امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

جان بالبی در بیستم وششم فوریه (1990-1907) میلادی در لندن متولد شد خانواده او از طبقه متوسط بالای اجتماعی بودند پدرش آنتونی بالبی جراح بود و جان چهارمین فرزند از شش فرزند خانواده بود.
مادر بالبی زن منضبط و سخت‌گیری بود که جان اجازه داشت فقط روزی یک ساعت هنگام صرف چای او را ملاقات کند، زیرا معتقد بود که ممکن است بچه‌ لوس شود و این لوس شدن برای وی خطرناک خواهد بود. از همین رو بالبی توجه و عاطفه کمی از مادرش دریافت می‌کرد.
بالبی چهار ساله بود که اولین پرستار او که بسیار هم مورد علاقه وی بود، خانواده آن‌ها را ترک کرد. بعدها بالبی از این تراژدی همانند از دست دادن مادر یاد کرد. پدرش به عنوان جراح مجبور بود در جنگ کار کند بنابراین او را در 7 سالگی به مدرسه شبانه‌روزی فرستادند پس از اتمام مدرسه در کالج سلطنتی ناوال تحصیل کرد.
بالبی، بنا به پیشنهاد و توصیه پدرش، برای تحصیل در رشته پزشکی به دانشگاه کمبریج رفت در 1929 پس از به پایان رساندن تحصیلات پزشکی به عنوان یک کار تکمیلی به مدت یکسال با نوجوانان محروم از مادر کار کرد. سپس به مادسلی رفت و زیر نظر ابری لویس به مطالعه روانپزشکی پرداخت.
مطالعه روانپزشکی و روانکاوی برای بالبی بستر و فضایی فراهم کرد تا بتواند ایده‌هایش را رشد دهد. او و همکارانش در کلینیک راهنمایی کودک عقیده داشتند که تجربیات اولیه کودک در خانواده برای رشد سالم او اهمیت به سزایی دارد.

بالبی و همکارش جمیز روبرتسون مشاهده کردند که کودکان هنگام جدایی از مادرشان، آشفتگی و اضطراب زیادی نشان می‌دهند، حتی اگر توسط شخص دیگری تغذیه و مراقبت شوند.میگنا دات آی آر.سئوال بالبی این بود که چرا مادر تا این حد برای کودک مهم است؟
بالبی با الهام از دیدگاه‌های زیست شناختی، کردار شناختی، روان شناسی رشد، علم شناخت و سیستم‌های کنترلی موضوع جدیدی را مطرح نمود. بالبی همه این رشته‌ها را درهم آمیخت و یک نظریه جدید ساخت. مبنی بر اینکه ساز و کارهای زیربنایی دلبستگی نوزاد به مادر، اساساً نتیجه‌ای است از فشارهای تکاملی؛ به نظر بالبی این چسبیدن کودک به مادر (بخصوص زمانی‌که جدایی صورت می‌گیرد) ناشی از فرایند یادگیری و تداعی آن نیست.
از نظر بالبی اضطراب جدایی زمانی تجربه می‌شود که رفتار دلبستگی فعال می‌شود و نمی‌تواند خاتمه یابد مگر اینکه تجدید دیدار با شخص وابسته صورت گیرد.
برخلاف روانکاوها، بالبی معتقد بود که اضطراب جدایی مفرط، اغلب ناشی از تجربیات خصمانه خانوادگی است. مثل تهدیدهای مکرر به ترک کردن کودک، یا طرد از جانب والدین، بیماری خواهر و برادرها یا والدین، مرگ والدین یا خواهر و برادر بخصوص اگر کودک احساس کند که خودش مسئول این اتفاقات بوده است. بالبی توانست نشان دهد که دلبستگی اولیه از طریق «مرحله دهانی» فروید به جود نمی‌آید بلکه یک راهکار ذاتی است که تماس و عشق مادری را ایجاد می‌کند.
بالبی همراه با مری اینسورت توانست نظریه دلبستگی را پایه‌گذاری کند. به نظر بالبی دلبستگی تا زندگی بزرگسالی ادامه می‌یابد او در مقاله‌ای نوشت قرائتی وجود دارد مبنی بر اینکه انسان‌ها در هر سنی که باشند شادترین زمان زندگی‌شان زمانی است که مطمئن هستند که کسی را در کنار خود دارند که می‌توانند به او تکیه کنند و هنگام مشکلات از او کمک بگیرند.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه