امروز جمعه 30 مهر 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

ادوارد کلاپارد
متولد: 1873، ژنو، سوئیس
درگذشت: 1940، ژنو، سوئیس.
علایق: روانشناسی کاربردی، روانشناسی رشد، روانشناسی تربیتی، عقب ماندگی ذهنی.
تحصیلات: دکتر، دانشگاه ژنو 1897
ادوارد کلاپارد متولد شد و بیشتر عمر خود را در ژنو گذراند. وی پس از تحصیل در علوم طبیعی و پزشکی، خود را وقف روانشناسی کرد و در نزد تئودور فلورنوی، از نزدیکانش تحصیل کرد و متعاقباً با او همکاری کرد. کلاپارد در سال 1915 جایگزین فلرنوی به عنوان استاد روانشناسی در دانشگاه ژنو شد و این پست را تا زمان مرگ بر عهده داشت. در زمینه روانشناسی، وی با توجه به گستردگی علایق، از جمله مباحثی مانند خواب، کار عقل، حل مسئله و آموزش، متمایز بود.

علاوه بر این، وی به عصب شناسی و روانپزشکی علاقه داشت. علاوه بر کارهای نظری، تجربی و کاربردی در روانشناسی، کلاپارد وقت زیادی را به وظایف شغلی و اداری خود اختصاص داد. وی به همراه فلرنوی ژورنال Archives de Psychologie را تأسیس کرد و از طریق فعالیت های کنگره بین المللی روانشناسی سهم بسزایی در همکاری بین المللی روانشناسان داشت. علاوه بر این، در سال 1912 او موسسه J.J. Rousseau را بنیان نهاد، که توسط او به عنوان مرکزی برای تحقیقات نوآورانه و توسعه عملی در زمینه آموزش تصور شد. بعداً کارهای زیادی از ژان پیاژه در اینجا اجرا شد.

ادوارد کلاپارد وی انجمن روانشناسی کاربردی و موسسه آموزشی را تاسیس کرد. روسو در ژنو، که به یک مرکز بین المللی تحقیقات تجربی در زمینه روانشناسی کودک تبدیل شده است. وی در سال 1912 انستیتوی ژان ژاک روسو را در ژنو تاسیس کرد، هدف والای وی و نهادش تربیت و آموزش دانش آموزان با روش هایی اصولی بود.یکی از دانش آموزان وی به نام «ژان پیاژه» در دهه ی 1920 میلادی نگارش مجموعه ای کامل در خصوص توسعه روانی کودک را با همکاری«هنری والون» آغاز کرد و در این مجموعه از همگان دعوت کرد تا به سمت آموزش جدید حرکت کنند. در سال 1921 میلادی روان‌شناس سوئیسی ادوارد کلاپارد، پیاژه را به سمت مدیریت پژوهش در انستیتوی روسو در شهر ژنو منصوب کرد.

روان‌شناس و مربی معروف سوئیسی، از پیروان دیدگاه روان شناختی کنش‌گرایی است. او نظرات تربیتی خود را در کتاب پداگوژی تجربی و روان شناسی کودک بیان کرده است. وی عقیده داشت مطالعه و شناخت کودک به عنوان موجودی بالنده و در حال رشد و کمال، شرط ضروری برای تربیت کودک است. همچنین کودک دارای خصائص منحصر به فردی است و نمی‌توان ویژگی‌های بزرگسالان را به او تعلیم داد. ضمناً او بیان می‌داشت که برنامه درسی مداس باید رغبت‌انگیز باشد.

نقد مکتب رفتارگرایی

روان‌شناس سوئیسی، ادوارد کلاپارد، در سال 1925 گفته است: من نمی‌توانم فواید محدودیتی را که رفتارگرایان برای ارائه ساده‌ترین حقایق روان‌شناختی به شیوه‌ای پیچیده، فرضی، مصنوعی... و عملا َبی‌حاصل اعمال کرده‌اند بپذیرم.

روانشناسی رشد و کلاپارد

کلاپارد پیشنهاد کرد که روانشناسی کودک را به کاربردی و نظری تقسیم کند، زیرا از نظر وی، آنها مشکلات مختلفی دارند. وی وظیفه روانشناسی نظری کودک را مطالعه قوانین زندگی ذهنی و مراحل رشد ذهنی کودکان دانست. در همان زمان، وی روانشناسی کاربردی کودک را به روانشناسی و روانپزشکی تقسیم کرد. هدف روانشناختی تشخیص، سنجش رشد ذهنی کودکان و روانپزشکی توسعه روشهای آموزش و پرورش، مناسب برای یک سن خاص بود.

کلاپارد با بیان اینکه رشد ذهنی به محرکهای اضافی یا عواملی که آن را تحت فشار قرار دهند، نیاز ندارد، ایده رشد خود آن دسته از تمایلاتی را که از قبل از تولد در کودک وجود دارد، ایجاد کرد. وی بازی و تقلید را سازوکارهای این خودسازی دانست که به لطف آن جهت و محتوای خاصی دریافت می کند. از نظر وی، بازی مکانیسم جهانی تری است، زیرا هدف آن توسعه جنبه های مختلف روان، اعم از عملکردهای ذهنی عمومی و خاص است. کلاپارد بازی هایی را که ویژگی های فردی کودکان، بازی های فکری (رشد توانایی های شناختی آنها) و عاطفی (رشد احساسات) را پرورش می دهد، جدا کرد.

وی تقلید را عمدتاً با رشد رفتار، فعالیت داوطلبانه کودکان مرتبط دانست، زیرا این امر مبتنی بر ارتباط بین تصاویر حرکات (نشان داده شده توسط بزرگسالان) و خود این حرکات است، یعنی ردی از احساسات عضلانی آنها. هنگامی که حرکت تکرار می شود، احساس ناشی از آن با ظاهر این حرکت ادغام می شود، پس از آن می توان ابتدا هنگام ظاهر شدن تصویر آن، و سپس با یک دستور کلامی این کار را انجام داد. بنابراین، کلاپارد نه تنها در مورد داخلی سازی حرکات ارادی، بلکه در مورد نیاز به حرکت از موتور به مجازی و فقط پس از آن به برنامه داخلی صحبت کرد.

علیرغم طیف وسیعی از مشکلات که کلاپارد را مورد توجه قرار می داد، مطالعه تفکر و مراحل رشد آن در کودکان در مرکز علاقه های تحقیقاتی وی بود. وی (مانند بعداً دانش آموز مشهورش جی پیاژه) در واقع تفکر را با رشد ذهنی شناسایی کرد و بنابراین انتقال از یک نوع تفکر به نوع دیگر ملاک تقسیم کودکی به دوره ها بود.

وی چهار مرحله در رشد ذهنی را شناسایی کرد:

  • 1. از بدو تولد تا 2 سالگی - در این مرحله، کودکان به جنبه بیرونی چیزها علاقه مند هستند و بنابراین رشد فکری عمدتا با رشد ادراک همراه است.
  • 2. از 2 تا 3 سالگی - در این مرحله، کودکان گفتار پیدا می کنند و بنابراین علایق شناختی آنها بر روی کلمات و معانی آنها متمرکز است.
  • 3. از 3 تا 7 سال - در این مرحله رشد فکری مناسب آغاز می شود، یعنی رشد تفکر، و در کودکان علایق ذهنی مشترک غالب است.
  • 4. از 7 تا 12 سالگی - در این مرحله، ویژگی های فردی و تمایلات کودکان شروع می شود، زیرا رشد فکری آنها با شکل گیری علایق خاص عینی همراه است.

کلاپارد با کاوش در شکل گیری حوزه فکری کودکان، یکی از ویژگی های اصلی تفکر کودکان - تعبیر گرایی، یعنی تقسیم ناپذیری، تلفیق ایده های کودکان در مورد جهان با یکدیگر. وی استدلال کرد که رشد ذهنی از فهمیدن ظاهر به نامگذاری یک شی (مرحله کلامی) و سپس به منظور فهمیدن هدف آن منتقل می شود، که از قبل نتیجه رشد تفکر منطقی است. همان جهت در توسعه تفکر کودکان - از ادغام تا تجزیه - بعدا توسط L.S صحبت شد. ویگوتسکی، اظهارات وی. استرن را به چالش می کشد که کودک ابتدا بخشی (یک شی single واحد) را می فهمد و فقط پس از آن شروع به ترکیب بخشهای جداگانه در یک تصویر کلی از جهان می کند.

از این واقعیت که رشد توانایی ها به دلیل عوامل وراثتی است، کلاپارد استعداد عمومی و خاص را جدا کرد، و استعداد عمومی از کودکی در دوران کودکی خود را نشان داد و با سطح بالایی از خصوصیات ذهنی کودک همراه بود. او استعداد به معنای محدود را به بزرگسالی نسبت داد و آن را با توانایی شخص در حل مشکلات جدید مرتبط دانست.

بنابراین، کلاپارد پایه های یک شاخه مستقل از علوم روانشناسی - روانشناسی رشد را ایجاد کرد، که تأثیر قابل توجهی در درک طیف وسیعی از مشکلات حل شده و وظایف آن داشت.

کلاپارد، با حمایت از ایده هال در مورد لزوم ایجاد یک علم جامع درباره کودک - پدولوژی، تفسیر وی را از قانون زیست ژنتیک قبول نکرد. کلاپارد معتقد بود که شباهت خاصی بین رشد و نمو روانشناختی و روان شناختی روان وجود ندارد زیرا روان کودک شامل مراحل رشد گونه ها و غرایز باستانی است که باید از شر آنها خلاص شود (همانطور که تئوری جمع بندی بیان می کند)، اما به دلیل وجود منطق رایج در توسعه روان در گیاه شناسی و هستی زایی. این منطق کلی توسعه است که شباهت فرایندها را تعیین می کند (اما نه هویت آنها!). بنابراین، هیچ پیش تعیین کننده مهلکی در رشد کودک وجود ندارد و عوامل خارجی (از جمله یادگیری) می توانند پیشرفت او را تسریع کنند و حتی تا حدی تغییر جهت دهند.

کلاپارد با توجه به اینکه دامنه مشکلات متفاوتی دارند، پیشنهاد کرد روانشناسی کودک را به کاربردی و نظری تقسیم کند. وی وظیفه روانشناسی نظری کودک را مطالعه قوانین زندگی ذهنی و مراحل رشد ذهنی کودکان دانست. وی روانشناسی کاربردی کودک را به روان شناخت و روانپزشک تقسیم کرد. هدف روانشناختی تشخیص، سنجش رشد ذهنی کودکان و روانپزشکی توسعه روشهای آموزش و پرورش بود.

با توجه به اینکه رشد ذهنی به محرکها یا عواملی که آن را تحت فشار قرار دهند، نیاز ندارد، کلپارده ایده رشد ذهنی، رشد ذهنی آن دسته از تمایلاتی را که کودک در بدو تولد وجود دارد، ایجاد کرد. مکانیسم های این خودسازی بازی و تقلید است.

علیرغم گستردگی طیف وسیعی از مشکلات که کلاپارد را دوست داشت، تمرکز علایق تحقیقاتی وی تفکر و مراحل رشد آن در کودکان بود. وی (مانند بعداً شاگردش جی پیاژه) در واقع توسعه تفکر را با رشد ذهنی شناسایی کرد و بنابراین انتقال از یک نوع تفکر به نوع دیگر ملاک تقسیم کودکی به دوره ها بود.

کلاپارد با تحقیق در مورد شکل گیری حوزه فکری کودکان، یکی از اصلی ترین ویژگی های تفکر کودکان - جمع گرایی، یعنی تقسیم ناپذیری، تلفیق ایده های کودکان در مورد جهان را کشف کرد. وی استدلال کرد که رشد ذهنی از درک ظاهر به نام بردن از یک شی (مرحله کلامی) و سپس به منظور درک هدف آن منتقل می شود، که در نتیجه نتیجه رشد تفکر منطقی است. ویگوتسکی بعداً در مورد همان جهت در رشد تفکر کودکان صحبت کرد - از ادغام تا تجزیه، ادعای استرن را به چالش کشید مبنی بر اینکه کودک ابتدا یک قسمت (یک شی) را می فهمد و فقط پس از آن شروع به ترکیب بخشهای جداگانه به یک تصویر جدایی ناپذیر از جهان می کند....

کلاپارد احساس عواطف می گوید: «روانشناسی فرایندهای عاطفی گیج کننده ترین قسمت روانشناسی است. در اینجاست که بیشترین اختلافات بین روانشناسان فردی وجود دارد. آنها توافق را نه در واقعیت ها و نه در کلمات پیدا می کنند. برخی احساسات را آنچه دیگران احساسات می نامند می نامند. برخی احساسات را پدیده هایی ساده، محدود و غیر قابل تجزیه می دانند، که همیشه شبیه به خودشان هستند و فقط از نظر کمی تغییر می کنند. در مقابل، دیگران معتقدند که دامنه احساسات شامل بی نهایت است. تفاوت های ظریف و این احساس همیشه بخشی از یک کل پیچیده تر است. (...) تمام صفحات را می توان به سادگی با ذکر اختلافات اساسی پر کرد. (...)».

تعلیم و تربیت

کلاپارد بر فعالیت کودک در امر تعلیم و تربیت تأکید می کرد و عقیده داشت که انجام فعالیت باید تحمیلی نباشد، بلکه خود شاگرد تمایل داشته باشد. او عقیده داشت، مدرسه باید فعال باشد، یعنی فعالیت کودک را تجهیز کند، بیش تر باید آزمایشگاه باشد تا محل وعظ و خطابه. برای نیل به این هدف مدرسه می تواند به طور قابل ملاحظه ای از بازی که فعالیت کودک را به حد کافی تحریک می نماید استفاده کند و مدرسه، هم چنین باید کار و کوشش را دوست داشتنی گرداند. تعلیم و تربیت عملی باید با این فکر خو بگیرد، که بحث در اتاق های در بسته نخواهند توانست بهبودهای واقعاً رضایت بخش را در مدارس ما وارد سازد بنابراین نقش فعالیت کودکان و نوجوانان در خود شکوفایی و رشد خلاقیت آن ها مهم است، زیرا مربی تنها نمی تواند در یادگیری شاگردان موفق باشد، خود شاگردان و نوع فعالیت هایی که انجام می دهند، بسیار مهم است.

ادوارد کلاپارد معتقد است: « محرّک تعلیم و تربیت باید نه ترس از تنبیه و نه حتّی اشتیاق به پاداش، بلکه رغبت عمیق نسبت به چیزی که پای درک یا اجرای آن در میان است، باشد، کودک نباید برای اطاعت از دیگران کار کند و خوش‌رفتاری نماید، بلکه علّت پشت‌کار و خوش‌رفتاری‌اش باید آن باشد که این چنین رفتاری را خواستنی احساسی کند. کوتاه سخن آن‌که انضباط درونی باید جانشین انضباط برونی گردد» .

ادوارد کلاپارد مربی سوییسی بازی را وظیفه و هدف زندگی کودک می داند و معتقد است که فقط هوای بازی است که وجود روانی کودک می تواند استنشاق کند و در نتیجه منشا اثر شود.
ادوارد کلاپارد در مورد تدریس در کلاس می‌گوید: بگذارید شاگردان صحبت کنند و معلم باید ساکت باشد. ادوارد کلاپارد معتقد است که معلم باید شنونده باشد و دانش‌آموز حرف بزند.

در نظر کلاپارد «فعالیت یک دانش آموز به هیچ عنوان نباید چیزی فراتر از تلاش وی برای پاسخ به احساس نیازی که در او به وجود آورده ایم باشد.»

ادوارد کلاپارد نیز بر اساس «نظریه تعلیم وتربیت تبعی» خویش می گوید: کودک باید به عنوان هسته ­ی مرکزی برنامه ها و روش های آموزشی در نظر گرفته شود و با تربیت خود به عنوان انطباق تدریجی فرایندهای ذهنی با اعمالی که زاییده خواسته های معینی هستند ملحوظ گردد.

قانون رشد آگاهانه

کلاپارد همیشه بر اهمیت یک رویکرد عملکردی اصرار داشتند. به عنوان مثال، او با مقابله با مشکلات خواب، او آن را به عنوان یک وضعیت عملکردی که نیازهای بدن را برآورده می کند و از آن در برابر خستگی محافظت می کند، مشاهده کرد. کلاپارد ثابت کرد که خواب باید با مهار فعال همراه باشد، که به دلیل کنترل سیستم عصبی انجام می شود.

امتناع از تماس با جهان خارج (یعنی همانطور که پیشنهاد شده است، این وضعیت مشاهده می شود) کلاپارد، و در مورد هیستری) باید علل عملکردی داشته باشد. بر این اساس، مفهوم تماس بین بدن و محیط در جهان بینی مهم بود. کلاپارد را از نظر مفهومی به عمل گرایی نزدیک کرد، که به وضوح در "قانون هوشیار شدن" - "قانون رشد آگاهانه" او نشان داده شده است.

قانون کلاپارد منجر به تعدادی از عواقب می شود. از آن نتیجه می گیرد که فعالیت ذهنی تا زمانی که بدن عملکردهای خود را با موفقیت انجام دهد، بر هوشیاری تأثیر نمی گذارد. مانند غرایز، پردازش شناختی نیز می تواند بدون دخالت آگاهی به طور مثر انجام شود. فقط اگر محیط خواسته های جدیدی را مطرح کند، فرایندهای ذهنی توسط دانش "رهگیری" می شوند. از تجربه به دست آمده می توان برای حل مشکلات و ارزیابی کافی عمل انجام شده استفاده کرد. این رویکرد پویا به آگاهی از ادغام روانکاوی و روانشناسی تطبیقی پدید آمد. وی روشی آزمایشی را بوجود آورد که در آن آزمودنی باید طرح حل مسئله را بیان کند. با تشکر از این روش، تحقیق کنید کلاپارد برخی از ویژگی های روانشناسی شناختی، که دیرتر به وجود آمد، ذاتی هستند.

جنبه دوم قانون کلاپارد یک مشکل توسعه است کلاپارد اظهار می دارد که فرایندهای ذاتی مراحل اولیه رشد، آگاهی از آنها ضروری نیست، بعداً توسط آگاهی "رهگیری" می شود. وی نوشت: "هرچه ارتباط از قبل شروع شود و هرچه بیشتر استفاده شود، دیرتر آگاهانه درک می شود." وی به عنوان مثال اصلی ادراک شباهت را ذکر کرد بدین ترتیب اقدامات کودک مبتنی بر شباهت اشیا و موقعیت ها است اما آگاهی از شباهت بسیار دیرتر از آگاهی از اختلافات رخ می دهد. این فرضیه و همچنین جنبه های دیگر ق انون کلاپارد و نظریه های دیگر وی، توجه پیاژه را به خود جلب کرد. پیامدهای آن تا حدودی تحریک کننده به نظر می رسد، زیرا اگر ما می توانستیم توافق کنیم که کدام یک از مراحل رشد (جدیدترین و بالغ ترین) هستند، فرصتی وسوسه انگیز برای درک پدیده کودکی فراهم می کند. به عنوان مثال اتصال منطق را می توان آخرین مرحله بیداری آگاهی دانست. اگر چنین است، بنابراین، با توجه به عواقب قانون کلاپارد، استفاده ناخودآگاه از مکانیسم های منطقی باید به اولین توانایی های شناختی اشاره داشته باشد. باید تأکید کرد که آثار پیاژه قانون توسعه آگاهی را به طور کامل خسته نمی کند. کلاپارد و نه بقیه فرضیات او. واقعاً کلاپارد رویکردی پویا و آزاد باز نسبت به همتای جوان خود برای رشد شناختی دارد. کلاپارد همیشه با بی طرفی قضاوت ها متمایز می شود، او همیشه سعی می کند انعطاف پذیری واکنش های انسانی را در تعاملات خود با محیط نشان دهد.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه