان انگلیسی و یک تاجر موفق بود و مادرش یک هنرپیشه وکارگردان تئاتر بوده است. کلود رابرت کلونینجر یک روانپزشک آمریکایی، درپژوهشهای خود بر بنیاد زیستی، روانی، اجتماعی و معنوی در هر دو زمینه سلامت روانی و بیماری های روانی اشاره کرد. او بعنوان روانپزشکی، استاد روانشناسی و ژنتیک، در دانشگاه واشنگتن در سنت لوئیس. و به عنوان پزشک متخصص در درمان آسیب شناسی روانی به طور کلی، وابستگی به مواد، و اختلالات شخصیتی شناخته شده است.

افتخارات و جوایز

2009جایزه Marmor، انجمن روانپزشکی آمریکا

2003جایزه دستاورد تمام عمر، انجمن بین المللی روانپزشکی ژنتیک

2000 جایزه سالانه برای موفقیت مادام العمر، انجمن پزشکی اعتیاد آمریکا

1993جایزه آدولف مایر، انجمن روانپزشکی آمریکا

1993جایزه ساموئل هامیلتون، انجمن آمریکایی آسیب شناختی

1988 ادوارد A. جایزه Strecker، موسسه پنسیلوانیا بیمارستان

1983 دکترای افتخاری از پزشکی (MD HC)، دانشگاه Umea سوئد

تحقیقات

کلونینجر برای تحقیقات خود بر روی ژنتیک، شخصیت و اختلالات شخصیتی شناخته شده است. او شناسایی و توصیف ارثی صفات شخصیتی پیش بینی کننده از آسیب پذیری به اعتیاد به الکل و سایر اختلالات روانی در مطالعات آینده نگر از کودکان پرورش داده به غیر از پدر و مادر زیستی خود و همچنین انجام مطالعه ارتباط صفات شخصیتی نرمال،و تهیه دو آزمون برای اندازه گیری شخصیت است.

کلونینجر تحقیقات فشرده در دانشگاه واشنگتن در سنت لوئیس از سال 1966 تا 1970،انجام داده. کلونینجر هدف از تحقیقات خود را چنین بیان می کند«می خواستم برای درک اینکه چرا اختلال شخصیت ضد اجتماعی، وابستگی به مواد، و اختلال شکایت جسمانی اغلب با هم در فرد و در خانواده وجود دارد». این سوال به مطالعات طولی از مردم با هر یک از این اختلالات و پس از آن مطالعات خانواده انجام گرفت.

مایکل بوهمان (Michael Bohman )، روانپزشک کودک در سوئد برخی از مقالات کلونینجر را خوانده بود. برای چندین سال، بوهمان در حال بررسی رفتار یک گروه زیادی کودکانی که از والدین خود جداشده بودند مشغول بود. کلونینجر نیز با روشی که او به نام "صلیب پرورش" (مثلث تربیتی)می نامد اطلاعاتی در مورد زمینه های ژنتیکی پدر و مادر زیستی کودکان و اطلاعاتی در مورد محیط پرورش خود را با استفاده از داده ها والدین خوانده خود و محیط خانه، بدست آورده شد.. اولین مقاله مشترک خود را در تجزیه و تحلیل از وراثت از اعتیاد به الکل در مردان،نشان دادکه آسیب پذیری در اعتیاد به الکل،ژنتیکی و ارثی است.

کلونینجر ابتدا بر سه نوع سرشت (نوجویی، آسیب پرهیزی و پاداش وابستگی) که کاملاً ژنتیکی بودند تاکید و بُعد چهارم پشتکار را به آنها اضافه نمود. بعداً کلونینجر نشان داد که خلق و خو به تنهایی طیف گسترده ای از شخصیت را در خود ندارد. آنها دریافتند که خلق و خو نمی تواند نشان دهد که آیا یک فرد بهنجار است یا دارای اختلال شخصیتی دارد. در نتیجه، کلونینجر شناسایی دامنه دوم متغیرهای شخصیت با استفاده از صفات شخصیت پرداختند ( خودراهبری، همکاری خود تعالی)

او شناسایی و توصیف ارثی صفات شخصیتی پیش بینی کننده از آسیب پذیری به اعتیاد به الکل و سایر اختلالات روانی در مطالعات آینده نگر از کودکان پرورش داده به غیر از پدر و مادر زیستی خود و همچنین انجام مطالعه ارتباط صفات شخصیتی نرمال، و تهیه دو آزمون برای اندازه گیری شخصیت است.

کلونینجر تحقیقات فشرده در دانشگاه واشنگتن در سنت لوئیس از سال 1966 تا 1970، انجام داده. کلونینجر هدف از تحقیقات خود را چنین بیان می کند «می خواستم برای درک اینکه چرا اختلال شخصیت ضد اجتماعی، وابستگی به مواد، و اختلال شکایت جسمانی اغلب با هم در فرد و در خانواده وجود دارد».

نظریه رابرت کلونینجر

قبل از تشریح نظریه شخصیتی کلونینجر که براساس مدل زیستی – اجتماعی می باشد بایستی بطور گذرا به دیدگاه آیزنک نظری کوتاه انداخته شود چرا که نظریه کلونینجر به عنوان منتقد نظریه ی آیزنک اعتقاد دارد که مدلهای ارائه شده براساس یافته های تحلیل عاملی نارسا وناقص هستند.

آیزنک در نظریه زیستی خود در مورد شخصیت از دو مفهوم «تحریک» و «بازداری» که برای اولین بار توسط پاولف روسی مطرح شده بود استفاده کرد. او در نظریه خود بُعد درو ن گرایی - برون گرایی و بُعد نروتیستزم یادمی کند. از نظر آیزنک سیستم عصبی افراد درون گرا به طور ذاتی مستعد تحریک و سیستم عصب افراد برون گرا مستعد باز داری است. در نظریه آیزنک سیستم فعال کننده شبکه ای(ARAS) که ساختاری در مغز است. در هر فردی به شکل متفاوت عمل می کند. در دون گراها باعث اجازه عبور دادن محرک و در افراد برون گرا مانع عبور محرک و در نتیجه عدم تحریک و بر انگیختگی می شود.

کلو نینجر کار خود را بر ساختار شخصیت به منظور ارائه طرحی نمود که تفاوت های موجود در بیماران دارای اختلال جسمی سازی (شکایت از مشکلات جسمی یا سندرم بریکت) تبیین می کرد.

او دریافت که بیماران با اضطراب جسمانی دارای نشانه های شخصیتی تکانشور- پرخاشگرهستند ولی بیمارانی که دارای اضطراب شناختی دارند نشانه های شخصیتی وسواسی-اجباری دارندو قبلاً نیز آیزنک نشان داده بود که بیماران دارای اضطراب جسمی از تیپ شخصیتی روان نژند-برون گرا و بیماران دارای اضطراب شناختی تیپ شخصیتی روان نژند-درون گرا هستند.

کلونینجر مدلی عمومی را ارائه نموده است که شخصیت بهنجار و نابهنجار را شامل می شود.او منتقد نظریه آیزنک بوده و معتقد است که نظریه های آیزنک و دیگران فقط جنبه های فنوتایپی شخصیت را که قابل مشاهده اند، می سنجد.چراکه در این نظریه ها ساختاهای فنوتایپی و ژنوتایپی یکسان فرض می شوند. کلونینجر اعتقاد دارد که برون گرایی آیزنک از نظر ژنتیکی دارای ماهیتی ناهمگن است. در حالیکه برون گرایی از نظر او ترکیبی از ویژگی های تکانشوری و اجتماع آمیزی است که از لحاظ ژنتیکی همگن و مستقل از همدیگر می باشند. این بدان معناست که ژن های مختلف برفعال شدگی، تداوم و بازداری رفتار موثرند.

به اعتراف خود کلونینجر، نظریه جفری گری در زیربنای نظریه او موثر بوده است. گری با آزمایشات خود نشان داد که داروهای ضداضطراب موجب کاهش روان نژندی و افزایش برونگرایی می شود در نتیجه اضطراب خود یک بُعد مستقل است که چیزی غیر از یافته های آیزنک هست. همچنین تکانشوری نیز بُعد مستقلی دارد تا اینکه ترکیبی از برون گرایی و روانژندی باشد. در واقع نظریه شخصیت گری که بر تکامل مجزای مکانیزمهای پاداش و تنبیه در مغز مهره داران تأکید می ورزد.

سه سیستم مغزی / رفتاری که به اعتقادگری زمینه ساز تفاوتهای شخصیتی اند، عبارتند از:

(1) سیستم فعال ساز رفتاری که نمایانگر حساسیت به نشانه های پاداش است،

(2) سیستم بازداری رفتاری، که مسؤول پاسخ به نشانه های تنبیه است، و

(3) سیستم جنگ / گریز، که به تجربه های آزارنده غیرشرطی مربوط می شود.

ابعاد سرشتی

کلونینجر معتقد است که سامانه های سرشتی (Three Dimensions of Temperament) دارای ماهیت مستقل و کارکردی متفاوت از فعال سازی،تداوم،و بازداری رفتار در برابر محرکهای محیطی در مغز است. نظریه ی اصلی وی بیان می کند که تعامل سه نظام مستقل ژنتیکی، عصبی و زیست شناختی در سیستم اعصاب مرکزی (سیستم های فعال سازی،تداوم،و بازداری رفتار)، زمینه ی الگوهای منحصر به فرد پاسخ رفتاری به تجربه نو، پاداش و تنبیه است.این الگوهای پاسخ، موجب تفاوت شخصیت بهنجار و همان اندازه ایجاد اختلال شخصیتی و رفتاری می شود.. در نتیجه تفاوتهای فردی در پاسخ به آنها (تجربه نو، پاداش و تنبیه)سرشت هایی به شرح زیررا بوجود می آورد:

الف) نوجویی ( Novelty Seeking ): فعال سازی رفتاری عبارت است از فراخوانی رفتار در پاسخ به محرک هاو پدیده ای نو وجدید(اخذ پاداش یا رهایی از تنبیه). نوجویی بازکننده تفاوتهای فرد در سیستم فعال سازی رفتاری در مغز است (پیوند دپامینرژیک سیستم کناری و قشر مخ) افرادی که نمره بالا می آورد دارای ویژگی های مانند مکتشف، هیجان زده شدن با محرکها، اجتناب از یکنواختی،خلاق،زودتصمیم گیر، اصرار برای ایجاد تغییر،مستعد حواس پرتی و ولخرج و فعال،علاقمند به خطر کردن و روال بسیار منظم را دوست ندارند.در مقابل فردی که نمره پایین می آورد، متمایل به تکرار تجربه قبلی، مقاوم دربرابر تغییرات، منضبط و بابرنامه درکارها، محافظه کار و مقید و صرفه جو در وقت و پول را می پسندد.

ب) آسیب پرهیزی ( Harm Avoidance ) : بازداری رفتاری در پاسخ به محرک های تنبیه و یا فقدان پاداش انجام می شود. بنابراین قابلیت افراد در باز داری رفتاری «آسیب پرهیز» نامیده می شود..فرض بر تفاوتهای فرد در سیستم بازداری در رفتاری مغز است.(پیوند نورآدرنرژیک وکولی نرژیک در آمیگدال) ویژگی های افراد با نمره بالا نظیر؛ محتاط،کمرو،در انجام امورشک می کند، به انتقاد و تنبیه حساس است، بدبین وقایع است عدم سازگاری خوب با تغییرات محیطی، خستگی پذیر بالا...

در مقابل فردی که نمره آسیب پرهیزی پایین می آورد؛ با دل و جرئت است خوش بین و آسوده خاطر، با غربیه ها راحت و دیر خسته می شود.

ج) پاداش - وابستگی (وابستگی به پاداش ( Reward Dependence )): رفتاری که در گذشته تقویت دریافت کرده است، حتی در شرایطی که تقویت ادامه نداشته باشد نیز تکرار می شود.پس تداوم رفتار بعد از مدتی که پاداش قطع می شود. «پاداش وابستگی» نامیده می شود. این بُعد، بازتاب کننده تفاوتهای فرد در سیستم مغزی مربوط به تنظیم نشانه های شرطی شده پاداش بویژه نشانه های اجتماعی است. خصوصیات کسی که در این مقیاس نمره بالا می آورد بدین قرار است مانند؛ مهربان و صمیمی،گرایش به وابستگی و تعلق اجتماعی،همدل،نیاز به تایید دیگران و حساس به طرد شدن و بی مهری و حساس به انتقاد.

افرادی که نمره پایین می آورند،سرد بی توجه به حساسیت گروه،تمایل رعایت فاصله با دیگران،جدی و منطقی، اهل عمل، خوددار و محتاط و غیر حساس به طردشدگی و بی مهری دیگران.

د) پشتکار ( Persistence ): نشات گرفته از تفاوتهای فردی در سیستم مغزی برای تنظیم تقویت متناوب است. که براین اساس نشانه های تنبیه متناوب به نشانه های پاداش احتمالی تبدیل می شود و انتظار می رود که فرد در انجام امور تداوم داشته باشد.کلونینجر این بُعد که فاقد زیر مقیاس می باشد را پشتکار نامید.سختکوشی، تداوم در عمل با وجود فشارها،پیش قدمی در انجام امور،انطباق پذیر در برابر شرایط پیش بینی نشده، چالشگر در برابر سختی کار ویژگی های افرادی است که در این مقیاس نمره بالا می آورند است و در مقابل آنهایی که نمره پایین می آورند نشان دهنده این ویژگی هاست:تطابق پذیری کم، آماددگی برای دلسردی در برابر سختی ها و انتقادات و عدم تلاش برای گسترش وتعمیق بخشیدن به کارها.

مدل چهار بُعد سرشت کلونینجر همخوانی هم با الگوی باستانی بقراط دارد. به این ترتیب که طبع سوداوی مزاج با آسیب پرهیزی، صفراوی مترادف نوجویی، دموی مزاج با پاداش-وابسته و بلغمی مزاج مترادف پشتکار می باشد. همچنین به اعتقاد خود کلونینجر چهار بُعد سرشتی با هیجان های اصلی بشر نیز نزدیک هستند؛ چنانچه خشم با نوجویی،ترس با آسیب پرهیزی،عشق با پاداش-وابستگی و تسلط با پشتکار مرتبط دانسته است.

تحقیقات نشان داد که ابعاد چهارگانه فوق بسیار با ثبات،پایدار و مستقل از خُلق هستندو فقط آسیب پرهیزی در هنگام افسردگی و هیجان زدگی افزایش پیدا می کند.این ابعاد در فرهنگهای مختلف نیز نتایج همگونی را نشان دادند.و مهمتر از همه تحقیقات صورت گرفته بر روی دوقلوها نشان می دهند که ابعاد چهارگانه سرشت به تنهایی از لحاظ ژنتیکی همگن و بایکدیگر متباین هستند.بدین ترتیب این مدل بنحوی است که می تواند عوامل ژنتیکی و محیطی را در زیربنای شخصیت بصورت جداگانه تبیین کند.

ابعاد منش

جنبه های منشی شخصیت، علی رغم سرشت که به تفاوتهای موجود در واکنش های هیجانی خودکار وعادتها اختصاص دارد، به تفاوتهای فردی در خصوص خودانگاره های مربوط به اهداف و ارزشها می پردازد.چنین خود انگاره هایی می توانند ارزش و معنای هر آنچه تجربه می شود را تعریف کنند.بنابر این از این رهگذر می توانند واکنش های هیجانی را تغییر دهند..او سه بُعد منش را بیان می کند که عبارتند از:

1) بُعد خود - راهبردی ( Self-Directedness ):براساس برداشت از خود به عنوان فرد مستقل. با ویژگی های مانند؛خود متکی،دارای اعتماد بنفس، آگاه از نگرش دیگران،آمادگی برای مقابله با شرایط سخت؛همیشه راه حلی برای مسائل دارد،هدفمند وکارها رابراساس اولویت انجام می دهد.

در مقابل فردی که نمره پایین می آورد، بیشتر متکی به انگیزه بیرونی بوده ودیگران و کاستی های محیط را مقصر می دادند.مسئولیت ناپذیر، احساس بیهودگی و اعتماد بنفس پایین و مردد به اهداف...

2) بُعد همکاری ( Cooperativeness ): بر پایه پنداشت از خود بعنوان بخشی از جوامع بشری. که دارای ویژگی هایی مانند دلسوز و حمایت کننده است. صبور و صمیمی؛ حس اجتماعی،یاری رسان،بی ریا و با وجدان، گرایش به امور خیریه....

در مقابل فردی که نمره پایین می آورد داری تمایلات گروهی کم،فرصت طلب، تکرو و در نظر دیگران خودپسند و خودخواه جلوه می کند،انتقامجو از کسانیکه اورا اذیت کردند، از لحاظ اخلاقی مقید و ملاحظاتی ندارد

3) بُعدخود-فراروی (خود تعالی ( Self-Transcendence)):برپایه مفهوم از خویش به عنوان بخشی از جهان و منابع اطراف آن.افراد با نمره بلا مستعد تجربه اوج هستند، پذیرای جهان به هرشکل ممکن با ایمان،متانت و صبوری و آرمانگرا تجربه های فرا- حسی را باوردارند و به هنر عشق می ورزند.

افرادی که نمره پایین در این مقیاس می آورند، قدرت تصویر ذهنی پایینی دارند،زیاد تحت تاثیر قرار نمی گیرند، برای دیگران کسل کننده اند، مادی گرا و عینیت زده اند، نسبت به طبیعت احساس میئولیت نمی کنند.

در نظریه کلونینجر سرشت به پاسخ های هیجانی خودکار باز می گردد، تاحدودی جنبه وراثتی دارد و در سراسر زندگی استوار می ماند. ابعاد سرشتی بوسیله پرسشنامه TPQ و TCI اندازه گیری می شود.از نظر ژنتیک همگن و از یکدیگر مستقل هستند. و این بدان معناست که ژن ها ی مختلف بر فعال شدگی،تداوم و باز داری رفتار موثر است. ولی در مقابل،منش به خود پندارها و اهداف و ارزشهای و تجربیات فرد در زندگی برمی گردد. ویژگی های منشی تاثیر اندکی از انتقال وراثتی دارد و بیشتر تحت تاثیر محیط خانواده و حاصل یادگیری اجتماعی و فرهنگی است که در طول زندگی رشد می کند. هر کدام از ابعاد سرشت و منش در یک دستگاه (شبکه) تعاملی، سازگاری و تجربیات زندگی را هدایت می کند.و چگونگی عملکرد این دستگاه تعاملی، فرد را آماده ی ابتلا به اختلالات هیجانی و رفتاری می کنند.

تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه