امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

تعلق داشتن یک احساس قوی و اجتناب ناپذیر است که در طبیعت انسان وجود دارد. تعلق داشتن یا تعلق نگرفتن یک تجربه ذهنی است که می تواند تحت تأثیر تعدادی از عوامل درون خود و محیط پیرامون قرار گیرد.

مارک ریچارد لیری (Leary)، همراه با روی باومایستر (Baumeister)، مقاله ای در سایکولوژیکال بولتن در سال 1995 در مورد نیاز به تعلق نوشت. آنها در رد مازلو معتقد بودند که تعلق یک نیاز انسانی است. به گفته آنها، در طبیعت ما این است که سعی در ایجاد پیوندهای معنی دار و پایدار با دیگران داریم. عدم توانایی در انجام این کار یا از بین رفتن پیوندهای موجود، می تواند بر روی یک فرد تأثیر منفی و طولانی مدت بگذارد، از جمله مشکلات مربوط به سلامت روانشناختی و جسمی وی و همچنین رفاه عمومی. این تأثیر منفی همان چیزی است که تعلق را به عنوان یک نیاز، در مقابل یک میل ساده تعریف می کند.

نیاز به تعلق یکی از انگیزه‌های بنیادین انسان است. ما به شکلی تکامل یافته‌ایم که در گروه زندگی کنیم و یکدیگر را دوست داشته باشیم؛ غریزه برقراری روابط اجتماعیِ پایدار ریشه عمیقی در انسانیت ما دوانده است.

اما ماهیت اجتماعی ما چیزی فراتر از صرفِ دوست‌داشتنِ دیگران است. این بخشی از سرشت ماست که نقطه محوری زندگی‌مان نه «من»، که «ما» باشد. روان‌شناسان داشتن رابطه صمیمی را با تعبیر «جای‌دادنِ دیگران در خویشتن» توصیف کرده‌اند.

نظریه نیاز به تعلق دارای دو بخش ضروری است:

1- ارتباط یا تعامل مکرر بین افراد درگیر در دلبستگی بدون تعارض یا با تعارض بسیار کم
2- رابطه باید ادامه داشته باشد (مفهوم رابطه مداوم و مستمر بین آنها ضروری است).

وقتی یکی از این دلبستگی ها از بین می رود، افراد تمایل دارند سعی کنند رابطه را با یک پیوند جدید جایگزین کنند. این پیوندها در روابط گوناگونی با هر کسی شکل می گیرد، نه فقط بین یک شخص و یک رهبر یا شخصیت اقتدار، مانند آنچه در تئوری دلبستگی جان بالبی.

این کار از آنجا که خود را از نظریه های قبلی مربوط به دلبستگی مانند نظریه های جان بالبی جدا کرد، بسیار پیشگامانه بود. در حالی که نظریه بالبی حاکی از این است که دلبستگی باید به یک گروه رهبر یا شخصیت مرجع اعمال شود، نظریه نیاز به تعلق به باومایستر و لیری اظهار داشت که این رابطه می تواند با هر کسی باشد. برای تمیز بیشتر بین این دو نظریه، باومایستر و لیری این نظریه را مطرح کردند که اگر رابطه ای منحل شود، پیوند می تواند غالباً با پیوند به شخص دیگری جایگزین شود.

روی باومایستر و مارک ریچارد لیری در 1995 استدلال می کنند که نیاز به تعلق اساسی ترین نیاز انسانی است انگیزه که ما متعلق بودن را همراه با عواقب شدیدی احساس می کنیم. اگر خیلی اساسی نبود، فقدان احساس تعلق چنین عواقب ناگواری برای ما به همراه نداشت. این میل چنان جهانی است که نیاز به تعلق در بین همه فرهنگها و انواع مختلف مردم مشاهده می شود.

مطابق با نظر روی باومایستر و مارک لیری، همه انسانها به مقدار معینی از تعاملات اجتماعی منظم و راضی کننده نیاز دارند. عدم توانایی پاسخگویی به این نیاز در تنهایی, پریشانی ذهنی، و تمایل شدید به ایجاد روابط جدید در فرد ایجاد می کند.

چندین روانشناس پیشنهاد کرده اند که تفاوتهای فردی در انگیزه افراد برای تعلق وجود دارد. افرادی که انگیزه زیادی برای تعلق دارند از روابط خود رضایت کمتری دارند و نسبتاً تنها هستند. آنها بعنوان مصرف کننده تمایل دارند نظر دیگران را درباره محصولات و خدمات جلب کنند و همچنین سعی می کنند بر عقاید دیگران تأثیر بگذارند.

به گفته باومایستر و لیری، بیشتر کارهایی که بشر انجام می دهد در خدمت تعلق خاطر است. آنها استدلال می کنند که بسیاری از نیازهای انسان، مانند نیاز به قدرت, صمیمیت، تصویب، دستاورد و وابستگی، همه ناشی از نیاز به تعلق هستند. فرهنگ انسانی مجبور و مشروط به فشار به تعلق است. نیاز به تعلق و شکل دادن دلبستگی ها بین انسانها جهانی است.

این نظریه در مقابله با فروید است که استدلال می کند که جنسیت و پرخاشگری نیروهای اصلی روانشناختی هستند.

کسانی که معتقدند نیاز به تعلق اصلی ترین نیاز روانشناختی است، همچنین معتقدند که انسانها به طور طبیعی به سمت ایجاد و حفظ روابط و تعلق سوق می یابند. به عنوان مثال، تعاملات با غریبه ها اولین گام های ممکن در جهت تعاملات غیر خصمانه و طولانی مدت با غریبه ها است که می تواند نیاز به پیوستگی را برآورده کند. افراد خاصی که از نظر اجتماعی محروم هستند می توانند مشکلات جسمی، رفتاری و روانی مانند استرس یا بی ثباتی را از خود نشان دهند.

نیاز به ارتباط به ایجاد احساس احترام و وابستگی متقابل با دیگران اشاره دارد. اگر نیاز به ارتباط در فرد قوی باشد، به این معنی است که برداشت دیگران از وی برای فرد مهم است. در این صورت وی جهت حفظ این تصویر مثبت تلاش خواهد نمود تا عملکرد خود را بهبود دهد (باومایستر و لیری، 1995: 500).

بعداً، باومایستر شواهدی را منتشر کرد که نشان می دهد نیاز تعلق بین زن و مرد متفاوت است. زنان چند رابطه صمیمی و نزدیک را ترجیح می دهند، در حالی که مردان ارتباطات بسیار زیاد اما کم عمق را ترجیح می دهند. مردان بیش از آنکه در روابط بین فردی نزدیک باشند، بیشتر به نیاز خود به عضویت از طریق گروهی از افراد یا یک علت پی می برند.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه