امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

لورنس فرانک در سال 1939 در مقاله ای تحت عنوان روشهای فرافکنی این اصطلاح را ابداع کرده است.اما قبل از فرانک، زیگموند فروید(1939 - 1856) این مساله را در دو مرحله یعنی سال های 1896 و 1895 مطرح کرده بود که به ساز وکار های دفاعی مشهور است.

فروید دریافت که افراد معمولا از چند مکانیزم در یک زمان برای دفاع از خود استفاده می کنند. سازوکار دفاعی واکنش ناخودآگاه خود (من) به عنوان قسمتی از شخصیت به منظور کاهش اضطراب، از طریق تغییر در ادراک واقعیت، صورت می گیرد.
مکانیزم های دفاعی شیوه هایی هستند که افراد به طور ناخودآگاه در برابر رخدادهای اضطراب آور به کار می برند، تا از خود در برابر آسیب های روانی محافظت کنند به عبارت دیگر گرایش های حمایت کننده از من وجود دارد که تکانش های تهدید کننده از خود را پنهان می سازد و به این ترتیب اضطراب را کاهش می دهد.

مکانیزم ها شامل:سرکوب، جابجایی، دلیل تراشی، همانند سازی، انکار، انزوا، خیالپردازی و فرافکنی... است.

آنا فروید، ملانی کلاین، جان بارلبی، هانیزهارتمن، فربرن، اسپیتز و دیگران رامی توان از پیشگامان نظریه پرداز روان پویشی پس از فروید دانست که هر کدام سهم مهمی در تکمیل و کشف این مکانیزم ها دارند. در بین آثار شاعران و نویسندگان این تحلیل های عمیق روان شناسی و حتی برخی مفاهیم نوین آن مانند خود فریبی و توجیه (دلیل تراشی) فرافکنی...به کرات مشاهده می شود.

مقالات بسیاری در باب بررسی وجود فرافکنی در آثار کلاسیک ما وجود دارد؛ از جمله کتاب فرافکنی در فرهنگ و ادبی فارسی نوشته احمد کتابی که فرافکنی بسیاری از شاعران کلاسیک را با ذکر شاهد مثال بیان کرده است. فشردگی و تعداد زیاد شاعران مورد پژوهش وی باعث شده است، که شاعرانی مانند سنایی و..کمتر مورد توجه قرار گیرند.
کتاب سر دلبران در حدیث دیگران(فرافکنی در مثنوی معنوی) نوشته یدالله رحیمی و مقالات متعدد از جمله فرافکنی در داستان شیر نخجیران مثنوی مولوی نوشته شهلا آموزگار را می توان در این زمینه نام برد. از آنجایی که فرافکنی یک مکانیزم دفاعی است، ابتدا به تعریف این مکانیزم از دیدگاه اهل علم می پردازیم تا بوسیله این تعریف های گوناگون دیدگاه کاملی برای مخاطب حاصل شده و به نقطه اشتراکی به عنوان تعریف اصلی برسد.
- فرافکنی انتساب اشتباه افکار و احساسات یا انگیزش های نامطلوب از فردی به افراد دیگراست که این افکار احساسات و انگیزش ها را ندارند. فرافکنی به ویژه هنگامی که بیان افکار برای فرد غیر قابل قبول است واحساس می کند با به مراه داشتن آنها ناراحت است استفاده می شود و همچنین فروید بدلیل اینکه این مکانیزم را معرفی کرده بسیار در باب آن توضیح داده است. بنظر وی فرافکنی یک نظریه روانشناسی است که در آن انسان ها از خود در برابر انگیزه های ناخوشایند بوسیله انکار آنها در خود دفاع می کنند در حالی که آنها را به دیگران نسبت می دهند.
- فرافکنی از نظر فروید ادراک های داخلی به خارج است، مکانیزمی ابتدایی است که در ادراک های حسی ما تاثیر می گذارد و معمولا نقشی اساسی در بنا کردن جهان خارجی ما دارد.
- همه ما آرزوها،تمایلات و خصایص فردی و نقاط ضعف مربوط به خود داریم که گاهی وجود آنها برایمان ناراحت کننده است و قبول آنها خالی از اشکال نیست وبه عبارت دیگر مایل به داشتن آنها نیستیم و می کوشیم تمایلات ناپسند خود را به دیگران نسبت داده و خود را عاری از عیب و نقص بدانیم و گناهی را که از ما سر زده به طور نا خودآگاه به گردن دیگری بیندازیم.

- برون فکنی مکانیزمی دفاعی ناخودآگاه است که از طریق آن فرد اندیشه ها افکار احساسات و تکانه های معمولا ناخودآگاهی راکه برای او ناخوشایند یا غیرقابل قبول است که به شخص دیگری نسبت می دهد.
- نسبت دادن تکانش ها،آرزوها و تمایلات غیر قابل قبول خود به فردی دیگر اضطراب را کاهش می دهد. همه ما گرایش داریم که فرض کنیم که سایر افراد بسیار شبیه به ما هستند،این خودنوعی فرافکنی ملایم است.اما اگر ما چیزی غیر قابل قبول در خودمان ببینیم، فرافکنی راهی برای پنهان شدن از آن برایمان فراهم می آورد، درحالیکه باز هم آن را به شکلی تحریف شده ابراز می کنیم.
- نوعی مکانیزم دفاعی روانی که ناشی از شعور تاریک است و بوسیله ی آن انسان اموری را که از لحاظ روانی برای او غیر قابل قبول و ناراحت کننده است، بدون آنکه آگاه باشد از ذهن خود دور ساخته و به شخص دیگر نسبت می دهد (منعکس می کند). ضمنا این مساله نسبت به دیگران را، آنچنان واقعی تلقی می کند که در مقابل آن امور مزاحم به اعتقاد آنکه متعلق به شخص دیگری است، از خود واکنش های مناسب نشان می دهد.
فرافکنی ناهنجار و اختلال در فرد
تعریف بهنجار و نابهنجار، به معیارها و ملاک های هر رویکرد و نظریه، درباره ی شخصیت انسان بستگی دارد. ملاک بهنجاری در نظریه ی روان - تحلیلی فروید، کاهش تنش و افزایش لذت است. ابتدا باید توجه کرد که فرافکنی بطور ناخودآگاه فعال می گردد و معمولا با انکار، تحریف وتبدیل واقعیت همراه بوده وموجب خود فریبی یا دیگرفریبی می شود وباعث ایجاد این تفکر غلط که از خود در مقابل خجالت زدگی و احساس گناه نزد دیگران محافظت، حفظ آبرو، اعتماد بنفس، عزت نفس و به طورکلی احساس خوشایند به بار می آورد. در حالیکه در واقعیت باعث اضطراب، رنجش،خشم،سرخوردگی و فشار روحی می شود.

در فرافکنی به هنجار فرد احساسات و مقاصدی را به جهان خارج نسبت می دهد که از ان خود اوست و در گفتار یا افکار نیز قبول دارد که از آن خود اوست. در فرافکنی مرضی برعکس فرد بر روی دیگران یا جهان خارج احساسات یا مقاصدی را نسبت می دهد که از آن خود اوست لکن انکار می کند که آنها را دارست. در حالت اول به زعم او فرافکنی یک نوع انتشار دادن و ظاهر کردن است، در صورتی که در حالت دوم برعکس یک نوع انکار کردن و دور افکندن است. پس فرد در دوشیوه،علت و فاعل احساسات یا افعال و افکار خود را به دیگری نسبت می دهد. در حالت اول به دنبال شریک جرم و در حالت دوم بدنبال تبرئه خود است و از نظر روانشناسان دومین حالت ناهنجار است. البته باید گفت باوجود اینکه مکانیزم های دفاعی بطور کلی برای حفاظت از شخصیت لازم است؛ اما در دراز مدت باعث ایجاد اختلال درمنش فرد می شود استفاده افراطی و اغراق آمیز از مکانیزم دفاعی بخصوص زمانیکه دفاع ها، منجر به پدید آمدن مشکلات جدی و عمده در روان شخص وعدم ابراز درست احساسات وناکامی از لذات زندگی سالم می شود.
هرگاه برخی از این مکانیزم ها بیشتر به کار گرفته شود علی رغم این که در کوتاه مدت تنش های فرد را کاهش می دهد اما در دراز مدت تعادل روابط اجتماعی و عملکرد های تطابقی وی را مختل می سازند
علاوه بر فرافکنی های منفی باید به فرافکنی های مثبت نیز توجه کنیم، آنها نیز یادآور جنبه هایی در ما هستند. اگر شجاعت یک قهرمان را تحسین می کنید، به این دلیل است که میزان شجاعتی را که می توانید در زندگی ابراز کنید، در او می بینید.
رابطه ی فرافکنی و ادبیات
رابطه روانکاوی و ادبیات برخورد دو نیروی برابر و هم توان است، برخورد دو نظام زبانی و دو دانش. شباهت ساختارهای روانی و ساختار هایی روایی، میان ادبیات و روانکاوی پیوند ایجاد می کند.

ازآنجایی که فرافکنی یکی از مکانیزم های دفاعی در علم روانکاو ی است و موضوع روانکاوی انسان است، می توان این مکانیزم را در افکار یا گفتار یا توصیف کنش های شاعران و نویسندگان در ادبیات جست وجو کرد؛از طرف دیگرهر کس متنی را می خواند ناخودآگاه برای فهمیدن درون خود می کوشد، او با باز تولید متن در آن دخالت می کند ولی به این مداخلات با تردیدی می نگرد و کنش خواندن را مورد تحلیل قرار می دهد نه نویسنده یا خواننده را. کشاکش میان متن وخواننده ونویسنده ظرفیت های نهفته ی متن را آشکار می کند تا خواننده حرفه ای به عنوان پرسشگر در برابر متن باقی بماند و این امر در ساختار روانکاری صورت می گیرد. روان جمعی با نشانه هایی درآثار هنری و ادبی نمایان می شوند و بسیاری از مسائل و دگرگونی های فرهنگی و... از طریق روانکاوی آثار هنری آشکار می شوند. به طورکلی سیمای انسان روزگار هنرمند را می توان درآثار هنری جست.

اولین بار فروید ارتباط روانکاوی و ادبیات را علنی کرد؛ به همین دلیل هم بنیانگذار روانکاوی و هم آغازگر نقد روانکاوانه است. این ارتباط که بنیادی ترین مفاهیم روانکاوی را از ادبیات وام گرفته بود، باعث ایجاد شیوه های روایی جدید در ادبیات غرب شد.
فروید معتقد است که بیمار هیچ چیز را که سرک وب کرده و از یاد برده است به یاد نمی آورد بلکه به عنوان عمل - نه خاطره - بازسازی می کند؛ تکرار می کند بی آنکه بداند که تکرار می کند... به این ترتیب در جلسه درمان روانی با دونوع رفتار سرو کار داریم: کلامی و غیر کلامی.

اما متن ادبی تنها چیزی که در اختیار دارد کلام است و این جاست که شیوه سخن گفتن جای رفتار را می گیرد. در فاصله سال های 1930 - 1920 شاهد گسترش وسیع کاربرد مفهوم بهنجار فرافکنی در متون مختلف روانشناسی جامعه شناسی مردم شناسی ادبیات و زیبایی شناسی می باشیم.
آندره ری روانسنج بلژیکی در این زمینه می گوید: در پاسخ ما به پدیده ها و همه چیز فرافکنی است. بمحض اینکه با احساس ما معنایی همراه می گردد الزاما فرافکنی تجربیات و نیاز های ارگانیسم ما فعال می شوند.

هنر شاعر بیان افکار، اندیشهها، احساسات، خواست ها ی بشری است؛ بگونه ای فراتر از زبان روزمره و رسمی. چه بسا این مضامینِ حاوی تخیل و در پرده به گونه ای بیان شود که خواننده به دلیل تجربه و ناخودآگاه جمعی با آن احساس همزاد پنداری کند. روان شناسی و ادبیات بی شک ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند؛ از این جهت که هر متن ادبی، زاده یک ذهن خلاق و به نوعی یک آفرینش است که از درون و ذهن آفریننده اش برآمده است پس، می تواند منبعث و منتج از نفسانیات و ذهنیات و همینطور حالات روانی نویسنده یا شاعرش باشد. پس در بسیاری از آثار ادبی می توان از طریق اثر، نقبی به زندگی و روان ادیب زد. دیگر آن که اگر یکی از ویژگی های آثار ادبی را ایجاد انفعال نفسانی در مخاطب بدانیم تأثیر روانی یک اثر ادبی بر مخاطبانش هم پیوند نزدیک روانشناسی و ادبیات را نشان می دهد.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه