امروز دوشنبه 04 بهمن 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

حقایقی که سازمان "من" با آنها مواجه می گردد، قطعاً شامل تضادها و تعارض های دامنه داری خواهند بود. این حقایق و واقعیت ها امکان همزیستی مسالمت آمیز با یکدیگر را در همه شرایط نخواهند داشت. زیرا همواره حقیقتی، حقیقت دیگر را نقض می کند. سازمان "من" که مکلف به برقراری تعادل و حل و فصل تعارض هاست ناچار باید بخشی از این حقایق را نادیده گرفته و به بیانی روشن تر باید آنها را از سطح آگاهی خویش رانده و انکار نماید. بنابراین انکار منطق ساختاری من برای دفاع در برابر عدم تعادل است.
مطالبات غرایز نهاد حقیقت دارند. آنها کشمکش ها و تمایلاتی هستند که کاملاً واقعی، انرژی روانی قدرتمندی را درساختار درونی انسان جاری می کنند. هنجارهای محیط هم حقیقت دارند. آنها امکانات لذت غرایز را محدود ساخته و موانعی جدی در مسیر ارضاء غریزه تحمیل می کنند. این محدودیت های واقعی ناگزیر سه راه غرایز نامحدود و لذتجو خواهند بود.

نظام ارزشی حاکم بر فرامن هم، اعتقاداتی حقیقی هستند. ارزش ها و ضد ارزش هایی که بعنوان قاضی، معیار سنجش نیکی و بدی هستند. وجدان بواسطه داشتن اهرم گناه، که احساسی بسیار نیرومند است، به شکل واقعیتی گریز ناپذیر سه راه غرایز حقیقی انسان می شود.
تمام حجم این حقایق معارض، شرایطی پیچیده، سخت و خطرناک را پیشروی سازمان "من" می گذارند. درچنین اوضاع نابسامانی "من" درقبال این تضادها مجبور به دفاع از تعادل فرد است و برای اجرای دفاعی شایسته و مؤثر ناگزیر باید بخشی از این حقایق را از منطقه آگاهی رانده و آنها را نادیده بگیرد. بدون اینگونه انکار حقیقی دفاع "من" نیز امکان پذیر نخواهد بود.
انکار حقیقت، قاموس اجتناب ناپذیر آدمی برای حفظ تعادل است. تعادلی که لازمه ادامه بقاست. امّا "من"، وظیفه انکار را به شیوه های گوناگونی انجام می دهد. که درادامه به این شیوه ها خواهیم پرداخت:
1- انکار در خیال:
در این روش، مکانیزم های دفاعی با بهره گیری از تصاویر ذهنی مجازی، خیال بافی ها و رویاپردازی ها دست به تبدیل و استعماره می زنند. ازآنجا که سازه ذهن آدمی همانگونه که تحت تأثیر مستقیم تصاویر حقیقی محیط قراردارد، می تواند به شدت متأثر از تصاویر مجازی و خیالی ذهن باشد، به راحتی می توان پردازشگر درونی را فریب داد و حقیقت مجازی را جایگزین حقیقت عینی نمود.

لذا انکار درخیال روشی مؤثر برای فرار از مخاطرات و اضطراب هایی است که در تقابل میان مطالبات نهاد با واقعیت های تهدیدکننده محیط و فرامن پدید می آید. انسان از کودکی تا بزرگسالی بطور ناخودآگاه از این تدبیر بارها و بارها بهره می گیرد. فردی که در مواجهه با حقایق بیرونی و واقعیت های درونی خویش را ضعیف و ناتوان یافته از ارضاء تمایلات خویش می بیند، برای رهایی از این اضطراب هول انگیز، در تصورات خیالی، خویش را قدرتمند و کامیاب تصویرسازی می کند و با استفاده به همین تصاویر مجازی اضطراب و تنش را کاهش می دهد. یا آنجا که برای لذت و بهره گیری از تمتعی خود را اسیر موانع و محدودیت ها می یابد، درخیال خویش، خود را چنان ارضاء می کند تا تنش ها و ناهنجاری های ناشی از ناکامی واقعی در وی کاسته شود.
2- انکار در گفتار و کردار:
این شیوه دفاعی هم از همان اوان کودکی در فرد فعال است. درسال های نخستین کودکی، طفل کاملاً آزاد است تا هرگونه که می خواهد واقعیت ها را انکارکرده و نپذیرد. بدین گونه براحتی از شر تعارض ها راحت می شود. در حالی که به تدریج قوه واقعیت آزمایی و درک حقایق نیز در او رشد می کند. این انکار را به روشنی می توان در بازی های او دید. آنجا که نقش یک پلیس را بازی می کند، به سادگی و با انکار تمام حقایق موجود، کشش قدرت طلبانه و سلطه جوی خویش را ارضاء می کند. آنجا که برروی تخت خواب، یا یک اتومبیل خیالی درحال رانندگی است، تمایل لذت جوی خویش را پاسخ می دهد. جالب آنکه بزرگترها نیز با کمال میل این انکارها را درکودک تأیید کرده و با او همراه می شوند. کودک با هفت تیر پلاستیکی به پدر شلیک کرده و پدر ادای مردن را در می آورد. دراین بازی ساده کودک تمایل غریزی خویش را برای عبور از مانع پدر ارضاء می نماید.
گفتار و رفتار کودک سراسر شامل جعل ها و انکارهایی است که متضاد با حقایق موجود جریان یافته و تمایلات کودک را ارضاء می نمایند. با رشد کودک به تدریج این تحریف و جعل بی پروا و لجام گسیخته تعدیل می گردد و قوه واقعیت آزمایی کودک کامل تر و بالغ تر شده و خیالبافی هایی عادی او را متعادل تر می سازند. امّا این شیوه دفاعی، یعنی انکار درگفتار وکردار همچنان بعنوان یکی از راهکارهای دفاعی من مورد استفاده خواهد بود.
مردی که درمحیط خانواده رفتاری سلطه گر و زورگو با سایر اعضاء خانواده دارد، در واقع انگیزه واقعی این نوع رفتار و گفتار او انکار ضعف های حقیقی است که در ابعاد شخصیت خویش خود درک کرده است. شیوه دفاعی انکار در گفتار و کردار همانند انکار در خیال، دچار یک محدودیت جدی در دفاع مؤثر می باشد. بدین معنی که تا زمانی می تواند مؤثر واقع شود که قدرت واقعیت سنجی فرد در حالتی از تعلیق یا ضعف قرار داشته باشد و به محض رودرویی با حقایق موجود از کار خواهند افتاد.

محدودیت دیگری نیز در استراتژی انکار در گفتار و کردار وجود دارد که این محدودیت در استراتژی انکار در خیال مطرح نیست. انکار در گفتار و کردار نیازمند تأیید محرک های بیرونی است و در صورت عدم تأیید دیگران انکار حقیقت با موفقیت انجام نخواهد پذیرفت. کودک زمانی در بازی رفتار و گفتار یک فضانورد را می تواند جایگزین انکارحقایق نیازهای درونی خود کند که پدر ومادر با او همراهی کنند و در صورت عدم تأیید، دفاع کودک بی نتیجه خواهد بود. چنانکه مرد بداخلاق هم درصورت عدم تمکین خانواده خود را خلع سلاح می یابد.
3- محدود ساختن " من ":
در استراتژی های دفاعی انکار درخیال و انکار در کردار و گفتار مسیرهایی کاملاً
موازی طی می شد. با این روش های انکار، مطالب واقعی، وارونه و تبدیل می گردید. یا درعالم خیال معکوس شان جلوه می کرد یا در گفتار و رفتار خود نقیض آنها عینی می شد. اینگونه انکار برای پرهیز از مواجهه با حقایقی دردناک بود به گونه ای که حقایق در سطح آگاهی تحریف شوند.
امّا زمانی که سازمان "من"، متکامل تر، با تدبیر و متعالی تر گردد، بجای چنین نوع انکارهایی که باعث اجرای عملیات سنگین ذهنی و صرف انرژی روانی قابل توجه می گردد، راهی مؤثرتر و ساده تر را برای رویارویی با حقایق محکوم به انکار انتخاب می نماید.

در واقع "من" آنقدر باتدبیر و توانمند شده که بجای درگیری و انکار، راه درگیر نشدن و انکار را در پیش گیرد. به جای آنکه مجبور شود تأثر دردناک حقیقی را درک کرده، سپس با صرف انرژی روانی سنگین آنرا انکار کرده و از سطح آگاهی خویش محو کند، راهبردی را بر می گزیند که اصلاً مجبور به مواجهه با آن واقعیت خارجی یا درونی دردناک نباشد و به بیان ساده تر فرارکند.
سازوکار این فرار و دوری جستن آنقدر طبیعی و ابتدایی است که بجای ابزار کاربردی سازمان "من"، می توان آنرا جزئی جدایی ناپذیر و غیرقابل تفکیک از ماهیت "من" دانست. مهارتی که درمسیر مراحل تکامل طبیعی "من" حاصل می شود.

به بیان دیگر قابلیت مهم سازمان "من" در محدود ساختن خویش از رودررویی و سرشاخ شدن با حقایق دردناک، با همان هدف اصیل "من" مبنی بر وظیفه دفاع قابل توجیه است. "من" مکلف به دفاع از وجود انسان در برابر عدم تعادل ها و اضطراب ها است و زمانی که بتواند از رویارویی با حقایق اضطراب آفرین و نامتعادل ساز اجتناب کند، به شکلی ساده، کم هزینه و مؤثر دفاع را انجام داده است.
در این مقوله قابلیت محدودسازی "من" را می توان در ادامه همان منطق ساختاری انکار حقیقت تحلیل کرد. گرچه باید توجه داشت این گونه محدودیت "من"، با آن گونه انکارهای خیالی و رفتاری تفاوت های حائز اهمیتی دارند که نگاهی به آنها خواهیم داشت:
فردی که گرفتار ناهنجاری ها و بیماری های عصبی ناشی از انکار حقایق در سازمان "من" می باشد، در واقع عوارض ناشی از دفاع "من" در برابر تکانه های غریزی ممنوع را می پردازد. یعنی این ناملایمات بدلیل اجتناب از رنجی دروغ پدید آمده است، در حالی که در روش دفاعی محدودیت "من"، این آثار و خطرهای بیرونی هستند که درقالب حقایق ناگوار رفع شده یا به عبارت بهتر از آنها فرار می شود. حقایقی که از زمان حال بیرون رانده شده تا تبدیل به گذشته زندگی فرد شده یا به آینده او منتقل شوند. بنابراین تفاوت مهم میان این دو روش آنجاست که در انکار "من" خویش را از مخاطرات درونی محافظت کرده و در محدودیت "من"، این خطرهای بیرونی است که از آنها اجتناب می شود.

نتیجه قابل تأملی که از این تفاوت دریافت می گردد آنست که دردفاع برابر مخاطرات درونی، پشت پرده هر ناراحتی عصبی، مهار یک تمایل غریزی وجود دارد. تکانه ها و امیال درونی سرسختانه بدنبال رسیدن به هدف خویش که همان لذتجویی است می باشند و همین سرسختی باعث می شود، فرآیند مهار و دفاع منجر به یک عارضه عصبی شود. این چنین است که دفاع به سبک انکار همواره نتیجه کشمکش میان تمایلات عمیق نهاد و دفاعی است که توسط "من" تدارک دیده شده است.
امّا زمانیکه سازمان "من" برای دفاع از روش محدودیت و فرار استفاده می کند،
شاهد چنین ناهنجاری های عصبی و تثبیت شدگی های مختل کننده ای نیستیم. چون در این روش دفاعی تأکید بر ممانعت از انجام فعالیت و پیروزی در مناقشه نیست. بلکه تمرکز بر اجتناب از رنج است. "من" در یک تغییر مسیر رندانه، راه لذت آوری تری را جایگزین مسیر رنج آور می سازد. "من" آنقدر مانع شده تا بتواند فعالیت هایی را که برایش تولید رنج و دردسر می کنند رها کرده و با مدیریت و جابجایی تمایلات و علایق خویش از موضع رنج آور فاصله بگیرد. نظیر شرایطی که افراد از ورود به میدان رقابتی که ناگزیر آنها را به چالش خواهد کشید اجتناب می کنند.
نکته حائز اهمیت آخر درخصوص روش دفاعی فرار و محدودیت آنست که من بالغ شده و کارآمد، تا زمانیکه حالت جوانی و انعطاف پذیری خویش را حفظ کند، براحتی می تواند کنار بکشد، انتخاب کند و یا تغییر تمرکز دهد. امّا زمانی که سازمان "من"، اصطلاحاً پیر شود، یعنی سرسخت شده یا نسبت به رنج معتاد گردیده و تحمل پذیری شرایط ناگوار در او بالا رود، دیگر قدرت فرار را از دست می دهد. "من" پیر بجای کناره گیری و تغییر مسیر، تکامل معیوب خویش را در گوارایی رنج ها و حلاوت مجازات های دردناک می جوید.

تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه