امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

مردم یونان باستان نخستین کسانی بودند که به‌طور منظم و منطقی به مطالعه و بررسی موضوعاتی از قبیل اخلاق، سیاست، و تعلیم و تربیت پرداختند و اولین مردمی بودند که هدف تعلیم و تربیت را در آماده کردن افراد برای شهروندی و خدمت به آن می‌دانستند.

دکتر طوسی تحولات تعلیم و تربیت یونان را به دو دوره تقسیم کرده است و دکتر کاردان این تحولات را با اضافه کردن یک دوره آخر، به سه دوره تقسیم کرده‌اند که عبارت است از:

1- دوره قبل از پریکلس (دو هزار سال ق.م تا قرن 5 ق.م)

2- عصر طلایی فرهنگ یونان (قرن 4و 5 ق.م)

3- عصر انحطاط فرهنگ و فلسفه (از نیمه دوم قرن 4 ق.م تا تصرف یونان به‌وسیله روم)

الف) آرای تربیتی یونان باستان در دوره اول:

در این قسمت، پس از اشاره مختصر به وضعیت فکری آن دوران، آرای تربیتی دو شهر اسپارت و آتن مورد بررسی قرار می‌گیرد.

- وضعیت فکری یونان باستان در دوره اول:

فلاسفه یونان این دوره را می‌توان به دو دسته کلی تقسیم کرد:

الف) دسته‌ای از معقولین جزمی که همّ آنها مصروف حل مسئله وجود بود و به سه دسته فرعی‌تر تقسیم می‌شوند.

1- فلاسفه مکتب ایونی (طالس، آناکسیمندر، آناکسیمنس، دیوژن، هراکلیتس) که ادعا می‌کردند که جوهر اشیاء را می‌شناسند و آن را آب، هوا، یا آتش می‌پنداشتند.

2- فیثاغورثیان که جوهر اصلی موجودات را در عنصر غیرمادی و حقیقت عالیه‌ای به‌نام عدد می‌پنداشتند.

3- فلاسفه مکتب اله (گزنوفان، پارمنیدس، زنون) که فلسفه خود را بر اساس معرفت وجود استوار کرده بودند و عقیده داشتند که تعدد و حرکت وجود ندارد.

4- آمپدوکلس و اتمیان (لوکیپوس، دموکریتس) که اولی به وجود دو نیروی عشق و نفرت عقیده داشت و اتمیان معتقد بودند هر چیزی از اتم (واحد تقسیم ناپذیر) ساخته شده است.

ب) دسته‌ای که از حیث داشتن روح انتقادی ممتاز بودند. این دسته که از ضد و نقیض‌هایی که علمای معقول در برابر هم قرار می‌دادند به تنگ آمده بودند و از خود می‌پرسیدند که آیا روح بشر حقیقتاً قادر به حل این همه مسایل مهم که طرح می‌کند هست یا نه. و خود با قطعیت عجیبی نتیجه منفی می‌گرفتند. پروناگوراس انسان را مقیاس همه چیزها می‌دانست، و گورگیاس قایل به عدم و ناشناخته ماندن وجود در صورت امکان بود.

- تعلیم و تربیت در اسپارت دارای مختصات زیر بود:

1- توجه فراوان به امور نظامی و اصول و موازین سپاهی‌گری و تربیت قوای جسمی.

2- پرورش شهامت و مردانگی، مهارت و کاردانی نظامی، اطاعت و پیروی از قانون و عرف و احترام نهادن به بزرگان.

3- پرورش کودکان نزد خانواده تا هفت سالگی سپس انتقال به آموزشگاه‌های دولتی.

4- پرورش قوای ذهنی و اخلاقی بر مبنای عقاید مذهبی.

5- محصول برجسته بیشتر سربازان شجاع و سیاست‌مدارن مبرز بود، نه فلاسفه و هنرمندان.

- تعلیم و تربیت در آتن دارای مختصات زیر بود:

1- نگهداری کودکان در خانواده‌های ثروتمند برعهده دایه و پرستار بود.

2- فقط پسران از هفت سالگی به مدرسه فرستاده می‌شدند. سه نوع برنامه وجود داشت:خواندن و نوشتن و حساب، موسیقی، ژیمناستیک.

3- پس از مدرسه، یا خدمت سربازی و نظام بود و یا عضویت در مقامات اداری و حکومتی.

4- فرهنگ مرد محوری در این دوران حاکم بود و زنان جایگاهی نداشتند.

5- فلسفه و هنر ارج و منزلت بیشتری نسبت به اسپارت داشت.

ب) آرای تربیتی یونان باستان در دوره دوم:

در این دوره که به عصر طلایی یا پریکلس معروف است به بررسی آرای تربیتی سه فیلسوف مهم یعنی سقراط، افلاطون و ارسطو خواهیم پرداخت.

1) سقراط

سقراط در 469 پیش از میلاد در آتن زاده شد. پدرش سنگ‌تراش و مادرش ماما بود. گرچه او از چهره و اندام مناسبی برخوردار نبود اما اخلاق خوبی داشت. از سوی دیگر گرچه فکر او خلاق نبود، اما به طور استثنایی روشن، انتقادی و مشتاق بود. او صرفاً اندیشمند نبود، بلکه به راستی یک فرد مذهبی و متدین بود. او هیچ اثر مکتوبی از خود بر جای نگذاشت، اما تعدادی از مباحثات وی با ساکنین شهر آتن توسط شاگرد معروفش افلاطون و همچنین مورّخی به‌نام گزنوفون به‌طور مکتوب ثبت شده‌اند.

سقراط که پدر فلسفه خوانده می‌شود، با نحوه تدریس سوفسطائیان مخالفت کرد. سوفسطائیان به شاگردان خود می‌آموختند که چگونه در مباحثات، به سؤالات مختلف جواب‌های زیرکانه‌ای بدهند. ولی سقراط شاگردانش را تشویق می‌کرد تا در دنیای اطراف خود، جستجو کرده و مطابق با ندای وجدان خود زندگی کنند، حتی اگر این کار، آنها را در جهت مخالف با حکام کشور قرار دهد.

سقراط بسیاری از بزرگان آتن را که ادعای علم و دانش داشتند، به همین نحو محکوم ساخت واین برای آنان خوشایند نبود. عاقبت این فشارها همراه با تحولات سیاسی پیش‌آمده سقراط را در سال 399 ق.م به محکمه کشاند. با تمام این احوال و دفاعیات مستحکم وی، هیئت منصفه دادگاه که تحت تأثیر جوّ سیاسی آشفته آن ایام بود، حکم به مرگ سقراط داد. در روز موعود در حالی که خانواده و دوستان و شاگردانش گرد وی جمع شده و بی‌تابی می‌کردند، آنها را به آرامش فراخواند و پس از اینکه وصیت‌هایش را کرد، جام زهر را به آرامی سرکشید و پس از دقایقی جان سپرد.

گفتگوی سقراطی:

روش عملی سقراط برای مبارزه با چنین اشخاصی این بود که با یکی از آنها وارد گفت و گو می‌شد و می‌کوشید تا از او افکارش را درباره موضوعی خاص، مثلا شجاعت بیرون بکشد. آن شخص در ابتدا فکر می‌کرد که حقیقت شجاعت را می‌شناسد و به آن آگاه است. سقراط گفتگو را به شیوه پرسش و پاسخی شروع می‌کرد و در آغاز خود را با آن چه شخص مقابلش می‌گفت، همراه نشان می‌داد. ممکن بود این گفتگو به طول بینجامد، اما سر انجام بحث را به جایی می‌رساند که شخص مقابل به نادانی خود پی می‌برد؛ یعنی به این نتیجه می‌رسید که حقیقتاً هیچ چیزی را درباره شجاعت نمی‌داند و به این صورت، سقراط به او می‌فهماند که اعتراف به نادانی، بزرگترین دانش است. این روش، روش دیالکتیک نام گرفت. وی اولین کسی بود که این شیوه را در بحث‌های فلسفی به کار برد و به همین دلیل، این روش را به نام او، دیالکتیک سقراطی می‌خوانند.

گفتگوی سقراطی، درست همان است که یاسپرس «نبرد دوستانه و آزادانه برای دستیابی به حقیقت نامیده است». اگر هماهنگ با یاسپرس، گفتگو را از شرط‌های رسیدن به آزادی بدانیم، سقراط از پیشگامان آزادی است.

او غالباً اصرار می‌ورزید که معلم نیست بلکه مانند مامایی مادرش، قادر است به دیگران کمک کند تا افکارشان متولد شود. معاشرانی که همواره او را احاطه کرده بودند، دوستانی بودند که چندان حالت شاگردی نداشته و به وی علاقه‌مند بودند و از او الهام می‌گرفتند. کسان دیگری بودند که از تند و تیز کردن دانسته‌های خود علیه او لذت می‌بردند، سایران بی‌آنکه دقیقاً بدانند، شیفته او بودند. عده‌ای از هواداران نیز بودند که از شنیدن ابطال مخالفت‌های او سرگرم می‌شدند. در میان این گروه اخیر عده‌ای از اشراف‌زاده‌های جوان بی‌مسئولیت نیز بودند که همراهی آنان با سقراط سرانجام به بازداشت و اعدام او منجر شد.

فلسفه سقراط:

در زمانی که بیشتر تلاش‌های فلاسفه و متفکران، درباره جهان و چیستی آن بود و این که از چه موادی تشکیل شده، سقراط به پیروی از آناکساگوراس معتقد به وجود یک عقل کل در جهان گردید که به تبع آن، انسان نیز به عقل آراسته شده است و این امر وجه امتیاز انسان تلقی می‌شود. بنابراین سقراط کار اساسی انسان را شناخت مفاهیم کلی امور توسط قوه عقلانی و به‌وسیله استقراء می‌دانست. او این علم را در ذات خرد آدمی نهفته می‌دانست.

سقراط اعلام کرد که باید جهان شناسی را کنار گذاشت و به انسان، و در حقیقت خودشناسی بازگشت. او بیان می‌کرد که پیام‌های مخصوصی از سروش غیبی دریافت می‌کند. در کتاب‌های تاریخی آمده‌است که روزی یکی از دوستان سقراط از سروش غیبی پرسید که آیا خردمندتر از سقراط وجود دارد؟ سروش غیبی پاسخ منفی داد. این واقعه سقراط را بر انگیخت تا ببیند که چه چیزی موجب شده تا او خردمندترین انسان باشد؛ در حالی که خود را عالم و دانشمند نمی‌داند. سرانجام به این نتیجه رسید که: او خردمندترین انسان است، زیرا به جهل خود علم دارد و ادعای عالم بودن ندارد. از این پس، وی این رسالت را در وجود خود احساس کرد که در جست و جوی حقیقت ثابت و یقینی، یعنی حکمت راستین باشد و به همگان نشان دهد که علم حقیقی یعنی: «علم به این که نمی‌دانم».

سقراط علم و اخلاق را از یک‌دیگر جدایی‌ناپذیر می‌دانست و بنابراین یکی از مهم‌ترین دیدگاه‌های او که بحث‌های بسیاری در طول تاریخ تفکر برانگیخته، مسئله یکی بودن معرفت و فضیلت است. از این دیدگاه، شخص عاقلی که به حقیقت دست‌یافته است، در عمل نیز پیرو آن بوده و به بهترین نحو عمل می‌کند.

تعلیم و تربیت از دیدگاه سقراط:

سقراط هدف خود را فهمیدن و فهماندن حقایق و تربیت اخلاقی و سیاسی جوانان می‌دانست و مانند سوفسطاییان می‌خواست جوانان را به خوشبختی و پیشرفت رهنمون سازد. البته او برخلاف سوفسطاییان که جوانان را به نسبی‌گرایی و فرصت‌طلبی دعوت می‌کردند، جوانان را به تحصیل حکمت و داشتن شخصیتی مستقل فرا می‌خواند. در این راه، همان‌طور که ذکر آن رفت، از روش گفتگو استفاده می‌کرد و به‌جای تحمیل افکار خود به مخاطب، سعی در کشف حقیقت داشت. بنابراین، روش گفتگوی سقراطی را می‌توان روش فعال نیز نامید، چرا که او سعی می‌کرد تعلیم را از جایی که مورد علاقه مخاطب است آغاز کند.

روش سقراط در حقیقت دارای مراحل سه‌گانه بود: در مرحله اول عدم صراحت و وضوح ذهن افراد در باب مسائلی که طرح می‌شد آشکار می‌گشت. در مرحله دوم کوشش می‌شد تا مفاهیم در قالب تعاریف روشن جای گیرد و معانی آنها مشخص و معین گردد. در مرحله سوم اهتمام می‌شد تا تعابیر و آثار آن مفاهیم استنباط و استخراج شود.

سقراط به مقامات دولتی توصیه می‌کند که برای مبارزه با ابتذال از هنرمندان بااستعداد و شریف دعوت کنند تا در آثار خویش زیبایی واقعی و هنر اصیل را به‌هم بیامیزند. بدین‌طریق کودکان و نوجوانان ما همانند ساکنان مناطق سالم هوای پاکی را استنشاق می‌کنند و به‌تدریج تحت تأثیر نیکی‌ها قرار خواهند گرفت و به‌سوی کمال و عشق گرایش می‌یابند.

سقراط معلم را وجدان عصر خویش می‌دانست و وظیفه او را بیدار کردن روح شاگرد و آگاه ساختن او می‌شمارد. به نظر او آموزش و پرورش خاص طبقه معینی نیست و همه افراد می‌توانند و باید از آن بهره‌مند شوند. خود وی نیز همه‌جا را مدرسه می‌شمرد و بدون هیچ چشم‌داشتی به آموزش و تربیت جوانان اقدام می‌کرد.

البته دیدگاه‌های سقراط مورد نقد دیگران نیز قرار گرفت. در این خصوص حتی شاگردان او نیز مانند افلاطون بی‌کار ننشستند. افلاطون و ارسطو دیدگاه اخلاقی سقراط را مورد نقد قرار داده و کسب معرفت را برای عمل اخلاقی کافی ندانستند. از نگاه ارسطو، برای عمل اخلاقی نیاز به تقویت جزیی دیگر در وجود آدمی به‌نام اراده هستیم. برخی نیز در این‌باره از سقراط دفاع کرده و منظور او را داشتن عقیده راسخ و واقعی عنوان کرده‌اند.

2) افلاطون

افلاطون در سال 427 ق.م در خانواده‌ای اشرافی به دنیا آمد. در 18 سالگی با سقراط آشنا شد و مدت 10 سال را به شاگردی سقراط به سر برد. بعد از اعدام سقراط به سفر پرداخت و از نقاط مختلفی از جهان دیدن کرد و در این سفرها با اندیشه‌های متفاوتی آشنا شد که تأثیر آنها در افکار افلاطون هویدا است. هنگامی که افلاطون به آتن بازگشت 40 سال داشت. او در این زمان مدرسه معروفش را به نام آکادمی تأسیس کرد. این مدرسه را می‌توان اولین دانشگاه محسوب کرد که در آن دروسی نظیر فلسفه ریاضیات و نجوم تدریس می‌شد. از افلاطون آثار بسیار بر جای مانده است که شامل همه موضوعات مهم فلسفه و علوم انسانی می شود. مهم‌ترین و در عین حال کامل‌ترین اثر افلاطون کتاب جمهوریت است. او در این کتاب در باره مسایل فلسفی مختلفی از اخلاق گرفته تا ساسیت و هنر و تربیت و مابعد الطبیعه سخن رانده است.

فلسفه افلاطون:

افلاطون پایه گذار و در واقع طلایه‌دار بسیاری از مباحث عمیق فلسفی است. به قول یکی از فیلسوفان معاصر، تمام تاریخ فلسفه تا به امروز، چیزی جز حاشیه نویسی بر آثار افلاطون نیست. او در فلسفه که تا آن زمان حول حقیقت واقعی اشیاء می‌گشت افق‌های تازه‌ای گشود و برای اولین بار مباحث گسترده معرفت شناسی را مطرح کرد. او حکیمی الهی بود و حقیقت چیز‌ها را ورای ماده و محسوسات و جزئیات می‌جست و بر همین اساس بود که نظریه خاص خود موسوم به نظریه مُثل را طرح نمود.

افلاطون در فلسفه راه استادش سقراط را دنبال کرد. بدین معنا که دغدغه اصلی او انسان بود و از فلاسفه طبیعی دور شد.او قسمت زیادی از تلاش خود را معطوف به حل مسایلی نظیر اخلاق، حق و عدالت کرد. از نظر سقراط و افلاطون فضایل یا هنرهای بنیادی چهارگانه اخلاقی عبارتند از: دانایی، دادگری، جرأت یا دلیری، و خویشتنداری. از نظر افلاطون، خویشتنداری حالتی است که در آن، شوق به سوی برتر بر گرایش به خشنود کردن میل‌ها غلبه کند.

برای فهم متافیزیک افلاطون باید مفهوم بنیادی فلسفه او یعنی ایده و نیز روش شناختن ایده یعنی دیالکتیک را بشناسیم.

ایده که از واژه‌ای یونانی به معنی نما یا منظر گرفته شده است برای افلاطون در گام نخست همانا حقیقت و معنایی است که به مثل، با چشم جان دیده می‌شود. این بینش حقیقت و معنا، همانا فهمیدن و شناختن است و از این روست که او می‌گوید شناخت هر چیز به یاری ایده آن ممکن می‌شود. افلاطون برای توضیح این مفهوم از تمثیل غار استفاده می‌کند. دیالکتیک نیز از نظر افلاطون به معنای خود اندیشیدن و نحوه‌ای از تفکر است که آدمی به‌وسیله آن از امور جزیی و گذرنده فراتر رفته و به ایده یعنی حقیقت و معنای یگانه آنها رو می‌کند. دیالکتیک حرکت اندیشه است از سطح به ژرفا، از نمودها به اصل و سرچشمه. به سخن کوتاه، دیالکتیک سیر انسان است از جهان دیده شدنی به جهان معنا. دیالکتیک دو گونه دارد: دیالکتیک بالارونده که حرکت از امور جزیی و محسوس به امور کلی و معقول است، و دیالکتیک فرو رونده که حرکت از امر کلی و معقول به سوی امور جزیی و محسوس و گوناگون است.

افلاطون همان‌گونه که روح یا نفس آدمی را شامل سه قوه شهویه، غضبیه، و عاقله می‌داند، افراد جامعه را نیز به سه طبقه پایین (کارگران، کشاورزان، پیشه‌وران، و بازرگانان) با وظیفه تأمین معاش، میانه (سربازان) با وظیفه پاسداری، و بالا (خردمندان و اندیشه‌وران) با وظیفه خردورزی تقسیم‌بندی می‌کند.

تعلیم و تربیت از دیدگاه افلاطون:

هرچند که افلاطون از مباحث زیادی در حوزه علوم و دانش‌های مختلف سخن به میان آورده است، لیکن به‌گفته دکتر نقیب‌زاده می‌توان بحث تربیت را به‌عنوان محور تمامی مباحث وی به‌حساب ‌آورد. نظریه تعلیم و تربیتی او که در کتاب «جمهوریت» به تفصیل شرح داده شده طرحی روشنگر است که بر اساس دانش و آگاهی استوار است. در این نظام تقوی و فضیلت نیز به‌عنوان نتیجه نهایی و حاصل اندیشه مردمان با ذکاوت و هوشمند است.

افلاطون میان تعلیم و تربیت فرق گذاشته و تربیت را وسیع‌تر و کلی‌تر از تعلیم به‌شمار می‌آورد. از نظر او، تربیت یعنی شکوفا شدن استعدادهای ذاتی یا از قوه به فعل درآمدن آنها. از این‌رو هدف عمده تربیت که آن‌را مهم‌ترین دستور می‌داند، کشف استعدادهای برجسته و آماده ساختن آنها برای زمامداری در جامعه آرمانی یعنی جامعه‌ای مبتنی بر عدالت و حکمت است. به زعم دکتر کاردان این هدف را می‌توان در پرورش نخبگان خلاصه کرد.

دکتر طوسی خصوصیات کلی نظام تعلیم و تربیت او را چنین برشمرده است:

1. بهره‌مندی مساوی مردان و زنان از موهبت تعلیم و تربیت.

2. ارتباط آموزش عملی و نظری.

3. پرورش قابلیت‌های افراد برای انجام خیر و نیکی که در طبیعت آنها ودیعه نهاده شده.

4. تربیت باید موجبات شکوفا شدن کامل شخصیت افراد را فراهم آورد.

افلاطون مراحل متعددی برای تعلیم و تربیت برمی‌شمارد و برای هریک برنامه درسی خاصی را تعریف می‌کند که به‌طور خلاصه چنین است:

1. سنین 3تا6: عادت دادن به انضباط.

2. سنین 6تا10: پرورش قوای جسمی در ژیمناز.

3. سنین 10تا16: آموزش خواندن و نوشتن و حساب کردن.

4. سنین 16تا20: آموزش نظامی.

5. سنین 20تا30: آموزش مطالب ادبی و علمی.

6. سنین 30تا35: آموزش فلسفه و روش دیالکتیک.

افلاطون در تعلیم و تربیت به تمامی جنبه‌ها و ابعاد وجودی انسان توجه داشته است. تربیت تن و روان بایستی به موازات یکدیگر صورت گیرد و در تمام طول حیات آدمی، از ابتدای تولد تا دوران کهنسالی، باید با وی همراه باشد.

نکته آخر اینکه در این نظام تربیتی معلم از جایگاه رفیعی برخوردار است. معلم الگو و نماینده پخته فرهنگ است، گزینش او کمال اهمیت را دارد. او باید مظهر ارزش‌ها باشد، دانش‌آموزان زا دوست بدارد و شخصی با انگیزه و پرشور باشد. شاگردان نیز باید معلم را سرمشق خود قرار داده و تلاش کنند تا ضمن احترام گذاردن به مقام شامخ معلم، به فضایل و معارف وی دست‌یابند.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه