امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

عشق ازجمله مفاهیم متعالی ای است که همواره در منظومه فکری فلاسفه، عرفا، روان شناسان و حتی جامعه شناسان جا داشته است. با تورق تاریخ به رساله های بسیاری از اندیشمندانی چون ابن سینا، امام محمد غزالی، احمد غزالی، خواجه عبدالله انصاری، مولانا، حافظ و.... برمی خوریم که در زمینه عشق تأمل کرده اند.

جالب است بدانیم قدیمی ترین نظریه پرداز عشق، افلاطون است که در دو رساله «سمپوزیوم» و «فایدرس» به این موضوع پرداخته است. اما، در دنیایی که برخی متفکران همچون ژان پل سارتر از حاشیه نشین شدن مفاهیم متعالی و شی وارگی احساسات حرف می زنند، هستند متفکرانی که با دغدغه های معنویت گرا به موضوعات انسانی می پردازند.

استاد مصطفی ملکیان از 6 تعارض عشق سخن می گوید و 6 وضعیت پارادوکسیکال در عشق را توضیح می دهد به این معنا که طی این مراحل عاشق به محض به دست آوردن معشوق، او را از دست می دهد. وی در بیان این تعارضات، وجوه تراژیک و سوگ ناک عشق را نیز محل تأمل قرار می دهد.

به زعم ملکیان، نخستین تعارض عشق «خشونت» است. در عشق، ما طالب «مصلحت» معشوق هستیم نه «خوشایند» او، و وقتی از «خوشایند«معشوق برای «مصلحتش» می گذریم؛ این چشم پوشی نوعی «خشونت «است.

ملکیان معتقد است که اگر به خوشایند معشوق توجه کنیم، اخلاق را زیر پا گذاشته ایم و اگر مصلحت او را در نظر بگیریم، به او خشونت ورزیده ایم.

از نظر ملکیان تعارض دوم «ازخودگذشتگی در عشق» است، به باور او، برای استمرار عشق باید میزان ازخودگذشتگی عاشق به اطلاع معشوق برسد و معشوق باید بداند عاشقش چقدر برای او از خودگذشتگی داشته است؛ این در حالی است که به محض این اطلاع رسانی این گمان در معشوق برانگیخته می شود که عاشق او به معنای واقعی عاشقش نیست چراکه این از خود گذشتگی ها به چشمش آمده است و آنان را به حسابش نوشته است.

تعارض سوم، به «همنشینی» عاشق و معشوق باز می گردد. ملکیان معتقد است از آنجایی که اقتضای عشق، همنشینی است اما در بسیاری از موارد همنشینی به مصلحت رابطه عاشقی نیست و عاشق به میزانی که عاشق است و در عشقش به میزانی که بی اختیار است، بی اراده، طالب همنشینی است و این همنشینی مصالح طرف مقابل را ویران می کند که البته رعایتش شرط اول عشق است.

ملکیان در تعارض چهارم، به جنبه «راز آلودگی» معشوق می پردازد. به زعم او، بخش عمده عشق از راز آلودگی طرف مقابل ناشی می شود. ولی همنشینی ای که مقتضای عشق است بتدریج این راز آلودگی را از میان می برد.

وقتی عاشق می شوید، می خواهید همنشین باشید؛ وقتی همنشین می شوید از طرف مقابل راز زدایی می شود و راز زدایی، فرآیند عشق را معکوس می کند.

این فیلسوف اخلاق، از عبارت «عشق، طالب قاتل خود است» به عنوان تعارض پنجم سخن گفت. او معتقد است که چون «عاشق» طالب وصال است و «وصال» قاتل عشق است به این اعتبار، دوام عشق بر این است که معشوق در دسترس نباشد، در حالی که عاشق دوست دارد محبوبش را در کنار خود داشته باشد؛ اما به محض اینکه محبوب در دسترس قرار می گیرد، عاشق بتدریج کنار می کشد.

به باور ملکیان تعارض ششم به همسو نبودن همیشگی عشق با اخلاقی زیستن بازمی گردد. وی در این راستا می گوید: «در بسیاری از زمان ها برای اینکه اخلاقی باشید باید از عشق تان کم بگذارید و اگر بخواهید از عشق تان کم نگذارید گاهی نمی توانید اخلاقی رفتار کنید».

وی در توضیح این تعارض می گوید که اقتضای عدالت این است که در مقام قضاوت و داوری، درد و رنجی به معشوق وارد کنید، ولی عشق اقتضای دیگری دارد به عنوان مثال ممکن است اقتضای عدالت و اخلاق این باشد که به معشوق کیفر دهید و این با عاشقی سازگار نیست.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه