امروز دوشنبه 04 بهمن 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

نوآوری یا خلاقیت را می توان روشی برای حل مسائل دانست به این معنی که در واقع فرد به کمک مهارت خلاقیت خود دائماً در حال راه حل یابی برای مشکل و نیاز خاصی بسر می برد. ایجاد و پرورش ابداع و خلاقیت، معمولاً دارای مراحلی است که نه به عنوان یک پرورش علمی و فرموله شده، بلکه به عنوان یک راهنما می تواند برای افراد در همه جا مفید باشد.

مدل گراهام والاس

براساس آنچه که پوانکاره طرح نمود و با الهام از مراحلی که ذکر کرد والاس تقسیم بندی معروف خویش از مراحل خلاقیت را ارائه نمود.

مدل گراهام والاس (1962) بنیانگذار دانشکده اقتصاد لندن، این مدل شامل مراحل دوره آمادگی، دوره خواب (پرورش)، دوره روشنایی (بصیرت)، دوره آزمایش و ارزش گذاری می شود (صمد آقایی، 1380: 1).

مراحل خلاقیت از دیدگاه والاس که پایه و وجه مشترک بیشتر مدل های خلاقیت است فرایند خلاقیت را در چهار مرحله خلاصه می کند:

1- مرحله آمادگی: این مرحله مطالعه آگاهانه بر اساس تجربه های قبلی است که شخص می کوشد مسأله را روشن کند و آن را به عناصر و عوامل تشکیل دهنده اش تجزیه کند.

اولین قدم از مراحل خلاقیت شامل تحقیقات، تمرینات، آیین ها و روال هایی است که ذهن شما را تحریک می‌کند. والاس، به نقل از هلمهولتز، این را چنین توصیف می‌کند: “مرحله ای که در آن مسئله” از همه جهات “بررسی می‌شود.”

به عنوان مثال، توایلا تارپ در کتاب «عادت خلاق» درباره اهمیت مواجه شدن با ایده ها و خاطرات می‌نویسد. این کار می‌تواند از طریق ایجاد مجدد کار دیگران (که به عنوان کپی برداری شناخته می‌شود)، مطالعه عکس ها و اسناد قدیمی و تجسم آینده انجام شود.

البته این آغاز کار است. او می‌نویسد، “خلاقیت بیشتر به معنای بردن حقایق، داستان ها و احساساتی است که ما ذخیره می‌کنیم و یافتن راه های جدید برای اتصال آنها است. آنچه ما در اینجا درباره آن صحبت می‌کنیم استعاره است. ” این مرحله از فرآیند خلاقیت در واقع ایجاد ارتباطات جدید بین ایده های غیر مرتبط قبلی است.

تارپ برای هر پروژه خلاقانه از یک جعبه پرونده به عنوان ظرف استفاده می‌کند، که در آن کارت های شاخص را با اهداف خود برای پروژه و همچنین تحقیقات و منابع مورد استفاده قرار می‌دهد. به عبارت دیگر، او ایده های خود را از این طریق سازمان می‌دهد، او می‌نویسد، “جعبه شاخص، مخزن ظرفیت خلاقیت شما است که آن ظرفیت بالقوه محقق نشده است.”

جیمز وب یانگ، مدیر اجرایی تبلیغات، 63 سال قبل از انتشار کتاب عادت خلاق توسط تارپ، جزوه ای با عنوان تکنیکی برای تولید ایده ها نوشت که در آن این مرحله را “جمع آوری مواد اولیه” نامید.

یانگ می‌نویسد، “بسیاری از ما در مراحل بدست آوردن ایده خیلی زود متوقف می‌شویم. اگر اختلاف سطح چشمگیر نباشد، فرض می‌کنیم هیچ تفاوتی وجود ندارد اما اگر به اندازه کافی عمیق یا به اندازه کافی دور برویم، تقریباً همیشه می‌فهمیم که بین هر محصول و برخی از مصرف کنندگان یک رابطه وجود دارد که ممکن است به یک ایده منجر شود. ”

آماده سازی البته به شرایط و محدودیت های شما بستگی دارد. اگر شش ماه برای نوشتن کتاب برنامه ریزی کرده اید، ممکن است بخواهید برای یک ماه کامل آماده شوید. اگر مقاله ای را طی یک هفته شروع می‌کنید، شاید فقط یک روز برای آماده سازی مناسب باشد. در هر صورت، شما می‌دانید که آمادگی لازم را دارید وقتی که تمام تحقیقات شما احساس هیجان در ذهن شما ایجاد می‌کند. در این زمان است که به خود اجازه می‌دهید وارد مرحله دوم فرآیندخلاقیت شوید.

2- مرحله نهفتگی (خواب یا پرورش ایده): در این مرحله راه حل های مختلفی به ذهن شخص می رسند و او نمی تواند از بین آنها، راه حل مناسب را انتخاب کند.

به گفته گراهام والاس، مرحله دوم فرآیند خلاقیت شامل “عدم تفکر آگاهانه در مورد مسئله” است. در عوض، این مسئله شامل رها کردن آگاهانه مشکل و آرامش ذهن شما می‌شود. ممکن است بخواهید در طبیعت به یک پیاده روی بروید یا دوش بگیرید.

اگرچه ممکن است از یک برنامه تلویزیونی هیجان انگیز جدید لذت ببرید، اما به ایده هایتان اجازه پرورش می‌دهید. یکی از زمینه هایی است که نیاز به فرار از هر نوع شلوغی دارد. در این مرحله، با رها کردن و آماده سازی مغز آگاه خود، به شما اجازه داده می‌شود تا مغز ناخودآگاه شما ایده را بدست گرفته و کار کند.

برای درک بهتر این مرحله، قیاس جیمز وب یانگ در مورد هضم ایده در مغز را در نظر بگیرید. دقیقاً مانند این که چگونه شما واقعاً معده خود را برای هضم غذا مجبور نمی‌کنید، باید اجازه دهید مغز شما این ایده را هضم کند. بهترین راه برای تحقق این امر، دادن زمان به آن است.

هانری پوانکاره با ابراز وجود رابطه بین قسمتهای هوشیار و ناخودآگاه مغز، می‌گوید: ”شاید گفته شود که کار آگاهانه مثمر ثمر بوده است زیرا در آن وقفه ایجاد شده است و بقیه نیرو و طراوت خود را به ذهن باز می‌گردانند. اما این احتمال بیشتر است که این کار با کارهای ناخودآگاه پر شده باشد.”

به عنوان مثال، فریمن دایسون، فیزیکدان را در نظر بگیرید که برای اولین بار در جهان علم به دلیل ساده سازی و فراهم آوردن زمینه های ریاضی برای الکترودینامیک کوانتوم با قابل فهم کردن کارهای ریچارد فاینمن و جولیان شوینگر (و هر کدام از آنها جایزه نوبل ) به دست آورد.

در مرحله آماده سازی، دایسون شش ماه را صرف کار محاسبه کرد تا منظور فاینمن و شوینگر را بفهمد. او در مراحل خلاقیت توضیح می‌دهد، “من روزها و روزها با انبوهی از کاغذها می‌نشستم و محاسبات را انجام می‌دادم تا بتوانم دقیقاً حرفهای فاینمن را بفهمم.”

پس از این آمادگی، او وارد مرحله پرورش ایده شد. او با یک اتوبوس به کالیفرنیا رفت، جایی که قبلاً هرگز آنجا نبوده و دو هفته به بازدید پرداخت. پس از سفر، در هنگام بازگشت به اتوبوس، او می‌گوید “ناگهان در نیمه شب هنگامی که ما از کانزاس عبور می‌کردیم، همه ابهامات ناگهان کاملاً واضح و روشن شد و این به نوعی یک مکاشفه بزرگ برای من بود یا هر آنچه شما آن را بیان می‌کنید. “دایسون به طور طبیعی مرحله بعدی فرآیند خلاقیت را توصیف می‌کند.

3- مرحله روشن سازی (بصیرت یا اشراق): این مرحله پیدایش ناگهانی راه حل است. در یک لحظه شخص متوجه راه حل مسأله شده و می گوید آهان (Aha ) فهمیدم.

این لحظه ای است که احتمالاً درباره آن شنیده اید، لحظه ای است که الهام می‌گیرد. نکته اصلی این است که این مرحله روشنایی در مرحله سوم اتفاق می‌افتد. معمولاً فقط پس از یک دوره آماده سازی طولانی مدت (به معنای بعضی اوقات، ماهها یا حتی سالها!) و پرورش ایده اتفاق می‌افتد. گراهام والاس این بخش از روند خلاقیت را چنین توصیف می‌کند: “ظهور” ایده خوش “همراه با وقایع روانشناختی که بلافاصله قبل از آن ظاهر شده و همراه بوده است.” به همین ترتیب، جیمز وب یانگ می‌نویسد، “از هیچ، ایده ظاهر می‌شود.”

نکته کلیدی در اینجا آماده بودن برای تجربه و حفظ ایده است. وقتی آن را احساس کردید خواهید فهمید. این شانس وجود دارد که ممکن است همه به یک باره به سراغ شما نیاید، اما در عوض در چشمک و برش، بعضی اوقات سریع و گاهی کند و با درجه وضوح مختلف است. من این لحظات را روی کارتها، لپ تاپ یا تلفنم می‌نویسم – هر زمان که اتفاقاً نزدیکترین دسترسی هرکدام برای من باشد.

البته، هنوز یک مرحله دیگر وجود دارد. فریمن دایسون را به یاد بیاورید، که فقط لحظه روشنایی خود را در یک سفر با اتوبوس در گذر از کانزاس داشت. در حالی که ایده او روشن شد، او هنوز شش ماه دیگر را صرف کار کردن در جزئیات و نوشتن آن در دو مقاله طولانی برای بررسی فیزیکی کرد.

این مرحله در مراحل خلاقیت جایگاه خاصی داره. چون در این مرحله تفکر شکل می گیره و حل مسئله روشن می شه. بیشتر متفکران ظهور این مرحله رو نا گهانی می دونه فرد خلاق در طول کار طبیعتا با مشکلاتی بهره مند می کنه که کار رو دچار معطلی می سازند و امکان هر گونه پیشرفت رو از فرد سلب می کنه ولی یهو موضوع روشن می شه و فرد می تونه همه مشکلات رو از سر راه برداره. مرحله اشراق همراه با جنبه های عاطفیه، چون فرد با تحقق مسائل که از اون جدا بوده احساس لذت می کنه و این، خود، انگیزه سعی و کار رو بیشتر می کنه. پوانکاره می گه: درست همون وقت که دور و بر مسئله ای فکر می کردم واسه گردش و مطالعه زمین شناسی، از شهر خارج شدم، در موقع مسافرت مسئله ریاضی رو فراموش نمودم. اما پس از یه مدت، وقتی داشتم سوار اتوبوس می شدم، بی اینکه قبلا راجبه مسئله فکر کرده باشیم یا افکار دیگر مقدمات رسیدن به جواب مسئله رو به ذهنم ایجاد کرده باشن یهو بینه تازه ای رسیدم.

4- مرحله تمیز و تجدیدنظر (اثبات یا آزمایش و ارزش گذاری): در این مرحله راه حل پیدا شده، مورد تجدید نظر دقیق قرار می گیرد.

در این مرحله فرد خلاق چیزی که رو به دست آورده مثل اختراع، کشف یا نظریه تازه اش رو مورد آزمایش قرار میده، دلایل اونو دوباره سبک و سنگین می کنه و اونو از دید منطقی آزمایش می کنه. اون همین طور می تونه از دیدگاه و قضاوت بقیه بهره مند شه. تا اثر خود رو تکمیل کنه. اهمیت و ارزش کار تازه به وسیله باز بینی در این مرحله روشن می شه. خیلی از دانشمندان و متفکران جهت اثبات اشراق خود سالیان طولانی سعی کردن. بعضی مواقع در این مرحله ممکنه اثر تازه تغییر کنه یا تصحیح شه تا نتایج بهتری رو در بر داشته باشه(حسینی،1377).

جیمز وب یانگ، مدیر اجرایی تبلیغات، پس از فرا رسیدن روشنایی باشکوه، آن را “سحرگاه خاکستری سرد صبح بعد” می‌خواند. راستی آزمایی شامل کار سختی، شبیه به مرحله آماده سازی است. والاس نمونه هایی از این مرحله را توصیف می‌کند و می‌گوید: “اعتبار ایده آزمایش شد و ایده به شکل دقیق آن کاهش یافت.” شما روشنایی خود را از طریق شنیدن آنچه دیگران فکر می‌کنند، یا از طریق اثبات و نظریه های منطبق در علم آزمایش خواهید کرد.

تورنس (1988) اظهار داشت الگوی والاس پایه و زیر بنای بیشتر برنامه‌های آموزش تفکرخلاق امروز است.

اشراق ناگهانی که پس از نهفتگی حاصل می گردد، علت اینکه بعضی نظریه‌ها به خلاقیت به عنوان پدیده ذهنی ناخود آگاه می نگرند، را مشخص می‌سازد. اما اولین و آخرین مرحله مدل والاس که با آمادگی راسخ شروع و با تأیید منتقدانه پایان می‌پذیرد نشان می‌دهد که تفکر خلاق و تحلیلی مکمل هم هستند نه متضاد.

افراد خلاق به مطالعه و تحلیل می‌پردازند اما یاد گرفته‌اند به چیزهایی که دیگران بی اعتنا هستند توجه نمایند‏, آنها به اثبات و قضاوت می پردازند اما از پیش داوری اجتناب کرده به مسائل غیر عادی می‌پردازند. لذا تئوری برخاسته از نظریه والاس, خلاقیت را یک پدیده نیمه هوشیار می‌داند که تفکر خلاق و تحلیلی مکمل آن هستند. سایر الگوهای خلاقیت با درجات متفاوتی از نظریه و‌الاس تأثیر پذیرفتند.

مدل آبرنسی کلارک

این مدل، علت اینکه چرا شرکت های فعلی ممکن است در مواجهه با برخی نوآوری های “بنیادی” موفق تر از شرکت های جدید عمل کنند را تشریح می کند. این مدل پیشنهاد می کند که عملاً دو نوع دانش وجود دارد که یک نوآوری را پدید می آورد، دانش بازاری و دانش تکنولوژیکی. بدین ترتیب، قابلیت های تکنولوژیکی شرکت می تواند منسوخ گردد، در حالی که قابلیت های بازار دست نخورده باقی بماند. اگر چنین قابلیت های بازاری مهم بوده و دستیابی به آنها کار دشواری باشد، در این صورت، شرکتی که قابلیت های تکنولوژیکی آن از بین رفته می تواند از قابلیت های بازاری به جهت برتری برای شرکت استفاده کند. مدل مورد بحث با تمرکز نوآوری ها را براساس تأثیر آنها بر دانش بازاری و تکنولوژیکی سازنده ها طبقه بندی می نماید. زمانی نوآوری منظم است که بتواند قابلیت های بازاری و تکنولوژیکی موجود سازنده را حفظ کند و هنگامی مناسب است که قابلیت های تکنولوژیکی را حفظ و قابلیت های بازاری را منسوخ نماید، این نوآوری هنگامی انقلابی است که قابلیت های تکنولوژیکی را منسوخ و قابلیت های بازاری را ارتقا بخشد و زمانی معماری محسوب می شود که هم قابلیت های بازاری و هم تکنولوژیکی منسوخ شوند. نکته ای که در این مدل مطرح است این است که دانش بازاری می تواند به همان اندازه دانش تکنولوژی حایز اهمیت باشد (محمدی، 1385).

مدل هندرسون کلارک

هندرسون وکلارک در مورد اینکه چرا برخی از شرکت های فعلی در ارتباط با “نوآوری های تدریجی” مشکلات زیادی دارند بحث کرد ه اند. آنها با بهره گرفتن از تحقیقات خویش اعلام نمودند چون کالاها معمولاً با بهره گرفتن از مؤلفه های مرتبط با یکدیگر ساخته می شوند، تولید آنها نیز مستلزم دو نوع دانش است که عبارتند از: دانش مؤلفه ها و دانش ارتباطات بین آنها، که به عنوان دانش معماری از آن یاد می کنند. بدین ترتیب، نوآوری می تواند بردانش مؤلفه ها یا دانش معماری و یا هر دو آنها تأثیر گذار باشد و با توجه به شرکتی که آنها را به کار می گیرد، نتایج متفاوتی از خود برجای گذارد. این محققان در بحث خود پیرامون توصیف چهار نمونه از مؤلفه های نوآوری اظهار می دارند: “چنانچه نوآوری هم دانش مؤلفه ها و هم دانش معماری را ارتقا بخشد، این نوآوری تدریجی نامیده می شود. چنانچه نوآوری دانش مؤلفه ها و ساختمانی را از بین ببرد، این نوآوری بنیادی نامیده می شود”. در آخرین مرحله از نوآوری که دانش مؤلفه ها از بین برود اما دانش معماری ارتقا یابد، این نوع نوآوری، پودمانی نامیده می شود. ممکن است اشتباهاً به جای نوآوری تدریجی، نوآوری معماری مطرح گردد. در حالی که دانش مؤلفه ها جهت بهره برداری از نوآوری ها تغییر نکرده است، بلکه دانش معماری تغییر کرده است. غالباً دانش معماری ضمنی و تلویحی است و در خط مشی ها و امور جاری سازمان گنجانیده شده است که امکان تغییرات و پاسخگویی به آنها را دشوار می سازد (محمدی، 1385).

مدل کمبل و سیمنتون

کمب (1960) و سیمنتون (1988) اعتقاد داشتند؛ افکار خلاق از یک فرایند غیر قابل کنترل از انتخاب طبیعی و تغییرات تصادفی، نشأت می‌گیرند. الهام بخش این نظریه یادداشت های روان‌شناسی ویلیامزجیمز(1880) است (نقل از پلسک 1996).

در این نظریه تغییرات افکار و مفاهیم, ناشی از انتخاب تصادفی است مانند: کشته شدن باکتریهای آزمایشگاه الکساندر فلمینگ که منجر به کشف پنی‌سیلین شد. این نظریه پردازان می گویند: عوامل تصادفی مانند خارهای خشک و چسبنده‌ای که در طول پیاده‌روی در جنگل به لباستان می‌چسبند, پنهان هستند که پس از مشاهده، بحث و بررسی توسط افراد خلاق و مخترعان موفق, این نظریه‌ها صورتی ملموس و مشخص به خود می‌گیرند. هر چند در این الگو, فرایند خلاقیت با تصادف آغاز می‌گردد اما برای اثبات، دو مرحله نهایی قابل تجزیه و تحلیلند.

سیمنتون در الگوی خویش گزارش‌های خلاقان بزرگ از کارهایشان مانند هنری پوانکاره و آلبرت اینشتن را ذکر نمود.

مدل روسمن

روسمن در سال 1931در تحقیقی از طریق پرسشنامه که توسط 710مخترع تکمیل شد. فرآیند خلاقیت را به هفت مرحله تقسیم بندی کرد:

1- مشاهده یک نیاز یا مشکل

2- تجزیه و تحلیل نیاز

3- بررسی تمامی اطلاعات در دسترس

4- فرموله کردن تمامی راه حلهای مشکل

5- تجزیه و تحلیل آنها

6- تولید ایده جدید

7- بررسی و آزمون راه حل و انتخاب و تکمیل آن

مدل اسبورن (آزبورن)

اسبورن عقیده داره: افراد خلاق در رویاروئی با سوالات و پدیده ها دارای تفکر همراه با تامل و تفکرن و قبل از سخن گفتن به تفکر و بررسی حولوحوش موضوعات می پردازند و جوابهای درست و بیشتر اصیل ارائه می دن.

اسبورن (1953) که تحقیقات متعددی در حوزه خلاقیت انجام داده فرآیند خلاقیت را شامل شش مرحله می داند:
1- تعریف مسئله: یعنی شناسایی مسئله و اتخاب مسئله و هدف دادن به آن می باشد.
2- آماده سازی: جمع آوری و تجزیه و تحلیل داده های مربوط به موضوع است.
3- ایده یابی
4- توسعه ایده ها
5- ارزیابی ایده ها
6- انتخاب ایده

اسبورن دور و بر مراحل تفکر خلاق، دیدگاه کامل دیگری رو مطرح می کنه. اون باور داشت مراحل تفکر خلاق شامل سه مرحله اصلیه این مرحله عبارتند از:

1. حقیقت جوئی: شامل تعریف مسئله و آماده سازیه.

2. ایده جویی: شامل ایجاد ایدها و پروراندن ایده هاست.

  1. حل مسئله جوئی: شامل آزمایش و انتخابه.
  2. 1. حقیقت جوئی، که اول تعریف مسئله رو شامل می شه. هدف از تعریف مسئله اینه که بدونیم به دنبال چه هستیم. تعریف مسئله ممکنه با یک مسئله کلی شروع شه و به مسائل فرعی ختم شه. مسائل بعضی وقتا واسه فرد ساخته میشه و بعضی وقتا اون مسائل رو بوجود میاره خیلی از کارهای بزرگ و با ارزشی که بوجود اومده بواسطه مسائل خوبی بوده که طرح شده بعبارتی، قبل از تحقیق، هر گونه ایجاد، اختراع، کشف، یک سوال یا مسئله ای اساسی، طرح گردیده.

دوم، آماده سازیه، در این مرحله ازحقیقت جویی، فرد به جمع آوری اطلاعات وتجزیه و بررسی اون می پردازد.

اول علم و تجربه های قبلی درباره مسئله تمرکز می شه و بعد تجربه های جدیدی در مورد مسئله جمع آوری می شه.

کارشناسان باور دارن در جمع آوری اطلاعات نباید زیاده روی شه.چون زیادی اطلاعات ممکنه باعث پیروی از کارهای قبلی شه، پس جمع آوری اطلاعات اساسی و اساسی، کافیه. چیزی که در این مرحله مهمه، تفکر کافی در اطلاعات بدست آمده. در این جستجو و جستجو باید مواردی که باعث شکست شده رو هم مورد توجه داشت چه بسا علل شکست بتونینه های تازه به فرد بده. اینجا جدا سازی و بررسی هم اهمیت خاصی داره. چون از راه اون میشه به رابطه امور پی برد و تفکر خلاق رو هدایت نمود.

  1. ایده جوئی: در این مرحلینه های مختلف و زیادی طرح می شه و در اون تداعی معانی نقش خاصی اجرا می کنه اینجوری یک فکر باعث فکر دیگری می شه که این با اتصال قوه تصور با حافظه ممکن می شه. واسینه یابی بهتر و بیشتر باید مشکلاتی که فکر رو بسته نگه می داره کنار زد و عواملی که می تونه در یافتن ایده های بهتر اثر داشته باشه رو تقویت نمود.

کارشناسان باور دارن در این مرحله باید به اصل کمیت توجه داشت که این باعث بهتر شدن کیفیت می شه. هر چینه های بیشتر ایجاد شه، احتمال یافتن ایده های خوب بیشتر هستش بر همین پایه برنامه های آموزشی ایده جوئی مثل، یورش فکری طرح شده.

3. حل مسئله جوئی: این مرحله لازمه آزمایش و آزمایش ایده های انتخاب شده در مرحله قبل و در آخر انتخاب و انتخاب راه حل نهائیه، بیشتر راه حل نهائی از ترکیب ایده های مختلف بدست میاد.

نتیجه اینکه روش حل مسئله اسبورن، به دنبال بر انگیختن هر چه بیشتر خلاقیته.

الگوی معروف اسبورن – پارنز طبق همین مراحل شکل گرفت، این الگو شامل پنج مرحله:

  1. حقیقت یابی: در این مرحله اطلاعات لازم واسه تعریف مسئله مسئله جمع آوری می شه.
  2. مسئله یابی: بیان مسئله اون طور که اصل قضیه رو بخوبی روشن کنه.
  3. ایده یابی: واسه حل مسئلینه های هر چه بیشتر جستجو می شه.
  4. راه حل یابی: از بین ایدها بهترین راه حلها انتخاب می شه.
  5. پذیرش یابی: راه حلهای انتخاب شده واسه اجرا آماده می شه (حسینی،1378).

مدل تورنس

1. جذب: اولین مسئله جذب یا فریفته شدن نسبت به یک موضوعه که بیشتر نیاز به اطلاعات جدید داره.

2. الهام: این مرحله خیلی سریع اتفاق می افته و تعریف و مشاهده اون خیلی مشکله. یعنی قبل از اتفاق، هیچ آگاهی نسبت به اون نداریم. بعضی وقتا مواد ابتدایی اون با ایده یا راه حل همراه می شه و این همون مرحله ایه که می گوئیم آهان؟

3. آزمایش: در این مرحلینه بوجود اومده، آزمایش می شه تا اینکه معلوم شه مفید و تولید کننده هست یا نه؟

پالایش: در این مرحلینه به خاطر کاربردی کردن و مصرف اون، اصلاح می شه. مراحل سوم و چهارم به زمان زیادی نیاز داره تا جائی که ادیسون می گه: استعداد و الهام یک درصد کاره و 99/. درصد اون سخت کوشیه.

5. ارائه عرضه: مرحله آخر مرحله ایه که اگه اتفاق نیفتد بیشتر خلاقیتها خنثی می شه. در این مرحله اول باید در درون فرد اتفاق بیفته به این معنی که اول ایده بدست اومده رو قبول کنه و بعد از تعهد به اون، نتیجه اون رو به بقیه ارائه کنه (صمد آقائی،1378 ص: 168).

مدل ترازا آمابیل

آمابیل در سال 1983 از طریق تعیین روابط بین مراحل خلاقیت و اجزای خلاقیت مدلی کاربردی از خلاقیت ارائه نموده که در بر دارنده پنج مرحله به شرح زیر است:

1- ارائه مسئله

2- آمادگی

3- تولید ایده ها

4- اثبات

5- ارزیابی پیامد

به عقیده آمابیل دو منبع اصلی موثر بر خلاقیت، زمان و پول هستند که مدیران در تخصیص این منابع باید به دقت عمل کنند. از نظر مالی،تامین آن باید در حد آستانه کفایت باشد و از نظر زمان، داشتن زمان لازم و کافی برای انجام مناسب کارها.

آمابیل (1995) عقیده داره: هر فرد خلاق استقلال و خود نظمی زیادی در کارا دارن. خود رو از جمود فکری آزاد می کنن. در روبرو شدن با موارد مبهم، روبروی شکستها، تحمل و پشتکاری زیاد از خود نشون می دن. و تمایل زیادی واسه قبول کردن خطرها دارن. (amabile , 1995)

آمابیل (1989) عقیده داره: واسه پرورش خلاقیت، صرف آموزش مطالب مناسب با برنامه ریزی واسه پیشرفت استعدادهای خلاق کافی نیس، بلکه باید کمک کرد که افراد نقاطی کنگیزه و مهارتها با همدیگه منطبق هسنتد یا محل تقاطع خلاقیت رو تشخیص دهند. در نمودار زیر محل تقاطع نشون داده شده. محل تقاطع ترکیب پر قدرتیه چون در این نقطه امکان خلاقیت فراهم می شه.

محققین دریافتند که خلاقیت فردی زمانی به اوج خود می رسد که افراد توسط تعهد درونی، چالش پذیری، رضایت شغلی و مکانیزمهای خود کنترلی و خود نظمی تحریک شوند.(آمابیل1988،آکرمن1989) محققین خلاقیت در تحقیقات خویش،دیدگاه خود را از سطح متغیرهای فردی به سطح متغیرهای زمینه ای توسعه دادند.آنها دریافتند که محیطها فرصتهایی را از طریق رفع محدودیتها و پاداش دادنها برای شکوفایی خلاقیت فراهم می نماید (آمابیل1988)

مدل تلفیقی فرایند خلاقیت پائول پلسک

فرآیند خلاقیت یکی از ابعاد خلاقیت در سازمان است و مدلهای فرآیند خلاقیت بخشی از تئوری خلاقیت می باشند.(پلسک1996)

مدل تلفیقی فرایند خلاقیت پائول پلسک (1996) این مدل را می توان به صورت شکل زیرنمایش داد:

2-تخیل
1-آمادگی

تجزیه و تحلیل

تولید ایده

مشاهده

ارزیابی

ارتقا و افزایش

اجرا

جمع آوری

ماندن با آن

فروید

به گفته فروید خاستگاه خلاقیت در تعارضیه که تو ذهن ناخود آگاه هست. ذهن ناخود آگاه دیر یا زود، راه حلی رو واسه این اختلاف پیدا می کنه اگه که راه حل خود برون گرا[26] باشه، یعنی اگه فعالیتی رو تقویت کنه که به وسیله خود یا بخش آگاه شخصیت تعیین شده، نتیجه اون در رفتار خلاق رو می شه هر چند راه حل یادشده، با «خود» مغایرت داشتهرت داشته باشه. اونو پس می زنه و یا به شکل روان نژندی ظاهر می شه پس آفرینشگری و روان نژندی،از منبع مشترکی که همون اختلاف در ناخود آگاهه، تغذیه می کنه.و شخص خلاق و روان نژند با یک نیرو، یعنی انرژی نا خود آگاه، رانده می شه.(نلر،مسدد، 1369، ص: 32).

زیگموند فروید به فکر بود که خلاقیت از اختلاف درون فرد ناشی می شه و هنگامی پدید میاد کنرژی امیال ارضا نشده، در رسیدن به هدفهای ممنوعه راحت به طرف هدفهای جامعه پسند تغییر بفرسته. به نظر فروید، مراحل خلاق شامل برونی کردن فراوردهای داخلی، تخیل از راه رفت و امد گونه های راحت و بالغ تفکره.

فروید عقیده داره که خلاقیت یه جور رفتار دفاعیه. که واسه کاهش رفتارها و تنشها انجام می گیره هر چند خلاقیت در جهت کاهش نا آرومی باشه اما بخودی خود می تونه هدف واقع شه اون طور که دیده شده خیلی از مواقع افراد خلاق به دنبال مشکل و نبود آرامشین اونا از پیچیدگی استقبال کرده و با اون دست و پنجه نرم می کنن (حسینی، 1378)

فروید دو مراحل فکری رو از هم تمیز می ده:

- مراحل ابتدایی: فکر ناخود آگاه، تصادفی، انگیزشی و بی رابطه با واقعیته و مراحل ثانوی منطقی، هدفمند،و در مورد واقعیته فرد خلاق کسی است که از تفکر نوع ابتدایی (خیال پردازی و رویا بافی)بی اونکه مقهورش شه استفاده کنه و مراحل ثانویه رو واسه تبدیل طرحهای حاصل از تفکر ابتدایی به طرحهای تحقق پذیر استفاده کنه.

- مراحل ثانویه

روانشناسی انسان گرا

روان شناسان انسان گرا، مثل فروم، مازلو، راجرز، این چشم انداز روانکاوانه رو وارونه می گردن و گفتن که، خلاقیت هنگامی خود رو پیدا می کنه که هیچ اختلافی در درون فرد وجود نداشته باشه. به نظر اونا، خلاقیت محصول رفت و امد افراد سالم و فارغ از اختلاف با محیطهای سالم و مساعده. پس مراحل خلاقیت شامل آزاد سازی قوه طبیعی خلاقیت از راه جذب نیروهای باز دارنده افراد و مشکلات موجود در محیط آنهاست.

نظریه تداعی گرایان

در قرن نوزدهم، نظریه تداعی گروی، مکتب روان شناسی در انگلیس و آمریکا بود که ریشه اون به جون لاک بر می شه. هر چند که این نظریه طرفدارانی نداره، اما به اعمال نفوذ زیادی، به ویژه در مکتب رفتار گرائی ادامه میده. تداعی گروی در این اصل خلاصه می شه کندیشیدن یعنی، در ارتباط ساختن ایده های به دلیل تجربه، طبق قوانین زیادی، تازگی، وضوح. هر قدر که دو ایده، بیشتر، تازه تر و روشن تر با هم مربوط باشن. وقتی که یکی از اونا به ذهن می رسه به احتمال زیاد دیگری هم اون رو همراهی می کنه.

طبق نظریه تداعی گروی، ایده های جدید از ایده های قدیم و به وسیله مراحل آزمون و خطا پدید میان. شخص هنگام رویارو شدن با مسئله ای ترکیبی از ایدها رو یکی بعد از دیگری فرا می خواند. پس تفکر خلاق عبارت از، فعال کردن ارتباطات ذهنیه و تا اونجا ادامه داره که یا ترکیب درستی از اون بدست آید یا اونو کنار گذارد.

از دیدگاه تداعی گرایان، تفکر شامل پویش و آزمایش در پاسخهاییه که عادتا با نوع مسئله مورد نظر تداعی می شن. پس سه عنصر نظریه تفکر تداعی گرایان عبارتند از:

باعث (موقعیت مشخص مسئله ساز) جواب (موقعیت مشخص حل مسئله) و پیوند تداعی (ذهنی) این دو. قدرت جواب، متغیره، چون بعضی از تداعیها نیرومندتر (نزدیکتر یا مانوستر) هستن. پس خلاقیت یعنی تداعی پاسخهای دور با موقعییت مشخص مسئله ساز و به بار دادن پاسخی نو واسه اون. بعبارت دیگر، خلاقیت فرد تابعیه از توانائی اون در استمداد از تداعیای دور و پویش در اونا، چه بطور مستقیم و چه از راه افکار واسطه (مثلا تمثیل یا قیاس)، در انتخاب جواب مسئله.(آقائی فیشانی،1377).

نظریه گشتالت گرایان

تداعی گرایان بر جنبه های «تجدیدپذیر» یا عادتی تفکر تاکید دارن. اما روانشناسان گشتالت به روش های «تولید کننده» یا تازه تفکر درباره موقعیت مسئله ساز توجه می کنن. به نظر ورتهایمر، تفکر نه با عملیات منطقی تدریجی صورت می گیره و نه با تداعیهای دلبخواهی غیر وصل بلکه با تجدید سازمان هر چه قطعی ترکل موقعیت صورت می گیرد.

تفکر خلاق بازسازی گشتالت ها یا الگوهائیه که از نظر ساختاری ناقصن. با وضعیتی مسئله دار شروع می شه که از جهتی نا تمامه. شخص این مشکل رو بعنوان یک کل در نظر می گیره بعد پویائی خود مسئله، نیروها و تنشهای درون اون، خطوط فشار مشابهی رو تو ذهن بوجود می آورند. شخص با دنبال کردن این خطوط فشار، راه حلی رو پیدا می کنه که هماهنگی کل رو دررسیدن به اون برمی گرداند ولی از راه این مراحل یه جور اشتیاق ذاتی یعنی گرفتن الگوئی کلی و باز گردانیدن نظم به اون رو، ارضا می کنه.

دانکر سه نشونه اصلی واسه مراحل حل مسئله اشاره می کنه:

1. حل مسئله نوع کلی مسئله رو در نظر می گیره، مقتضیات اونو بررسی می کنه و سعی می کنه راه رسیدن به جواب رو تشخیص بده.

2. سعی می کنه مقتضیات عملی جواب مسئله رو تشخیص بده.

3. سعی می کنه راه حل خاصی رو پیدا کنه که این مقتضیات عملی رو برآورده کنه.

دانکر می گه: در حل مسئله بیشتر حرکت از عام به خاصه. افراد وقتی به جواب موقت برسن که مقتضیات فرموله شده رو بر آورده نکنه یا نتونن قبلا برن، شاید عقبگرد می کنن و مقتضیات عملی قبلا فرموله شده رو بازبینی می کنن یا حتی عقب تر می رن تا به جنبه عام تری از مسئله برسن.

«میر» سعی کرد نشون بده که خلاقیت چطوری به مراحل حل مسئله وارد می شه به نظر اون، روش فرمولبندی مسئله، مشخص می کنه که کدوم جنبه های تجربه گذشته و محیط فعلی بعنوان جنبه های مناسب انتخاب می شن و چطوری ترکیب می شن. تا مسیرهای نو و معنی دار پدید آورند. اون در توضیح تجدید سازمان عناصر موقعیت مسئله ساز از معنی «راه» استفاده می کنه. اتفاقی باید بیفته تا تغییری در راه ایجاد شه. نا کامی در حل مسئله کافی نیس، چون خیلی وقتها ناکامیها تکرار می شن.

میر می گه: که با تجدید فرمول بندیه که تجدید راه صورت می گیره. در انتخاب راه جدید، موقعیت مسئله ساز به شکل جدیدی «چندباره» یا «تجدید فرمول» می شه. تغییر راه لازمه شکستن قیدای نظری و تجربیه. با این کار، هدفها و طرق عملی جدیدی کشف می شن. پس خلاقیت یعنی توانایی در تجدید راه فکری حل مسئله. تجدید راه چون وجود شناختی داره از موقعیت مشخص مسئله ساز ناشی می شه و میشه اونو از راه آموزش عوض کرد،بنابرا ین آموختنیه.(آقائی فیشانی،1377).

نظریه اسکاکتل

در برابر دیدگاه روانکاوی که خلاقیت رو وسیله سائقه ای داخلی می دونه ای. جی. اسکاکتل باور داره که آفرینشگری حاصل پذیرا بودن نسبت به دنیای بیرون بوده و پس نتیجه قدرت پذیرش بیشتری واسه تجربه. اسکاکتل دو روش اصلی درک و یا رابطه بین ذهن و عین رو از هم جدا می کنه. یکی خود مدار، یا ذهن مرکز و به خاطر این ذهنیه. دیگری شی مدار یا عین مرکزه و سعی می کنه چیزها رو اون طور کهن، بفهمد.

قاعدتا، درک خود مداری زمان نوزادی و کودکی، در نوجوانی و بزرگسالی جای خود رو به شی مداری میده.

و خلاقیت یعنی توانائی پذیرا ماندن در برابر دنیا. یعنی برتر دانستن درک شیءمداری بر خود مداری و دیدن چیزها با تمامیت و واقعیتشانه و نه برحسب عادت و علایق شخصی. به گفته اسکاکتل، بشر نیاز مند اینه که خلاق باشه، نه به دلیل ارضاء سائقهای خود بلکه به خاطر این که نیاز داره با دنیای دور خود رابطه برقرار کنه آفرینشگری، در نرمی ذهنی و شدت علاقه و در روشهای جورواجور، بیان می شه و درسته که آفرینشگری در بر دارنده عنصر فکریه. اما ویژگی اصلی اون، پذیرا بودن و انعطاف پذیریه تا بازیگوشی (نلر،مسدد،1369).

نظریه کارل راجرز

اگرآفرینشگری واسه اسکاکتل، یه جور پذیرا بودن نسبت به تجربه. راجرز افزون بر این نکات بیشتری رو مورد توجه داره. به باور راجرز، آفرینشگری، یعنی خود شکوفائی و انگیزه اون خود فرهیختگیه، ولی می گه آفرینشگری یعنی، تمایل به بیان و فعال کردن همه استعدادهای موجود زنده، به حدی که اینجور فعالیتی موجود زنده و یا خود رو تعالی بخشد

راجرز می گه: آفرینشگری دارای رابطه داخلی معینیه. یکی از این شرایط پذیرا بودن نسبت به «تجربه» و یا «توانائی جواب به چیزها» نه طبق رده بندیهای قراردادی، بلکه بدانگونهه که وجود دارن. این کار لازمه نرمی در عقاید و ادراکات و تحمل ابهام بی تعبیر و تفسیر اجباریه.

شرط دیگر، شامل یک مرکز امتحان درونیه. یعنی ممکنه آفرینشگر عقیده ها بقیه رو در مورد کارش مورد توجه بذاره، اما اجازه نمی ده که به طور بنیادی اونو تغییر دهند.

شرط سوم یعنی، توانائی بازی کردن با عناصر و مفاهیمیه که نتیجه اون، شعف، به دلیل جستجو فکره.

نظریه کاستلر

کتاب آرتور کوستلر به نام «عمل آفرینش» جاه طلبانه ترین کوششیه که تا کنون واسه جمع آوری یافتهای علوم مختلف و کامل ساختن اونا در نظریه منفردی از آفرینشگری، انجام شده.

کوستلر در کتاب خود که شامل اندیشه های جسورانه و سندیت سرشاریه. بر اینه که نظریه خود در مورد وجود آفرینشگری رو طوریکه در شوخ طبعی، هنر و علم بیان می شه تالیف کنه.

تز اصلی اون اینه که همه فرایندهای خلاق، الگوی مشترکی دارن که اونو رابطه دو وجهی می نامد و اون، پیوند دادن سطوح تجربه های بی رابطه قبلی یا مبناهای داوریه. همه فعالیتهای خلاق، شامل ساختاری از عادات منظم رفتار و اندیشه که ترتیب و ثبات رو برقرار می کنه اما فضائی رو واسه نوآوری باز می ذارن.

به گفته اون هر الگوئی از اندیشه یا رفتار به وسیله یکسری از قوانین کنترل می شه. که یا ذاتین یا یاد گرفته شدن. ضمنا، این الگو ورداری، نرمی معینیه تا بتونه به طور گزینشی وسعت ای از شرایط محیط واکنش نشون بده. (نلر، مسدد، 1369).

نظریه نلر

نلر خصوصیات افراد خلاق رو اینچنین بر می شمرد:

هوش: فرد خلاق از دید هوش بالاتر از حد میانگینه. اما حتما در حد اعلای هوش نیس درجه هوش لازم واسه آفرینشگری بالا مرتبه، در کارهای جورواجور متفاوته. مثلا دارا بودن بهره هوشی بالاتر واسه دانشمندان مهمتره تا واسه نقاش یا رمان نویس.

آگاهی: فرد خلاق بیشتر از حد عادی نسبت به محیط خود حساسه. او چیزهائی مثل رنگ، بافت، واکنشهای شخصی، قطعات خبری روز نامه و … رو در پیدا می کنه که بقیه نمیفهمند اون بیشتر از بقیه دست به تجربه می زنه. و بیشتر پذیرای محیط خویشه. همونجوری که آفرینشگری رشد می کنه، ممکنه آگاهی اون به یک یا چند زمینه محدود شه، مثلا یک خیلی باهوش، معمولا نسبت به چیزهای معمولی بی توجه و آگاهی خود رو به تجارب معدودی محدود می کنه(نلر، مسدد، 1369).

تسلط: فرد خلاق از تسلطی غیر معمولی برخورداره. به این معنی که می تونه بیشتر از افراد معمولی، ایده بیشتری رو در مورد یک موضوع ارائه بده. مثلا نقاش، ایده های خود رو در رنگ و یا خمیر نقاشی، به واقعیت در میاره. با اینحال، از اونجا که بیشتر فعالیتها لازمه توضیح گفتارین فرد خلاق بیشتر بیشتر از عادی مهارت سخن گفتن داره (نلر، مسدد، 1369).

نرمی: فرد خلاق از بیشتر مردم انعطاف پذیرتره. او همیشه راههای جورواجور رو می آزماید ولی معمولا به کاربردهای غیر معمولی چیزها می اندیشد. مثلا اگه لازم باشه پشم فولاد رو واسه ریش عروسک بکار می بره.

ابتکار: ابتکار از وسیعترین ویژگیهای آفرینشگریه. این ویژگی در بردارنده توانائیهائی مثل، بیان ایدها، رهیابی، و استفاده از چیزها یا موقعیتها به روش غیر معموله. شخص جداگونه بیشتر، بیشتر شایسته موفقیت خلاقه. چون یه جور برابری رو بین گروه اساسی و خود اساسی برقرار می کنه. ولی برخلاف شخص همنواگر در ایده هاش ابتکار داره و پذیرای تجربه و برخلاف شخص همنواگر در جریان آفرینشگری، فردی غیر قراردادیه. بندازه کافی با ایده های بقیه هماهنگی داره تا نکنه تماسش رو با تفکر جامعه از دست بده. (نلره مسدد، 1369).

اعتماد نفس: به فرد خلاق نسبت به ارزش کار خود، دارای اطمینان درونیه. اون ممکنه احساس رسالت کنه فرد خلاق شاید دچار افسردگی شه بدین باعث که اثر اونا، انتظاراتشان رو برآورده نمی کنه. فرد خلاق معمولا سرسخت ترین نقاد خوده. باید هم اینچنین باشه چون افراد معدودین که بندازه کافی از ثبات اون جانبداری کرده و نمی تونن به طور موثری او رو راهنمائی کنن. آفرینشگری با وجود همه نوع زحمت فیزیکی، مادی و روانی در آخر به وسیله ایمان به نیروهای خلاق خود دوام میاره (نلر، مسدد، 1369)

شک گرائی: بیشتر مردم، در قلمرو ایدها محافظه کارن. بدین معنا که به چیزی که قبلا آزمایش شده و شناخته شده، اعتماد دارن اما به چیزهای تازه و جدید، اعتماد نمی کنن. از طرف دیگر، آفرینشگری نسبت بینه های پذیرفته شده مشکوکه و ایده های تازه رو کمتر مورد دودلی قرار میده. شک گرائی او اون رو از باورهای قراردادی آزاد می کنه در حالیکه زود باوری او نسبت بندیشه های تازه، اون رو روبروی مخاطرات فکری[28] کشف خلاق قرار میده. درمورد انیشتن گفتن که: نبود توانائی او در درک مطالب روشن، بخشی از نبوغ او بشمار میره. نلر، مسدد، 1369).

پایداری: خلاقیت پایداری می خواد، چون که باید به مدت طولانی و در برابر مشکلات سخت پایدار بود. میکل آنژ، 7 سال روی یک چوب بست دراز کشید تا سقف کلیسائی رو نقاشی کنه، میلتون واسه نوشتن کتاب «بهشت گمشده» بینائی خود رو از دست داد اما بازم به نوشتن کتاب بهشت باز یافته و کتاب دیگش ادامه داد.(نلر،مسدد،1369).

بازیگوشی فکری: آفرینشگری، فی نفسه به جستجو ایدها می پردازد و با اونا بازی می کنه تا ببینه به کجا منتهی می شن. این ویژگی با تسلط اون رابطه داره و اون بطور طبیعی با ایدها بازی می کنه چون بیشتر از آدما معمولی اونا رو بوجود میاره (نلر، مسدد، 1369).

شوخ طبعی: آفرینشگری ضمنا دارای طبعی شوخه. به گفته روان شناسان، می تونه در برابر اختلاف به شکلی خود جوش، واکنش نشون بده. چون که بیشتر از آدما معمولی، معانی زیادتری رو در یک موقعیت پیدا می کنه که خیلی از اونا غیر عادی و زیرکانهه. در اصطلاح روانکاوی دلیل دیگر اینه که خود اون خیلی انعطاف پذیره و به خاطر این می تونه از ذهن نیمه آگاهی عقب نشینی کنه که اجازه برقرار کردن ارتباطات تازه ای رو به او میده که پایه شوخ طبعی اوست.(نلر، مسدد، 1369).

ناهمنوائی: همنوائی مانع بروز ویژگیهای خلاق می شه. و نتیجتا کسائی که همنوائی کمتری دارن معمولا دارای فکر خلاقن.بعنوان یک قانون، همنواگر، کم هوشتر از شخص مستقله. از نظر فکری غیر قابل انعطاف تر و در ایده هاش، از تسلط کمتری برخورداره. او از نظر عاطفی دارای واپس زدگی بیشتر بوده از اینرو به ذهن نیمه آگاه خلاق خود دسترسی نداره. اون بیشتر به بقیه متکی بوده و اعتماد به نفس کمتری داره. (نلر، مسدد، 1369).

نظریه پردازش اطلاعات

در این نگاه، مدلهای اطلاعات پردازی واسه تفکر ساخته می شه و خیلی از این مدلها، برنامه نویسی کامپیوتری و آزمون کامپیوتری شدن. نیوئل، شاو و سایمن گفتن که حل مسئله تا جایی خلاقیته که یک یا چند شرط از شرایط زیر برآورده شه:

  1. محصول تفکر تازه و مهم باشه
  2. تفکر نا معمولی باشه
  3. لازمه پایداری و انگیزه عالی «در مدت زمان قابل توجه یا با شدت زیاد» باشه.
  4. اصل مسئله مبهم و بی تعریف روشن باشه و حل کننده مسئله مجبور باشه خودش مسئله رو فرمول بندی کنه (آقایی فیشانی،1377).

نظریه ارتباط خلاقیت و هوش والاش و کوگان

در تحقیقی که به وسیله والاش و کوگان انجام (1965) گرفت همه علم آموزا یک مدرسه با همدیگه مقایسه شدند.

  • کودکان دارای خلاقیت زیاد و هوشبهر زیاد: این کودکان می تونن هم کنترل و خودداری رو در خود پرورش بدن و هم آزادی و بی قیدی رو، هم رفتاری مثل بزرگسالان داشته باشن هم رفتاری کودکان است.
  • کودکان دارای خلاقیت زیاد و هوشبهر کم: این کودکان خیلی با خود و با مسئولان مدرسه در ستیزند و احساس بی ارزش بودن اونا رو محاصره کرده ولی بهر حال در یک محیط خالی از استرس می تونن از نظر علم و معرفت شکوفا شوند.
  • کودکان دارای خلاقیت کم و هوشبهر زیاد: این کودکان رو میشه «معتاد» به کسب موفقیت در تحصیل نامید. شکست در تحصیل واسه این کودکان فاجعهه. بطوریکه باید همیشه سعی کنن که نمرات عالی بیارن تا خود رو از دردها و رنجهای احتمالی دور نگهدارند.
  • کودکان دارای خلاقیت کم و هوشبهر کم: این کودکان از پایه گیج و سر درگمند و دست به کارایی دفاعی دست می زنن دامنه تغییر این اقدامات از سازگاریها و همسازیهای مفید مثل فعالیتهای اجتماعی شدید در جامعه شروع شده و تا وازدگی یا واکنش و بروز نشونه های روان تنی ادامه پیدا می کنند (هاشمی کوچیک سرایی،1375).
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه