امروز دوشنبه 04 بهمن 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

نتیجه بررسی‌ها در موضوع تحول ایمان حاکی از پنج مرحله ایمانی متمایز و متوالی است که در گستره سنی تولد تا بیست و دو سالگی ظاهر می‌شود و هر مرحله نسبت به مرحله قبل از ویژگی تمایزیافتگی انسجام و جامعیت بیشتر برخوردار است. البته نام‌گذاری مرحله اول به عنوان یک پیش‏مرحله مناسب‌تر است؛ زیرا در این مرحله، اثری از ایمان یا مؤلفه‌های آن در شکلی تمایزیافته مشاهده نمی‌شود و تنها مبانی و ریشه‌های اولیه ایمان شکل می‌گیرد.

نتایج این پژوهش با پژوهش‌های مشابه از برخی جهات یکسان و از برخی جهات متفاوت است. نتایج این پژوهش با نتایج پژوهش فولر در مورد مراحل ایمان دو وجه شباهت و یک وجه اختلاف را نشان می‌دهد. تعداد مراحل در نظر گرفته شده در هر دو پژوهش تا پایان دوره نوجوانی یکسان است. همچنین محتوای پژوهش در این‌که چگونه اصول و قواعد روان‌شناختی به فرد کمک می‌کند تا در روند زندگی، معنایی را برای ادامه حیات بسازد، تقریباً مشابه است. البته فولر در مورد چگونگی شکل‌گیری و تحول ایمان به خدا بحث نکرده است، در حالی که عمده بحث ما تأکید بر این بخش است. نتایج پژوهش ما با جنیا در این‌که هر دو، درک کودک را از خدا بر اساس سطوح تحول روانی توضیح می‌دهند و همچنین برخی یافته‌ها مثل تأکید بر تفکر خیالی در دوره کودکی مشابه است، ولی جنیا به تفصیل وارد این بحث نشده است که چگونه تعامل بین فرآیندهای روانی و جامعه‌پذیری، تحول در ایمان و مؤلفه‌های آن را میّسر می‌سازد. وی عمدتاً از نگاهی شناختی به طور اجمالی با به کارگیری برخی اصول روان‌شناختی برگرفته از دیدگاه فروید و پیاژه، درک کودک را از خدا توضیح می‌دهد. یافته‌های این پژوهش با یافته‌های مدل اُسروگماندر و مدل مدو و کاهو نیز متفاوت است. این محققان تنها تحول در داوری دینی و انگیزه ایمانی را با رویکردی شناختی بررسی کرده‌اند؛ در حالی که این پژوهش، این مؤلفه‌ها و مؤلفه‌های دیگر ایمان را با رویکردی تعاملی بررسی کرده است.

مراحل تحول ایمان به خدا دکتر محمود نوذری، در سه دوره کلی کودکی، نوجوانی و آغاز جوانی است که دوره کودکی خود به سه زیر دوره تقسیم می شود.

1- کودکی اول (تولد تا 5/1 و2 سالگی): شکل‌گیری مبانی و ریشه‌های ‌اولیه ایمان ‌به ‌خدا؛

یافته‌های روان‌شناختی مربوط به دوره کودکی اول حاکی از این است که تعامل والدین و مراقبان کودک با نیاز کودک به تغذیه، نظافت و محبت و مهرورزی، پایه‌ها و مبانی حیات ایمانی را در بزرگ‌سالی رقم می‌زند. والدین و مراقبان کودک در تعامل با کودک، دیدگاه خود را درباره چگونگی نگریستن به دنیا و این‌که آیا دنیایی که به تازگی کودک در آن قدم گذاشته، محل امن و اطمینان‌بخشی است یا نه، به کودک منتقل می‌کنند. کودک قبل از دست‌یابی به تفکر و زبان، به دیدگاهی در قالب تصاویر خام و ابتدایی درباره چگونگی دنیا دست می‌یابد. نگرش کودکانه درباره چگونگی دنیا با صرف‌نظر از یادآوری آنها، در نظام روان‌شناختی کودک ثبت می‌شود و به مبنایی برای دانایی، تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری در مراحل بعد زندگی تبدیل می‌شود. روان‌شناسان سه تبیین مختلف از چگونگی ارتباط تجربه‏های دوران کودکی با شناخت خدا و ایمان در دوره بزرگ‌سالی ارائه کرده‌اند.
فولر معتقد است که دامنه دانایی انسان فراتر از آن چیزی است که آگاهی هوشیارانه ما آن را به تصویر می‌کشد. دانسته‌های ما پیش از آنکه هوشیاری ما را به تصویر بکشد، تحت تأثیر و نفوذ تجربه‏ هاست و آنها را ثبت و ضبط می‌کند. تجربه‏ های دوران طفولیت و اوایل کودکی ایجاد حافظه مبتنی بر هوشیاری را ممکن می‌سازد و به آگاهی ما از خود و دیگران و صورت‌بندی‌ ما از جهان نظم و آرایش تأثیرگذار می‌بخشد. (فولر، 1981: 25) به عبارت دیگر، فولر معتقد است گسترده دانایی ما، دانایی هوشیارانه ما و آن چیزی است که درگذشته با آن مواجه شده‌ایم. بنابراین، زمانی که در بزرگ‌سالی به صورت هوشیارانه به گزینشی دست می‌زنیم یا با دیگران ارتباط برقرار می‌کنیم، تمام تجربه‏ها و داشته‌های مربوط به گذشته در این گزینش اثر خواهد گذاشت که از جمله آنها گزینش‌های مربوط به شناخت خدا و ایمان و سامان‌بخشی زندگی بر اساس آن است. اریکسون در تبیین رابطه تجربه‏های دوره کودکی و گزینش‌های دینی و ایمانی در دوره بزرگ‌سالی در چارچوب فرویدی می‌اندیشد با این تفاوت که از قطعیت فرویدی در ارجاع کامل وقایع به دوره کودکی پرهیز می‌کند. اریکسون با مطالعه وقایع زندگی برخی از افراد مهم در دوره کودکی، بین آنها و وقایع و تصمیم‌گیری‌های دینی در بزرگ‌سالی ارتباط برقرار می‌کند. تفاوت اریکسون با فولر در این است که وی سهم بیشتری را برای دوره کودکی قائل می‌شود و تلاش می‌کند عمده وقایع را بر اساس تجربه‏های دوره‌ کودکی توضیح دهد. کرک پاتریک به گونه متفاوت با اریکسون، رابطه دوره کودکی را با شناخت خدا توضیح می‌دهد. وی معتقد است که تجربه کودک از رابطه دلبستگی اثری زنده و پویا در نظام شناختی رفتاری هیجانی کودک به جا می‌گذارد که با چگونگی معرفی خدا در ادیان ارتباط برقرار می‌کند. ادیان، رابطه خدا با انسان را در شکل ایده‌آل دل‌بستگی معرفی می‌کنند. برداشت کودک از این‌گونه معرفی خدا، از طریق آنچه در نظام روان‌شناختی وی از رابطه دل‌بستگی حضور دارد، شکل می‌گیرد و به رابطه دل‌بستگی شکل گرفته در دوره کودکی بستگی دارد.
مفاد روایات درباره یافته‌های روان‌شناختی در کودکی اول در بخش توصیفی بسیار مشابه و در بخش تبیینی‌ متفاوت است. روایات و سیره معصومین بر این مطلب دلالت دارند که اولاً ایجاد محیط امن و آرامش‌بخش که منجر به ایجاد رابطه‌ای صمیمی و اعتماد‌آمیز ‌شود، ضرورت دارد. حتی در سیره معصومین در رفتار با کودکان، اموری مشاهده می‌شود که بیش از آن چیزی است که در روان‌شناسی بر آن تأکید شده است؛ ثانیاً رفتار والدین و مراقبان کودک اثری ماندگار در نظام روان‌شناختی کودک بر جا می‌گذارد. ثالثاً ویژگی اخلاقی، نوع مذهب و توانایی شناختی ممکن است از طریق شیر مادر یا دایه وی به کودک منتقل شود و تأثیر آنها در بزرگ‌سالی ظاهر شود. در مورد تأثیر تجربه‏های کودک در شناخت خدا و ایمان در بزرگ‌سالی، روایتی که دلالت صریحی بر این مطلب داشته باشد و آن را تأیید کند، پیدا نشد. البته برخی روایات بر این مطلب تأکید دارند که برخی تجربه‏های خاص بر ایمان در دوره بزرگ‌سالی تأثیرگذار است. در مجموع، در دوره کودکی اول نمی‌توان از شکل‌گیری ایمان و مؤلفه‌های شناختی یا عاطفی به صورتی تمایز یافته سخن گفت و نام‏گذاری آن به «پیش مرحله»، مناسب‌تر است. در این مرحله، تجربه‏هایی بدون این‌که یادآوری شود، در نظام روان‌شناختی ثبت می‌شود که بعدها می‌تواند در ایمان مؤثر باشند. از نظر روایات، کودک با میل یا شناخت فطری به خدا متولد می‌شود و حتی از برخی روایات استفاده می‌شود که فطرت فعلیت دارد، ولی درباره نحوه ظهور این فعلیت در اندیشه و رفتار کودک سخنی به میان نیامده است.

2- کودکی دوم (2 تا 6 و 7 سالگی): ایمان شهودی تقلیدی تخیلی؛ (شکل‌گیری مؤلفه‌های ایمانی در شکلی نامتمایز)

کودک در این مرحله معنای مادی‌انگارانه از خدا در ذهن خود خلق می‌کند. این معنا به شدت تحت‌تأثیر نمادهای فرهنگی است که برای شناخت خدا به کار می‌رود. برای مثال، اگر در فرهنگی، خداوند با نماد «نور» معرفی شود، کودک شکلی نورگونه از خداوند در ذهن خود ترسیم می‌کند. کودک در این مرحله درکی از موجودی با علم و قدرت مطلق دارد که در ابتدا فکر می‌کند این موجود، انسان است، ولی به تدریج با درک ضعف انسان، آن را به خدا یا منبع روحانی نسبت می‌دهد. همچنین در این مرحله، این تمایل در کودک وجود دارد که برای هر چیزی، سازنده‌ای در نظر بگیرد. کودک ابتدا منشأ و سازنده اشیا را انسان می‌داند. سپس آن را به خدا یا منبعی روحانی نسبت می‌دهد. برای کودکانی که با مرگ والدین و نزدیکان خود مواجه می‌شوند، احتمالاً درک خدا به عنوان موجودی دایمی (ازلی و ابدی) رخ می‌دهد. خداوند در دنیای خیال‌پردازانه کودک به عنوان بالاترین موجود از لحاظ علم و قدرت و مهربانی درک می‌شود که از بیشترین احترام برخوردار است و از هر چیزی مهم‌تر است. انگیزه کودک در پیروی از رفتارهای دینی والدین و دیگر بزرگ‌سالان، انگیزه‌ای مادی و خودخواهانه است و اگر از رفتاری دینی پیروی می‌کند، به این خاطر است که نیازی مادی به دست آورد یا نیاز به تأیید از سوی بزرگ‌سال ارضا شود. در این مرحله، کودک نگران ناهم‌خوانی‌ها بین اعتقاد، عمل و آثار آن نیست. شکل‌گیری ایمان از طریق تقلید و الگوبرداری از جنبه‌های محسوس و مشهود ایمان بزرگ‌تر آغاز می‌شود و قوه خیال در غیاب قوه تفکر منطقی به تصاویر دریافت شده انسجام می‌بخشد. بزرگ‌سالان از طریق فراهم کردن زمینه‌های بیشتر مشاهده جنبه‌های مشهود ایمان برای کودک و تأیید آن در زمانی که رفتار دینی از او سر می‌زند، می‌توانند موجب عمق‌بخشی و تثبیت ایمان در آنها شوند. همچنین آموزش‌های دینی در صورت آشنایی بزرگ‌سال با منطق تفکر کودک و سخن گفتن در سطح فهم او به ویژه در جایی که کودک، خود، شروع‌کننده طرح مباحث دینی است، در تثبیت و عمق‌بخشی ایمان مؤثر است. در مجموع، تمایزیافتگی ایمان و مؤلفه‌های آن در دوره کودکی دوم از طریق درک مصادیق محسوس ایمان بزرگ‌سال پدیدار می‌شود. قوه خیال در مرتبه بعد، به مصادیق درک شده انسجام می‌بخشد. می‌توان این فرض را پذیرفت که اولین ساخت ایمانی که حاصل تصاویر ماندگار ناشی از تعامل مطلوب بزرگ‌سالان با کودک است، در این مرحله تشکیل می‌شود. آنچه این سطح از تمایزیافتگی و انسجام را در این مرحله تهدید می‌کند، شیوه نامطلوب تعامل والدین با کودک است. والدین در صورت فراهم نکردن مشارکت کودک در مشاهده جنبه‌های محسوس ایمان یا تأیید نکردن آن، شکل‌گیری ایمان را با چالش مواجه می‌سازند. تفاوت نگاه دینی با نگاه روان‌شناختی نیز در این مرحله در ناحیه تبیین‌ها ظاهر می‌شود، نه در ناحیه مشاهدات و توصیف‌ها؛ چون در ناحیه آنچه مشاهده و توصیف می‌شود، مشابهت زیادی دیده می‌شود. برای مثال، در روایت ذکر شده است که کودک در این گستره سنی، مفهوم رازقیت را درک می‌کند و آن را به والدین نسبت می‌دهد.
پیامبر‌ اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «احبوا الصبیان وارحموهُم فاذا وعدتموهم فَفُوا لهم فانَّهم لایرونَ الا اَنَّکم ترزقونهم».10 (حر عاملی، ج15: 201)
این بیان با آنچه از مصاحبه با کودکان به دست می‌آید که کودکان صفات الهی را ابتدا به انسان و آن‌گاه به خدا یا منبعی روحانی نسبت می‌دهند، تطابق دارد. پیاژه در تبیین این پدیده آن را ناشی از حاکمیت بلامنازع قوه خیال در این دوره می‌داند و معتقد می‌شود با جانشینی الگوی تفکر منطقی، این استناد به منبع روحانی نیز از بین می‌رود. در قبال این تبیین، می‌توان این پدیده را به شکل‌ دیگری نیز تبیین کرد. ممکن است این پدیده را به فطرت نسبت داد و چنین بیان کرد که فطرت در این مرحله در قالب درک موجودی که دارای علم و قدرت مطلق است یا رازق و سازنده اشیاست، ظاهر می‌شود. این درک در تعامل با سطح شناختی این مرحله سبب می‌شود کودک ابتدا این صفات را به انسان و به تدریج، به خدا یا منبع روحانی نسبت دهد. این وضعیت برخلاف دیدگاه پیاژه و همان‌گونه که مشاهدات نشان می‌دهد، در دوره کودکی سوم و نوجوانی استمرار می‌یابد و در تعامل با الگوی تفکر عینی و انتزاعی به شکل‌های دیگری متجلی می‌شود. همچنین تفاوت‌ها در ناحیه استنباط توصیه‌های آموزشی و تربیتی ظاهر می‌شود. روان‌شناسان رشد دینی بر اساس این‌که کودک، تصور صحیحی از درک مفاهیم دینی تا زمان دست‌یابی به تفکر انتزاعی ندارد، پیشنهاد می‌کنند آموزش‌های دینی تا زمان دست‌یابی به تفکر انتزاعی به تأخیر انداخته شود. این استنباط همان‏گونه که توضیح داده شد، با مفاد روایات هم‌خوانی ندارد. مفاد روایات بر این مطلب دلالت دارد که آموزش دینی باید مبتنی برحصول شناخت باشد، ولی مراد از سطح‌شناختی موردنظر آنها، یک سطح شناختی کاملاً رشدیافته نیست. سطح شناختی در دوره کودکی دارای مراتبی است که متناسب با آنها باید تکالیف دینی را آموزش داد. به علاوه، در برخی موارد، در روایات به آموزش‌هایی توصیه می‌شود که می‌دانیم فراتر از سطح شناختی کودک است. گویا حضور این گزاره‌ها و مفاهیم در حافظه شنیداری دارای تأثیراتی است که یادگیری آنها را در زمان بعد تسهیل می‌کند.

3- کودکی سوم (6 و 7 تا 11 و 12 سالگی)؛ ایمان آگاهانه داستانی لفظی؛ (شکل‌گیری مؤلفه‌های ایمان در شکلی متمایز و تاحدودی منسجم)

توانایی حفظ تجربه‏های زندگی و انسجام‌بخشی به معانی آنها در قالب داستان که حاصل دست‌یابی به الگوی تفکر عینی است و میل به پیوند یافتن با گروه و اجتماع ایمانی مربوط به او و تلاش برای آگاهی از داستان زندگی آنها، در کنار تقلیل یافتن خودمحوری شناختی و توانایی حفظ ارزش‌ها و ظهور اراده می‌تواند تحول در ایمان و مؤلفه‌های آن را در دوره کودکی سوم توضیح دهد. در این مرحله، کودک، خدایی را در ذهن خود خلق می‌کند که ویژگی‌های مادی‌انگارانه کمتری دارد. خداوند در ذهن کودک، موجودی فوق انسانی و به تدریج، فوق طبیعی تصور می‌شود. کودک تلاش می‌کند از تصورات خیالی درباره خدا فاصله بگیرد و تصویری مشابه تصویری رایج بین بزرگ‌سالان از خدا و صفات او ارائه دهد. استناد اشیا به خدا یا منبع روحانی در این مرحله ادامه می‌یابد و کودک در کنار ساختن جهان‌بینی مادی، ساختن جهان‌بینی دینی را نیز استمرار می‌بخشد.
زمانی که کودک، خدا را تصور می‌کند و از او خواسته می‌شود احساسات خود را نسبت به خدا گزارش کند، وی از تجربه احساساتی چون احساس خوشی، خوبی و حتی احساس آرامش خبر می‌دهد. برخی بزرگ‌سالان که تجربه‏های دوران کودکی خود را به یاد می‌آورند، از احساسات معنوی ماندگار و بسیار لذت‌بخش سخن می‌گویند. درک کودک از ارتباط با خدا به ویژه در اواخر این دوره به نحو چشم‌گیری متحول می‌شوند و ممکن است از دعا به عنوان ابزار برقراری ارتباط صمیمانه با خدا یاد کنند. انگیزه کودک در پیروی از دستورهای دینی، خاستگاهی دیگر پیروانه دارد. کودک به این خاطر از دستورهای دینی پیروی می‌کند که تمایل دارد تا آنچه را در جامعه و گروه ایمانی مربوط به او وجود دارد، از آن خود کند و از این طریق به جامعه و گروه ایمانی مربوط بپیوندد. پیوند یافتن کودک به جامعه ایمانی و تلاش برای دریافت معانی از دل داستان‌ها، حکایت‌ها، آیین‌ها و آداب و رسوم مربوط به آن جامعه سبب شکل‌گیری ایمانِ موجود در جامعه در وی می‌شود. آموزش متعهدانه و حضور بزرگ‌سال آگاه به معارف دینی در کنار کودکان می‌تواند به ایمان عرفی و خام متجلی شده در چارچوب فرهنگی جامعه، عمق ‌ببخشد و تحول در ایمان را میسر سازد. آموزش متعهدانه به کودک کمک می‌کند تا بتواند تعارض‏های موجود بین جهان‌بینی مادی و دینی را حل کند و موفق به ساختن توأمان جهان‌بینی مادی و دینی شود. محدودیتی که در اکتساب ایمان در این مرحله وجود دارد، این است که فهم کودک از معارف دینی، داستان‌ها، حکایت‌ها و آیین‌ها، فهمی لفظی است. مراد از فهم لفظی این است که کودک، مفهوم نمادها را در ارتباط با مصادیق محسوس آنها درک می‌کند. بنابراین، نمی‌تواند مفهوم موردنظر را با عمق و گستره‌ای که دارد، درک کند. همچنین درک لفظی سبب می‌شود نتواند از منظر و جایگاهی بالاتر درباره تجربه‏ها و وقایع زندگی بیندیشد و گزاره‌های کلی‌تر را استنباط کند. چنان‌که تحقیقات نشان می‌دهد، چه بسا کودک، مفاهیم را طبق امور دلخواه خود تفسیر کند. در مجموع، در این مرحله، درک مؤلفه‌های ایمان به نحوه چشم‌گیری نسبت به مرحله قبل متحول می‌شود، اما ارتباط دادن این مؤلفه‌ها با هم و دست‌یابی به درک کلی که منجر به تصمیمی معنادار در زندگی ‌شود، در این مرحله ظاهر نمی‌شود. این بدین معناست که تمایز و انسجام‌یافتگی در ناحیه مؤلفه‌های ایمان تا حدودی ظاهر می‌شود، ولی تحول در ایمان به مراحل بعد زندگی موکول می‌شود. تحول در ایمان، نیازمند درکی کلی از خود، خدا و جهان و ارتباط دادن این عناصر به هم به گونه‌ای است که مبدأ غایت و برنامه زندگی را برای وی تعریف کند. بررسی تطبیقی مفاد آیات و روایات با یافته‌های روان‌شناختی حاکی از مواردی از همسانی و هماهنگی و نیز مواردی از اختلاف است. از آنجا که موارد مشتمل بر اختلاف بین دو دیدگاه، بین این مرحله و دو مرحله بعدی، مشترک است، این اختلافات در انتهای مبحث مرحله پنجم ذکر می‌شود. موارد همسانی و هماهنگی مفاد روایات و یافته‌های روان‌شناختی در این است که روایات از این مرحله به عنوان مرحله ضعف فرمان‏برداری تأدیب یاد می‌کنند. فرمان‏برداری با این یافته روان‌شناختی تطابق دارد که کودک در این مرحله به تعلق یافتن به جامعه و گروه نزدیک به او و از آن خود کردن داستان‌ها، آیین‌ها، حکایت‌های موجود در آن جامعه تمایل دارد. تأدیب با این یافته روان‌شناختی هماهنگ است که آموزش در این مرحله، تحول ایمان را ممکن می‌سازد. ضعف با این یافته روان‌شناختی هماهنگ است که شناخت کودک از مفاهیم ناشی از شناختی لفظی است و کودک نمی‌تواند عمق و گستره مفاهیم را درک کند.

4- نوجوانی (11 و 12 تا 17 و 18 سالگی): تکوین اولیه هویت ایمانی

فرآیندهای هویت‌یابی و شناخت خود به عنوان فردی مجزا، ظرفیت اندیشیدن به روند زندگی از جایگاهی بالاتر و دست‌یابی به دیدگاه بین شخصی دوسویه در تعامل با انتظارات اجتماعی گوناگون، برای نوجوانی که خدا در زندگی او حضوری چشم‌گیر دارد، نویدبخش تشرفِ نوجوان به اولین هویت ایمانی است. در این مرحله، شناخت نوجوان از خداوند دچار چند تحول اساسی می‌شود:‌ نوجوان، خدایی را در ذهن خود خلق می‌کند که از عناصر عینی و مادی رها شده است و به صورت انتزاعی و مجرد درک می‌شود. خداوند در ذهن نوجوان به عنوان موجودی ناظر بر شخصیت لحاظ می‌شود که می‌تواند فرد و اعماق وجود او را بشناسد، او را تأیید کند، متضمن ابدیّت وجود او باشد و عطش مذهبی او را سیراب کند. آگاهی از خدا، خود و جهان که منجر به تعیین مبدأ، غایت و برنامه زندگی می‌شود، در اواخر این دوره برای نوجوان میسر می‌شود. نوجوان می‌تواند رضایت الهی را در انجام اعمال در نظر بگیرد، اما این بدین معنا نیست که انگیزه عمل ایمانی به طور کامل از خاستگاه بیرونی خود رهایی ‌یافته است. تجربه احساس ایمانی به طور چشم‌گیری متحول می‌شود. وی می‌تواند امیال و احساسات دینی خود را با امیال و احساسات دیگران مقایسه و ارزش‌گذاری کند، خود را به آنها متعهد سازد و وفاداری خود را به آنها اعلام دارد. میل به ارتباط به خدا و تجربه احساس ایمانی ممکن است به یک عطش و جست‌وجوی جدّی تبدیل شود و حتی شکل افراطی به خود بگیرد. در مجموع، دوره نوجوانی، دوره‌ای است که فرد با اولین چالش تکوین هویت ایمانی مواجه می‌شود و در شرایط مطلوب اجتماعی و روابط مطلوب شخصی ممکن است توقع داشته باشیم هویت ایمانی در نوجوان پدیدار شود. با این فرض که نوجوان با پرسش‌های اساسی از جنس پرسش‌های ایمانی درگیر شود، شواهد را بررسی کند و در چارچوب منطقی درباره آنها به تأمل بنشیند، چالش‌های تکوین اولیه هویت ایمانی را از سر بگذراند و به هویت ایمانی دست یابد؛ این هویت با محدودیت‌های فراوانی همراه است. مهم‌ترین ویژگی آن، تزلزل است. چنین هویت ایمانی ممکن است به سرعت با دیگر هویت‌های ارائه شده از سوی گروه‌ها و دسته‌های جذاب و مهم، جابه‏جا شود.

5- آغاز جوانی (17 و 18 تا 22 سالگی): ایمان استدلالی خودمختارانه و باثبات نسبی (بازسازی ایمان اولیه تکوین‌یافته در دوره نوجوانی)

هویت ایمانی تکوین‌یافته در دوره نوجوانی در صورت مواجه نشدن با چالش‌ها و تعارض‏هایی که نقایص آن را آشکار کند؛ ممکن است برای سال‌های متمادی استمرار داشته باشد و حتی آخرین مرحله ایمانی باشد که فرد به آن دست می‌یابد. تغییرات اجتماعی و فرهنگی و ظهور تفکر انتقادی ممکن است با آشکار کردن تعارض‏های موجود در هویت ایمانی دوره نوجوانی، به بازسازی آن در شکلی استدلالی‌تر و باثبات‌تر منجر شود. جهان‌بینی الهی در این فرآیند از شفافیت، تصریح و تعمیق و پایداری بیشتری برخوردار می‌شود. ایمان از خاستگاه عرفی خود رهایی می‌یابد و فرد مسئولیت ایمان خود را می‌پذیرد. تجربه احساس ایمانی در شکلی عمیق‌تر ظاهر می‌شود. ارزش‌های ایمانی با قطع ‌نظر از دیدگاه‌ها و انتظارات خانواده و گروه و ملت معتبر شمرده می‌شود. آنچه بازسازی هویت ایمانی را تهدید می‌کند، این است‌که فرد نسبت به تفکر هوشیارانه خود دچار غرور شود یا نتواند تعارض‏های آشکار شده را حل کند یا نتواند وابستگی خود را به منابع حجیت‌دار بیرونی قطع کند.

نتیجه

وقوع تحول و پدیدایی مراحل متمایز سن‌محور در محدوده سنی تولد تا حدود بیست‌‌ودو سالگی از مواردی است که بررسی‌های تطبیقی بیانگر مشابهت یافته‌های روان‌شناختی با مفاد آیات و روایات است. بررسی مفاد آیات و روایات نشان می‌دهد انسان از لحظه انعقاد نطفه تا تولد و از تولد تا مرگ و از مرگ تا زمان حساب‌رسی دارای حالات و مراحل مختلفی است. در محدوده تولد تا پایان دو دهه اول زندگی که به بحث ما مربوط می‌شود، چهار مرحله متمایز قابل شناسایی است:
1. ضعف سیادت لعب؛
2. ضعف عبد بودن تأدیب؛
3. قوت وزارت تزلزل؛
4. قوت ثبات نسبی.
همچنین با استناد به روایات ناظر به مراحل عام تحول و روایات ناظر به مراحل آموزش نماز و روزه می‌توان چنین برداشت کرد که ایمان نیز مانند نماز یا روزه در چارچوب مراحل عام تحول، دارای مراحلی چهارگانه است. در عین حال، ویژگی‌های خاصی دارد که منجر به تمایزاتی با دیگر تکالیف می‌شود. تطابق یافته‌های روان‌شناختی با مفاد دینی در زمینه تعداد مراحل، در بررسی‌های دیگر متفکران مسلمان نظیر محمود البستانی تأیید شده است.

مفاهیم ضعف، سیادت، لعب، صباوت، درک رازقیّت، عبد بودن، تأدیب، وزارت، ملازم بودن با کودک و غلبه جهل یا حمق از جمله مفاهیمی است که در روایات برای توضیح مراحل به‌کار رفته و تبیین‌های روان‌شناختی به ما در تفسیر آنها و این‌که چرا پیامبر و معصومین‌ علیه السلام، دوران کودکی و نوجوانی و آغاز جوانی را این‌گونه توصیف کرده‌اند، کمک می‌کند.

یافته‌ها در زمینه محتوای مرحله کودکی اول مشتمل بر مواردی از مشابهت و تفاوت است. نیاز کودک به محیط زیست ایمن، ثبت و ضبط تجربه‌های دوران کودکی و تأثیرگذاری آنها بر اندیشه‌ها از موارد مشابهت در یافته‌هاست. تأثیر تجربه‌های این دوران در زمینه شناخت خدا از مواردی است که روایات نسبت به آن ساکت است، اما از روایات، دو مطلب دیگر استفاده می‌شود. مطلب اول این است که ویژگی‌ها و خلقیات و مذهب فردی که به کودک شیر می‌دهد، از طریق شیر به کودک منتقل می‌شود. مطلب دوم این است که محتمل است از امر به خواندن اذان و اقامه و سوره حمد و آیه‌های آخر سوره حشر در گوش کودک یا امر به یاد دادن لااله الاّالله به کودک به عنوان اولین کلمه پس از شروع به سخن گفتن، چنین برداشت شود که این دستور تنها جنبه صوری ندارد و ممکن است در آینده تأثیراتی در شناخت خدا داشته باشد. مدلول روایات گرچه صراحتی در این موضوع ندارد، ولی حمل آنها بر صرف آداب هم بعید است.

تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه