امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

پس از آنکه فرضیات هشیار وناهشیار ونیمه هشیار قوت بیشتری یافتند.فروید سازمان شخصیت دیگری پیشنهاد دارد که دارای بخش های دیگری بودند و رشد و نمو را از ابتدای تولد و زمان کودکی در بر می گرفت. وی به منظور توجیه ساختمان شخصیت، آن را به سه جزء تقسیم کرد و آنها را (نهاد) (من) (من برتر) نامید (احمد وند، 1382)

به قولی دیگر فروید ابتدا سه سطح را برای شخصیت در نظر گرفت، هشیار، نیمه هوشیار، ناهشیار. سپس سه ساختار اساسی شخصیت را معرفی کرد: نهاد، من و فرامن.

این سه ساختار جایگزین مدل قبلی شد که به نام مکان نگاری معرفی کرده بود. اگر چه مدل ساختاری جایگزین کامل مدل مکان نگاری نشد ولی به فروید کمک کرد تا کارکرد ذهن را تبیین کند. البته این ساختارها هیچ جایگاه مشخصی ندارند بلکه صرفاً فرضی هستند و با سطوح زندگی روانی تعامل می کنند.

1- نهاد

نهاد قدرتمندترین ساختار شخصیت و کاملا ناهشیار است. نهاد تمام انرژی الزم را برای دو جزء دیگر تهیه می کند و مخزن غرایز و لیبیدو است. نهاد مطابق اصل لذت عمل می کند (Principle Pleasure) یعنی خواهان ارضای فوری نیازهاست و به واقعیت و محیط اصالً توجهی ندارد و کاهش تنش معیار اصلی اوست. وقتی بدن در حالت نیاز است تنش یا فشار به وجود می آید و نهاد از طریق ارضا کردن نیاز تنش را کاهش می دهد. تنها راهی که نهاد می تواند برای ارضای فوری نیازهایش انجام دهد و عمل بازتاب یا تجربه خیال پردازی است. نهاد تغییر ناپذیر، غیر اخالقی، غیرمعقول، بدوی و لذت جو است.

نهاد می تواند به صورت همزمان امیال متضادی داشته باشد. در واقع می توان نهاد را شبیه به نوزادی دانست که نمی داند نیازهایش را چگونه ارضا کند. لذا از مکیدن شصت یا پستان فقط لذت می برد و نمی داند که مکیدن شصت گرسنگی او را برطرف نمی سازد چرا که با واقعیت تماس ندارد.

نهاد را اصطالحاً پاتیل جوشان یا فرآیند اندیشه نخستین (Thought- Process- Primary) می نامند. کودک در حال رشد برخورد معقول و هوشمندانه با محیط را فرا می گیرد و برای ارضا نیازهایش مثل یک بزرگسال از نیروی بازشناسی، ادراک، قضاوت و حافظه کمک می گیرد. به عبارتی با دنیای خارج ارتباط عاقالنه بر قرار می کند که فروید آن را اندیشه فرایند ثانوی (process-secondary) نامیده است.

نهاد بدوی ترین بخش شخصیت است و خود ساده و فراخود از تحول بعدی آن به وجود می آید.نهاد بیانگر بازنمای ذهنی فرایندهایی است که اصولاً منشأ زیستی دارند در نوزادان، تقریباً تمام انرژی روانی صرف این فرآیندهای زیستی می شود.در جریان رشد، فرآیندهای نهاد به سوخت رسانی شخصیت ادامه می دهند و برای انواع فعالیت های که در ارتباط با رشد روانی و بقای زیستی هستند تأمین انرژی می کنند سابقهای زیستی، خام، فوری و مصر هستند..نهاد از بدو تولد وجود دارد و شامل تکانه های زیستی پایه نظر نیاز به خوردن غذا، نوشیدن، دفع مواد زاید از بدن، اجتناب از درد و کسب لذت جنسی(***) است. (هیلگارد)

آنها امیالی را به وجود می آورند که برای ارضای فوری داد و فریاد می کنند.این سابقه ها تحت سلطه (اصل لذت) قرار دارند، که خواستار ارضای فوری تکانه و کاهش تنش است. نهاد مانند یک کودک ناز پرورده است آنچه را که می خواهد بدون أخیر طلب می کند(دیوید ال، روز نهان، ای، پی، سیلگمن، 1379)

نهاد، دلیل و منطق، ارزشها، معنویات و اخلاقیات را نمی شناسند به طور خلاصه، نهاد آزمند، تکانشی، کور، غیر منطقی، غیر اجتماعی، خود خواه و لذت جو است.(آندرورار، 1379)

2- من یا خود

من عنصری است که نیروی خود را از نهاد می گیرد و به واقعیت آگاه است و با آن تماس دارد. من یا الگو تنها ارتباط فرد با دنیای بیرون است و توان ادراک و دستکاری آن را دارد و همچنین مطابق اصل واقعیت عمل می کند. من تنها حوزه تصمیم گیرنده و مجری شخصیت بوده و چون جنبه های هشیار و نیمه هشیار دارد می تواند در هر سه سطح تصمیم گیری کند.

من مانع ارضای نهاد به صورت کامل نمی گردد بلکه زمان، مکان، و هدفهای مناسب را که تکانه های نهاد را ارضا می کنند، تعیین می کند. فروید برای رابطه نهاد و خود، قیاس اسب و سوارکار را به کار برده است. اسب حکم نهاد و سوارکار حکم خود را دارد. سوارکار اسب سرکش را هدایت و کنترل می کند. نهاد با گذشت زمان و تجربیات فرد بدون تغییر می ماند اما خود به رشد ادامه می دهد.

به عقیده فروید وقتی خود از نهاد متمایز می شود که کودک یاد می گیرد خودش را از دنیای بیرونی تشخیص دهد. وقتی ایگو یا من توسط نیروهای متناقض نهاد، فرامن، واقعیت بیرونی تحت فشار قرار می گیرد مضطرب می شود و برای دفاع در برابر به مکانیزم های دفاعی متوسل می شود. کودک در 5 یا 6 سالگی قاعده های رفتاری وضع شده از سوی والدین را از طریق تنبیه و تشویق و یا مجموعه رفتارهایی را از طریق همانند سازی فرا می گیردکه شامل برداشت های وی از درست و نادرست است که فروید آن را فراخود نامید.

در سنین یک تا دو سالگی فرد دیگر شخصیت (من) که در حقیقت هسته مرکزی شخصیت و به منزله قوه ی مجریه آن است به تدریج شکل گرفته و رشد می نماید. من بخش عقلانی و منطقی شخصیت است که جنبه آگاهی دانسته و تحت نفوذ واقعیت است. من سعی می کند لذت را در چار چوب هجارهای جامعه تأمین کند، هنگامی که من نتواند وظیفه خود را به خوبی اجام دهد می گوییم کنش اداره و هماهنگ کردن آن، به شکست برخورده است و این اساس (نوروز) است(احمد وند، 1382)

در حالی که نهاد به جستجوی لذت است، من به دنبال واقعیت است. یکی از کارکردهای من،ابزار کردن و برآوردن امیال نهاد طبق مقتضیات واقعیت است در حالی که نهاد طبق اصل لذت عمل می کند من از(اصل واقعیت) پیروی می کند. در این جا من برای اینکه تعیین کند آیا ابزار یک تکانه بی خطر است یا خطرناک واقعیت را می آزماید.من می تواند تکانه نهاد را به تأخیر اندازد وحتی می تواند این تکانه را به سوی هدف مناسب تغییر جهت دهد.من مجری شخصیت است و خواسته های نهاد را به شیوه های برآورده می سازد که پیامدهای منفی را به حداقل رساند.(دیوید ال، رزنهان، ای پی، سیلگمن، 1379)

فروید به یک ترکیب یکپارچه تری از خود اعتقاد داشت که «من»، «فرامن»،«نهاد» را شامل می شد. از نظر وی «من» به عنوان محصولی از تعاملات فرد و محیط، عمل کننده اصلی در سطح هشیاری در نظر گرفته می شد. از طرف دیگر «خود» عناصر هشیار و ناهشیاررا به هم مرتبط می ساخت. به هر حال، فروید بین «خود» و «من» تمایزی قائل نبود.

آدلر، فروم و هورنای تحت تاثیر نظرات فروید معتقد بوجود یک سائقه درونی که باعث برانگیختگی رفتار می گردد، بودند. آدلر، اصطلاح «کوشش و تقلا برای برتری، فروم «پیشگویی خود کام بخش» و هورنای «تحقق خود» را به کار بردند.

برای خود انواعی در نظر گرفته شده است:

خود فیزیکی که به تصوری که ما از جسم خود داریم مربوط می شود، اینکه چهره ما در مقایسه با دیگران چگونه به نظر می رسد، آیا در چشم دیگران خوش مشرب و با وقار هستیم.

خود روانشناختی که شامل تصورات ادراکی، شناختی و هیجانی ما می شود.

خوداجتماعی که یکی از ابعاد خود است که شامل نقشی است که در جامعه ایفا می نماییم. به تعبیر دیگر خوداجتماعی نشانگر نظرات دیگران در مورد ما می باشد.

خود معنوی به فرد کمک می کند تا با خداوند رابطه برقرار نماید. در خود معنوی اعتقاد به هستی و جهان و نقش ما در آن و احساس لذت، امید و عشق و زندگی پس از مرگ مورد تایید قرار می گیرند. رفتارهایی نظیر اعتقاد به اصول اخلاقی، صداقت از جمله جلو های خود معنوی می باشند. خود معنوی یک پدیده، جهانی است و بستگی به مذهب و آیین و کیش و مرام خاصی ندارد.

3- فرامن یا فراخود

عبارت است از مجموعه قدرتمند و عمدتاً ناهشیار دستورات و اعتقاداتی که در کودکی آنها را فراگیری می کنیم. فرامن شامل مجموعه ای از بایدها، و نباید های والدین و ارزشهای فرهنگی، اجتماعی و اخالقی است که در طول رشد درون فکنی شده است.

من برتر آخرین مرحله تکامل روان و مظهر قانون اجتماع و در حقیقت همان قسمت اخلاقی و قضایی شخصیت است فروید از نهاد به منابع نیروی حیاتی و از من و من برتر به عنوان رشد اجتماعی سخن می گوید. من برتر که از آغاز کودکی شروع به رشد و تکوین می کند عبارت است از مفاهیم و مقررات اجتماع و خانواده این مفاهیم و مقررات بیشتر ذهنی و نظری هستند تا عملی، به این ترتیب کودک هنگام آشنایی با مبادی و قوانین اجتماعی، اجباراً دچار دگرگونیهایی می شود، کودک در مرحله ای بر اثر خود شیفتگی خود را فردی نمونه می پندارد ودر مرحله ی بعدی خود را با افراد دیگر می سنجد و بر اثر این مطابقت به نقایض خود پی برده، دچار سرشکستگی می گردد. فرق من برتر و وجدان اخلاقی از این جا ناشی می شود که وجدان اخلاقی در شعور آگاه انسان فعالیت می کند در حالی که من در روان ناخود آگاه (احمد وند، 1382)

من برتر می تواند بی اندازه سخت گیر باشد و نه تنها رفتارهای غیرمجاز، بلکه حتی فکر کردن به آنها را سرکوب کند. استفاده زیاد از کلماتی چون خوب، بد، قضاوت ومحاکمه، اغلب بیانگر فراخودی(من برتر) سخت گیر است. فردی که بیش از اندازه تحت سلطه ی فراخود قرار دارد، خشک ومتعصب به نظر می آید به طوری که نمی تواند به راحتی از زندگی لذت ببرد(دیوید ال، رزنهان، ای، پی، سیلگمن، 1379)

دو بخش اصلی فرامن شامل

1) وجدان

که خود شامل، رفتارهای بدی که کودکان به خاطر آنها تنبیه می شوند (نبایدها)

2) خود آرمانی

که شامل رفتارهای خوب و تحسین آمیز است.

کودکان به تدریج قواعد رفتاری والدین را درونی می کنند و پاداشها و تنبیه ها توسط خود فرد اعمال می شود. فرامن در جستجوی کمالی اخالقی است و هدفش جلوگیری کامل از ارضای نیازهای نهاد است. فرامن نیز مانند نهاد غیر منطقی است.

بدین ترتیب وقتی فرد عملی خالف اصول اخالقی درونی شده را انجام می دهد احساس گناه می کند.

فرامن از نظر نامعقولی، شدت و اصرار کودکانه مثل نهاد است. مقصد آن بازداری همه خواست های نهاد است و صرفاً در جهت کمال اخالقی تالش می کند. فراخود مثل نهاد در پیگیری خواسته هایش هیچ سازشی را نمی پذیرد و به عملی نبودن خواسته هایش هیچ توجهی ندارد.

فروید معتقد است که رشد این سه ساختار در افراد مختلف متفاوت است. در برخی افراد نهاد مسلط است و فرد دنبال لذت جویی است. در برخی فراخود رشد نیافته است و در برخی چنان مسلط است که فرد دایم احساس گناه و حقارت می کند. به نظر فروید نوسانات خلقی شدید و چرخه های متناوب خود خوار شماری و اعتماد به نفس نتیجه آن است که خود و فراخود به نوبت شخصیت را تحت کنترل می آورند. در فرد سالم خود، با هماهنگی کامل، نهاد و فراخود را در خود ادغام می کند.

تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه