امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

دلبستگی یک رابطه هیجانی خاص است که مستلزم تبادل لذت، مراقبت و آسایش می‌باشد. ریشه پژوهش‌ها در زمینه دلبستگی به نظریه فروید درباره عشق باز می‌گردد امّا غالباً از پژوهشگر دیگری به نام پدر نظریه دلبستگی نام برده می‌شود.

جان باولبی پژوهش‌های گسترده‌ای درباره مفهوم دلبستگی به عمل آورد. او دلبستگی را چنین توصیف کرده است: «ارتباط و پیوند روانی پایدار بین دو انسان»

باولبی با این دیدگاه روانکاوانه موافق بود که تجربیات اولیه کودکی، تأثیر مهمی بر رشد و رفتارهای بعدی در زندگی دارد. به عقیده او،سبک های دلبستگی اولیه ما در دوران کودکی و از طریق رابطه کودک / پرستار شکل می‌گیرد.

باولبی همچنین عقیده داشت که دلبستگی دارای مولفه‌ای تکامل یابنده است و به بقای انسان کمک می‌کند. «گرایش به ایجاد پیوندهای عاطفی قوی به افراد بخصوص، یک مؤلفه اصلی طبیعت انسان است.»

بالبی معتقد بود که بچه انسان مانند بچه سایر گونههای حیوانی، از یکرشته رفتارهای فطری برخوردار است که به نگهداشتن والد نزدیک او برای محافظت کردن از وی در برابر خطر و حمایت کردن از او در کاوش کردن محیط و تسلط یافتن بر آن کمک می کنند. تماس با والد درعینحال تضمین می کند که بچه تغذیه خواهد شد. بالبی خاطرنشان کرد که تغذیه برای دلبستگی ضروری نیست بلکه پیوند دلبستگی را در بستر تکاملی که در آن بقای گونه بیشترین اهمیت را دارد، بهتر می توان درک کرد.

دلبستگی در چهار مرحله شکل می گیرد:

مرحله 1 – پیش دلبستگی – (تولد تا شش هفتگی)

علائم فطری –چنگ زدن،لبخند زدن....به نوزادان کمک می کنند تا با انسانهای دیگر که به آنها آرامش می دهند تماس برقرار کنند (کودک هنوز به مادر دلبسته نیست).

پاسخدهی نامتمایز به انسان علائم فطری- چنگ زدن، لبخند زدن، گریه کردن و خیره شدن به چشمان فرد بزرگسال- به نوزادان کمک می کند تا با انسانهای دیگر که به آنها آرامش می دهند، تماس برقرار کنند. گرچه بچهها در این سن بو و صدای مادر خود را تشخیص می دهند ولی هنوز به او دلبسته نیستند. زیرا اهمیتی نمی دهند که به بزرگسال غریبهای سپرده شوند. «بازتاب گونه و مکیدن»

در طول این مرحله کودک به شیوه های خاصی نسبت به افراد رفتارمی کند، اما توانایی تمیز یک فرد را از دیگری نداشته و یا در این زمینه بسیار محدودیت دارد. شیوه های رفتاری که نوزاد نسبت به افراد نزدیک خود نشان می دهد شامل جهت یابی آن فرد، حرکات ردیابی با چشم، چنگ زدن، لبخند زدن و قان وقون کردن است. هریک از این رفتارها از طریق تأثیر بررفتار جفت خود (مادر)، زمان مجاورت و نزدیکی آن جفت را افزایش می دهد. (بالبی 1969).

از دیدگاه بالبی (1969) کودک به هنگام تولد نه فقط مجهز به تعدادی از سیستمهای رفتاری آماده برای فعال شدن است بلکه هر سیستم تنظیم شده پیشین توسط طیف وسیعی از محرکها برانگیخته می شود و توسط طیف دیگری از محرکها خاتمه می یابد. دربین این سیستمهای رفتاری، نظامهایی هستند که مصالح لازم برای تحول بعدی دلبستگی را فراهم می سازند. مثلاً گریستن، آویختن، مکیدن، به این سیستم ها یا نظامهای رفتاری به تدریج، در نخستین هفته ها و ماههای زندگی لبخند زدن، چهار دست و پا راه رفتن، قان و قون کردن اضافه می شود (بالبی).

تا حدود 3 ماهگی لبخند زدن، گریه و قان و قون کردن، جنبه غیر انتخابی دارند. یعنی کودک با دیدن هر چهره ای و یا شنیدن صدای هرانسانی، ممکن است لبخند زده و یا صداهای کودکانه در آورد ویا با خارج شدن هر شخص از میدان بینائی خود گریه کند.

نوزاد انسان با یک ردیف پاسخهای اجتماعی از قبل آماده شده به محرکات انسانی، به دنیا می آید. به نظر می رسد که این پاسخها برای مجذوب کردن والدین طراحی شده اند. کودک در زمان بیداری قادر است اشیاء نورانی و یا صورت انسان را با چشمان خود دنبال کند، با مادر تماس چشمی زود گذر برقرار سازد و خیره به دیگر افراد بنگرد (کلاس، 1975، نقل از ولف، 1989)، با چرخاندن سربه سوی صدای انسانی، به خصوص اگرصدا بلند باشد پاسخ دهد. ازهمان آغاز لبخند نوزاد، ویژگیهای گویایی یک لبخند اجتماعی را دارد یعنی به افراد دیگر لبخند می زند. (ولف 1989).

از آغاز تولد می توان شاهد تأثیرات متقابل مادر کودک بر یکدیگر بود. از همان آغاز والدین به آنچه نوزادشان انجام می دهد، معنی می دهند. مادران به حرکات نوزاد توجه کامل داشته و به آنها پاسخ می دهند (هیند، 1976؛ به نقل از ولف 1989).

این توجه و پاسخ والدین به نوزاد کمک می کندنه فقط از اثرات اجتماعی حرکات خویش بر دیگران آگاه شود، بلکه معنی اعمال خود را نیز کشف کند (نقل از ولف، 1989).

چند هفته بعد از تولد الگوهای مشخصی از تعاملات متقابل بین والدین و نوزاد ایجاد می شود و این در حالی است که خود والدین نسبت به این الگوها کاملاً نا هشیارند اما در این تعاملات دو زوج، می توان شاهد نوعی نزدیکی عقب نشینی بود. به تدریج که نوزاد به سمت مادر نگاه می کند و یا به سمت او حرکت می کند، مادر متوقف می شود و منتظر می ماند و به کودک نگاه می کند، وقتی کودک متوقف شد مادر فعالانه برانگیخته می شود تا توجه ونظر کودک را به سمت خود جلب کند و درنوبت بعدی مادرمتوقف شده و کودک برانگیخته می شود. این توالی های منظم پیش آهنگ گفتگوی واقعی بعدی است (شفر، 1977؛ نقل از ولف، 1989).

نوزادان از لحاظ زیستی در طول ماه دوم زندگی برای واکنش به خصیصه های دیگر افراد برنامه ریزی شده است. کودکان در این سن آنچه را که شافر جاذبه ی اولیه نسبت به موضوعات اجتماعی می نامد، از خود نشان می دهند. یعنی بین 8 6 هفتگی به چهره های انسانی حتی ماسک ها لبخند می زنند.

مرحله 2- دلبستگی در حال شکل گیری: (شش هفتگی تا 6-8 ماهگی)

نوباوگان در طول این مرحله به مراقبت کننده ی آشنا به صورت متفاوت با یک غریبه پاسخ می دهند کودکان هنگامی که یاد می گیرند اعمال آنها بررفتار کسانی که در پیرامون آنها هستند تاثیر می گذارند،احساس اعتماد را پرورش می دهند. هنوز وقتی که از مادر جدا می شوند اعتراض نمی کنند.

ویژگی این دوره، تمرکز بر آشنایان است.

درطی این مرحله نیز مانند مرحله ی اول، رفتار دوستانه ی کودک نسبت به دیگران ادامه می یابد اما در این مرحله پاسخ دهی به چهره ی مادر بیش ا زدیگرچهره ها مشخص شده است. پاسخ دهی متمایز به محرکهای شنیداری بعد ازچهار ماهگی و به محرکهای دیداری بعد از ده ماهگی صورت می گیرد. در اکثر کودکان این پاسخ دهی متمایز به هردو نوع محرک را بعد از 12 ماهگی به طورواضح می توان مشاهده کرد. بنابراین در این مرحله ما با نوعی تمیزا دراکی در کودک مواجه می شویم. به بیان دیگر واکنشهای اجتماعی کودک انتخابی تر می گردد. لبخند کودک، اصوات او، در حضور افراد آشنا به سهولت بیشتری ابراز می شوند همچنین دراین مرحله گریه ی کودک توسط چهره ی دلبستگی (و سایر افراد آشنا) سریعتر آرام می گردد (بالبی، 1969).

لبخند متمایز به افراد آشنا که مهمترین تغییری است که بین سومین و پنجمین ماه زندگی رخ می دهد نشانه ی رشد دلبستگی های متمرکز شده یا دلبستگی ویژه است (یارو، 1972؛ نقل از ولف، 1986).

این نخستین گام مهم در تحول اجتماعی کودک، تا حدود زیادی به ظرفیت حافظه ی کودک بستگی دارد. به محض آنکه او بتواند تصویر مادر را در برابر سایر افرادی که می بیند، در حافظه ی خود حفظ کند می تواند به مادر نسبت به سایر افراد نا آشنا بطور متمایز پاسخ دهد.

بررسی ها نشان داده اند که تحول اجتماعی و شناختی به موازات یکدیگر صورت می گیرد و در برخی شرایط معلولیت زا که بر تحول شناختی کودک تأثیر منفی می گذارند، تحول دلبستگی خاص با تأخیر مواجه می شود مثلاً درکودکان نابینا، تحول مراحل دلبستگی با تأخیر صورت می گیرد.

یکی دیگر از ویژگیهای این مرحله آن است که بین 5 2 ماهگی کودکان به چگونگی و نحوه ی تعامل دیگران با خود (مثلاً تغییرات ناگهانی چهره ی مادر) بسیار حساس می شوند. تعدادی از پژوهش های انجام شده در مورد تفاوتهای موجود درپاسخ های کودک به مادران و اشخاص و نا آشنا، این نتایج را تأکید کرده اند (دکسون و همکاران،1984؛فوگل، 1972؛ نقل از فوگل، 1998).

مرحله 3- دلبستگی واضح: (6-8 ماهگی تا 18 ماهگی الی 2 سالگی)

دلبستگی به مراقبت کننده آشنا و دلبستگی شدید و نزدیکی جویی فعال مشهود است، اضطراب جدایی نشان می دهند،اما همیشه روی نمی دهد،این به خلق وخو کودک و موقعیت جاری بستگی دارد.کودکان از مراقبت کنندگان آشنا به عنوان تکیه گاه استفاده می کنند که می توانند از آنها دور شوند و به کاوش بپردازند.

اکنون دلبستگی به مراقبت کننده آشنا مشهود است. بچه ها اضطراب جدایی نشان می دهند، یعنی وقتی بزرگسالی که به او متکی هستند، آنها را ترک می کند، ناراحت می شوند. اضطراب جدایی همیشه روی نمی دهد، زیرا این نوع اضطراب مانند اضطراب غریبه، به خلق وخوی کودک و موقعیت جاری بستگی دارد اما در بعضی فرهنگ ها، اضطراب جدایی بین 6 تا 15 ماهگی افزایش می یابد. آنها از مراقبت کننده آشنا بهعنوان تکیه گاه امن استفاده می کنند که می توانند از او دور شده و به کاوش بپردازند.

در طی این مرحله نه تنها کودک بطور فزاینده ای به شیوه ای تمیز دهنده با دیگران رفتار می کند، بلکه دامنه ی پاسخ هایش وسعت یافته و شامل دنبال کردن مادری که از او جدا شده، استقبال از او در موقع بازگشت، استفاده از او به عنوان پایه ای جهت اکتشاف و جستجوگری محیط می گردد. پاسخ های غیرافتراقی (غیرمتمایز) و دوستانه به هرکس، کاهش می یابند و غیر از مادر که چهره ی اصلی دلبستگی است، تعدادی از افراد معین دیگر نیز به عنوان الگوهای فرعی دلبستگی، انتخاب می شوند به عبارت دیگر در طی سال دوم زندگی اکثر کودکان رفتاردلبستگی خود را به سمت بیش از یک الگوی دلبستگی جهت می دهند.

تحقیق شافر و امرسون (1964) نشان داد کودکانی که تا 18 ماهگی فقط یک چهره ی دلبستگی داشتند، نادر بوده و فقط 13% کل نمونه را تشکیل می دادند (نقل از بالبی، 1969). نتایج مبین آنند که اگر چه داشتن چندین الگوی دلبستگی تا 12 ماهگی یک قاعده است اما کودکان با همه ی این الگوها به گونه ی یکسان رفتار نمی کنند. مثلاً پژوهش اینزورث نشان داد که وقتی کودکی گرسنه، خسته و یا بیمار است معمولاً به سوی چهره های اصلی دلبستگی روی می آورد و به چهره های فرعی در وضعیت روحی خوب و مناسب گرایش دارد.

در طی این مرحله برخی از سیستمهای رفتاری کودک به یک ((سیستم تصحیح شونده توسط هدف)) تبدیل می شود. به عبارت دیگر کودک همواره مادر را زیر نظر دارد و چنانچه مادر از او جدا شود ویا از او فاصله بگیرد بلافاصله به تعقیب او می پردازد. در این مرحله هدف کودک حفظ مجاورت ونزدیکی با مادر است. در واقع کودک بر حسب این هدف است که حرکات خود را تنظیم می کند. جدائی از مادر رفتار دلبستگی را فعال می سازد و رسیدن به مادر این رفتار را خاموش می کند. در این مرحله حتی نحوه ی گریستن کودک نیز یک سیستم رفتاری تصحیح شونده توسط هدف است، زیرا میزان فاصله مادر از کودک است که شدت گریه ی کودک را مشخص می سازد.

بعد از 12 ماهگی و حتی پیش از آن، کودکان وقتی از مادر جدا می شوند با گریه و داد و فریاد شدید نسبت به این جدائی اعتراض کرده و تلاش می کنند مادر را تعقیب کنند. آنها با دیدن افراد نا آشنا و غریبه مضطرب و ناراحت شده و خود را به والدین می چسبانند. این واکنش ها را «اضطراب جدائی» نامیده اند. البته بررسیها نشان داده که شدت این اعتراض به عوامل زیادی بستگی دارد (بالبی 1969).

بنابراین در این مرحله «ردهای حفظی پایدار» بطور کامل تشکیل می شوند و بدین ترتیب کود ک این ردهای حفظی را با آنچه در حال حاضر با آن مواجه شده، مقایسه می کند تا بتواند پی ببرد که آیا با هم مطابق هستند یا نه. مشاهدات نشان می دهد که کودک این سن مرتب و بطور مکرر از چهره ای به چهره ی دیگر می نگرد تا بتواند تصمیم بگیرد که چگونه واکنش نشان دهد. درابتدا، دلبستگی های خاصی در اوج خود هستند اما به تدریج که کودک می تواند بایستد و اکتشاف فعالانه محیط را آغاز کند، جستجوی مجاورت کاهش می یابد. مثلاً تحقیقات آندرسون درمورد مادران و نو پاهای آنها در پارک لندن نشان داد که کودکان تا فاصله ی 200 فوتی از مادرانشان فاصله می گیرند و چنانچه فاصله از این حد بیشتر شود، مادر و کودک هردو تلاش می کنند آن را کاهش دهند (نقل از ولف، 1989).

در دومین و سومین سال زندگی تجسمات درونی از موضوع مادر ایجاد می گردد و کودک از این تجسمات برای نظم بخشیدن به رفتارهای خود استفاده می کند. بدین ترتیب به جای وارسی دائم مکان مادر و جستجوی مجاورت با او (در سال اول زندگی)، بتدریج در سنین بالاترقادر می شود که مادر را به مدت طولانی تجسم کرده و حتی اجازه ی حرکتهای مستقلانه به او بدهد به طوری که ازاین حرکتها ناراحت و درمانده نشود(نقل از ولف، 1989).

مرحله 4- تشکیل رابطه متقابل یا رفتار مشارکتی: (18ماهگی تا 2 سالگی و بعد از آن)

در پایان سال دوم رشد سریع بازنمایی ذهنی و زبان به کودکان نو پا امکان می دهد تا از برخی عواملی که بررفت و آمد والد تاثیر می گذارد آگاه شده و برگشت او را پیش بینی کنند و در نتیجه اعتراض به جدایی کاهش می یابد.

در پایان سال دوم، رشد سریع بازنمایی ذهنی و زبان، به کودکان نوپا امکان می دهد تا از برخی عواملی که بر رفتوآمد والد تأثیر می گذارند آگاه شده و برگشت او را پیشبینی کنند و در نتیجه، اعتراض به جدایی کاهش مییابد. اکنون کودکان مذاکره با مراقبتکننده را آغاز کرده و برای تغییر دادن هدفهای او از خواهش و ترغیب استفاده می کنند. بالبی اذعان داشت که درباره مرحله چهارم رفتار دلبستگی، اطلاعات اندکی وجود دارد و خود او در مورد چنین رفتاری در سالهای بعدی زندگی نیز حرف چندانی برای گفتن ندارد.

این مرحله در بسیاری از کودکان بعد از3 سالگی بروز می کند. در مراحل قبلی کودک توانائی در نظر گرفتن هدفها و برنامه های مادر (چهره ی دلبستگی) را نداشت. اما در این مرحله کودک می تواند به برخی از هدفها و برنامه های مادر پی ببرد و در نتیجه رفتارش منعطف تر می گردد و در واقع کودک شروع به درک احساسات و انگیزش های مادر می کند بدین ترتیب زمینه برای یک ارتباط پیچیده تر با او فراهم می شود. بالبی نام این رابطه را «مشارکت» می گذارد.

کودکان کمتر از سه سال به سیستم های کارآمد تصحیح شونده توسط هدف مجهز نیستند. به همین دلیل نمی توانند مجاورت و نزدیکی را به چهره ی دلبستگی ای که درحال حرکت است، حفظ کنند. بعد از سه سالگی کودکان توانائی حفظ نزدیکی به یک چهره ی در حال حرکت را نیز با استفاده از «جابجایی تصحیح شونده توسط هدف» می یابند.

به هرحال با افزایش سن کودک، به دلیل کسب تجارب بیشتر و آشنا تر شدن او با چیزهای نا آشنا و احتمالاً تغییرات هورمونی، تغییرات قابل ملاحظه ای در رفتار دلبستگی کودک رخ می دهد. بسیاری از شرایطی که درسنین پایین تر این رفتارها را بر می انگیخت در سنین بالاتر (سه سالگی به بعد) با شدت کمتری باعث فعال سازی آنها می گردند. شرایط اختتام این رفتارها نیز سبک تر می شوند، بطوری که طیف وسیعی از شرایط، که اکثر آنها نمادین هستند، مانند عکسها، نامه ها، گفتگوی تلفنی به رفتارهای دلبستگی خاتمه می دهند. درواقع بعد از 3 سالگی کودک آمادگی بیشتری برای پذیرش غیبت های موقت مادررا دارد. بتدریج می تواند در مکان های غریبه و نا آشنا با چهره های فرعی دلبستگی به احساس ایمنی دست یابد. در طی دوران نوجوانی دلبستگی کودک به والدین ضعیف تر می شود و به سمت یک جنس مخالف کشش می یابند. رفتار دلبستگی دربزرگسالی تداوم رفتار دلبستگی در دوران کودکی است. مثلاً افراد به هنگام بیماری، مصیبت، اغلب نزدیکی و مجاورت عزیزان و افراد مورد اعتماد خود را می طلبند (بالبی، 1969).

تحقیقات بیانگر این است که دلبستگی دوران کودکی به سه صورت، روابط بعدی را در زندگی تحت تأثیر قرار می دهد؛ اول اینکه امنیت دوران کودکی بطور اساسی با منابع دلبستگی که از کودک مراقبت می کنند برتسهیلات و رابطه احساس امنیت با منابع دلبستگی در سراسر زندگی ادامه می یابد. دوم: ماهیت خاص تجربه دلبستگی کودک، بطور عمیق، اعتماد یا اضطراب، اعتماد یا دوگانگی عاطفی در ارتباط با نزدیک شدن به منابع دلبستگی در دوران بعدی زندگی را تحت تأثیر قرار می دهد. سوم: همزمان با ارضای نیازهای دلبستگی شاخصهای ارتباطی مانند ماهیت قدرت و کنترل، قابلیت پیش بینی و نظم و بی نظمی آموخته می شود و به انواعی از روابط تعمیم می یابد. (ماریس، 1996).

به عقیده بالبی بچه ها در اثر تجربیاتی که در طول این چهار مرحله کسب می کنند، پیوند عاطفی بادوامی را با مراقبت کننده برقرار می کنند که می توانند در غیاب والدین از آن به عنوان تکیه گاهی امن استفاده کنند.

1) مرحله «پیش دلبستگی» (تولد تا 6 هفتگی): پاسخدهی نامتمایز به انسان علائم فطری_ چنگ زدن، لبخند زدن، گریه کردن و خیره شدن به چشمان فرد بزرگسال_ به نوزادان کمک می کند تا با انسانهای دیگر که به آنها آرامش می دهند، تماس نزدیک برقرار کنند.

2) مرحله «دلبستگی در حال شکل گیری» (6 هفتگی تا 8_6 ماهگی): تمرکز بیان آشنایان، نوباوگان در طول این مرحله به مراقبت کننده به صورت متفاوت با یک غریبه پاسخ می دهند.

3) مرحله «دلبستگی واضح» (8_6 ماهگی تا 18 ماهگی الی 2 سالگی)

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه