امروز جمعه 30 مهر 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

الگوی ساخت هوش، که در سال 1959 به وسیله گیلفورد پیشنهاد شده است، تعداد عوامل تشکیل دهنده استعدادهای ذهنی را به طورکاملاً زیاد افزایش می دهد. گیلفورد از یک تحلیل عاملی و استدلال منطقی استفاده کرد تا به این نتیجه برسد که عملکرد ذهن از 120 عامل یعنی (6×4×5) تعامل ممکن، تشکیل می شود. هر یک از 120 عامل، از سه عنصر (تعامل مؤلفه های سه عنصر یا سه بخش و تعدادی خرده طبقه) تشکیل می شود:

1. عملیات: انواع پردازش های شناختی (ارزیابی، تولید همگرا، تولید واگرا، حافظه و شناخت)؛ عملیات به فرآیند مهم ذهنی گفته می شود و شامل شناخت، حافظه و یادآوری، تفکر وگرا، تفکر همگرا و ارزشیابی است

2. محتویات: نوع اطلاعات پردازش شده (تصویری، رمزی، معنایی و رفتاری)؛ عملیات ذهنی بر روی اطلاعات یا محتوای ذهنی انجام می گیرد. این اطلاعات می تواند شکلی یا دیداری، نمادی، معنایی و رفتاری باشد.

3. تولیدات: اشکالی که اطلاعات به خود می گیرند (واحدها، طبقات، روابط، نظامها، تبدیلها و تلویحات). انجام عملیات بر روی محتوا، فرآورده یا محصول را به بار می آورد. منظور از فرآورده شکلی است که محتوا پس از پردازش به خود می گیرد. و شامل واحدها، طبقات، روابط، نظام ها، تغییرات و تلویحات است.

مثال: درک کلامی= شناخت واحدهای معنایی

عملیات تولیدات محتوا

گیلفورد، در نوشته های جدید، الگوی خود (model intellect the of structure) را به 150 عامل افزایش داده است. به نظر می رسد دشواری دیدگاه گیلفورد در این است که هر اندازه تعداد عاملها افزایش می یابد، همپوشی مواد لازم برای اندازه گیری آنها نیز به همان اندازه زیادتر می شود؛ یعنی، عاملها استقلال خود را از دست می دهند.

از بین مفاهیم پیشنهادی گیلفورد دو اصطلاح تفکر همگر و تفکر واگرا بیشتر از همه مورد تأیید روانشناسان واقع شده اند. تفکر همگرا را وقتی به کار می بریم که می خواهیم راه حل مسأله ای که توجه ما را به خود جلب کرده است پیدا کنیم،مثلاً موقعی که می خواهیم مسائل هندسه یا حساب را حل کنیم. تفکر واگرا برعکس وقتی فعال می شود که فرد می خواهد به خلاقیت بپردازد،مثلاً هنگامی که یک نقاش قصد دارد به گونه تخیلی موضوعی را ابداع کرده و به کمک ترسیم به تجسم آن نائل آید. در این حالت چهار وجه مهم و متمایز خلاقیت یعنی نوآوری، انعطاف پذیری، بسط، و سیالی وارد عمل می شوند و به پیدایش پدیده ای نو منجر می گردند.

انتقادی که به کار گیلفورد مطرح شده است اینست که گفته اند کار او بیشتر یک طبقه بندی از هوش است تا ارائه یک نظریه هوش.

نظریه هوش چندگانه گاردنر (intelligences multiple of theory)

این نظریه را گاردنر را مطرح کرده است. او می گوید قابلیت عقلی انسان مجموعه ای از مهارت های حل مسأله است که او را قادر می سازند مسائل یا مشکلاتش را حل کند. گاردنر 6 نوع هوش را نام می برد.

1. زبان شناختی

2. موسیقایی

3. منطقی ریاضی

4. فضایی

5. بدنی حرکتی

6. شخصی.

منظور از هوش شخصی این است که فرد بر زندگی احساسی خود اشراف داشته باشد و از توانایی توجه به دیگران و تمایز گذاشتن بین آنها برخوردار باشد. انتقاد مهم وارد بر نظریه گاردنر این است که برخی از هوش های مورد نظر او بیشتر حکم قریحه را دارند تا هوش.

تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه