امروز دوشنبه 08 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

درباره گرایش یا عدم گرایش انسان به شرور، دیدگاه های متفاوتی مطرح گردیده اند:

الف. برخی معتقدند: انسان گرایش به خیر و کمال مطلق دارد و هرچند خداوند فجور و تقوا را به او الهام کرده، اما تمایل او به تقواست و او به نیکی ها گرایش دارد، مگر آن که محیط خانواده و تربیت غلط او را به سمت فجور بکشانند، که این نوعی انحراف از فطرت و تحمیل بر حقیقت اوست. پس انسان فطرتا متمایل به حق است و گرایش باطل تحت تأثیر شرایط بر او عارض می شود.

طبق این دیدگاه، اگر انسان تحت تربیت غلط قرار نگیرد و محیط و خانواده او را به سمت فجور نکشند، انسان به طور فطری، راه خیر و سعادت را طی خواهد کرد و همواره نیکی ها را برخواهد گزید.

انسان گرایان (همانند مازلو، راجرز) می گویند: انسان استعداد خوب بودن و خوب شدن دارد و اگر نیازهای اجتماعی یا تصمیم های نادرست او دخالت نکنند، خوبی او خود را نشان خواهد داد.

رمانتیست ها (همانند روسو) نیز معتقدند: انسان از بدو تولد صاحب یک خوبی طبیعی است و هر عمل بدی که انجام می دهد ناشی از شرایط اجتماعی مخرّب است، نه ناشی از چیزی در ذات خود او.

ب. عده ای دیگر انسان را این چنین توصیف می کنند که هرچند انسان مورد تکریم خداوند است (و لقد کرّمنا بنی آدم «اسراء: 70») اما با این حال، خداوند او را موجودی هلوع، جزوع، منوع، ضعیف و عجول نامیده و این اوصاف ذاتی انسان هستند، نه عارض بر او؛ زندگی، اجتماع و محیط این اوصاف را در او ایجاد نمی کنند، بلکه او این گونه آفریده شده است. اینان علاوه بر آیات قرآن، سیر تاریخ طبیعی انسان را گواه مدعای خود می دانند و می گویند: تاریخ نشان می دهد که پرونده انسان مالامال از سیاهی، تباهی، کج روی و مخالفت و عصیان در برابر حق می باشد.

و از سوی دیگر، گرایش به حق، فداکاری، عدالت خواهی و عشق به نیکی ها هم همواره در نهاد انسان وجود داشته است. با این وصف، نمی توان همه بدی های انسان را معلول محیط، خانواده و جامعه دانست و معتقد شد که انسان موجودی پاک و فرشته خو وارد این عالم می شود، اما جامعه او را آلوده می سازد؛ چرا که جامعه چیزی نیست جز افراد انسان ها، و تاریخ عرصه تجلی طبایع انسانی است، هم در جنبه نیکی ها و هم در جنبه شرور.

مطابق دیدگاه مزبور، انسان دارای دو نوع گرایش می باشد: گرایش های متعالی و گرایش های پست، و به عبارت دیگر، گرایش به شر و گرایش به خیر.

برخی از اندیشمندان نیز انسان را دارای دو «من» یکی «مَن» متعالی و علوی و دیگری «من» سفلی می دانند و بر همین اساس، گرایش های انسان را به دو قسم گرایش های مقدّس و گرایش های با محوریت «من» تقسیم می کنند. گرایش های مقدّس را همان میل به خوبی، خیر، فضیلت، پرستش، حقیقت و زیبایی می دانند و گرایش های با محوریتی «من» را همان غرایز مشترک میان انسان و حیوان می دانند. البته در این تقسیم بندی، هیچ کدام از گرایش های منفی و ضدارزشی وجود ندارند.

رفتارگرایان (هچون واتسن، اسکینر) معتقدند: انسان دارای شخصیتی خنثا می باشد و ذاتا خوب یا بد نیست، بلکه محیط او را می سازد.

همچنین اگزیستانسیالیست ها (همانند سارتر) می گویند: انسان اساسا خوب یا بد نیست، هر عملی که انسان انجام می دهد، بر جوهرِ سرشت او اثر می گذارد. از این رو، اگر همه آدم ها خوب باشند، سرشت انسان نیز خوب است و به عکس.

ج. اما دیدگاه کاملاً متفاوتی نیز در مورد انسان مطرح شده است. در این دیدگاه، انسان موجودی منفعت طلب، لذت جو، شرور و در نهایت، گرگ معرفی شده است. غرایزی مثل غریزه جنسی و پرخاشگری به او سرشتی اهریمنی داده است و تنها قراردادهای اجتماعی و زنجیر قانون توان مهار کردن او را دارد.

جالب است که در همه این دیدگاه های متضاد، آنچه دلیل مدعا می باشد عبارت است از: مشاهدات تجربی و تاریخی (در انسان تجربی)، دریافت های شهودی و عقلی (در انسان شناسی عرفانی و فلسفی)، متون مقدّس (در انسان شناسی دینی).

به نظر می رسد آنچه موجب اختلاف نظرها و گره خوردگی مسائل می شود، عدم توجه به اختلافات فراوان افراد بشر در گرایش ها و خصوصیات روحی و روانی می باشد. معمولاً درصددیم یک حکم کلی و قطعی برای همه انسان ها صادر کنیم. انسان ها یا گرایش به خیر دارند، یا گرایش به شر؛ در حالی که انسان ها در میزان گرایش های فطری هم یکسان نیستند. از این رو، پیش از آنکه به حکمی در مورد سرشت او بپردازیم، ابتدا باید به بررسی اختلاف سرشت ها و چگونگی و علل آن بپردازیم تا با جمع بندی نهایی، بتوانیم حکمی ارائه کنیم.

البته ما به هیچ وجه درصدد انکار وجود سرشت و طینت مشترک در میان انسان ها نیستیم و با طرفداران افراطی اصالت جامعه مانند دورکیم و تاریخ گرایانی مانند جورج ویلهلم و فردریش هگلواگزیستانسیالیست هایی مثل سارتر، که وجود طبیعت مشترک میان انسان ها را انکار می کنند، به شدت مخالفیم. ما هرگز عناصر مشترک سرشت انسان ها مانند فطرت و ادراکات و گرایش های فطری را منکر نیستیم، اما باید توجه داشت که اولاً، انسان ها در میزان بهره مندی از این عناصر با هم متفاوتند؛ ثانیا، بسیاری از این عناصر فطری از مرحله تولد تا مراحل بعدی رشد به صورت بالقوّه در انسان وجود دارند و چه بسا اموری مانع شکوفایی و رشد این عناصر شوند.

براساس نظریات بعضی از فلاسفه و روانشناسان، زندگی انسان در زمینه‌ی انتخاب خیر و شر، بدی و نیکی، هدایت و گمراهی، تابع جبر محیطی، وراثت، تربیت، امیال و کششهای درونی به بدی‌ها و … می‌باشد و انسان در این راستا معذور است و قابل سرزنش نیست؛ بنابراین نه در دنیا در مقابل اعمالش مسئول است و نه در آخرت پاسخگو است. از آثار منطقی این اندیشه این است که مبلغین و متصدیان تربیتی جامعه بیهوده برای اصلاح انسان‌ها تلاش می‌کنند. چون انسان تابع جبرهای مذکور است و قابل اصلاح نیست.

ضمناً بعضی از روانشناسان معتقدند که خیر و شر قابل تشخیص و شناسایی نیستند و عکس‌العمل‌های ما به حوادث محیطی، بعضی از امور را به عنوان شر معرفی می‌کند و بعضی دیگر را به عنوان خیر تلقی می‌کند. این گونه متفکران، در مقابل اندیشه‌های و حیانی در طول تاریخ به مخالفت پرداخته‌اند و بر اثر بعضی از کج فهمی‌های دینداران نادان و دشمنان دانا در زمینه‌ی حاکمیت خدا ازطریق قضا و قدر و مالکیت و تصرف خدا در ملک خود و … به این آتش ویرانگر دامن زده‌اند و کار مبلغین دینی و حتی مصلحان اجتماعی را در بسیاری از مراحل زندگی انسان‌ها در طول تاریخ، خنثی و کم رنگ نموده‌اند و مجرمین در سایه‌ی این اندیشه‌ی ویرانگر به زندگی فساد انگیز و نامبارک خود ادامه می‌دهند و اصلا احساس گناه نیز نمی‌کنند.

همه ما ظرفیتی برای شر داریم

مسلما مشهورترین آزمایش تاریخ روانشناسی، مطالعه زندان استنفورد در سال 1971 بود که میکروسکوپی را درمورد چگونگی تاثیر موقعیت‌های اجتماعی بر رفتار انسان قرار داد.

محققان به سرپرستی روانشناس فیلیپ زیمباردو، یک زندان مسخره در زیرزمین ساختمان روانشناسی استنفورد ایجاد کردند و 24 دانشجوی کارشناسی (که سابقه کیفری نداشتند و از نظر روانشناختی سالم به نظر می‌رسید) را برای زندانی و نگهبان انتخاب کردند.

سپس محققان، زندانیان (که مجبور بودند 24 ساعت در سلول بمانند) و نگهبانان (که شیفت‌های هشت ساعته مشترک داشتند) را با استفاده از دوربین مخفی مشاهده کردند.

این آزمایش قرار بود به مدت دو هفته طول بکشد، امّا فقط پس از شش روز به دلیل رفتار‌های سوء استفاده گرانه نگهبانان در برخی موارد حتی شکنجه روحی روانی نیز انجام شد و استرس عاطفی و اضطراب شدید ناشی از زندانیان متوقف شد.

زیمباردو به نشریه American Scientist گفت: " نگهبانان تعرض خود را به زندانیان افزایش دادند، آن‌ها را برهنه کردند، کیسه‌هایی را بالای سرشان گذاشتند و سپس آن‌ها را وادار کردند که به طور فزاینده‌ای به تحقیر جنسی آن‌ها بپردازند. بعد از شش روز مجبور شدم به آن‌ها پایان دهم، زیرا از کنترل خارج شده بود و من واقعا نمی‌توانستم شب‌ها بدون این که نگران این موضوع که نگهبان‌ها با زندانیان چه کار خواهند کرد، بخوابم. "

متوجه نمی‌شویم که چه چیزی درست است و فکر می‌کنید می‌دانید که در اطراف شما چه می‌گذرد؟

ممکن است تقریبا آن قدر که فکر می‌کنید آگاهی نداشته باشید و در سال 1998, محققان هاروارد و دانشگاه ایالتی کنت، عابران پیاده را در محوطه دانشگاه مورد مطالعه قرار دادند تا مشخص کنند مردم در محیط نزدیک خود به چه میزان توجه می‌کنند.

در این آزمایش، یک بازیگر به طرف یک عابرپیاده آمد و از او راهنمایی خواست. در حالی که عابر پیاده راهنمایی می‌کرد، دو مرد که درب چوبی بزرگی را حمل می‌کردند، بین بازیگر و عابر پیاده راه افتادند و دید او را برای چند ثانیه به طور کامل مسدود کردند و در طول آن زمان، بازیگر جایگزین بازیگر دیگری شد و بازیکنی با قد و قامت متفاوت و با لباس، مدل مو و صدای متفاوت بود، امّا نیمی از شرکت کنندگام متوجه این تغییرات نشدند.

این آزمایش یکی از اولین آزمایش‌هایی بود که پدیده " تغییر کوری " را نشان می‌دهد و ثابت می‌کند که ما تا چه اندازه انتخاب می‌کنیم که از هر صحنه بصری استفاده کنیم و به نظر می‌رسد که ما به طور قابل توجهی، به حافظه و شناخت الگو در مقایسه با آن چه که ممکن است فکر کنیم، اعتماد می‌کنیم. "

صبر کردن همیشه تغییرات مثبت ایجاد می‌کند

از اواخر دهه 1960, یک آزمایش معروف استنفورد، توانایی کودکان پیش دبستانی را در مقاومت در برابر فریب رضایت فوری را مورد بررسی قرار داده و بینش‌های قدرتمندی را درمورد اراده و انضباط شخصی نشان داد.

در این آزمایش، کودکان چهارساله را به خودی خود در یک اتاق قرار دادند و یک مارشمالو را روی بشقاب و جلوی آن‌ها گذاشتند و به آن‌ها گفتند که اکنون می‌توانند خوراکی را بخورند یا اگر 15 دقیقه دیگر منتظر بمانند، آن‌ها می‌توانند دو مارشمالو داشته باشند.

در حالی که بیشتر کودکان گفتند که منتظر می‌مانند، آن‌ها اغلب صبر کردند و سپس تسلیم شدند و قبل از زمان ممکن غذا را خوردند.

کودکانی که موفق به نگه داشتن خودشان در 15 دقیقه کامل شدند، معمولا از روش‌های اجتناب، مانند دور کردن یا پوشاندن چشم استفاده کردند و پیامد‌های رفتار کودکان قابل توجه بود. زیرا افرادی که می‌توانستند رضایت خود را به تاخیر بیندازند، در دوران نوجوانی کمتر چاق بودند و یا دچار اعتیاد به مواد مخدر یا مشکلات رفتاری نشده بودند و در اواخر زندگی موفق‌تر بودند.

ما می‌توانیم انگیزه‌های اخلاقی کاملا متناقضی را تجربه کنیم

یک مطالعه مشهور در سال 1961 توسط استنلی میلگرام روانشناس ییل تاکید کرد که مردم تا چه زمانی برای اطاعت کردن از طرف شخصیت‌های اقتدارگرا خواسته می‌شوند تا به دیگران آسیب برسانند و درگیری شدید بین اخلاق شخصی و الزام به اطاعت از شخصیت‌های اقتدارگرا داشته باشند.

میلگرام می‌خواست این آزمایش را انجام دهد تا بینشی در مورد چگونگی جنایتکاران جنگی نازی در حین هولوکاست ادامه دهد. برای این کار، او یک جفت شرکت‌کننده را امتحان کرد، یکی "معلم" و دیگری "دانش آموز". به معلم آموزش داده شد که هر بار که سؤالات را اشتباه گرفت، شوک الکتریکی را به زبان آموز (که ظاهراً در اتاق دیگری نشسته بود و در واقع شوک نمی‌خورد) وارد کند. در عوض، میلگرام ضبط‌هایی را پخش کرد که باعث می‌شد زبان آموز احساس درد کند و اگر موضوع "معلم" تمایل به توقف داشت، آزمایشگر به او تحریک کرد که ادامه دهد. در طی اولین آزمایش، 65 درصد از شرکت‌کنندگان شوک دردناک و نهایی 450 ولتی (با برچسب "XXX") را تحمل کردند، اگرچه بسیاری از آن‌ها از انجام این کار کاملاً استرس داشتند و ناراحت بودند.

در حالی که این مطالعه معمولاً به عنوان هشداری از اطاعت کورکورانه از اقتدار تلقی می‌شد، اخیراً Scientific American به بررسی مجدد آن پرداخته و ادعا می‌کند که نتایج، حاکی از تعارض عمیق اخلاقی است.

مایکل شرمر، روزنامه نگار نوشت: "ماهیت اخلاقی انسان شامل تمایل به همدلی، مهربانی و خوب بودن با اعضای خانواده و گروه، به علاوه تمایل به بیگانه هراسی، بی‌رحمی و شیطانی با سایر قبایل است. آزمایش‌های شوک، اطاعت کورکورانه نیست بلکه تمایلات اخلاقی متناقضی را نشان می‌دهد که در اعماق وجود آن‌ها نهفته است. "

اخیراً، برخی از مفسران روش میلگرام را زیر سوال برده‌اند و یک منتقد اظهار داشت که سوابق آزمایش انجام شده در ییل نشان می‌دهد که 60 درصد از شرکت‌کنندگان در واقع از دستورات اجرای شوک با بالاترین دوز سرپیچی می‌کنند.

ما به راحتی با قدرت فاسد می‌شویم

یک دلیل روانشناختی پشت این واقعیت وجود دارد که صاحبان قدرت گاهی با احساس استحقاق و بی احترامی نسبت به دیگران رفتار می‌کنند. مطالعه‌ای که در سال 2003 در مجله Psychological Review منتشر شد دانش‌آموزان را در گروه‌های سه نفری تقسیم کرد تا مقاله کوتاهی را با هم بنویسند. به دو دانش‌آموز دستور داده شد که مقاله را بنویسند، در حالی که به دیگری گفته شد که مقاله را ارزیابی کند و میزان حقوق هر دانشجو را تعیین کند. در اواسط کار آن‌ها، یک محقق یک ظرف حاوی پنج کلوچه را آورد. اگرچه به طور کلی آخرین کوکی هرگز خورده نمی‌شد، "رئیس" تقریبا همیشه کوکی چهارم را می‌خورد - و آن را به صورت شلخته و دهان باز می‌خورد.

"هنگامی که محققان به مردم قدرت می‌دهند در آزمایش‌های علمی، آن‌ها به احتمال زیاد دیگران را از نظر بالقوه نامناسب لمس می‌کنند، به سبک مستقیم‌تر معاشقه می‌کنند، انتخاب‌های خطرناک و قمار می‌کنند، اولین پیشنهادات را در مذاکرات ارائه می‌دهند، حرف خود را می‌زنند و برای خوردن کلوچه‌هایی مانند هیولای کوکی، با خرده‌هایی در سر چانه‌ها و سینه‌هایشان اقدام می‌کنند. "

ما به دنبال وفاداری به گروه‌های اجتماعی هستیم و به راحتی به درگیری‌های بین گروهی کشیده می‌شویم.

این آزمایش کلاسیک روانشناسی اجتماعی در دهه 1950 نوری را بر اساس روانشناختی روشن ساخت که چرا گروه‌ها و کشور‌ها با یکدیگر درگیر می‌شوند و اینکه چگونه می‌توانند دوباره همکاری کنند.

رهبر مطالعه، مظفر شریف، دو گروه از 11 پسر (همه 11 ساله) را برای "اردوی تابستانی" به پارک ایالتی غار Robbers در اوکلاهما برد. این گروه‌ها (به نام "عقاب‌ها" و "جغجغه‌ها") یک هفته را جدا از هم گذراندند و با هم سرگرم شدند و پیوند برقرار کردند و هیچ اطلاعی از وجود گروه دیگر نداشتند. هنگامی که سرانجام دو گروه ادغام شدند، پسران شروع به صدا زدن یکدیگر کردند و هنگامی که آن‌ها در بازی‌های مختلف شروع به رقابت کردند، درگیری بیشتری ایجاد شد و سرانجام گروه‌ها از غذا خوردن با یکدیگر خودداری کردند. در مرحله بعدی تحقیق، شریف آزمایشاتی را طراحی کرد تا سعی کند پسران را با لذت بردن از فعالیت‌های اوقات فراغت با هم آشتی دهد (که موفقیت‌آمیز نبود) و سپس با حل آن‌ها یک مشکل با هم، که در نهایت اختلافات را کاهش داد.

برای شاد بودن فقط به یک بهانه احتیاج داریم

مطالعه 75 ساله هاروارد گرانت یکی از جامع‌ترین مطالعات طولی هست که تاکنون انجام شده است. 268 دانشجوی کارشناسی ارشد هاروارد را از کلاس‌های 1938-1940 (که اکنون به سن 90 سالگی رسیده‌اند) به مدت 75 سال دنبال می‌کرد، به طور منظم اطلاعات مربوط به جنبه‌های مختلف زندگی آن‌ها نتیجه گیری جهانی شدند. عشق واقعاً تمام آن چیزی است که حداقل در مورد تعیین شادی طولانی‌مدت و رضایت از زندگی اهمیت دارد.

جورج وایلانت، روانپزشک و مدیر دیرین این تحقیق، به خبرگزاری هافینگتون پست گفت که دو رکن خوشبختی وجود دارد: "یکی عشق است. دیگری یافتن راهی برای کنار آمدن با زندگی که عشق را از آن دور نمی‌کند. " به عنوان مثال، یک شرکت‌کننده با کمترین رتبه برای ثبات آینده همه افراد مطالعه را شروع کرد و قبلاً اقدام به خودکشی کرده بود، اما در پایان زندگی، او یکی از خوشبخت‌ترین‌ها بود. همانطور که وایلانت توضیح می‌دهد، "او زندگی خود را صرف جستجوی عشق کرد. "

ما وقتی عزت نفس و موقعیت اجتماعی بالایی داشته باشیم، رشد می‌کنیم

دستیابی به شهرت و موفقیت فقط تقویت نفس نیست. همچنین بر اساس مطالعه بدنام برندگان اسکار، می‌تواند یک کلید برای طول عمر باشد. محققان مرکز سانی بروک و کالج زنان در تورنتو دریافتند که بازیگران و کارگردانان برنده جایزه اسکار بیشتر از کسانی که نامزد شده‌اند، جایزه را از دست داده‌اند و زندگی می‌کنند و بازیگران برنده نزدیک به چهار سال از همتایان باخته خود بیشتر عمر می‌کنند.

دونالد ردلمایر، نویسنده اصلی این تحقیق، به ABC News گفت: "ما نمی‌گوییم اگر برنده جایزه اسکار شوید، عمر طولانی‌تری خواهید داشت، یا اینکه مردم باید بیرون بروند و دوره‌های بازیگری را بگذرانند. نتیجه اصلی ما این است که عوامل اجتماعی مهم هستند... این نشان می‌دهد که احساس عزت نفس درونی جنبه مهمی برای بهداشت و مراقبت‌های بهداشتی است. "

ما دائما سعی می‌کنیم تجربیات خود را توجیه کنیم تا آن‌ها برای ما معنا پیدا کنند

هرکسی که در کلاس Psych 101 دانش‌آموز جدید شرکت کرده است، با ناهماهنگی شناختی آشنا است، نظریه‌ای که حکم می‌کند انسان تمایل طبیعی برای جلوگیری از تعارض روانی بر اساس باور‌های ناهماهنگ یا جدا از یکدیگر دارد. در آزمایشی که اغلب در سال 1959 ذکر شد، لئون فستینگر، روانشناس از شرکت‌کنندگان خواست که یک سری کار‌های کسل‌کننده مانند چرخاندن گیره‌ها در یک دستگیره چوبی را به مدت یک ساعت انجام دهند. سپس یا یک دلار یا 20 دلار به آن‌ها پرداخت شد تا به "شرکت‌کننده منتظر" (معروف به یک محقق) بگویند که کار بسیار جالب است.

به کسانی که برای دروغ یک دلار دستمزد می‌گرفتند، کار‌ها از آنچه 20 دلار به آن‌ها پرداخت می‌کردند، لذت بخش‌تر بودند. کسانی که حقوق بیشتری دریافت می‌کردند احساس کردند که برای انجام یک ساعت کار چرخشی توجیه کافی دارند، اما کسانی که فقط یک دلار به آن‌ها پرداخت شده است، نیاز به توجیه زمان صرف شده (و کاهش سطح اختلاف نظر بین عقاید و رفتار خود) دارند. با گفتن اینکه این فعالیت سرگرم‌کننده بود. به عبارت دیگر، ما معمولاً به خود دروغ می‌گوییم تا جهان را به مکانی منطقی‌تر و هماهنگ نشان دهیم.

ما کلیشه‌ها را باور می‌کنیم

کلیشه سازی گروه‌های مختلف مردم بر اساس گروه‌های اجتماعی، قومی یا طبقاتی کاری است که تقریباً همه ما انجام می‌دهیم، حتی اگر تلاش کنیم که این کار را نکنیم - و این می‌تواند ما را به نتیجه‌گیری ناعادلانه و بالقوه آسیب رسان درباره کل جمعیت برساند. آزمایش‌های روانشناسی نیویورک در مورد "خودکار بودن رفتار اجتماعی" نشان داد که ما اغلب مردم را بر اساس کلیشه‌های ناخودآگاه قضاوت می‌کنیم - و نمی‌توانیم به آن‌ها عمل نکنیم.

ما همچنین تمایل به خرید کلیشه‌هایی برای گروه‌های اجتماعی داریم که خود را عضوی از آن‌ها می‌دانیم. در یک مطالعه، برق دریافت که گروهی از شرکت‌کنندگان که از آن‌ها خواسته شد کلمات مربوط به کهولت سن را حذف کنند - "فلوریدا"، "درمانده" و "چروکیده" - بعد از آزمایش به طور قابل توجهی کمتری از راهرو نسبت به گروهی که ناموزون بودند کلمات غیرمرتبط با سن دانست. برق یافته‌ها را در دو مطالعه قابل مقایسه دیگر که کلیشه‌ها را بر اساس نژاد و ادب اجرا می‌کرد، تکرار کرد.

برق در گفتگو با Psychology Today گفت: "کلیشه‌ها مقوله‌هایی هستند که بیش از حد فراتر رفته‌اند. وقتی ما از کلیشه‌ها استفاده می‌کنیم، جنسیت، سن، رنگ پوست فرد مقابل خود را در نظر می‌گیریم و ذهن ما با پیام‌هایی پاسخ می‌دهد که می‌گوید خصمانه، احمقانه، کند و ضعیف است. این ویژگی‌ها در آنجا وجود ندارد و آن‌ها واقعیت را منعکس نمی‌کنند. "

سرشت و شخصیت

بحث از طبیعت و شخصیت انسان از مباحث مهم، جالب و گره گشا در معارف انسانی است. همچنین اثبات و تبیین تفاوت سرشت ها علاوه بر حلاوت و جذابیت خاص خود، نتایج علمی و عملی سودمندی در بسیاری از شاخه های علوم انسانی دارد.

این مباحث در انسان شناسی عرفانی و فلسفی، تحت عنوان «طینت»، و در انسان شناسی تجربی، با عنوان «شخصیت» از آن یاد می شود. البته بین آنچه روان شناسان تحت عنوان «شخصیت» ذکر می کنند، با طینت و سرشت مطرح شده در متون دینی و فلسفی تفاوت هایی وجود دارد. روان شناسان بیشتر به سطوح بیرونی روح آدمی، که همان پدیده های روانی مانند ذهن و توانایی های آن است، می پردازند و صفات شخصیتی مانند هیجان پذیری و مردم آمیزی را مورد مطالعه قرار می دهند، اما آنچه در متون دینی و فلسفی تحت عنوان «طینت» مطرح می گردد، زوایای عمیق تر روحی انسان می باشد که با کمال و نقص او و احیانا با سعادت و شقاوت او در ارتباط است؛ مانند کمال خواهی، گرایش به حق، پرستش و گرایش به خیر. می توان گفت: شخصیت مورد مطالعه در روان شناسی مرتبه نازل طینت می باشد. تفاوت دیگر اینکه ابزار شناخت در روان شناسی تجربی همان رفتار پیدا و نیمه پیدای آدمی است، اما طریقه راه یابی به طینت در مباحث دینی و فلسفی، اندیشه عقلانی و شهود عرفانی و وحیانی است.

جنبه های متفاوت بحث از سرشت انسان

بحث از سرشت انسان مانند دیگر مباحث انسان شناسی (همچون جبر و اختیار)، از دو جنبه طبیعی و ماورای طبیعی مورد توجه قرار می گیرد:

در جنبه طبیعی بحث، به ملاحظه طبیعت انسان و تفاوت های روانی و شخصیتی انسان ها پرداخته می شود؛ عوامل سازنده شخصیت افراد و تفاوت های روانی و علل این تفاوت ها در شاخه ای از روان شناسی به نام روان شناسی اختلافی یا روان شناسی تفاوت های فردی به طور جدّی مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته اند. روش تحقیق نیز علمی و تجربی و بر اساس آزمایش بر روی افراد می باشد.

اما در جنبه ماورای طبیعی بحث، انسان به عنوان مخلوق خداوند، دارای روحی مجرّد و متافیزیکی مورد کنکاش قرار می گیرد و چگونگی تکوین و خلقت سرشت او تأثیر عوامل ماورای طبیعی در ایجاد اختلاف در روحیات و طینت ها مورد توجه قرار می گیرد.

نکته حایز اهمیت این است که در این گونه مباحث مهم انسان شناسی، جنبه طبیعی بحث از جهاتی حسّاس تر و با اهمیت تر از جنبه ماورای طبیعی آن است؛ چرا که در جنبه طبیعی بحث، همگان شرکت دارند. مربّی، روان شناس، جامعه شناس، قانونگذار و بسیاری دیگر با جنبه طبیعی این مسئله به نوعی سر و کار دارند و به نحوی از نتایج این مباحث به عنوان اصول و قوانینی در حیطه تخصص خود استفاده می کنند. از سوی دیگر، در بسیاری از موارد، راه یابی به جنبه ماورای طبیعی هم از همین مجرا خواهد بود.

به عبارت دیگر، نتایج قطعی حاصل از آزمایش های علمی و تجربی و مشاهدات عینی در مورد خصوصیات روانی انسان وسیله ای برای راه یابی ما به مسائل ماورای طبیعی روح می گردد و ما را در فهم مطالب مطرح شده در انسان شناسی دینی و فلسفی کمک می کنند.

اختلاف سرشت ها

از یک منظر، مجموعه خصوصیات انسان ها به سه دسته تقسیم می شوند:

الف. خصوصیات جسمی؛ مانند قد، وزن، رنگ مو و پوست، و استخوان بندی؛

ب. خصوصیات روانی؛ مانند: ادراک، استدلال، هوش، سرعت واکنش، دقت، فعالیت پذیری، هیجان پذیری، میزان مقاومت در برابر عوامل داخلی و خارجی، اراده، حدس، تیزبینی، مردم آمیزی و استعدادهای خاص، مثل نقاشی و خط؛

ج. خصوصیات روحی؛ مثل: حقیقت جویی، کمال خواهی، گرایش به خیر و فضیلت، فضایل اخلاقی، مثل صدق، وفا، عفو، احسان و جود.

این خصوصیات سه گانه تمام تفاوت ها و تشابهات ما انسان ها هستند؛ به عبارت دیگر، همه آنچه ما در آن با همدیگر مشترک هستیم در همان ها نیز از یکدیگر متمایزیم مثلاً، ما در داشتن وزن، هوش، اراده و گرایش به خیر مشترک هستیم و در عین حال، تفاوت و تمایز ما هم به میزان بهره مندی از این عوامل است.

جالب است بدانیم همان گونه که در میزان قد و حافظه با هم متفاوت هستیم، در میزان بهره مندی از اراده، حقیقت خواهی و گرایش به خیر نیز متفاوت هستیم. برای نمونه، ما در اراده که همان نظارت و تسلط «من» بر افعال است دارای تفاوت های فراوانی هستیم. در برخی افراد، پدیده نظارت «من» قوی تر است. از این رو، نیروی اختیار در آن ها قوی تر است و کمتر تحت تأثیر عوامل مکانیکی درونی و برونی واقع می شوند. در افرادی هم میزان نظارت «من» کمتر است و افعال اختیاری آن ها کمتر و بی اهمیت ترند و انفعال بیشتری از عوامل درونی و برونی دارند. در فرهنگ اسلامی نیز درجه کمال انسان ها با میزان بهره مندی از اراده ارتباط بسیار دارد و از این رو، هر قدر انسان کامل تر باشد، میزان تأثیرپذیری او از عوامل مادی کمتر است.

در روان شناسی، در مورد تفاوت های افراد در ویژگی های روانی، مطالعات فراوانی صورت گرفته است و شاخه ای از روان شناسی بانام«روان شناسی اختلافی» یا «روان شناسی تفاوت های فردی» این مسئله رابه طور جدّی دنبال می کند.

هرچند روان شناسان در مورد مجموعه ای از خصوصیات روانی و اختلاف افراد در بهره مندی از آن مطالعه می کنند، اما بیشتر مطالعات بر روی اختلاف افراد در بهره هوشی (هوشبهر یا IQ) متمرکز بوده و نتایج مشخص تری به دست آورده اند. در این بررسی ها، ضریب هوشی طبیعی را عدد 100 قرار داده اند. (100× سن تقویمی/سن عقلی= IQ)؛ یعنی کسی که سن عقلی او با سن تقویمی اش برابر باشد، دارای ضریب هوشی 100 می باشد. روان شناسان مشاهده کرده اند افرادی با ضریب هوشی بالاتر از 140 و افرادی با ضریب هوشی زیر 25 وجود دارند. گروه اخیر، که «کانا» نامیده می شوند، تا پایان رشد، سن عقلی کودکان 5/2 تا سه ساله را دارند و تنها چند کلمه می توانند یاد بگیرند.

همه تفاوت های چشمگیری را که در خصوصیات روانی افراد مشاهده می کنیم، می توان در خصوصیات روحی اشخاص هم ملاحظه کرد. ما به خوبی تفاوت افراد در میزان گرایش به حق و خیر و فضایل اخلاقی را مشاهده می کنیم. برای مثال، همه ما افرادی را می شناسیم که گرایش فراوانی به عفو، جود، ایثار و امانت داری دارند و کم ترین گرایشی به بخل و انتقام و خیانت ندارند. از سوی دیگر، افرادی را می شناسیم که درپی خیانت، انتقام وشرهستندوعمل بر طبق فضایل اخلاقی برایشان جانکاه است.

در قرآن و روایات نیز بر تفاوت سرشت و طینت افراد تأکید شده است. تفاوت افراد در گرایش به هدایت یا ضلالت، و تفاوت در بهره مندی از عقل و ایمان، در روایات اهل بیت علیهم السلام به طور مکرّر ذکر گردیده است. در اینجا به چند مورد اشاره می شود:

«اذا ارادَ اللّه بعیدٍ خیرا طیّبا روحَه و جَسَده فلا یَسمعُ شیئا مِن الخیرِ الاّ عرَفه و لایسمَعُ مِن المنکر الاّ انکره.»(محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی (دو جلدی)، ج 2، ح 1443)؛

«وَهبَ لأهل حجّته القوّهَ علی معرفته و وضَع عنهم ثقلَ العمل.. و وَهب لاهلِ معصیه القوّه علی معصیتهم لِسبق علمه فیهم و منعَهم اطاعهَ القبول مِنه.»(محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی (دو جلدی)، ج 1، ح 389)

در قرآن نیز آیه «کلٌّ یعمُل علی شاکِلَته»(اسراء: 84) به همین اختلاف طینت ها اشاره دارد؛ همین طور آیات «کما بدأ کم تعودون» (اعراف: 29) و «ما کانوا لیؤمنوا بما کذّبوا مِن قبل.» (اعراف: 104)

بر این اساس، در پاسخ به سؤال اصلی، که محور بحث است (گرایش یا عدم گرایش انسان به شرور)، می توان گفت: انسان ها در میزان این گرایش متفاوتند و نمی توان حکمی کلی بیان کرد. هرقدر انسان از بعد الهی و ملکوتی خود دور شود و به بعد حیوانی خود نزدیک گردد، گرایش او به شرور نمود بیشتری دارد، ولی باز فاقد آن گوهر ملکوتی نخواهد بود.

میزان پراکندگی تفاوت سرشت ها

گفته شد که انسان ها در خصوصیات جسمی، روانی و روحی دارای تفاوت های محسوسی هستند. حال باید دید آیا این تفاوت ها به لحاظ کمّی، از نظم خاصی برخوردارند و آیا الگوی خاصی برای این پراکندگی ها وجود دارد؟

روان شناسان در حین بررسی تفاوت های فردی اشخاص، متوجه شدند که این تفاوت ها دارای نوعی پراکندگی منظم می باشند. آزمایش های مکرّر این نتیجه را تأیید می کردند که پراکندگی افراد در هوش و برخی دیگر از خصوصیات روانی از منحنی خاص پیروی می کند. این منحنی را منحنی «توزیع بهنجار» یا «توزیع طبیعی» نامیدند.

این منحنی نشان می دهد که بیشتر افراد (قریب 68%) از حد متوسطی از هوش بهره مند هستند و هرقدر از حد طبیعی (عدد 100) فاصله می گیریم، تعداد افراد کمتری را شامل می شود. در آزمایش های بعدی معلوم می شود که در دیگرخصوصیات روانی و حتی جسمی نیز پراکندگی افراد به همین گونه است.

هرچند در مورد خصوصیات روحی کمتر تحقیق شده و به طور دقیق و آماری مطالعات و آزمایش هایی صورت نگرفته است، اما می توان ادعا کرد که میزان پراکندگی افراد در خصوصیات روحی مانند گرایش به خیر و فضایل اخلاقی نیز همین گونه می باشد و بیشتر افراد از حدّ طبیعی این خصوصیات برخوردارند و افرادی با خصوصیات روحی بسیار بالا و یا بسیار پایین کمتر یافت می شوند. بیشتر جوامع انسانی را انسان های عادی و متوسط تشکیل می دهند؛ انسان های بسیار برجسته از نظر روحی و یا انسان های بسیار پست و منحط جمعیت کمتری از جامعه را تشکیل می دهند.

عوامل اختلاف سرشت ها

چه عواملی موجب اختلاف انسان ها در خصوصیات سه گانه می باشند؟ در ابتدای ظهور علم روان شناسی، به مدت چند دهه مسئله «وراثت و محیط» یکی از بحث انگیزترین موضوعات این علم بود؛ عامل تعیین کننده رفتار و صفات آدمی محیط است یا وراثت؟ افرادی مانند گالتون و پیرسون علاقه فراوانی به اثبات تأثیر کامل وراثت در انسان داشتند و اثرات محیط را جزئی و کم اهمیت جلوه می دادند. پیرسون می گفت: «ما خلق و خو، وجدان، کم رویی، توانایی والدینمان و حتی قامت، سرپنجه و فراخنای سینه آن ها را به ارث می بریم.»

از سوی دیگر، عده ای مانند اسکینر تنها محیط را عامل تعیین کننده شخصیت می دانستند. پس از چند دهه افراط و تفریط، اینک روان شناسان به کنش متقابل عوامل وراثتی و محیطی در رفتار و صفات آدمی معتقدند و این مسئله امروزه به صورت اصل مسلّم درآمده است.

امروزه به اثبات رسیده است که علاوه بر خصوصیات جسمی همچون رنگ چشم و رنگ مو و ریخت بدنی، که اساسا در هنگام بسته شدن نطفه تعیین می گردند، هوش و بعضی استعدادهای خاص مانند استعداد موسیقی و هنر نیز تا حد زیادی به وراثت بستگی دارند و شواهد روزافزون نشان می دهند که ممکن است تفاوت آدمیان از لحاظ پاسخ دهی به هیجان نیز وابسته به وراثت باشد.

البته در میزان تأثیر هر کدام از محیط و وراثت اظهار نظر قطعی مشکل است. روان شناسان با بررسی میزان همبستگی هوش در افراد دوقلوی یک تخمکی و افراد بدون رابطه خویشاوندی، میزان تأثیر وراثت را از 50 تا حتی 90 درصد تخمین زده اند.

به نظر می رسد اثبات این مطلب که انسان ها با خصوصیات روحی متفاوتی متولد می شوند. چندان مشکل نیست. همچنین این عقیده که محیط بیرونی در تنزّل یا صعود درجات روحی انسان تأثیر دارد، قابل انکار نمی باشد. اما گره اساسی و کور مسئله اینجاست که نقش هر کدام و میزان تأثیرگذاری محیط و فطرت چگونه است؟ چگونه تفاوت طینت ها و سعادت و شقاوت ذاتی را با اختیار و تأثیر محیط و عوامل تربیتی جمع کنیم؟ و اساسا در خصوصیات روحی خود، تا چه اندازه مدیون طینت الهی خود هستیم و تا کجا محصول تلاش و مجاهدت خود ماست؟

اخیرا روان شناسان نظریه جالب و مقرون به واقعی در مورد چگونگی تأثیر و تعامل محیط و وراثت بر افراد ارائه کرده اند. طبق این نظریه، وراثت دامنه توانایی ها و خصوصیات شخصی را تعیین می کند و محیط مکان قرار گرفتن شخص در این دامنه را. به عبارت دیگر، وراثت نه نوع خاص رفتار، بلکه گستره پاسخ ها و رفتارهای احتمالی شخص را معیّن می کند. برای مثال، در مورد میزان هوشبهر افراد می توان گفت: ژن ها دو حد بالا و پایین هوش یا دامنه توانایی ذهن را تعیین می کنند و تأثیرات محیط یعنی آنچه در جریان رشد یک فرد روی می دهد تعیین خواهند که هوشبهر یک فرد در چه بخشی از این دامنه خواهد بود؛ مثلاً، فردی با دامنه هوش بین 90 تا 110 متولد می شود، محیط مناسب یا نامناسب او را در نقطه ای از این فاصله قرار خواهد داد. ادلّه فراوانی این مسئله را در مورد خصوصیات روحی نیز اثبات می کند.

می توان گفت: تکوین و خلقت اولیه سرشت انسان دو حدّ بالا و پایین توانایی روحی اشخاص را معیّن می کند و اراده و اختیار فرد و تأثیرات محیط جایگاه او در این دامنه را تعیین خواهد کرد. روایات طینت، روایاتی که دال بر تفاوت افراد در عالم «ذر» در میزان نورانیت می باشند، روایات سعادت و شقاوت فرد در ابتدای خلقت، روایاتی که در مورد تفاوت افراد در میزان بهره مندی از عقل خدادادی و تفاوت در میزان ظرفیت برای پذیرش ایمان دارند و بسیاری روایات دیگر و آیات فراوانی از قرآن کریم بر این نکته تأکید دارند که بخشی از توانایی های روحی انسان غیر اکتسابی و بخشی نیز اکتسابی می باشند.

در مباحث فلسفی نیز مطرح شده است که در قوس صعود و نزول، روح آدمی، از هر مرتبه ای از سلسله مراتب هستی نشأت گیرد، در بازگشت نیز به همانجا خواهد رفت و «آخرین نوعی که انسان به سوی آن صعود می کند و در آن متوقف می گردد همان درجه ای خواهد بود که از آن نزول کرده است... محال است که معلولی در حرکت تکاملی خود از کمال علت وجودی اش و مرتبه ای که در آن است فراتر رود... پس شی ء در عود و بازگشتش، در همان مرتبه ای که در ذاتش از آن تعین یافته است استقرار می یابد و بالای آن علتش قرار دارد.»

هنوز این سؤال باقی است که چرا انسان ها دارای استعدادهای متفاوتی در بدو خلقت هستند. روان شناسان این تفاوت ها را در خصوصیات جسمی و روانی با وراثت توجیه کرده اند. هر انسانی حامل ژن هایی از والدین می باشد که دارای صفات ارثی از والدین هستند. برای تبیین تفاوت های افراد، می گوییم: افاضه فیض وجودی خداوند به مقدار استعداد و قابلیت مواد است، چرا که بین ماده و صورت نوعی ترکیب اتحادی برقرار است و ماده نمی تواند صورتی کامل تر و لطیف تر از مقتضی استعداد خود قبول کند و منشأ اختلاف مواد (و در نهایت، اختلاف نطفه ها) تفاوت غذاهای تشکیل دهنده نطفه است؟ چون غذاها در لطافت و کثافت و صفا و کدورت مختلفند، نطفه های حاصله نیز در صفا و کدورت متفاوتند. نطفه های لطیف صورت انسانی لطیف قبول می کنند و بالعکس. (در روایات و نصوص دینی، علت و منشأ لطافت و کدورت غذاها بیان شده که برخی تکوینی است و برخی در اثر اعمال اختیاری انسان.)

از دلایل دیگر اختلاف صورت ها و نفس های انسانی، می توان مسائلی مانند مراعات آداب نکاح، مقاربت، حمل و رضاع و دیگر مسائل مانند آن را دانست. پس از آن، والدین، مربّی، محیط، معلم، معاشر، علوم و ادراکات گوناگون، همه در اختلاف نفوس تأثیر تام دارند.

تفاوت دامنه استعدادها

همان گونه که گفته شد، وراثت و نوع خلقت و طینت اولیه انسان دامنه توانایی های روحی انسان را مشخص می کند. اما باید تأکید کرد: انسان ها در وسعت این دامنه، باهم متفاوتند. در برخی، این دامنه بسیار وسیع است. از این رو، تأثیرات محیط بر آن ها اهمیت فراوانی دارد و گاهی میزان تغییرات مثبت یا منفی محیط بر آن ها بسیار چشمگیر است.

روان شناسان در بررسی میزان هوش افراد، مشاهده کرده اند که محیط بیشترین تأثیر را بر افراد با توانایی بالاتر از حد متوسط دارد و به عبارت دیگر، هرقدر بهره هوشی فرد بالاتر باشد، دامنه جهش یا سقوط او هم بیشتر است. انسان های با بهره هوشی پایین (عقب مانده ذهنی) جهش یا سقوط کمتری دارند.

با کمی تردید، می توان گفت: هرقدر انسان ها دارای توانایی روحی بالاتری باشند امکان صعود و خطر سقوط بیشتری دارند به عکس، انسان های بُله و عامی جهش یا نزول کمتری در طول زندگی دارند. معمولاً افرادی که دارای بهره بیشتری از عقل و سرشت پاک هستند، میزان صعود و سقوطشان چشمگیر است و افعال اختیاری آن ها و تأثیر محیط در بالا بردن یا پایین آوردن آن ها بسیار است و به عکس افرادی که از عقل و ادراکات عمیق و ظرفیت کمتری برخوردارند (و به تعبیر قرآن، مستضعفین هستند)سقوط وصعود کمتری دارندومعمولاً از نظر روحی، نوعی زندگی بدون فراز و نشیب را طی می کنند.

ثبات شخصیت

مسئله دیگر ثبات شخصیت است.

هرچند همسانی شخصیت موضوعی است که روان شناسان بر سر آن بخث های فراوانی دارند، اما یکی از فرضیه هایی که اساس بیشتر نظریه های شخصیت می باشد، این است که مردم در موقعیت ها و زمان های گوناگون، رفتارهای همسانی دارند و به نوعی، دارای ثبات شخصیت می باشند. آنان دسته ای از صفات را برمی شمرند که به طرز نسبتا پایدار و همسانی در اشخاص متفاوتند و انسان ها در شرایط گوناگون، بر اساس این صفات، رفتارها و واکنش های شخصی از خود نشان می دهند؛ صفاتی مانند: پرخاشگری یا آرام بودن، محتاط یا هیجان پذیر بودن، اضطراب یا آرامش، و خصومت یا دوستی.

در پژوهش گسترده ای بیش از یکصد آزمودنی طی 35 سال مورد بررسی قرار گرفتند. در طول این مدت، همسانی شخصیتی در این افراد مشاهده شد. مردم وقتی به خودشان نگاه می کنند یا دست کم، وقتی بزرگ سال می شوند، می بینند که در دراز مدت، دارای همسانی شخصیت بوده اند. البته بعضی در سنین پایین به ثبات شخصیت می رسند. برخی حتی تا میانه سال هم تغییرات چشمگیری دارند. به هر حال، به نوعی ثبات و یکسانی در صفات روحی افراد مشاهده می شود، بخصوص در سنین پس از نوجوانی و در میان سالی. از این رو، اگر در موارد متعددی از شخصی صداقت، وفا و دیگر صفات مثبت روحی دیده باشیم، می توانیم به طور تقریبی، پیش بینی کنیم که این صفات در سراسر عمر او نمایان خواهند بود.

در پایان این نوشتار، ذکر دو نکته ضروری می نماید:

نکته اول: تفاوت انسان ها در سرشت اولیه و میزان بهره مندی از خصوصیات مثبت یا منفی روحی هیچ منافاتی با اختیار ندارد؛ چرا که اختیار و تکلیف در همان محدوده بهره مندی و استعدادها می باشد.

نکته دوم: تمام آنچه در مورد تفاوت سرشت ها بیان شد، تحت قانون «بداء» قرار دارد. و این قانون بر همه آن ها حاکم است. از این رو، همان گونه که روان شناسان تغییرات ناگهانی و پیش بینی نشده در شخصیت افراد و افزایش و کاهش و حتی ایجاد یا زوال استعدادها را پذیرفته اند، هرگونه تغییر ناگهانی در طبیعت و سرشت انسان ها و افزایش یا کاهش توانایی های روحی افراد امری ممکن است. در متون دینی نیز از این تغییرات سخن به میان آمده است و حتی یک انسان شقی به انسان سعادتمند مبدّل می گردد و سرشت او دگرگون می شود. از این رو، در ادعیه آمده است: «الهی اِن کنتُ فی امِّ الکتاب شقّیا فاجعلنی سعیدا» و از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «ان کنت کتبتنی فی امِّ الکتاب شقّیا فاکتُبنی عندکَ سعیدا موفّقا للخیر فامحُ اسمَ الشقاءِ عنّی.»

بر اساس قرآن زندگی انسان تحت حاکمیت سه سنت خداوند می‌باشد:

1. سنت قضا و قدر (که این امر تنها در اختیار خداوند است و بر اساس علم، حکمت و رحمت بی‌نهایت خداوند، تنظیم شده و جبری است و در راستای تأمین مصالح مادی و معنوی انسان در دنیا و آخرت می‌باشد).

2. سنت ابتلا و امتحان (که این امر نیز در راستای تعیین سوالات امتحانی انسان است و خداوند به عنوان معلم انسان، سوالات را تعیین می‌کند و البته هیچ معلمی تعیین سوالات را در اختیار شاگردان قرار نمی‌دهد و این امر نیز جبری است چون قرار است انسان از این طریق امتحان شود).

3. سنت آزادی و اختیار انسان (که در این مجال جبری وجود ندارد و انسان کاملاً در انتخاب هدایت و گمراهی و خیر و شر، آزاد و مختار است).

در این جا لازم است که به چهارچوب و حیطه‌ی آزادی انسان و آخرین توانش در زندگی دنیا از نظر قرآن اشاره کنیم تا دایره‌ی مسئولیت انسان مشخص شود و غیر از این امور، در برابر هیچ گونه کار دیگری مسئول نیست. که عبارتند از:

1. شناخت حق و باطل و خیر وشر و انتخاب حق و خیر و ترک باطل و شر در حد منحصر به فرد، به صورتی که دین خدا را در سود رسانی مادی و معنوی خود و دیگران در دنیا و آخرت بی‌همتا و بی‌رقیب بداند تا ایمانش برای همیشه بیمه شود و اندیشه‌ی برتر دیگری را نیابد تا ایمانش را با آن معاوضه کند.

2. عزم و تصمیم قاطع برای انتخاب عملی حق و خیر و ترک باطل و شر در زندگی مادی و معنوی

3. بکارگیری اسباب مربوطه بر طبق فرمان خدا که از طریق متخصصین دو حوزه‌ی دینداری یعنی حوزه‌ی علوم تجربی و انسانی و حوزه‌ی علوم وحیانی با مدیریت وحی معرفی می‌شوند.

4. دعا کردن در هر کاری بعد از بکارگیری اسباب؛ زیرا تأثیر اسباب ذاتی نیست و تنها در اختیار خداوند است.

زمینه‌های چهارگانه‌ی مذکور، تمام حیطه‌ی وسع انسان در زندگی دنیا برای حرکت و فعالیت و انتخاب آزادانه را تشکیل می‌دهد و به چیز دیگری مسئول نیست و بعد از انجام مراحل مذکور، اموری (نتایج اسباب و افعال) روی می‌دهند که در حیطه‌ی اختیار انسان نیست و در این زمینه مسئولیتی ندارد و انسان نسبت به آنها نه مجازاتی می‌بیند و نه پاداشی را دریافت می‌کند. چون این گونه امور، جزو افعال خداوند هستند و در اختیار انسان نیست.

در مقابل آن دسته از فلاسفه و روانشناسان که انسان را مجبور به انتخاب شر می‌دانند، دسته‌ای دیگر از فلاسفه و روانشناسان بر خلاف آنها معتقدند انسان از عوامل محیطی، وراثت، تربیت و … متأثر می‌شود اما هرگز به انتخاب یکی از آن دو (خیر و شر) مجبور نمی‌شود و انسان همیشه و در هر حال دارای اختیار و اراده است و در مقابل افعالش، مسئول و پاسخگو است. لذا از راهکارهای مختلف تربیتی برای رشد و پرورش انسان استفاده می‌کنند. چون انسان را مختار و قابل تربیت می‌دانند.

واقعیت تلخی که همه‌ی ما آن را می‌دانیم این است که با کمال تأسف در طول تاریخ عمر بشر طرفداران باطل و شر هم در میان مدعیان و هم در میان انسان‌های عادی بسیار بیشتر از طرفداران حق و خیر بوده است و تحقیقات میدانی براساس استقراء این واقعیت ناگوار را تایید می‌کند که جزو لوازمات طبیعی آزادی انسان است. اما این امر هرگز به این معنی نیست که بشر را در انتخاب باطل و شر مجبور و معذور بدانیم بلکه در مقابل اعمالشان مسئول هستند. بنابراین امیدواریم بعد از تلاش‌های شبانه روزی مصلحان، روزی بشر بر اثر مشاهده‌ی آثار ویرانگر باطل و شر، به انتخاب حق و خیر برگردد تا از این طریق به خوشبختی هر دوجهان نایل شود.

از دیدگاه قرآن انسان موجود محترمی است که یکی از دلایل اکرامش از جانب خداوند، وجود آزادی و اختیار در انتخاب حق و باطل و خیر و شر می‌باشد.

لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَن یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَىٰ لَا انفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ [سوره البقره: آیه 256]

در قبول دین، اکراهی نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافی، روشن شده است. بنابر این، کسی که به طاغوت [= بت و شیطان، و هر موجود طغیانگر] کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمی چنگ زده است، که گسستن برای آن نیست. و خداوند، شنوا و داناست.

إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا [سوره الانسان: آیه 3]

ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس!

به همین دلیل برای انتخاب آزادانه‌ی زندگی مطلوب انسان، مجالی را در اختیار انسان قرار داد تا بدون جبر و به شیوه‌ی آزادانه به انتخاب زندگی مورد نظرش بپردازد، که حیات دنیاست.

الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ [سوره الملک: آیه 2]

آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل می‌کنید، و او شکست‌ناپذیر و بخشنده است.

برای اثبات آزادی انسان در انتخاب خیر و شر به تعدادی از دلایل اشاره می شود:

1. هر کس در درون و خلوت خویش این را می‌داند که در انتخاب هیچ کاری مجبور نیست و انسان با این فاکتور از موجودات مسخر و مجبور جدا می‌شود. چنانکه شاعر می‌گوید:

اینکه گویی این کنم یا آن کنم

خود دلیل اختیار است ای صنم

2. اگر انسان مجبور می‌بود در میان افراد بشر هیچ کس نمی‌توانست حق و خیر را انتخاب کند و همه‌ی انسان‌ها تابع شر می‌شدند. در حالی که تاریخ، بر خلاف آن گزارش می‌دهد مبنی بر این که انسان‌ها دو دسته بوده‌اند، دسته‌ای تابع حق و خیر و دسته‌ای تابع باطل و شر بوده‌اند و این روند همچنان ادامه می‌یابد. چنانکه ما نیز در جهان معاصر شاهد این حقیقت هستیم.

3. اینکه انسان‌ها در طول تاریخ از طریق فردی و اجتماعی در قالب عادی و آکادمیک نسبت به تربیت انسان‌ها اقدام نموده‌اند حاکی از این امر است که انسان‌ها قابل تربیت‌اند و هرگز مجبور به انتخاب باطل و شر نیستند.

4. اینکه در زندگی انسان‌ها نظام‌های قضایی و مراکزی برای مجازات مجرمین وجود داشته و دارد، نشان دهنده‌ی این حقیقت است که بشر مختار و مسئول است و باید پاسخگوی افعالش باشد و همگان حتی طرفداران نظریه‌ی جبر نیز به ناچار به این امر تن داده‌اند.

5. اینکه در طول تاریخ عمر بشر، پیامبران خدا نسبت به تربیت انسان‌ها با تمام توان کوشیده‌اند، نشان دهنده‌ی وجود اختیار و توانایی پذیرش تربیت در انسان است.

6. اینکه خداوند روز قیامت را برای محاکمه‌ی انسان‌ها برپامی دارد، نشان دهنده‌ی این امر است که انسان در انتخاب خیر و شر مجبور نیست بلکه مسئول است.

7. اینکه در تفکر دینی هم در دنیا و هم در آخرت اجر نقد و اجر نسیه وجود دارد و در اثر آن، دو نوع زندگی خوشایند و ناخوشایند در زندگی بهشتی و جهنمی دنیوی و اخروی معرفی شده، حاکی از این امر است که انسان دارای اختیار است.

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاهً طَیِّبَهً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ [سوره النحل: آیه 97]

هر کس کار شایسته‌ای انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالی که مؤمن است، او را به حیاتی پاک زنده می‌داریم؛ و پاداش آنها را به بهترین اعمالی که انجام می‌دادند، خواهیم داد.

8. اینکه مجرمین در همه‌ی جوامع بشری بخاطر کارهای ناروایشان قابل سرزنش هستند و وجهه‌ی اجتماعی آنها لطمه می‌بیند، حاکی از وجود اختیار انسان در زمینه‌ی انتخاب خیر و شر است.

9. حضور فلاسفه، روانشناسان، علمای تربیت، دولت‌ها، دوربین‌های نظارتی مداربسته، رسانه‌های گروهی، مراکز مطالعاتی و تحقیقاتی و … حاکی از این امر است که انسان موجودی مختار و قابل تربیت است و در مقابل انتخاب‌های خود مسئول است.

10. اینکه بشر دارای اندیشه و تفکر است و در همه‌ی امور زندگی در پی چاره‌جویی برای رفع مشکلات مادی و معنوی خود و دیگران است، نشانگر تربیت پذیری و آزادی انسان در انتخاب خیر و شر است.

در ضمن، اینکه بشر از عوامل محیطی، وراثتی، تربیتی و … متأثر می‌شود، حقیقتی علمی است اما در حدی نیست که آزادیش را در انتخاب خیر و شر مخدوش کند؛ لذا در این حالات نیز اگر اراده بکند می تواند تأثیر آنها را به راحتی خنثی کند و بر خلاف مقتضیات آنها عمل کند. چون زمینه های مذکور نیز ساخته‌ی اراده‌ی خود انسان است و انسان در مقابل عوامل ساخته‌ی دست خود، عاجز نخواهد شد؛ بنابراین کار متولیان تربیتی و ما این است که عوامل محیطی مخرب را از زندگی بشر حذف کنیم و بجای آنها از عوامل محیطی مثبت کمک بگیریم تا انتخاب آزادانه‌ی انسان آسان و میسر شود.

در تفکر دینی تنها شری که می‌توان عنوان شر بر آن نهاد، گناهان انسان‌ها است (که این گونه کارها، فعل بشر هستند نه خدا) زیرا این گونه کارها بر خلاف نظر متخصصین انجام شده‌اند و البته ضرر آفرین هستند؛ اما وقایعی که از نظر ما ناگوار است و در حیطه‌ی حکمت و قدرت خداوند است، شر نیست مانند فقر، امراض جسمی، مرگ انسان‌ها، و … چون حیات دنیا برای امتحان انسان است؛ لذا باید زمانی فرا رسد که مهلت عمر انسان، تمام شود و مرگ به سراغ او بیاید و زمان محاسبه‌اش فرا رسد، لذا شری در این جا وجود ندارد؛ چون از خداوند واجب الوجود، علیم، حکیم و رحیم چیزی جز مهربانی، مهرورزی و عدالت بر نمی‌آید.

از نظر قرآن، ناملایمات و مصائب زندگی (که از دیدگاه بشر به عنوان شرور تلقی می‌شوند) بر پنج نوع تقسیم می‌شوند که هر کدام از آنها دلیل خاص و حکیمانه‌ای دارد و جزو شرور نیستند:

1. قضا و قدر و تعیین مصالح انسان‌ها از جانب خداوند بی‌نهایت علیم، حکیم و رحیم (که این گونه کارها در راستای مصلحت انسان‌ها است و جزو شرور نیستند)

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَّکُمْ وَعَسَىٰ أَن تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَىٰ أَن تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ [سوره البقره: آیه 216]

جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا می‌داند، و شما نمی‌دانید.

مَا أَصَابَ مِنْ مُصِیبَهٍ فِی الأرْضِ وَلا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلا فِی کِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ ⭐️ لکَیْلا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ وَاللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ [سوره الحدید: آیه 22 و 23]

هر رنج و مصیبتی که در زمین (از قحطی و آفت و فقر و ستم) یا در نفس خویش (چون ترس و غم و درد و الم) به شما رسد همه در کتاب (لوح محفوظ ما) پیش از آنکه همه را (در دنیا) ایجاد کنیم ثبت است و البته این کار بر خدا آسان است.⭐️ (این تقدیر حق را بدانید) تا هرگز بر آنچه از دست شما رود دلتنگ نشوید و به آنچه به شما می‌دهد مغرور و دلشاد نگردید، و خدا دوستدار هیچ متکبر خودستایی نیست.

2. امتحان انسان از طریق نعمت‌ها و مصائب (که این گونه امور نیز در راستای هدف از خلق انسان است و حکیمانه است و جزو شرور نیستند).

وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الأمْوَالِ وَالأنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ ⭐️ الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ [سوره البقره: آیه 155 و 156]

و البته شما را به پاره‌ای از سختی‌ها چون ترس و گرسنگی و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم، و صابران را بشارت و مژده بده ⭐️ آنان که چون به حادثه سخت و ناگواری دچار شوند (صبوری پیش گرفته و) گویند: ما به فرمان خداآمده‌ایم و به سوی او رجوع خواهیم کرد.

الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ [سوره الملک: آیه 2]

آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل می‌کنید، و او شکست‌ناپذیر و بخشنده است.

3. پرداخت هزینه‌ی کسب سعادت و خوشبختی انسان در دنیا و آخرت (‌این گونه امور نیز در راستای شایستنه سالاری است و عادلانه و حکیمانه است “نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود * مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد” – این گونه امور نیز جزو شرور نیستند).

أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لا یُفْتَنُونَ⭐️ولَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ [سوره العنکبوت: آیه 2 و 3]

آیا مردم چنین پنداشتند که به صرف این‌که گفتند ما ایمان (به خدا) آورده‏ایم رهاشان کنند و هیچ امتحانشان نکنند؟ ⭐️ و محققاً ما اممی را که پیش از اینان بودند به امتحان و آزمایش آوردیم، و همانا خدا دروغگویان و راستگویان را کاملاً می‏شناسد.

4. آثار گناهان و معاصی مصرانه و آگاهانه‌ی انسان (که این نوع از ناملایمات، جزو شرور محسوب می‌شوند و بایستی تمام تلاش خود را صرف حذف آنها از زندگی بشر نمود).

وَمَا أَصَابَکُم مِّن مُّصِیبَهٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ وَیَعْفُو عَن کَثِیرٍ [سوره الشورا: آیه 30]

هر مصیبتی به شما رسد بخاطر اعمالی است که انجام داده‌اید، و بسیاری را نیز عفو می‌کند!

5. محصولات نامبارک ناشی از غلط بکار بردن آزادی انسان و وجود اختیار در انسان از طریق حذف برنامه‌ی خدا از زندگی بشر و اجرای فرامین مکاتب بشری و نفس و شیطان و ایجاد فساد و خونریزی در زمین از این طریق (این نوع از امور ناخوشایند، نیز جزو شرور هستند و باید در صدد حذف آنها برآمد).

ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ [سوره الروم: آیه 41]

فساد، در خشکی و دریا بخاطر کارهایی که مردم انجام داده‌اند آشکار شده است؛ خدا می‌خواهد نتیجه بعضی از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید (بسوی حق) بازگردند!

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه