امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

طبقه متوسط، جامعه ای که در آن، جایگاه هرکس با تولد او و از پیش تعیین می شود، را دیگر نمی پذیرفت. طبقه متوسط، آینده درخشان تری را جستجو می کرد و برای تحقق آن، بیش از هر چیز، به تعلیم و تربیت امید بسته بود. چنین تفکری راهنمای روش زندگی جدید بود.
بیشتر مدارس قرن های شانزدهم، هفدهم و هجدهم از کارایی لازم برخوردار نبودند. ظاهراً آن ها همچنان بر تفکر پیش ساخت گرایی قدیمی تأکید می کردند و انتظار داشتند کودکان 6 و 7 ساله، متون یونانی و لاتین را با تأکید خاص بر دستور زبان لاتین فرابگیرند.
غالباً از آنان انتظار داشتند 10 تا 12 ساعت در روز با مختصری استراحت روی صندلی هایشان بنشینند.

وقتی معلمان می دیدند که کودکان بی قرارند و نمی توانند ادامه دهند، هرگز تعجب نمی کردند که چرا چنین است. بلکه در مقابل، بر ضرورت انضباط و به عبارت دیگر تنبیه پای می فشردند. به این ترتیب، نیاز به روش های روشنفکرانه تر، بسیار محسوس بود.

طبقه متوسط نوخاسته یا بورژوا با مشکلات دیگری نیز روبرو بود. نظام فئودالی حاضر نبود قدرت خود را واگذار کند. این نظام، مقررات اقتصادی وضع می کرد و نوعی جنگ عقیدتی به راه می انداخت و طبقه متوسط را به دست کشیدن از وفاداری، صداقت و روش های قدیمی، از روی خودخواهی، متهم می کرد. در این نبرد، آن ها که به دنبال تغییر بودند از تعدادی روشنفکر الهام گرفتند.
دنیس دیدرو، کوندورسه و سایر نویسندگان عصر روشنگری قرن هجدهم، بر این باور بودند که اگر مردم بتوانند خودشان را از دولت استبدادی و کلیسا برهانند، خواهند توانست آزادانه و دموکراتیک زندگی کنند، و علم، فن آوری و تعلیم و تربیت، پیشرفت عظیمی را برای همگان به ارمغان خواهند آورد. این نویسندگان به نوبه خود، به شدت از نظریه های جان لاک فیلسوف انگلیسی اواخر قرن هفدهم، متأثر بودند. جان لاک با زبانی فصیح و دلنشین، این باور متداول را که بین انسان ها، تفاوت های ذاتی عظیمی وجود دارد، رد کرد. در مقابل، استدلال کرد که شخصیت انسان ها را غالباً محیط های اجتماعی آن ها و به ویژه آموزش و پرورش شکل می دهد.
نوشته های لاک برای بسیاری از اندیشمندان عصر روشنگری سرشار از امکانات شگفت آور بود. اگر بتوان محیط و تعلیم و تربیت انسان ها را تغییر داد، می توان جامعه ای دموکراتیک و مساوات طلب بنا نهاد.

دیدگاه لاک درباره رشد
نقطه آغاز نظریه لاک، رد دکترین اندیشه های فطری در انسان بود. قبل لاک، بسیاری از فلاسفه بر این باور بودند که برخی اندیشه ها، نظیر حقایق ریاضی و اعتقاد به خداوند، فطری هستند و قبل از آغاز تجربه، در ذهن وجود دارند. لاک استدلال کرد که مشاهده کودکان نشان خواهد داد که این تصورات از ابتدای تولد در ذهن وجود ندارند، بلکه یاد گرفته می شوند. لاک می گفت صحیح تر آن است که ذهن کودک را لوحی سفید تصور کنیم و بر این باور باشیم که همه چیز از محیط به ذهن وارد می شود.
لاک بعدها این بیان را قدری تعدیل کرد. او متوجه شد که اگر چه بیشتر تجربیات بشر از محیط ناشی می شود، شخص می تواند طی زمان، از طریق تأمل بر افکار و باورهایش نیز یاد بگیرد. لاک هم چنین دریافت که در انسان ها، برخی عواطف درونزاد و برخی تفاوت های ذاتی وجود دارد.
اما درکل، معتقد بود محیط است که ذهن را شکل می دهد. او تأکید داشت که تأثیر محیط، به ویژه در سال های اولیه دوران کودکی، بسیار نیرومند است. در این سال هاست که ذهن کودک بیشترین انعطاف پذیری را دارد و می توانیم به هر نحوی که بخواهیم آن را شکل دهیم. و وقتی ذهن را شکل دادیم، در تمام طول زندگی، طبیعت اساسی خود را پیدا می کند.
محیط، تأثیرات خود را، دقیقاً چگونه اعمال می کند؟ نخست اینکه، بسیاری از افکار و احساسات ما را تداعی ها به وجود می آورند.

وقتی دو رویداد بارها با هم اتفاق بیفتد، نمی توانیم بدون توجه به دیگری، تداعی به یکی از آن ها فکر کنیم.

هم چنین، بیشتر رفتارهای ما با تکرار به وجود می آید و پیشرفت می کند. وقتی کاری مثل مسواک زدن را، بارها انجام می دهیم، این کار به یک عادت طبیعی تبدیل می شود و وقتی آن را انجام ندهیم احساس ناراحتی می کنیم. ما با تقلید نیز می آموزیم. سرانجام و از همه مهم تر، ما از طریق پاداش و تنبیه فرا می گیریم.
لاک بر این باور بود که، در شکل گیری منش انسان، این اصول اغلب باهم عمل می کنند. مثلاً یک دختر بچه وقتی می بیند پدر و مادرش لباس هایشان را آویزان می کنند، احتمالاً با تقلید از آن ها، او نیز چنین می کند. چند بار که لباس هایش را آویزان کرد، این صفت خوب در او عادت می شود و این عادت در صورتی که تحسین یا پاداش دریافت کند، قوی تر خواهد شد.

فلسفه تربیتی لاک
لاک تعلیم و تربیت را به طور گسترده، به عنوان شکل گیری شخصیت کودک و هم چنین یادگیری تحصیلی، تلقی می کرد. در واقع او بیش ترین اهمیت را به رشد منش و شخصیت می داد.
خویشتن داری. لاک معتقد بود که هدف اصلی تعلیم و تربیت، خویشتن داری است. برای ایجاد خویشتن داری، ابتدا باید به سلامت جسمانی کودک توجه کنیم. اگر جسم، ضعیف و بیمار باشد، فرد توانایی اندکی برای کنترل خواسته هایش خواهد داشت.بر این اساس، لاک به ما توصیه می کند به کودکان تمرین های بدنی فراوانی بدهیم تا جسم آن ها قوی شود و پیشنهاد می کند که کودکان در تمام فصول در هوای آزاد بازی کنند تا یاد بگیرند سختی ها و دشواری های اقلیمی را تحمل کنند.
اگر می خواهیم کودکان منضبط بار آیند، باید از همان ابتدا با آن ها جدی باشیم.
کودکان باید بیاموزند که زمانی نتایج دلخواه خود را به دست می آورند که چیزهایی درخواست کنند که از نظر والدین آن ها، مناسب و مطلوب باشند.
بهترین پاداش ها و تنبیه ها. باید تنها به رفتارهای منطقی آن ها پاداش دهیم و همواره از تأیید رفتارهای غیر منطقی و زیاده طلبی آنان خودداری کنیم.
همه پاداش ها وتنبیه ها تأثیرات مطلوبی نخواهند داشت. لاک به ویژه با تنبیه بدنی مخالف بود. نخست به این دلیل که استفاده از این تنبیه، تداعی های نامطلوبی را موجب می شود. اگر کودکی به دلیل حواس پرتی به هنگام درس خواندن، تنبیه یا توبیخ شود، درد را نه تنها با حواس پرتی، بلکه به شکل کتاب تداعی خواهد کرد. از این گذشته، تنبیه بدنی اغلب بی نتیجه است. کودک تا هنگامی که چوب بالای سرش باشد، فرمان می برد، اما همین که ببیند کسی متوجه او نیست، هر کار دلش بخواهد انجام می دهد. سرانجام، هنگامی که تنبیه مؤثر واقع شود، معمولاً بیش از حد مؤثر خواهد بود. تنبیه «فعالیت ذهن را متوقف می کند و آن گاه به جای کودکی نامنظم، با موجودی افسرده و غمگین سروکار خواهید داشت».

به همین ترتیب، همه انواع پاداش ها نیز مطلوب نیستند. لاک با استفاده کردن از پول یا شیرینی به عنوان پاداش، مخالف بود، زیرا معتقد بود استفاده از این پاداش ها، هدف اصلی تعلیم و تربیت یعنی مهار کردن تمایلات و تن دادن به منطق را، تضعیف می کند. وقتی با غذا یا پول پاداش می دهیم، تنها کودکان را ترغیب می کنیم تا شادی را در این گونه چیزها جستجو کنند.
بهترین پاداش ها، تحسین و تعریف، و بهترین تنبیه، عدم تأیید است. هنگامی که کودکان کارشان را به خوبی انجام می دهند، باید از آن ها تمجید کنیم تا احساس غرور کنند و وقتی کارشان را خوب انجام نمی دهند، باید نگاهی سرد به آن ها بیندازیم تا شرمنده شوند.
کودکان به تأیید و عدم تأیید به ویژه از جانب والدینشان و کسانی که به آن ها وابسته اند، بسیار حساس هستند. بنابراین می توانیم این واکنش ها را برای القای رفتار منطقی و شرافتمندانه مورد استفاده قرار دهیم.
هم چنین، می توانیم کارآیی این نوع تشویق یا تنبیه را با همانند کردن این واکنش ها با سابر پیامدها تقویت کنیم. مثلاً هنگامی که پسر بچه ای مؤدبانه قدری میوه درخواست می کند، میوه را به می دهیم و هم چنین برای ادبش او را تحسین می کنیم. به این ترتیب، او یاد می گیرد تا تأیید را با پیامدهای خوشایند تداعی کند و به آن، بیشتر توجه کند. به همین ترتیب، وقتی آن پسر بچه چیزی را که به آن علاقه دارد، می شکند، نگاهی حاکم از عدم تأیید به او میاندازیم و به این ترتیب، او عدم تأیید ما را با پیامدهای ناخوشایندی تداعی خواهد کرد. با چنین اعمالی، می توانیم توجه کودک را به عقاید دیگران افزایش دهیم.

شجاعت. لاک برای شجاعت،یعنی توانایی «مبارزه با خطرهایی که از آن می ترسیم و ظلم هایی که احساس می کنیم»، ارزش قائل ب.د. او معتقد بود که این توانایی برای ما بزرگسالان اهمیت زیادی دارد، زیرا ما «از همه سو در معرض حملات قرار داریم، و بنابر این بسیار عاقلانه است که در اولین فرصت، کودکانمان را به این زره مجهز کنیم».

مشکل آن است که کودکان، ترس های بسیاری را فرا می گیرند. مثلاً آن ها ابتدا مجذوب حیوانات می شوند، اما هنگامی که حیوانی انگشت کودکی را گاز می گیرد، او آن حیوان را با درد تداعی می کند و از آن می ترسد. لاک معتقد بود می توانیم این ترس را با نزدیک کردن تدریجی کودک به حیوان از بین ببریم. نخست باید فرد دیگری را دور از کودک در کنار حیوان بنشانیم، تا زمانی که کودک بتواند بدون ترس، آن ها را تماشا کند. آن گاه باید به آرامی و به تدریج کودک را به حیوان نزدیک تر کنیم، چنان که مطمئن باشیم کودک می تواند بدون اضطراب، حیوان را مشاهده کند.

لاک همچنین توصیه می کرد که کودکان را در برابر درد «به صورت آرام و تدریجی»، مقاوم بسازیم (ظاهراً منظور وی دردهایی هستند که کودک ممکن است در ورزش های بدنی با آن ها روبرو شود، مثل قرار گرفتن در معرض آب سرد). باید این کار را زمانی شروع کنیم که کودک خوش خلق است و باید او را در معرض دردی قرار دهیم که می تواند آن را تحمل کند و در تمام مدت باید کودک را تحسین کنیم. آنگاه می توانیم در موقعیت های بعدی، درد را افزایش دهیم و باید مراقب باشیم که این کار را به آرامی انجام دهیم و همچنان شجاعت کودک را نیز تحسین کنیم. به این ترتیب، کودکی تربیت خواهیم کرد که ترجیح می دهد به جای اجتناب از دردی مختصر، به عنوان کودکی شجاع، شناخته شود.
مقررات. بیشتر والدین، مقررات متعددی وضع می کنند و سپس کودکانشان را به دلیل پیروی نکردن از این مقررات، تنبیه می کنند. این کار اساساً بی فایده است، درک و یادآوری مقررات به صورت مجرد، برای کودکان دشوار است و از این رو طبیعی است که از تنبیه شدن به علت پیروی نکردن از مقرراتی که به سختی می توانند آن ها را به خاطر بسپارند، متنفر شوند. لاک به عنوان جانشینی برای دستور دادن، دو روش را توصیه می کند.

نخست، از آنجا که کودکان از نمونه و الگو مطالب بیشتری یاد می گیرند تا از دستور، می توانیم با نشان دادن الگوهای خوب به کودکان، مطالب زیادی به آن ها بیاموزیم. کودکان با مشاهده رفتار انسان های شریف، رفتار آن ها را سرمشق قرار خواهند داد، به ویژه اگر این کار آن ها را تحسین کنیم.
دوم اینکه، لاک پیشنهاد می کند به جای دستور دادن، بهتر است کودکان را به تمرین رفتار مطلوب تشویق کنیم. مثلاً به جای آنکه به کودکان دستور دهیم هروقت با یک بانوی محترم ملاقات می کنند، به او تعظیم کنند، بهتر است در زمینه تعظیم کردن، یک تمرین واقعی به او بدهیم و هربار که این کار را درست انجام می دهند، آن ها را تحسین کنیم. پس از چندین بار تمرین کردن، کودکان بی آنکه فکر کنند، همان طور که به طور طبیعی نفس می کشند، تعظیم کردن را نیز که به هر حال برای آن ها غیر معمول است، انجام خواهند داد.
ویژگی های خاص کودکان. بحث لاک درباره بی فایده بودن آموختن مقرراتی که فراتر از درک کودک است، موضوع جدیدی را به نظام تربیتی او وارد کرد. پیش از آن، او نوشته بود که ذهن کودک را می توانیم مانند توده ای گل رس به هر نحو که بخواهیم شکل دهیم، اما او کودکان را دارای قابلیت های شناختی خاص خود می دانست که همین قابلیت، در آنچه که می توانیم به آن ها بیاموزیم، محدودیت هایی ایجاد می کند. او همچنین معتقد بود که کودکان خلق و خوهایی دارند که خاص سن آن هاست، مثلاً از سر و صدا، بازی های شلوغ، و شادی کردن خوششان می آید و می گفت تلاش برای تغییر این خلق های طبیعی، احمقانه است. بنابراین، ظاهراً لاک می پذیرد که کودکان، آن طور که بسیاری از محققان خاطر نشان کرده اند، به هیچ وجه لوح سفید نیستند. لاک به ناهمگونی و تناقض در افکارش چندان توجهی نداشت.

آموزش تحصیلی. لاک با الهام از یک معلم اهل چکسلواکی به نام کومنیوس، خاطر نشان کرد که آموزش وقتی بیشترین تأثیر را دارد که کودکان از آن لذت ببرند. او معتقد بود که کودکان بسیاری چیزها مثل خواندن حروف و واژه ها را می توانند با بازی کردن یاد بگیرند. لاک همچنین توصیه می کرد که آموزش به صورت قدم به قدم سازماندهی شود تا کودکان نخست کاملاً به یک موضوع مسلط شوند و سپس به موضوع بعدی بپردازند. او می خواست کودکان نظم و مفید بودن مطالعاتشان را متوجه شوند.
لاک اذعان داشت که کودکان برخی درس هایی را که برای آینده آن ها ضروری می دانیم، دوست ندارند. در این موارد، معلم باید تلاش کند تا کودکان این درس ها را آسان فرا بگیرند. انضباط شدید، تنها کودک را می ترساند و معلم نمی تواند به کودک ترسو چیز زیادی بیاموزد. چنان که لاک می گفت، «همان طور که بر روی یک صفحه لرزان نمی توان چیزی نگاشت، امکان ندارد که بتوان ویژگی های اخلاقی متعادل و سالم را در یک ذهن مضطرب پدید آورد». بهتر است بر آن نوع پاداش و تنبیهی که پیش از این مورد بحث قرار گرفت، یعنی تحسین و عدم تأیید، تأکید شود.

لاک در نوشتاری جالب، بر ضرورت بهره گیری از کنجکاوی طبیعی کودک تأکید کرد. وی گفت که کودکان یادگیری را برای یادگیری انجام می دهند.
اگر صرفاًٌ به سوال های آن ها گوش کنیم و مستقیماً به آن ها پاسخ دهیم، ذهن آن ها فراتر از آنچه که در تصور ما می گنجد، رشد خواهد کرد. در واقع لاک این توانایی را به کنجکاوی طبیعی کودک نسبت می دهد، که آدمی را در خصوص شیوه تفکر کلی او به تأمل وا می دارد. ممکن است پاداش ها و تنبیه ها در پرورش منش کودک ضروری باشند، اما کودکان می توانند قوای عقلی خود را تنها از طریق کنجکاوی درونی نیز افزایش دهند.

ارزشیابی
لاک به عنوان روان شناس، از زمان خود، به مراتب جلوتر بود. اصول وی برای یادگیری، یعنی اصول تداعی، تکرار، سرمشق گیری، و پاداش و تنبیه همگی به شالوده های این یا آن نظریه جدید یادگیری تبدیل شدند.
افزون بر این، اندیشه های لاک درباره آموزش و پرورش با اندیشه های معلمان امروزی، تفاوت زیادی ندارد. بیشتر معلم ها برای آنکه کودکان را به یادگیری تشویق کنند، از پاداش ها و تنبیه هایی چون تحسین، نمره و انتقاد استفاده می کنند. بیشتر معلم های روشنفکر از تأثیر الگوها و ضرورت ارائه مطالب درسی در مراحل منظم، آگاه هستند و با تنبیه لدنی مخالفند.
بیشتر معلمان جدید، حتی تناقض های لاک را نیز در شیوه عمل خود دارند. آن ها گرچه معتقدند که باید با پاداش و تنبیه به شخصیت کودک شکل داد، اما همچنین می دانند که این تأثیرات اجتماعی، قدرتمند نیستند. آن ها به آمادگی کودک برای یادگیری مطالب مختلف حساس هستند و می دانند که کودکان زمانی به بیش ترین یادگیری دست خواهند یافت که هم زمان، درباره یک موضوع خاص، کنجکاو نیز باشند. با این همه، آن ها نیز مانند لاک حاضر نیستند که بیش از حد، بر انگیزه درونی کودک برای یادگیری مطالب، بدون کمک دیگران، تأکید کنند. بزرگسالان باید مطالب درست را به کودکان بیاموزند. آن ها واقعاً معتقد نیستند که کودکان آنچه را که باید یاد بگیرند، بدون مشوق های بیرونی، از جمله تحسین و نمره، فرا می گیرند. در کل، آن ها نیز چون لاک معتقدند که تعلیم و تربیت اساساً نوعی فرایند اجتماعی شدن است. کودک یاد می گیرد تأیید ما را به دست آورد و به این ترتیب، آنچه را که لازم است بداند تا به یکی از اعضای مفید و شریف جامعه تبدیل شود، فرا می گیرد.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه