امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

اساسا مفهوم عشق، آزادی و رهایی در احساس کردن و قائل شدن این آزادی در ابراز احساسات به دیگران است. بدین معنا که به دیگری اجازه دهیم رشد طبیعی کرده و خود را به صورت طبیعی ابراز کند. خود بودن و پذیرش دیگران به همان شکلی که هستند، لازمه عشق است.

عشق برای روان رنجور، ارضای نیازهای غیر واقعی خودش است(در قالب توقعات). عشق برای آنان مفهومی جز هدایا، تلفن های مکرر و دیگر دلایل که نشانگر عشق بی پایان طرف مقابل است ندارد. روان رنجور وقتی نیازهای بیمارگونش برآورده نمی شود، احساس می کند دوستش ندارند.

عشق، احساس کردن است. این احساس کردن زمانی وجود دارد که دو نفر حرف می زنند، با هم قهوه می نوشند یا عشقبازی می کنند. روان رنجور ممکن است در تمام این فعالیت ها زیاده روی کند، بدون اینکه ذره ای عشق در آنان وجود داشته باشد. به جای عشق عطش در آنان بیداد می کند و آن سعی در گرفتن چیزی از کسی برای پر کردن خلا درونی است.

عشق در دوران اولیه زندگی به معنی ارضا شدن نیازهای اولیه است. در اولین ماه ها و سالها، معنای عشق در آغوش گرفتن کودک و نوازش مکرر اوست. کودک در ذهنش برای بغل گرفتن مفهومی بنام عشق نمی شناسد، اما وقتی کسی او را بغل نمی کند، آزرده می شود. تماس های جسمی برای کودکان یک ضرورت است. برای کودک کافی نیست بداند والدینش دوستش دارند، عشق از طرف والدینی که از نشان دادن آن به کودک عاجزند، برای کودک قابل درک نیست. کودک باید عشق را احساس کند.

پدر و مادری که به سختی کار می کنند و به ندرت فرزندانشان را می بینند، ممکن است استدلال کنند که برای خاطر بچه هاست که اینقدر تلاش می کنند، اما وقتی آنان با فرزندانشان هیچ تماسی ندارند و وقتشان را با آنان نمی گذارند، باید پذیرفت که برای رهایی خودشان کار می کنند و در این حالت نیاز کودک براورده نمی شود. نوازش و بغل کردن برای عشق دادن به کودک بسیار لازم است ولی کافی نیست. اگر بیان زبانی عشق از کودک گرفته شود کودک همچنان احساس خواهد کرد والدینش نسبت به او بی تفاوت هستند. من تاکید زیادی بر ابراز کلامی و آزادانه عشق می کنم، زیرا آینده و سرنوشت کودک ممکن است بر آن بستگی داشته باشد. بوسیدن سرسری کودک و گفتن “خودت می دانی چقدر دوستت دارم” نمی تواند آن کمبود را جبران کند.

افراد فقط زمانی که نیازهای واقعی خودشان را احساس کنند، می توانند درک صحیحی از عشق داشته باشند. یکی از بیمارانم اصرار داشت ثابت کند سخت مورد علاقه و محبت والدینش بوده است و آنان این عشق را بطور آشکار نشان می دادند. او اظهار می داشت ریشه مشکلاتش شوهرش است.

در دومین هفته درمان، مشکل خود را احساس کرد: او به گذشته بازگشت و صحنه ای را بازسازی کرد که در آن والدینش او را بخاطر خوب بودن و رفتار صحیح بر خواهرش ترجیح می دادند. در تمام زندگی او احساس نامهربانی و بی علاقگی از طرف والدینش نکرده بود، چون همیشه دختر خوب بود، به همین دلیل همیشه کمک هدایا و محبت والدینش را دریافت می کرد. تنها کاری که او باید انجام می داد خوب بودن بود و بس. او چون همیشه خوب بود و خودش نبود، هرگز احساس طردشدگی نمی کرد. با وجود این همیشه از رنجی اساسی در عذاب بود. این دختر ظاهرا همه چیز داشت، جز خودش. خود واقعی او طرد شده بود.

این رنج فقط زمانی به سطح آگاهی آمد که من به او اجازه ندادم آن دختر شیرین و دوست داشتنی باشد که همیشه بود. این نیز مثالی روشن از نظریه درمان اولیه است که می گوید: عشق آزاد گذاشتن دیگران در آن چیزی است که واقعا هستند.

زن جوانی مادری داشت که تمام وقت با او بود و با او بازی می کرد و هرگز او را کتک نمی زد. با این وجود، مادر خودش کودک ضعیفی بود که نمی توانست اجازه دهد دخترش دخترک کوچکی باشد. دختر او مجبور بود بزرگ، قوی و حامی مادر ضعیفش باشد. با وجود تمام کارهایی که این مادر برای دخترش انجام می داد او را دوست نداشت، زیرا قادر نبود به دخترش اجازه دهد آنطور که واقعا بود، باشد، یعنی دختری کوچک و ضعیف. کودکان برای پوشاندن احساس ناشی از طرد شدگی تسلیم والدینشان می شوند و خود را قربانی می کنند.

زمانی که ما به عنوان بزرگتر برای کودک تعیین تکلیف می کنیم که چه احساسی می تواند داشته باشد و از او می خواهیم احساساتش را سبک سنگین کند، به قابلیت احساسی او خدشه وارد کرده ایم.

ارتباط عشق و رابطه جنسی در زنان

تعدادی از زنان می گویند من فقط با مردی که عاشقش هستم می توانم رابطه جنسی داشته باشم، البته رابطه جنسی ضرورتا چیزی جدا از عشق نیست، ولی شخصی که در دوران کودکی از عشق و محبت بهره مند بوده، نیازی به تلاش برای بدست آوردن آن عشق در رابطه جنسی ندارد. یک انسان سالم سعی نمی کند همه را با خود به تختخواب ببرد، رابطه جنسی برای او نتیجه طبیعی یک رابطه عاطفی خواهد بود مثل هر چیز دیگر، اون نیازی به توجیه آن با عشق ندارد و اجباری نخواهد داشت از رابطه جنسی چیزی فوق العاده در ذهن بسازد. او وابسته به عشق نخواهد بود، برای لذت بردن از خود جسمانی اش نیاز به شنیدن کلمات خاص چون دوستت دارم نخواهد داشت.

زنان طبیعی و غیر روان رنجور نیاز ندارند با عبارات و جملات اغوا شوند. آنان هر زمان موقعیت اقتضا کند رابطه جنسی برقرار می سازند.

بی بندوباری جنسی و کمبود محبت در کودکی

دریافت محبت کافی از والدین در دوران اولیه زندگی تنها عامل پیش گیری از بی بند و باری های جنسی در دوران نوجوانی است. خیلی از دختران محروم از محبت، رابطه های جنسی خود را در نوجوانی به حساب عشق گذاشته و با این فکر خود را می فریبند که آنان را دوست داشته اند. آنان باید چنین باوری داشته باشند زیرا به آن نیاز دارند.

سرد مزاجی در زنان

رفتار ناشی از سرد مزاجی در زنان با توجه به شخصیت آنان متفاوت است. بعضی از زنان راه بی بند و باری را در پیش می گیرند به این امید که سرانجام مرد مناسبی را بیابند و برخی دیگر درست برعکس اگر مشکل سرد مزاجیشان مرتبط با مادر باشد، ممکن است بطور کلی از رابطه جنسی چشم بپوشند. آنچه او با این عمل تجربه می کند این امید است که شرافت و پاکدامنی اش و بدین ترتیب عشق مادر را برای خود حفظ کرده است. خیلی از زنان سرد مزاج فقط زمانی که خودارضایی می کنند می توانند به اوج لذت جنسی برسند.

حسادت

حسادت وجه دیگر خشم است که بر اثر احساس کمبود عشق از طرف والدین بوجود آمده است. وقتی به کودک اجازه داده نمی شود خشمش را نسبت به والدین ابراز کند او خشمش را متوجه خواهر و برادرش می کند. حسادت اشاره به این موضوع دارد که کودک احساس می کند سهمش را دریافت نکرده است و در خانواده هایی بوجود می آید که پدر و مادر عشق بدون قید و شرط به فرزندشان نمی دهند و دادن محبت مشروط است. لذا کودک برای بدست آوردن محبت باید بجنگد.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه