امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

هورنای از کسانی است که بر نظریه فروید انتقاد وارد کرده است و ارتباطی میان احساس محبت و غرایز جنسی آن طور که فروید معتقد بود، نمی دید.

او در این باره می گوید:" درهر صورت تجربه نشان می دهد که ارتباط بین محبت و تمایل جنسی یک ارتباط حتمی، ضروری و همیشگی نیست؛ یعنی نمی شود گفت که این دو، یک پدیده هستند یا ریشه و محرک واحدی دارند.

هورنای در مورد رابطه بین محبت و تمایل جنسی معتقد بود که محبت پدیده ای کاملاً جدا از تمایل جنسی است که می توان گفت تنها دربعضی موارد با یکدیگر ارتباط پیدا می کنند و در یکدیگر تأثیر می گذارند. گاهی تمایل جنسی وجود دارد بی آنکه توام با محبت باشد، گاهی محبت وجود دارد بی آنکه آمیخته به تمایل جنسی باشد مثل عشق مادر و فرزند، گاهی هم این دو مرتبط و آمیخته با یکدیگر هستند.

بسیاری از انحرافها و ناتوانیهای جنسی، ناشی از احتیاج عصبی به محبت است و منشاء احتیاج عصبی به محبت نیزاضطراب اساسی است.

به عقیده هورنای بعضی از افراد طبیعتا و بطور غریزی، تمایلات *** قوی تری نسبت به دیگران دارند در این صورت احتمال اینکه احتیاجات روانی خود را از طریق نزذیکی جسمی و دفع شهوات ارضا نمایند، زیاد می شود.

کسانی که رابطه جنسی رضایت بخشی ندارند و نمی توانند از نزدیکی جنسی لذت سالم و طبیعی ببرند، بیشتر حریص می شوند و احتمال اینکه ارضای نیازهای روانی خود را در امور جنسی جستجو کنند، زیادتر می شود.

هورنای معتقد است کسانی که عطش محبت طلبی دارند با یک حالت اجبار و اضطرار سعی می کنند همه کس را از خود راضی نگه دارند همین کیفیت روحی باعث می شود که با یک رغبت اجباری به تمنیات جنسی دیگران چه زن و چه مرد پاسخ مثبت دهند یا کسانی که احتیاج به تسلط و غلبه دیگران دارند مجبورند که احتیاج خود را در هر نوع رابطه ای از جمله روابط جنسی اعمال و ارضا نمایند.

تجلی مشکلات و ناراحتی های افراد عصبی در امور جنسی ممکن است به دو صورت باشد:

1- بصورت میل افراطی و اجباری به نزدیکی جنسی

2- بصورت خودداری از این امور

این نظر فروید که، وضع، حال و عواطف مخصوص زنان و عمیقترین کشمکش های درونی آنان ناشی از کمبود آلت جنسی و حسادتشان نسبت به جنس مذکر است، مورد قبول هورنای نیست.

او معتقد است که روحیه مخصوص زن بر پایه بی اعتمادی و تصور مبالغه آمیز او درباره روابط عاشقانه استوار است و تقریباً هیچ ارتباطی با ساختمان اندام جنسی او ندارد.هورنای عقده ادیپ و دوگانگی روانی کودک را به وجهی که فروید بیان کرده است، قبول ندارد.

به اعتقاد او پرخاشگری کودک ناشی از غریزه جنسی و رقابت نیست، بلکه ناشی ازدلواپسی و از بیم آن است که مورد بی مهری قرار بگیرد و از حمایت و مراقبت محروم شود.هورنای برخلاف فروید که لیبیدو را نوعی انگیزه جنسی می دانست که در سراسر زندگی، آدمی را آزار می دهد و موجب اختلالهای روانی در وی می شود، آنرا یک انگیزه هیجانی می پنداشت.از نظر هورنای مسائل جنسی معلول دلواپسی هستند و نه علت آن (هورنای، 1369).

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه