امروز دوشنبه 08 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

روان شناسی رویا و خیال پردازی

رویا و خیال پردازی یک احساس روانی و دو نوع است: • رویای آگاهانه. • رویای ناخودآگاهانه.

خیال‌پردازی و فانتزی: رویاها و خیال‌پردازی‌ها بیهوده و بی‌معنی نیستند. رویاها می‌توانند:

• سرگرم کننده

• منحرف کنننده افکار

• ترسناک

• برانگیزاننده

• کمک به خلاقیت

• هموار کننده راه

• کمک به برنامه ریزی آینده باشند.

تا زمانی که واقعیات با توهمات مخلوط نشوند و بتوان با آگاهی خیال پردازی کرد و شخص بداند که آنچه در ذهن اوست واقعیت خارجی ندارد، مشکلی ایجاد نمی شود. مشکل در مخلوط شدن تخیلات با واقعیات است.

رویاهاى ناهنجار و ناسازگار، شبیه آنچه که در اختلال هذیانی و شیزوفرنی رخ می دهد، و یا اگر اجازه داده شود تخیلات بیش از حد سفت و سخت شوند، مثل پارافیلیا. پارافیلیا، به عنوان انحراف جنسی شناخته شده، و شخص احساس برانگیختگی جنسی شدید نسبت به اشیاء غیر معمول، شرایط، یا افراد دارد.

فروید فانتزی ها را به رسمیت می شناسد، اما آرزوی ناخودآگاه را بعنوان اولین محرک نگاه می کند. او فانتزی ها را به عنوان تصورات آرزوی خواسته های ناخوشایند دید. اما کلاین فانتزی را زیر خواسته های ناخودآگاه قرار داد و نه در کنار آنها. بنابراین فروید بر این اعتقاد بود که بحث غرایز بخصوص غریزه جنسی به یک محرک درونی و بیرونی قدرتمند نیاز دارد و آن را جز با وجود فانتزی برآورده شده نمی بیند.فروید برای اثبات نظریه تفاوت فانتزی و نتیجه آن در کودکان و بزرگسالان، از طریق تحلیل رویا و تداعی آزاد بخوبی متوجه تفاوت این دو شده و نظریه اش را بسط و گسترش داد و به اثبات رسانید. در بررسی ها متوجه شد که فانتزی های کودکان با فاکتور امیال و آرزوهای برآوردسازی نیازهای عاطفی-روانی دانست که منجر به بروز رفتارهای خلاقانه می شود و در برخی منجر به توهم و هذیان و در بزرگسالان با فاکتور جنسی و نیازهای سرکوب شده توالی رشد روانی–جنسی که نتیجه اش فانتزی های جنسی نامتعارف است، شد.

توجه به مقوله فانتاسم فروید را وادار به دستکاری عمیقی در تئوری دستگاه روانی می کند. او در این راستا مقوله سائق مرگ را به میان میکشد و آن را در مقابل سائق زندگی قرار می دهد.

فروید در مقاله «کودکی را میزنند» صحبت از فانتاسم بنیادی می کند و آن را در مقابل مجموعه فانتاسم ها یا خیال پردازی های سوژه قرار می دهد. از آن به بعد اهمیت این مقوله مدام در تئوری روانکاوی افزایش می یابد تا جایی که سرنوشت و پایان روند روانکاوی وابسته به آن می گردد.

فروید در یکی از آخرین کتابهای خود به نام «روانکاوی پایان یافته و روانکاوی پایان ناپذیر» که به گونه ای در حکم وصیت نامه اوست، به این نکته اشاره می کند که خیش روانکاوی ممکن است در تخته سنگی گیر کند که او آن را تخته سنگ کاستراسیون مینامد. در این صورت روانکاوی پایان ناپذیر تلقی می گردد.

فروید پس از کنار گذاشتن نظریه تروما به اهمیت فانتزی ناخودآگاه در شکل گیری علائم، رویاها و آسیب شناسی زندگی روزمره پرداخت.

فروید معتقد بود فانتزى ناخودآگاه مبتنی بر غریزه، انگیزه زیربنایی سازمان روانشناختی فرد است. از آنجایی که ظهور این فانتزی در خودآگاه، فرد را آشفته و مضطرب می کند باید از طریق دفاع هاى ایگو ناخودآگاه نگه داشته شود و مصالحه ای در جهت تعادل سیستم روان شکل گیرد.

به عقیده فروید یک فانتزی پیرامون آرزوهایی چندگانه و اغلب واپس‌رانی شده شکل می گیرد. یک فانتزی، میل را به صورتی تغییر شکل یافته و از طریق فرایندی دفاعی نمایش می دهد. تمایل سوژه به حفظ فاصله با آرزوی سرکوب شده و تجربه کردن آن به صورت همزمان، امکان تجربه ای چندگانه از فانتزی را فراهم می سازد.

هاینتس هارتمن ( Heinz Hartmann)

هاینتس هارتمن نظریه اولیه روان تحلیلی در باره انگیزش، سائقهای بیولوژیکی را اساس تمام فعالیت های انسانی میدانست (فروید، 1915). ظهور روان شناسی ایگو (من) این نظریه را اصلاح کرد و بعضی از کارکردهای خودمختار ایگو را نیز دربر گرفت. اما در این اصل که سائقها اساس تعارضها هستند و بر این اساس سازمان روان شناختی را تشکیل می دهند، تغییری ایجاد نشد (فروید، 1936؛ فنیکل، 1945).

بر اساس این دیدگاه یک فنتسی (فانتزی) ناهشیار مبتنی بر سائق، ریشه همه مصالحه ها است. انگیزه زیربنایی تمام سازمان روان شناختی است. و از آن جایی که این فنتسی (فانتزی) باعث ایجاد اضطراب می شود باید ناهشیار باقی مانده و تعارض بین فنتسی (فانتزی) و دفاع های علیه آن، باعث ایجاد مصالحه ای می شود که روان را سازمان می دهد. روان شناسی ایگوی معاصر، گاهی تحلیل ساختاری معاصر نامیده می شود. روان را محصول مصالحه بین نیروهای متعارض سائق، گناه، اضطراب و دفاع میدانند.

براساس این دیدگاه، نیاز به مدیریت تنشی که به خاطر سائقها و دفاعهای علیه آنها ایجاد شده است، خود انگیزه روابط بین فردی و بهره وری است. اصلاح ایگو اشاره دارد به وجود ابعاد عقلانی و واقعیت محور (Reality-Oriented) و عامل شخصیت و بخشی از آن هشیار و بخشی ناهشیار است. وظیقه ایگو از دیدگاه فروید، عبارت است از مهار تکانه های بدوی اید (نهاد) و انطباق آن ها با واقعیت بیرونی. میدانیم بر طبق اصل واقعیت و تعدیل مطالبات و خواسته ها و الزامات سوپرایگو (فرامن)، ایگو در خدمت سه عامل و نیرو قرار دارد و آن چه را که می تواند انجام دهد برای هماهنگ سازی خواسته ها و مطالبات و نیازها و فشارهای آن سه مورد می باشد و این سه نیرو، دنیای بیرونی و سوپرایگو و اید هستند (فروید، 1923).

در دیدگاه مدل کلاسیک، شخصیت آدمی به نوعی درگیر تضادها در میدان نبرد است. اصل واقعیت Reality Principle، تضاد درونی، تنش درونی و انطباق Adaptation. در مراحل رشد مدام درگیری و کشمکش میان مقتضیات درونی و واقعیت بیرونی در جریان است و این دیدگاه تاکید دارد که نیازهای درونی سهمی اساسی در انگیزش آدمی دارند. همچنین تاکید روانکاوی سنتی بر مکانیزم دفاعی Repression که اساسی ترین مکانیزم دفاعی است که آرزوهای ناهمساز ناهشیار (ناخودآگاه) باقی بمانند و یا به صورت مبدل و تبدیل شده در سطح آگاهی ما پذیرفته شوند. از طرفی بدلیل گرایش ذاتی آرزوها و امیال و سائقهایی که به سطح ناخودآگاه (ناهشیار) رانده شده اند، تمایل به بازگشت به قلمروی آگاهی دارند و در نتیجه تنش جزء ذاتی و پایدار سیستم روانی باقی میماند.

هاینتس هارتمن (1939٫1964) Heinz Hartmann بنیانگذار روانشناسی ایگو این دیدگاه را به چالش کشید و بر جنبه های غیردفاعی ایگو تاکید کرد که مورد انتقاد شدید لاکان هم قرار گرفت. هارتمن به جای آن که ایگو را فقط واسطه ای میان مقتضیات اید و دنیای بیرونی بداند آن را خارج از حوزه و حریم تعارض میدانست. در نتیجه این قلمروی عاری از تعارض ایگو رشدی مستقل دارد و مفروضه هارتمن این بود که اگر تاثیرات محیطی نسبتاً نامطلوب باشد، با این وجود دستخوش تعارضات درونی نخواهد شد.

هارتمن کارکردهای ایگو را: تفکر، ادراک، زبان، یادگیری، حافظه و برنامه ریزی عقلانی عنوان نمود و تحول این جنبه های شخصیت، تجربه لذت و ارضاء را دگرگون می نماید.

ژاک لکان

لاکان در مقالهِ اولیه ای دربارهِ خانواده (1938)، موضع فرویدی کم و بیش متعارفی دربارهِ عقدهِ ادیپ اتخاذ کرد. از نظر لاکان، عقدهِ ادیپ در وهلهِ اول ساختاری نمادین است. هنگامی که دو فرد باهم زندگی یا ازدواج می کنند، این کار را به دلایلی بسیار شخصی و خصوصی انجام می دهند، اما درعین حال جنبهِ اجتماعی یا نمادین گسترده تری نیز در این رابطه وجود دارد. یک رابطه یا ازدواج نه تنها به طرفین آن، بلکه به کل شبکهِ اجتماعی دوستان، خویشاوندان و نهادها نیز مربوط است. بنابراین، روابط شخصی، زن و مرد را در مدار نمادین مفاهیم اجتماعی قرار می دهد. پس، از نظر لاکان، باید بین طرفین واقعی رابطه و ساختارهای نمادینی که روابط زن و مرد را سازماندهی می کنند، فرق بگذاریم

بنابر نظر لاکان، سوژه ها موجودات ارضا نشدهِ سرگردانی اند که زمانی از وحدت وجود جدا شده اند و دو حالت بیشتر ندارند: گروهی با ظواهر دنیوی بر این خلأ بزرگ درونی سرپوش می گذارند و دستهِ دوم، با زدودن تعاریف نمادینی که در ظاهر به آنها هویت داده، در جستجوی رضایت مطلق برمی آیند تا شاید از چشمهِ بیکران ناخودآگاه بهره مند شوند. از دیدگاه لاکان، سه گسترهِ امر نمادین The Symbolic و امر واقع The Real، امر تصویری The Imaginary به ترتیب در ناخودآگاه سوژه رخ می دهند. گسترهِ امر نمادین از زبان گرفته تا قانون را شامل می شود و عرصهِ اجتماع انسان هاست که به آن دیگریِ بزرگ The Other نیز می گوید. امر تصویری که با مرحلهِ آینه ای به وجود می آید، قلمرو تصاویر، خیالات و همذات پنداری های تصویری است. امر واقع همان واقعیت نیست. آنچه واقعیت مینامیم، به امر نمادین یا واقعیت اجتماعی مربوط است. همواره هسته ای از امر واقع وجود دارد که از نمادسازی میگریزد. لاکان این عنصر واپس زده را بازنمود یا چیز The Thingمینامد. لاکان در ادامه، مفهوم دیگری را به نام «فانتزی ناخودآگاه» بیان می کند. درحقیقت، امیال ناخودآگاه در بستر فانتزی تجلی مییابند. درواقع، فانتزی کوششی است برای پرکردن شکاف ناشی از پرسش با یک پاسخ. فانتزی همان چارچوبی است که میل ما را هماهنگ و مختصاتش را تعیین می کند. در صفحهِ فانتزی، میل تحقق نمییابد، «ارضا نمی شود»، بلکه برساخته می شود.

از نظر لاکان، «عشق پدیده ای است که در سطح انتزاعی قرار می گیرد». عشق یکی از دو جنبهِ روابط انتزاعی است. عشق یک احساس شباهت با دیگری است. عشق های سوژه به صورت کلی دیده می شود که سوژه میخواهد با آن شبیه باشد. این صحبت معادل است با اینکه: من اغلب به فردی عشق میورزم که کمترین تفاوتها را با من داشته باشد، زیرا امیدوارم بتوانیم نقص های یکدیگر را کامل کنیم. از سوی دیگر، از کسی متنفرم که برعکس من باشد، زیرا هیچ چیزی در او وجود ندارد که نقص های من را جبران کند. اساساً، عشق به صورت خودپرستی یا عشق به خود در نظر گرفته می شود.

لاکان ایدهِ فروید در مورد عشق را با عنوان خودشیفتگی تعدیل کرد که در آن سوژه ها به دیگران عشق میورزند، زیرا سوژه به شناسایی خود یا شناسایی خود از طریق دیگران قادر است. در قلمرو خیال و انتزاعات، عشق از شناسایی سوژه از یک ضمیر دلخواه چشمه می گیرد که آن را در تصویر با دیگران یافته است. این ضمیر ایده آل جمع بندی همهِ مطلوب های سوژه است که میخواهد به آن دست یابد؛ به ویژه یک تجربهِ کامل. عشق با عنوان خودشیفتگی فقط به معنای عشق ورزیدن به خود و شناسایی چیزی در دیگری، که مشابه با ماست، نیست. خودشیفتگی عشق همچنین شامل در معرض قرار دادن خود به منزلهِ سوژه ای ارزشمند از عشق به دیگران است. بنابراین، عشق لقاح با خویشتن است. عشق همواره در جستجوی یک پاسخ از دیگران است. علاوه بر این، پاسخی که سوژه به دنبال آن است، یک پاسخ در ارتباط با ذهنیت متغیر وی است.

برای دستیابی به یک عشق واقعی باید اعتقاد داشت که با عشق ورزیدن به دیگران، به حقیقتی در مورد خودتان خواهید رسید. این مطلب به این معناست که عشق تلاشی است که سوژه در بررسی به نقص و کاستی های اساسی خود دارد. ازاینرو، می توان گفت که عشق هیچ نیست مگر براساس فقدان. عاشق شدن یا عشقی کامل مستلزم تشخیص و شناسایی کمبود در وجود شخص است که این نقص را به دیگری می دهد. فانتزی هم در امر ازدواج رمانتیک در دنیای امروز بدینگونه است که وقتی انسانی عاشق می شود، با آرمانی کردن معشوق فکر می کند در کنار او احساس وصف ناپذیری دارد. این همان جنبهِ خیالی عاشق بودن است. زوج شدن و احساس پیوند با دیگری در ساحت امر نمادین جای می گیرد. مسئلهِ سومی هم هست. معشوق ممکن است زیبا، باهوش، مهربان و… باشد، اما آنچه او را از دیگر کسانی که ممکن است همین صفات را داشته باشند و مورد عشق ورزی قرار نگیرند جدا می کند، چیزی مازاد است که نمی توان آن را با زبان بیان کرد و به همان دلیل است که ابژهِ عشق ورزیدن قرار می گیرد. این مازاد همان ابژهِ پتی آ یا ابژه علت میل است. ابژهِ پتی آ حفره یا شکافی است که امر نمادین به گرد آن شکل می گیرد و نیز آن چیزی است که فقدان را پنهان می کند. در اصطلاح لاکانی، فانتزی رابطهِ ناممکن سوژه با ابژهِ پتی آ را تعریف می کند. در گسترهِ واقع، پیچیده ترین مبحث لاکانی ژوئیسانس Jouissance (لذت پایان ناپذیر) مطرح می شود. سوژه ها همواره احساس می کنند چیز بیشتری وجود دارد که از دست داده اند. ژوئیسانس تجربهِ وجدآمیز عرفانی و مذهبی است که سوژه ها به رغم درد ناشی از نرسیدن به آن بینهایت، میل وافری به آن نشان می دهند.

از نظر لاکان، فرد مفهوم واقعی عشق را در گسترهِ واقع و در آرزوی رسیدن به ژوئیسانس میجوید. عشق او به چیزی، کسی یا مکانی است که روزی از آن جدا شده، در آرزوی بازگشت به همان کل و رضایت مطلق و ابدی است. سوژهِ سرگردان در دنیایی که هیچ مطابقتی با درون او ندارد، ناخودآگاه سمت و سوی خود را به جهتی دیگر متمایل می کند که در آن بتواند به رضایت مطلق دست یابد، یا لااقل تصویری از آن ژوئیسانس را در ذهن خود بپروراند و به لذتی هرچند آنی دست یابد.

لکان فانتاسم را جزو مقولات بنیادی روانکاوی به حساب نمی آورد و در «چهار مقوله بنیادی روانکاوی» این چهار مقوله را ناخودآگاه، سائق، انتقال و تکرار میداند.

لکان بر ماند بسیار بالای فانتاسم تأکید دارد و آن را خارج از دیالکتیک ناخودآگاه میداند. فانتاسم در بیرون از کنش سمپتوم و تعبیر قرار دارد و هاله ای از سکوت آن را احاطه کرده است. آنالیزان بدشواری از آن صحبت می کند و تداعی آزاد بر روی آن تقریباً غیرممکن است.

ژاک لاکان مفهوم واقعی عشق را در گسترهِ واقع و در آرزوی رسیدن به ژوئیسانس میجوید. عشق فرد به چیزی، کسی یا مکانی است که روزی از آن جدا شده و در آرزوی بازگشت به همان کل و رضایت مطلق و ابدی است. سوژهِ سرگردان در دنیایی که هیچ مطابقتی با درون او ندارد، ناخودآگاه سمت و سوی خود را به جهتی دیگر متمایل می کند که در آن بتواند به رضایت مطلق دست یابد یا لااقل تصویری از آن ژوئیسانس را در ذهن خود بپروراند و به لذتی هرچند آنی دست یابد.

با توسل به تئوری لاکان، می توان گفت که با فانتزی، میل «من» در ساحت امر خیالی فقط با فاصله اش از «غیرمن» تعریف می شود، از طریق بازیافتن خود در تصویر دیگری. شکاف بین خود و تصویر برسازندهِ فانتزی دستیابی به وحدت یکپارچه ای است که سوژه آن را در چنگ اندازی به دیگری طلب می کند. به عبارتی، فانتزی ساختاری است که میل را به حرکت درمیآورد و این کار را با وعدهِ دسترسی به ابژه ای که می تواند جایگزینی برای خسران ژوئیسانس باشد انجام می دهد. بدین گونه، عشق لاکانی (تلاشی که سوژه در بررسی به نقص و کاستی های اساسی خود دارد) به عشق بدن تبدیل می شود. به عبارتی، آنچه دیده می شود و قابل رؤیت است «قدرت رسانهِ» فانتزی جذابیت های بدنی را ایجاد کرده است. قدرت رسانه به منزلهِ یک ابژهِ تعجب آور، آگاهی سوژه را محصور خود می کند. دوم آنکه قدرت سینما به منزلهِ امری خطرناک و دستکاری کننده در نظر گرفته می شود که دستگاه ایدئولوژیک برای مطیع کردن انسانها از آن استفاده می کند. دستگاه ایدئولوژیک این کار را با عمل دوخت انجام می دهد (لاکان بر این نظر است که انسان به وسیلهِ اگو، امر نمادین و امر تصویری اش را به هم وصل می کند تا شکاف هایی را که از تداخل این دو حاصل شده اند بدوزد). این جانشینی و عمل دوخت، از این نظر اهمیت دارد که سوژه های واقعی که در جامعه زندگی می کنند، خود، فانتزی های مشابهی در زندگی اجتماعی می سازند و لاجرم وقتی وارد این آپاراتوس سینمایی می شود، این دستگاه فانتزی های آنها را دوباره سازی و متناسب با ایدئولوژی خود به مخاطب عرضه می کند. به بیان دیگر، فانتزی در ساختار روایی خود میل تماشاگران را دستکاری می کند و آن را متناسب با ایدئولوژی خود جهت می دهد.

برای لکان روانکاوی همیشه دارای پایانی است و آن موقعی است که آنالیزان از میان فانتاسم عبور کرده باشد. برای لکان این تنها معیار پایان روانکاوی است که می بایست در جریان Passe محک زده شود. در صورت موفقیت در این جریان است که آنالیزان سابق به عنوان روانکاو امروز شناخته می شود.

مدل ذهنی و کارکردی فانتزی ها در زندگی افراد

مدل ذهنی: پیش آگهی کودکان و نوجوانان در ایجاد فانتزی هایشان است که می خواهند از آن برای خود مبدل سازی کنند و بر اساس کاراکترسازی، نیازهای روانی همچون “قدرتمندی، تخصص، تبحر، نیروی ماوراء و…” را ایجاد کنند.

در برزگسالان پیش آگهی برای نظم بخشیدن و توالی داشتن نوع فانتزی هایشان است که در آن نیازهای روانی–جنسی همچون “تسلط، مهارت، خاص بودن، متفاوت بودن و…..” را ایجاد می کند.

کارکرد در نتیجه آن نهفته است. یعنی خلاقیت در کودکان و نوجوانان یا پیش بین ابتلایشان به توهم و هذیان.

چندین فانتزی مشهور ازدواج

فانتزی ها عمدتاً آگاهی های کاذب یا واقعیت را پنهان می کنند یا به شکل وهمی واقعیت را جعل می کنند یا شکافی را به شکل خیالین درمان می کنند. این امر از اضطراب نگاه کردن به مشکلات و شکاف های زندگی و ناشی از این کنش است که فرد به جای گلاویزشدن با شکاف های خود به صورت عینی، درصدد راه چاره ای رؤیاگون است. رؤیاهایی که فقط مدت کوتاهی دوام میآورند و کم کم زیر فشار واقعیت عینی کمر خم می کنند و سوژه را با آلامی که چاره ای برای درمانش نیست و جز پذیرش یا درمان عینی و ناقص آن کاری از دست سوژه برنمی آید روبرو می کنند. باید واقع بینانه تر به زندگی و عشق واقعی، نه رمانتیک، در ازدواج نگاه کرد.

1 – فانتزی عشق فراطبقاتی

در گذشته، ازدواج ها برحسب رسوم با افراد هم سنخ انجام میگرفت. اما امروزه جوانان فانتزی های جدیدی در ذهن می پرورانند که به دنبال رسیدن به آن هستند؛ فانتزی هایی که شکننده اند.

فردی که اتفاقاً جایگاه طبقاتی را انکار می کند و گمان می کند که عشق فراتر از طبقه می تواند شکل بگیرد. پس در واقع فانتزی سمیرا عشق فراتر از تعلق طبقاتی است که وقتی وارد رابطه می شوند، این فانتزی تخریب و دست نیافتنی می شود. درواقع، بسیاری از عشق های امروزی همین گونه اند. واقعیت «کبوتر با کبوتر، باز با باز» مصداق این است که تشابه جایگاه ها و موقعیت های طرفین در یک رابطه به ثبات آن رابطه می انجامد. اما فرد براساس امر خیالی خود چیزی فراتر از آن را به منزلهِ یک فانتزی در ذهن می پروراند. لذا به سمت عشقی خیالی میروند که گویی فقط دوست داشتن می تواند همهِ تفاوت ها را پوشش دهد. قبل از آنکه به دیگران علاقه مند شویم و دوستشان بداریم، لازم است بدانیم چه کسی هستیم و معیارها و ارزش های ما کدام است؟ و چه مسیری را برای زندگی خود برگزیده ایم؟ اگر برای این سؤالها پاسخی پیدا نکرده باشیم، مهر و علاقهِ ما به دیگران بسیار سطحی است و تجربهِ عینی چونان امر واقع دروغین بودن فانتزی، شکافها و خیالی نبودن ماهیت دیگری مطلوب را آشکار می کند.

فانتزی ای که محصول «عشق فراطبقاتی» است بدینگونه عمل می کند که باعث شکاف بین واقعیت و خیال می شود و انتظارات از واقعیت ها فراتر می رود. و پیامد این امر فروپاشی فانتزی فرد و درنهایت گسست در زندگی خانوادگی می شود. از طرف دیگر، فانتزی جنسی هم باعث اختلال در روابط زناشویی و سپس کاهش سلامت جنسی می شود. لاکان انسان را اینگونه تعریف می کند: «انسان چیزی نیست غیر از خواهش و فقدان». به عقیدهِ او، بشر را در تمام طول زندگی اش یک احساس فقدان دنبال می کند. این احساس فقدان ما را وادار می کند که دائم در جستجو باشیم؛ در جستجوی چیزی یا کسی که این احساس خلأ را پر کند و بر این جستجوی بی پایان خاتمه دهد. به عقیدهِ او، زندگی کردن یعنی از فقدانی به فقدان دیگر گذر کردن و نباید فراموش کرد که این احساس فقدان بیش از اینکه منفی باشد، موتوری است که انرژی های ما را بسیج می کند و اگر در راه درست کانالیزه شود، خلاقیت های بی شماری را در زمینه های گوناگون در ما بیدار می کند.

2 – فانتزی جذابیت های بدنی

سوژه های زن و مرد به دنبال جذابیت هایی در طرف مقابل خود هستند و بخشی از این جذابیت ها جنبهِ فیزیکی و بدنی دارد؛ به طوریکه جذابیت بدنی طرف مقابل برای افراد، هم به لحاظ اجتماعی و هم به لحاظ زندگی خصوصی، مهم می شود.

فردی با دیدن زنان تصاویر شبکه های ماهواره ای تصویر جنسی زن ایده آلش را بی نقص ساخته است. مخاطب برحسب همین سناریوی فانتزی گونه و با میلی برساخته شده درصدد یافتن آن مصداق فانتزی در جامعه برمیآید و در صورت دسترسی به آن، گمان می کند که همهِ مشکلاتش برطرف خواهد شد. در اینجا، فانتزی جذابیت بدنی به این نکته اشاره دارد که با همسر خویش ازدواج می کند، اما با توجه به رویارویی با تصاویر ماهوارهای فانتزی جذابیت بدنی در وی شکل می گیرد، سپس چون همسرش با آن جذابیت های بدنی همخوانی ندارد، وی را طلاق می دهد. در پی دستیابی به رؤیای خویش، به زن دیگری روی میآورد. پس این فانتزی در مورد همسرش تخریب می شود و این باعث به هم خوردن فانتزی محمد و درنتیجه وقوع طلاق می شد.

3 – فانتزی میل جنسی

فانتزی دیگری که آن را می توان در گذر رشد رسانه های مجازی یافت، فانتزی میل جنسی است. به عبارتی، عشق به جنس مخالف برحسب فانتزی میل جنسی معنا می یابد و او عشق را در تحقق یافتن این فانتزی می جوید. به مدد رسانه ها، این فانتزی دنیای نشاط آور و تجربهِ گسستنی را برای شخص پدید میآورد که در آن فرد از تقاضاهای دنیای واقعی فرار می کند. به طوریکه این فانتزی جنسی گاهی سبب به خطر افتادن سلامت روانی و حتی جسمی فرد می شود و می تواند انحرافاتی چون: خودارضایی، اباحه گری جنسی، همجنس بازی، از بین رفتن حیای اخلاقی، علاقه به عریان نمایی و… را دربرگیرد. جستجوی مدام میل جنسی برای زندگی جنسی زوجین، همچون سمی کشنده است که نه تنها ارضای این نیاز طبیعی زوج را دچار مشکل می کند، بلکه می تواند دلسردی از زندگی زناشویی و مشترک را نیز به همراه داشته باشد.

در واقع، زمانی که فرد قبل از ازدواج فانتزی جنسی خاصی داشته باشد و بعد از ازدواج فانتزی های جنسی وی عملی نشود، این فرد به رغم داشتن میل جنسی زیاد، از رابطهِ جنسی لذت نمیبرد. فانتزی جنسی می تواند ابزار سنجش بالینی از مشکلات و دشواری های یک فرد در ایجاد صمیمیت و نزدیکی احساسی باشد. حدود یک سوم از زنان سابقهِ نوعی آسیب جنسی داشته اند. در نتیجهِ آن، حین عشق بازی با شریک جنسی خود احساساتشان را از اعمالشان جدا می کنند. این مسئله گاهی اوقات شکل یک فانتزی جنسی به خود می گیرد که بین زوج فاصلهِ روانی ایجاد می کند، زیرا واقعیت جای تخیل را می گیرد؛ واقعیتی که فانتزی فیلم های جنسی و بدن های همیشه سالم و تراشیده و جذاب را ندارد. بدن همسر، مانند تخیلات جنسی بدن های ماهوارهای، جذاب نیست.

لاکان مفهوم واقعی عشق را در گسترهِ واقع و در آرزوی رسیدن به ژوئیسانس میجوید. عشق او به چیزی، کسی یا مکانی است که روزی از آن جدا شده، قدم در زندگی نهاده، اما در آرزوی بازگشت به همان کل و رضایت مطلق و ابدی است. و این ذهنیت به اضمحلال روابط زناشویی منجر می شود.

«فانتزی جنسی» امری است که بسیاری از افراد بدون آگاهی از آن و تحت تأثیر آن رفتار هستند. واسازی فانتزی جنسی و آگاهی رسانی به زوجین و همهِ مردم در این زمینه می تواند تأثیرات مثبتی در واقع بینی داشته باشد.

به گفتهِ روانشناسان، یکی از نیازهای مهم زن و شوهر در زندگی، توجه به نیازهای روحی و روانی آنان است؛ نیازهایی که با ویژگی های روانی زن و مرد متفاوت است و بی پاسخ ماندن آنها از سوی هریک از زوجین، باعث بروز مشکلاتی جدی در زندگی مشترکشان می شود و چه بسا جدایی را رقم بزند. اگر ذهن فردی گرفتار تحریفات شناختی شود، تفسیری که از امور مختلف خواهد داشت، تفسیری تحریف شده خواهد بود که در صورت تکرار، خروجی آن می تواند اضطراب، افسردگی، نارضایتی از زندگی و… باشد. تحریف شناختی به زبان ساده و خودمانی، همان عینک بدبینی یا خوشبینی است که می تواند همهِ تفسیرها و نگاه ما را به زندگی یا به یک فرد یا یک اتفاق عوض کند؛ نگاهی که با برداشتن آن عینک به کلی متفاوت می شود.

4 – فانتزی مرد ایده آل

زن قبل از ازدواج در کنار افراد خانواده مشغول زندگی است و تصمیم به ازدواج را با امید به زندگی در کنار مردی که بتواند خواسته هایش را برآورده کند و همراه او در مسیر زندگی باشد، برمیگزیند. این فانتزی برای زن و مرد با عنوان مرد ایده آل زندگی یا زن ایده آل زندگی شکل می گیرد و خصوصیاتی برای آن برشمرده می شود؛ مانند: مسئولیت پذیری، هم کلامی، همدلی، همراهی در سختیهای زندگی و…. درحقیقت، فانتزی مرد ایده آل قبل از ازدواج در طرف مقابل دیدنی نیست یا دربارهِ امکان رسیدن به این فانتزی صحبت کافی نمی شود. لذا بعد از ازدواج، مرد مورد نظر برای زن متناسب با ویژگی های مرد زندگی نیست.

فانتزی های زن امروز این است که مرد برای جنس مخالف جذابیت های مردانه داشته باشد. مرد ایده آل بیشتر خانمها مردی است که، در درجهِ اول باغیرت باشد و نسبت به خانواده اش و حریم آن حرمت قایل شود. مرد ایده آل از هرگونه انحراف اخلاقی به دور است و سلامت اخلاقی دارد. او نسبت به والدین خود خوش رفتار و پناهگاهی برای زن و فرزندان خود است. پاکی چشم و عقل و فکر، توانایی تأمین مالی خانواده، داشتن ایمان محکم، شهرت اجتماعی و توان دفاع از حریم خانواده هم از شاخص های مرد ایده آل است. مرد پاکیزه، پارسا، سخاوتمند و دست و دلباز می تواند تکیه گاه خوبی برای خانواده و همسر خود باشد. طبیعی است می توان به این فهرست، صفات دیگری را افزود؛ اما بسیاری از خانم ها به هنگام انتخاب همسر بر این ویژگی ها تأکید می کنند.

به علت ارتباط گرایی ذاتی ذکرشده، وقتی خانمی با ارتباطات کلامی نصفه و نیمهِ همسرش مواجه می شود یا بی توجهی اش را می بیند، چون زن به نیازش نمیرسد، شوهرش را به خاموشی و گوشه گیری ارادی متهم می کند و برایشان این سوء تفاهم پیش میآید که گوشه گیری مرد به دلیل بی مهری و بی عشقی است. به عبارتی، فکر می کند که همسرش دیگر دوستش ندارد؛ وگرنه باید بیش از این به او نزدیک شود و توجه کند.

از آنجا که زنان ذاتاً ارتباط گرا هستند و مردان در مواجهه با مواردی که گفتیم از ابراز احساساتشان کاسته می شود و حتی به طور غیرارادی توجهشان به محیط اطراف و شاید همسرشان کم می شود، رنجش هایی به وجود میآید که باعث متشنج شدن زندگی شان می شود. درنتیجه، از نظر لاکان، سوژه ای که به تطبیق خود با شرایط پیرامونی قادر نیست، در گسترهِ نمادین مواجهه با فقدان و هجران، میل به دستیابی به امر واقع دارد و همواره با جابجایی فانتزی های گوناگون درصدد دستیابی به لذت پایان ناپذیر است. این ذهنیت به بدبینی و اضمحلال روابط زناشویی فرد منجر می شود.

«فانتزی جذابیت های مردانگی» به توقعاتی مربوط می شود که خانمها از همسرشان دارند. این است که وقتی خانمی دچار استرس یا درگیر مشکلاتی می شود، بیشتر از از آنکه توجهش را به خودش معطوف کند، سعی می کند به اطرافیان توجه کند و همهِ سعی اش بر این می شود که نیازهای اطرافیانش را برطرف کند. این در حالی است که مردها به علت یک بعدی نگری ذاتیشان، برعکس زنان، نمی توانند همه جانبه نگر باشند. به علت همان ارتباط گرایی ذاتی که ذکر شد، وقتی خانمی با ارتباطات کلامی نصفه و نیمهِ همسرش مواجه می شود یا بی توجهی اش را می بیند، چون به نیازش نمیرسد، شوهرش را به خاموشی و گوشه گیری ارادی متهم می کند و برایش این سوء تفاهم پیش میآید که گوشه گیری مرد به دلیل بی مهری و بی عشقی است. به عبارتی، فکر می کند که همسرش دیگر دوستش ندارد و این ذهنیت به بدبینی به همسر و اضمحلال روابط زناشویی منجر می شود.

اختلالات شخصیت

فانتزی همچنین یکی از سازوکارهای دفاعی در اختلالات شخصیت است. خیلی از کسانی که اغلب انگ اسکیزوئید بر آن‌ها زده می‌شود، یعنی افراد نامتعارف، گوشه‌گیر و هراسان، با خَلق یک زندگی تصوری به‌ویژه دوستانی تصوری در درون خود به تسکین و ارضای خود می‌پردازند. اینگونه افراد، به دلیل وابستگی فراوانشان به خیال‌پردازی، اغلب بسیار سرد و نجوش به نظر می‌رسند. درمانگر باید معاشرتی نبودن آن‌ها را به حساب ترسشان از صمیمیت بگذارد و بر آن‌ها خرده نگیرد یا اگر او را طرد کردند، دلخور نشود. درمانگر همواره باید با آرامش، اطمینان بخشی، و تعمق، نسبت به آن‌ها علاقه و توجه نشان دهد، بی آنکه اصراری برای دیدن واکنش متقابل از جانب آن‌ها داشته باشد. اگر ترسی را که آن‌ها از صمیمیت و نزدیکی، دارند، دریابیم و به راه‌های نامتعارفی که آن‌ها در زندگی و روابط خود برمی‌گزینند، توجه و احترام نشان دهیم، مفید و نیز درمانی خواهد بود.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه