امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

اضطراب حالتی دردناک است که تحمل آن برای مدت طولانی ناممکن است. وقتی خطری من (ایگو) را تهدید می کند، دچار اضطراب می گردد. اضطراب تفاوتی اساسی با ترس دارد. ترس حالتی مشخص با منبعی مشخص که در دنیای بیرونی است از اضطراب که حالتی مبهم با انتظار آینده، است متمایر می گردد.
فروید اضطراب را به صورت مبهم تعریف کرده است: او اضطراب را تجربه هیجانی دردناکی دانست که توسط بر انگیختگی اندام های درونی تولید می شود. از دیدگاه فروید می توان اضطراب را به سه دسته تقسیم کرد:
1) اضطراب واقعی: این اضطراب می تواند کاملاً عادی باشد و علت آن تهدیدهای ناشی از خطرهای موجود در دنیای واقعی است.
2) اضطراب اخلاقی: این اضطراب از تهدیدهای فرامن ناشی می شود. ایگو این اضطراب را به صورت احساس گناه یا شرم تجربه می کند. فروید خاطر نشان کرد که یک شخص بسیار شریف یا فرا منی نیرومند از فردی که سوپرایگو (فرامنی) ضعیف دارد. دچار اضطراب اخلاقی بیشتری خواهد شد.
3) اضطراب نوروتیک: در این نوع اضطراب تهدیدها از جانب نهاد است. کنار آمدن با این نوع اضطراب بسیار دشوارتر از دو نوع قبلی است، زیرا نهاد کاملاً ناهشیار است. من یا ایگو به چند صورت دچار این ترس می شود، گاهی اوقات اضطراب فراگیر است (حالتی شناور از اضطراب). که در این حالت شخص مضطرب می شود اما دلیل آن را نمی داند.

هراس ها و واکنش های وحشت زدگی جلوه های دیگر اضطراب نوروتیک است.
برای کنار آمدن با اضطراب، ایگو باید چندین نوع واکنش دفاعی را پرورش دهد که مهمترین آنها از نظر فروید، مکانیزم دفاعی سرکوبی است.
در مکانیزم سرکوبی، من انرژی خود را بسیج می کند و افکار ناخوشایند را وا پس می زند، خاطره ناخوشایند دارای انرژی است و در ناهشیار ذهن باقی می ماند. در اینجا بین فکر سرکوب شده ای که می خواهد ابراز شود و نیروهای سرکوب کننده من تعارض ایجاد می شود. فروید بین سرکوبی نخستین و سرکوبی واقعی تمایز قائل شد. در سرکوبی نخستین افکار یا امیال غریزی که هرگز هشیار نبوده اند، در نهاد نگه داشته می شوند. ولی در سرکوبی واقعی که در ابتدا هشیار بوده اند توسط سرکوبی به نهاد ناهشیار رانده می شوند.
اهمیت مکانیزم سرکوبی در این است که آنچه را که ما به ظاهر فراموش کرده ایم، در واقع سرکوب شده است. بسیاری از افکار و خاطرات و رویدادهای گذشته ما در واقع از بین نرفته است بلکه صرفاً سرکوب شده است. برخی از این افکار یا خاطرات می توانند منبع مشکلات روانی باشند. فروید در اوایل حرفه خود برای برملا کردن افکار سرکوب شده از هیپنوتیزم استفاده کرد ولی بعدها به روش تداعی آزاد روی آورد.
تجربه ها و خاطرات گذشته که به نوعی سرکوب شده اند، در صدد فرصتی هستند که خود را به بخش هشیار ذهن انتقال دهند. به همین دلیل این نیروها خود را در خواب و در رؤیا به شکل لغزش های زبانی ظاهر می کنند.در شرایط
خواب نیروهای بازداشتی من تا اندازه ای شل می شود، به طوری که فکر سرکوب شده ممکن است در رؤیا ابراز شود.
انکار: انکار وجود برخی از تهدیدهای بیرونی یا رویدادهای آسیب زا که اتفاق افتاده اند.
به عقیده فروید اعتقاد به جاودانگی روح ناشی از انکار واقعیت مرگ و فناست.
فرافکنی: نسبت دادن تکانه ناراحت کننده به فردی دیگر.
از نظر فروید این مکانیزم بعد از سرکوبی مهمترین مکانیزم است «اصطلاح کافر همه را به کیش خود پندارد» به خوبی گویای این مکانیزم است. اختلال پارانوئیا که اغلب با هزیان گزند و آسیب توأم است نوع شدیدی از فرافکنی است.
واکنش وارونه: در این مکانیزم تحریکات ناهشیار که اغلب از نهاد سرچشمه می گیرند به صورت کاملاً متضاد و در قالب اجتماع پسند ارضا می شود. رفتار واکنشی حالتی مبالغه آمیز و تکراری دارد. مثل دختری که از مادرش متنفر است و به او محبت زیاد می کند.
واپس زنی یا منع : این مکانیزم را فراموشی انتخابی نیز می گویند، بدین معنی که ترک آگاهانه رفتار، خاطره یا فکر که به منظور فراموش کردن آن است. شخص خاطرات و رویدادهای ناخوشایند زندگی را فراموش کرده و بعضاً سعی می کند به جای آن خاطرات خوب را به یاد بیاورد. مثل قماربازی که باختهای خود را فراموش کرده و بردها را به یاد می آورد. فروید از تلاش سکوت کردن، طفره رفتن و عوض کردن مطالب به این مکانیزم پی می برد.
درون فکنی: حالتی است که طی آن فرد ویژگی های مثبت ( مثل نیکی ها و موفقیت های) دیگران را به خود نسبت می دهد. افراد معمولاً با درونی سازی ارزش ها، عقاید و طرز رفتار دیگران از ارزیابی و انتخاب عقاید و معیارهای رفتار خودشان راحت می شوند. مثل: فلانی هرچه دارد از من است یا «که رستم یلی بود در سیستان - منش کرده ام رستم داستان»
- فروید نمونه نخستنی درون فکنی را حل شدن عقده اودیپ می داند. دوره ای که کودک ارزش ها و اقتدار والدین را درون فکنی می کند و این به نوبه خود به رشد فراخود او کمک می کند.
واپس روی یا بازگشت: در این مکانیزم لیبیدو بعد از طی مراحل رشد در مواجهه با فشار و اضطراب به یکی از مراحل رشد روانی-جنسی برمی گردد. دوره ای که برای فرد خوشایند و امن تر بوده است. فشارهایی مثل از دست دادن فرد مورد علاقه، اخراج از شغل، آتش سوزی در منزل،... می تواند موجب بازگشت باشد. اختیار وضعیت جنینی، بازگشت به خانه پدری و... مثالهایی از بازگشت است.

دلیل تراشی: در این مکانیزم شخص با منطق نهایی رفتار خود، از واقعیت فاصله می گیرد. در واقع فرد با تفسیر دوباره از رفتار خود آن را عاقلانه تر و پذیرفتنی تر جلوه می دهد. مثل فروشنده متقلبی که می گوید مشتری خودش هالو بوده یا دست گربه به گوشت نمی رسد و می گوید بو می دهد.
جا به جایی: در این مکانیزم تکانه ها و امیال نامعقول که به هر دلیلی نمی توانند ارضا شوند معطوف به اشیاء و اشخاص گوناگون می شوند. در واقع تمایلات غریزی از یک موضوع پرخطر به موضوع کم خطر منتقل می شوند. مثل جا به جا کردن عصبانیت از بیرون به درون خانه و بر سر فرزندان. یا فردی که از احساس گناه استمناء دست خودش را دائم می شوید.
تثبیت: حالتی است که شخص به دلیل اضطراب آور بودن مرحله بعدی در مراحل موجود رشد باقی می ماند اگر چه مرحله پایین رشد با سن او نامناسب است ولی آرامبخش و امن تر است. به عبارتی لیبیدو به مرحله قبلی رشد که ابتدایی تر است دلبستگی پیدا می کند. مثل، لذت بردن از خوردن که تثبیت در مرحله دهانی را نشان می دهد، یا بخل، نظم بیش از حد نشانگر تثبیت مقعدی است.
عمل زدایی یا خنثی کردن: که برای نفی یک فکر، وسوسه یا عمل ناپسند به کار می رود. به نظر فروید عمل زدایی مکانیزمی است که فرد مطابق آن برای از بین بردن اثر کار خود به کار دیگری می پردازد. عمل زدایی شکلی از سکوبی است که تجربیات ناخوشایند و پیامدهای آن را با اعمال و افکار تکراری، تشریفاتی و وسواسی پاک می کند. در واقع عمل زدایی نوعی جریمه و کفاره گناه را پرداختن است. مثل شوهر بی وفایی که برای همسرش هدایای فراوان می خرد، نوعی از عمل زدایی را به کار می برد.
جداسازی: در حالی که عمل زدایی سعی دارد افکار، رویدادها و تجربیات ناخوشایند را کاملاً پاک کند. جداسازی تلاش می کند تجربه عاطفی و رنج آور آن را جدا کند و معمولاً با افکار وسواسی ارتباط بین رویداد و تجربه عاطفی را قطع کند.
جداسازی معمولاً به صورت دوری از لمس کردن در افراد وسواسی دیده می شود عمل زدایی به اعمال وسواسی و جداسازی به افکار وسواسی منجر می شود.
والایش یا تصعید: وقتی که میال و تکانه های نهاد که از سوی اجتماع ناپسند تلقی می شوند را فرد به حالت رفتار مورد قبول جامعه و تحسین برانگیز تبدیل می کند این از مکانیزم استفاده می کند.
والایش از جهتی به مکانیزم جا به جایی شباهت دارد اما در حالی که در جا به جایی به دنبال شیء جایگزین است در والایش هدف بالا رفتن از شرایط و جایگزین موجود است و جامعه پسند بودن آن مد نظر است.
به عقیده فروید اکثر شاهکارهای هنری نتیجه تصعید امیال سرکوفته است. اما این امیال به طور کامل ارضاء نمی شوند و مقداری کشش روانی باقی می ماند که فرد را به سوی ناهنجاری سوق دهد.
تبدیل یا هیستری: این مکانیزم نشانگر تبدیل فشارهای روانی به وقفه ای در فعالیتهای حسی حرکتی به منظور کسب منفعت و دفع ضرر است.

هیستری واکنشی است موقت که به مرور در جریان روان درمانی از میان می رود چرا که ضایعه عضوی وجود ندارد و در اثر شوک روانی یک وقفه کوتاه مدت ایجاد شده است. مثل شخصی که با شنیدن خبر بدی ناشنوا و یا با دیدن صحنه فاجعه آمیزی نابینا می گردد.
همانند سازی: در این مکانیزم فرد به طور ناهشیار خود را با ویژگی های شخص دیگر یکی احساس می کند و رفتار او را تقلید می کند. او خود را همانند کسی می کندکه قبلاً ارزش های او را پذیرفته است. تقلید رفتارهای والدین، معلم و همسالان نمونه هایی از همانند سازی است.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه