امروز دوشنبه 04 بهمن 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

شیوه های دفاعی سازمان "من" که تاکنون بواسطه روانکاوی کشف گردیده، همگی در راستای یک هدف واحد می باشند. دفاع یعنی کمک به "من" در مبارزه با غرایز نهاد و حل تناقضات و تعارض های موجود میان کشش های درونی، واقعیات محیط و نیروی وجدان. مکانیزم های دفاعی لزوماً با درک اضطراب اولیه سوئیچ زده می شوند. اضطرابی که نتیجه مستقیم و غیرقابل تحمل تعارض ها و عدم تعادل های ذکرشده است.
پیش از این درباره ماهیت اضطراب های اولیه و تقسیم بندی آنها بر مبنای مبداء و علل پیدایش توضیحاتی ارائه گردید که به سبب اهمیت موضوع، اشاره ای مجدد نگاهی تکمیل تر به آنها خواهیم داشت. نخستین الگوی اضطراب های اولیه، موسوم به اضطراب فرامن می باشد. این اضطراب که علامت مشخص یک ناهنجاری و عدم تعادل درونی است زمانی به ساختار فرد حمله می کند که یک میل غریزی موجود در نهاد در پی آنست که وارد خودآگاهی فرد شود تا راهی برای ارضاء بیابد.

سازمان "من" که وظیفه مهیاسازی شرایط ارضاء نهاد را برعهده دارد، با پذیرش
غریزه مخالفتی نداشته، امّا فرامن یا ندای وجدان به شدت مخالف است. "من" به سازمان عالی تر که فرامن باشد گردن نهاده و به دستور او وارد مبارزه مستقیم با تکانه غریزی ممنوع می شود. چنین مبارزه ای مخالف با شرح وظایف اولیه سازمان "من" در جهت خدمت به غریزه است. بنابراین در این وضعیت ناهنجاری ناگزیری روی می دهد که عارضه مشخص آن تجربه این نوع اضطراب اولیه و مستقیم است.

سازمان "من" هرگز تحمل پایداری این اضطراب را ندارد. بنابراین مکانیزم های دفاعی به استمداد می آیند. درک اضطراب فرامن، کلید فعال سازی مکانیزم دفاعی مشخصی است که برای کمک "من" به منظور اجتناب از تحمل اضطراب اولیه غیرقابل تحمل است.
بسیارحائز اهمیت است که بدانیم سازمان واقع گرای "من"، در این حالت تکانه غریزی را به هیچ وجه خطرناک قلمداد نمی کند. انگیزه اصلی چنین دفاعی، تعلق به سازمان "من" نیست "من" صرفاً درحال اجرای دستورات فرامن است و ترس از اضطراب وجدان انگیزه اصلی و محرک واقعی "من"، درمقابله با نهاد به حساب می آید، نه تدبیر آگاهانه سازمان "من".
در تجربه اضطراب وجدانی یا فرامن، عملاً استقلال من مقتدر خدشه دار می گردد. زیرا "من" طبق تدبیر خویش و متأثر از واقعیت های حاکم برمحیط، دلیلی برای دشمنی با نهاد ندارد. خصومت او صرفاً ناچاری متابعت از فرامن می باشد. درنتیجه این دشمنی سرسختانه، که اصل ومنشاء آن خصومت بی پایان و ذاتی فرامن و نهاد است.
"من" امکان بکارگیری تدابیر آگاهانه خویش و لذت بردن از تعادل مصالحه جویانه در ساختارش را از دست می دهد. چون مبارزه او نیز واقع گرایانه و متأثر از فرامین لازم الاجرای فرامن مقتدر است.
فردی که منطبق با طبیعت و کنش درونی خویش مترصد لذت جویی و تمتع از مواهب زندگی است و این لذت جویی مغایرتی با واقعیات قابل تحلیل و درک توسط "من" آگاه را ندارد، امّا صرفاً به دستور و اجبار فرامن و اعتقادات نظام دهنده وجدان، خویش را محروم می سازد، گرفتار اضطراب خالص فرامنی است. فرامنی که به شدت مقتدرشده و گسترش یافته است.
لازم به ذکر است، اضطراب فرامن تا آنجا که غلبه و تسلط فرامن بر"من" تحقق نیافته و مختل کننده تدابیر واقع گرایانه سازمان"من" نیست، اهرمی مؤثر در جهت کمک و پشتیبانی "من" در مبارزه با نهاد لجام گسیخته و لذت جوست. ممکن است تمایل نهاد حکم به لذت جویی بواسطه دزدی یا تضعیع حقوق دیگران دهد.

سازمان "من" درجهت مقابله با این تمایل غریزی نامشروع، علاوه بر تدابیر واقعگرایانه برگرفته از واقعیات محیط که حکم به ممنوعیت غریزه می دهند، می تواند از حمایت نیرومند ندای وجدان نیز یاری گیرد. فرامنی که اهرم قدرتمند احساس گناه، من را حمایت می کند تا در برابر غریزه ناهنجار ایستادگی نماید.

امّا آن زمان که "من" تحت سلطه فرامن قرارگیرد، ممکن است مبارزه با کشش غرایز نهاد عللی فراتر از واقعیات محیط و تدابیر "من" آگاه داشته باشند. همانجایی که فرد متأثر از اعتباراتی سازمان یافته و مستقر در فرامن، خویش را ازآن دسته لذتها محروم می سازد که تنها مرجع اجتناب ازآنها صرفاً فرامن است.
دومین الگوی اضطراب اولیه، موسوم به اضطراب عینی است. تجربه این اضطراب حتی بدون دخالت "فرامن" معطوف به حقایق درک شده از محیط توسط آگاهی "من" است. بدون شک هنجارهای حاکم بر زندگی فردی و اجتماعی انسان در محیط مشمول قوانین و محدودیت هایی است که نهاد لذت جو، امکانی برای درک آنها ندارد.

نهاد چیزی جز لذت طلبی نمی فهمد، درحالیکه "من" آگاه، قوانین و محدودیت های حاکم در محیط را درک می نماید. بنابراین آنجا که کشش غریزه در پی ارضاء می خواهد لجام گسیخته محدوده های واقعی محیط را لگدمال کند، "من" دچار اضطراب می شود. اضطرابی عینی که سبب فعال شدن تدابیر دفاعی سازمان "من" خواهد شد.
نکته حائز اهمیتی که باید بدان توجه داشت آنست که تجربه اضطراب اولیه چه برخاسته از تدابیر آگاهانه "من" باشد و یا بواسطه فرامین سلطه جویانه و کمال طلب فرامن حاصل شده باشد، هر دو به شکلی یکسان موجب فعال شدن مکانیزم های دفاعی خواهند شد.
سومین الگوی اضطراب عبارت از اضطراب غریزی می باشد. گرچه سازمان "من" برخاسته از دل نهاد و درجهت خدمت به اوست، امّا باید توجه داشت، ماهیت "من" انسان هرگز سرزمینی امیدبخش و میدانی ایده ال برای جولان غرایز نهاد محسوب نمی شود. برخوردهای دوستانه "من" با غرایز نهاد نمی تواند مطلوب نهاد لذت جو باشد.
زیرا "من" همواره خود را از نهاد متمایز می شناسد "من" درخدمت نهاد، امّا مکلف به کنترل او و محدود ساختن غرایز درچهارچوب هنجارهای محیطی و الزامات فرامن است. و این دلخواه نهاد عنان گسیخته و لذت جوی انسان نیست.
زمانیکه فرآیندهای اولیه کودکی به فرآیندهای ثانویه تکامل می یابند و به عبارتی قانون لذت مطلق به قانون لذت واقعی تکامل یافته و رشد می کند، آنگاه "من" واقعگرا، برای غرایز خیالی سرزمینی بیگانه محسوب می شود.
همواره و درهرشرایطی عدم اعتماد کامل سازمان "من" به مطالبات غرایز وجود
دارد. این بی اعتمادی درشرایط طبیعی و هنجارکاملاً ناخودآگاه بوده و انسان بدبینی ذاتی خویش در برابر غرایزش را احساس نمی کند. امّا آنگاه که نبردها بالا می گیرند و درقلمرو واقعیت محیط و جاه طلبی و کمال گرایی فرامن، امیال نهاد با مانع روبرو می شوند. این تعارض ناخوداگاه به شکل عوارضی مشهود درسطح آگاهی احساس می شوند. این عوارض غالباً اضطرابی را به فرد تحمیل می نمایند که آنرا تحت عنوان اضطراب غریزی می شناسیم. به بیان دیگر حضور نیرومند غرایز در وجود انسان و تلاش طغیانگر آنها برای ارضاء همواره توأم با اضطراب غریزی در ساختار انسان است.
گونه چهارم از الگوی اضطراب، وحشت از نیرومندی غریزه و ناتوانی در طغیان آنست. این اضطراب هولناک زمانی سازمان "من" را مورد تهاجم قرار می دهد که "من" احساس می کند نیروهای حفاظتی و دفاعی عالی تر، او را ترک کرده اند. مطالبات غریزه و نیروی سرکش تمایلات نهاد تشدید شده و امکانات دفاعی توان مقابله با آنها را ندارند و فرد خود را در برابر نیروی نامحدود غرایز بی دفاع درک می کند.

در این شرایط اضطرابی شدید و غیرقابل مهار ظاهر می شود اضطرابی ویرانگر که می تواند کلیت سازمان "من" و ساختار شخصیتی فرد را به نابودی تهدیدکند.
تجربه این اضطراب می تواند بواسطه بی اعتقاد شدن به یک نظام ارزشی و اعتقادی صورت گیرد. نظام اعتقادی که در طول زمان "من" وابسته آن شده بود و با کمک آن می توانست از طغیان نیروهای نهادش جلوگیری کند. امّا بواسطه نوع آگاهی برتر و یا درک تناقض هایی حل نشده، ناگهان نظام اعتقادی و ارزش های خود را از دست می دهد. از دست دادن این پشتوانه نیرومند فرد را دچار اضطرابی هولناک خواهد کرد.
همچنین این مدل از اضطراب می تواند در معرض دسته ای از محرک های محیطی بوجود آید، که غرایز ماجراجو و لجام گسیخته فرد را به شدت تحریک کرده و برانگیخته می سازند. مثل شرایطی که یک فرد درستکار درمعرض وضعیتی سخت و دشوار گرفتار وسوسه شرایط یک تمتع و لذت جویی فوق العاده و هنگفت می گردد.
الگوی پنجم از اضطراب اولیه را می توان ناشی از ناهماهنگی و تضاد موجود میان تمایلات غریزی دانست. پیشتر، در تشریح ساختار نهاد گفته شد که نهاد منبعی از انبوه غرایزی گاه متضاد و کشش هایی گاه متنافر است. لذا زمانی که فرد در معرض برانگیختگی دو یا چند غریزه و تمایل متضاد یکدیگر قرار گیرد، به نحوی که ناگزیر از حذف یا به تعویق انداختن برخی از آنها شود، گرفتار این اضطراب می شود.مثلاً فردی که به شدت تحت تأثیر کشش جاه طلبانه نهاد خویش است، این تمایل او را با قدرت به تلاشی بی وقفه و حرکتی بی پروا برای پیشرفت در شغلش فرا می خواند. امّا او همزمان تحت تأثیر کشش عاطفی دیگری قرار دارد تا برای رسیدن به محبوبی، خویشتن را نثار عشتقش کند.

درمیان این تعارض فرد در موقعیتی قرار می گیرد تا به ناچار از میان تمایل به جاه طلبی و پیشرفت و کشش عاشقانه خویش یکی را انتخاب کند. این تقابل فرد را دچار اضطراب می نماید. هرقدر موازنه قدرت میان تمایلات نهادی متضاد برابرتر باشد، اضطراب نیز شدیدتر خواهد بود.
الگوی ششم، اضطراب موسوم به مقابله با احساس متناظر با غریزه است. همان طور که قبلاً گفته شد فرآیندهای جاری برای ارضاء و یا مقابله با هر غریزه ای، احساسی متناظر با فرآیند را در فرد بوجود می آورند. سازمان "من" علاوه برآنکه باید وظایف دفاعی خویش را در برابر غرایز به نحوی شایسته و مؤثر انجام دهد، مکلف است مکانیزم های دفاعی لازم را برای مدیریت احساسات بوجود آمده ناشی از پیشرفت یا عدم پیشرفت غریزه بکار گیرد. همان طورکه ناهنجاری غرایز ممنوع در فرد تولید اضطراب می کنند، احساسات بوجود آمده در فرد نیز اضطرابی متمایز را پدید میآورند. دفاع در برابر غریزه زمانی مؤثر بوده و تأمل خواهد شد که احساسات بوجود آمده نیز به خوبی کنترل و مدیریت شوند. درغیراین صورت بی پاسخ ماندن و باقی ماندن احساس متناظر با غریزه ای کنترل شده، خود باعث بروز اضطراب در فرد می گردد.

درصورتیکه "من" با کمک مکانیزم های دفاعی موفق شود کشش ناپسندی را متوقف سازد، مثلاً تمایل به تعدی و تضعیع حقوق دیگران را سرکوب نماید، امّا احساس ولع و دلتنگی متناظر با آن غریزه بی پاسخ در فرد باقی بماند، اضطراب همچنان پایداراست.
نوع و ماهیت احساس متناظر با غریزه در این مقوله اهمیتی ندارد. این احساسات ممکن است برای "من" شرایطی لذتبخش و یا دردناک، ایمنی بخش و یا خطرناک را تداعی کنند ولی از آنجا که "من" بواسطه کنترل غریزه، نهاد را محدود کرده و مجاز به پاسخگویی و ارضاء نامحدود نیست، به هرحال ماهیت احساس بوجودآمده ناشی از کنترل هر غریزهای توأم با درک نوعی اضطراب است.
شاید "من" موفق شود غریزهای ممنوع را طرد نماید، امّا احساس لذت و نشاط متناظر با آن غریزه درفرد باقی مانده باشد. این احساس فرحبخش از آنجاکه به غریزه ای نگاه می کند که مطرود شده فرد را دچار اضطراب خواهد کرد.

تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه