امروز جمعه 30 مهر 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

فرضیه بازخورد صورت ( Facial feedback hypothesis )، ریشه در حدس های چارلز داروین و ویلیام جیمز دارد. به طور خاص، فعال شدن فیزیولوژیکی نواحی صورت همراه با احساسات خاص تأثیر مستقیمی بر ایجاد چنین حالات احساسی دارد و عدم یا جلوگیری از فعال شدن صورت منجر به سرکوب (یا عدم وجود کلی) حالات احساسی متناظر می شود.

تغییرات فرضیه بازخورد صورت از نظر میزان مشارکت در بیان چهره معین در تعدیل تجربه احساسی متفاوت است. به ویژه، یک نسخه "قوی" (بازخورد صورت عامل تعیین کننده در بروز یا عدم درک احساسی است) و یک نسخه "ضعیف" (بیان چهره نقش محدودی در تأثیرگذاری بر عاطفه دارد). در حالی که تحقیقات زیادی در مورد فرضیه بازخورد صورت و تغییرات آن وجود دارد، تنها نسخه ضعیف آن حمایت قابل توجهی را دریافت کرده است، بنابراین به طور گسترده ای پیشنهاد می شود که بیان صورت به احتمال زیاد تأثیر تسهیل کننده جزئی بر تجربه احساسی دارد. با این حال، برای شروع حالات عاطفی ضروری نیست.

این فرضیه در مطالعاتی در نظر گرفته می شود که تجربیات هیجانی را بررسی می کنند بویژه در بیماران فلج صورت در مقایسه با شرکت کنندگان بدون این شرایط (افراد عادی). نتایج این مطالعات معمولاً نشان می دهد که تجربیات احساسی در عدم وجود اجتناب ناپذیر بیان صورت در بیماران فلج صورت تفاوت معناداری ندارند.

زمینه های تاریخی فرضیه

چارلز داروین نوشت: «بیان آزاد با علائم ظاهری یک احساس آن را تشدید می کند. از سوی دیگر، سرکوب، تا آنجا که ممکن است، تمام علائم ظاهری احساسات ما را نرم می کند... حتی شبیه سازی یک احساس تمایل دارد آن را در ذهن ما برانگیزد».

ویلیام جیمز پیشنهاد کرد که حالات هیجانی در صورت بصورت بیان عضلانی خود را نشان می دهند. که این تظاهرات ظاهری نشان از حس عمیقی در محرک احساسات می شود. اگر فرد از ابراز احساسات [ در صورت ] جلوگیری کند، این حس می میرد.

به عبارت دیگر، در غیاب آگاهی از حرکت بدنی، فقط اندیشه فکری وجود دارد، در نتیجه ذهن از گرمای احساسی خالی است.

در طول این دوره، فرضیه هایی که در فرضیه بازخورد صورت به اوج خود رسید فاقد شواهد بود، به غیر از تحقیقات محدود در رفتار حیوانات و مطالعات افراد با عملکرد عاطفی شدید. تحقیقات رسمی در مورد پیشنهادات داروین و جیمز معمولاً تا نیمه دوم دهه 1970 و 1980 تقریباً یک قرن پس از اولین پیشنهاد داروین در این زمینه انجام نمی شد.

با یک تعریف اولیه از این فرضیه "بازخورد ماهیچه های اسکلتی از حالات صورت نقش علتی در تنظیم تجربه و رفتار عاطفی دارد."

گسترش فرضیه

در حالی که جیمز تأثیر همه تغییرات جسمانی بر ایجاد احساسات را شامل می شد، "از جمله آنها اثرات احشایی، عضلانی و پوستی" ولی پژوهش های جدید عمدتا بر اثرات فعالیت عضلانی صورت تمرکز می کند.

سیلوان تامکینز یکی از اولین کسانی بود که این کار را کرد در سال 1962 گفت: "صورت از طریق بازخورد، هم بر دیگران و هم بر خود تأثیر می گذارد، که سریعتر و پیچیده تر از هرگونه تحریکی است که اندام های احشایی در حال حرکت کندتر قادر به انجام آن هستند".

به دو نسخه از فرضیه بازخورد صورت معمولاً ارجاع داده می شود، البته گاهی اوقات در تمایز نامشخص است.

  • نسخه ضعیف، ریشه در نوشته های داروین، پیشنهاد می کند که مدوله چهره حالات هیجانی در یک جزئی و شیوه ای محدود است. توماس مک کان و جودیت اندرسون (1987) به شرکت کنندگان آموزش دادند تصویری دلپذیر یا ناخوشایند را تصور کنند در حالی که فعالیت را با برخی از مناطق عضلانی صورت که مسئول اعمال لبخند یا اخم هستند افزایش می دهند یا سرکوب می کنند: به ترتیب نواحی ماهیچه های زیگوماتیک و راه راه را شناسایی کردند. تغییر بعدی در واکنش احساسی شرکت کنندگان به عنوان دستکاری عمدی در مناطق عضلانی صورت فوق الذکر صورت گرفت.
  • نسخه قوی جیمز نشان می دهد که تنوع همزمان با بازخورد صورت مستقل و عمدتا مسئول شروع و درک از یک حالت احساس است.

از زمان نگارش داروین و جیمز، تحقیقات گسترده ای در مورد فرضیه بازخورد صورت انجام شده است، با مطالعات متعدد تا حد زیادی شکل گیری، آزمایش و پذیرش فرضیه بازخورد صورت، با برخی از قابل توجه ترین مطالعات انجام شده در دهه 1970 و دهه 1980 - یک دوره زمانی که برای توسعه معاصر فرضیه بازخورد صورت بسیار مهم بود - مورد قبول قرار گرفته است.

به عنوان مثال، بدون شک یکی از موثرترین مطالعات در مورد فرضیه بازخورد صورت توسط فریتز استراک ( Fritz Strack)، لئونارد مارتین (Leonard L. Martin) و سابرین استیپر ( Sabine Stepper) در سال 1988 انجام شد. استراک، مارتین و استیپر در تکنیکی که در آن محققان قادر به اندازه گیری تأثیر اقدامات لبخند و اخم بر روی عاطفه از طریق القای چنین عباراتی به شکل غیرقابل تشخیص به شرکت کننده ارائه شد. این امر با درخواست از هر یک از شرکت کنندگان برای گرفتن قلم بین دندان های خود (القای لبخند) یا بین لب های خود (القای اخم) در حالی که به آنها توصیه می شود کارتون های کمدی را تماشا کنند، به دست آمد. این مطالعه به این نتیجه رسید که شرکت کنندگانی که در حال بیان لبخند (قلم بین دندان ها) بودند، واکنش طنز بالاتری به کارتون ها نشان دادند، در حالی که شرکت کنندگان یک حالت اخم (قلم بین لب ها) داشتند.

این مطالعه به این نتیجه رسید که شرکت کنندگانی که در حال بیان لبخند (قلم بین دندان ها) بودند، واکنش طنز بالاتری به کارتون ها نشان دادند، در حالی که شرکت کنندگان یک حالت اخم (قلم بین لب ها) داشتند.

استراک، مارتین و استپر (1988) در تلاش برای ارائه یک ارزیابی واضح از این نظریه که یک تغییر کاملاً فیزیکی صورت، که فقط شامل برخی از ماهیچه های صورت می شود، می تواند منجر به ایجاد احساس شود در نظر گرفته، شرکت کنندگان بدون اینکه بتوانند احساسات مربوطه یا انگیزه واقعی محققان را درک کنند، از چهره مورد نظر خود استفاده می کنند، در نظر گرفتند.

گفته شد که آنها در مطالعه ای برای تعیین مشکل افراد بدون استفاده از دست یا بازو برای انجام وظایف خاص شرکت می کردند، شرکت کنندگان قلم را به یکی از دو روش در دهان خود نگه داشتند. موقعیت لب باعث انقباض عضله orbicularis oris می شود که منجر به اخم می شود. موقعیت دندان ها باعث ماهیچه زیگوماتیک ( zygomaticus major ) یا ماهیچه risorius، که منجر به لبخند می شود.

گروه شاهد به قلم در دست غیرغالب خود نگه دارید. همه باید یک پرسشنامه را در آن موقعیت پر می کردند و میزان دشواری را ارزیابی می کردند. آخرین وظیفه، که هدف واقعی آزمون بود، رتبه بندی ذهنی خنده دار کارتون بود. این آزمون از این جهت متفاوت بود که هیچ حالت احساسی برای تقلید، تقلید یا اغراق وجود نداشت.

همانطور که پیش بینی شده بود، شرکت کنندگان در وضعیت دندان نسبت به افرادی که در وضعیت لب ها قرار داشتند، میزان سرگرمی بسیار بالاتری را گزارش کردند. داستان جلد و روش در شروع انقباض مورد نیاز ماهیچه ها بدون ایجاد شک، "تفسیر شناختی از عمل صورت" و اجتناب از اثرات مهم تقاضا و نظم بسیار موفق بود. پیشنهاد شده است که تلاش بیشتری برای نگه داشتن قلم با لب ها در مقایسه با دندان ها انجام می شود.

این مطالعه نه تنها در پذیرش گسترده فرضیه بازخورد صورت (به عنوان مثال، که معمولاً در کلاسهای روانشناسی مقدماتی ذکر می شود) بسیار موثر بود، بلکه بر تعداد زیادی از مطالعات بعدی نیز برای استفاده از عناصر این روش تأثیر گذاشت.

در سال 2016، یک گزارش تکرار ثبت شده در مقیاس بزرگ با هدف تکرار دقیق مطالعه استراک، مارتین و استیپر و آزمایش فرضیه بازخورد صورت در 17 آزمایشگاه مختلف در کشورها و فرهنگ های مختلف انجام شد. با این حال، این مطالعه نتوانست نتایج مطالعه 1988 را بازتولید کند، در نتیجه از فرضیه بازخورد صورت پشتیبانی نکرد و در اعتبار مطالعه استراک، مارتین و استپر شک کرد.

علاوه بر این، لانزتا ( Lanzetta ) و همکاران (1976) یک مطالعه تأثیرگذار در حمایت از فرضیه بازخورد صورت انجام داد که نشان می داد شرکت کنندگانی که مانع از نمایش بیان مربوط به درد می شوند، پاسخ رسانایی پوست کمتری دارند (معیاری که معمولاً برای اندازه گیری فعال شدن سیستم عصبی سمپاتیک یا پاسخ به استرس استفاده می شود ) و رتبه بندی ذهنی درد، در مقایسه با شرکت کنندگانی که علناً درد شدید را ابراز کردند.

با این حال، به طور کلی، تحقیق در مورد فرضیه بازخورد صورت با مشکل در تعیین چگونگی اندازه گیری تأثیر حالت چهره بر عاطفه بدون هشدار دادن به شرکت کننده در مورد ماهیت مطالعه و همچنین اطمینان از ارتباط بین فعالیت صورت و احساسات مربوطه مشخص می شود. در رویه ضمنی نیست.

برای اجتناب از مشکل احتمالی تلاش، زاجونک ( Zajonc ) ، مورفی ( Murphy ) و اینگلهارت ( Inglehart ) (1989) از افراد خواسته بودند حروف صدادار متفاوتی را تکرار کنند، لبخند را با صداهای "ah" و اخم ها را برای مثال با صداهای "ooh" برانگیختند، و دوباره تأثیر قابل اندازه گیری از بازخورد صورت را پیدا کردند. مشخص شده است که شعارهای آوازهای لبخند از آوازهای اخم خوشایندتر است، که ممکن است شیوع نسبی آنها را در سنت های مذهبی مانترا توضیح دهد.

با این حال، شک و تردید در مورد استحکام این یافته ها در سال 2016 زمانی مطرح شد که یک سری تکرار از آزمایش اصلی 1988 با هماهنگی اریک-جان واگنمکرز ( Eric-Jan Wagenmakers ) و انجام آن در 17 آزمایشگاه، اثرات سیستماتیک بازخورد صورت را پیدا نکرد. تجزیه و تحلیل بعدی توسط نوح ( Noah ) و همکاران اختلاف در روش آزمایش اصلی 1988 را به عنوان دلیل احتمالی عدم تأثیر سیستماتیک در سری تکرارها تشخیص داد.

به نظر می رسد تعدادی از مسائل روش شناختی مرتبط با فرضیه بازخورد صورت به نفع فرضیه داروین حل شده است. تأثیر متوسط ​​و در عین حال قابل توجه بازخورد صورت بر احساسات، راه را برای تحقیقات جدید در مورد "مکانیسم های قابل قبول چندگانه و غیر متقابل منحصر به فرد" از تأثیرات فعالیت بدنی بر احساسات باز می کند. در 2019، فراتحلیل 138 مطالعه اثرات کوچک اما قوی را تأیید کرد.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه