امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

نظریه های پرخاشگری مبتنی بر غریزه

الف- دیدگاه غریزیون: محقق این دیدگاه به پرخاشگری به عنوان یک رفتار غریزی می نگرد تا یک رفتار یاد گرفته شده عقیده داشتند که تقلید رقابت، ترس،عشق و غیره. همگی رفتار غریزی بوده است.

ب- استفاده از روش روانکاوی در توجیه پرخاشگری (فروید)

فروید غرایز را به دو دسته تقسیم کرده، غرایز جنسی و غرایز حفظ و صیانت ذات. اما در سال 1920 ظاهرا در نتیجه جنگ و تاثیرات آن (جنگ جهانی اول) طبقه جدید غرایز زندگی و غرایز مرگ تقسیم نمود.غرایز زندگی سازنده و حامی حیات می باشند در حالیکه غرایز مرگ پرخاشگری و از هم پاشیده زندگی هستند.


نظریه زیستی پرخاشگری

قدیمی ترین علت شناخته شده برای پرخاشگری حول محور این نظریه می چرخد که انسانها از نظر ماهیت زیست شناختی برای پرخاشگری برنامه ریزی شده اند. نخستین و معروفترین نظریه در این باره مربوط به زیگموند فروید در 1933 را می توان نام برد.
فروید، کلیه اعمال آدمی را با دو غریزه زندگی و مرگ تحلیل می کند و می گوید غریزه مرگ هم باید به شکلی تخلیه شود: یا به بیرون به صورت پرخاشگری و خشونت و دیگر کشی؛ و یا به درون، به صورت اعمال خود تخریبی و خودکشی. به همین دلیل است که نمی توان خشونت را به کلی ریشه کن کرد و حداکثر کاری که می شود کرد والایش آن است؛ یعنی هدایت کارمایه (انرژی) این غریزه در جهتی که مورد قبول اجتماع و به سود آن باشد. مثل: ورزش، فعالیتهای سیاسی و رقابتهای سالم حرفه ای.
لورنز نیز مانند فروید معتقد است که انسان و حیوان هر دو ذاتاً پرخاشگرند، با این تفاوت که حیوانات در طول تکامل خود و برای حفظ گونه خود به ساز و کارهایی دست یافته اند که تکانه های پرخاشگرانه آنها را بر ضد گونه خود مهار می کند، حال آنکه در مورد انسانها چنین نیست. از جمله این سازو کارها در حیوانات، رفتارهای آداب گونه ( ritualistic) آنها به هنگام جنگ است که مانع از گسترش خشونت می شود؛ مثلاً گرگ هنگامی که ببیند حریفش (گرگ دیگر) قدر است بر زمین دراز می کشد و گلویش را نشان می دهد.
یافته های جالب زیست شناسی درباره خشونت، نیز قابل توجه است: مطالعات انجام شده در دانشگاه ییل در دهه 1960 نشان می دهد که پرخاشگری شکل واحدی ندارد، تحریک الکتریکی منطقه خاصی از هیپوتوالاموس گربه باعث می شود که حیوان جیغ بکشد، موهایش سیخ شود، مردمک چشمش گشاد شود و به موشی که در قفسش قرار داده شده با چنگ و دندان حمله کند؛ ولی هیچ آسیبی به او نرساند و تحریک منطقه دیگری از این ساختمان مغزی، رفتاری کاملاً متفاوت ایجاد می کند: گربه در کمال خونسردی به سوی موش می رود و او را به آرامی پاره پاره می کند. به عکس در مطالعه دیگری دیده می شود که تخریب بخش کوچکی از بادامه (آمیگدالا) در گربه وحشی که ذاتاً پرخاشگر است، باعث می شود که حیوان، رام شود.
سروتونین خون وقتی پایین باشد موجب پرخاشگری می گردد. مک گوایر خون 45 گروه مختلف از میمون ها را مورد آزمایش متعدد قرار داد. سرانجام مشاهده کرد که یکی از مواد شیمیایی موجود در خون میمون حاکم با سایر میمونها تفواوت چشمگیری دارد، سروتونین خون او دو برابر دیگران است. در انسانها نیز چنین است. او خون اعضا و مدیران یک انجمن دانشگاهی را آزمایش کردند در خون آنان سروتونین بیشتری یافت شد.
کروموزوم های جنسی و پرخاشگری
در زمان حاضر، بعضی از پژوهندگان برای اینکه اثبات کنند پرخاشگری پایه و مبنای زیستی (بیولوژی) دارد، به کروموزومهای جنسی اضافه اشاه می کنند. گاه یک یا چند کروموزم به الگوی طبیعی کروموزومها اضافه می شود و به صورت XYY یا XXY در می آید. در نتیجه، موجودی پابه عرصه وجود می گذارد که واجد آمادگی بیشتری برای پرخاشگری و بزهکاری است.
با تحقیقات انجام شده مشخص گردیده است، مردانی که دارای یک یا چند کروموزوم Y یا X اضافی هستند، بسیار پرخاشگراند و در میان مرتکبان جنایتهای خشن در صد بالاتری را تشکیل می دهند. در سال 1966 ریچارد اسپک که متهم به کشتن هفت پرستار در شیکاگو شده بود، الگوی کروموزومی XYY داشت.
کشف این قضیه، پژوهش های گوناگون در ایالات متحده آمریکا صورت گرفت تا معلوم دارد آیا میان کروموزوم و رفتار پرخاشگرانه رابطه ای وجود دارد یا نه، تا این زمان هیچگونه دلیلی دال بر رابطه میان آنها پیدا نشده است.
بلوغ جنسی و پرخاشگری
زیست شناسان بر این باورند بیشترین تغییراتی که هنگام پرخاشگری در بودن و اعمال آن روی می دهد، همانهایی است که هنگام به کار افتادن امیال جنسی به وقوع می پیوندد. در واقع باید گفت، همانطور که میل جنسی، جانور نر را به جنب و جوش وا می دارد و او را متجاوز، تسلط جو یا پرخاشگر می سازد، انسان هم از این قاعده مستثنی نیست.
البته تجاوز و پرخاشگری انسان در این مورد غالباً با نرمش، نوازش و ریشخند طرف معاشقه همراه است و این امر خشونت و تجاوز را تعدیل می کند؛ ولی گاهی هم این چاشنی دلپذیر در کار نیست و تجاوز صورتی خشن و آزار دهنده به خود می گیرد که در کسانی که به بیماری دگر آزاری (سادیسم) مبتلایند، دیده می شود. این افراد از آزار رساندن و شکنجه دادن طرف معاشقه لذت می برند. و احیاناً بدون این رفتار خشونت آمیز، که گاه ممکن است منجر به قتل نیز شود، نمی توانند***جنسی خود را ارضا کنند.

روانکار انگلیسی درک میلز عقیده دارد که نوجوانی و بلوغ دوره ناسازگاری هاست و در این دوران نوجوانان ناراحت و مضطرب هستند. البته این عقیده ای است که به آسانی مورد قبول واقع نمی شود؛ اما در بیشتر اجتماعات این نکته مورد قبول قرار گرفته که نوجوانی و بلوغ دوره ای است که طی آن نوجوان به موجودیت و و هویت خود پی می برد و این کار برای او معمولاً از راه تضادها و اختلافهای قابل فهم با پدر و مادر و نسلهای قدیمی تر جامعه صورت می گیرد. این تضادها و اختلافات واکنشهای دیگری از جمله سرکشی و نافرمانی و ناسازگاری و پرخاشگری، و در مراحل حادتر رفتار نوروتیکی و غیر طبیعی و انواع بزهکاری نوجوانان را به دنبال می آورد.
نظریه ناکامی - پرخاشگری ( Aggression -Frustration)
آیا پرخاشگری پاسخی به ناکامی است؟ به باور جان دالرد ( J.Dollard) و همکارانش، پرخاشگری همیشه پیامد ناکامی است و ناکامی همیشه منجر به پرخاشگری می شود. هیچ یک نمی توانند بدون دیگری صورت گیرند.
در نظریه ناکامی پرخاشگری به جای تاکید روی گرایش انواع آدمها به پرخاشگری به انواع وضوعیت ها یا تجربه هایی که ممکن است پرخاشگری را در هر فردی رشد دهد، تاکید می شود.
خاستگاه ناکامی ممکن است در ساختار شخصیت فرد و یا در محیط خارجی وی باشد. شدت ناکامی متغیر است، شدت تمایل درونی به پرخاشگری نیز متغیر است.

روانکاوان نیز نظریه ناکامی پرخاشگری را می پذیرند و ناکامی را به عنوان یک عامل مهم در پیدایی پرخاشگری می دانند. برکویتز در 1989 نشان می دهد که ناکامی حتی زمانی که غیر منتظره و شدید باشد همیشه منجر به پرخاشگری مهم می شود.
یکی از مطالعات " گروه ییل " بدین شکل بود که از آزمودنی ها خواسته شد که خودشان را در 16 موقعیت ناکامی و سرخوردگی تصور نمایند و آنگاه از آنها پرسیده شد که چه احساسی در این حالت دارند. به عنوان مثال در یک وضعیت، افراد تحت آزمایش تصور کردند که در انتظار اتوبوس هستند و راننده اتوبوس در ایستگاه از کنار آنها گذشت. بنابراین افرادی که در انتظار سوار شدن بودند، ناکام ماندند. آزمایش شوندگان، در این رابطه گزارش داده اند که در این شرایط و 15 شرایط دیگر آنها احساس عصبانیت داشتند (عصبانی شده بودند). این آزمایش فرضیه ناکامی پرخاشگری را اثبات می کند.

پاستور در 1952 اثبات کرد که همواره ناکامی نیست که افراد را پرخاشگر می کند؛ بلکه تصور نا به جا و نادرست ناکامی است که آنها تصور می کنند. مثلاً در مثال فوق، مسافران منتظر اتوبوس فقط ناکام نشده بودند؛ بلکه حقشان هم از بین رفته بود، و این مساله نشان می دهد که دلیل راننده برای عبور از کنار مسافران این نتیجه را پدید آورده و بر آنان تاثیر گذارده و موجب عصبانیت آنها شده است (یعنی تصور به حق تبدیل شده است).

نظریه یادگیری اجتماعی ( Social learning Theory)
نظریه یادگیری اجتماعی بر این حقیقت تأکید دارد که رفتار پرخاشگرانه مانند دیگر رفتارهای اجتماعی آموخته می شود. روان شناسان اجتماعی پافشاری می کنند که پرخاشگری ی رفتار اجتماعی است که در نتیجه پاداش و تنبیه از طریق تقلید از الگوها آموخته می گردد.
نمونه این یادگیری در کودکی دیده می شود که برای به دست آوردن چیزی پا به زمین می کوبد و داد و فریاد می کند تا چیزی را که می خواهد به دست آورد. اگر این کودک چندین بار با انجام همین روش به مقصود برسد، یعنی از پرخاشگری پاداش ببیند، پرخاشگری در او تقویت می شود و به سادگی این صفت را از دست نخواهد داد. اگر یک بزرگسالی نیز چندین بار بر اثر خشونت و تندی و تهدید و خواستن حق السکوت و نظایر آن (با پرخاشگری) مقصود خود را حاصل کند، این صفت در او تقویت خواهد شد.
به همین دلیل از لحاظ اجتماعی پرخاشگری، نه تنها قابل آموزش؛ بلکه قابل پیشگیری و کنترل است. در تأیید این عقیده دلایل بسیاری آورده شده است.

آلبرت بندورا پیشروی نظریه یادگیری اجتماعی عقیده دارد که پرخاشگری نه تنها از طریق تجربه؛ بلکه با مشاهده رفتار دیگران نیز مانند بسیاری از رفتارهای
اجتماعی دیگر آموخته می شود.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه