امروز دوشنبه 04 بهمن 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

گیدنز معتقد است وقتی در مورد عشق به عنوان یک پدیده انتزاعی و مجرد بحث می کنیم همانگونه که در اشعار حافظ، نظامی، کمدی الهی دانته، اشعار شکسپیر و... آمده است عشق را از عوامل و مؤلفه هایی می دانیم که تعین بخش مرز انسانیت و حیوانیت است؛ زیرا انسان تنها موجودی است که قابلیت عاشق شدن دارد یا به تعبیری، تنها موجودی است که می تواند از خود گذشته و به دیگری برسد.

از این رهگذر، عشق به امری کلاسیک و متعالی می ماند که بعضا بین شعرا، عرفا و فلاسفه محل بحث واقع شده است اما جامعه شناسان به این پدیده از زاویه ای دیگر می نگرند.

جامعه شناس عشق را به عنوان یک واقعیت و پدیده اجتماعی در بستر تحولات جامعه می بیند و مورد مطالعه قرار می دهد. در عالمی که تحث سیطره نگاهی سرمایه دارانه است روابط انسانی نیز بدل به ابژه می شود و ساختار شیء وارانه می یابد؛ در نگاه سرمایه داری فرم شیء وارانه نه تنها در روابط تولید، خرید و فروش، داد و ستد بلکه در حوزه فرهنگ، سیاست و عواطف و احساسات نیز دامن گستر می شود و اینجا است که آسیب شناسی جامعه شناسانه ورود می کند.

وقتی از نظام سرمایه داری حرف می زنیم، مقصود سرمایه داری غربی نیست؛ امروز سرمایه داری، چنان در نظام اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جوامع تنیده شده است که نمی توان براحتی آن را پدیدهای آنجایی خواند.

سرمایه داری منطقی دارد و بر آن اساس، نهاد خانواده، عواطف و غرایز انسانی را تعریف و تبیین می کند، در این دیدگاه به جای منطق عاطفه، ایثار، عفو، محبت و... «منطق سرمایه» حکومت می کند؛ این منطق همان طور که وبر هم تأکید می کند نخست حالت سحرآلودی را از ساخت خانواده و روابط میانفردی می زداید یا به عبارتی «افسون زدایی«می کند و انسان افسون زده ناگزیر تابع منطق سرمایه داری خواهد شد.

عالمی که تحت سیطره منطق سرمایه داری است افراد به روابط اجتماعی به عنوان «چارچوب های سودآوری» و «فرصتی برای سود بیشتر«می نگرند. از این رو، جامعه شناسان یکی از عوامل رشد فزاینده طلاق در بیست سال اخیر را جابه جایی ارزشی در نهاد خانواده عنوان کرده اند. این در حالی است که «خانواده«و «عشق» بنیانی برآمده از ارزش دارند و وقتی جای «سود» و «ارزش«جا به جا شود، چارچوب منطقی در این رابطه تغییر خواهد کرد؛ به عنوان مثال، هابرماس عنوان می کند که وقتی فضای زیست بوم تحت تأثیر فشار و قدرت قرار می گیرد، بتدریج ارزش ها تغییر پیدا می کند و ما وارد» فضای آنومیک» می شویم.

به این اعتبار، هابرماس معتقد است که اگر ما روش های بوروکراتیکی که در فضای سیستمیک وجود دارد را وارد فضای زیست بوم یا همان فضای حیاتی کنیم، کل فضای انسانی از هم فرو خواهد پاشید و این خود از شاخصه های فروپاشی و جا به جایی ارزشی است.

واقعیت این است که انسانها هنور نتوانسته اند به گونه ای تربیت شوند که بتوانند سود و ارزش را از هم متمایز کنند. امروز به جای «تقویت ارزش ها» بیشتر شاهد «تخصیص ارزش ها» هستیم. این فضا متأثر از نظام سرمایه داری است که تنها منطق آن سود است؛ به عبارتی، می توان گفت که امروز ما، با نوعی «شیء وارگی احساسات و عواطف انسانی» مواجه شده ایم.

در فضایی که شیء وارگی احساسات قوت گرفته است عشق یک خیالبافی و رؤیا پنداشته می شود. البته این بدان معنی نیست که امروزه» عشق» متولد نمی شود، چه بسا در سطح فردی هزاران بار این امر اتفاق بیفتد اما وقتی به صورت جمعی و اجتماعی به این پدیده انسانی می نگریم، می بینیم بستری را که ما فراهم کردیم، بستری نیست که در آن،» امر متعالی» رخ بنمایاند.

در دنیای ما، رخ دادن چنین اموری (عشق(جزو نایاب ها و نوادر است. تقریبا در عالمی که شیء وارگی حاکم می شود عشق به «استخدام دیگری به نفع خود» بدل می گردد که در ادبیات جامعه شناسی «استعمار در نظام اجتماعی» خوانده می شود که مانع از تحقق امر متعالی است و چنانکه امر متعالی نیز رخ دهد، قاعده نیست و استثنا است و کار جامعه شناس برجسته کردن استثنائات نیست.

تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه