امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

فروید در کتاب ناخوشنودی های تمدن معتقد است که واژه عشق عبارت است از احساس مثبت بین والدین در قالب نیازهای تناسلی شان که خانوادهای را بپا ساخته اند به نوعی توجیهی تکوینی محسوب می شود. چرا که عشق سراسر جنسی است و در ناخودآگاه بشر نهادینه شده است. به نظر فروید واژه عشق به مبحث جنسی بر می گردد و این که بخواهیم آن را به مسائل عاطفی و مهر آمیز ترجمه کنیم صرفاً بار معنای این واژه را مبهم کرده ایم.

از نظر فروید، خرسندی جنسی نماد تمام کامرانی‌هاست. در نظر فروید به‌طور کلی عشق پدیده‌ایست که با کوری همراه است؛ یعنی انکار واقعیت. هم‌چنین به اعتقاد او آبژه محبوب در بزرگسالی کاملاً وابسته به تحولات دوران کودکی است.

فرد از کودکی تخیلات مختلفی را در ناخودآگاه خود پرورانده و در بزرگسالی به‌دنبال ارضای این تخیلات از طریق معشوق است. از طرفی فروید عشق را از مهر و محبت جدا نمی‌داند، بلکه برانگیختگی مهر و محبت را نیز ناشی از تحولات ناخودآگاه کودکی تا بزرگسالی می‌داند.

فروید معتقد است عاشق بودن چیزی بیش از مایه گذاری روانی - عاطفی معطوف به ابژه به دست غرایز جنسی با هدف ارضای مستقیم جنسی نیست. این مایه گذاری روانی - عاطفی وقتی به هدفش رسید پایان می گیرد و این همان چیزی است که عموماً عشق حسانی نامیده می شود. از نگاه فروید آنچه باعث رفع تنش و اضطراب شود لذت نام دارد و آنچه باعث ایجاد تنش یا اضطراب در انسان بشود انسان از آن متنفر می شود. پس برای رفع این تنش آن را از پیش آگاه به صورت ناخودآگاه می برد. انسانی که از امری متنفر است آن را فراموش می کند و سپس آن را در قالب اشتباهات زبانی و رویاها به یاد می آورد. از خود بیزاری و دیگری بیزاری دو نوع تنفر به شمار می آیند.

از منظر فروید رنج و نفرت از سه زیر منبع ناشی می شود:

1. جسم خودش

2. جهان خارج

3. روابط با دیگران

عشق به دو صورت متعال و پست در نظر گرفته می شود. اما نزد فروید عشق مفهومی جنسی دارد. پس هرآنچه باعث بشود این عشق جنسی ضایع بشود انسان نسبت به آن احساس تنفر پیدا می کند. از نگاه فروید عشق انوع گوناگون دارد:

1. عشق شهوی

2. عشق شکمی

3. عشق به خویشتن

4. عشق اتکایی

5. عشق انتقالی

6. عشق به دیگری

عشق به دیگری از نگاه فروید تقربیاً غیر ممکن است. فروید به چند دلیل معتقد است چنین امری امکان پذیر نیست؛ زیرا بدن من از او منفک است و ذهن و روانم نیز از او مجزا است و دلیل دیگر آنکه باید دیگری سزاوار دوست داشته شدن از طرف من باشد یعنی آنکه چنان شبیه من باشد که من بتوانم خودم را در او دوست بدارم اگر نتواند مرا جذب کند، دوست داشتن او برایم دشوار خواهد بود و در این حالت نه تنها سزاوار عشق من نیست بلکه به عکس رواست که طرفِ دشمنی و چه بسا نفرت من قرار گیرد. اما عشق به خود چگونه است.

عشق به خود عبارت است از اینکه شخص به جای آن که امیال خود را به وسیله ی دیگری ارضا کند آن را متوجه خود می کند. و شخص به خودش عشق می ورزد چرا که احساس می کند از دیگری بینی از است. به عبارتی این عشق خودخواهانه است زیرا شخص فقط خود را مد نظر قرار داده است و از دیگری و دیگران چشم پوشیده است.

اما فروید اذعان می دارد که دو خصلت بایسته ی فرد جنایت کار هستند: خودخواهی بی کران و گرایش شدید به ویرانگری. نبود عشق، یعنی ارج گذاری عاطفی برای آدمیان شخص که خودخواه است یقییناً خودشیفته و عاشق خودش است چنین انسانی به زعم فروید می تواند جنایتکار باشد.

سرمنشاء عشق نزد فروید

سرمنشا عشق و نفرت در مکتب فروید را باید ابتدا در مفهوم چون غرایز جستجو کرد. در همین راستا می توان اشاره کرد که عشق به غریزه زندگی و نفرت به غریزه مرگ برمی گردد غریزه مرگ یعنی زندگی راهی غیر مستقیم به مرگ است و در ادامه عشق مشتقی از غرایز جنسی است، اغلب نفرت را که مشتقی از غرایز مرگ است خنثی می نمایند، در حالت دیگر ممکن است هر یک از این دو به دیگری تبدیل شوند، چانچه عشق جایگزین نفرت گشته و یا بر عکس نفرت جانشین عشق و محبت می گردد.

فروید معتقد است هر رفتاری که از انسان سر می زند آمیزه ای از غریزه ی جنسی (عشق) و غریزه تخریب (خشم) نشأت می گیرد. در همین ابتدا باید گفت نظر فروید دوسوگرایانه است. در این نظریه شخص احساسات متضادی در خود نسبت به دیگری دارد یعنی هم احساس مهر و هم احساس کنی.

فروید این طور مثال می زند که برای مثال صیانت نفس مسلماً منبعث از غریزه عشق است ولی دقیقاً تبیین همین غریزه، اگر بخواهد به منظور و مقصود خود دست یابد، نیاز به پرخاشگری دارد. همچنین غریزه عشق، به هر شکلی، برای وصال معشوق به غریزه تصاحب نیازمند است. هر رفتاری به خودی خود و به گونه ای خودانگیخته، آمیزه ای از غریزه عشق و تخریب باید باشد. قاعدتاً انگیزه های بسیاری باید همزمان باهم تلاقی کنند تا رفتارهای انسان امکان پذیر باشد.

فروید معتقد است انسان تنها از همین تضادها است که می تواند لذت ببرد. فروید می نویسد فرض ما بر این است که غرایز انسانی فقط به دو گونه هستند:

1 - غرایزی که خواهان صیانت نفس و وحدت زندگی اند. ما این غرایز را «عشقی - ***» می نامیم، درست به مفهوم عشق در رساله ی میهمانی افلاطون؛ یا «جنسی» با گسترش آگاهانه به مفهوم عامه پسند تمایلات جنسی.

2 - غرایزی که خواهان نابودی و مرگند که ما اجمالاً غریزه پرخاشگری و غریزه تخریب می نامیم.

برای توضیح بیشتر در باب عشق از نگاه فروید نیاز است به مفاهیم لیبیدو و اروس و عقده ی الکترا و ادیپ نیز توجه شود. در همین راستا شکلی از انرژی که به وسیه غرایز زندگی به کار برده می شود لیبیدو (شهوت) نام دارد. فروید در باب لیبیدو می نویسد که فهم لیبیدو کلید شناخت فعل و انفعال خارجی امیال از ناخودآگاه است. تراوش های غرایز از ژرفای روان خودآگاه به وسیله ی لیبیدو بیان می شوند. لیبیدو سازنده ی زندگی (اروس یا همان عشق جنسی) است که ضد مرگ است؛ زیرا زندگی برای انسان لذت بخش است. این غریزه انسان را وامی دارد تا امیال خودش برای لذت را بروز بدهد، امیالی چون عشق، خود دوستی، نوع دوستی. این غریزه عمیق ترین جوهر اصل زندگانی است.

فروید معتقد است لیبیدو چه در مرد و چه در زن حالت ذکر دارد و اما کارکرد لیبیدو این است که به واسطه آن نفرت از بین می رود و عشق جایگزین آن می شود. لذت به زعم فروید به دو نوع ناقص و کامل تقسیم می شود لذت کامل در دوران بلوغ به انجام می رسد و در این مرحله انفعال لیبیدو دچار زوال می شود.

فروید در کتاب آینده یک پندار مبحث اساطیری ادیپ را اینگونه پیش می کشد؛ داستان پسری است که ناخواخواسته پدر خود را می کشد و بدون اطلاع با مادر خود ازدواج می کند. فروید با طرح این موضوع می خواهد از این مسئله پرده بردارد که پسر در آغاز عاشق مادر خودش است اما چون می فهمد پدرش رقیب اوست و امکان دارد او را از میان بردارد از این عشق چشم پوشی می کند.

به زعم فروید انسان تحت کنترل عقده ی ادیپ از پدرش که رقیبش است احساس تنفر و بیزاری دارد، فروید در کتاب دیگر خود تحت عنوان جنسیت و روانشناسی عشق این مبحث را پیش می کشد که اصطلاح مقابل عقده ی ادیپ چیست؟ او این طور توضیح می دهد که شاید به صورت افراطی در مورد مبحث عقده ادیپ در مردان صحبت کرده باشیم اما خاطرمان باشدما در مورد مجموعه ای معکوس عقده ادیپ می خواهیم صحبت کنیم که تحت عنوان الکترا است و می توان گفت نگرش درستی به دو جنس زن و مرد داریم، می توانیم اینگونه استدلال کنیم که پدر و مادر از این جهت که عامل بوجود آمد فرزندانشان هستند الگویی برای یک عشق ابتدایی در فرزند دختر و پسر بشمار می آیند.

همان طور که فروید می نویسد که نخستین مرحله ی این مسیر، که معمولا در پنج سالگی کودک پایان می یابد کودک ابژه عشق خود را در یکی از والدین می یابد اما چون حس رقابت در این میان است فرزندان پسر و دختر به ترتیب به پدر و مادر خود حسادت می ورزند و احساس نفرت می کنند. به عبارتی موضوع عشق پسرها مادرشان است و موضوع عشق دخترها پدرشان می باشد که اگر این سر منشا عشق درست هدایت شود به عشق متعالی خواهند رسید یعنی فرزند دختر و پسر از این رقابت دست بردارند و حس خودشان را معطوف موضوعی غیر از پدر و مادر می کنند به عبارتی پسر در زمان بلوغ به سمت جنس مونث دیگری غیر از مادرش کشش پیدا کنند و دختر نیز به سمت جنس مذکری غیر پدر خود می رود مانند قالبی که ازدواج سنتی تعریف می کند. تعلل در این امر می تواند موجب انحراف اخلاقی در فرزندان بشود. این فرآیند باید در سنین کودکی باید انجام بپذیرد.

نکته مهم این است که عقده الکترا نیز در ابتدا یک عقده ادیپال به شمار می رود چرا که دختر احساس می کند جنس مذکر دارد اما وقتی متوجه فرق خود با پسر می شود احساس حسرت و نفرت می کند چرا که فکر می کند او را اخته کرده اند.

فروید چند عامل را موجب سرخوردگی و نفرت انسان می داند وی این طور می نویسد که از یک سو، عشق به مخالفت با علایق فرهنگی برمی خیزد و از سوی دیگر، فرهنگ، به یاری اعمال محدودیت های محسوس، عشق را مورد تهدید قرار می دهند، به عبارتی قانون های اجتماعی موجب سرخوردگی انسان می باشند. هر رابطه ای نیازمند یک سری الگو و شاخصه است.

فروید معتقد است رابطه عاشقانه در روابط دونفره خلاصه می شود او می نویسد که عشق جنسی، رابطه ای است میان دو شخص که حضور شخص سوم، ممکن است برای آن، زائد و آزار دهنده باشد، جفت عاشق، خود را پسندیده است و برای خوشبخت بودن حتی نیازی به فرزند هم ندارد. می توان به این نکته اشاره کرد که برای ابراز عشق، انسان دارای یک ابزار قدرتمند است و آن زبان است که فروید اینگونه تلقی می دارد که واژه ها قدرت جادویی دارند طوری که می توان با آنها یک شخص را مملو از خوشحالی و سعادت کرد یا با آنها او را پر از نامیدی و یاس کرد، به وسیله کلمات می توان عواطف دیگران را بر انگیخت یا حتی بر روی قضاوت ها و تصمیمات ایشان تاثیر گذار بود.

به عبارتی از طریق زبان می توان باعث بروز مهر و عشق و از طرفی باعث بروز نفرت در شخص مقابل شد. از منظر فروید آنچه والدین و معلمان اخلاق در خصوص «معصومیت ذهن و روان» معتقد هستند وجود ندارد. او ادامه می دهد عشق یک مرد و زن به یکدیگر تنها به لحاظ جنسی است. هرچند عشق در نگاه مثبت آن می تواند به والدین و خواهر و برادر در نظر گرفته بشود اما آن نیز در ناخودآگاه خود به همان معنی است، یعنی این دو عشق به لحاظ معنی و مفهوم یکی هستند، تنها با این تفاوت که عشق به خانواده می تواند سازندهی دوستی ها باشد.

فروید عشق را بیماری تصور نمی کرد و با چنین تحلیل استادانه ای از زندگی جنسی انسان توانست پرده از بسیاری راز و رمز های این پدیده بردارد.

موفقیت های وی عبارت بودند از:

درک اهمیت عوامل مختلف در زندگی عشقی افراد، و بدین وسیله او توانست ادراکی از عشق که آنرا پدیده ای رمانتیک و غیر واقعی ساخته بود مورد بررسی قرار دهد.

امروزه عشق دیگر نمادی از عشق حیوانی نیست و از طرفی از فرم فرشته گون خود نیز خارج شده است. عشق همچون گرسنگی اشتیاقی غیر ارادی است،

ممکن است گاهی بتوان لذت آنرا انکار کرد، اما حتی زمانیکه گرسنه ایم، در سختی هستیم، درد میکشیم و ناامنی را تجربه می کنیم، نمی توانیم از شوق عشق و تجربه زیبای آن دست برکشیم.

هرگز عشق را با اراده خود تجربه نخواهیم کرد و این خصوصیت مطلق غیر ارادی بودن اشتیاق عشق ورزی تنها زمانی می تواند در ذهن شکل گرفته باشد، که پیچیدگی های معما گونه ارتباطات انسانی در ذهن و مغز انسان از آن زمان آغازیدن گرفته باشد.

بارها این جملات را از عشاق شنیده ایم:

i نمی توانم عاشق او نباشم

ii این احساس از خود من قویتر است

iii یکباره عاشقش شدم

iv او در نگاه اول عشق من شد» و …

وقتی به مطالعه عشاق در ادبیات قدیم و معاصر می پردازیم، می بینیم هر زمان که حس می کنند، ابژه عشق آنها رنگ می بازد، باور خود را نسبت به بی اختیارگون بودن عشق از دست می دهند و برای توصیف عشق با از دست دادن موضوع عشق خود را بی ثبات و متزلزل توصیف می کنند. از خیانت، فریب و بی وفایی سخن می گویند و در اثر این از دست دادن، در حالات روحی و جسمی دگرگون می گردند.

فروید، درباره غم و ماتم می نویسد: واکنشی دائمی نسبت به از دست دادن یک شخص مورد علافه یا از دست دادن برخی از آرمانها برای فرد ایجاد می شود.

این تأثیرات مشابه در برخی از افراد به جای ایجاد غم و ماتم منجر به افسردگی می گردد.

تشخیص ویژگی های روحی و روانی افسردگی به صورت:

i دلمردگی دردناک عمیق،

ii قطع علاقه نسبت به دنیای بیرون،

iii از دست دادن توانایی محبت و دوست داشتن،

iv ممانعت از همه فعالیت ها

v کم شدن احساس توجه به خود مطرح می شود.

زیگموند فروید -پایه‌گذار روانکاوی- همچون رشنالیست‌ها باور داشت که همه عواطف ما همان غرایز ما هستند و لیبیدو یا غریزه صیانت نسل ما است که خودش را به‌صورت عشق نشان می‌دهد؛ خودش را به‌صورت ترحم نشان می‌دهد؛ خودش را به‌صورت عشق پدری و مادری نشان می‌دهد؛ همه این‌ها مصادیق لیبیدو هستند و هیچ‌کدام از این‌ها فضیلتی ندارد. همه این‌ها برخاسته از من حیوانی یا غریزی ما هستند.

در نظر فروید عشق اساسا پدیده ای جنسی است. هنگامی که انسان به تجربه دریافت که عشق جنسی بالاترین خرسندی را ایجاد می کند و در نتیجه خرسندی جنسی مظهر همه کامروایی ها شد، به ناچار به دنبال این رفت که در مدار جنسی خوشی های بیشتری دست و پا کند و***های جنسی را هسته مرکزی زندگیش قرار دهد.

در نظر فروید تجربه عشق برادرانه حاصل میل جنسی است، منتهی در آن غریزه جنسی به جوششی که با هدف های منع شده همراهند، تبدیل شده است. عشق با هدف منع شده در اصل عشق *** بوده است، و هنوز هم در نفس ناهشیار انسان همینطور است.

فروید مساله آمیختگی و یگانگی (احساس وحدت) را که جوهر تجربه عرفانی و ریشه عمیق ترین احساس وصل با شخص دیگر یا با همنوعان است، عارضه ای روانی می داند که شخص را به سیل قهقرایی، به سوی حالت خودفریفتگی بی پایان اولیه سوق می دهد.

فروید معتقد است که برای افراد ناپخته، روابط عشقی، نوعی روابط انتقالی است. افراد با شخصیت ناپخته به وسیله عشق می توانند فقط به رابطه حل نشده در کودکی خود بپردازند که طی آن طرف مقابل به صورتی دیده می شود که در نهایت می خواهند نیازهای ارضا نشده خود را ارضا نمایند، این نوع عشق، عشق نوروتیک نامیده می شود.

عشق انتقالی (Love Transitional)

فروید عشق را پدیده ای غیر عقلانی می داند. در نظر فروید عشق غیر عقلانی و عشق به معنی تظاهری از شخصیت انسان بالغ، تفاوتی ندارند.

وی در رساله ای راجع به عشق انتقالی می گوید که عشق انتقالی از نظر اصولی فرقی با پدیده ی عادی عشق ندارد. گرفتار عشق شدن همیشه آدمی را به مرز نابهنجاری می کشاند، همواره با کوری در برابر واقعیت همراه است، وسواس (Obsession) است، و در زمره عشق های زمان کودکی است که به جوانی یا بزرگسالی انتقال یافته است. عشق به عنوان یک پدیده ی عقلانی و منطقی، به عنوان عالی ترین موفقیت برای رسیدن به بلوغ، هیچگاه مورد تحقیق فروید قرار نگرفت، زیرا در نظر او چنین عشقی وجود خارجی نداشت.

عشق فرافکن (Love Projective)

از دیدگاه فروید توانایی برقراری روابط ارضا کننده ی متقابل، تا حدودی به الگوهای درون فکنی شده ی ناشی از تعاملات اولیه با والدین یا سایر افراد مهم مربوط است. این توانایی نیز یکی از عملکردهای بنیادی ایگو است، چرا که رابطه ی رضایت بخش بستگی به توانایی ادغام جنبه های مثبت و منفی دیگران و خود و حفظ یک احساس درونی از دیگران حتی در غیاب آنها دارد.

فروید خاطر نشان کرد که انتخاب ابژه ی محبوب در بزرگسالی، روابط عاشقانه و ماهیت تمامی روابط ابژه ای دیگر، عمدتا به ماهیت و کیفیت روابط کودک در سالهای اول زندگی بستگی دارد. فروید در توصیف مراحل لیبیدویی (Libido) رشد روانی جنسی، مکررا به اهمیت روابط کودک با والدین و سایر اشخاص مهم در محیط زندگی اشاره کرد.

در دیدگاه فروید عشق به معنای رابطه ای ناخودآگاه نسبت به غیر است. فروید آن را گاه لیبیدو و گاه انتخاب مطلوب و یا رانش (اروس) می خواند.

با ارجاع به اصطلاح لیبیدو که فروید آن را در رابطه با اروس قرار می دهد، ساخت رانشی آن را مشخص می کند. در این صورت عشق مقوله ای دفع شده و حاوی قدرتی ناآگاه است. با ارجاع به معنای اخص آن در روان شناسی عشق که غایت آن تعیین این امر است که چگونه فرد به «انتخاب مطلوب عشق خود» نائل می آید. یعنی چگونه تخیلات او با مطلوب عشق وی از طریق عقده ی ادیپ هماهنگی می یابند. این نوع برداشت موجب تمایز میان دو جریان مختلف در زندگی لیبیدویی می شود: جریان شهوی و جریان مهر و محبت.

این دو جریان در لفط عشق به صورت نامتمایزی وجود دارند، یعنی هم به محرکات جنسی اشاره دارند و هم به محرکات دوستانه و توام با مهر و محبت.

تفکر فروید به نحو قاطعی مفهوم عشق را تغییر داده است و محتوای ناآگاهش را به خوبی نشان داده است، محتوایی که در تقاطع میان رانش، آرزومندی و تعاضات نفسانی قرار گرفته است. هم از این رو است که عشق ادیپی با ریشه گرفتن در قانون زنا با محارم اساس عواطف آدمی را معین می سازد.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه