امروز دوشنبه 08 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

در آوریل 1951 گزارشی درباره تحلیل عوامل فکر خلاق توسط آزمایشگاه روان شناسی دانشگاه کالیفرنیای جنوبی منتشر شد. قبل از این تاریخ، تحقیقات اندکی درباره خلاقیت فکری اجرا شده بود و اصولا هیچگونه تحلیل عواملی از آن به عمل نیامده بود. اما حتی در آن زمان هم نشریات و آثار روان شناسی و تعلیم و تربیت حاوی تعداد نسبتا زیادی فرضیه در زمینه خلاقیت بود که از نظر تجربی هنوز بررسی نشده بود.

در گزارش گیلفورد (1967) تعدادی فرضیه تنظیم شده است.علاوه بر این، آزمون هایی تهیه و اجرا گردید. و نتایج به دست آمده به صورت تحلیل عوامل تجزیه و تحلیل شد.

بالنتیجه شانزده عامل استخراج گردید که از بین آن ها چهارده عامل مشخص تر است. 5 عاملی که به نظر می رسد فکر خلاق را بهتر مشخص می کنند.عبارتند از:

1- دریافت مسائل (در مقابل موقعیتی معین، فردی ممکن است متوجه یک یا چند موضوع گردد. و یا اصلا متوجه موضوعی نشود.

2 – روانی در تولید اندیشه ها

3- روانی در بیان کلمات (بار آوری فر در این زمینه)

4 – انعطاف پذیری (سهولتی که به وسیله آن آزمودنی می تواند از مقوله ای به مقوله دیگر برود.)

5 – اصالت جویی بازسازی (توانایی در ساختمان مجدد).

ریهامر و برولین (1999) معتقدند که خلاقیت از سال 1950 تاکنون سه جریان عمده را طی کرده است. جریان اول به مطالعه شخصیت مربوط است، جریان دوم به مطالعه شناخت و جریان سوم به مطالعه آموزش و تحریک خلاقیت ارتباط دارد (معنوی پور، 1388).

دیدگاه های خلاقیت
▪ دیدگاه گانیه نسبت به خلاقیت
رابرت گانیه آفرینندگی را نوعی حل مساله می داند گانیه در طبقه بندی خود از انواع بازده های یادگیری بالاترین سطح یادگیری را حل مسئله نامیده و طبقه دیگری به آفرینندگی اختصاص نداده، اما معتقد است که آفرینندگی نوع ویژه ای از حل مسئله است. با وجود شباهت زیاد بین حل مسئله و آفرینندگی می توان بین این دو تفاوت دانست، حل مسئله فعالیتی عینی تر از آفرینندگی است و هدف مشخص تری دارد. یعنی بیشتر بر واقعیات استوار است و هدف آن عینی و بیرونی است در حالی که آفرینندگی بیشتر جنبه شخصی دارد و زیادتر از حل مسئله به شهود و تخیل وابسته است.

دیدگاه گیلفورد نسبت به خلاقیت
در نظریه ی گیلفورد که به الگوی ساخت ذهنی شهرت دارد در آن دو تفکر عمده همگرا و تفکر واگرا را معرفی می کند. خلاقیت را با تفکر واگرا (دست یافتن به رهیافت های جدید برای مسائل) در مقابل تفکر همگرا (دست یافتن به پاسخ) مترادف دانسته است.(بودو،1978).
نظریه اطلاعاتی
نظریه اطلاعاتی، فرایند تولید واگرا را بهتر نشان می دهد.موچی یلی (1959) در کتاب خود تحت عنوان “مقدمه ای بر روان شناسی ساختی ” می نویسد: ” هر موجود زنده از آن جا که زنده است.نه فقط با محیط خود در ارتباط است بلکه در گیری لاینقطی با آن دارد.جهان خارج کما بیش، اینجا و آن جا و بر حسب وسایلی که موجود زنده در اختیار دارد. جهت کسب اطلاعات و استفاده از آن دائما توسط او وارسی می شود. تجزیه و تحلیل می گردد.و صورت برداری می شود. اطلاعات کسب شده فعالانه کد بندی می شود)بودو،1978).
دیدگاه محتوایی
برخی از محققان خلاقیت را به عنوان یک فرآیند بررسی نکرده اند بلکه آن را مخلوق همزمانی و تلاقی پاره ای از متغیرها می دانند.این افراد هر یک، عامل یا مجموعه ای از عوامل را در به وجود آمدن این وضعیت مدنظر قرار داده اند. استرنبرگ خلاقیت را ناشی از وضعیتی می داند که در آن افراد خلاق دارای خصایص اخلاقی و شخصیتی خاص در زمینه مورد نظر خویش، دارای تخصص و دانش کافی بوده و با بهره گیری از توانایی های عقلانی ترکیبی، تحلیلی و ارزیابی ایده ها و نیز همراهی و بکارگیری سبک فکری ابداعی، در درون محیطی حمایتی که انگیزه کار را برای مهیا کرده است واقع می شوند. (استرنبرگ،1949).

دیدگاه ژنتیک در مورد خلاقیت

بررسی خلاقیت در سنین مختلف زندگی موضوعی است. که پایه های اساسی را جهت سایر تحقیق ها تامین می کند. تورنس (1964) در تعدادی از تحقیق های خود کشف کرد.که خلاقیت فرایندی انعطاف پذیر و سیال است. که در جریان تحول خود دارای نشیب و فرازهایی می باشد. منحنی تحول خلاقیت در حدود ده سالگی یک فرو رفتگی نشان می دهد. آن طور که از تحقیق ها بر می آید. بعضی کودکان از این فرو رفتگی خارج می شوند.و چند سال بعد، خلاقیتی کاملا زنده و صریح از خود نشان می دهند.

سیمونتون (1999) اظهار داشت.خلاقیت عملکردی مربوط به سن خاصی است بطور کلی یک افزایش در خلاقیت بین 20-30 سالگی است و به نظر می رسد بین 30 – 50 سالگی به اوج خود برسد و بعد در دهههای بعدی کاهش یابد. اوج خلاقیت در کار های مختلف سنین متفاوتی را شامل می شود مثلا در ریاضی و فیزیک 20-30 سالگی و حدود 40 سالگی به سرعت افول دارد. اما در بیولوژی و دارو و پزشکی 30-40-50 سالگی است در هنر و موزیک در سالهای پیری هم وجود دارد.

فردریک فروبل

«فردریک فروبل»، یکی از مشهورترین مربیان و پرورشکاران خلاق متوجه مساله خلاقیت بوده و می‌پرسید که آیا خلاقیت فرآیندی درونی است یا بیرونی؟ آیا مستلزم انضباط است یا خودانگیزی؟ او بر این عقیده بود که خلاقیت یکی از مهمترین نیازهای انسان است.

ویلیام جیمز

به نظر «ویلیام جیمز»، همه ما توانایی و استعداد خلاقیت را داریم ولی متاسفانه در طول زندگی ودر مسیر آموزش یاد می‌گیریم که غیر خلاق باشیم. به عبارتی در سطح کلی محیط یادگیری اعم از خانه، مدرسه و اجتماع ما را به تفکر همگرا عادت می‌دهند. (اسپرینت‌هال، 1977،ص 576) او معتقد است دوران کودکی سرآغاز شکل گیری روند تفکر خلاق محسوب می‌شود (همان منبع، ص 517)

آزوبل

«آزوبل» (1963،ص 110-99) خلاقیت را استعداد بی همتا در یک زمینه بخصوص می‌داند و از نظر «گیلفورد» هوش و خلاقیت دو عامل فکری جداگانه تلقی شده و هوش را تفکر همگرا و خلاقیت را تفکر واگرا می‌داند. از نظر او وجه تمایز تفکر آفریننده، تفکر واگرا است که از طریق انعطاف پذیری،اصالت و روانی می‌توان باز شناخت (سیف: روانشناسی یادگیری و تدریس).

مزلو

«مزلو» خلاقیت را چنین تعریف می کند: خلاقیت در ابتدا از روان ناهشیار سرچشمه می گیرد … ایده های تازه (و یا نوآوری واقعی) است که با آنچه درحال حاضر وجود دارد. کاملاً متفاوت است.

فروید

به نظر «فروید»، تفکر خلاق شکل عالی تخیلات آزاد و بازیهای دوره کودکی است. به عقیده او سرچشمه خلاقیت را باید در تجربیات دوره کودکی جستجو کرد.زیرا چگونگی تجارب دوران خردسالی در ظهور اندیشه‌های نو فوق‌العاده موثر است. از طرفی تجارب خلاق و تخیلی به ما فرصت می‌دهد تا به رشد استعدادهای خود برای تفکر، عمل و تبادل نظر پرداخته و بتوانیم به گسترش مهارتهای جسمی و ذهنی خود، پرورش احساسات، حواس پنجگانه، کشف ارزشها و درک فرهنگ خود و دیگران بپردازیم. (کارلوس گالبن کین، 1982)

براون

«براون» خلاقیت را به این صورت تعریف می کند: «خلاقیت» عبارت است از طی کردن راهی تازه یا پیمودن یک راه قبلاً طی شده به طرزی نوین. «خلاقیت، یعنی کشف ناشناخته ها که 3 زمینه را در بر می گیرد، «هنر»،«علم»،«فنون و مهارتها»وتنها دانشمندان و هنرمندان نیستندکه به خلق کردن چیزهای تازه می پردازند بلکه افراد عادی نیز با تغییر دادن و اصلاح کردن مهارتهایی که دارند می توانند به خلق کردن بپردازند.

آلبرشت

آلبرشت (1987) مراحل خلاقیت عملی و قابل اجراتری را که از پنج مرحله تشکیل شده است، پیشنهاد می کند این مراحل به ترتیب عبارتند از: جذب اطلاعات، الهام، آزمون، پالایش و عرضه.

آلبرشت معتقد است که شخص خلاق، اطلاعات پیرامون خود را جذب می کند و برای بررسی مسائل، رهیافتهای مختلفی را مورد بررسی قرار می دهد. زمانی که ذهن فرد خلاق از اطلاعات خام انباشته شد، به طور غیرقابل محسوس شروع به کار می کند و پس از تجزیه و تحلیل و ترکیب اطلاعات، رهیافتی برای مسئله ارائه می کند. (شهرآرای، مدنی پور، 1375، ص 41)

اتریک

اتریک (1974) از صاحب نظران مدیریت، فرآیند خلاقیت را از اندیشه تا عمل به سه مرحله: به وجود آوردن اندیشه، پرورش اندیشه و به کارگیری اندیشه تقسیم کرده است.

هنسی و آمابیل

هنسی و آمابیل معتقدند که تحقیقات ما نشان داده است عوامل اجتماعی و محیطی نقش اصلی را در کار خلاق ایفا می‌‏کنند و بین انگیزه‌‏های شخصی و خلاقیت ارتباط قوی‌‏ای وجود دارد که قسمت زیادی از این گرایش را محیط اجتماعی یا حداقل جنبه‌‏های خاصی از محیط تعیین می‌‏کنند.

هارینگتون، آمابیل و سیکزنتمی‌‏هالی خلاقیت را موضوعی کاملاً اجتماعی می‌‏دانند.

از مهم‏ترین نقاط اشتراک آن‌ها، نو بودن و تازگی داشتن کار خلاقانه است؛ اما هر چیز نو نمی‌‏تواند خلاقانه باشد، بنابراین، در اغلب تعاریف، ارزشمندی و مناسب بودن نیز مورد توجه قرار گرفته است، به‌‏طوری که آمابیل معتقد است اگر اکتشافی بودن را به آن اضافه نماییم، این دو وجه اشتراک می‌‏تواند خود تعریف خلاقیت باشد. لذا در نظر او خلاقیت عبارت از هر اثر نو و ارزشمندی است که از طریق اکتشاف حاصل شده باشد.

آمابیل (1988) معتقد است، برای رسیدن به خلاقیت بهتر است که انگیزه و به ویژه انگیزه درونی پرورش پیدا کند.

محققینی همچون زو و شالی (2003)، و اولدهم (2004) و آمابایل (1996) خلاقیت را به عنوان توسعه و بسط عقاید، نتایج محصولات، راحلها و قضاوتهایی است که:

1) تازه و بدیع باشد و

2) با توجه به موقعیت، مناسب و مطلوب باشد تعریف کرده‌اند (Waight, 2005, 152).

سیکزنتمی‌‏هالی

سیکزنتمی‌‏هالی بر این باور است که ما نمی‌‏توانیم به افراد و کارهای خلاق جدا از اجتماعی که در آن عمل می‌‏کنند بپردازیم، زیرا خلاقیت هرگز نتیجه‌ی عمل فرد به تنهایی نیست.

هارینگتون، آمابیل و سیکزنتمی‌‏هالی خلاقیت را موضوعی کاملاً اجتماعی می‌‏دانند.

هارینگتون

هارینگتون بر مبنای شناخت محیط زیست، زیست‏‌شناسیِ نظریه‌ی اجتماعی خویش را از خلاقیت پایه‌‏ریزی می‌‏کند و معتقد است همان‏‌گونه که موجودات با یکدیگر و با زیست ‏‌بومشان در ارتباط‌اند، در زیست‌‏بوم خلاق نیز همه‌ی اعضا و همه‌ی جنبه‏‌های محیطی در حال تعامل‌‏اند. خلاقیت، ارائه‌ی کیفیت‏‌های تازه از مفاهیم و معانی است.

هارینگتون، آمابیل و سیکزنتمی‌‏هالی خلاقیت را موضوعی کاملاً اجتماعی می‌‏دانند.

بارون و هارینگتون می‌‏گویند بعضی از تحقیقات نشان می‌‏دهد افراد خلاق از نظر شخصیتی دارای صفات خاصی‌‏اند.

گیزلین

گیزلین به خلاقیت به عنوان یک محصول می‌‏نگرد (نه به عنوان یک فرآیند)، در حالی که دیدگاه‏‌های دیگر به آن به عنوان یک فرایند توجه می‌‏کنند مانند مدنیک که خلاقیت را چنین تعریف می‌‏کند: شکل دادن به عناصر متداعی به صورت ترکیبات تازه که با الزامات خاصی مطابق است یا به شکل مفید است.

والاس

پیش از گیلفورد، والاس در 1926 فرایند خلاقیت را بررسی کرده و چهار مرحله‌ی مشهور آن را مشخص ساخته بود که ابتدا آماده‏‌سازی (تلاش اولیه برای حل مسئله)، سپس نهفتگی (مسئله به حال خود رها می‌‏شود و ذهن به چیزهای دیگری متوجه می‌‏شود)، سپس‌‏تر اشراق (حالت درک آنی و روشن‏‌شدگی ذهن برای یافتن راه‌حل) و مرحله‌ی آخر، ایده است (راه‌‏حل‌‏های به‌‏دست‌‏آمده بررسی و صحت و سقم آن‌ها ارزیابی می‌‏شود). گیلفورد و والاس، هر دو، به نکته‌ای اساسی اشاره دارند و آن حالت ادراک غیرمعمول و غیرمنطقی‌‏ای است که محدود به برنامه‌ریزی نیست، در حالی که دیگر فرایندهای شناختی، به‌ویژه تفکر، حاصل برنامه‌ریزی و جریانی مرحله‌ای است.

لاندشیر

لاندشیر (1963) «در برابر مسأله‌ای که باید حل شود، فکر همگرا با دقت و ملاحظه بسیار خود را در چارچوب داده‌های مقدماتی محدود و مقید می‌سازد. این فکرهمگرا با احتیاط و دقت و مو‌شکافی نتیجه گیری می‌کند و بدون اینکه خود را به خطر اندازد در مسیر اولیه خود باقی می‌ماند و به راه حلی منجر می‌شود که غالباً اصیل نیست. در حالی که جوهر تفکر واگرا در تولید اشکال جدید واتصال عواملی که طبق عادت مستقل و جدا از هم فرض شده اند،نهفته است.اگر متوجه باشیم این همان مسیر ذوق، تخیل و آفرینندگی است»

دوبونو

دوبونو (1994) دو اصطلاح تفکر عمودی و تفکر جانبی را به کار می برد. به عقیده وی در تفکر عمودی در مقایسه با تفکر جانبی، وسعت عمل محدود و مسیر و جهت آن مشخص است.

تورنس و دوبونو نیز با نگاهی شناختی به خلاقیت، نظریه‌ی تفکر جانبی یا افقی را در تبیین خلاقیت ذکر کرده است که مشابه تفکر واگرا در نظریه‌ی گیلفورد و تورنس است. دوبونو در کنار تفکر جانبی، تفکر عمودی را نیز مطرح کرده است. وی معتقد است که تفکر عمودی موجب ایجاد قالب‏‌های ذهنی و توسعه‌ی آن می‌‏شود در حالی که تفکر جانبی یا خلاق، ساختار این قالب‏‌ها را تغییر می‌‏دهد و قالب‏‌های جدیدی را ایجاد می‌‏کند. در تفکر عمودی، افراد برای حل مسئله پس از کندن چاه به حفر آن ادامه می‌‏دهند، اما در تفکر جانبی پس از کندن چاه به محل دیگری حرکت کرده چاه دیگری می‌‏کنند.

هاچینسون

هاچینسون (1949)نیز به دو نوع تفکر متفاوت اشاره کرده است نوعی تفکر که در آن فرد گام به گام براساس اطلاعات موجود و قواعد منطق برای حل مسأله پیش می‌رود و نوعی دیگر از تفکر که مبتنی بر بینش است. در این اخیر تفکر گرچه ذهن از اطلاعات موجود و منطق متعارف آغاز می‌کند ولی خود را به این چارچوب محدود نمی‌‌سازد، بلکه فراتر می‌رود و به کمک تخیل و بینش دست به ترکبیهای نو و بدیع می‌زند.

بارتلت

بارتلت (1959)
تفکر همگرا را تفکر «در حلقه بسته» و تفکر واگرا را تفکر «تهور آمیز»نامیده است. از رهگذر تفکر تهور آمیز عناصربه ظاهر نامربوط در هم در می‌آمیزند تا هسته یک اثر هنری، نظریه علمی یا یک اختراع تشکیل گردد.

هارولد کلمپ

هارولد کلمپ خلاقیت را چنین بیان کرده: " خلاقیت همان خصیصه ای است که ما را خدای گونه می کند."

استرنبرگ

استرنبرگ علاقه به خطر کردن، عدم پذیرش محدودیت‌‏ها و موانع، توانایی بهره‌‏برداری از محیط خویش برای ساختن چیزی نو و منحصربه‌‏فرد، داشتن سؤالات و فرضیات زیاد و کنجکاوی را لازمه‌ی خلاقیت می‌‏داند. در حالی که بعضی دیدگاه‌‏ها لزوم این ویژگی‌‏ها را رد می‌‏کنند و خلاقیت را توانایی حل مسائلی که از قبل نیاموخته‌‏ایم، می‌‏داند.

استرنبرگ خلاقیت را ناشی از وضعیتی می داند که در آن افراد خلاق دارای خصایص اخلاقی و شخصیتی خاص در زمینه مورد نظر خویش، دارای تخصص و دانش کافی بوده و با بهره گیری از توانایی های عقلانی ترکیبی، تحلیلی و ارزیابی ایده ها و نیز همراهی و بکارگیری سبک فکری ابداعی، در درون محیطی حمایتی که انگیزه کار را برای مهیا کرده است واقع می شوند. (استرنبرگ،1949).

بارون

بارون (1969) خلاقیت را می‌توان به شکل بسیار ساده بعنوان توانایی ایجاد چیزی نو و بدیع تعریف کرد.

بارون و هارینگتون می‌‏گویند بعضی از تحقیقات نشان می‌‏دهد افراد خلاق از نظر شخصیتی دارای صفات خاصی‌‏اند.

بارون (1968) در تحقیق های خود راجع به شخصیت، علاقه خاصی به توصیف افراد خلاق دارد. بارون بر مبنای یک آزمون خلاقیت، دو گروه تشکیل داد میزان آگاهی افراد خلاق از مسائل و امور زیاد است. آن ها نسبت به مسائل بنیادی ذی علاقه می باشند. و بالاخره مبتکر، باهمت، پر انرژی و جسور هستند. (بودو، 1978).

پارنز

پارنز (1972) خلاقیت عبارت است از کنش دانش، تخیل و ارزیابی. بدون دانش و اطلاعات فراوان، تخیل بازده و ثمری ندارد و بدون تخیل نیز اطلاعات فراوان چاره ساز و گره گشا نیستند. در نهایت بدون توان ترکیب، تلفیق، ارزیابی و گسترش ایده‌ها دستیابی به کشف و خلاقیت میسر نیست.

هالپرن

هالپرن خلاقیت را توانایی شکل دادن به ترکیب تازه ای از نظرات با ایده ها برای رسیدن به یک نیاز یا تحقق یک هدف می داند.

پرکینز

از دیدگاه «پرکینز» تفکر خلاق، تفکری است که به نحوی تشکیل شده که منجر به نتایج تازه و خلاق می شود.

مک کینون

مک کینون خلاقیت را عبارت از حل مسئله به نحوی که ماهیتی بدیع و نوداشته باشد، می داند.

پاپالیا

پاپالیا (1988) نوآوری را توانایی دیدن چیزها در یک نظر نو و غیرمعمولی، دیدن مشکلاتی که هیچ کس دیگر، امکان تشخیص موجود بودن آنها را نمی‌دهد و سپس ارائه رهیافتهای جدید و غیرمعمولی و اثربخش می‌داند (آقایی فیشانی، 1377، 125).

بارزمن

بارزمن (1986)، خلاقیت را فرایند شناختی از بوجود آمدن یک ایده، مفهوم، کالا یا کشفی بدیع می‌داند (طالب بیدختی، 1383، 76).

ویژگی های افراد خلاق مالتز

افراد از نظر خلاقیت متفاوت اند. کسی که زندگی خلاق دارد، احساس توانمندی را در خود پرورش می دهد، با مهر و محبت ناکامیها را می پذیرد و نیروهایش را در راه تحقق اهدافی که دارد بسیج می کند.ایام گرانبهای عمر را به بطالت تباه نمی کند، خوب می داند که بیکاری و وقت گذرانی به فراغت پرداختن بیش از اندازه اسباب تکدر خاطر می شود.

-انسان خلاق دلبسته مادیات نیست. اتومبیلهای گران قیمت و لباسهای فاخر و خانه های مجلل ممکن است خوب باشند، اما اصل نیستند.

-انسان خلاق سعادت را در القاب و زندگی در محلات مشهور و خوش آب و هوا جستجو نمی کند.

-انسان خلاق از سرگرمیهای انفعالی فاصله می گیرد. از انگاره های انفعالی حذر می کند و علاقه مند و بانشاط در جهت هدفهایش گام بر می دارد. به قدری محو زندگی است که فرصتی برای خودخواهی پیدا نمی کند و جان کلام آنکه، مشتاق و هدف گراست. احساس جوانی دائم دارد، احساسی که همه به آن نیاز دارند متاسفانه اغلب از آن محروم هستند.

اگر چنین است زمان برنامه ریزی است، زمان ایجاد تصویر ذهنی سالمی است که اساس زندگی خلاق است، زمان شروع و شروع هرگز دیر نیست. (مالتز، ص 213-212)


ابعاد خلاقیت
خلاقیت دارای سه بُعد غیرشناختی، شناختی و انگیزشی است. ابعاد غیرشناختی خلاقیت شامل ویژگی‌‏های خلاق در امور حرکتی، هنری و توانایی‌‏های خاصی است که در سطح افراد مشابه کمتر می‌‏توان شاهد آن بود. (منطقی) ابعاد شناختی خلاقیت نیز ناظر بر وجود تفکر واگرا در فرد است ابعاد انگیزشی خلاقیت ناظر به انگیزه‌ی درونی فرد است
خلاقیت و شخصیت
بارون (1968) در تحقیق های خود راجع به شخصیت، علاقه خاصی به توصیف افراد خلاق دارد. بارون بر مبنای یک آزمون خلاقیت، دو گروه تشکیل داد میزان آگاهی افراد خلاق از مسائل و امور زیاد است. آن ها نسبت به مسائل بنیادی ذی علاقه می باشند. و بالاخره مبتکر، باهمت، پر انرژی و جسور هستند. (بودو، 1978).
خلاقیت و محیط خانوادگی
که محیط خانوادگی انسان خلاق متفاوت از محیط خانوادگی انسان غیر خلاق است داشتن‌ آزادی و امنیت خاطر‌ در محیط‌ و عدم ترس از اشتباه می‌باشد.)مرعشی،1378).
مراحل خلاقیت ذهنی
صاحب‏نظران، خلاقیت را غالباً یک فرایند پنج مرحله‏ای می‏دانند که عبارتند از:
1) آمادگی؛ وقتی غرق مسئله یا موضوع مورد علاقه‏تان می‏شوید و کنجکاوی شما تحریک می‏شود، به سادگی از کنار مسئله رد نمی ‏شوید.
2) پرورش؛ ایده ‏هایی به ذهنتان خطور می‏کند و در این مرحله، گاهی بین امور، رابطه‏ای نامعمولی پیدا می ‏کنید.
3) بینش؛ این همان مرحله «آها» است؛ لحظه‏ای که فرد به ارتباط مراحل پی می‏برد و مسئله حل می‏ شود؛ یعنی تمام قطعات پازل کنار هم چیده می‏شود گاهی فرد خلاق به علت ناامیدی از حل مسئله دست برمی دارد ولی بعد از چند روز یا چند هفته یا چند ماه به یک باره راه حل را می یابد این نشان می دهد که مغز در حال دست کاری اطلاعات ذخیره شده در مغز است.
4) ارزیابی؛ حالا باید تصمیم بگیرید که کدام یک از ایده‏هایتان با ارزش است و ارزش دنبال کردن را دارد.
5) بسط؛ این، آخرین مرحله خلاقیت و غالباً طولانی‏ترین و سخت‏ترین مرحله آن است؛ یعنی باید بتوان آن را تعمیم داد.
مبنای عصب – شیمیایی خلاقیت
قطعه پیشانی مغز بیش از دیگر بخش های در تفکر خلاق نقش دارد.اهمیت قطعه پیشانی در تفکر واگرا است ولی شیوه اداره این نوع تفکر به وسیله قطعه پیشانی ناشناخته است. با این حال به نظر می رسد قطعه پیشانی ارتباط مستحکمی با بخش هایی از قطعه گیجگاهی و آهیانه ای دارد. دراین دو قطعه بازنمایی مفهومی – معنایی ذخیزه می شوند. احتمال می رود ارتباط های قطعه پیشانی با قطعه آهیانه ای و گیجگاهی در فعال سازی شبکه های مفهومی – معنایی نقش مهمی داشته باشد، به گونه ای که فعال سازی این شبکه ها باعث خلق راه حل های مختلف وتفکر واگرا می شود.
چنانچه می دانیم موج های آلفا مربوط به سطح هوشیاری پایه در بید اری است، یعنی مربوط به فردی است که مشغله فکری خاصی ندارد و محرک های زیادی بر وی وارد نمی شود. فرکانس این موج ها 8 تا 16 بار در ثانیه است.

اگر به چنین فردی محرک شدیدی وارد شود و یا شروع به تفکر کند یا بخواهد مسئله ای را حل کند منحنی آلفا تغییر می یابد و منحنی های کوتاه و تندی به نام بتا ایجاد می شود که فرکانس آن بیش از 16 بار در ثانیه است.در انجام تکالیف خلاقانه فعالیت قشر مخددانشجویان خلاق کاهش یافت وامواج آلفا افزایش پیدا کرد.مارتیندل معتقد است که تحریک قشر مخ با تمرکز حواس همراه است. وقتی ما از افراد خلاق می خواهیم به انجام کار خلاقانه دست بزنند تمرکز حواس آنان به هم می ریزد. بنا براین خلاقیت ذهنی با عدم تمرکز حواس همراه است.
پژوهش برگس و همکاران (2003)با استفاده از روش مغزنگاری نشر پوزیترون نشان می دهد که قطعه پیشانی میانی باعث بازداری تفکر خلاق و قطعه پیشانی جانبی در ایجاد و حفظ آن نقش دارند.تفکر واگرا و خلاق به فعال سازی و برانگیختگی شبکه های مفهومی وابسته است.و کاته کالامین ها بر میزان برانگیختگی این شبکه ها تاثیر دارند. هر چند یاخته های عصبی که کاته کالامین هایی مانند نوراپی نفرین را تولید می کنند در پل مغز قرار دارند، ولی فعالیت نظام های کاته کالامین ساز را قطعه پیشانی تنظیم می کند.بنابراین با توجه به ارتباط قطعه پیشانی با قشر گیجگاهی و آهیانه ای و کنترلی که این قطعه بر نظام نورای نفرین ساز دارد، به نظر می رسد قشر پیشانی عامل اصلی در تفکر خلاق است. (منشئی، غلامرضا،اندیشه و زبان، 1390).

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه