امروز جمعه 30 مهر 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

شادی در نظریه فروید

فروید، معتقد است که افراد روان رنجور به شیوه های عجیبی رفتار می کنند که موجب غمگینی می گردد و به نظر می رسد نمی توانند ا ز تجربه ها ی خود نفعی ببرند. خاطرات ناخوشایند،قبیح و رویدادهای فاجعه آمیز دوران کودکی در ضمیر ناهوشیار،پنهان می ماند ومانع شادی فرد می باشد. به نظر فروید،بهترین راه جهت کاهش غمگینی بیماران روان رنجور،بینش دادن به آن ها درباره ی محتوای ضمیرنا هشیارشان است،به همین منظور از هیپنوتیزم،تحلیل رؤیا وتداعی کلمات استفاده می شود.البته بر طبق نظر وی،افراد خودشان در مورد غمگینی کار چندانی از دستشان بر نمی آید زیرا ضمیر هوشیار به بخش اعظیمی از اطلاعات مربوط به علل عدم شادی ما دسترسی ندارد.

شادی در نظریه الیس

بر طبق نظرالیس، نقطه ی شروع به هنگام تلاش برای شاد کردن خود این است که بدانیم غمگینی آخرین مرحله ی زنجیره سه مرحله ای می باشد.مرحله ی (A)،یک رویداد فعال کننده است که مثلا” می تواند طرد شدن از سوی دیگران باشد،مرحله (B)، ترکیبی از واکنش های عقلانی و غیرعقلانی به آن رویداد است و سرآنجام مرحله (C)حالت افسردگی شدید یا غمگینی است.عمده ترین روشی که درمان عقلانی , هیجانی الیس برای خلق مجدد شادی مطرح می نماید ٬تغییر دادن افکار خود مخرب است که اکثرا” در پی تجربه رویدادهای ناخوشایند زندگی روی می دهد.

نظریه فروم

از نظر فروم، برای درک شاد کامی واقعی باید بین امیال و نیازهایی که به صورت ذهنی احساس می شوند و خوشنودی آن ها منجر به لذت های زود گذر می گردد و آن دسته از نیازهایی که در ماهیت انسان ریشه داشته و تحقق آن ها، نمو انسان و فراهم ساختن معنویت یعنی خوشختی و شاد کامی واقعی را به همراه دارد،تمایز قائل شد.از دیگاه وی، شادی یک معیار برتر در هنر زندگی است.

نظریه واتر من

واترمن، معتقد است که مفهوم معنوی از شادکامی، از خوشبختی است.او شادکامی مردم را بر اساس خود واقعی آنها تبیین می کند. طبق نظر وی این نوع شادکامی موقعی به دست می آید که فعالیتهای زندگی افراد بیشترین همگرایی یا جور بردن را با ارزشهای عمیق داشته باشد و آنان نسبت به این ارزشها متعهد گردند. تحت چنین شرایطی، احساس نشاط و اطمینان به وجود می اید.

واتر من از این حالت،به عنوان جلوه فردی یاد کرد و همبستگی بالایی بین آن و اندازه های خوشبختی و شادکامی به دست آورد.

نظریه ریف و سینگر

ریف و سینگر،خوشبختی و شادکامی را دستیابی ساده و به لذت نمی دانند بلکه آن را به عنوان کوششی در جهت کمال در نظر می گیرند که بیانگر تحقق توان بالقوه واقعی فرد است.

ریف و سینگر، شش جنبه را بیانگر تعریف و نظری و عملی بهزیستی روان شناختی می دانند که عبارتند از خود مختاری،نمو فردی، خود پذیری ٬ هدفمندی زندگی و روابط مثبت. ریف و سینگر این جنبه ها را باعث ارتقاء سلامت جسمانی و هیجانی می دانند.

نظریه ی داینر و همکاران

طبق این نظریه شادکامی ارزشیابی هایی است که افراد از خود وزندگیشان به عمل می آورند. این ارزشیابی می تواند جبنه ی شناختی داشته باشد مانند قضاوت هایی که درمورد رضایت درزندگی صورت می گیرد و یا جنبه ی عاطفی که شامل خود وهیجان هایی است که درواکنش به رویدادهای زندگی ظاهر می شود.بنابراین شادکامی ٬از چها رجزء تشکیل یافته که عبارت است از:رضایت از زندگی، خلق و هیجان های مثبت و خوشایند، نبود خلق و هیجانهای منفی و عوامل دیگر مانند خوش بینی،عزت نفس و احساس شکوفای.در این نظریه، ویژ گی های افراد شادکام عبات است از:داشتن دستگاه ایمنی قو ی تر و عمر طولانی تر،برخوردار ی از روابط اجتماعی بهتر، مقابل مؤثر با موقعیتهای مشکل،خلاقیت و موفقیت بیشتر و گرایش زیاد تر برای کمک به دیگرا ن. داینر ولو کاس، با اشاره به بررسی ویلسون، در مورد شادکامی معتقدند که بسیاری از نتیجه گیری های او، از طریق مطالعات بعدی مورد تایید قرار گرفته است.ویلسون با بررسی شواهد تجربی و همبسته های شادکامی، این طور نتیجه گیر ی کرده بود که به فرد شادکام، فردی است:زنده دل،سالم و فرهیخته، برون گرا، خوشبین، آزاد از نگرانی، مذهبی، دارای عزت نفس بالا و کسی که از اخلاق حر فه ای و فروتنی برخوردار است.

نظریه ی آرگایل و همکاران

بنا به نظر آرگایل، شادکامی از دو جزء شناختی و عاطفی تشکیل شده است.او بر این باور است اگراز مردم سوال شود که منظور از شادکامی چیست،دو نوع پاسخ را مطرح می کنند:

  • ممکن است حالت هیجانی مثبت مانند لذت بردن را عنوان کنند.
  • به طور کلی آن را راضی بودن از زندگی یا رضایت از بیشتر جنبه های زندگی بدانند. از نظر آرگایل، شادکامی متضاد افسردگی نمی باشد،اما شرط عدم اردگی را برای شادکامی لازم می داند.

در این زمینه،کاسیوپو و برنتوسون، نیز معتقد اند، همانگونه که عاطفه ی مثبت نقطه ی مابل عاطفه منفی نمی باشد، خوشبختی نیز به معنی عدم وجود بیماری یا آسیب روانی نمی باشد بنا براین آرگایل و همکاران به سه جزء شادکامی اذعان دارند که عبار ت است از: هیجان های مثبت،رضایت از زندگی و نبودن هیجان های منفی از جمله افسردگی و اضطراب. آنان دریافتند که روابط مثبت با دیگران، هدفمندی در زندگی، رشد شخصی، دوست داشتن دیگران وطبیعت نیز از اجزا شادکامی می باشد.

نظریه واینر

یکی از نظریه های شناختی بهزیستی و شادکامی نظریه ی؛ اسناد می باشد که در مورد افسردگی به خوبی شناخته شده است.در این نظریه اعتقاد بر آن است که افراد افسرده، وقایع منفی را درعلل پا برجا و کلی می دانند که پیوسته برای آنان اتفاق می افتد. ازنظر بک، افراد افسرده به ورش های خود ویرانگری در مورد جهان می اندیشند.

نظریه ی واینر،اسنادهای مربوط به موفقیت و شکست را توصیف کرده است. به اعتقاد وی رویدادهای ذهنی،نقش واسطه را بین متغیرهای مربوطبه تکلیف ورفتار بعدی دارد وافراد، نتایج رفتاری خود را به علل درونی: شخصی،بیرونی: موقعیتی،پایدار و نا پایدار و کنترل پذیر یا کنترل نا پذیر اسناد می دهد.این ویژگی ها،انتظارهای متفاوتی در آینده برای آنان ایجاد می کنند و منجر به واکنشهای عاطفی مثبت و یا منفی می گردد.

وقتی که موفقیت یا شکست به عوامل درونی نسبت داده شود،غرورشادی و یا شرمساری, اندوه افزایش می یابد و اگر موفقیت یا شکست به عوامل بیرونی نسبت داده شود،غرورو شادی یا شرمساری,اندوه کاهش می یابد بنابراین،موفقیتی که فرد آن را به سادگی تکلیف یا خوش اقبالی، عوامل بیرونی نسبت می دهد،از جنبه تقویتی بر خوردار نخواهد بد.یکی از پیامدهای نسبت دادن علّی در رابطه با منابع کنترل درونی و بیرونی،رابطه ی آن با یکی از عوامی شادکامی یعنی عزت نفس است. اگر پیامد های مثبت رفتار به علل درونی مانند توانایی و تلاش نسبت داده شود،باعث افزایش عزت نفس خواهد بود.

به طور خلاصه اسنادها هیجانهای متفاوتی را ایجاد می کنند. بر طبق نظر واینر،موفقیت و شکست باعث به وجود آمدن احساس شادی و غمگینی می شود.این هیجان‌ها به علت اسنادی است که افراد متعاقب شکست یا موفقیت به کار می برند.

واینر، به نقل از تایلور و همکاران بایک نمودار با عنوان تحلیل اسنادی نشان داده است که چگونه اسنادهای متفاوت شادمانی یا اندوهگینی ایجاد می کنند.در حیطه موضوع خوشبختی ذهنی و شادکامی پژوهشگران نشان داده اند که افراد می توانند هیجانات خود را از طریق افکارشان، شدید، ضعیف،مثبت ویا منفی نمایند و بدین ترتیب شادمانی یا غمگینی را تجربه نمایند.در نظریه های شناختی اعتماد برآن است که افراد شادکام رویدادهای بیشری را که از نظر فرهنگی مطلوب است تجربه می کنند ونیز رویدادهای خنثی را به صورت مثبت و رویدادهای مثبت را به مثبت تر در نظر می گیرند.

در واقع مردم قادرند از طریق کنترل افکارشان، خوشبختی ذهنی و شادکامی خود را افزایش دهند. برای مثال؛ این عقیده که در جهان یک نیرو مقصد والایی وجود داردکه می تواند به خوشبختی و شادکامی افراد بیافزاید. این موضوع را تحقیقات زیادی به اثبات رسانده است. که افراد دارای گرایش دینی از افراد دیگر شادکام تر هستند. علاوه برآن این نوع تفکر به بالاترین خوشبختی ذهنی و شادکامی و خوش بینی نسبت به آینده منجر می گردد نظریه های مقابله از بعد شناختی نیز بیانگر آن است که افراد شادکام افکار و رفتارهایی دارند که سازگار و کمک کننده است، در حالیکه افراد غیر شادکام به روشهای مخرب عمل وتفکر می کنند.

در حیطه ی موضوع بهزیستی روانی و شادکامی پژوهشگران نشان داده اند که افراد می توانند هیجان های خود را ازطریق افکارشان،شدید و ضعیف یا مثبت و منفی نمایند و بدین ترتیب شادمانی یا غمگینی را تجربه نمایند.

در نظریه های شناختی، اعتقاد بر ان است که افراد شادکام رویداد های بیشتری را که از نظر فرهنگی مطلوب است،تجربه می کنند و نیز رویدادهای خنثی را به صورت مثبت و رویدادهای مثبت را مثبت تر در نظر می گیرند.در واقع مردم قادرند از طریق کنترل افکارشان بعزیستی روانی و شادکامی خود را افزایش دهند.برای مثال،این اعقیده که در جهان یک نیرو و مقعصد والایی وجود دارد که می توان به خوشبختی و شادکامی افراد بیفزاید.

نظریه وینهوون

در برخی از نظریه ها مانند نظریه ی وینهوون،این اعتقاد وجود دارد که بهزیستی روانی و شادکامی معلول برآورده شدن نیازهای اساسی و کلی انسان است.از نظر وی اگر نیازهای گرسنگی،تشنگی،سرما وگرمای مردم مرتفع شود،می توانند شادکام باشند در مقابل،نظریه های زمینه های، محتوایی بر عواملی تاکید دمی ورزند که از نظر زمان و شرایط زندگی افراد تغییر می یابد،برای مثال در نظریه سازگاری،زمینه ی مربوط به زندگی گذشته فرد مورد توجه قرار می گیرد٬درحالی که در نظریه های مقایسه اجتماعی، زمینه ی اجتماعی دیگران مطرح می باشد،زمینه های دیگر شامل ارزش ها،ایده آل ها و هدفهای آگاهانه فرد است.بررسی و اندازه گیری این زمینه این امکان را فرا هم می آرود تا بفهمیم چگونه افراد از طریق دنبال کردن ارزش ها،اهداف و نیازهای خود، تجربه های شادی بخش و خوشبختی خود را شکل می دهند.

شادی در نظریه فاوا

چون افراد افسرده داردی افکارغیرمنطقی ومنفی هستند، شناخت درمانی بر اصلاح این افکار توصیه شده است.نوعی از شناخت درمانی در افراد سالم با موفقیت مورد استفاده قرار گرفته است و باعث افزایش شادی و احساس رضایت آزمودنی ها شده است. فاوا و همکاران، ابعاد شش بعدی شامل: خود پذیری، ارتبط مثبت با دیگران،استقلال،تسلط بر محیط، هدفمند بودن درزندگی و رشد و ارتقاء شخصی را بررسی کرده اند این روش، به افکار مثبت تاکید دارد.

شادی در نظریه مزلو

تجربه کردن لحظات اوج، یکی از شیوه هایی است که منجر به شادی عظیم در انسان می شود.مزلو،پژوهش نظام داری را در زمینه آن دسته از تجربه هایی انجام داد که به واسطه شادی و لذت وافر متداعی با آنها،درحافظه مردم رسوخ کرده بود.برای خود مزلو،گوش دادن به موسیقی کلاسیک مخصوصا” آثار باخ وبتهون،برای لحظات اوج لذت را به وجود می آمد. وقتی مزلو از 195 نفر خواست تا تجربه های اوج خود را توصیف کنند، متوجه شد تجربه های اوج برای آن ها تا حدودی اسرار آمیز بوده است. دو مورد از رایج ترین تجربه های اوج،تجربه های ناشی از رابطه جنسی و موسیقی بود. سایرعوامل ذکر شده عبارت بوده ا ز: نیل به برتری و کمال واقعی. زنان نیز از داشتن تجربه های اوج بعد از تولد فرزندشان خبر دادند البته این تجربه های، بیشتر برای بزرگسالان مفهوم دارد و چون سن، یکی از عوامل مهم در تجربه شادی است، بدیهی اس که لذت در دوران کودکی به هیچ وجه شباهتی به لذت در دوران نوجوانی و میانسالس ندارد.یکی دیگر از عوامل قابل بررسی،جنسیت است.شواهدی وجود دارد که نشانت می دهد، کودکان با جنس های متفاوت، ا ز فعالیت های متفاوتی لذت می برند.

شادکامی از دیدگاه دنیل گیلبرت

بروک من، در مقدمه کتاب شادمانی نوشته گیلبرت،اظهار داشته است گیلبرت، مدیرآموزشگاه روانشناسی شادی هاوارد٬ دانشمندی است که به بررسی آنچه روانشناسی وعلوم رفتاری فلسفه بایستی به ما در مورد چگو نگی تصور مغز انسان درمورد آینده،آموزش دهند می پردازد و در مورد طیف وسیعی از تجربه های درونی احساسی، نقش تجربه های مثبت،نقشی که تجربه ها و احساس های منفی در زندگی ما بازی می کنند و جایگزین کردن تفاوت های کیفی با تفاوت های کمی، بررسی و پژوهش نموده است.به اعتقاد گیلبرت، مردم زمانی که درباره علم می اندیشند، به مطالبی همچون، اتم ها، وسیارات،رباط ها و موارد قابل لمس می اندیشند و هر چند آن ها می دانند که تجربه های درونی مانند شادی، حائز اهمیت فراوانی هستند اما معتقدند که چنین تجربه هایی از لحاظ علمی قابل بررسی نیستند؛ در صورتی که این تفکر اشتبا ه است،چرا که لازمه آنچه بتوانیم موردی را به علمی بررسی کنیم تنها یک کلمه است، اندازه گیری. اگر بتوانیم چیزی را اندازه بگیریم می توانیم آن را به صورت علمی مورد بررسی قرار دهیم. آیا می توان تجربه های احساسی و درونی یک فرد را اندازه گیری کرد؟

مطمئنا” همین طور است زیرا که مردم، هم با کلام و هم با عمل می توانند تجربه های خودشان را به شمابگویند. در مورد اینکه چه می بینند،چه می شنوند و چه احساسی دارند و این گزارش ها، داده های اساسی هستند که علم تجربه بر اساس آن ها، شکل گرفته است، همچون بینایی سنجی که یکی ازعلومی است که بر اساس گزارش های افراد از تجربه های درونی شان شکل گرفته است.پس تا زمانی که مردم بتوانند بگویند چقدر شاد هستند، می توان شادی را به صورت علمی بررسی کرد.وی علت بسیاری ازرفتارهای آدمی را درنهایت، رسیدن به شادمانی می داند.اکثر مردم با این نظریه که رفتارشان صرفا”تلاشی برای کسب شادی است به دو دلیل مخالفت می کنند:دلیل نخست اینکه،برای آنان مسائل نگران کننده بسیاری مانند حقیقت،عدالت،…و چیزهای دیگری غیر از شادی وجود دارد و دوم آنکه،انواع متفاوتی از شادمانی وجود دارد، برای مثال،شادی عمیق اخلاقی هنگامی که به یک یتیم گرسنه کمک می کنید با زمانی که پول،پس اندازمی کنیم و شاد می شویم این دو نوع شادی ازلحاظ کیفیت با یکدیگر متفاوتند.

گیلبرت هر دوی این استدلال ها را اشتباه می داند:درمورد استدلال نخست معتقد است پیش بینی کردن آینده و تلاش برای نرسیدن به ناراحتی و رنج، خود به مینای دست یابی به لذت و خوشی است و درآن،شادی نهفته است. درمرود استدلال دوم هم می گوید،درست است که تجربه ذخیره پول،مشابه تجربه نجات یتیمهای گرسنه نیست ولی هرتجربه به عنوان مجموعه ای ازموفقیت ها بر حسب ابعاد متعدد، مورد بررسی قرارمی گیرند و یکی ازاین ابعاد٬ شادی است.دلیل اینکه این تجربه ها، احساسهای متفاوتی را دارا می باشند این است که آن ها مستلزم مقادیرمتفاوتی ازشادی و نیزمقادیرمتفاوتی ازهرچیزدیگرمی باشند.مردم به طورمتفاوت وآشکاربه خیلی ازچیزها ازپایین ترین تا والاترین،ارزش وبها می دهند ودر کل، دلیل ارزش دادن به آن ها را،نتایج و پیامدهای لذت بخش وشادی آورآن ها می دانند.ماباید سعی کنیم بفهمیم چه چیزی باعث شادی خواهد شد. پی بردن به اینکه چه چیزی شادی ماراافزایش می دهد، توانای مارابه منظور رسیدن به آن،بالا می برد.ما مغزهای بزرگی داریم که درمقایسه با حیوانات می توانیم آینده راپیشاپیش ببینیم،درصورتی که گونه های قبلی ما درچند میلیون سال قبل،توانایی آن را نداشتند.

پیش بینی کردن،یک امر واقعی نیست وحتی دربعضی مواقع وبه لحاظ قانونی، احمقانه به نظرمی رسد اما به طورکلی این فرصت رابه ما می دهد تایک تعداد پانزده نفر از دانشجویا ن نهمین دوره روان شناسی مثبت،انتخاب شدند و با نظارت دکتر شارون پارکرو دکتر جین و آنجلا داکورد مورد مداخله روان شناسی قرار گرفتند و به آن ها مطالبی از قبیل،تمرکز بر روی نقاط مثبت خود، خو ش بینی و دوری از افکار منفی،بیان احساس های مثبت و منفی،داشتند وقتی آزاد و قدر دانی و سپاس گذاری آموزش داده شد.نتایج به دست آمده که زیر نظر دکتر کریس پترسون انجام گرفت، بسیارشگفت انگیز بود نه تنها از میزان افسردگی،اضطراب و عصبیت افراد کاسته شده بود بلکه شادکانی ورضایت اززندگی به میزان قابل توجهی درآنان ٬افزایش یافت.

به اعتقاد سلیگمن، هدف اصلی روانشناسی مثبت،افزایش شادمانی بر روی کره زمین است که شامل دو فراینده است:فراینده نخست، سنجش معتبر و قابل اطمینان احساس های مثبت واثرات مثبت آن است که در دهی گذشته این شاخه از روانشناسی گام های مؤثر وچشمگیری در این خصوص برداشته است.مرحله ی دوم در این فراینده، طبق بندی علمی است.

تعیین حدود ژنتیک:شواهدی از این موضوع که شادکامی ما تا حدودی به مسائل ژنتیکی ما بستگی دارد، حمایت می کند یعنی ما بایک مقدار شادکامی که توسط ژن هایمان تعیین شده اند متولد می شویم.این ژن ها، حدود پنجاه درصد شادکامی ما را تعیین می کنند.بنا براین اگر تغییرات غیر منتظره در زندگی ما رخ دهد مثلا” یک بلیت بخت آزمایی برنده شویم یا اتفاق ناگواری برای مارخ دهد، در حدود یک سال یا بیشتر، سطح شادکامی ما به نکته تعیینی اش بر خواهد گشت.

موقعیت و شرایط: مدارک و شواهدی وجود دارند که نشان می دهند شرایط و موقعیت هایی که ما در آن زندگی می کنیم درمیزان شادکامی ما مؤثرند و ما همیشه نمی توانیم کنترل زیادی روی آن ها داشته باشیم.برای مثال، همیشه نمی توانیم در یک خانه ی مجللی که آرزویش را داریم زندگی کنیم و یا با ماشین دلخواه خود رانندگی نماییم،اگر چه مدارک نشان می دهند که این تنها٬ در حدود8 تا15 درصد شادکامی را تعیین می کند که واقعا” خیلی زیاد نیست.

کنترل اختیاری: سومین عامل، مهم ترین عامل درمعدله است چون می توانید آن را کنترل کنید و این موضوع تقریبا” شامل قسمت اعظمی از جنبه های زندگی می شود. شما دارای درجه بالایی از کنترل هستید که اعمال و افکارتان و روشی که برای زندگی کردن انتخاب می کنید را در بر می گیرد.شما هستید که در مورد چیزی فکر می کنید،انتخاب می کنید و در گذشته، حال و آینده،عمل می نمایید و به نظر می رسد تأثیر مهمی بر روی اینکه چگونه شاد باشید دارند و این بالای چهل ودو درصد می توان باشد.

به اعتقاد سلیگمن، سه مسیر به سوی شادمانی وجود دارد که او آنها را با نامه های زندگی لذت، زندگی خوب و زندگی معنا دار می نامد.بعضی از این مسیر ها، بهتر از دیگری نگاه اجمالی به پیامد ها و نتایج طولانی مدت از کارهایمان داشته باشیم و آنها را ارزیابی کنیم تا از یپامدهای بعدآن ها دوری کرده و پیاد های خوب آ نها را افزایش دهیم.مغز انسان متشکل از قسمت هایی است که برای هر موقعیتی،بهترین چیز مناسب با آن موقعیت رابه ارمغان می آورد اما مردم نمی دانند دارای این توانایی هستند.

از نظر وین برگ، ما دنیا را خلق می کنیم زیرا فرصت زیادی برای زندگی کردن داریم وعلیرغم این که بسیار ی از وقایع،ماورای کنترل ماهستند،مانیز توانایی کنتعرل رفتارهایمان را در یک جهت و موقعیت مشخص تا حدود زیادی دارا هستیم. بنا براین پیامد های حسی ناشی از وقایع،به عهده ی ماهستند.افکارما کنترل کننده احساس هایمان هستند و ما تا حد زیادی کنترل افکار خود را داریم،بنا براین ما هستیم که شادی را انتخاب می کنیم و یاآن را کنار می گذاریم. شیوه تفکر ما در مورد یک موقعیت است که نحوه رفتار ما را درآن موقعیت،شکل می دهد. بنابر این چگونگی رفتار ما دررابطه با یک موقعیت،بر اساس واقعیت عینی آن نیست بلکه بر اساس ارزیابی ذهنی ما از آن موقعیت است.

شادی از دیدگاه مارتین سلیگمن

در آواخر ماه می 2004 سازمان آموزش و پرورش،فراخوانی برای پیشنهادهابه عنوان بخش ابتکار ی آموزش، ارئه داد و آنان به دنبال راهکارهایی جهت رهایی از فشارهای ذهنی بیمار ی در محیط های آموزشی بودند.گروه پژوهشی به سر پرستی سلیگمن،با ارائه روانشناسی مثبت و راهکارهایی جهت افزایش شادمانی،وارد عمل شد.سازمان آموزش و پرورش آمریکا برای آموزش روانشناسی مثبت در نهمین دوره،مبلغ 8/2 میلیون دلار پرداخت کرد. هدف از تخصیص مطلوب مالی اخیر،این بود که پژوهش و بررسی در رابطه با رفتارهای مثبت و کیفیت ایجاد آن می تواند به دانش آموختگان از نظر احساسی و آکادمیکی کمک نماید و چنانچه فرضیه های این پژوهش به تایید می رسید به عنوان یک الگوی ملی برای افزایش روحیه دانش آموختگان در سیستم آموزش و پرورش در می آمد.در این پژوهش، است هر چند ترکیبی از این سه مسیر ایده آل تر است.به نظر سلیگمن زندگی،لذت،شادی ها و خوشی های سطحی را به ارمغان می آورد و برای همین است بسیار ی از مرد م شبیه به هم، این نوع زندگی را داند.همچنین از نظر او بزرگتر ین اشتباهی که مردم در غرب مرتکب می شوند این است که جذب نظریه شادی هایی وودی که فقط خندیدن و لبخند زن زیاد است،می شوند.

وقتی یک زندگی،فقط وابسته به لذت ها و خوشی های آنی باشد فقط بعضی درجات شادی را ارائه می دهد و این متقابلا” نارضایتی فراوان در خود ایجاد می کند.به زعم وی،برای اینکه به طور جدی شاد باشیم و خوشحال زندگی کنیم، باید چشمانمان را به سوی یک زندگی خوب باز کنیم و برای انجام این عمل لازم است ما قدرت های امضاء خود که همان پشتکار و استقامت است را شناسایی کنیم. سلیگمن می گوید،اگر ما یک با رقدرت خودمان را آزمون کنیم و در واقع، نیروهای خود را بشناسیم و آن ها را به کار بگیریم ٬استفاده بیشتر آن ها باعث می شود در زندگی روزمره،احساس شادی و رضایت کنیم. به کار گیری نقاط قوت در کار و زنگی اجتماعی،سبب می شوند ما به آنچه که سلیگمن آن را زندگی خوب می نامید نایل شویم و وقتی ازآن ها برای کمک به دیگران استفاده کردیم ما به سمت زندگی معنا دار سوق داده می شویم.در واقع،زندگی معنادار ناشی از اثر نیروی شما در ارتباط با چیزهایی است که باور دارید و این زندگی فراتر از یک زندگی معمولی است.

سلیگمن، طی پژوهشی،رابطه سبک زندگی ومیزان شادکامی و رضایت از زندگی 150 نفررا با سه پرسشنامه متفاوت که هر یک،یکی از انواع زندگی، مطبوع،خوب،معنا دار را مورد سنجش قرار می داد٬بررسی کرد.اودریافت که هم زندگی خوب وهم زندگی معنادار٬هردوبا رضایت از زندگی وشادکامی ٬همبستگی دارندولی به طورحیرت انگیزی،این همبستگی درزندگی معنا دارقوی تر بود.

مونتایرنیز، اجزای تشکیل دهنده شادی راشامل سه بخش می داند:

تأثیرات ژنتیکی:مردم با میزان معینی شادی که ناشی از ویژگی های شخصیتی آن هاست و خصوصیاتی که از پدر و مادر به ارث برده اند،به دنیا می آیند و آن سطح ا ز شادی است که فرد می تواند در غیاب سایر عوامل داشته باشد.برآورده های علمی، نشان می دهند که دامنه شادمانی یک شخصی از لحاظ ژنتیکی٬ حدودپنجاه درصد تعیین شده است.

شرایط و کیفیت های زندگی،دومین جزءتشکیل دهنده ی شادی هستندکه شامل:تاریخچه ی فرد ی وضعیت زندگی،اشتغال،امنیت شغلی،وضعیت تاهل،در آمد،سلامتی،میزان مذهبی بودن و مواردی از این قبیل است برای مثال،افرادی که ازدواج کرده اند،حقوق خوب دارند،امنیت دارند و از سلامت و عقاید مذهبی برخوردارند،از لحاظ شاد بودن،در وضعیت بهتر ی هستند.

سومین جزء از اجزای شادی: افعال اختیاری می باشند که می توانند در سه گروه طبقه بندی شوند:

  • فعالیتهای رفتاری:از قبیل داشتن ورزش منظم،داشتن روابط جنسی مطلوب،داشتن روابط اجتماعی قوی و مهربان بودن با مردم.
  • فعالیت های شناختی: از قبیل تلاش برای داشتن دیدگاهی واقع بینانه و مثبت نگر به زندگی،تفکر در مورد ایجاد شادمانی و تلاش برای عمل نمودن به آن.
  • فعالیتهای ارادی:از قبیل تلاش کردن برای دست یابی به اهداف شخصی، تلاش کردن برای داشتن زندگی هدفمند و معنا دار.

شادی درنظریه فوردایس

از دیرگاه فور دایس، شادی،سرور و مسرت،ارمغان اصلی طبیعت در زندگی به انسان است،محرک و اهام بخش رفتارهای انسانی است که لایتناهی به نظر می رسد و از ابتدایی ترین تلاش های جسمانی برای بقاء،تا والاترین موفقیت های علمی و هنری او را در برمی گیرد.شادی،جرقه حیات بخش زندگی است، تنها پدیده ای که اندیشه را برای پروراندن،سرود را برای نواختن و حتی غذا را برای خوردن،ارزشمند می سازد.به نظر فوردایس،شادکامی باید تنها گمشده ی انسان در جهان باشد.گذشته از این ها، اگر موفقیت،شهرت،سعادت و عشق باعث،سرورنشئد،دیگر به چه دردی می خورند؟شادی،یک هیجان مثبت است که توسط لغاتی چون خرسندی،احساس بهزیستی و رضایت،توصیف می شود.شادمانی،پایان ارزشمند عمل انسان و به مفهوم به رضایت کلی نسبت به زندگی خویش است. شادی،مهمترین پاداش طبیعت در زندگی است.

بزعم وی اگر معتقد باشیم که شادکامی با جنبه های خاصی از شخصیت،نگرش های افراد و انتخاب هایی که می کنند و میزان و نوع فعالیت هایی که انجام می دهند در ارتباط است،در این صورت،شادکامی را می توان آموزش داد.ازدیدگاه فوردایس، برای پژوهشگرانی که با امکان پذیری آموزش شادکامی اعتقاد دارند،سه سوال اساسی مطرح است:نخست اینکه، آیا ویژگی های خاص شناختی , رفتار ی افرادشاد را که بتوان به دیگران آموزش داد،می توان جداسازی کرد؟دوم اینکه،آیا افراد دیگر،واقعا”می آموزند این ویژگی ها را درخود ایجاد کنندوآنهارادرخودبپرورانند؟سوم اینکه،اگر این مسأله را آموختند،آیا در نتیجه شاد تر خواهند شد؟پژو هش های فوردایس در مورد امکان پذیری افزایش شادکامی ازچندین دهه ی قبل آغازشد. در پژوهش های منتشرشده اولیه،سه بررسی انجام شد و چندین راهکار افزایش شادمانی تحت شرایط منغییر مورد بررسی قرار گرفتند که همگی آن ها سطح شادکامی افراد مورد آزمایش را ارتقاء بخشیدند.

در مقاله بعدی فردایس،گزارش خود را درمورد چهار آزمایش موفقیت آمیز دیگرارائه کرد که یکی از آنها،بررسی دنباله دار یک مسأله بود و در پنج پژوهش جدید تر،فوردایس،به مقایسه کلاس های دانشگاه که فقط در برخی،شادکامی آموزش داده شده بود،پرداخت و به نتایج بسیار مهمی در مورد افرادی که تحت آموزش شادکامی قرار گرفته بودند دست یافت.نتایج پژوهش دیگر پژوهشگران که به استفاده از راه کارهای مشابه فوردایس پرداخته اند،موید افزایش شادکامی از طریق آموزش است.

نگاهی اجمالی به اطلاعات جمع آوری شده در زمینه شادکامی،نشان می دهند که تا کنون شادمانی را با عواملی همچون موفقیت،طبقه اجتماعی،سلامت جسمانی،موقعیت شغلی،شرایط اقتصادی و سیاسی خوب،درآمد کا فی و شاید مهم ترازهمه عوامل تعیین کننده ی ژنتیکی، مرتبط است که تغییر چشم گیر این موارد، به ندرت در محدوه توانایی یک فرد می باشد با این حال، ویژگی های خاصی وجود دارند که بارها و بارها در طی سالهای متمادی در پژوهش ها، نشان دهنده آن است که این ویژگی ها،ارتباط پایایی با شادکامی به دست داده اند و از نظر فوردایس یک مبنای پژو هش های برای بررسی آموزش شادکامی می باشند.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه