امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

امید، یکی از ویژگی‌های زندگی است که ما را به جستجوی فردای بهتر وا‌می‌دارد، امید، یعنی موفقیت و آینده‌ی بهتر و دلیلی برای زیستن. وقتی امید وجود داشته باشد، شادی و سرور در زندگی حضور خواهد داشت، به همین دلیل، روان‌شناسان در سال‌های اخیر به موضوع جدیدی تحت عنوان روان‌شناسی مثبت پرداخته‌اند.

امید یکی از مفاهیم بسیار نزدیک به خوش بینی و یکی از ویژگی های زندگی است که افراد را به جستجوی فردای بهتر وا می دارد. امید یعنی انتظار موفقیت و آینده بهتر، یعنی دلیلی برای زیستن، وقتی امید در دل و ذهن وجود داشته باشد، اشتیاق زندگی نیز وجود خواهد داشت (بهادری نژاد، 1375)

امید درمانی امروزه بخش مهمی از روند بهبود بخشی به بیماران محسوب می گردد و همواره بهترین نتیجه ها زمانی به دست می آید که بالاترین سطح امید را دارید. هر اندازه فردی با مهارت و استعداد باشید، بازهم برای فتح قله های موفقیت به امید نیازمندید. زندگی پر از شرایط سخت و فراز و نشیب های طاقت فرسا است، و تمام درهای قفل شده ای که مقابل راه تان قرار می گیرد با کلید امید و در کنار تدبیر صحیح شما را به سرمنزل مقصود رهنمون خواهد کرد.

تفکرات مثبت باید در زمان کودکی و درست وقتی که شخصیت هر انسانی در حال شکل گیری می باشد، در ذهن و روحش نهادینه شود. درک بخش هویتی افراد در سن یکسالگی بسیار قوی و همراه با رشد تفکر صورت می پذیرد.

افلاطون

افلاطون تعریف ساده ای از امید دارد: انتظار لذت آتی. او معتقد بود حس امیدواری، به واقع نوعی لذت با خود به همراه دارد. اما او در مورد گرایش انسان به امید، کمی محتاط بود.

تلقی افلاطون این بود که افراد عموماً به چیزی امید دارند که اتفاق نخواهد افتاد؛ از دیدگاه او یکی از دلایل به خطا رفتن انسان ها این است که «امید به سادگی گمراه می کند». هرچند او در برخی دیالوگ هایش، به تأیید امیدداشتن به زندگی پس از مرگ می پردازد.

ارسطو

مراد ارسطو از امید، انتظار یا پیش بینیِ وقوع آینده ای مطلوب است. او نشان می دهد که قابلیت انسان برای امیدداشتن، قرین توانایی او در به یادآوری است.

بنابر تلقی ارسطو، انسان ها از نظر روانی دوست دارند باور کنند که آنچه بدان امید دارند، قریب الوقوع است. درحالی که آنچه از آن می ترسند، بسیار نامحتمل است و یا اصلاً وجود ندارد. بنابراین ارسطو نیز معتقد است که امید می تواند فرد را به مسیر اشتباهی بکشاند.

ارسطو امید را با یادآوری قرین می داند و معتقد است که آینده را به روی انسان می گشاید.

فلوطین

از نظر فلوطین، استعداد امید پیداکردن، یکی از مهم ترین چیزهایی است که انسان را از دیگر موجودات متمایز می کند. بر اساس نسخه سپتاجینت تورات، او داستان اینوس (که در زبان عبری به معنای «مرد» یا «بشر» است) را به عنوان نماینده امید مثال می زند.

از دیدگاه فلوطین، نام اینوس به این دلیل به او عطا شد که ملجاء امیدش را خداوند قرارداد و «تنها مرد راستینی بود که به فرارسیدن خوبی ها باور داشت و بر امیدهای تسلی بخش [یا سودمند] راسخ ماند.»

فلوطین امید را «نزدیک ترین و عزیزترین دارایی روح انسان» و اولین چیزی می دانست که «خداوند در زمین حاصل خیز روح انسان کاشته است». او امید را اشتیاقی به خوبی ها و آن چیزی وصف می کند که انسان را به انجام اعمال مهم و ارزشمند وامی دارد. او می نویسد امید «سرچشمهرودهایی است که در آنها جاری می شویم».

فلوطین اگرچه منفعت، شکوه، برکات و شادکامی حاصل از امید را از آنجا که مردم را به سمت درست کاری سوق می دهند، ارزشمند می داند اما تأکید می کند که والاترین امید، همانی است که در مثال اینوس ذکر شد: «امید و انتظار کسب خیر از خدای بخشندهیکتا». او می نویسد «هرگز نباید آنی که به خدا امید ندارد را انسان پنداشت».

فلوطین، فروم و بلوخ جزء آن دسته هستند که معتقدند امید فرد را به انجام کارهای نیکو برمی انگیزد.

امید در مسیحیت

امید در عهدین، اساساً به معنای توکل و اعتماد به خدا در راستای عملی کردن برنامه اش برای بشر است. مؤلفان عهد قدیم، مفاهیمی از این دست را به معنی پناه جستن نزد خدا، ایمان قلبی به اینکه خدا به وعدهخیرش عمل خواهد کرد و صبورانه منتظر آن بودن، به کار برده اند. انسان می داند که باید امیدوار باشد، چرا که خداوند به وعده هایش عمل خواهد کرد.

پولوس قدیس έλπίς (امید) را به معنی انتظار صبورانه، موقنانه و شادمانه برای رستاخیز مؤمنین و برپایی کامل حکومت خداوند دانسته است. او بر عامل اصلی امید مذهبی، یعنی رستاخیز مسیح تأکید می کند. افعال الهی منشاء و زمینه امید هستند. لوقا و پطرس واژه امید را برای اشاره به انتظار حیاتی جدید در این جهان و حیات ابدی در جهان بعدی به کار برده اند.

سنت آگوستین

آگوستین نیز امیدی را ارج می نهد که معطوف به خداوند باشد. او امید را شرط انسان بودن نمی دانست، اما بر این باور بود که امید یکی از سه بُعد ضروری زندگی خوب است (دو مورد دیگر ایمان و عشق است).

او معتقد بود که ایمان مسیحی معطوف به سعادت کاملی است که در حیات بعدی نصیب انسان می گردد؛ سعادتی که ناشی از حضور در پیشگاه خداوند است. این امید است که شخص را قادر می سازد رنج های زندگی دنیوی را تحمل کند. از آنجا که متعلَق این امید، سعادت در جهانی دیگر است، زندگی این جهانی هر قدر هم خوب یا بد باشد، تأثیری بر آن نخواهد گذاشت.

سنت آکوئیناس

توماس آکوئیناس نیز اهمیت مشابهی برای امید مؤمنانه قائل است. او آن را «فضیلتی الهی» می نامد؛ زیرا نقش محوری در زندگی مسیحی دارد و خدا، هم علت و هم مقصود آن است. از نظر او امید تماماً معطوف به سعادت است، اما امید مؤمنانه معطوف به سعادتی فوق مادی است. هدف نهائی امید مؤمنانه، ابتهاج ناشی از اتحاد با خداوند است.

او امید را از پدیده های مشابه آن تفکیک می کند؛ بدین صورت که متعلَق امید، چیزی مطلوب است (بر خلاف ترس)، چیزی در آینده است (بر خلاف لذت)، صرفاً خوش آیند نیست و با دشواری همراه است (بر خلاف آرزو) و رخ دادن آن محتمل و ممکن است (بر خلاف ناامیدی).

او امید فی نفسه را به عنوان پیگیری موقنانه چنین هدفی توصیف می کند. امید از نظر او هم می تواند نفسانی باشد (حتی حیوانات هم می توانند امیدهای بسیطی داشته باشند) هم عقلانی. امید، مشخصاً امید مؤمنانه، می تواند فرد را در راستای عمل مطابق با فضیلت و تقوی سوق دهد.

لوتر

لوتر نیز معتقد بود که امید معنوی ناشی از والاترین فضیلت است. لیکن تأکید او بر نقش مهمی است که امید در راستای تحمل صبورانه دردها و رنج های زندگی ایفا می کند. او می نویسد: «برای آنان که به وعده خداوند باور دارند و بر آن پایبندند، این دنیا تحیرگاهی است که امید به یک زندگی مطلوب پیش رو، ایشان را در آن پایدار نگه می دارد». او در حقیقت امید را «دل گرمی معنوی» تعریف می کند.

از نظر او امید مسیحی، صرفاً معطوف به لذات بدنی در بهشت نیست، بلکه ناظر به تجربه کامل عدالت و بخشایش ابدی است. او تأکید می کند که امید را خداوند به وجود آورده و موهبتی است از سر رحمت.

هابز

هابز معتقد بود امید به صورت ساده عبارت است از میل و اشتیاق به یک چیز خاص، به همراه این عقیده که می توان آن چیز را به دست آورد.

جان لاک

لاک امید را قرین با نوع خاصی از لذت می داند: امید آن احساس لذت روانی است که هر کسی درون خودش می یابد؛ لذتی منبعث از تصور خوشی ای که احتمال می دهد در آینده نصیب او شود، و این خوشی ناشی از آن چیزی است که قابلیت دل شاد کردن او را دارد.

دیوید هیوم

هیوم امید را احساسی می داند که مستقیماً از تجربهدرد یا لذت برمی خیزد. او در تبیین این احساس می گوید:

«روان انسان به واسطه یک غریزه ذاتی، تمایل دارد تا خود را با خوبی پیوند دهد و از بدی اجتناب کند، هرچند این خوبی و بدی صرفاً در ذهن باشند و رخ دادن شان به زمان نامشخصی در آینده موکول باشد.»

او امید را احساسی می داند که وقتی فرد درباره رویدادی لذت بخش در آینده می اندیشد، برانگیخته می شود. رویدادی که رخ دادنش قطعی نیست، اما محال هم نیست.

دکارت

دکارت و اسپینوزا نیز امید را در قالبی طبیعت گرایانه و روان شناختی تبیین می کنند. البته اسپینوزا آن را پدیده پیچیده تری می داند. از نظر دکارت امید وقتی ایجاد می شود که فرد هم به اکتساب خیری یا دفع شری تمایل دارد و هم آن را شدنی و محتمل می داند.

اسپینوزا

دکارت و اسپینوزا نیز امید را در قالبی طبیعت گرایانه و روان شناختی تبیین می کنند. به عقیده اسپینوزا «امید چیزی نیست جز یک لذت لغزنده[لذتی مقرون با ناراحتی] که برخواسته از تصور یک چیز در آینده یا گذشته است که مطمئن نیستیم چه پیامدهایی در پی داشته باشد». امید همواره با مقداری ترس همراه است؛ ترس از اتفاق نیفتادنِ آنچه به آن امید داریم. اما از آنجا که «هر اتفاقی بالضروره نیازمند عللی است که تا آن علل محقق نشوند، آن اتفاق هم رخ نمی دهد» امید داشتن حاصل جهل انسان و باوری اشتباه است. فردی که با دلیل و منطق زندگی می کند، از امید بستن اجتناب می کند؛ چرا که او به دنبال زندگی بر اساس علم است و از شک و گمان دوری می کند.

لایبنیتز

لایبنیتز اگرچه به صورت خاص به مفهوم امید نپرداخته و هیچ کوششی برای تبیین آن نکرده، اما در یکی از دیالوگ هایش اهمیت آن را گوشزد نموده و آن را با اعتقاد به عدالت خداوند، قرین دانسته. او از فرد باسوادی به نام پولیدور سخن می گوید که نسبت به زندگی بی اعتنا است؛ چرا که می تواند نواقص انسان ها و کاذب بودن امیدشان به اینکه تا ابد زندگی خواهند کرد را ببیند.

اما تئوفیل موفق می شود او را متقاعد کند که این جهان اگرچه در ظاهر با شرور و کاستی هایی همراه است، لیکن بهترین جهان ممکن است. در نتیجه چنین باوری، پولیدور از بی تفاوتی و ناامیدی نجات پیدا کرده و به انجام فعالیت های سودمند، شوق و انگیزه می یابد.

لایبنیتز در این دیالوگ معتقد است فردی که به دلیل زشتی های این جهان به ناامیدی رسیده، انگیزه شرکت در فعالیت های ارزشمند را از دست می دهد. اگر انسان یقین نداشته باشد که همه چیز در این جهان به درستی توسط خدایی خیرخواه مقدر شده، انگیزه ای برایش باقی نمی ماند که برای رسیدن به مطلوبی تلاش کند یا انتظار داشته باشد در جهان دیگری به آن برسد.

لایبنیتز تأکید می کند که لازمه امید، باور به عدالت الهی است. یک تفکیک مهم که به مبحث پیش شرط های امید مربوط می شود، تمایز میان امکان امیدداشتن و حق امیدداشتن است. چه بسا در صورت عدم تحقق بعضی پیش شرط ها، فرد اصولاً قادر به امید ورزیدن نگردد. مثلاً ممکن است بدون تجربه قبلی ایمان، فرد قادر به داشتن امید مؤمنانه نباشد. اما برخی پیش فرض ها ممکن است شرط لازم جهت استحقاق امید باشند. بدینسان ممکن است گفته شود که فرد برای آنکه استحقاق امید به سعادت ازلی را داشته باشد، باید به دیگران محبت نشان دهد.

قدیس پیر

قدیس پیر برنامه های مشخصی جهت اصلاح در دولت، اقتصاد، نظام مالی و آموزش و پرورش تهیه کرد (مهم ترین پیشنهاد او این بود که اتحادی از دولت ها شکل بگیرد تا برای رفع اختلافات، دیگر نیازی به جنگ نباشد). اما در بن و بنیان این برنامه ها، این اعتقاد قرار داشت که بشریت در حال پیشرفت در حیطه دانش و حکومت است. او اظهار داشت که پیشرفت بشریت، قرین پیشرفت آحاد انسان هاست و تنها در این زمان است که بشر خواهد توانست از دوران طفولیت عقلانی خود خارج شود. از نظر او بزرگ ترین مانع پیشرفت، جنگ ها، خرافه پرستی و حسادت رهبران ملت ها به یکدیگر است.

آنه رابرت تارگو

تارگو با تحلیلی که از توانایی های ویژه انسان ارائه می دهد، از مثبت اندیشی خود دفاع می کند. از نظر او توانایی انسان در آموختن تجربه های جدید، به علاوه قابلیت انتقال دانش از راه زبان به نسل های بعد، پیشرفت بشر را تضمین می کند.

گاتهولد لسینگ

لسینگ تأکید می کند که بشریت بی شک پیشرفت خواهد کرد. انسان ها به جایی خواهند رسید که کار خوب را صرفاً به این دلیل انجام می دهند که کارِ خوب است. آنچه این پیش بینی را در نظر لسینگ قطعی می کند، قوه تعقل، قابلیت یادگیری و اراده خودمختار انسان است. او می نویسد: «نه! آن روز خواهد آمد! آن روز یقیناً خواهد آمد! دوران کمال، زمانه ای که انسان ها... کار درست را انجام می دهند، چون که آن کار درست است».

آنتونی نیکلاس دی کندرا

اثر مهم دی کندرا انگاره ای برای تصویر تاریخی پیشرفت ذهن بشر در سال 1794منتشر شد (یعنی تنها یک سال پس از کتاب دین در محدودهعقل تنهای کانت که منبع اصلی دیدگاه های او در باب امید است). دی کندرا نقش «امیدها»یی خاص در پیشرفت بشر را این طور شرح می دهد:

«امیدهای ما برای وضعیت آیندهنسل بشر را می توان ذیل سه عنوان مهم دسته بندی کرد: از بین رفتن نابرابری میان ملت ها، گسترش برابری درون هر ملت و کمال حقیقی بشریت.»

دی کندرا این اهداف را صرفاً رؤیاها و آرزوهای بشر نمی دانست. او کاملاً انتظار داشت بشر به اینها دست یابد؛ چراکه مطالعه تاریخ نشان می دهد ما تا به همین جا چقدر جلو آمدیم و همچنین عقلانیت بشر، پیشرفت های بعدی را تضمین می کند. دی کندرا امید را انتظاری یقینی و عقلانی می دانست که بر پایه تجربه ما از گذشته و بر درک ما از انسان و جهان بنا شده است. آنچه بشر در طول تاریخ بدان خواهد رسید، مسحور کننده است.

کارل مارکس

مارکس معتقد است که برهم کنش های دیالکتیکی درون قلمروی اقتصاد، به علاوه تضادهای اجتماعی ناشی از آن، بشر را به سمت نظام های اقتصادی-اجتماعی جدید و در نهایت، به سمت جامعه ای بدون تضاد طبقاتی حرکت می دهد. درک مناسبی از دینامیزم تاریخ، می توانست از این امید به آینده پشتیبانی کند. اما مارکس هم مانند هگل تلاش می کرد نظامش را متقن و علمی و خالی از رؤیاها و تصورات خیال پردازانه پی ریزی کند. بنابر این او شدیداً منتقد امید مؤمنانه بود. امیدی که اضطراب های حقیقی مردم را آشکار کرده و تلاش می کند آنها را فروبنشاند، اما برای این کار تنها تخیلاتی در مورد جهانی دیگر ارائه می دهد. او بر این باور بود که یک رویکرد واقع گرایانه و علمی به مسائل و مشکلات بشر، مستلزم از بین رفتن امید واهی به دین است: «منسوخ شدن دین که آورنده سعادت متوهمانه برای انسان هاست، شرط لازم رسیدن به سعادت حقیقی است».

جولیان هاکسلی

جولیان هاکسلی اذعان می داشت که در طی جریان تکامل، دنیای موجودات زنده به نقطه ای رسیده است که یکی از محصولاتش، یعنی انسان، می تواند آگاهانه به مطالعه و جهت دهی این جریان بپردازد. او شورمندانه اظهار می دارد: «سرنوشت ما را مأمور و گماشته فرآیند تکامل در این سیاره قرار داده است؛ بدان معنا که وسیله درک امکان های جدیدِ پیش روی آن باشیم». او حتی خواستار دین جدیدی بر پایه علم و انسان گرایی شد تا بدین وسیله بشر بتواند به نهایت ادراک نسبت به نقش خویش به عنوان مأمور و گماشته جریان تکامل نائل آید. او معتقد بود مسیرهای پیش روی فرآیند تکامل، حقیقتاً نامحدودند و لذا با امید زیادی به آینده می نگریست.

پیرس

پیرس بیان داشت که امید، پیش نیازی اکیداً ضروری برای پیشرفت دانش است. از نظر او کاوش های عقلانی، بر این پیش فرض استوارند که جامعه انسانی در مسیر اهداف عقلانی اش، به سمت موفقیت پیش می رود. او بر بداهت «امید به پیشروی نامحدود تکاپوی عقلانی» اشاره کرده و آن را یکی از سه «گرایش درونی» می داند که «لازمهقطعی منطق» است.

منظور او از «گرایش درونی» دانستن امید، این است که (امید) یک تمایل یا انتظار است و نه یک عقیده یا آگاهی که دلایل عقلانی داشته باشد. اما در مسیر توسعه عقلانی برای آنکه یک جامعه علم محور از عقل استفاده کند، امید اگرچه مبنایی مستدل ندارد، شرطی لازم است. این امید به همان میزان برای دانش، بنیادین است که امید مؤمنانه برای ایمان و مذهب.

جان استورارت میل

میل نیز همانند پیرس بر این باور بود که امید می تواند سودمند باشد، اما تأکید او بیشتر بر اهمیت آن در خودسازی فردی بود. او امید را با قوه خیال قرین می دانست و معتقد بود تنها ملاک ارزش گذاری افکاری که یک فرد در خیال خود می پروراند (مثلاً تفکر درباره زندگی پس از مرگ) فایده عملی آنها است. اگرچه او در مقاله ای می نویسد که به نظرش می توان ثروتمند بود و بهترین زندگی ها را داشت و در عین حال امید هم نداشت، لیکن در نوشته های بعدی اش استدلال می کند که «اثر مثبت چنین امیدی غیرقابل انکار است».

کرکگارد

در دو اثری که کرکگارد با نام مستعار منتشر کرده، نظر خیلی مثبتی درباره امید ابراز نکرده. کاراکتر جمال پرست جوان او در بخش اول کتاب این یا آن، امید را به عنوان «ناخدای کشتی بی ایمانی» تقبیح می کند؛ چراکه تمرکز فرد را مختل کرده و بنابراین او را از یک زندگی خلاقانه و هنرمندانه (که هردو نیازمند توجه منظم می باشند) دور می سازد.

کرکگارد همچنین در کتاب تکرار امید را «دوشیزه فریبنده ای که از بین انگشتان سر می خورد» و «میوه ای دلربا» توصیف می کند. اینکه انسان تمام توجهش به حال باشد و در زمان حال زندگی کند، خیلی بهتر است از اینکه عمرش را با خیال پردازی ها تلف نماید. اما کرکگارد بین امید راستین مذهبی(مسیحی) و این رؤیاپردازی های بی اساس، تفکیک قائل می شود. یک مؤمن حقیقی، ساده انگارانه در آینده و یا معطوف به آن زندگی نمی کند. در واقع امید مؤمنانه تنها هنگامی طلوع می کند که تمام آرزوها و رؤیاهای آینده بهتر، کاملاً برای فرد فروپاشیده شده و از بین رفته باشند.

امید مسیحی «امید درمقابل امید» است. این امید به جاودانگی است و تنها وقتی بروز می کند که فرد ادراک کاملی از محدودبودن خویش و اینکه روزی خواهد مرد، پیدا کرده باشد. این امید از پس اضطراب عمیقی برمی خیزد که کرکگارد توصیف دقیقی از آن ارائه داده است. فرد امیدوار، آغوش خود را به روی امکان نیکو باز می کند. اما به روی آنچه ابدی است و نه صرفاً آنچه آتی است، و به نامحدود و نه محدود.

هایدگر

هایدگر تأکید می کند آنچه درمورد امید اهمیت دارد، متعلَق آن نیست، بلکه آن حالتی است که بر فرد به هنگام امید داشتن واقع می شود:

«مشخصه امید به عنوان یک حال، ابتدائاً در امید به مثابه برای -خود- به چیزی- امیدداشتن نهفته است. شخص امیدوار خود را با خودش در امید وارد می کند و خود را با آنچه به آن امید دارد، مواجه می سازد.

امید یکی از ابعاد وجودی حیات آدمی است که عمق فانی بودن ما را آشکار می نماید.

هیدگر بر این باور بود که امید با انتقال انسان به آینده، جنبه فانی وجود او را آشکار می سازد.

مارسل

تأکید مارسل بر ارزش والای امید است. او امید را از آرزوها، امیال و رؤیاهای خاصی تمایز می دهد. مارسل امید را بیشتر یک نگرش متافیزیکیِ مبنایی می داند:

«امید عبارت است از اظهار آن چیزی که در کنه هستی نهفته و ورای تمام محاسبات و اطلاعات و احصائات است؛ آن مبداء اسرارآمیزی است که با من دست به یکی کرده و اگرچه کاری عملی از دستش برنمی آید، اما اگر من چیزی را حقیقتاً با تمام وجودم بخواهم و لایقِ خواستنِ آن باشم، او هم همان را می خواهد که من می خواهم.»

مارسل معتقد است که امید، یک گشایش بنیادین به "وجود" و آینده روشن آن است. سمت و سوی امید، رو به موضوعات و اهداف متعین و محدود نیست و ربطی به مثبت اندیشی سطحی ندارد. می توانیم بگوییم امید، یک باور بنیادین است که وقتی فرد از چنگال ناامیدی می گریزد و بر این عقیده پافشاری می کند که حقیقت زیباست، بروز می کند.

اریک فروم

اریک فروم نیز امید را یکی از عناصر ذاتی ساختار حیات دانسته (دو عنصر دیگر ایمان و شکیبایی است). بدون امید، انسان رو به مرگ می رود. از نظر او امید، حد فاصل میان عمل گرایی غیرواقع گرایانه [افراطی] و انفعال است:

«امید درست شبیه ببری است که در کمین است و تنها موقعی می جهد که زمانش رسیده باشد. نه اصلاح طلبی بدبینانه و نه تندروی ماجراجویانه، هیچ کدام جلوه امید نیستند. امید یعنی در هر لحظه آماده آن اتفاق خوبی باشی که هنوز رخ نداده، و حتی اگر در طول زندگی ات هم رخ نداد، ناامید نشوی.»

او امید را از مثبت اندیشی تفکیک می کند؛ زیرا مثبت اندیشی جزء مسائلی نیست که بشر خیلی با آن درگیر باشد. اما وقتی کسی امید دارد، «به توانایی اش در رهاشدن از اوضاع پیچیده و مهلکی که خودش به وجود آورده، ایمان دارد». در طول تاریخ، افراد امیدوار در مواجهه با مسائل وخیمی که بشر با آن مواجه است، بیشترین جدیت را به خرج داده اند و از راهی منطقی و واقع گرایانه، مجدانه در حل آنها کوشیده اند. امید یعنی احساس گشودگی و تعهد نسبت به زندگی و پیشرفت.

اِزرا استاتلند

می توان گفت فروید، یونگ و اسکینر آن را به کلی نادیده گرفتند. با این حال یک روان شناس به نام اِزرا استاتلند تلاش کرده نظریه روان شناختی جامعی درباره امید مطرح کند. طرح او به طور مشهودی با دیدگاه انسان گرایانه اریک فروم متفاوت است.

استاتلند ابتدا تعریف نسبتاً دقیقی از امید ارائه می کند و آن را «انتظارِ نائل شدن به یک هدف» خوانده و سپس با استفاده از یک مدل رفتارگرایانه، به تبیین ماهیت و فایده آن به عنوان یک انگیزه می پردازد.

او بر مبنای تحلیلی که از میزان قابل توجهی تحقیقات روان شناختی به دست آورده، به این نتیجه رسیده که هرچه اهمیت یک هدف و انتظار نیل به آن در انسان افزایش یابد، قصد و تلاش برای رسیدن به آن هم بیشتر می شود. لازم به ذکر است که بر طبق اسلوب استاتلد، می توان امید را علاوه بر انسان ها به بسیاری از حیوانات هم نسبت داد.

هرمان کوهن

هرمان کوهن و مارتین بوبر جزو آن گروه از نویسندگان هستند که به امید در ذیل مقوله پیشرفت بشر به سمت آینده بهتر پرداختند. هر دوی آنها بحث خود را بر مبنای مفاهیم و آرمان هایی برگرفته از عهد عتیق پی ریزی کرده اند.

بنابر نظر کوهن، کانت شناسی که دیدگاه هایش به شدت متأثر از کانت بود، امید در توحید و اخلاق پیشرفته یهودی به بالاترین سطح خود می رسد؛ زیرا این امید نه خودمحورانه است و نه لذت گرایانه، بلکه تعهدی است نسبت به آرمان منجی گرایانه سعادت و رستگاری تمام انسان هایی که در طول تاریخ زیسته اند. امید منجی گرایانه، معطوف است به آرمانی تماماً اخلاقی و بشردوستانه:

«انگاره منجی گرایی به انسان آرامش و قوت قلب می دهد و تضمین می کند نه تنها انسان های برگزیده، بلکه تمام ملت ها و اقوام روزی در توازن و یکپارچگی با یکدیگر خواهند زیست، همان گونه که طبیعت می زید.»

این امید بر "انگاره"ی [وجود] خدا متکی است (همانند دیدگاه کانت که وجود خدا را پیش فرضی عمل گرایانه می دانست). کوهن می پذیرد که در ادیان جایگاهی برای "امید" وجود دارد و آن، امید به زندگی پس از مرگ است، اما او اهمیت این جایگاه را در رتبه دوم می داند و تصور سنتی از جاودانگی را نمی پذیرد. کوهن بر این باور است که زندگی پس از مرگ حقیقتاً یکی از "اسرار الهی" است و ابداً آن اهمیتی که امید منجی گرایانه برای ایمان دارد را ندارد.

مارتین بوبر

هرمان کوهن و مارتین بوبر جزو آن گروه از نویسندگان هستند که به امید در ذیل مقوله پیشرفت بشر به سمت آینده بهتر پرداختند. هر دوی آنها بحث خود را بر مبنای مفاهیم و آرمان هایی برگرفته از عهد عتیق پی ریزی کرده اند.

بوبر پیامبران تورات را مدافعان بزرگ امید می بیند. او امید مورد نظر آنها را دو بعدی می داند: امید به ایجاد عدالت کامل در ارتباطات انسانی و امید به برپایی حکومت جهانی خدا بر روی زمین. بوبر درباره این دو بعد می نویسد:

«من معتقدم این دو بعد، از یکدیگر جدا نیستند. تنها پی ریزی شالوده اولی [عدالت کامل] در حیطهتوان من [انسان] است، اما دومی [حکومت جهانی خدا] ممکن است همین حالا هم بدون سر و صدا در حال تحقق باشد و من اگر روزی از خواب [غفلت] برخیزم، متوجهش شوم. شاید هم موج سهمگین آن، خواب مرا بِدَرد. اما این هر دو به یکدیگر وابسته اند؛ "تحول" و "رستگاری" هر دو به یکدیگر وابسته اند و فقط خدا می داند که چگونه و من نیازی به دانستن آن ندارم. این را امید می نامم.»

بوبر امید را «دورنمایی از ساعتی بهتر» تعریف کرده و بر این باور است که زمانی به قوی ترین شکل خود رشد می کند که انسان در دوره های فشار شدید قراردارد و آن زمانی است که «نیاز فردی هر یک از انسان ها، نیاز بزرگ بشر را آشکار می کند». بوبر دوران هیتلری و سال های اوج «جنگ سرد» را نمونه چنین دوره هایی می دانست. آنچه بوبر امید داشت بشر به آن برسد، جامعه ای کاملاً عادلانه با مردمی بود که با همکاری کامل و احترام متقابل در آن زندگی می کنند.

او ووزا و دهکده اشتراکی در اسرائیل مدرن را به عنوان بهترین نمونه از چنین جامعه ای در زمان حال مثال می زند. در آنجا واقعیات خشن مانع از خوش خیالی ساکنانش شده اند، اما در عوض باور مردم به تلاش برای تحقق جامعه سوسیالیستی ای پیشرفته تر و فعال تر "امیدی" را به وجود آورده که دیگر صرف احساسات نیست، بلکه بر مبنای کار و تلاش محض است».

برای تحقق یک جامعه آرمانی، پیشنهاد او به بشریت به عنوان یک کل واحد این است که قدرت مندان جهان دست از تفکر ایدئولوژیک بردارند و به سمت نقطه مقابل آن، یعنی «مدنیت دیالوگ» روی بیاورند که نتیجهآن، گشودگی، همکاری و احترام خواهد بود.

ارنست بلوخ

ارنست بلوخ (مارکسیست) نیز به مسئله پیشرفت بشر توجهی جدی داشته است. به نظر او این خودِ امید است که فرد را به تلاش برای غلبه بر ازخودبیگانگی وامی دارد و به خلق یک آینده بهتر سوق می دهد. غریزه آرمان گرایی (گرایش به ساختن و پرداختن به رؤیاها) در ذات بشر نهفته است و لذا فرد می تواند به ورای خود برود و آن چیزی که به نوعی بهتر است را به وجود آورد.

بلوخ در کتاب اصلی خود یعنی مبنای امید، چندین نوع طرز تفکر که منجر به امید می شوند (از اشکال ساده آن که «خیال پردازی های کوچک» باشد تا نظریه های ژرف اندیشانه غائی) را مورد تجزیه قرارداده و نشان داده که چطور همه آنها مبین گرایش انسان به خلاقیت و کمال می باشند.

او استدلال می کند که امید چیز بیهوده ای نیست و آینده از پیش تعیین نشده است. همه چیز در حال شدن است و امکان های مختلفی پیش روی دارد. بنابر این بلوخ انسان ها را به امیدوارانه زیستن فرامی خواند. او در آغاز مبنای امید می نویسد: «مسئله مهم، آموختن هنر امیدواری است». انسان از طریق امید می تواند استعداد خود را کشف کند و جهانی بهتر به وجود آورد.

یورگن مالتمن

یورگن مالتمن که از شخصیت های مهم جنبش «الهیات امید» بوده، با الهام از برخی دیدگاه های ارنست بلوخ، بازخوانی جدیدی از معادشناسی مسیحی مطرح نموده است. مالتمن به مخالفت با این باور که مسیحیت اولیه تماماً معطوف به آخرت و قیامت بوده است می پردازد و سعی می کند کلیسای امروزی را یاری دهد تا احساس مسئولیت و امید را احیا کند. امید مسیحی، طلب برکتی است که پس از رستاخیز عیسی به وقوع می پیوندد؛ همان زمانی که اراده ای جدید، قاطعانه جهان را فرا می گیرد.

او معتقد است این دیدگاهْ غیرواقع گرایانه نیست؛ زیرا تنها راهی است که ما را بر آن می دارد تا امکان های پیش رویمان را جدی بگیریم. آینده، مملو از حقیقت خداوند است و ظهور مسیح، پیش بینی ادراک کامل خداوند است که مسیحیان در انتظار آن اند.

مالتمن از ما می خواهد جهان را آبستن امکان تحقق تمامیت و زندگی کامل بدانیم. از این رو او طرف دار تغییرات سیاسی و اجتماعی است، اما امید را صرفاً به تلاش های تحول خواهانه این دنیایی تقلیل نمی دهد.

میلر

میلر، عقیده دارد که امید باعث سلامتی روانی است و کسی که امیدوار باشد مفهوم درستی از زندگی خواهد داشت.

رابینسون

رابینسون (1983) معتقداست امید یکی از پایه‌های اصولی توازن و قدرت روانی که مشخص‌کننده دستاوردهای زندگی است؛ یعنی توانایی باوری که احساس بهتر از آینده که با نیروی نافذ خود، سیستم فعالیتی را تحریک می‌کند تا سیستم بتواند تجارب نو را کسب کرده و نیروهای تازه را در ارگانیزم ایجاد نماید و درنتیجه امید، انسان را به تلاش و کوشش واداشته و او را به سطح بالایی از عملکردهای روانی و رفتاری نزدیک می‌کند ویکی از نشانه‌های سلامت روان است (محمدی، 1394).

فرانک

فرانک (1982-1961) امید را فرایندی دانست که در همه روی آوردهای رواندرمانگری مشترک است. او اعتقاد داشت در صورتی که درمانگر امیدهای کمک کننده به مراجع را در نظر نگیرد، مراجع حاضر به شرکت در درمان نمی شود و اگر هم حاضر شود رواندرمانگری مدت زیادی دوام نخواهد آورد. به همین دلیل نقش امید در همه نظریه های رواندرمانی برجسته است (لطفی کاشانی و شهرام وزیری،1395)

فرانک (1975) امید و دلگرمی را از اساسی ترین عوامل مؤثر در اثربخشی درمان دانسته است.

اندرسون

امید تأثیر بسزایی در کنش وری نقش اجتماعی نیز دارد. افراد امیدوار به زندگی خوشبین هستند، هدفهای مشخصی برای خود در زندگی دارند و همکاری و مسئولیت پذیری اجتماعی بیشتری نشان می دهند (اندرسون و دیگران،2007)

گروپمن

گروپمن امید را احساس وجد و نشاط در نظر می گیرد که هنگامی تجربه می شود که فرد آینده بهتری را فراسوی چشمان خود انتظار داشته باشد (گروپمن، 2005).

اریک اریکسون

در نظریه اریکسون، نوباوگی (سال اول زندگی) زمان جذب کردن است، به طوری که نوباوگان، نه تنها از طریق دهان، بلکه از طریق اندام‌های حسی گوناگونشان «جذب می‌کنند». زمانی که آن‌ها غذا و اطلاعات حسی را جذب می‌کنند، یاد می‌گیرند به دنیای بیرونی اعتماد کنند یا به آن بی‌اعتماد باشند؛ وضعیتی که به ‌آن‌ها امید واقع‌بینانه می‌بخشد. بحران روانی-اجتماعی این دوران، اعتماد بنیادی در برابر بی‌اعتمادی بنیادی است و نیروی بنیادی امید مشخص می‌شود.

در نظریه اریکسون دوره پیری از 60 سالگی تا پایان زندگی را دربردارد. پیری می‌تواند دوران شادی، نشاط و اعجاز باشد، اما دوره کهولت، افسردگی،‌ و ناامیدی نیز هست. حالت روانی-جنسی پیری، لذت‌جویی کلی است. بحران روانی-اجتماعی، انسجام در برابر ناامیدی، و نیروی بنیادی آن، خرد است.

کارل منینجر

کارل منینجر (1959) برای اولین بار در جمع روان پزشکان از امید به عنوان نقطه ی قوت در بیماران اشاره کرد و همکاران خود را تشویق کرد تا قدرت امید را در بیماران باز شناسند. وی این سؤال را مطرح کرد که آیا اکنون وظیفه ی ما نیست به عنوان یک دانشمند نه درباره ی یک سلاح جدید، یک موشک یا یک بمب بلکه درباره ی این حقیقت قدیمی اما نوظهور یعنی امید صحبت کنیم (برچارد و همکاران، 2003).

لوپز

لوپز و همکاران (2004) اظهار داشتن که قدرت امید به عنوان یک نیروی انگیزشی در سرتاسر تاریخ روان شناسی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. ارزش امید به قدرتی است که در آینده نهفته است، از این رو نگاه به آینده مؤلفه ی محوری امید است.

اورتیج وساودرا

با توجه دیدگاه روانشناختی می توان سه بعد کلی برای امید در نظر گرفت: 1. اهداف 2. مسیرهای دستیابی به این اهداف 3. عامل یا فاعلی که این اهداف برایش تعریف شدند (اورتیج وساودرا، 2014: 447453).

نان

نان (1996) امید را تمایلی کلی فرد به ساختن آینده و نوعی پاسخ مثبت به آینده ی ادراک شده می داند.

مک اینیس و چان

از نگاه مک اینیس و چان (2007) اکثریت مردم امید را به عنوان یک هیجان توصیف می کنند؛ هیجان هایی که از هیجان های ترس، خشم یا عشق بالاتر است و در موجودات غیر انسانی وجود ندارد (به نقل از سماوی، 1391).

چارلز ریک اسنایدر (اشنایدر)

بررسی علمی امید به زندگی در انسان قدمتی کوتاه دارد و دوران ابتدایی خود را می گذارند (اشنایدر، 1994). اشنایدر برای اولین بار، نظریه امید را مطرح کرد، و آن را متشکل از قدرت اراده، قدرت راهیابی، داشتن هدف و تشخیص موانع است (داروودی، 2010).

امید فرایندی است که طی آن، فرد هدف های خود را تعیین می کند، راه کار هایی برای رسیدن به آن ها می سازد و انگیزه لازم را برای اجرای این راه کار ها ایجاد و در طول مسیر حفظ می کند، امید یکی از سازه‌های شناختی – انگیزشی است که در این زمینه مورد تاکید قرار گرفته است (اسنایدر و لوپز، 2007).

امید روندی فعال و آموختنی است؛ شیوه ای از اندیشیدن است که رفتارهای خاصی را به دنبال دارد. امید روندی فکری است که تعیین هدف را ساده می‌کند و به ما یاری می‌دهد تا در راه رسیدن به هدف‌هایمان، به طرز موثری بکوشیم. امید را با سه جزء به هم پیوسته اندیشیدن، یعنی «تعیین هدف/ نیروی راه یابی/ و نیروی اراده» تعریف می‌کنیم. بدون این سه جزء به هم پیوسته امید نمی تواند شکل گیرد (مک درمت و سی. آر. اسناید؛ ترجمه فرود، 1384).

به اعتقاد اشنایدر (2002) امید مهارتی آموختنی است که از طریق جریان اجتماعی شدن از سال های کودکی آموخته می شود. اشنایدر (2002) به ماهیتی فعال از مفهوم امید اعتقاد دارد که در برگیرنده ی داشتن هدف، برنامه ریزی و داشتن اراده برای دست یابی به هدف و مقابله با این موانع است.

اسنایدر آن را به گونه ای دقیق تر تعریف می کند: «اعتقاد به این امر که هدفتان هر چه باشد، هم اراده دستیابی به آن را دارید و هم راه آن مقابل شما گشوده است» (گلمن، 1995؛ ترجمه پارسا، 1380).

در نهایت به نظر اسنایدر امید عبارت است از “توانایی درک شده برای تولید راه هایی به سمت اهداف خوشایند، همراه با انگیزه درک شده برای استفاده از آن راه ها تا فرد به هدف مورد نظر برسد” (اسنایدر، 2000). در این چهارچوب دو عاملی، عامل به حس کارآمدی (یا قصد و اراده) در حرکت به سمت اهداف فردی و راهبردها به طرح برنامه و راه ها برای دستیابی به اهداف دلخواه برمی گردد (برایانت و ونگروس، 2004).

طبق نظر اشنایدر، ناامیدی حالت تکان دهنده ای است که با احساس از ناممکن بودن امور، احساس ناتوانی و بی علاقگی به زندگی آشکار می شود. فرد در اثر ناامیدی به شدت غیر فعال شده و نمی تواند موقعیت مختلف خود را بسنجد و تصمیم بگیرد(اسلامی نسب، 1373).

ریک اسنایدر، امید را سازه‌ای با دو مؤلفه معرفی می‌کند که عبارت‌اند از:
الف: توانایی طراحی گذرگاه‌هایی به‌سوی هدف‌های مطلوب به‌رغم موانع موجود
ب: کارگزار انگیزش برای استفاده از این گذرگاه‌ها

نظریه اسنایدر در باب فرآیند تجربه امید در موقعیتی خاص بیان داشته که اگر هدف ارزشمند باشد، رفتار هدفمند و امیدبخش برای رسیدن به آن از همراهی سه عامل، تعیین خواهد شد:
1 میزانی که به هدف ارزش داده می‌شود.
2 نقطه‌نظرها در مورد گذرگاه‌های معطوف به هدف و انتظارات موجود از میان تأثیر آن‌ها در دستیابی به هدف.
3 تفکرات در مورد منابع فردی و اینکه فرد در عبور از گذرگاه‌ها تا چه اندازه نقش مؤثر ایفا می‌کند (چانگ، 2000).

امید در کودکان

اسنایدر معتقد است امید در دوران نوزادی، کودکی و نوجوانی رشد کرده و همگام با کسب مهارت‌های هر دوره فرد قادر می‌گردد هر یک از دو مؤلفه‌ی سازه‌ی امید را در خود متجلی سازد؛ مثلاً در پایان سال اول زندگی، کسب مهارت اشاره کردن به کودک این امکان را می‌نهد که هدف‌های خود را نشان دهد و این خود مقدمه‌ای است برای نزدیک شدن به دو مؤلفه اول سازه و در پایان سال دوم می‌آموزد فعالیت‌های هدفمندی را برای پی گیری گذرگاه‌های منتهی به هدف انجام دهد. پس در این مسیر رویارویی با موانع، در نظر گرفتن راه‌های دیگر و اجرای آن‌هاست که منجر به شکل‌گیری هسته‌ی تکوین امید می‌شود. از سه تا شش‌سالگی با کسب مهارت‌های زبان و تفکر شهودی و قدرت پیش‌بینی امور روزمره کودک امکان رشد بیشتر در طراحی گذرگاه‌های امید را خواهد یافت. نوجوانی با کسب مهارت خواندن و تفکر منطقی به برنامه‌ریزی‌های پیچیده در راستای اهداف ارزشمند پرداخته و به اقدام در یک بافت اجتماعی با در نظر گرفتن خواسته‌های دیگران چون والدین، آموزگاران، همکاران و … دست خواهد زد (چانگ، 2000).

ابعاد امید اسنایدر

امید شامل شش بعد است که آن‌ها را در کنار هم بناکرده و تغییرات آن‌ها سبب بروز فرآیند امیدواری می‌گردد:

1 بعد شناختی: فرآیندی است که فرد طی آن آرزو، درک، تصور، یادگیری و قضاوت در مورد موضوع امید را عملی می‌سازد، این بعد شامل فرآیندی مثل تعریف موضوع امید، کشف واقعی بودن امید، تمیز دادن عوامل ارتقاء دهنده امید از موانع آن و تصویرسازی ذهنی است. در این مرحله فرد به بررسی منابع و محدودیت‌ها پرداخته و توان و قوت خود را بررسی می‌کند و در صورت عدم توان کافی، موضوع امید را تعدیل و تغییر می‌نهد یا مورد جدیدی را انتخاب می‌کند. (اسنایدر، 2000)

2 بعد عاطفی: بر احساسات و روحیات فرد دلالت می‌کند و شامل جاذبه و کشش یک پیامد خوب، احساس نسبت به اهمیت امید، اعتماد و یا عدم اطمینان می‌باشد. این بعد بر تمامی فرآیند امید نفوذ دارد و احساسات متفاوتی از دردناک بودن تا آرامش را دربرمی‌گیرد. (فلدمن و همکاران،2005)

3 بعد رفتاری: این بعد مشتمل بر اعمال و رفتاری است که فرد برای رسیدن به موضوع امید انجام می‌دهد امید می‌تواند منجر به افزایش انرژی برای انجام اعمال شود، این اعمال می‌تواند فیزیولوژیک روانی یا فرهنگی باشد. (اسنایدر، 2000).

4 بعد نسبی: این بعد بر احساس وابستگی و ارتباط با دیگران حکم می‌کند و شامل تعامل اجتماعی، تقابل برخورد و امنیت و ارتباط با موجودات، افراد و خداوند می‌باشد (فلدمن و همکاران،2005).

5 بعد زمانی: این بعد بر تجربیات گذشته، حال و آینده توجه دارد، امید اگرچه به آینده است اما گذشته و حال بر فرآیند امید مؤثر است. موضوع امید گاه متوجه زمان خاصی است و گاه اختصاص به زمان خاصی ندارد، برخی کوتاه‌مدت و برخی طولانی‌تر می‌طلبد (فلدمن و همکاران،2005).

6 بعد زمینه‌ای: که مربوط به موقعیت زندگی فرد است که بر امید مؤثر است. بعضی موقعیت‌ها منجر به بروز ناامیدی و یا امید می‌شوند. (سان دین و همکاران 1989 ص 27) امید بر اساس آگاهی و تجارب فردی بنا می‌شود و زمینه‌ها و شرایطی هستند که فرصت امید را پدید می‌آورند مثل فقدان‌های جسمی، ناتوانی عملی و ارتباطات و امنیت مالی (فلدمن و همکاران،2005).

تفکر راهبردی
برای دستیابی به هدف، مردم باید خودشان را برای ایجاد مسسیرهای عملی جهت دستیابی به آنها توانا ببینند. این فرآیند که تفکر راهبردی نامیده می شود، به معنی توانایی درک شده فرد در تولید راه های عملی برای رسیدن اهداف است (اسنایدر و همکاران، 2002).

این تفکر راهبردی به وسیله اظهارات درونی که شبیه جمله زیر است مشخص می شود: “من راهی برای دستیابی به آن پیدا می کنم”. تفکر راهبردی شامل افکاری می شود که فرد قادر است حداقل یک راه و اغلب بیشتر برای رسیدن به اهداف مطلوب پیدا کند. تولید چندین راه هنگام مواجهه با موانع خیلی مهم است و افراد امیدوار خود را برای یافتن راه حل های متناوب توانا می بینند، به عبارت دیگر، افراد امیدوار واقعاً قادر به خلق راه های گوناگون هستند (اسنایدر و همکاران، 2002).

یکی از ضروریات تفکرامیدوارانه، راه های رسیدن به اهداف مطلوب است، هدف مغز این است که توالی علیت را پیدا کند (برای مثال A®B). تفکر راهبردی توانایی فرد را برای تولید راه های احتمالی رسیدن به هدف مورد استفاده قرار می دهد. این حالت در شکل زیر نشان داده شده است، جائی که هدف مطلوب (B) است و فرد (A) خود را قادر به رسیدن به هدف می داند (اسنایدر، 200)

تفکر عاملی
مولفه انگیزشی در نظریه امید عامل است “توانایی درک شده فرد در استفاده از راه های مختلف به منظور رسیدن به اهداف مورد نظر” تفکر عاملی شامل افکاری است که هم شروع حرکت در مسیرهای خاص و هم ادامه آن مسیر را در بر می گیرد. معمولاً افراد امیدوار جملاتی را با خود تکرار می کنند، مثلاً “من می توانم این کار را انجام دهم و متوقف نمی شوم”. تفکر عاملی در همه افکار هدفدار مهم است اما در هنگام مواجهه با مشکلات نقش خیلی مهمی دارد. در این مواقع عامل به مردم کمک می کند تا انگیزه لازم برای به کارگیری راه های جانشین را داشته باشند (اسنایدر و همکاران، 2002).

عامل همچنین می تواند ارزیابی شخص را از توانایی خود برای ثابت قدم ماندن تا رسیدن به هدف نشان دهد. تفکر عاملی انگیزه لازم برای تفکر راهبردی و ادامه مسیر را رقم می زند. بنابراین مولفه های راهبردی و عاملی یکدیگر را حمایت می کنند، به طوری که مرتباً بر یکدیگر اثر می گذارند تا فرد به هدف مطلوب برسد (اسنایدر، 2000). پس این دو، حالتِ تعاملی دارند. تفکر راهبردی باعث افزایش تفکر عاملی می شود و در نتیجه تفکر راهبردی نیز بیشتر شده و این فرآیند تا دستیابی به هدف ادامه می یابد (اسنایدر و همکاران، 2002).

اما همیشه دستیابی به هدف آسان نیست و موانعی در راه رسیدن به هدف به وجود می آید. در بیشتر مواقع مردم خود را برای تولید یک راه به سمت هدف توانا می بینند ولی در هنگام مواجهه با موانع، افراد با نمره امید بالا به چندین راه جایگزین فکر می کنند. همان طور که در شکل زیرنشان داده شده است، فردی که با مانع مواجه می شود باید به فکر یک راه جانشین برای دور زدن مانع باشد. تفکر عاملی وقتی که راه اصلی مسدود است مهم است چون انگیزه لازم برای جستجوی راه های جانشین را فراهم می کند (اسنایدر، 2000).

اشخاص با سطح امید بالاتر موانع را به عنوان چالش تعبیر می کنند و راه های دیگری پیدا می کنند و انگیزش خود را در مسیر جدید به کار می برند. با توجه به موفقیت های کسب شده در هنگام مواجهه با موانع، افراد امیدوار با هیجانات مثبت خود به سمت جلو حرکت می کنند. افراد ناامید گیر می افتند چون راه های جدید را نمی توانند پیدا کنند، در عوض، هیجانات منفی و نشخوار فکری آنها مانع پیگیری اهدافشان می شود (اسنایدر و همکاران، 2007).

پایه زیستی- عصبی امید
اگر چه اسنایدر و همکارانش معتقد بودند که امید یک مجموعه ذهنی آموخته شده است، مانعی برای این ایده وجود ندارد که عمل تفکر امیدوارانه، خصوصاً در رابطه با رفتارهای مبتنی بر هدف، پایه نوروبیولوژیکی دارد. نورمندر پرفروش ترین کتابش در 1991، «بیولوژی امید و قدرت ارتقاء روح انسان» توصیف زیر را در مورد مغز و افکار امیدوارانه نوشته است:

«محققان مغز اکنون معتقدند که آن چه در بدن اتفاق می افتد می تواند روی مغز اثر داشته باشد و آن چه در مغز اتفاق می افتد می تواند روی بدن اثر داشته باشد. امید، هدف و تصمیمفقط وضعیت های ذهنی نیستند. آنها ارتباط الکتروشیمیایی دارند که سهم زیادی در عملکرد سیستم ایمنی و اقتصاد کلی ارگانیسم بدن دارد. به طور خلاصه من یادگرفته ام که صحبت درباره بیولوژی امید غیر عملی نیست… (ص. 73)» (اسنایدر و لوپز، 2007).

طبق نظر پیکرینگو گری (1999) اعمال هدفدار بوسیله سیستم بازداری رفتاریو سیستم فعال سازی رفتاری تنظیم می شوند. سیستم بازداری رفتاری آموخته است که به تنبیه واکنش نشان دهد و به ارگانیسم خبر می دهد متوقف شود، در حالی که سیستم فعال سازی رفتاری به وسیله پاداش کنترل می شود و فرمان حرکت به جلو را صادر می کند. تحقیق مرتبطی سیستم آسان سازی رفتاری را معرفی می کند که از اعمال جستجوی مشوق ارگانیسم ها نشأت می گیرد. سیستم آسان سازی رفتاری آموخته است که مسیر دوپامین مغز میانی را به سیستم لیمبیک و آمیگدالا مرتبط کند (اسنایدر و لوپز، 2007).

اجرایی کردن نظریه امید اسنایدر

با نظریه امید اسنایدر می توان به خود یا دیگران کمک شایانی نمود. امیدواری بخش های گوناگونی دارد و با تکیه بر استعداد ها و توانایی های فردی به طور قطع مسیر رشد و شکوفایی را به روی انسان می گشاید. عناصر اصلی این نظریه را به اختصار در توضیحات ذیل بیان می کنیم.

گام اول: ترغیب به تفکر هدف گرا

انسان ها اهداف کوتاه مدت یا بلند مدت دارند و همگی به نوع جملاتی که ما به زبان می آوریم بستگی دارد. هرچه به عنوان سخن بیان می کنیم، ابتدا از کانال ذهن و فکر می گذرد. اسنایدر طبق تحقیقات فراوان به این نتیجه رسید که افراد در زمانی که خود را در نزدیک ترین حالت ممکن نسبت به موفقیت ها می بینند، از اوج امیدواری برخوردارند. مدام به اهداف خود بیاندیشید، و از هر زاویه ای یک چالش جدید را بررسی نمایید، تا از نقاط ضعف و قوت آن ها خوب باخبر شوید. چنانچه در راس یک ارگان به عنوان مدیر یا رئیس قرار دارید، با استفاده از شیوه های مدیریتی اهداف موسسه را به خوبی به کارکنان تفهیم کرده و نکات امیدوارانه را به شکل مفاد یک قرارداد در صدر لیست، هدف ها بگذارید.

گام دوم: جست و جوی مسیرهای موفقیت

نظریه امید اسنایدر شیوه های تفکر راهبردی را به ساده ترین شکل توضیح می دهد. یافتن راه های درست و مناسب برای رسیدن به موفقیت، نوعی تفکر راهبردی به شمار می رود. میزان تلاش و اراده شما با مقدار امیدواری تان رابطه ی مستقیم دارد و اگر در مسیر به مانعی سخت و غیر قابل حل برسید، قطعا به دنبال دروازه ای جدید می گردید.

اهداف خود را در یک فهرست مشخص قرار داده و کارهای ضروری که لازمه ی دست یابی به پیشرفت است را بررسی نموده و بر اساس اولویت مد نظر بگیرید. مسیر پیش رو نمی تواند راحت و بدون خطر باشد و باید جنبه های مختلف ریسک و اشتباهات را به خوبی بشناسید. همیشه در دسته بندی اهداف، آینده را در مقابل چشم تان بگذارید، هر چه طراحی می کنید، را بر پایه مشکلات احتمالی قرار داده و از بیشترین خلاقیت و مانور ذهنی خود استفاده نمایید.

گام سوم: ایجاد تغییر

گام بعدی که اهمیت فراوانی در نظریه امید اسنایدر دارد، ایجاد تغییر می باشد. تداوم در مسیری که انتخاب نموده اید زمینه های موفقیت را برای شما فراهم می آورد، تنها کافی ست با هر شکست پا پس نکشیده و با قدرت بیشتری به جلو حرکت نمایید. شیوه های تفکر عاملی یا همان بهره گیری از هوش و ذهن خلاق، به طور قطع شما را در برابر ناملایمات منعطف تر کرده و از روزنه های موجود می گذرید، اما فردی که انعطاف فکری نداشته باشد، به بیراهه خواهد رفت. بزرگ ترین چالشی که معمولا با آن دست به گریبانیم، کمبود زمان کافی برای دست یابی به قله های ترقی است، و این معزل با کمی آموزش مدیریت زمان قابل حل می گردد. عادت های رفتاری خود را در نظر گرفته و با یک خانه تکانی اصولی هر چه موجب کاهلی و سستی بوده حذف و رفتارهای مثبت خود را تقویت نمایید.

کارهای روزمره ای که اهمیت چندانی ندارند، را کنار گذاشته و وقت با ارزش را هدر ندهید. هرگز اجازه تخلیه کپسول انرژی و انگیزه را برای ذهن خود صادر نکنید، با کوچکترین تزلزل تمام اهداف روشن را مقابل چشم تان گذاشته و با تجسم آن ها در جهت تحقق شان گام بردارید. به افرادی که تحت نظارت شما کار می کنند، آزادی بیان نظرات و کمی تغییر و تنوع بدهید تا شاهد اوج موفقیت ها در سایه خلاقیت جمعی باشید.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه