امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

شیخ شهاب الدین سهروردی رساله ای به نام فی حقیقه العشق تألیف کرد که عمده ی نظرات وی درباره ی عشق در این رساله آمده است. سهروردی داستانی رابرگرفته از سوره ی یوسف بیان می کند ومی گوید اول چیزی که حق تعالی آفرید، گوهر تابناک «عقل» بود، خداوند این گوهر را سه صفت بخشید.

وی بر این باور است که عشق و حزن، همواره هم وزن و قرین یکدیگرند، هر جا عشق وجود دارد، حزن هم وجود دارد، که راه عشق راهی بس هولناک است.

سهروردی عشق را در مراتب گوناگون هستی ساری وجاری دانسته ومعتقد است که عشق در هریک از این مراتب از درجات گوناگونی برخوردار است. به نظر وی راز بقا وتکامل در عشق است.

عشق نیز از دید این فیلسوف محبتی است که از حد گذشته و ساری و جاری در تمام موجودات و هویات است. ولی شدت و ضعف عشق در موجودات بسته به میزان ادراک و علم آن هاست.

سریان عشق در عالم
مقصود از سریان عشق در همه موجودات عالم این است که علاوه بر انسان، آیا عشق و شوق در موجودات مافوق انسان، مانند مجردات و نفوس ناطقه فلکیه (به عقیده حکیمان قدیم) و همچنین در موجودات مادون انسان از حیوان، نبات و جماد نیز یافت می شود یا این که تنها مختص انسان است؟ آیا عشق در تمام موجودات عالم یافت می شود؟
فطری بود عشق
مقصود از فطری بودن عشق، این است که آیا عشق امری غیراکتسابی و جبلی برای انسان است یا این که امری اکتسابی و دست یافتنی است؟ اگر امری فطری است، آیا این ویژگی منحصر به انسان و برخی از موجودات عالم، امری ثابت و یکنواخت است؟ و آخر آن که اگر برای تمام موجودات عالم عشق فطری ثابت می شود، فطری بودن عشق برای موجودی همچون درخت به چه معنا است؟ آیا در تمام موجودات، کاربردی یکسان دارد و یا این که از لحاظ مفهوم، دارای تفاوت هایی است؟
تقابل عشق و عقل
مقصود از تقابل، ناسازگاری و تنافی در جمع شدن با هم است. به این بیان که در جایی عشق معنا می یابد که عرصه از عقل و تعقل تهی باشد و یا هرجا که حیطه عقل است، ورود عشق ممنوع است. در مقابل صورت فوق، تعاضد، مددکاری و سازگاری بین عقل و عشق مطرح است. به این بیان که رابطه بین این دو نه تنها تقابل و عدم امکان اجتماع نیست بلکه این دو می توانند به صورتهایی از قبیل رابطه طولی و استکمالی و یا هر نوع سازگاری دیگر، با هم جمع شوند.
به هر حال، مساله سازگاری یا ناسازگاری «عقل و عشق» از دیرباز در بین اندیشیون دو عرصه حکمت و عرفان، مطرح بوده، از سویی هر چند عده ای از عارفان، عقل را معیار صحت و سقم مشاهدات و مکاشفات عرفانی دانسته اند لکن دیگر عارفان به بی اعتباری عقل و چوبین دانستن پای اهل استدلال در شناخت کنه حقایق عالم معتقد بوده و همواره بر محدودیت ها و ناتوانی های عقل، انگشت نقد فشرده اند.

نگاه «سهروردی» به مقوله «عشق»، نگاهی فیلسوفانه و عارفانه است. وی «عشق»، «حسن»، و «حزن» را سه فرزند «عقل» می خواند، «حزن» و «رنج» را همواره ملازم و همرکاب «عشق» می شمارد و رسیدن به «حسن» و کمال را جز از طریق «عشق» میسر نمی داند.

سهروردی چنین آغاز می کند که اولین مخلوق خدا، عقل است و این گوهر سه صفت دارد: 1) شناخت حق 2) شناخت خود 3) شناخت آن که مخلوقی محدود است.

صفت این سه به ترتیب عبارت است از:1) حسن یا نیکویی و زیبایی 2) عشق یا مهر و 3) حزن یا اندوه که از یک چشمه پدید آمده اند و برادران هم اند. او معتقد است که آفرینش فرشتگان از تبسم حسن بود و پیدایش آسمان و زمین از آویزان شدن حزن بر عشق است.

داستان عشق سهروردی

سهروردی حکایت می کند که پس از آفرینش آدم، حسن بر شهرستان وجود آدم تکیه می زند و آنگاه عشق و حزن و فرشتگان در سجده افتاده و زمین بوسه می دهند... هنگامی که حسن با یوسف بود، اندوه و عشق را راه نداد. حزن به کنعان نزد یعقوب رفت و عشق به مصر نزد زلیخا. زلیخا خانه به عشق می پردازد و او را چون جان گرامی می دارد و بعد از آمدن یوسف به مصر به دیدار او می شتابد. وقتی یوسف عزیز مصر شد، خبر به کنعان رسید. یعقوب که بینایی اش را به حزن تقدیم کرده بود و خانه اش بیت الاحزان شده بود، با حزن و پسرانش راهی مصر می شوند. همین که می بینند که یوسف و زلیخا بر تخت نشسته اند، حزن با یعقوب و پسرانش روی بر زمین می نهند. یوسف به یعقوب گفت: ای پدر مهربان، این تعبیر آن خواب است که با تو گفتم که 11 ماه و ستاره مرا سجده می کنند.

تعریف عشق

شیخ اشراق در رساله اللمحات، به تعریف عشق اشاره کرده که ظاهرا این تعریف، اقتباس از شیخ الرئیس است. وی همانند بوعلی می نویسد:
«والعشق، هی الابتهاج بتصور حضره ذات ما. و الشوق هی الحرکه الی تتیم هذا الابتهاج، محبت عبارت است از این که به هنگام تصور حضور چیزی به نوعی شادمانی برسی و اما شوق، عبارت است از حرکت کردن برای تکمیل بهجت.»
و در جای دیگر از تعریفی شبیه تعریف دوم عشق در بیان بوعلی استفاده می کند که: «العشق محبه مفرطه».

سهروردی رساله حقیقه العشق را با داستان حضرت یوسف پیوند می زند که نمونه بارز عشق و حُسن است. زیبایی بیان سهروردی حکایت از این دارد که بحث او از عشق نتیجه قیل و قال نیست بلکه نتیجه اشراق و حال است و جنبه تحقق یافته و چشیده شده عقل است.

در فصل 11 و بند 25 این رساله می خوانیم: عشق را از عشقه گرفته‌اند و عشقه آن گیاهی است که در باغ پدید آید در بن درخت، اول بیخ در زمین سخت کند، پس سر برآرد و خود را در درخت می‌پیچد و همچنان می‌رود تا جمله درخت را فرا گیرد و چنانش در شکنجه کشد که نم در میان رگ درخت نماند و هر غذا که به واسطه آب و هوا به درخت می‌رسد به تاراج می‌برد تا آنگاه که درخت خشک شود. همچنان در عالم انسانیت که خلاصه موجودات است درختیست منتصب القامه که آن به حبه القلب پیوسته است و حبه القلب در زمین ملکوت روید، هر چه دروست جان دارد چنان که گفته‌اند:

هرچه آنجایکه مکان دارد

پا به سنگ و کلوخ جان دارد

سهروردی در فصل 12، فصل پایانی حقیقت عشق یا مونس العشاق، آورده است: عشق بنده ای است خانه زاد که در شهرستان ازل پرورده شده است و سلطان ازل و ابد شحنگی کونین بدو ارزانی داشته است و این شحنه هر وقتی برطرفی زند و هر مدتی نظر بر اقلیمی افکند و در منشور او چنین نبشته است که در هر شهری که روی نهد، می‌باید که خبر بدان شهر رسد گاوی از برای او قربان کنند که «ان الله یامرکم ان تذبحوا بقره» و تا گاو نفس را نکشد قدم در آن شهر ننهند. و بدن انسان بر مثال شهریست، اعضای او کوی های او و رگهای او جوی‌هاست که در کوچه رانده‌اند و حواس او پیشه وران اند که هر یکی به کاری مشغول اند.

به تعبیر وی عشق پیچکی را ماند که درخت را در میان می گیرد، رطوبت آن را در خود کشیده، می خشکاند، تن را فانی کرده و جان را بقا می بخشد. در نگاه او «عشق» محبتی مفرط و بیرون از حد است که در مجموعه هستی، سریان دارد و هر موجودی، چه نوری و چه غیر نوری، از آن بهره و نصیبی دارد و این «عشق» است که رابط وجودی، میان موجودات عالم است.
سالک طریق، باید از دو وادی «معرفت» و «محبت» گذر کند و گاو نفس را در پیش پای «عشق» قربانی نماید تا به آب حیات «عشق» رسد و از آن جرعه ای برگیرد. غایت این «عشق» تشبه به خدا و فنای در اوست.

رابطه حسن و عشق

نام های دیگر حسن عبارت است از: جمال و کمال. همگان طالب حسنند، لکن به حسن نرسند مگر با عشق.[بنا به ابتدای متن، یعنی به شناخت حق نرسند مگر با شناخت خود.] عشق هر کسی را به خود راه ندهد. اگرکسی را لایق ببیند، حزن را که وکیلش است، بفرستد تا خانه را از غیر خالی کند [مشتاقی و مهجوری] و به مورچگان حواس ظاهری و باطنی ندا دهد که در جای خود قرار گیرند تا از لشکر سلیمان عشق صدمه نبینند و به اختلال دچار نشوند. عشق حالت خاص محبت و محبت حالت خاص معرفت است.

عشق را از عشقه می دانند و آن گیاهى است که هر گاه به دور درخت بپیچد آب آن را بخورد و رنگ آن را زرد کند و برگ آن را بریزد و بعد از مدتى خود درخت خشک شود. شیخ اشراق انسان را همان درخت می داند که از دانه ی دل (حبه القلب) در ملکوت می روید. بدن "عکس" آن درخت ملکوتی است. پس عشق از گوشه سر بر آرد و خود را بر او پیچد تا هیچ نم بشریت باقی نماند. جان را به عالم بقا می رساند و تن را به عالم فنا می برد.
عشق بنده خانه زاد شهرستان ازل است. مثل حاکم به شهرها می رود. ابتدا گاو نفس را برایش قربانی می کنند [مثل بقره بنی اسرائیل] سپس وارد آن شهرها می شود. آن گاو دو سر دارد: حرص و امید. آن گاو نه جوان است نه پیر. رنگش زردی است که بینندگان را خوشحال کند. بر ضمیر بدن به آهن ریاضت بسته نشده پس زمین بدن مستعد نمی شود تا تخم عمل در آن افشانند. در بیابان افسار گسسته است. گاو نفس لایق عشق نیست و از دل هر کسی نیاید که آن را قربانی کند.

منشا عشق
مقصود از منشأ عشق این است که در یک رابطه عاشقانه، چه چیز موجب می شود موجودی عاشق موجود دیگر شود؟ آیا عامل اصلی، خلأ و نقص موجود در یکی از آنهاست که سبب کشش او به طرف دیگر می شود؟ یا مشابهت و مشاکلت بین آن دو یا چیز دیگر؟ در پاسخ این پرسش، نظرها و دیدگاه های متعددی وجود دارد.
شیخ شهاب الدین سهروردی در مصنفات خویش و در ضمن مباحث مربوط به هستی شناسی و ذیل عباراتی در خصوص حضرت حق (نورالانوار) و با ابتنای نظام واره عالم بر اساس نور الهی به تبیین این مطلب می پردازد که در نظام انوار، از سویی هر نور عالی نسبت، به نور سافل، قهر و غلبه دارد و از سوی دیگر، نور سافل، نسبت به نو عالی، محبت و عشق دارد و در نتیجه همه عالم، عاشق نور الهی هستند.
او معتقد است، همه ما سوی الله مقهور و عاشق او هستند و بر این اساس، سیر نزول سیر از بالا به پایین و سیر افاضه و احاطه قیومی و اشراق است و سیر صعود، سیر از پایین به بالا و سیر محبت و عشق میل و کشش و جذبه است.
حاصل آن که: سریان عشق در عالم از منظر شیخ اشراق چنین است که:
1-خداوند متعال (نورالانوار)عاشق خود و معشوق خود است؛ چون کمالش برای او ظاهر و او کامل ترین و زیباترین انوار است.
2-نورالانوار برای همه ما سوی خود قهر و احاطه قیومی دارد.
3-همه ما سوی حق به نورالانوار عشق و محبت دارند و غایت همه ما سوی حق نورالانوار است.
4-نام هستی و نور بر اساس همین محبت و قهر، نظم و انتظام یافته است.
5-عشق هر نوری، غیر از عشق نورالانوار به ذات خود، منظوری در عشق او به نرو عالی و نورالانوار است.
6-اگر عشق و محبت نبود، حوادث حادث نمی شدند.
عشق حقیقی، عشق مجازی و عشق باطل
وقتی صحبت از عمومیت و شمول عشق می شود، بالطبع از متعلق عشق و معشوق آن نیز سخن به میان خواهد آ مد. عشق، عاشق و معشوق متلازم و متضایف اند و رابطه عاشقانه به طریق اولی و بالذات در بین همین مفاهیم حاکم است. شاید بتوان چنین ادعا کرد نخستین کسی که در بین حکیمان نامور مسلمان، بحث از عشق به باطل را به میان آورد، شیخ اشراق در رساله فی حقیقه العشق بود. البته آن هم به کنایه و با زبان رمز. وی در این رساله حب نفس را به صورت مانعی بر سر راه وصول به عشق حقیقی دانسته، می نویسد:
«عشق بنده ای است خانه زاد که در شهرستان ازل پرورده شده است و سلطان ازل و ابد، شحنگی کونین بدو ارزانی داشته است، و این شحنه هر وقتی بر طرفی زند و هر مدتی نظر بر اقلیمی افکند و در منشور او چنین نبشته است که در هر شهری که روی نهد، می باید که خبر بدان شهر رسد، گاوی از برای او قربان کنند که: (... ان الله یامرکم ان تذبحوا بقره...)، و تا گاو نفس را نکشد، قدم در آن شهر ننهد و بدن انسان بر مثال شهری است، اعضای او کوی های او و رگ های او جویهاست که در کوچه رانده اند و حواس او پیشه ورانند که هر یکی به کاری مشغولند».
او در خاتمه این رساله چنین نتیجه می گیرد که برای رسیدن به عشق حقیقی باید از عشق مجازی نفسانی عبور کرد و زلیخا-که همان نفس اماره است-با عشق دست و پنجه نرم می کند و سرانجام به عشق ممدوح و پاک تبدیل می شود.
ملاصدرا نیز فصلی در این باب دارد. به نظر او اگرچه معشوق ها، متفاوت اندف ولی معشوق حقیقی یکی بیش نیست و آن هم ذات مقدس حضرت حق است، چون نیل به کمال و خیر و زیبایی مطلق، هدف هر موجودی است و این حقیقت فطرتا در قاطبه هر موجودی یافت می شود.
اما معشوق مجازی عبارت است از محبوب و معشوقی که معبر و پلی جهت وصول به عشق حقیقی باشد و در این صورت است که «مجاز قنطره حقیقت» می شود. بر این اساس، معشوق باطل هم هر معشوقی غیر از خداوند تبارک و تعالی-است، آنگاه که استقلالا او معشوق واقع می شود.
همه موجودات به حکم عشق فطری در جریان و حرکت اند و اساس جهان آفرینش بر عشق است از خلقت آدم خاکی متصاعداً تا ملکوتیان مجرد، همه متحرک به عشق اند. عشق حقیقی که عشق اکبر است. شوق به لقای حق است و این است نیروی جاذبه جهان و این است مبدء شور و شررهای آفرینش. و انچه حافظ و نگهبان موجودات جهان است، عشق عالی است، عشق که ساری در تمام موجودات است. اگر عشق نمی بود، موجودات کلا و طراً مضمحل می شدند».
ناگفته نماند که شاید نخستین بار اصطلاح عشق عام در اندیشه های بوعلی و شیخ شهاب الدین سهروردی به کنایه آورده شده باشد و نتوان آن را از ابتکارهای ملاصدرا به حساب آورد؛ چه این که در حکمت اشراق، همواره عین عشق حقیقی که همان عشق اکبر است، عبارت از شوقی است که منتهی به لقای حضرت حق-تبارک و تعالی-است و این همان عامل عمومی جاذبه جهان و مبدء شور و شررهای آفرینش می باشد؛ همچنان که همین عشق عام و عالی، حافظ و نگهبان موجودات جهان گردیده است.
همچنین شیخ اشراق، از آن جا که از سویی مناط عشق را علم و ادراک می داند و از سوی دیگر تنها موجود دارای علم و ادراک را زنده و و دارای حیات می شناسد و هم معتقد به وجود موجودات بی جان و مرده است، و هم قایل به سریان عشق در عالم است، می توان به این مطلب پی برد که او نیز همانند بوعلی تنها در بخشی از موجودات عالم قایل به عشق اختیاری است و در موجودات بی جان که او آنها را انوار غاسق می نامد، قایل به عشق غریزی است.
وی به عنوان مقدمه بحث اختلاف تشکیکی بین انوار، به بحث تقسیم انوار پرداخته، معتقد است تمامی انوار عالم که چیزی جز نور نیستند، به دو بخش تقسیم می شوند:
الف-نور فی نفسه لنفسه: که نور محض بوده و ظاهر برای ذات خود هستند و به همین دلیل خود را درک می کنند. نور محض زنده است و به عبارتی، هر زنده ای نور محض است؛ زیرا موجود زنده یعنی آن که ظاهر لنفسه باشد و ذات خود را درک کند.
ب-نور فی نفسه لغیره: نور ایشان نور عارض است. نور عارض، نور است برای غیر(که همان محل او است)؛ ولی ذاتشان برای آنها ظاهر نیست بلکه برای غیر ظهور و وجود دارند و به همین سبب خود را درک نمی کنند.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه