امروز دوشنبه 08 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

ملوین سیمن با دیدگاه روانشناختی نسبت به بیگانگی نگریسته است و اساس دیدگاهش مبتنی بر شش مؤلّفه بی قدرتی، بی معنایی، بی هنجاری، تنفّر فرهنگی، تنفّر از خود و انزوای اجتماعی استوار است. لازم به ذکر است که مؤلفه‌های این نظریه پرداز به عنوان مبنای این تحقیق است (Seeman, 1966:353).

سیمن، بی شک در زمره نخستین روانشناسانی است که کوشیده مفهوم بیگانگی روانی را در قالبی منظم و منسجم تدوین و تعریف نماید. وی بدوا بر این پندار از بیگانگی که معلول علتی واحده است خط بطلان می کشد. به نظر وی واژه بیگانگی امروزه چنان عمومیت دارد که در تبیین هر چیزی به آن رجوع می شود.

او در اشاره به رواج و توسعه این مفهوم در جامعه معاصر این نکته را متذکر می شود که ساختار بروکراسی جامعه مدرن شرایطی را ایجاد و ابقا کرده است که در آن انسان ها قادر به فرایند نحوه و چگونگی کنترل عواقب و نتجه اعمال و رفتارهای خود نیستند. نحوه کنترل و مدیرت جامعه بر سیستم پاداش اجتماعی به گونه ای است که فرد ارتباطی بین رفتار خود و پاداش ماخوذه از جامعه نمی تواند برقرار کند و در چنین وضعیتی است که احساس بیگانگی بر فرد مستولی گردیده و او را به کنش منفعلانه ناسازگارانه در قبال جامعه سوق می دهد.

سیمن بیگانگی را معلول علت واحدی نمی‌داند، او در اشاره به رواج و توسعه این مفهوم در جامعه معاصر، این نکته را متذکر می‌شود که ساختار دیوان سالاری جدید شرایطی را به وجود آورده است که در آن انسانها قادر به فراگیری نحوه چگونگی کنترل عواقب و نتایج اعمال و رفتارهای خود نیستند، او با توضیح و تفسیر انواع بیگانگی به دو مفهوم کلیدی و اساسی در بیگانگی اشاره دارد: انتظار فرد در مقابل پاداشهای دریافتی؛ به نظر سیمن «نحوه کنترل و مدیریت جامعه برسیستم پاداش اجتماعی به گونه‌ای است که فرد ارتباطی بین رفتار خود و پاداش مأخوذه از جامعه نمی‌تواند بر قرار کند، در چنین وضعیتی است‌که احساس بیگانگی بر فرد مستولی می‌گردد واو را به‌واکنشی منفعلانه و ناسازگارانه‌درقبال جامعه‌سوق می‌دهد.(seeman , 1957: 783 – 791)

سیمن کوشیده ضمن ارائه تعریفی مفهومی از بیگانگی و مشخص نمودن تیپولوژی انیلاسیون، صور و انواع تظاهرات رفتار بیگانه گونه را در پنج نوع قابل تمیز داد که به نظر وی از رایج ترین و متداول ترین صور کاربرد مفهوم واژه در ادبیات جامعه شناسی و روانشناسی است.

سیمین در سال 1959 یکی از اساسی‌ترین مطالعه‌‌های خود را در روان‌شناسی اجتماعی برای روشن شدن مفهوم «بیگانگی» آغاز کرد و ابعاد چندگانه آن را مورد مطالعه قرار داد و پنج بعد را در بیگانگی مشخص کرد: 1- بی‌قدرتی 2- بی‌هنجاری 3- انزوایی اجتماعی 4- بی‌معنایی 5- احساس از خود بیگانگی.

بنا به تعریف و تحلیل ملوین سیمن ( Seeman)، از خود بی خود شدن [بیگانگی اجتماعی] به اشکال پنج‌گانه‌ای در ابعاد فرهنگی – جامعوی [اجتماعی] – روانی می‌تواند پدیدار شود. این اشکال پنج­گانه عبارتند از:

1- احساس بی‌قدرتی (یا ناتوانی) ( Powerlessness)

نوعی بیگانگی است که فرد احساس می‌کند در وضعیتهای اجتماعی وکنش متقابل خود تأثیرگذارنیست، به عبارت دیگر احساس بی‌قدرتی،عبارت از این تصور است که فرد احتمال می دهد که عمل او بی تأثیر باشد و نتایج موردانتظار اورا بر آورده نسازد.

عبارت است از احتمال و یا انتظار متصوره از سوی فرد در قبال بی تاثیری عمل خویش و یا تصور این باور که رفتار او قادر به تحقق و تعیین نتایج مورد انتظار نبوده و وی را به هدفی که بر اساس آن کنش او تجهیز گردیده رهنمون نیست. سیمن معتقد است که این مفهوم از بیگانگی بیش از صور دیگر آن در ادبیات معاصر کاربرد دارد.

بی‌قدرتی یعنی این که در فرد این احتمال ذهنی وجود دارد که او با امثال او از قدرت کافی برای مهار پیامد و رویدادهای که دور و برش اتفاق می‌افتد برخوردار نیست. بی‌قدرتی امید ضعیف برای کنترل رویدادها، فقدان کنترل بر نظام سیاسی، اقتصادی، صنعتی تعریف شده است.

احساس بی‌قدرتی نوعی بیگانگی اجتماعی است که در آن فرد احساس می‌کند قادر به تعیین یا نظارت بر نتایج مورد انتظار نبوده و توانایی تقویت یا تحکیم اهداف مورد نظر خود را که در پی آن است ندارد. بی‌قدرتی را هگل، مارکس و وبر طی بحث‌هایی درباره دوری کارگران از تسلط واقعی بر سرنوشت اقتصادشان، درماندگی‌شان و بهره‌برداری از آن‌ها برای مقاصدی جز مقاصد خودشان مطرح کرده بودند. وبر استدلال می‌کند که در جامعه صنعتی دانشمند، کارکنان مدنی و استاد دانشگاه نیز از تسلط بر کار خود دور می‌شود(سیمن، 1959: 96- 95).

2- احساس بی‌هنجاری (یا ناهنجاری) ( Normlessness)

درشرایطی که بین اهداف اجتماعی ووسایل و راههای رسیدن به آن اهداف تطابقی وجود نداشته باشد، در این صورت مسیر برای بروز بی‌هنجاری مناسب به نظر می رسد.

به عقیده سیمن احساس بی هنجاری چون احساس بی قدرتی، وضعیتی فکری و ذهنی است که در آن فرد این احتمال را به حد مفرطی بر خود مفروض و متصور می داند که تنها کنش های فرد را به حوزه های هدف نزدیک می سازد که مورد تائید جامعه نیست.

حالتی از بیگانگی است که طی آن فرد با سطح بالایی از انتظار، این را بر خود متصور می‌داند که نزدیک شدن به اهداف دلخواه، تنها در گروه اعمال و رفتارهایی است که از نظر اجتماعی مقبول و پسندیده نیست. فرد احساس می‌کند برای رسیدن به هدف‌های ارزنده خود نیاز به وسایل نامشروع دارد، یا کنش‌هایی او را به هدفش نزدیک­تر می‌سازد که مورد تأیید جامعه نیست(سیمن، 1959: 786).

تصور بر این است که از دست رفتن یا فقدان هنجارهای اجتماعی بر عدم امنیت شخصی، از دست رفتن ارزش‌های ذاتی که احتمالا به زندگی هدف یا جهت می‌بخشد منجر می‌شود. لئو اسرول سعی کرده است که این متغیر را با سنجش احساس تعلق به دیگران مجزا کند. مقیاس وی 5 گویه است که هر یک از این گویه‌ها یک جنبه از بی‌هنجاری را می‌سنجد.

بی‌هنجاری به مفهوم پریشانی و سرگشتگی آدمی است، در برابر قوانین، قواعد و هنجارهای اجتماعی، بدین معنی که هنجارهای اقتدار آمرانه و جنبه مطلوب خود را بر فرد از دست داده و مدیریت اخلاقی لازمه را بر وی نمی‌توانند اعمال کنند. پس فرد نمی‌تواند جهت رفتار خویش را تعیین کند. بی‌هنجاری وضعیت اجتماعی ویژه‌ای است که در آن هنجارها دچار پریشانی شوند و یا آن­که با یکدیگر ناهم­ساز باشند و فرد برای هماهنگ شدن با آن‌ها دچار سردرگمی و سرگشتگی شود. در نتیجه فرد آدمی در وضعیتی قرار می‌گیرد که به درون خویشتن پناه برد و بدبینانه همه‌ پیوندهای اجتماعی را نفی کند(محسنی‌تبریزی، 1370: 24-23).

3- احساس انزوای اجتماعی ( Estrangement Social)

این احساس مبین انفکاک فکری فرد از استاندارد های فرهنگی و بیگانگی او از نظام اجتماعی است به عبارتی فرد از متن اجتماع وارزشهای حاکم در آن جدا می شود.

واقعیتی فکری است که در آن فرد عدم تعلق و وابستگی و انفصال تامه ای را با ارزش های مرسوم جامعه احساس می کند. در این حالت، فرد همچنین دارای اعتقاد و باور نازلی نسبت به مکانیزم ارزش گذاری و سیستم پاداش اجتماعی است و با هر آنچه که از نظر جامعه معتبر و ارزشمند است خود را هم عقیده و همسو نمی بیند. احساس انزوای اجتماعی از نظر سیمن به مفهوم فقدان قابلیت سازگاری فرد با زمینه اجتماعی خویش نبوده، بلکه چنین انفکاک فکری فرد از استاندارد های فرهنگی است.

وضعیتی که در آن انفصال تامه‌ای در رابطه با ارزش‌های مرسوم جامعه پیدا کرده است. فرد دارای باور یا اعتقاد نازل نسبت به مکانیسم ارزش‌گذاری و سیستم پاداش اجتماعی می‌باشد و با هر آن­چه که از نظر جامعه معتبر و ارزش‌مند است خود را هم عقیده و هم­سو نمی‌بیند. به عبارتی جداماندگی یک فرد یا جمعی خاص از نظر فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و... کاهش یا انحلال مبادلات بین آن‌ها هم­چنین جداماندگی می‌تواند به علت عدم پذیرش فردی از جانب جامعه باشد که دلیل آن می‌تواند زیر پا گذاشتن هنجارهای پذیرفته جامعه از سوی فرد باشد یا علل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و... علل به­ وجود آورده آن باشد(ساروخانی، 1373: 380).

4- احساس بی‌معنایی یا بی‌محتوایی ( Senslessness، Meaninglessness)

در این حالت فرد احساس می‌کند هیچ راهنمایی برای انتخاب سلوک و عقیده خود ندارد. بنابراین دچار ابهام و شک و تردید می شود و نمی تواند در تصمیم‌گیری، عقیده خود را با استاندرادهای فرهنگی - اجتماعی موجود در جامعه وفق دهد.

این شکل از نظر سیمن زمانی مشهود است که فرد در باور و عقیده خود دچار شک و تردید و ابهام است،یعنی نمی تواند که به چیزی اعتقاد داشته باشد. در تصمیم گیری ها عقیده خود را با استانداردهای موجود در جامعه خویشتن نمی تواند تطبیق دهد. به عبارتی وی در تخمین و پیش بینی بالنسبه دقیق رفتار دیگران و نیز بر آورد عواقب و نتایج رفتار خود با دشواری رو به رو است.

بی‌معنایی در افراد نوعی بیگانگی است که فرد یا افراد در این نوع از بیگانگی دچار نوعی ابهام و شک و دودلی شده و قادر نیستند که نتایج و پیامدهای رفتار خود را پیش‌بینی کنند. به عبارتی تردید در این که در مورد معیارهای مطرح شده در سطح جامعه به چه چیزی اعتقاد داشته یا نداشته باشند. در احساس بی‌معنایی فرد در باور و عقیده خود دچار ابهام و تردید و شک است و نمی‌داند که به چه اعتقاد داشته باشد در تصمیم‌گیری‌ها عقیده خود را با استانداردهای جامعه نمی‌تواند تطبیق دهد(محسنی تبریزی، 1370: 68).

5- بیگانگی از خود (یا از خود بیگانگی یا خود بیزاری (تنفر از خود)) ( Self strangement)

این حالت عبارت است از احساس ناتوانی فرد در انجام فعالیتهایی که او را ارضا کند. فرد طی این احساس در فعالیتهایی که فی نفسه فاقد پاداش می باشد مشغول می‌شود بدون اینکه برای خود چیزی در برداشته باشد، در واقع فرد به خاطر خود، فعالیت می‌کند (‌Seeman, 1957: 783-791 ).

سیمن میزان و درجه هر رفتاری را بر اساس پاداش های مورد انتظار و آتی می بیند و چون مارکس معتقد است پاداش منحصرا در خود عمل نهفته نیست بلکه نسبت به کار امری خارجی است. به نظر سیمن در دنیای صنعتی انسان در بسیاری از حرف و مشاغل در روابط تولیدی خاص واقع می شود که در آن، کار و تولید فرد را دیگر به هدف و تعالی مورد نظر رهنمون نیست.او کار می کند بدون اینکه به ارزش واقعی کار خود واقف باشد و از نتایج کار خویش محفوظ و متمتع گردد. نتیجه زوال و از دست رفتن مفهوم واقعی کار و آغاز نفی خود در تولید است. در چنین وضعیتی فرد، شانس و فرصت لازم را جهت خلق و تولید محصولی که او را راضی و خرسند سازد نیست و به نوعی احساس انزجار از روابط اجتماعی تولید گرفتار است.

احساس تنفر از خود نوعی از بیگانگی است است که فرد یا افرادی در یک چنین وضعیتی در رابطه با زندگی فردی خود دچار تنفر و بی‌هدفی می‌شوند. احساس تنفر از خویشتن حالتی است که فرد یا افراد در رسیدن به پاداش‌ها یا به کمال نایل شدن آن دسته از فعالیت‌های که در آن درگیر هستند و مشارکت دارند، دچار احساس ناتوانانی هستند. سیمن درجه هر رفتاری را براساس پاداش‌های مورد انتظار آتی می‌بیند و چون مارکس معتقد است که پاداش منحصرا در خود عمل نهفته نیست بلکه نسبت به کار امری خارجی است. کارگر کار می‌کند بدون این که به ارزش کار خود واقف باشد و از نتایج کار خود مطلع گردد(محسنی‌تبریزی، 1370: 68).

چنان­که از این تقسیم‌بندی سیمن بر می‌آید «از خودبیگانگی» یکی از اشکال پیدایی «بی‌خود شدن» (یا آلیناسیون) است نه تمام آن.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه