امروز دوشنبه 04 بهمن 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

زیگموند فروید به منظور تبیین اعمال و رفتارهای برخواسته از شخصیت افراد اصل پویایی یا انگیزشی را مطرح ساخت. چرا که سطوح زندگی روانی و حوزه های عمل ذهن به ساخت و ترکیب شخصیت مربوط بودند نه به اعمالها و رفتارها. در واقع فروید به اصل بقای انرژی معتقد بود، به عقیده وی هماهنگونه که بدن از طریق ایجاد و صرف نوعی انرژی جسمانی عمل می کند ذهن نیز کارکردهایش را با استفاده از انرژی روانی انجام می دهد که این انرژی در شکل با انرژی جسمانی متفاوت است ولی نوعاً با آن یکی است. بر اساس اصل بقای انرژی، انرژی بدنی و روانی می توانند به هم تبدیل شوند بدون اینکه مقدارشان تغییر کند. لذا همان نیرویی که قدرت تنفس و فعالیت های عضالنی را ایجاد می کند، ادراک، تفکر و ترس و خشم را نیز ایجاد می کند. نقطه اتصال انرژی روانی، و بدنی غریزه است.

غرایز نیروی اصلی شخصیت هستند، نیروهای برانگیزاننده ای که رفتار را سوق می دهند و جهت آن را تعیین می کنند. غرایز شکلی از انرژی هستند و محرکهای غرایز درونی است، هنگامی که یک نیاز،)مثل گرسنگی(برانگیخته می شود، حالتی از برانگیختگی فیزیولوژیکی یا انرژی را تولید می کند. ذهن این انرژی بدنی را به میل تبدیل می کند که این میل یعنی بازنمایی ذهنی نیاز فیزیولوژیکی، همان غریزه یا نیروی سوق دهنده است که فرد را برای رفتار کردن به شیوه ای که نیاز را برآورده می سازد، برانگیخته می کند.

در کل می توان گفت تمام رفتارهای انسان و تمام انرژی روان بشر ناشی از غرایز است. در واقع از نظر فروید کارکردهای ذهن مانند ادارک، تفکر و یادآوری نمایانگر فعالیتهای بدنی است. هر غریزه با هدف، منبع، شی و نیروی محرک مشخص می شود.

1- هدف غریزه

هدف یک غریزه جستجوی لذت، کاهش تنش، رفع برانگیختگی و ارضای نیاز است. حالت کاهش تنش به تعادل حیاتی منجر می گردد، یعنی حفظ توازن، آرامش. به نظر فروید همیشه مقداری از تنش ناشی از غزایز (محرکهای درونی) وجود دارد که برعکس محرکهای بیرونی با گریز نمی شود از آنها اجتناب کرد. هر چند هدف غریزه که کاهش تنش است ثابت می ماند اما راه های متفاوتی برای دستیابی به آن وجود دارد.

2- منبع غریزه

برانگیختگی، حالت یا تنش در ناحیه ای از بدن است مثل کمبود غذا، شیء غریزه، شخص یا چیزی است که هدف از طریق آن برآورده می شود مثل غذا در حالت گرسنگی و باالخره نیروی محرک غریزه مقدار نیرویی است که غریزه به کار می گیرد و می تواند خفیف یا شدید باشد.

- دو دسته غریزه که مد نظر فروید شامل: غریزه مرگ یا ویرانگری و غریزه زندگی

غریزه زندگی

غرایز زندگی که میل جنسی یا اروس نیز نامیده می شوند در خدمت بقای فرد و نوع بوده و جهتشان به سمت رشد و نمو است. این غرایز در خدمت ارضای نیازهایی مثل آب، غذا و هوا و امور جنسی عمل می کنند. فروید نیروی اصلی که غرایز جنسی بر اساس آن عمل می کند را لیبیدو نامید اما برای غریزه مرگ چنین اسمی را نگذاشت.

لیبیدو آن قسمتی از انرژی روانی است که ارضایش را صرفاً در فعالیتهای جنسی جستجو می کند و از نظر فروید مهمترین غریزه نوع زندگی است. لیبیدو این توانایی را دارد که با اشیا پیوند خورده و بر آنها متمرکز شود که آن را نیرو گذاری روانی (hexis Cat) می گویند.

فروید غریزه جنسی را نه صرفاً به معنای***بلکه منشاء تمام رفتارها، اندیشه ها و فعالیتهای لذت بخش از قبیل تفکر، تخیل، خواب دیدن در نظر می گرفت. اگر چه پدیده جنسی در مرحله اول متمرکز بر مناطق شهوتزا مثل اندامهای تناسلی است ولی به کل بدن گسترش می یابد. هدف اصلی غریزه جنسی صرفاً لذت جویی است. غریزه جنسی می تواند فعال، نافعال و بازداری شده باشد، غریزه جنسی می تواند به شکل خود شیفتگی، عشق، سادیسم و مازوخیسم ظاهر شود که دو مورد آخر از غریزه مرگ هم برخوردارند.

اولین حالت از غریزه جنسی، حالت خود شیفتگی است، در نوباوگان لیبیدو در ابتدا انحصاراً صرف من یا خود آنها می شود، این حالت که جنبه عمومی داشته را خود شیفتگی نخستین نامیده اند. ولی در فرآیند رشد و توسعه ایگو کودکان معموالً خود شیفتگی نخستین را رها کرده و بیشتر به دیگران عالقه مند می شوند که این را خود شیفتگی ثانوی می گویند. یعنی به ظاهر و تمایالتشان دل مشغولی پیدا می کنند ولی این حالت مالیم عشق به خود است.

از دیگر جلوه های غریزه جنسی یا اروس عشق می باشد، و زمانی به وجود می آید که لیبیدو در شی یا فرد دیگری صرف گردد. این عشق که اولین میل جنسی کودک به مادر است معموالً سرکوب شده و نوع دوم عشق را که فروید آنرا هدف منع شده نامیده به وجود می آید. در واقع عشقی که اشخاص نسبت به اعضای خانواده، خواهر، برادر یا والدین احساس می کنند از این نوع است.

سادیسم یا مازوخیسم

این دو برعکس خود شیفتگی و عشق که صرفاً غریزه زندگی هستند سهمی از غریزه مرگ نیز دارند. سادیسم و مازوخیسم در واقع عملکرد همزمان غریزه جنسی و ویرانگری را با یکدیگر نشان می دهد. سادیسم یا (دیگر آزاری جنسی) عبارت است از کسب لذت جنسی از طریق ایجاد درد جسمی و روانی در دیگران. در اساس این دو مفهوم زمانی انحراف محسوب می شوند که افراطی بوده و ویرانگری نسبت به لذت بخشی در درجه اول اهمیت باشد.

غریزه مرگ

غریزه ویرانگر یا مرگ زیربنای ویژگی های خصومت آمیز و جنایت آمیز است، فروید در مقابل غرایز زندگی، غریزه مرگ را قرار داد. این غریزه ما را به تخریب، تسخیر، قتل، خصومت، جنایت، ظلم و جنگ وا می دارد. به عقیده فروید هدف زندگی مرگ است به عبارتی برگرداندان ارگانیزم به حالت غیر ارگانیک. لذا هر انسانی تمایل ناخودآگاه به مردن دارد. و هدف نهایی غریزه مرگ خود ویرانگری است. وقتی هدف ویرانگری، از خود به دیگران یا اشیا تبدیل می شود نام پرخاشگری به خود می گیرد.

یعنی، میل به مردن که معطوف به اشیاست و نه خود. به عقیده فروید سائق پرخاشگری توجیهی برای جنگ ها، کنایه زدن، تحقیر، غیبت کردن مغرضانه است و در همه افراد وجود دارد.

تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه