امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

در مفاهیمی چون تعادل، هجوم، جنگ، قدرت طلبی، مرگ، زندگی و نهایتا پیروزی نیک در برابر بد را مهمترین درون مایه فرعی مشترک میان جدال خیر و شر در حماسه ها و افسانه ها، دانست. رمزگان نمادین در تمام قص ههای برخوردار از این پی رفت، همان «جدال خیر و شرّ» یا «تضاد دو بنُی» است و رمزگان هرمنوتیک در این حماسه ها به صورتی پنهانی و مستتر با اساطیر حاکم بر حماسه ها پیوند م یخورد که در واقع مهمترین موضوع رمزگان فرهنگی در قصه های فوق نیز هست.

این پی رفت از دیدگاه رمزگان فرهنگی متأثرّ از دو اسطوره بزرگ: اسطوره خدای خیر و شرّ و اسطوره قربانی کردن نخستین آفریده است.

آفرینش دوگانه جهان

نظام جهان در اساطیر بر بنیاد دوگانه و دو بنُی استوار است. این قضیه در آفرینش از دیدگاه اساطیر ایرانی نیز بدین گونه است و از همان آغاز آفرینش جهان، نظام آن، نظامی دوگانه است. پس از اینکه اورمزد و اهریمن که اولی نتیجه صبر و نیایش و دومی نتیجه شک و دودلی می شوند (البته در ابتدا اهریمن متولد می شود)، اهریمن نماد پلیدی و تاریکی و زشتی و مظهر بدی ها می شود و اورمزد نماد نور و زیبایی و مظهر تمام خوبی ها می شود.

بنابراین از همان ابتدا نظامی دو بنُی به ظهور می رسد به دیگر سخن جهان از نور و تار کیی، خیر و شر، سیاه و سفید، خوب و بد تشیکل شده است که بدون یکی از این دو نظام آفرینش از بین می رود، برای همین است که در اسطوره ها همواره دو نیروی مخالف یا متضاد در مقابل هم قرار می گیرند.

در اسطوره آفرینش آمده‌است که پس از آنکه اهورامزدا دست به آفرینش جهان مینوی و مادی زد و امشاسپندان و ایزدان و فروهرها پدید آمدند، اهریمن هم بیکار ننشست و دست به آفرینش جهان بدی زد و در برابر امشاسپندان، کماریکان و در برابر ایزدان، دیوان را پدیدآورد. به این ترتیب در برابر هر ایزدی دیوی به کار گمارده شد. تعداد و شمار دیوان را مانند ایزدان بسیار می‌نویسند. آنچه از نوشته‌های اوستائی و پهلوی بر می‌آید تعدادی از آنان معروف و وظیفه آنان نیز معلوم است و برخی از آنان مانند ایزدان گمنام هستند.

در برابر خدایان، دیوان قرار دارند. در زمان تجدید حیات واپسین، هر ایزدی رقیب خود را ازمیان خواهد برد. بعدها با یکی شدن اهورامزدا و سپندمینو ذخیره کامل می شود. در برابر شش امشاسبندان نیز شش دیو وجود دارند.

اسطوره نظام دوگانه چینی

یین و یانگ، در نگرش چینیان باستان، به خصوص در آیین تائوئیسم، نمادی از نظام دوگانه جهان و شکل ساده شده ای از مفهوم " یگانگی متضادها " ( unity in duality) است که پیوند دو نیروی متضاد یانگ (روشنی، اصل مذکر، فعالیت و ضمیر خود آگاه) و یین (تاریکی، زنانگی، منفعل بودن، ناشناخته ها و ناخودآگاه) را در اصل هستی نمادینه می کند؛ این وحدت اضداد از تلفیق دو رنگ روشن و تیره در احاطه دایره ای که نماد کل وجود است، ترسیم می شود.
همچنین این نکته که در هر یک از دو قطب این نماد، ذره ای از هر یک در درون دیگری وجود دارد، نشانه ای از نسبیت و قطعی نبودن امور جهان است. از این منظر، در همه پدیده ها و اشیای غیر ایستا در جهان هستی، دو اصل متضاد ولی مکمل وجود دارد.

اسطوره آفرینش مانوی

در زمان گذشته،‌بیش از آفرینش عالم، نور و ظلمت جدا از یکدیگر، هر یک در قلمرو و خود مستقر بودند. نور در بالا و از 3 طرف شرق، شمال و غرب نامحدود بود. ظلمت نیز در پایین و از 3 جهت شرق، جنوب و غرب بی‌پایان بود. خداوند قلمر و نور پدر عظمت است که دارای عقل،‌فهم،‌هوش،‌فکر و تأمل است؛ 5 صفت دیگرش محبت،‌ایمان وفا،‌مروت و حکمت است و همه صفات او قدیمند. در قلمرو ظلمت نیز 5 کیفیت ازلی وجود داشت،‌یعنی دخان یامه غلیظ، آتش مخرب، باد مهلک یا طوفان، لجن یا آب گل آلود و ظلمات، زمانی که این کیفیات ظلمانی ازلی به هم برآمدند، اهریمن از آنها شکل گرفت و دیوی شد که سرش به سان سر شیر، تنش همانند تن اژدها،‌بالهایش به سان بال عقاب، دمش همچون دم ماهی بود و 4 پا داشت. او در قلمرو ظلمت به جولان در آمد، همه چیز را بلعید و در حین تاخت و تاز به اطراف، به سوی شمال هجوم آورد و چون حائلی بین مرز ظلمت و نور نبود،‌ناگهان درخشانی و جلوه نور را دیده. مجذوب آن گشت و قصد بالا رفتن و تعدی به سرزمین نور کرد. پدر عظمت به سبب عقل و فهم و فکر خود،‌از قصد اهریمن آگاه شد و برای جلوگیری از تهاجم او به قلمرو نور و حفظ آرامش در خطه روشنایی، درصد برآمد تا دشمن را «جان» خود و یا به صطلاح مانویان با «من» خود دفع نماید. بدین منظور،‌موجودی از خود ساطع کرد که «مادر زندگی» خوانده می‌شود.

مادر زندگی نیز «انسان نخستین» را به زندگی فراخواند تا به مقابله اهریمن فرستاده شود. انسان نخستین برای نبرد با اهریمن،‌پسران خود هوا،‌آب،‌آتش،‌باد و نور را به زندگی فراخواند. هر یک از این 5 فرزند تجلی بخشی از ذات نورانی انسان نخستینند که در رزم پدر عظمت با اهریمن به منزله‌ جنگ افزارهایش به کار می‌روند انسان نخستین هوا،‌آب و نور را چون زره بر تن می‌پوشد و خود را در باد می‌پیچید و آتش را همچون گرزی به دست می‌گیرد و این چنین زیناوند، به سوی عالم ظلمت فرود می‌آید. اهریمن نیز خود را به 5 عنصر تاریکی، یعنی طوفان،‌حریق، لجن،‌مه و ظلمت مسلح کرده، با انسان نخستین گلاویز می‌شود.

انسان نخستین چون دشمن را برای بلعیدن نور حریض و آزمند می‌‌‌بیند، پسرانش را بدو تسلیم می‌کند تا اشتهای بهیمی او را تسکین بخشیده، وی را از تجاوز به قلمرو نور باز دارد. بدین سان، عناصر تاریکی عناصر نورانی را می‌بلعد و در نتیجه در نخستین نبرد نور و ظلمت انسان نخستین شکست خورده، در تاریکی محاصره می‌شود و همین شکست و گرفتاری او در عالم ظلمت اصل امتزاج است که سرانجام موجب «نجات» خواهد بود. آنچه ظلمت بلعیده و اسیر کرده جزئی از جوهر نورانی است که در این گرفتاری رنج می‌کشد، ولی اصل نورانی خویش را فراموش کرده، است و ظلمت نیز خشنود از تصاحب اجزاء نور، در حفظ زندانی خود اهتمام می‌ورزد. درگیری انسان نخستین با اهریمن و اسارت پسرانش در جهان ظلمانی امری است که پدر عظمت آگاهانه بدان مبادرت ورزیده، و از این راه توانسته است با فدا کردن قسمتی از نور خود،‌در دل ظلمت رسوخ کرده،‌سرانجام آن را مغلوب ومنکوب کند.

انسان نخستین پس از نبرد آغازین، شکست خورده و مدهوش در اعماق تاریکی فرو می رود اما پس از به هوش آمدن، برای رهایی از عالم ظلمت فریاد می کشد و یاری می طلبد. مادر زندگی فریاد را می‌شنود و از پدر عظمت می‌خواهد که برای نجات او و اجزاء پراکنده نور از زندانهای ظلمانی اقدام کند. پدر عظمت گروه دیگری از ایزدان را پدید می آورد. نخست «دوست روشنان» را به زندگی می خواند و او «بنای بزرگ» را، و او نیز «روح زنده» را فرا می‌خواند در متون فارسی میانه بنای بزرگ «نوشهر آفرین ایزد» و روح زنده «مهریراد» خوانده شده اند برای اینکه در زمان گمیزش نور و ظلمت و رهایش تدریجی انوار، آرامش قلمرو نور (بهشت قدیم) حفظ شود، نوشهر آفرین ایزد یا بنای بزرگ شهر تازه ای به نام «بهشت جدید» می سازد تا ذرات نوری که لحظه به لحظه از اسارت ظلمت آزاد می‌شوند، در آنجا جمع می‌شوند.

مهر ایزد نیز برای نجات استان نخستین به مرز میان نور و ظلمت می‌رود و برای آگاهی از جایگاه اسارت او، بانگی بلند برمی‌آرود. انسان نخستین بانگ او را می‌شنود و با بانگی بلند پاسخ می‌دهد. این فراخوان منجی و پاسخ اسیر که اشاره به «دعوت» و «اجابت» است. به صورت دو ایزد به نامهای «خروشتک» و «پدواخنک» مشخص یافته، در آیین مانوی وجود مثالی اصل دعوت به نجات و پاسخ به این دعوت را تشکیل می‌دهند. پس از وقوف از جایگاه انسان نخستین، مهر ایزد به علم ظلمت فرو رفته، «دست راست» خود را به سوی نخستین دراز می‌کند و دست او را گرفته، از ظلمت بیرون می‌کشد؛ بدین ترتیب، انسان نخستین همراه با مهر ایزد به بهشت نور که وطن اصلی اوست، باز می‌گردد.

وی نخستین اسیر و نخستین نجات یافته، و مثالی است که سقوط، رنج کشیدن و نجات آفریده‌های عالم نور که در زندان ظلمت تن و عالم ماده اسیرند. روح یکایک آدمیان مطابق این نمونه پس از بیداری و آگاهی از اصل و منشاء خود، از اعماق ظلمت مادی جسم برخاسته، به یاری «روح زنده» و «مادر زندگی» به سوی بهشت هدایت می‌شوند.

پس از رهایی انسان نخستین،نوبت پسران او یا 5 عنصری است که بخشی از وجود او، و در حکم سلاحهای او بودند وهنوز در عالم ظلمت در اسارت دیوان و عناصر تاریکی باقی مانده ‌اند. بدین منظور، مهرایزد دست به ایجاد این عالم مادی می‌زند. بر این اساس، علت غایی تکوین دنیا، نجات جواهر نورانی مقید در ظلمت است. مهرایزد با دستیاری پسران خود، پادشاه شکوه، الماس نور، فرشته حامل، پادشاه افتخار و پیرایه تجلی، سران و ارکان دیوان را کشته، از پوستشان 10آسمان، از گوشت و فضولاتشان 8 زمین و از استخوانهایشان کوهها را می‌سازد و نگهداری و پاییدن افلاک، زمینها و کوهها را بر عهده پسران خویش می‌گذارد.

پس مهرایزد دیوهای دیگری را که اسیر کرده است، در آسمان به بند می‌کشد و خود به گردآوری نورهای پراکنده در عالم ظلمت می‌پردازد. او از روشنی های خلاص شده‌ی پاکیزه، ماه وخورشید را، از روشنی های آلوده به تاریکی، ستارگان را می‌سازد، ولی برای آزاد کردن نورهایی که هنوز در وجود دیوان محبوسند، نیاز به تدبیری دیگر و زمانی طولانی‌تر دارد. برای این کار از پدر عظمت یاری می‌جوید و این بار پدر عظمت «نریسه ایزد» یا «پیامبر سوم» را می‌آفریند.

ایزد نریسه 12 دوشیزه نورانی (برابر با 12 برج فلکی) از خود ساطع می‌کند. دوشیزگان نورانی همراه با انسان نخستین در ماه جای می‌گیرند و مادر زندگی همراه با نریسه ایزد و مهرایزد در خورشید مستقر می‌شوند. نریسه ایزد سفینه‌های نور را به حرکت در می‌آورد و با گردش افلاک، حرکات منظم عالم آغاز می‌شود. از حرکات اختران، ماه و خورشید و بروج فلکی دوازده گانه دستگاهی تشکیل می‌یابد که عمل آن بیرون کشیدن ذرات نور از دل ظلمت و پالایش و انتقال آنها به خطه روشنایی است.

ماه و خورشید هم به منزله پالایشگاهی برای انوار رها شده از ظلمتند و هم به منزله گردونه‌هایی برای انتقال آنها به بهشت جدید. بدین ترتیب که در 15 روز اول هر ماه جواهر آزاد شده و اجزاء نورانیِ ارواح امواتِ مومنان به وسیله یک «ستون نور» به زورق ماه که هلالی شکل است، می‌ریرند و از این رو ماه به تدریج پرشده، در شب پانزدهم بصورت بدر درمی‌آید و در 15 روز دوم به تدریج پاره‌های نور از ماه به خورشید منتقل می‌شوند و شکل ماه کم کم از صورت بدر به شکل هلال درمی‌آید. اجزاء نورانی پالوده شده از خورشید به بهشت جدید می‌روند و تا آخر «دور حال» در آنجا مانده، در پایان این دوران به بهشت اصلی منتقل می‌شوند.

دیوانی که در آسمان به بند کشیده شده‌اند، عناصر نورانی را که در هنگام نبرد انسان نخستین با ظلمت بلعیده بودند، همچنان در اسارت خود نگه داشته‌اند. بنابراین، «نریسه ایزد» خود را به شکلی فریبنده به دیوان می‌نمایاند. دیوان مادینه با دیدن زیبایی «نریسه ایزد» که به شکل مرد جوانی بر آنها ظاهر شده بود، به هیجان درآمده. سقط جنین می‌کنند. دیوان نر نیز در برابر فریبایی نریسه ایزد که همچون دوشیزه‌ای زیبا خود را بدانان نموده بود، نطفه خویش را که به ذرات نور آمیخته است، به زمین می‌افکنند.

از نطفه دیوان نر، درختان و رستنیهای عالم می‌روید و جنین‌های سقط شده دیوان مادینه جوانه‌های رستنیها را می‌خورند و از آنها موجودات خاکی، دریایی و هوایی پدید می‌آید. بدین ترتیب، نباتات و حیوانات- که نخستین جفت انسان نیز از زمره آنانند- از آمیزه نطفه دیوان پلید و نور اسیر شده به وجود آمده‌اند. ارواح نورانی موجودات پی در پی به وسیله تناسل از جسمی به جسم دیگر انتقال می‌یابند. و در اسیری ظلمت باقی می‌مانند؛ زیرا اهریمن به صورت «آز» انسانهای نخستین را فریفته، و آنان را به ازدیاد نسل واداشته، و از این طریق جهان از «انسان» یعنی «زندان نور» انباشته شده است. از این رو، برای تسریع در امر نجات نور محبوس در زندان اجسام، باید از تولید مثل پرهیز کرد.

مانویان دوره امتزاج و آمیختگی نور و ظلمت را «زمان حال» می‌نامند. در زمان حال، داستان دنیا و تاریخ بشریت با جریان دو عمل متوازی امتزاج نور و ظلمت و حصول تدریجی نجات توام است. زمان حال با«جنگ بزرگ» به پایان می‌رسد.به هنگام «جنگ بزرگ»پسران مهرایزد که مأمور نگه داشتن افلاک و زمین و کوهها بودند، آنها را رها می‌کنند وکون و مکان به هم می‌ریزد و این ویرانی عظیم حریقی مهیب می‌گرددکه 1.468 سال به طول می‌انجامد.

در این آتش سوزی وسیع و هراسناک، عالم خلقت که دنیای گمیزش نور و ظلمت است، معدوم می‌شود و اجزاء نوری که باید نجات یابند، از دل ظلمت جمع آمده، به شکل مجسمه‌ای بالا و بهشت جدید می‌روند و بخش ظلمانی عالم به شکل گلوله‌ای گرد آمده، در قعر چاهی در عالم فرودین ظلمت مدفون می‌شود و سنگی بزرگ بر روی آن قرار می‌گیرد. در این هنگام که زمان رهایش پاره‌های نور از زندان ظلمت به پایان رسیده است، بهشت جدید به «بهشت قدیم» می‌پیوندد و انوار نجات یافته به دیدار پدر عظمت نائل می‌شوند. آنگاه دور سوم که «زمان آینده» است، آغاز می‌گردد. در زمان آینده، نور و ظلمت که دو اصل ازلیند، به وضع آغازین خود، یعنی انفکاک مطلق رجوع می‌کنند و جدایی کامل دو اصل و ایمنی نور در آرامش و جاودانگی قطعی می‌شود.

در آیین مانوی، پنج عنصر ظلمانی عبارتند از آتش مخرّب (حریق)، باد ویرانگر (طوفان)، هوای مه آلود، آب گل آلود (لجن) و ظلمات شب و در همین حال، پنج عنصر از عناصر نورانی نیز آتش پاک، هوای لطیف، خاک پاک، آب پاک، نور روز هستند.

منشاء خیر و شر

در ایران دو گروه خدایان (اهورا و دَئوَِ هها) در هزاره اول پیش از میلاد به دو گروه خدایان خیر (اهورامزدا) و خدای شرّ (دیو و اهریمن) تبدیل شده اند که در ادبیات زردشتی هر دو از غول خدایی به نام زروان پدید آمده اند.

در روایات عهد عتیق نیز دو مظهر خیر وشرّ، هابیل و قابیل، از آدم زاده می شوند. اسطوره آفریدگاری این غول خدایان با اسطوره قربانی شدن نخستین آفریده پیوند می خورد.

اساطیر جدال خیر و شر

در داستان های اساطیری قهرمان داستان باید با گذر از سرزمین تاریکی به روشنایی تولدی دوباره را تجربه کند، که این تولد دوباره به شنونده داستان اساطیری امید به بهبودی وضع موجود و گذر فرد از سرزمین تاریکی یا زمان تاریکی (گذشته و حال)، به سرزمین روشنایی یا زمان روشنایی (آینده) می دهد.

از قصه هایی با پی رفت جدال عملی خیر و شرّ، قصه کیومرث و اهریمن، گاو برمایه و ضحاک، جمشید و ضحّاک، اغریرث و افراسیاب و سیاوش و افراسیاب، روساخت اساطیری قربانی شدن نخستین آفریده هستند.

بر طبق اساطیر کهن، قربانی شدن یا کشته شدن غول خدای نخستین، کاری اهریمنی نبوده است چنان که در آبان یشت می بینیم که هوشنگ، جمشید، ضحّاک، فریدون، نریمان، افراسیاب، کاووس، کیخسرو و دیگران برای اردویسور ناهید صد اسب، هزار گاو و ده هزار گوسپند قربانی می کنند.

اسطوره جنگ با دیوان

واژه «دیو» ریشه در واژه کهن دائوا به اوستایی (daēuua-) و به پارسی باستان (daiva-) دارد. دیوها خدایان هندواروپایی بودند که پس از جدا شدن ایرانیان، نزد آنها اهریمن شناخته شده و از دایره خدایان خارج شدند.

دیوان، موجوداتی خیالی و افسانه‌ای و اسطوره ای است که هیکلی شبیه انسان ولی بسیار تنومند و زشت و مهیب دارد، دیو دارای شاخ و دُم پنداشته می‌شد. ولی این موجودات کاملاً مستقل و متفاوت از انسان به تصویر کشیده شده اند.

محمدجواد مشکور بر این باور است که هنگامی که آریاییان در منطقه ایران ویج از یکدیگر جدا شدند گروهی از آن‌ها به سمت سیستان رفتند. در این منطقه با ایرانیان سیاه‌پوست مواجه گشته و با آن‌ها جنگیدند. بعدها این جنگ‌ها به صورت افسانه در کتاب شاهنامه به جنگ ایرانیان و دیوان مشهور شده‌است.
در برخی قصه های شاهنامه، دیوان از شخصیت های مهم و تأثیرگذار به شمار می آید. آیین هند و ایران را آیین دیوپرستی می نامیدند و دیوان در شمار اهریمنان جای گرفته اند و پایگاه ایزدانه خود را از دست داده اند.
فردوسی اعمال و کارهایی را به دیوان نسبت داده است که حکایت از پایه های قوی و غنی زندگی متمدنی دارد که گویا سر رشته این امور متعدد و متنوع در حوزه های رسالت و دانش، رامشگری و جادوییف، سپاهی گری و فریبندگی، مهندسی و معماری در دست آنان بوده است.
اژی دهاک و افراسیاب نیز در متن های اوستایی و پهلوی و در شاهنامه، همواره بزرگترین دشمنان آزکامه سیری ناپذیر ایرانیان و همه آدمیان شناسانده شده اند.
مجموعه اصطلاحات متنوعی توسط هندیان و ایرانیان برای خدایان استفاده شده است. در ودای هندو deva در اوستا واژه daeva که واژه ای کهن و هم ریشه با dues لاتین است.
در اوستا از دیوان مازنی نام برده شده است. واژه دیو از دیر باز با نام مازندران همراه بوده است. دیوان مازندران، بومیانی بودند که به اعتقادات مزدیسنی باور نداشتند و اعتقاد دیرینه شان به «دیو یسنا» بود. از جمله این اقوام می‌توان از تپوریها، آماردها و کادوسی‌ها نام برد. اقوام تپوری در مازندران زندگی می‌کردند. آماردها در نواحی کوهستانی بین رودخانه هزار آمل و تنکابن تا دیلمستان و سفید رود به سر می‌برده‌اند. کادوسی‌ها نیز در گیلان سکنی گزیده بودند.
در بعضی از داستان های الگوی «اژدها و آب» دختر، جانشین آب شده و اژدها رباینده دختران است و پهلوان، پادشاه یا ایزد با کشتن اژدها، یا دختر/ دختران را از بند می رهاند.

دیوان شاهنامه

اولاد دیو، رستم در خوان پنجم توانست مرد مازنی بنام اولاد را اسیر و بلد خود گرداند تا به دیوان مازندران و همچنین محل حبس کیکاووس و ایرانیان دست یابد. اولاد به تشریح مسافت سفر و خطرات راه با رستم به بحث نشست.

دیو سفید، دیو کهنی است که پادشاه کیکاوس را در مازندران به بند کشیده است. رستم در غار دیو سپید می رود و تیغی تیز در میان دیو می زند. بر مبنای روایت های مذهبی و ملی، فرمانروایان قبیله های ایرانی بارها با دیوان مازندران جنگیدند. و یکی از نبردهای اصلی ایرانیان و تورانیان در مازندران رخ می دهد. دیو سپید در اشکفت (غار) تاریک و ترسناکی زندگی می‌کند و رخساری سیاه، گیسوانی سپید و هیکلی تنومند دارد. رستم به یاریِ اولاد غارِ دیو سپید را یافت و دیو سپید را در غار خفته دید. برای به جا آوردنِ آیینِ جوانمردی، او را از خواب بیدار کرد و با وی جنگید. یک دست و یک پای دیو را برید و جگرش را از سینه بیرون کشیده و از کاسه سر او، کلاه‌خودی برای خویش ساخت.

ارژنگ دیو یکی از دیوان مازندران و از سرداران دیو سپید است. رستم در خوان ششم از هفت خوان رستم به اردوگاه او حمله کرد و او را کشت.

اکوانِ دیو، در شاهنامه به هیئت گورخر وحشی زرد رنگ که خطی سیاه از یال تا دم بر تن دارد، گله‌های اسب کیخسرو را آسیب می‌رساند. رستم در نبرد با این دیو، هر بار که سوار بر رخش، به او یورش می‌برد، دیو ناپدید می‌شد. در این نبرد رستم، خسته در کنار چشمه ای به خواب می‌رود و در آن زمان اکوان به او می‌تازد و او را با زمین اطرافش بلند کرده و به هوا می برد و به رستم می‌گوید که او را به دریا افکند یا به کوهستان؟، رستم چون می‌داند که کار دیو واژگونه (برعکس) است، کوه را انتخاب می‌کند و «چون به آب افکنده می‌شود» با شنا خود را نجات می‌دهد. بعد از آن دیو را یافته با او رو به رو می‌شود و برای شکست او نام خدا را بر زبان می‌آورد تا دیو جادو به کار نبندد و سر دیو را می‌برد.

بید در شاهنامه نام سردار ِشاه مازندران است. وی دیوی بود که به نگهبانی از زندان کاووس گُمارده شده بود و بدست رستم کشته شد.

پولادغُندی از دیوهای مازندران در وقایع شاهنامه است. از دیوان مازندران دوازده هزار نگهبان کیکاووس و ایرانیان در چاهی بزرگ بودند. بید و سنجه سالار دیوان بوده و پولادغندی سپهدار ایشان بود. رستم در سفر هفت‌خوان خود پولاد غندی را کشت.

سنجه نام دیوی از دیوان مازندران است. پس از حمله کیکاووس به مازندران، شاه مازندران یکی از دیوان به نام سنجه را نزد دیو سپید فرستاد و خبر غارت کاووس را به او داد تا او را به نبرد شاه ایران فرا بخواند. واژه سنجه کوتاه شده سپنجکره یا سپنجغره در پهلوی spanjarus (سپنجروش) یکی از دیوان خشکسالی است.

پولادوند، یکی از ضد قهرمانان شاهنامه که از دشمنان ایرانیان به شمار میآید؛ پولادوند است. پس از اسارت خاقان چین به دست رستم، افراسیاب با نوشتن نامه‌ای از پولادوند، درخواست یاری و مساعدت کرد. پولاد پس از خواندن نامه افراسیاب، به کمک سپاه توران آمد؛ ولی در نهایت از رستم شکست سختی خورد و فرار کرد.

خَروَزان (خروزان یا خزوران) نام دیو سیاهی است که در شاهنامه به عنوان پور اهریمن از او یاد می‌شود. در زمان پادشاهی کیومرث، کیومرث دشمنی نداشت جز یک اهریمن بدکنش، و او بچه ای داشت که مانند گرگی سترگ بود، او را به جنگ فرستاد، سیامک پسر کیومرث، به نبرد تن به تن با خروزان دیو پرداخت دیو سیاه چنگ بر پشت او زد و او را بر زمین انداخت و سینه‌اش را درید و بدینسان سیامک به دست خزروان کشته شد. سپس هوشنگ پسر سیامک با لشکری که از دد و دام و مرغ و پری جمع کرده بود به جنگ خزروان رفت و او را به خاک افکند و نابود کرد.

نبرد رستم و دیو سفید در شاهنامه

زمانیکه کیکاووس بر تخت پادشاهی نشست روزی رامشگری از شهر مازندران به دربار او آمد و به سالار بار گفت هم نوازنده و هم آشپز قابلی هستم اگر لایق باشم آمدم خدمت شاه ایران کنم. سالار بار موضوع را به کیکاووس گفت و کاووس رامشگر را پذیرفت. روزی رامشگر پرده از راز شهر مازندران بر او برگشود، کاووس را دل زجای برآمد و آرزوی فتح کشور مازندران کرد. کیکاووس علی‌رغم مخالفت همه بزرگان و متحدان آهنگ جنگ مازندران نمود رفت خود و لشکر را گرفتار نمود آنگاه قاصدی برای زال و رستم فرستاد تا او و سپاهش را آزاد نمایند.

نقش رستم در نبرد با دیو، نه تنها پهلوانانه است بلکه در قالب مفهوم پادشاهان کیانیان جا دارد. جنگ رستم و دیو سفید در زمان پادشاهی کیکاووس در مازندران اتفاق می افتد. کاووس در جنگ با دیو و سربازان شیطانی اش شکست خورده و رستم به تنهایی به عنوان پهلوان ایرانی او و سپاهش را نجات می دهد.
رستم، پهلوان بزرگ ایران، با رخش، اسب بى همتاى خود، براى جنگ با دیو سفید از زابلستان (استانى در جنوب شرقى ایران) به سوى مازندران (استانى در شمال ایران) به راه مى افتد. ماجراها ىی که دراین سفر دور و دراز با آن رو به رو مى شود به نام هفت خوان رستم معروف است.

نبرد امام علی (ع) با جنَیان و دیوان
طرح داستان چنین است که روزى پیامبر اسلام و سپاه مسلمانان، پس از بازگشت از غزوه اى به سوى مدینه مى راندند. سپاه، تشنه و کوفته بود. به دستور پیامبر خیمه زدند و به استراحت مشغول شدند. پیامبر به امام على دستور داد به دنبال آب برود. امام على سوار بر دلدل به دهى خرم رسید. پیرى را دید که بتى را سجده مى کرد.
امام آن پیر را ترک خود نشاند و نزد پیامبر آورد و مژده آن ده خرم را به حضرت رساند. از پیر خواستند اسلام بیاورد و او اسلام آوردنش را منوط به نوشیدن آب از چاهى به نام «بئرالعلم» کرد. پیامبر خواست کسى برود و آب بیاورد. جبرئیل به رسول خبر داد که آنجا دیارى زیرزمینى است و هفت کشور در آن هست. اراده خدا چنین است که على (ع) برود و ساکنانش را مسلمان کند.

امام علی به چاه وارد شد. ساکنان دیاری زیرزمینی طنابش را پاره کردند و او بر سر کوهی فرود آمد؛ ناگهان عرصه اى پر از دیوان پتیاره و خشمناک دید. پادشاه آنان نره دیوى هفت سر بود. حضرت با دیوان به جنگ پرداخت و همه را کشت. با مرگ دیو هفت سر همه جنیان تسلیم شدند و ایمان آوردند. امام پیروزمندانه بیرون آمد و کوزه اى آب به دست آن پیر داد.
در نگارگری های این نبرد، در محل وقوع حادثه صحنه به شکل نیم دایره ترسیم شده و به رنگ سبز تیره همراه با تزئینات گل و بته که از متن پشت جدا گردیده است. سپاهیان همراه با کلاهخود و با لباس های رنگین در سمت راست نظاره گر نبرد می باشند. در اینجا ناظران، ارتباط بین صحنه ستیز و فضای اطراف را برقرار می کنند، فضای خالی با گیاهان، آن هم از نوع تزئینی و قراردادی پر شده است.
حضرت علی (ع)، با لباسی به رنگ طلایی و دستاری به رنگ قرمز، عمامه سفید بر سر که هاله ی آتشین آن را احاطه کرده است همراه با ذوالفقار که در دست راست او تشعشعاتی به رنگ طلایی قرمز دارد و نشان از خاصیت معجزه آسای شمشیر دو سر اوست به جانب دیوان که در سمت چپ نگاره ترسیم شده اند، نشانه رفته است. در اینجا دیوان با چهره ای رعب انگیز و شاخی بر سر مشاهده می شوند.
اژدها

اژدها از مشهورترین موجودات افسانه‌ای در میان ملل مختلف محسوب می‌شود. در تعریف رایج حیوانی بسیار تنومند با ریختی خزنده‌مانند است که در برخی داستان‌ها و افسانه‌ها توانایی‌هایی مانند پروازکردن یا پرتاب آتش را دارد. در فرهنگ غرب اژدها اغلب به صورت یک دیو درنده‌خو و بدذات توصیف می‌شود که نماد پلیدی است و قصد آسیب رساندن به آدمیان را دارد. برخلاف فرهنگ غرب در فرهنگ کشورهای شرق و جنوب شرق آسیا اژدها حیوانی مقدس است که خرد و دانش فراانسانی دارد و از قدرت‌های ویژه‌ای برخوردار است.

اژدها جانوری است عظیم الجثه، فراخ، بسیار دندان و طویل که دربسیاری از داستان های عامیانه به عنوان مظهر شر، حضور یافته است و تقریبا در همه موارد
قهرمان داستان بر او پیروز می شود. نبرد میان قهرمان و اژدها، در واقع تعبیر دیگری است از کشمکش انسان برای گذر از دنیای تاریک برای نیل به خودآگاهی. در این جا نیروهای کیهانی شر به صورت اژدها و سایر عفریت ها نمودارمی شوند. ریشه ی واژه اژدها و ضحاک شاهنامه کیی است. به باور عوام در سده ی پانزدهم/ نهم)ﻫ..ق.(، اژدها و سایر موجودات افسانه ای شاید در زمره واقعیات قطعی و مسلم به حساب می آمدند. این موجودات که غالباً مظهر شر نیز بوده اند می بایست به دست نیکان پروردگار از پای درآیند

اژدها در افسانه ها و اسطوره های جهان به جز چین که در آن جا موجودی مسالمت جوست، نمودار پلیدی و زیان رسانی به انسان است.در شکل اولیه اسطوره اژدهاکشی، اژدها آب ها را به اسارت خویش در می آورد و باعث خشکی و سترونی طبیعت می شود. ایزدی ارجمند به نبرد با اژدها می پردازد و در این نبرد سهمگین اژدها به دست ایزد کشته می شود. در نتیجه، آب ها آزاد می شوند وبار دیگر سرسبزی و نشاط به طبیعت باز می گردد. نبرد ایزد نهر با دیو اپ اوشه در اساطیر ایرانی، نبرد ایندره با روتره در اساطیر هندی و نبرد ایزد گلوزکَپ با غولی بزرگ در اساطیر برخی قبایل سرخپوستی آمریکا.
سه عنصر آب، گاو و دختر با کارکردهای یکسان در اسطوره های اژدهاکشی به کاررفته اند. بهمن سرکاراتی، نبرد پهلوان با اژدها را، کهن الگویی اساطیری می داند که ژرف ساخت آن آزادی آب ها و به تبع آن افزون شدن باروری و برکت است.

اژدها جانوری است که در کهن‌ترین سنن نماد ویرانگری و نیز آب و آبادانی بوده‌است. روزگاری دراز اساطیر شناسان می‌پنداشتند که اژدها نمایشگر شر و انگیزه پیشرفت بشر است و سرگذشت بشر سراسر کوششی است برای رهایی از قدرت درهم شکننده اژدها.

رابطه میان اصل و آغاز جهان و اژدها در کیهان‌شناسی بابلیان آشکار است. در این کیهان‌شناسی، تیامات یا اژدهایی که نماد ظلمت آغازین است غالباً به صورت ماری خشمگین شده و مردوک یا قهرمان خورشیدی بر آن چیره می‌شود. بدینگونه جهان روشن پدرسالاری جهان آغازین مادرشاهی را تسخیر می‌کند.

در مصر باستان اژدها رمز طغیان‌های بزرگ رود نیل بوده‌است و سود و زیان آن طغیان‌ها را که بارورکننده یا ویران‌کننده‌اند نشان می‌داده‌است. از این رو اژدها غالباً هم با خداوند اُسیریس و هم با الهه هاتور همانند می‌شده و گاه نیز ازلحاظ خیر و برکتی که داشته با اُسیریس و به سبب ویرانگری اش با «ست» دشمن اُسیریس یکی می‌شده‌است.

اژدها همیشه حیوانی نیرومند و سهمگین پنداشته شده و گاه _ چنان‌که در چین _ مقدس بوده و پرستیده می‌شده‌است، زیرا او را بخشنده آب و باران می‌دانسته‌اند. در بعضی نقاط اژدها را همان تمساح دانسته (تمساحی بزرگ) و پنداشته‌اند که تمساح آورنده باران است. اقوام بسیار معتقد بودند که اژدها خدای طوفان و هوای بد و سیل و دیگر بلاهای آسمانی است و طوفان بر اژدها سوار شده موجب لغزش زمین و زمین‌لرزه می‌شود. تقریباً همه جا اژدها با شب و تاریکی و بطن مادری و آب کیهانی پیوسته و مربوط بوده‌است.

برخی از اژدهایان چند سر مشهورند، چون لادون که نگاهبان سیب‌های زرین هسپریدها بود. بعضی اژدهایان یا مارهای چند سر نیز شاخ‌هایی به اشکال گوناگون داشتند از قبیل اژدهای قرمز هفت سر به نام آپوکالیپس، وانی، اژدهای چینی و ژاپنی نیز چندین شاخ دارد. نزد اقوام سرخ‌پوست پوئبلو مار شاخدار نماد روان و روح آب بوده‌است، و به باور مانی شیطان یا اهریمن درآغاز بر آب‌ها فرمان می‌راند، «او همه چیز را تباه می‌کرد و ویران می‌ساخت».

اژدها تنها موجود اسطوره‌ای است که در فرهنگ تمام ملل جایگاهی داشته‌است. عرب‌ها، چین، ژاپن، ایران، مصر، یونان، روم، شمال اروپا در کتب تاریخی از این موجود یاد شده‌است.

فرهاد عسکری محقق و فیلسوف اعتقاد دارد که این موجود در گذشته وجود داشته ولی نه به این شکل که مجسمه و روایات ذکر کرده‌اند، بلکه شاید به صورت موجود (مار عظیم) مانند کنت دراکولا یا ضحاک.

سیمای اژدها در تاریخ اساطیری ایران، در نهایت سهمناکی، زشت‌رویی و پلشتی است. آن‌ها از نخستین یاران اهریمن هستند که آفرینش نیکوی اورمزد را آشفته می‌نمایند؛ ولی توانایی تباه آن را ندارند. اگر فدیه گران‌بهایی نثار ایزدانی همچون آناهیتا و وای می‌کنند (یشت 5، بندهای 29–31 و 41–43 و نیز یشت 15، بندهای 19–21). بر اساس ادبیات اوستایی، هنگامی که اورمزد نخستین سرزمین نیک خویش را می‌آفریند (ایرانویج)، آنگاه اهرمن همه تن مرگ برای تباهی آن، اژدهایی (اژدهای سرخ) را در رود دائیتی پدیدمی‌آورد (وندیداد 1، بندهای 2–4). از سوی دیگر نیز ایزد هم با رزم‌افزارهای خود به نبرد با اژدهای زرد برمی‌خیزد تا او را نابود سازد (یسنه 9، بند 30).

بر اساس ادبیات ودایی و اوستایی، دو اژدهای ورتره و اپه اوشه (اپوش)، آبها را در دژ جادویی خود اسیر، ابرهای آسمانی را سترون و زمین را خشک و کویر می‌سازند؛ ولی سرانجام به دست ایزدان ایندره و تیشتر تباه می‌گردند. از دیگر سو نیز اژی دهاکه (اژدهاک/ضحاک) و افراسیاب تورانی نشان از اژدهایان اساطیری دارند که با گذشت زمان و به هنگام تغییر ساختار ساده و نخستین (روایت اوستایی) داستان به شکل پیچیده و پویا (روایات پهلوی ساسانی و خدای نامه)، جامه نوین پادشاه انیرانی (= نا ایرانی) را بر تن می‌نشانند. خشکسالی، سترونی، زوال و مرگ، ارمغان دشخدایی آنان بر ایران است.

پرداخت شخصیت و ویژگی‌های اژدها در روایات اساطیری چندان کامل و دقیق نیست، زیرا اسطوره تنها به آن بخش از سرگذشت زندگی یک بوده اهریمنی (یا حتی قهرمان) می‌پردازد و آن را آنچنان می‌بالاند و با شکوه و اغراق درمی‌آمیزد که برای نمایش جهان‌بینی ویژه خویش و دیگر اهداف خود نیاز دارد. اما این پرداخت در روایات حماسی (برخلاف نمونه‌های اساطیری شکل کامل‌تر و پویاتری دارد و اژدها در این داستان‌ها چهره‌های گوناگونی دارد که از میان آن‌ها دو گونه بیش از دیگر نمونه‌ها دیده و تکرار می‌شود.

اژدها در نخستین چهره، سیمای «فرمانروای بیگانه اژدروشی» را به خود می‌پذیرد که با تازش بر ایرانشهر و چیرگی بر پادشاه این سرزمین، فرمانروایی را در دست می‌گیرد، زندگی مردمان و ستوران آنان را تباه، باران و آب را دربند و خشکی و نیاز را بر سرتاسر زمین حکمفرما می‌سازد. این فرمانروای دژکامه انیرانی با رزم‌افزار جادویی و سپند قهرمان بی‌همتایی از تبار پادشاهان نیکوی ایرانی، تباه می‌شود. آشتی، آرامش و زیبایی ارمغان پادشاهی نیک قهرمان بر ایران زمین است. روایت کارزارهای «فریدون و ضحاک»، «اسفندیار و ارجاسب تورانی» (هر دو به نقل شاهنامه) و داستان نبرد پادشاهانی همچون «منوچهر، زو و کی خسرو با افراسیاب اژدهاوش» را می‌توان در شمار گونه‌هایی جای داد که اژدها با چهره پادشاه دژکامه انیرانی پدیدار می‌شود.

اژدهای چهارسر از موجودات اسطوره ای کیش مانوی است.در متون قبطی که توسط مانویان مصر نگاشته شده‌است آن را هیولای تن نامیده‌اند.در تصویری که از این موجود اسطوره ای داده شده او را به صورت انسانی با چهارده سر توصیف کرده‌اند که هفت سر در رأس بدن و هفت سر در بخش‌های دیگر تن داشته‌است.

اسطوره اژدها کشی

در گونه اساطیری داستان های اژدهاکشی، برای نمونه ورتره در اسطوره های ودایی آبها و رود ها را در بند کرده است، و ایندره یا ایندرا با کشتن او به نوشته ریگ ودا، هفت رودخانه را آزاد می کند.

ایندرا خدای باران، آذرخش و تندر، جنگاوری و فرمانروای دیوان (خدایان) است و بهشت را در دست دارد. سوار بر ابرها باران می‌آورد و بیابان‌ها را بوستان می‌کند. اژدهای خشکسالی در کوهستان را نابود می‌سازد. ایندرا در کوه خانه دارد. در اوستا، ایندرا دیو بی‌هنجاری و در ستیز با اردیبهشت است.

در روایات یونانی، اژدها نگهبان چشمه است و کادموس او را می کشد. در روایات پهلوانی ایرانی، این بن مایه دوبار در منظومه های پس از شاهنامه آمده: نخست و البته به صورتی بسیار پوشیده و کوتاه، در همای نامه که اژدها به یکباره آب رود را می رباید و در واقع باعث خشکی آن می شود. بار دوم در جهانگیرنامه است و اژدهایی که به دست رستم کشته می شود، با خفتن، و بعضا با آنها ازدواج می کند و یا انتقام خون آنها را می گیرد.
صورت دیگر از بن مایه «اژدها و دختر» بدین گونه است که اژدها راه آب یا مسیر آمد و شد مردمان را می بندد و تنها در برابر دریافت دختر، به عنوان پیشکش و قربانی، اجازه استفاده از آب یا رفت و آمد را می دهد.

در داستان های اساطیری و آیینی، جهان زیرین، سرزمین تیرگی و تباهی و مردگان است و از همین روی نیروهای مرگ آفرین و اهریمنی مانند اژدهایان و دیوان معمولا در مغاک زمین به سر می برند. این ویژگی به چهار صورت مختلف دیده می شود. نخست در ژرفنای زمین (زامیاد یشت، کرده 12، بند 81). نمونه دیگر زندگی در چاه است و غالبا دیوها این گونه اند و نوع سوم، غار نشینی که به نظر دکتر خالقی مطلق صورت تغییر یافته اقامت اهریمنان در زیر زمین و چاه است در شاهنامه نیز ضحاک هم که سرشت اصلی و اساطیری او سه سر است، در بن «غاری» به بند کشیده و یا به تعبیری، به جایگاه اصلی برگردانده می اش شود. چهارمین صورت داستانی ارتباط عناصر اهریمنی با زیر زمین، اشارات مربوط به اقامت ازدهایان در دره و شکاف کوه است. برخی از ایران شناسان سه سر بودن موجود اهورایی یا اهریمنی را مضمونی هندو اروپایی دانسته اند. کهن ترین شاهد این بن مایه در اساطیر ایرانی، اژی دهاک سه پوزه و سه کلهّ و سه چشم در اوستا است.

در اسطوره ی اژدهاکشی از سه عنصر اصلی تشکیل شده است: 1- اژدها، 2- نیروی باروری اسیر شده، 3- قهرمان اژدهاکش.

در این الگو با اسیرکردن یکی از نیروی برکت وباروی، از ادامه ی حیات پیش گیری می کند. برای راضی نگه داشتن و یا سیراب کرد اژدها، مردمان باید هر روز قربانی بدهند. باید کام اژدها سیراب شود. در بسیاری از موارد، اژدها با ورودش زیباترین دختر سرزمین را اسیر می کند، که ممکن است دختر یا دختران پادشاه باشند. این عمل به معنای تسلط بی چون و چرای اژدها و آغاز خشک سالی است.

در الگوی برکت بخشی، نیروهای اسیرشونده در روایات گوناگون متغیرند. اما به طور کلی می توان آن ها را به سه دسته تقسیم کرد: 1- اسیرکردن ابرهای باران زا یا چشمه ساران 2- اسیرکردن دختر یا دختران باکره 3- اسیر کردن و یا خوردن گاوهای شیرده.

قهرمان اژدهاکش با کشتن اژدها به آزادسازی یکی از نیروهای نام برده می پردازد و بار دیگر برکت، سرسبزی و بهار برای زمین اتفاق می افتد.

تصور این است که اژدهایی بر جهان حکمرانی می کند و خشکسالی همه جا را گرفته است. قهرمانی مقدس پدید می آید و دژ را می گیرد یا اژدها خود را در حصار می گیرد. پیروزی بر اژدها باعث رهایی آب هایی می شود که اژدها در دژ فرو گرفته بود و زنانی که اژدها در دژ و دربند داشت، به دست قهرمان می افتد. باران آغاز به باریدن و زمین را حاصلخیز می کند و خدای جوان به ازدواج با زنان آزادشده می پردازد.
بهمن سرکاراتی نیز نبرد پهلوان با اژدها را کهن الگویی اساطیری می داند که ژرف ساخت آن آزادی آب ها و به تبع آن افزون شدن باروری و برکت است.

مایه اصلی اسطوره ضحاک نبرد قهرمان با اژدهاست که در اساطیر و حماسه های ملت-های گوناگون به صورت متنوع دیده می شود. از نظرگاه اسطوره شناسی در این داستان (اسطوره ضحاک) می توان آن را نبرد گاو با اژدها دانست. ضحاک با کشتن گاو برمایه در واقع خشکسالی را هرچه بیشتر بر طبیعت حکمفرما می کند، چرا که رابطه بسیار نزد کیی بین گاو و زن به عنوان عامل باروری وجود دارد و هر دو نماد ابرهای باران زا هستند.

در شاهنامه نیز ضحاک هم که سرشت اصلی و اساطیری او اژدهایی سه سر است در بن غاری به بند کشیده و یا به تعبیری، به جایگاه اصلی اش برگردانده می شود.
در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی نیز، فریدون افزون بر آزاد کردن شهناز و ارنواز، گاوهای در بند او را نیز آزاد می کند که این امر بیش از پیش، این همانی گاو و زن به عنوان تجسم ابرهای باران زا را برجسته می کند. چرا که رهایی گاو و زن در گستره اساطیر، نماد آزادشدن آب ها و روزافزون شدن برکت و فراوانی است.
ظاهرا در معتقدات عامیانه اروپایی هم می پنداشتند که هرجا غاری است، اژدهایی در آن زندگی می کند.

غول ها و دیوان کتاب مقدس

عوج ابن عوق در تداول فارسی‌زبانان به عوج بن عُنُق مشهور است نام مردی افسانه‌ای است که او در منزل آدم زاده شد و تا زمان موسی زیست. او را فرزند عنق یا عناق پسر حوا دانسته‌اند. برخی از منابع هم عناق را نام مادر او دانسته‌اند. همچنین او را مردی بلندقامت دانسته و عمرش را سه‌هزاروپانصد سال نوشته‌اند. گفته‌اند طوفان نوح تا کمر او بود. او به خدا کافر گشت که این کفر بر اثر غرور بیجا در او به وجود آمده بود. به دشمنی با موسی پرداخت. موسی نیز عصای خود بر قوزک پای او زد و بر اثر زخمی که بر پای او به وجود آمد ضعیف گردید. شیرها و گرگ‌ها بر او مسلط شدند و او را خوردند. در داستان‌ها عناق، مادر او را زنی می‌پنداشتند که وقتی می‌نشست ده جریب در ده جریب را می‌گرفت و پسرش عوج چهل ذراع قدش بود.

جالوت نام قرآنیِ پهلوان تنومند فلسطینی با هیکلی خیلی بزرگ است. نام جالوت در قرآن سه بار در ضمن نقل داستان جنگ اهل فلسطیه با اسرائیل ذکر شده و اصل این داستان با تفصیل بیشتری در کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان آمده که در آن از وی با نام گُلیاث یاد شده‌است. در داستان‌ها جالوت به دست داوود نوجوان به قتل می‌رسد. عهد عتیق یک بار دیگر (در کتاب دوم سموئیل، باب 21 آیه 19) همین داستان را تکرار کرده اما آنجا داوود نیست که جالوت را می‌کشد، بلکه نام پهلوان اسرائیلی الحانان بن یعری از بیت‌لحم است. در نسخه فعلی داستان مبارزه داوود با جالوت، تنها 2 بار نام جالوت ذکر شده و در قدیمی‌ترین نسخه کتاب اصلاً به نام او اشاره نشده بلکه تنها «آن فلیسطی» خطاب شده‌است.

اپولیون (کلمه یونانی به معنی نابودگر Απολλυων از ریشه απολλυειν به معنی نابود کردن) در کتاب مکاشفه یوحنا در عهد جدید، یکی از کتاب مقدس مسیحیان، معادل حیوانی که در این کتاب معرفی شده، می‌باشد. مسیحیان ابتدایی این کلمه را معمولاً به شیطان نسبت داده و در مورد او تخیل پردازی می‌کردند.

بل و اژدها

بل و اژدها داستانی است مذهبی که در بخش چهاردهم اضافات کتاب دانیال نقل شده‌است و تنها به زبان یونانی موجود است. این بخش و بخش 13 در نزد تمامی مسیحیان مورد قبول نیست و با اینکه کاتولیکها آن را به عنوان بخشی از کتاب مقدس قبول دارند، پروتستان‌ها معمولاً آن را قبول ندارند و در کتاب‌های مقدس پروتستان این بخش وجود ندارد. با اینکه این فصل در نسخه اصلی کتاب مقدس جیمز پادشاه به سال 1611 وجود داشت.

داستان این بخش، سه داستان مجزا ست که مربوط به حضور دانیال در کنار کوروش هخامنشی، پادشاه پارسیان است. " وقتی شاه آستیگ دار فانی را وداع گفت، کوروش پارسی پادشاهی را در دست گرفت، و دانیال یکی از همراهان او بود و در بین دوستان او بالاترین مقام را داشت. (14:1)"

داستان بل (14:1 تا 22) بت‌پرستی را مورد تمسخر قرار می‌دهد؛ که در آن پادشاه (کوروش) از دانیال می‌پرسد "آیا به نظر تو بل یک خدای زنده نیست؟ آیا ندیدی که هر روز چه مقدار می‌نوشد و غذا می‌خورد؟" که دانیال پاسخ می‌دهد که بت بل از گلی درست شده‌است که با برنز پوشانده شده و نمی‌تواند بخورد و بیاشامد. شاه که از حرف دانیال عصبانی می‌شود دستور می‌دهد هفتاد کاهن بل به او نشان دهند که بت چگونه غذا و نوشیدنی‌ها را مصرف می‌کند. کاهنین از پادشاه درخواست می‌کنند که هدایا را به‌طور معمول آماده کند (که "دوازده بسته آرد، چهل گوسفند و شش شیشه شراب" بود) و ورودی معبد را با انگشتر خود مهر و موم کند. اگر روز بعد بل این مواد را مصرف نکرده بود، کاهنین کشته شوند و اگر مصرف کرده بود دانیال از بین برود.

سپس دانیال کشف می‌کند که راه مخفی در معبد وجود دارد (با پاشیدن خاکستر در حضور شاه بعد از اینکه کاهنین معبد را ترک کردند) و نشان می‌دهد که هدایای «مقدس» بل در واقع توسط کاهنین و زن و فرزندان آنان مصرف می‌شود، وقتی آن‌ها شبانه از راه مخفی وارد معبد می‌شوند.

وقتی روز بعد دانیال رد پای کاهنین را نشان می‌دهد، کاهنین بل دستگیر شده، اعتراف می‌کنند و راه مخفی را نشان می‌دهند. آنان و زن و فرزندان آن‌ها به مرگ محکوم می‌شوند و دانیال اجازه پیدا می‌کند که بت بل و معبد را نابود کند.

داستان دیگری در مورد اژدها نیز در این فصل ذکر شده‌است (14:23 تا 30). «یک اژدهای بزرگ وجود داشت، که توسط مردم بابل پرستش می‌شد.» در این داستان خدای مورد نظر یک بت نبوده و بلکه یک حیوان بود؛ ولیکن دانیال اژدها را با پختن یک کیک مخصوص که باعث منفجر شدن اژدها از درون می‌شود نابود می‌کند.

در اثر این اتفاق بابلی‌ها عصبانی شده و می‌گویند «پادشاه یهودی شده است، او بل را نابود کرد، اژدها را کشت و کاهنین را از بین برد.» و آن‌ها خواستار تحویل دانیال به آنان می‌شوند.

داستان سوم، مربوط به دانیال در لانه شیر می‌شود. دانیال به طرز معجزه آسایی آسیب نمی‌بیند و توسط حبقوق پیامبر نجات داده می‌شود. «بعد از هفت روز پادشاه به دیدن دانیال رفت و هنگامی که او از لانه شیرها بیرون آمد و دانیال را که نشسته بود دید، پادشاه شروع به گریه کرد و با صدای بلندی گفت: اوه‌ای خدای دانیال، هیچ خدایی غیر از تو وجود ندارد. پادشاه او را از لانه شیر بیرون آورد و دشمنان او را در لانه شیر انداخت و به محض وارد شدن آنان شیرها آنها را در برابر پادشاه از بین بردند.»

ابزار نبرد

ابزار نبرد با دیوان و اژدها ها باید توسط موجودی خدایی ساخته شوند یا تبرک شوند. مثلا در نبرد حضرت علی با دیوان شمشیر ایشان (ذوالفقار) که توسط خود امیر ساخته شده است، به واسطه پیامبر قبلا در جنگ خندق تبرک شده است (اشاره به داستان لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار). این شمشیر دارای داستان دیگری نیز است که بیان می کند، شمشیرى که حضرت على (ع) در کارزار و نبرد با دشمنان اسلام از آن استفاده مى کرد، ذوالفقار نام داشت. روایات چنین است که ذوالفقار از آن پیامبر بود و حضرت در جنگ بدر از دشمنى به نام "منبه بن الحجاج" که کشته شد، آن را به دست آورد. سپس در جنگ احُد آن را به امام على بن ابیطالب اهدا نمود.

استفاده از صاعقه به عنوان سلاح اژدهاکشی یا حداقل رزم افزار برد با دشمنان در اساطیر اقوام دیگر هند و اروپایی هم دیده می شود.

یکی از نمادینه ترین ابزارهای نبرد در شاهنامه، گرز گاوسر است که در نبرد کیهانی فریدون و ضحاک به کار رفته و پیشینه اساطیری آن در نابودی شر، آن را تبدیل به یکی از مهم ترین ابزارهای پهلوانان ایرانی در ستیز با دشمنان اهریمنی کرده است.

همراه و همسفر و کمک حال بودن حیوانی نمادین
برای بشر اولیه که در غارها زندگی می کرد، پرستش حیوانات و ارتباط با آنها بهترین راه غلبه بر جدایی بود و از آنها نه تنها در زندگی مادی، بلکه در زندگی معنوی نیز سود می جسته، بر رازهای جاودانگی و طبیعت واقف می شد.

فردوسی استعداد مهرورزی را نه تنها در پهلوانان محبوب خود، بلکه در حیوانات نیز به تصویر کشیده است.
پیر یا راهنما و کمک حال با تمام تداعی های معانی خود و به اشکال گوناگون در عرصه های عرفانی، اساطیری و ادبی وجود دارد و همواره پیرصور مثالی از کمک، حمایت، راهنمایی، خرد و... بوده است.
حیوانات نه تنها در اسطوره های ایران، بلکه در اسطوره های همه ملت ها، از سویه نمادین و بنیادینی برخوردارند. آنها با چهره ای نمادین، در بردارنده راز و رمزهای اساطیری هستند و در معمای گرایش های توتمی، تصویر انسان و جانور در هم می آمیزد و جانور جای پدر، آموزگار، نگهبان، جادوگر و... می نشیند.

کهن الگوی اسب

در روایات حماسی و اساطیر و افسانه های کهنی که متضمن ماجرای قهرمان و حوادث فراروی اوست، اسب پرکاربردترین نمادینه جانوری است که مثل همه عناصر غیر انسانی جهان اساطیر، صاحب هویتی انسانی شده است. همراهی پیوسته اسب با کهن الگوی قهرمان، برجسته شدن از ویژگی های درونی و روانی اوست که در تصویر اسب سحر امیز قهرمان تجسم عینی یافته است.

یونگ نیز برای اسب، معنایی کهن الگویی قائل است و تصویر جهانی اسب پادشاه و پهلوان را از نمودهای قدرت ناخودآگاه می داند. به همین دلیل انتخاب اسب، برای قهرمان به منزله پاداشی الهی به شمار می رفته است.

اسب، برای خاندان های پهلوانی و جنگاوران هند و اروپایی از ارزش توتمی دیرپایی برخوردار بوده، به همین دلیل در شاهنامه که اثری حماسی است، پرتکرارترین نمادینه جانوری را به وجود آورده است که نمادینگی آن را تنها باید در ارتباط با کهن الگوی قهرمان بررسی کرد. این نماد جانوری که در پیوند با آب و دریا (ارتباط با نیروی سرشار زمین و طبیعت) کامل می شود، در حقیقت، تجسم قدرت غریزی ناخودآگاه اوست که کهن الگوی قهرمان، مسیر پیکار برای کمال و پیروزی را پشت سر می گذارد. یکی از موضوعات مورد بررسی در تحلیل کهن الگوی قهرمان، پیوند آن با نماد جهانی «اسب قهرمان» است.

در شاهنامه، اسب از ارزشی بنیادین برخوردار است. از سویه ی کردار همچون انسان رفتار می کند، زبان صاحب خویش را می فهمد، با پهلوانان ارتباطی نزدیک دارد و در مواقع بحرانی آنها را یاری می کند. ارتباط بین رستم و رخش، رابطه ای متقابل و دوسویه است، رستم نیز به اسب خود مهر می ورزد و در تمام جنگ ها با اوست. در جنگ با اشکبوس از آنجا که رخش در اثر پیمودن راه دراز خسته بود، رستم پیاده به میدان سواری و نبرد می رود. حتی هنگام مرگ پهلوان، هم اسب و هم رستم مثل دو یار دیرین با هم در چاه شغاد درمی افتند و می میرند.

پیوستگی وجودی اسب و پهلوان تا آنجاست که رستم و رخش را در یک گور قرار می دهند که این می تواند نمادی از وحدت جسم و قهرمان و اسبش باشد.

در خوان نخست رستم نقشی ندارد. او وقتی در خواب است، رخش با شیر می جنگد و آن را از بین می برد. در خوان سوم، وقتی رستم به خواب رفته، اژدها چند بار هویدا می شود و در هر بار رخش تلاش می کند تا رستم را از خواب بیدار کند. رخش بعدها نیز به رستم برای کشتن اژدها کمک می نماید. در خوان پنجم نیز رخش همواره یار و یاور رستم برای نجات از تاریکی است.

رخش در لغت به معنی رنگ سرخ و سفید درهم آمیخته است. چنانچه مشهور است بدن رخش دارای لکه‌های قرمز و زرد و گل‌های کوچک بود و از زیر دم تا زیر گردن و چشم تا دهان سفید بود.

کهن الگوی فرشته و سیمرغ
سیمرغ در شاهنامه و جبرئیل در خاوران نامه تصویر فرشته، نمادیست که در آموزه های دینی به عنوان موجودی الوهی پدیدار گشته و نحوه شکل گیری ساختار بصری آن در ایران به صورت انسانی بالدار تجسم یافته است. در بررسی نقش فرشته، نمی توان از حضور موجود بالدار و ربانی دیگر، سیمرغ، که یاری دهنده انسان است و ریشه در عرفان پیش از اسلام و ادوار اسلامی دارد، به دیده ی اغماض نگریست.
یکی از حیوانات خیالی ایرانیان، که خصوصا در دوره ساسانی اهمیت فراوان داشته «سین مرو» یا سیمرغ اوستایی است. سیمرغ در کالبد ایزدان و مهین فرشتگان زرتشتی نیز حلول می یابد. سیمرغ، با نماد فروهر و فرشته شباهت تام می یابد. چه از جهت بالدار بودن عقاب که مظهر الهه میتراست و در کنار آناهیتا، مظهر باروری از اجزاء تصویری فروهر و فرشته می باشد.
در داستان زال و سیمرغ، سیمرغ واسطه نیروی غیبی است و زال هم سیمایی پیامبرگونه دارد. این ارتباط، بی مانند به ارتباط جبرئیل (فرشته وحی) و پیامبران نیست. شبیه به داستان پرورش کودک بی پناه توسط سیمرغ در مورد جبرئیل در فرهنگ اسلامی، صادق است. جبرئیل نگهدارنده کودکان بنی اسرائیل است که مادرانشان آنها را از ترس فرعون در غارها پنهان کرده اند. مشابه عمل التیام بخشی زخم های رستم توسط سیمرغ را، در فرهنگ اسلامی در واقعه شکافتن سینه رسول خدا در ارتباط با واقعه معراج می بینیم. یکی دیگر از موارد شباهت سیمرغ در ابعاد مذهبی به عنوان یاور انسان، در داستانی از خاوران نامه ابن حسام دیده می شود که حضور خضر نبی از شخصیت سیمرغ شاهنامه به عنوان عقل برتر و یاری کننده، الهام گرفته شده است. سیمرغ نماد جبرئیل، عقل فعال و فرشته بالدار است. او آیینه عشق و مظهر تجلی حق می باشد.
از نکات دیگر که شباهت را میان سیمرغ و جبرئیل مستحکم می سازد حضور درختی است که بر آن لانه دارند. سیمرغ بر درخت «هروسیپ تخمک» و جبرئیل ساکن درخت «سدره المنتهی» است. سیمرغ در حقیقت رمز «جبرئیل» است. چرا که تقریباً تمام صفات سیمرغ در وجود جبرئیل جمع است. بال، عنصری است که میان فرشتگان، فروهر و سیمرغ مشترک است.
فضایلی، ایزد سروش، ایزد نگهبان و همیشه بیدار را هم ذات با جبرئیل دانسته؛ چرا که صاحب وحی و پیک خداوند است.

عمر زمین

در اساطیر مانوی نیز عمر جهان شامل همین سه دوره تعادل، آمیختگی و پیوستن به نور است.

در بنُدهشن، عمر جهان نهُ هزار سال است که شامل سه دوره مینویی، آمیختگی و یگانه سازی است.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه