امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

فعل قربانی کردن (Sacrifice) در انگلیسی میانه به مقدس کردن معنا شده است. در فرانسه قدیم و لاتین (Sacrificium) نیز به معنای مقدس کردن است (To make Sacred) و به صورت معمول از اهداء خوراک و حیوانات زنده یا انسان به خدایان، به عنوان عمل پرستش یا شستن گناه شناخته می‎ شود.
آیین قربانی از کهن ترین آیین هایی است که در میان ادیان و ملل مختلف مورد توجه بوده است. انسان ها در تمامی اعصار تلاش کرده اند تا با دادن هدیه و قربانی به پیشگاه خدایان، خشنودی شان را جلب نموده، از خشم شان در امان باشند.
به بیانی دیگر از باورهای کهن و دیرینه انسان ها، تقدیم قربانی و پیشکش است که گوناگونی های بسیار آن ریشه در اسطوره هایی دارد که در طول قرن های متمادی در ناخودآگاه جمعی نسل بشر به ودیعه نهاده شده است.
انسان هاى اولیه براى تأمین نیازهاى مادی و معنوى خود به نیروهاى ماوراء الطبیعه متوسل مى شدند و مى پنداشتند که ادامه زندگى شان به دست آنهاست. مردم شناسان اولیه معتقدند که آن نیروها، فوق طبیعى و جادویى بوده اند و چون در زندگى اجتماعى مردم نقشى مهم داشته اند، جزء آداب عامیانه آنان درآمده و به مرور زمان به آیین تبدیل شده اند. این نیروها در نهایت به صورت نمودگارهای باستانی یا به تعبیر دیگر کهن الگوهایی درآمده و هم اکنون در ضمیر ناخودآگاه جمعی به حیات خود ادامه می دهند.

فروید معتقد است که قربانی دادن در آغاز در حکم هدیه ای بود که به خدایان تقدیم می کردند تا با آن ها آشتی کنند و یا توجه آن ها را به خود جلب سازند اما مفهوم ثانوی این اصطلاح، ناظر به کاربرد غیرمذهبی مبنی بر وارستگی اخلاص و کف نفس می باشد. به عبارت دیگر قربانی کردن در روزگاران پیشین چیزی غیر از اقدام دوستانهی اجتماعی میان خدایان و پیروان آن ها و یا اتحاد بین پرستندگان و پرستیده شدگان نبوده است.
اما اسطوره، آفریده ی ذهن و طبع مردمان در دورانی است که با طبیعت همزیستی داشتند و همخانه بودند؛ هم از خشم خدایان طبیعت در ترس و هراس به سر می بردند و هم می کوشیدند تا با آنان از در دوستی در آیند و آشتی کنند و از یاری شان سود جویند. از این رو برای کسب رضای خاطر و خشنودی شان قربانی می کردند.
قربانی کردن در کتاب مقدس
در کتاب مقدس به گونه‎ای با آیین‎های قربانی روبرو می‎ شویم که گویی بشر غریزه‎ای آن را از پیش می‎ دانسته است. مانند زمانی که ابراهیم قربان‎گاهی در هنگامه سفر خود برای خداوند می‎سازد و بر آن قربانی‎ای اهدا می ‎کند. بدین منظور که آیین‎های قربانی مانند سایر آیین‎ ها با رگ و پی ذهنیت ما؛ هر چه که هست یکی شده ‎اند. اولین قربانی نیز در کتاب مقدس که نمونه یک کتاب کهن به شمار می‎ رود توسط هابیل به خداوند داده می ‎شود که بر کهن بودن این آیین تاکید دارد.
گروهی معتقدند که پیش از پیش از حضرت ابراهیم (ع) اعتقاد بر این بود که باید فرزندان اول و غلامان و کنیزان خود را تقدیم به خدا کنند، به همین دلیل حضرت ابراهیم (ع) پسر را به ظاهر برای قربانی به بالای می برد و بعد از ساعتی همراه گوسفندی باز می گردد و اعلام می دارد که خداوند از این پس قربانی کردن گوسفند را به جای فرزندان نخستین، از شما می پذیرد.
این رویکرد سمبولیکی که ابراهیم به جای قربانی کردن اسحاق (یا اسماعیل) قوچی را قربانی می‎ کند؛ یا خداوند برای او قوچی می ‎فرستد به گونه ‎ای می‎ تواند متوقف کردن قربانی انسان و به جای آن قربانی کردن حیوان باشد. نمونه دیگر آن در مصلوب شدن مسیح نیز هست که خود را برای ابناع بشر قربانی می‎کند تا انسان را رها کند و مسیحیان بر این باورند پس از قربانی شدن وی انسان دیگر نیاز به قربانی کردن ندارد.
قربانی کردن اسماعیل به دید مسلمانان و قربانی کردن اسحاق به دید یهودیان وقایعی است که در تورات (22:1-24) و قرآن (صافات: 101-107) آمده و طی آن خدا از ابراهیم درخواست کرده تا فرزندش را (در کوه موریا به دید یهودیان) قربانی کند و ابراهیم می‌رود تا این کار را انجام دهد، اما خنجر گلوی وی را نمی‌برد و خدا گوسفندی را برای وی می‌فرستد تا آن را به جای فرزندش قربانی کند.
به عقیده یهودیان، فرزند ابراهیم که قرار بود قربانی شود اسحاق و به عقیده مسلمانان اسماعیل بوده است. ریشه عبری کلمه قربانی اسحاق(به عبری: עקידת יצחק، تلفظ:آکِدات ایتزْچاک) از کلمه ذبح عربی گرفته شده است.
منابع مختلف مقدار متفاوتی را برای سن اسحاق در هنگام قربانی ذکر می‌کنند و مقدار آن از 25 به گفته یوسف تا تلمود که بین 13-17 ذکر کرده، متفاوت است.
به عقیده مسلمانان و اکثر یهودیان خداوند قصد امتحان کردن ابراهیم را داشته است و در صورتی که او قصد می‌کرد تا پسرش را به قتل برساند، از امتحان موفق بیرون می‌آمد، اما بعضی از یهودیان معتقد به چیزهای دیگری هستند.
برخی فیلسوفان از جمله آگوستین، آکویناس، توماس هابز، کانت، هگل، کرکگور، لویناس و دریدا به تحلیل این رویداد پرداخته‌اند.
با مروری کوتاه بر کتاب مقدس برمی‎ آید که چگونه پاکیزه و نیک بودن قربانی برای خداوند قائل به اهمیت بوده است.
به نظر می‎رسد که قربانی کردن ارتباط بسیار ملموسی با گناه اصلی بشر داشته باشد که از آن به چیده شدن میوه توسط هوا و بخشیدن آن به آدم و رانده شدن از بهشت همراه است. بدین شکل که گناه اصلی دست یافتن به سیب خرد است و آمده است در دانستن نیکی و بدی، گناهی نهفته است که آدمی بدان دست می‎یابد و از بهشت بی‎شکلی و بی‎گناهی رانده می‎شود و ناخودآگاه آبایی‎اش پیوسته در اندیشه شستن و پاک کردن این گناه‎ است.
از زاویه دیگری نیز اگر بخواهیم نگاه کنیم آگاهی و اشراف بر نیک و بد، قضاوت کردن را با خود به همراه دارد و گناه بزرگ در قضاوت کردن است زیرا پس از قضاوت و رای به بدی یا نیکی دادن است که دنیای طبقه‎بندی شده انسانی شکل می‎گیرد و جنگ‎ها پرچم برمی‎افرازند و جهنم خلق می‎شود و دیگر این‎که جهان مدرنی که ما امروزه می‎بینیم کارمای (Karma) ناگسستنی آگاهی بر نیک و بد است و هم از این روست که انسان قادر به انجام عمل بدی می‎ شود.
پس بنا بر عقیده پاره‎ای مذهبیون ارتباط قربانی کردن به معنای پاک کردن و شستن خون، که از آن به ریخته شدن خون هابیل نیز اشاره می‎ کنند این‎چنین ریشه در اساطیر آبایی انسان دارد و به روایتی دیگر از آن به گناه اصلی یعنی برادر‎کشی یا قتل یاد کرده‎ اند.
عمل قربانی کردن در یهودیت بسیار روشن است و به دو وجه خونی (حیوانات) و غیرخونی (شراب یا سره محصولات) تقسیم می‎شود. قربانی خونی نیز به هالوکاست (Holocausts)، تقدیمی‎های گناه و تقدیمی ‎های صلح بخش می‌شود.
گفته می‎شود که یهودیان درست زمانی که رومیان اورشلیم (خانه خدا) را ویران کردند دست از قربانی کردن کشیدند. یهودیان دست از قربانی کردن کشیدند چراکه در تورات به شدت فرمان داده شده است که هرگز در هر محلی دست به انجام فریضه قربانی نزنند.
آیین‎های قربانی کردن به تفصیل در کتاب مقدس (عهد عتیق) شرح داده شده است.
اولین قربانی در کتاب مقدس توسط هابیل که چند راس از نخست‎ زادگان گله اوست می ‎باشد.
هدیه سوختنی بارها در کتاب مقدس تکرار می‎شود و گویی تمام یهودیان فاجعه هالوکاست، خود قربانیانی سوختنی بودند.
اهمیت قربانی شدن بر قربان‎گاه در آیین قربانی کردن یهود بسیار قدرتمند است. یهودیان بر سر هر کوچه و معبری قربانی نمی‎کنند و به قولی تنها جای‎گاه ویژه این کار هیکل (خانه خدا) است.
درباره ذبح اسماعیل توسط ابراهیم باز می‎توان گفت که این تغییر از آیین‎های قربانی انسان به حیوان گویی خود را در ادیان متاخر متبلور کرده‎ اند و در هرکدام به گونه‎ای سمبولیکی رخ نموده‎اند و باز این می‎تواند نشانه بسیار ظریف از هدیه ‎ای خداوندی باشد که به انسان ارزانی شده است.
برخلاف مسیحیت در دین یهود قربانی کردن عملی برای گرفتن بخشایش پروردگار نبوده است.
نوشیدن خون در دین یهود قبح و خشونت علیه کسی که خون نوشیده است یکی از مجازات‎های معمول برای جرمی چنان به شمار می‎رود. یهودیان خون را قربانی نمی‎کردند. خون حالت تابویی خود را داشته است و آنان تنها به قربانی کردن حیوان پرداخته و خون را می‎ریختند تا پاکی پیشین (که بر اثر گناه از میان رفته بود) بازگردد.
گفته می ‎شود تورات قربانی انسان را جایز نمی‎داند اما موسی از کنار هر شهری که می‎گذشت، مردان و زنان و کودکان آنان را می‎کشت که مبادا آنان با قوم اسرائیل یکی شوند؛ اگر بتوان آن را قربانی کردن انگاشت.
گفته می‎شود که عده‎ای از یهودیان معتقدند که اگر معبدشان (خانه خدا) دوباره ساخته شود، قادر به قربانی کردن حیوانات نخواهند بود زیرا این عمل خلاف آن‎چیزی است که مسیا دوست دارد و انسان در نهایت گیاه‎خوار به بهشت خواهد رفت و باز حیوانات نیز در قاموس مسیا مانند انسان هستند.
آن‎چه در باره عیسی مسیح همواره پیش از هر چیز به ذهن می‎تراود، این است که او نمونه بارز خودقربانی است بدین معنا که وی آگاهانه قربانی شدن خویش را گردن می‎نهد و صلیب خویش را که از آن به بار زندگی معنا می‎شود بر دوش می‎کشد. شاید بدین خاطر ایفی‎ژنی این‎چنین به وی نزدیک می‎شود؛ ایفی‎ژنی مرگ را هرچند چاره‎ای جز آن نمی‎بیند آگاهانه انتخاب می‎کند و در این شکل معصومیت و آگاهی را با مسیح شریک می‎شود. اساطیر در ریشه ‎ها (اگر از ابعاد اسطوره‎ شناسانه به مسیح نگاه کنیم) به پیوستگی‎ های قدرتمند معنایی با یکدیگر می‎رسند.
مصلوب شدن عیسی از طرف مسیحیان قربانی کاملی محسوب می‎شود زیرا او خون خود را بر روی صلیب برای گناهان تمام ابناء بشر ریخته است.
اعتقاد مسیحیت مبنا بر این‎که خداوند عیسی را که پسر او بود برای قربانی شدن نزد انسان فرستاد تا گناه انسان پاک شود، پایه قدرتمند این دین و نگاه آن به آیین قربانی کردن است. هم‎چنان‎که از عیسی به‌نام بره خدا نیز یاد می‎کنند.
بعدها در مراسم قربانی‎ای که در کلیسای ارتدوکس و کاتولیک برای قربانی شدن عیسی برپا می‎شود، عیسی خود قربانی و قربانی کننده است.
قربانی در ایران
قربانی رسمی است که در اغلب ملت‌ها و در ادوار گوناگون تاریخ وجود داشته است. در آئین کهن دیویسنا تا پیش از ظهور مزدیسنا (و مبارزه ی زرتشت با آئین آنها) رسم کرپان دست کم توسط سه گروه پیروی و پاسداری می شد: اوسیج ها، بندوان و کاویان. که با غلبه دین زرتشت، تا زمان حمله اعراب به ایران کنار گذاشته شد. طریقه برگزاری و چگونگی آن بجز ردی که در تاریخ کنعان و سامیان باستان در دست است، مابقی با غلبه ی هر دین جدید از بین رفته.اما می دانیم اهداف آن مهرپرستانه و تقریباً مشابه امروز، یعنی جذب نیروهای خیر و دفع نیروی شر بوده است.
در مسیحیت، فدا شدن جان عیسی مسیح، در راه رساندن پیام الهی به انسان، به عنوان عالی ترین قربانی ای است که نه انسان به خدا، بلکه خدا به انسان داد و نشانه محبت بی اندازه خدا به انسان هاست. در نتیجه قربانی کردن حیوانات بر طبق کتاب مقدس مسیحی، در مسیحیت منسوخ شده و نباید آن را انجام داد.
امروزه قربانی کردن در بین ایرانیان نیز در مناسبت‌های مختلف مذهبی یا غیر مذهبی صورت می‌گیرد. آداب مذهبی قربانی کردن ایرانیان در عید قربان و سفر حج با قربانی کردن دیگر مسلمانان تفاوتی ندارد. در این رسم معمولاً گوسفند و گاهی مرغ، گاو یا حیوان دیگری ذبح می‌شود. رسم خاص ایرانیان قربانی کردن در مراسم خانوادگی و اجتماعی دیگر است. به گونه‌ای که در مراسم عروسی، بازگشت مسافر از سفر، بیماری، خرید خانه یا اتومبیل و برای سلامت فرزندان قربانی صورت می‌گیرد. گوشت حیوان ذبح شده معمولاً بین همسایگان و دوستان تقسیم می‌شود. عده‌ای از ایرانیان برای کمک به فقرا، محرومین و نیازمندان هم قربانی می‌کنند. در ادبیات ایران از لفظ قربانی زیاد استفاده شده است.
در تمدن ایلام قربانی به عنوان یکی از اساسی‌ترین سنتهای آئینی برای جلب رضایت خدایان محسوب می‌شد. در دوره هخامنشی نیز مناسک قربانی برای خدایان ایرانی و عیلامی تحت عنوان کوشوکوم برگزار می‌گردید که در کتیبه‌های باستانی باروی تخت جمشید به آن اشاره شده‌است.
زرتشت، پیامبر گیاهخوار ایرانی به ضدیت با قربانی کردن حیوانات می‌پرداخت؛ در اوستا قربانی کنندگان حیوانات، کجروان و از راه راست به درشدگان خوانده شده‌اند. در شاهنامه فردوسی نیز آمده است ایرانیان باستان تا پیش از ضحاک به گیاهخواری و پرهیز از کشتن حیوانات می پرداخته‌اند.جز از رستنیها نخوردند چیز ز هرچ از زمین سر برآورد نیزپس آخر شه بدکنش رای کرد به دل کشتن جانور جای کردز هر گونه از مرغ و از چارپای خورش کرد و آورد یک یک به جای
با این حال پس از رسمیت یافتن آئین زرتشت نیز شواهد قربانی در دوران اشکانی و ساسانی نیز دیده می‌شود.
آیین‎ های قربانی در یونان باستان
می‎ گویند یونانی‎ های باستان کمی پس از نگاه داشتن حیوانات اهلی به قربانی کردن حیوان روی آوردند. یونانیان در مراسم قربانی خود تنها قسمتی از گوشت قربانی را به خدایان یا یک خدای مقدس تقدیم می‎کردند و باقی آن را می‎خوردند و برای مقاصد متفاوتی قربانی می‎کردند مانند ارتکاب به گناه، درخواستی از خدایان، سپاسگزاری و اما بیشتر قربانی‎ها دلایل خانوادگی داشت مانند مریضی یکی از اعضای خانواده. زمان خاصی نیز برای قربانی کردن درنظر می‌گرفتند.
زمانی که تصمیم به قربانی کردن می‎ گرفتند، عده ‎ای از مردم دلخواهشان را در مراسم شریک می‎ کردند. گاه دو مرغ را در حالی‎که اعضا خانواده ایستاده بودند قربانی می‎کردند و پس از آن خانواده مرغ‎ها را به عنوان غذا می‎ خوردند. بیرون هر خانه‎ای سنگ مذبح خاصی وجود داشت که مرغ‎ها را با مراسم خاصی بر آن می‎ کشتند و چربی و استخوان‎ها را زمانی که گوشت در حال پختن بر آتش بود، به خدایان اهدا می‎کردند. عده‌ای از مردم در آن دوران از این‌که خود بهترین قسمت قربانی را می‌خوردند و تنها چربی و استخوان آن را به خدایان می‌دادند ناراضی بودند.»
قربانی‎های دیگر بز، گوسفند، خوک و گاه گاو بودند و در این صورت قربانی کننده تنها خانواده خود را به مراسم دعوت نمی‎کرد و عده بیشتری به مراسم می‎آمدند. تمام گوشت باید یک مرتبه خورده می‎شد و از آن چیزی باقی نمی‎ماند و این شاید برای جلوگیری از فاسد شدن گوشت بود. زمانی هم بیش از یک حیوان قربانی می‎شد و تمام ده یا تمام شهر می‎آمدند تا در آن نقش داشته باشند.
پس طبیعت آیین‎ های قربانی کردن یونان باستان و پایه‎ای‎ترین آن‎ها قربانی یک حیوان بود که معمولا گاو پرواری (گاو اخته)، خوک یا بز، بسته به علاقه‎مندی خدای مورد نظر و در تضاد با سنت‎ های یهودیان، یونانیان خوک را ناپاک نمی‎ دانستند و حیوانی بود که بیشتر برای قربانی کردن در آیین‎های پاکسازی در نظر گرفته می‎ شد.
معمولا حیوان قربانی حیوانی اهلی و خانگی بود نه وحشی (به جز آرتمیس، خدای شکار که حیوانات وحشی را ترجیح می‎داد). حیوان باید تمیز می‎شد، به روبان‎ها آراسته می‎شد و به معبد برده می‎شد. مذبح معمولا خارج از معبد و روبروی آن بود که بت‎ خدا قرار داشت. حیوان را بر مذبح (یا اگر بزرگ بود پشت مذبح) قرار می‎دادند و مقداری آب و دانه پوست کنده به روی او می‎ریختند. دانه‎ ها تنها توسط کسانی بر سر حیوان ریخته می‎ شدند که خود دست به عمل قربانی کردن نمی‌زدند و فلسفه آن این بود تا همه به جای آن‎که تنها ناظر قربانی کردن باشند کاری برای انجام دادن داشته باشند و سهم خود را ادا کنند. ریختن آب باعث می‎شد تا حیوان سر خود را به علامت تصدیق قربانی شدنش، تکان دهد. این مهم بود که عمل قربانی کردن عملی وحشیانه نباشد؛ در عین حال باید فرایندی می‎بود که هر کس با روی باز در آن نقشی به عهده داشته باشد؛ میرایان، نامیرایان و حیوانات.
کسی که آیین را برپا می‎داشت، یک چاقو به دست می‎گرفت که پیش از آن پنهان بود و به سرعت گلوی حیوان را می‎برید و اجازه می‎داد تا خون به درون ظرف خاصی بریزد. دل و روده، به‎خصوص کبد آزمایش می‎شد تا ببینند که آیا قربانی مورد پذیرش واقع شده است یا نه. اگر چنین بود، مراسم تا به آخر انجام می‎شد. در این نقطه نظر آیین‎های قربانی تبدیل به ضیافت برای خدایان و انسان‎ها می‎ شد. حیوان بر شعله‎ های آتش به روی مذبح پخته می‎شد و تکه‎ های آن تقسیم می‎ شد. برای خدایان استخوان‎ها به همراه مقداری چربی و ادویه‎ جات (و گاهی شراب) به سوختن در آتش ادامه می‎داد تا دود آن به خدایان و الهه‎ گان بالا برسد. گاهی نیز دود برای آگاهی از نشانه‎ ها باید خوانده می‎ شد. برای انسان نیز گوشت و دیگر قسمت‎های خوردنی حیوان در نظر گرفته می ‎شد.
برای یونانیان باستان معمول بود که گوشت را تنها در مراسم قربانی بخورند. همه‎ چیز به جای این‎که در جای دیگری خورده شود و یا به خانه برده شود باید همانجا خورده می‎شد و هم‎چنین برای خوردن این گوشت زمان مشخصی نیز در نظر گرفته می‎شد، که معمولا پس از غروب آفتاب بود. این‎ها امور اجتماعی‌ای بودند که نه تنها تمام افراد اجتماع بدان تعلق داشتند بلکه همه با هم می‎خوردند و با یکدیگر پیوند اجتماعی قدرتمندی داشتند، و باور داشتند که خدایان نیز مستقیما در این ضیافت‎ها شرکت می‎کنند. نکته حیاتی‎ای که باید این‎جا به ذهن سپرده شود این است که یونانیان خود را به مانند دیگر فرهنگ‎های باستانی به خاک نمی‎انداختند (عمل سجده کردن)، در عوض، خدایانشان را ایستاده عبادت می‎کردند.
یونانیان مناسک دینی خود را تاتیا (Ta Teia) می ‎نامیدند که به معنای “آن‎چیز‎هایی که به خدایان مربوط می‎شود” است. در یونان باستان کلمه ‎ای به نام باور و ایمان وجود ندارد. آنان هرگز از خود نمی‎ پرسیدند که آیا به خدایان باور داری یا نه؟» به نظر می‎ رسد که این بیماری قرن بیستم باشد. در متون به دست آمده و نقاشی‎ ها و تمام آن‎چه که به عنوان دست‌مایه در دست است هرگز انسانی را فاقد باور مذهبی نمی‎بینیم و اگر هم هست (پرومته) باور تمام و کمال به خدایان، و خروشی است که دامنه‎های رمزآلود اولمپوس را می ‎خراشد.
گرچه صحبت از دین یونانی ممکن است نامتعارف به نظر برسد، در حقیقت یونانیان چنین اصطلاحی را به کار نمی‎بردند و اگر کسی نیز این اصطلاح را در مورد آداب و رسوم آنان به کار می‎برد ممکن بود نسبت به آن احساسی بیگانه ‎داشته باشند.
پذیرفتن باور این‎که یونانیان این‎جهانی و بی‎مذهب بودند، دشوار می‎ نماید. به همین دلیل درک بهتری از دین یونانی به روشن کردن طبیعت مذهب به طور کلی و طبیعت ادیان و مذاهب امروزی و به طور خاص درباره اساطیر که دست‎آورد انسان امروز هستند، کمک خواهد کرد و این، به نوبه خود برای کسی که می‎ خواهد به نقد پیگیر دین و باورهای دینی بپردازد، بسیار دارای اهمیت است.
اگر منظور ما از دین یک تعداد باورها و رفتارها است که آگاهانه انتخاب شده‎اند و به صورت آیینی و با نفی دیگر جایگزین‎ ها تبعیت می‎ شوند، یونانیان در حقیقت صاحب یک دین نبودند اما اگر ما منظورمان از دین به طور کلی آیین‎ها و رفتارها و باورهای مردم در مورد موضوع‎ها و مکان‎ها و وجود‎ها و مخلوق‎های مقدس است، بنابراین یونانیان مسلما دین‎دار بوده‎ اند.
این موقعیت که در نگاه انسان مدرن شگفت‎آور و غیرمعمول آمده است، ما را بر آن داشته تا آن‎چه که دین و یا آن‎چه اصالتا مذهب معنا می‎دهد را، در مورد ادیان مدرن‎تر چون مسیحیت و اسلام باز مورد نظر قرار دهیم. شاید هنگام بحث کردن درباره مسیحیت و اسلام به عنوان دین، باید به باورها درباره آن‎چه مقدس و روحانی است، دقیق‎تر نگاه کنیم تا به انحصارگرا بودنشان.
به نظر می‎رسد یونانیان باستان، پذیرای ادیان بیگانه بوده‎اند حتی این با یکدیگر یکی شدن در گیتا‎شناسی‎شان نیز وجود دارد (که علوم مربوطه را با کشورهای همسایه شریک شدند) و این در حالی است که ادیان مدرن مانند مسیحیت چنین پذیرشی در درباره تغییرات و اضافات ندارند.
از میان تمام در هم و بر هم ریختگی آیین‎ها و مراسم می‎توان باورهای قدرتمند یونانی باستان را از دیگر مذاهب برون کشید: «اسطوره‎شناسی و دین یونان باستان چندان ریشه در زمین سخت سنگی‎اش نداشت. در عوض، ملغمه‎ای بود از مذاهب مینوییِ (Minoan) کرت، آسیای میانه و باورهای بومی. ادیان مدرنی چون مسیحیت و یهودیت به طور مشخص تحت تاثیر مذهب یونان باستان بوده‎اند. این بدان معنا است که وجه‎هایی از ادیان معاصر نهایتا وابسته به فرهنگ‎ها و ادیان باستان هستند که ما در دنیای امروز دسترسی‎ای دیگر بدان‎ها نداریم و این به شدت مخالف نظریه آسمانی بودن ادیان است که مستقیم از بالا آمده‎اند به جای این‎که دست‎خوش یکی شدن با هم و تغییر و تحول فرهنگ‎ها در یکدیگر باشند. شکل‎گیری یک دینِ به طور مشخص یونانی، عمدتا با برخورد و اشتراک توصیف می‎شود. داستان‎های اساطیری یونانی که برای همگان آشنا است تا اندازه زیادی با نیروهای متضاد تعریف می‎شوند در حالی‎که دین یونانی خود با تلاش‎ برای اعمال یک معنی وجودی مشترک و هم‎گرایی اجتماعی و اشتراکی تعریف می‎شود.
پرستش قهرمانان هم در یونان باستان و هم در ادیان معاصر، متمایل به طبیعتی سیاسی و مدنی است.
عناصر مذهبی آنان مسلما به یقین غیر قابل انکار است، اما سیستم مذهبی به طور معمول خوراک مشترک سیاست نیز هست و در یونان باستان، این بسیار عمیق‎تر از آن‎چه بود که ما تصور می‎کنیم. تکریم یک قهرمان جامعه را به یکدیگر گره می‎زد و درست در همین‎جاست که می‎توان ریشه‎های خانواده‎ها و شهر‎ها را شناسایی کرد.
ابتدایی‎ترین ایده درباره دین هلنی چند‎خدایی بودن آن است. یونانی باستان هر نیرویی در طبیعت را معرف خدایی می‎دانست و آن را به قدرتی خاص مربوط می‎دانست و بدین شکل در تلاش آن بود تا قدرت‎های خارج از کنترل خود را معنا کند.
یونانیان بر این باور بودند که برای داشتن سرنوشتی نیک باید خدایان را پرستش و ستایش کنند و خشنود کردن خدایان ریشه در تمام مراسم و مناسک و قربانی‎هایی دارد که چه از حیوان و چه از انسان گاه به نابودی نسلی که به دلیلی در برابر نیروی کبریایی خدایان، به عنوان دشمن، کافر و... قرار می‎گرفتند را در بر می‎گرفتند.
خشنودی یک خدا تکامل ذهنی انسان و رضایت وی از بودن خویش بود. این اشکال تغییر نمی‎پذیرند تنها شکل آن‎ها در ادوار مختلف متفاوت می‎شود و این درست به دلیل غریزه پرستش و نیاز به ستایش نیرویی برتر از خود در انسان است. گاه شکل تکامل نیافته چند مذهب در ادیان بزرگ دیده می‎شود، مثل وام‎گرفتن پاره‎ای آیین‎ها از دینی دیگر.
اصولا چند‎خدایی بودن مشخصه ادیان دنیای باستان بوده است اما در این چندخدایی بودن ابعاد مشخص کننده خاص نیز آرمیده است. خدایان هلنی را در هیچ‎کجای دنیای باستان و عصر ما نمی‎ توان پیدا کرد.
خدایان هلنی بسیار وابسته به عناصری بودند که انسان در جهان پیرامونش مشاهده می‎کرد، مانند ایزدان آب، موجوداتی که با آب در ارتباط بودند مانند غول‎ها و پریان زیبا که نرئید‎ها از آن ‎جمله‎ اند.
عظمت آیین‎ها، جشن‎ها، مراسم، قربانی‎ها، معبد‎ها و پیکرهای تندرست و قدرتمند خدایان یونانی نشان‎دهنده باور انسان هلنی از قدرت‎های برتر جهانش بوده است.
ترس نیز یکی دیگر از عواملی است که انسان را به انجام آیین‎ ها و فرایض دینی ‎اش وا می ‎دارد. ابعاد بزرگ‎نمایانه معابد هلنی و پیکر‎هایی که از زئوس نقش زده شده است، نمایانگر ترسی کرنش‎وار به بارگاه نیروهایی است که قادرند وی را کاملا خوش‎بخت و یا کاملا بدبخت کنند و وی را وامی‎داشت تا یکسره در پی خشنودی آنان باشد و مراقب تا بوی قربانیان سوختنی به مشام خدایان بر فراز اولمپ برسد.
مانند تمامی ادیان و به عنوان وجه مشترکی میان تمامی آن‌ها یونانیان نیز به زندگی پس از مرگ معتقد بودند. اصولا زندگی یونانی در انجام مراسم مذهبی‎اش خلاصه می‎شد اما باور به دنیای پس از مرگ آنان بدان شکلی که مصریان باستان به جهان پس از مرگ می‎اندیشیدند نمی‎تواند باشد.
آن‎چه که ما به عنوان اندیشه یونان باستان و مذهب هلنی می‎شناسیم مجموعه گرد‎آوری شده توسط مردمانی بوده که در حین کوچ‎های طولانی مدت خویش به این قسمت از جهان از مردمان و تمدن‌های مختلف وام گرفته‎اند. هرچند مبحث جغرافیا را به سختی می‎توان فراموش کرد باری خلاقیت این قوم در گردآوری و شکل دادن به اساطیر را نم‌توان نادیده انگاشت. نمونه‎ای از این دست را می‎توان آن‎جایی یافت که یونانیان به تمدن در حال شکوفایی مینویی (اژه‎ای) برخوردند که مقدسات مرکزی‎شان بعدها روی خصوصیات الهه‎های یونانی تاثیر گذاشت و خدایان هلنی تا اندازه بسیار گسترده‎ای شکل تغییر یافته خدایان اژه‎ای (مینویی) بودند.
اکنون نیک می‎ دانیم که پیش از آن‎که یونانیان از قومی بربر و بدوی برآمده باشند، تمدنی مدیترانه‎ای در حوزه دریای اژه وجود داشته که مرکزش در کرت (Crete) واقع بوده است. تمدن اژه‎ای، که در هزاره سوم ق.م. پیشینه‎ای شکبهمند داشت، در سده شانزده ق.م به اوج خود رسید و این زمانی بود که تمدن مزبور تا سرزمین یونان - که از آرگولیس (میسنه)، (Argolis, Mycenae) آغاز می‎شد گسترش یافت و مهاجمان دوری (Dorians) در سده دوازدهم ق.م. آن را نابود کردند.
در تمدن اژه‎ای نیز طبعا دین جای‎گاه خویش را داشت. اما اسناد بی‎زبانی که باستان‎شناسان تا کنون یافته‎اند، برای روشن کردن ویژگی‎های دین اژه‎ای هنوز بسنده نیست. دین اژه‎ای همانند دیگر ادیان باستانی نخست به گونه‎ای چندخدایی بود. در آغاز، سنگ‎های مقدس را می‎پرستیدند و در نزد آنان ستون‎ها، سلاح‎ها (به ویژه تبر دو سر)، درختان و جانوران هر یک آیین ویژه ‎ای داشتند.
در روزگار بعد، که مفهوم انسان انگاری ایزدان پدید آمد، ایزدستان (Pantheon) کرت شکل گرفت و اسطوره ‎ها آفریده شدند. بازمانده این اساطیر را در بسیاری از افسانه ‎های یونانی می ‎یابیم؛ از جمله زایش زئوس (Zeus) در کرت، اوروپ (Europa) و ورزای سپید، بازآوردن کرتی‎ها به دست آپولو (Apollo) به دلفی (Delphi) برای آن‎که کاهنان آیین وی باشند، مینوتور (Minotaur) و... به هر حال، هنگامی که کرتی‎ها به سرزمین یونان کوچیدند، ایزدان اژه‎ای شکل هلنی به خود گرفتند و سیماشناسی اصلی آنان دگرگون گردید. بنابراین، آگاهی ما از ایزدان اژه‎ای بس اندک است.
دین یونانی بر پایه آیین‎ ها استوار بود، بر پایه تعداد قابل تغییر باورهایی خاص. دین هلنی شبیه مذاهب اطراف خود (در دنیای باستان و مدرن) نبود زیرا مدعی جهان‎شمول بودن نمی‎ کرد، یونانیان دیگران را به کیش خود فرا نمی‎ خواندند، در مراسم معمول مذهبی شرکت نمی‎کردند، سلسله ‎مراتب سیستماتیک نداشتند، هیچ نوشته مذهبی یا کد اخلاقی نداشتند که با باورهای مذهبی بدان تکیه کنند.
صاحب‎نظران رنسانس اعتقاد داشتند که مذهب یونانی به طور ساده متشکل بود از یک گنجینه سرشار از داستان‎های افسانه‎ای گفته شده توسط نویسندگان و شاعران یونانی. به هر حال، دین یونانی به زبان ساده داستان‎های افسانه‎ای و اساطیر غیرواقعی نبود، یک نظام درهم و برهم پیچیده که هر ایالت - شهری دارای مقدسات خود بود و پیکره شهروندی آن را در اجتماعی حقیقی بنا می‎کرد را در خود داشت. تقدس نقش مکملی را در دین و جامعه یونانی بازی می‎کرد. تقدس وارد تمام قسمت‎های جامعه می‎شد مانند مسائل داخلی و خانوادگی (domestic affairs)، سازمان شهری، جنسیت، کشاورزی و جنگ. این گونه باور‎ها هم‎چنین در چندخدایی بودن پیش از آن هم دیده شده است.
یونانیان جایگاه مخصوصی را به دوازده خدای خویش اختصاص داده بودند. آنان هم‎چنین خدایان دیگر که دارای تقدس کم‎تری نسبت به دیگر خدایان بودند و پهلوانان و قهرمانان و پریان را نیز می‎پرستیدند.... علارغم این‎که خدایان دوازده‎گانه دارای بیش‎ترین اعتبار بودند، جنبه‎هایی از شخصیت‎‎هایشان با اضافه شدن خدایان جدید دگرگون می‎شد. یونانیان باور داشتند که خدایان به طور برجسته‎ای موجوداتی اجتماعی بودند که جهانی منظم را سر دست بالا گرفته‎اند. خدایان به شکل انسان تصویر شده‎اند؛ درست مانند خدایان رومی و اشکال تکامل یافته چندخدایی در میان اقوام باستان. خدایان هم‎چنین گاه در هیئت حیوانات ظاهر می‎شدند. نکته قابل توجه این است که هر خدا در بر دارنده و نماینده بعد و کارکرد (خویش‎کاری) متفاوتی از زندگی یونانی بود. گاه خدایان به زیر نام‎های متفاوتی پرستش می‎شدند، به عنوان نمونه زئوس با نام اومریوس پرستش می‎شد. یونانیان خدایان را برای توضیح و اثبات آن‎چه آنان به دلیل کمبود توضیحات علمی، درک نمی‎کردند، خلق می‎کردند. به عنوان مثال، معتقد بودند خدایان طلوع و غروب خورشید را کنترل می‎کردند و خالق اساطیر درباره اتفاقات طبیعی و غیره بودند.
یونانی باستان به جز پریان، الهه ‎های دیگر و خدایان کوچک و بزرگ‎ دیگر دوازده خدای بزرگ و ثابت داشتند که بر دنیای آنان فرمان‎روایی می‎کردند و ازین ‎قرار بودند: زئوس، هرا (Hera)، آتنا (Athena)، آپولو، آرتمیس (Artemis)، هرمس (Hermes)، آرس (Ares)، هفائیستوس (Hephaestus)، آفرودیت (Aphrodite)، پوزوئیدون (Poseidon)، دمتر (Demeter)، دیونیزوس (Dionysus) و آنان با وجود آن‎که به شدت به خدایان دوازده‎گانه وابسته بودند خدایان کوچک دیگر را نیز می‎پرستیدند و به اوراکل (Oracle) از زبان ایشان باور داشتند.
حال اوراکل چه بود؟ یک کارکرد ابتدایی اوراکل‎ها راهنمایی و نصیحت بود. در دوره آرکائیک، یونانیان اندرزهای اوراکل را در ارتباط با مذاهب و سیاست و جنبه‎ های مختلف زندگی، کشف کردند. معابدی نیز به همین نام وجود داشته است. «محراب‎ها به اوراکل‎ها اختصاص داده شده بود تا اهمیت آن‎ها نشان داده شود و رای این اوراکل‎ ها توسط کاهنه‎ ها و کاهن‎های معابد به مردمان گفته می‎شد. که قربانی شدن ایفی‎ژنیا اوراکلی بود که توسط کالکاس، به آگاممنون دستور شد. اوراکل‎ها بسیاری از تصمیم‎های انسان درباره سلامتی، بیماری، صلح، جنگ، استعمار، مهاجرت، جرم و مجازات و... را در دست داشتند.
در میان آیین‎های خشنود کردن و پرستش خدایان، که در بردارنده جشن‎ها و قربانی کردن حیوان و انسان (که ارزنده‎تر بود)، پیشکش‎ ها هم از اهمیت خاصی برخوردار بودند و ارزش شاد بودن خدایان یونانی را از پیشکش‎هایشان می‎توان سنجید: جام طلا، گندم، شراب، شیر، عسل، آب و سره محصولات و گاه تقدیم این پیش‎کش‎ها همراه با رقص و نمایش‎های مخصوص به خود بود.
زندگی پس از مرگ برای یونانیان بسیار ارزشمند بود، آنان باور داشتند که ارواح‎شان به سرزمین دیگری برده می‎شود تا در آن‎جا به زندگی خویش ادامه دهد. اندیشه آنان درباره مرگ یک تضاد چشم‎گیر با دیگر شکل‎های ادیان چندخدایی دارد. دیگر مذاهب چندخدایی باور داشتند که بهشت و جهنمی در نهایت وجود ندارد. باور داشتند که روح درست در لحظه مرگ به بدن دیگری فرستاده می‎شود و این تنها جنبه‎ای است که دین چندخدایی یونانی را از باقی ادیان جدا می‎کند.
آنان بر این باور بودند که باید همه آن‎چه را که در جهان دیگر نیاز دارند با خود خاک کنند تا در آن جهان مورد استفاده‎شان قرار گیرد. از آن جمله جواهرات و لباس بود و حتی غذا را نیز به همراه مرده خاک می‎کردند. شاهان نیز اسب‎ها و سلاح‎ها و گاه دیده شده که همسران و برده‎هایشان را کشته و به همراه آنان خاک کرده‎اند تا شاه در جهان دیگر خانواده خود را داشته باشد! حتی جسدها را نیز مومیایی می‎کردند تا در جهان دیگر به راحتی مورد استفاده قرار گیرد.
یکی دیگر از شباهت‎های دین چندخدایی یونانیان با دیگر ادیان چندخدایی دنیای باستان، زمینی بودنشان بود. فرهنگ‎ها و مکان‎هایی که مردمان در آن ساکن می‎شدند و به‎خصوص احترامی که ادیان نخستین برای طبیعت و زمین قائل بودند از جنبه ‎های بارز آنان بود.
هم‎چنان عده‎ای از صاحب‎نظران بر این عقیده پافشاری می‎کنند که یونان باستان فاقد دین بوده است. چنان‎که گفته شد اگر بتوان از حصار پیچ در پیچ تعصب خارج شد، به راحتی می‎توان پذیرفت آن‎چه یونانیان به عنوان مراسمی برای خشنود کردن یا ترس یا باوری عمیق در برابر نیرویی فراتر از خودشان، به جای می‎آوردند، به راحتی کیش، آیین و یا مذهب و حتی دین نام می‎گیرد. آن‎چه که صاحب‎نظران و دین‎شناسان را از پذیرش آن باز می‎دارد، دیدگاه سنتی نسبت به دین است. شاید قدری شکل ظاهری ادیان و مذاهب با یکدیگر متفاوت باشد اما آن چیزی که در این مبحث مورد نظر است، فضای ذهنی انسان پرستنده است که در هر روی چه باستانی و چه مدرن در حال کرنش به پدیده‎ای عظیم و بسیار بالاتر از خودش است و دیگر این‎که شاید بتوان انسان باستان را در سرسپردگی نسبت به نیرویی برتر و به عنوان آفریننده او پذرفتنی‌تر از انسان مدرن دانست.
برای انسان هزاره‎ سوم ادیان به تواریخ پیوسته‎اند و خدای قدرتمندی که زندگی و خوش‎بختی آنان را رقم می‎زند، وجود ندارد. زیرا او چند سد سال است که یاد گرفته چگونه درهای ممنوع را باز کند و خود سکان کشتی‎ زندگی‎اش را ناشیانه در دست گیرد و چه بسا انسان‎های هزاره‎های بعدی نیز به ادیانی به دید خودشان به غایت بهتر و قدرتمندتر باور داشته باشند و دیدگاهی چون متعصبان امروز نسبت به ادیان ما داشته و یا نگاهی اسطوره‎ای به ادیانی که تاریخ بشریت را درنوردیده‎اند خواهند داشت و درست در همین جاست که اسطوره و مذهب به هم پیوند می‎خورند. اصولا مذاهب و ادیان جای‎گاه ویژه اساطیر هستند.
آن‎چنان وقایع در تاریخ و اذهان می‎پیچند و تکرار می‎شوند که عصاره باقی چیزی جز اسطوره نیست. عهد عتیق به روشنی کتاب اساطیر یهود است. وجود انسان‎های درون کتب مقدس و یا خارج از آن‎ها به گونه‎ای در ادوار تاریخی و در ذهن ابناء بشر تکرار شده است که انعکاس آن دنیای آیندگان را نیز در بر می‎گیرد. نوح و پسرانش باری وجود داشته‎اند یا خیر، یا طوفانی فراگیر زمین را در بر گرفته باشد یا خیر، نوح ابدی شده است و هر چقدر زمان بگذرد نه کوچک‎تر می‎شود و نه بزرگ‎تر، نه به زمان حال نزدیک‎تر می‎شود و نه دورتر. گویی مسکون در گوشه‎ای از زمان ایستاده است و زمان که تنها بر اساطیر کارگر نیست، از آن گذر نمی‎کند.
هنگامی که از اساطیر سخن می‎رود، گویی مفهومی مجازی از عصاره در ذهن متبادر می‎شود. یعنی اسطوره به معنای عصاره همه آن‎چه که در طول زمان در پی آن بوده تا بدان اشاره کند است. مانند شخصیت امام حسین که اسطوره معصومیت و شجاعت شده است. گویی اساطیر به تمام معنا چکیده دنیایی هستند که انسان هماره در آرزوی بازسازی آن است و این در ممارست با فرایند غریزی قهرمان پروری جوامع قرار می‎گیرد. گویی انسان در هر نفس تاریخش را دم می‎گیرد. معناها هرگز نابود نمی‎شوند تنها عصر در پی عصر پس ذهن آبایی ما انباشته می‎ شوند.
هشت قرن پیش از میلاد، هومر تمدن یونان را که به نظر می‎آید متعلق به قرن‎ها پیش از خود اوست در ایلیاد (و اودیسه) می‎سراید. با در نظر داشتن وجه‎های دیگر زندگی در دوران کهن، هومر در ایلیاد یک چشم‎انداز از قربانی کردن را نشان می‎دهد. بدین منوال که برای خشنود کردن آپولو، که توسط سرکرده آخایی‎ها، آگاممنون به کاهنش توهین شده بود، قشون آخایی‎ها یک قربانی دسته جمعی (عید گاوکشان) با قربانی صد گاو پیشنهاد دادند. هومر آیین قربانی را از آن دمی که آخایی‎ها پا در راه فتح تروا می‎گذارند تا آخرین سرود نیایش برای خداوند را گزارش می‎کند. بسیاری از اصول و مراسم قربانی کردن از منظر هومر شباهت به آن‎هایی دارد که در زمان خود وی نیز وجود داشته است. شباهت‎ها در بر دارنده رابطه‎ای راستین میان آیین ‎های قربانی کردن دوران پیش از هومر و سده هشتم پس از آن می‎ باشد. قربانی‎هایی از این دست در ایلیاد بسیارند.
پولوکسنا ( Polyxena) در اسطوره‌های یونانی جوان‌ترین دختر پریاموس و هکابه بود؛ پس از آنکه جنگ تروا به پایان رسید، هکابه، همسر پریاموس، جوانترین فرزند خود پولودوروس را با گنجینه‌ای از طلا به نزد پولومنستور پادشاه تراکیا می‌فرستد. پولومنستور که از دوستان پریاموس بوده‌است، به گنجینه پولودوروس طمع می‌کند، او را کشته و جسدش را به دریا می‌افکند. پیکر بیجان پسرک با امواج دریا به ساحل می‌آید، و از آنجا نزد هکابه برده می‌شود. در این وقت، روح اخیلس بادها را از وزیدن بازمی‌دارد، و نمی‌گذارد که کشتی‌های یونان به سوی میهن رهسپار گردند؛ از این روی، یونانیان ناگزیر می‌شوند که پولوکسنا، جوانترین دختر پریاموس و هکابه، را در این راه قربان کنند. تالتوبیوس مأمور اعلام قربانی پولوکسنا به هکابه شد.
قربانی آزتک ها
قربانی کردن انسان، یکی از جنبه‌های تاریخی فرهنگ آزتک‌ها بود، هرچند که محدوده و میزان انجام این عمل، توسط دانشمندان مورد بحث قرار دارد. اسپانیاییهایی که برای نخستین بار به اقوام آزتک برخورد کرده بودند، در نوشته‌های خود به صراحت اظهار کرده‌اند که قربانی کردن انسان به طور گسترده‌ای در مزوآمریکا متداول و مرسوم بوده‌است. به عنوان مثال، اظهارات برنال دیاز در فتح اسپانیای جدید، مشتمل بر شرحیات و گفته‌های چند شاهد عینی است که از مراسم اعطای قربانی انسانی، جان سالم به در برده‌اند و در عوض به چشم خود این وقایع را دیده‌اند. افزون بر این، تعدادی شرح با واسطه و دست دوم نیز، از انجام مراسم قربانی کردن انسان در دست است، که توسط فریارهای اسپانیایی، به رشته تحریر کشیده شده‌اند، و در آنها، مطالبی از اظهارات بومیانی که در این قبیل مراسم شاهدان عینی بوده‌اند، درج شده‌است.
در حال حاضر، دانشمندان و محققین این نظریه را تا حدود زیادی پذیرفته‌اند، که قربانی کردن انسان در امپراتوری آزتک‌ها، به همان شیوه که در مزوآمریکا، در طی دوران پیش کلمبیایی رواج داشته، انجام می‌پذیرفته‌است. از اواخر دهه 1970 میلادی، و در جریان کاوشهای باستان‌شناسی که در حوالی هرم بزرگ تنوچتیتلان [پایتخت آزتک‌ها]، و همین‌طور در هرم تئوتی اوآکان که هرم (معبد) مخصوص ماه می‌باشد، صورت گرفته، و همچنین با توجه به دستاوردهای کاوش در دیگر سایت‌های باستان‌شناسی، قرائن و شواهد فیزیکی از قربانی کردن انسان در میان مردمان مزوآمریکایی بدست آمده‌است.
دانشمندان و پژوهشگران دوران مدرن، تفسیرهای متعدد و متنوعی در ارتباط با عمل آزتک‌ها در زمینه قربانی کردن انسان ارائه کرده‌اند و برای این عمل، هم اهمیت مذهبی و هم اهمیت اجتماعی، در نظر گرفته‌اند. به عنوان مثال، یک تئوری در این زمینه، که البته به طور گسترده‌ای بی‌اعتبار شناخته شده، این است که رژیم غذایی مزوآمریایی‌ها، فاقد پروتئین بوده و آدم‌خواری و تغذیه از گوشت قربانیان [که در برخی از انواع قربانی کردن، صورت می‌پذیرفته‌است]، بخشی از رژیم غذایی لازم را برای آزتک‌ها فراهم می‌ساخته‌است. نظریات دیگری نیز وجود دارند که این عمل را به ویژه با عوامل اجتماعی و روانی، پیوند می‌دهند یا اینکه آن را به عنوان یک نوع ابزار سیاسی در نظر می‌گیرند. با این وجود، اغلب پژوهشگران و محققین آگاه از مسائل مربوط به مزوآمریکا، این عمل را به عنوان بخشی از سنت‌ها و آداب و رسوم فرهنگی مربوط به مناسک و آیین اعطای قربانی تلقی می‌کنند، که در طی هزاره‌های طولانی در مزوآمریکا رواج داشته‌است.
در مجموع عمل قربانی کردن انسان، در میان جمعیت‌های بومی دوران پیش کلمبیایی، یک موضوع بحث‌برانگیز و مورد اختلاف است. بحث و گفتگو، در مورد قربانی کردن انسان همچنین با جنگ کلاسیک و تناقض معمولی که در مورد «وحشی نجیب» به شمار آوردن مردمان بومی آزتک، یا «وحشی بدوی» خواندن آنان از دیرباز دچار ابهام بوده نیز، گره خورده‌است. گذشته از اینها، در تحقیقات و پژوهشهای دانشگاهی مدرن، شماری از دانشمندان هستند که تمایل به خیالی خواندن و افسانه‌ای در نظر گرفتن موضوع قربانی کردن انسان دارند، حال آنکه دیگرانی نیز وجود دارند که متمایل به اغراق و مبالغه در این مورد دارند.
قربانی کردن انسان‌ها در عقیده آزتک‌ها به مفهوم همکاری ضروری انسان و ایزدان بود. قربانیان در واقع پیکی بودند که آرمان‌های این قوم را به پیشگاه آفتاب می‌بردند و این کار از روی سنگدلی و بد طینتی نبود. ایشان طی مناسک و مراسمی خاص همراه با جشن‌های مختلف برای ایزدان خود قربانی می‌دادند، و شیوه قربانی کردن انسان بستگی به ایزدی داشت که این عمل به افتخار وی صورت می‌گرفت.
دکتر کاسو در کتاب مردمان آفتاب، درباره چگونگی قربانی کردن برای تسکاتلیپوکا (ایزد آفریننده) چنین روایت کرده‌است:
اسیری را بعنوان مظهر ایزد برمی‌گزیدند، کاهنان به وی آداب و رسوم درباری و نواختن نی لبک را می‌آموختند؛ خدمتکارانی به خدمت وی گمارده می‌شدند؛ او جامه خدایان را می‌پوشید؛ از چپق زرین تنباکو دود می‌کرد و همچون اشراف دسته گلی بدست می‌گرفت و به گردش می‌پرداخت، در حالیکه همه در برابر وی، کُرنش می‌کردند. بیست روز قبل از مراسم جشن، لباس سرداران و جنگجویان دلیر را بر تنش می‌پوشاندند؛ چهار دوشیزه که مظهر همسران [=چهار همسر] ایزد تقدیر بودند، به عقد ازدواج وی درمی‌آمدند.
در روز جشن، به افتخار او، رقص و مهمانی برپا می‌شد و همه مدح وی را می‌گفتند؛ وی همراه با همسرانش در یکی از زورق‌های سلطنتی به معبد کوچکی که در کرانه دریاچه‌ای بود، می‌رفت و در آنجا همسرانش وی را ترک می‌کردند. او با نی لبک‌ها [با چند نی لبکی که به همین منظور توسط کاهنان درباری در اختیار وی قرار گرفته و نواختن آن به وی آموزش داده شده بود]، از پلکان معبد بالا می‌رفت و سر هر پله‌ای، یکی از نی لبک‌ها را که نشانه‌ای از بزرگی گذشته اش بود، می‌شکست.
در بالای معبد، کاهنان جامه از بدن او بیرون می‌آوردند، وی را بر قربانگاه می‌خواباندند و قلب طپنده اش را بیرون می‌کشیدند.
ساآگون، وقایع نگار فرانسیسی، در تفسیر این مطلب می‌نویسد که: آنان که در زندگی از مُکنت و خوشی بهره مندند، باید در بینوایی و رنج آن را به پایان رسانند.
نوع دیگری از قربانی این بود که فرد قربانی شونده را در بلندی به چوب می‌بستند و آن قدر تیر به سویش رها می‌کردند تا به هلاکت می‌رسید؛ زیرا معتقد بودند که خون قربانیان موجب باروری زمین و پیدایش آب می‌شود. این نوع قربانی معمولاً برای شیپه توتک (ایزد بهار) انجام می‌گرفت. سر بریدن و به آتش افکندن نیز، نوع دیگری از قربانی کردن بود.
اما کسانی را که در جنگ از خود شجاعت نشان داده بودند، به شیوه پهلوانی قربانی می‌کردند. اسیر را می‌بستند و وی برای دفاع، به جای سلاح شمشیر چوبی که گلوله‌هایی از جنس پَر به آن بود، در دست می‌گرفت. گلوله‌ها نشانه این بود که اسیر قربانی خواهد شد؛ چهار گرز از چوب کاج نیز به وی می‌دادند و وی می‌بایست با چهار سلحشور به ترتیب مبارزه کند؛ اگر پیروز می‌شد، آن گاه پنجمی پای به میدان می‌گذاشت که با دست چپ مبارزه می‌کرد. با این حال گفته شده‌است که دلاوری توانست بر حریفان پیروز شود و مورد عفو قرار گیرد. وی سرکرده سپاهی شد، اما پس از پایان جنگ ترجیح داد که [مجدداً] قربانی شود.
اسرا نیز خود را برگزیدگان آفتاب می‌دانستند.
مراسم معمولاً با موسیقی و از طریق نواختن طبل، شاخ، جغجغه، فلوت، نئین، ترومپت‌های صدفی و… آغاز می‌شد. اشراف دایره‌ای تشکیل می‌دادند و در اطراف قربانگاه که در حیاط معبد بود، می‌رقصیدند و مردم عادی نیز در دایره‌ای دیگر، همین کار را می‌کردند. آنها رقص‌های مختلفی داشتند، از جمله رقص چهارلرزه که برای بزرگداشت خورشید (توناتیو) اجرا می‌شد. پس از این رقص، نوبت رقص جنگجویان عقاب و یوزپلنگ بود. در پایان این رقص‌ها، اسیری برای توناتیو قربانی می‌شد. همچنانکه در پایان رقص اول نیز، اسیری را بر تقویم سنگی، قربانی می‌کردند.
قربانی کردن انسان در این مراسم توسط شخص کاهن اعظم صورت می‌گرفت. قربانی معمولاً مردی سالم، قوی و نیرومند انتخاب می‌شد. کاهن اعظم و زیردستانش ابتدا اورادی زمزمه کرده و سپس بوسیله گروه همسرایان، سرود قربانی خوانده می‌شد. آن گاه کاهن اعظم به طرز دردناک و فجیعی، با کاردی سنگی سرِ قربانی را می‌برید و سپس بلافاصله با کاردی دیگر که به شکل مثلث بلندی از ورقه سنگی بود، به سینه مرد نیمه جان، با یک ضربت فرومی‌کرد. در این حال غریو شادی و هلهله از جمعیت برمی‌خاست.
سپس کاهن اعظم با سایش دو تکه چوب ویژه، آتشی افروخته و یک تکه از آن چوب مشتعل را به شکاف سینه قربانی فروکرده و پیشاپیش جمعیت، که در حال حرکت بودند، قربانی را به معبد مخصوص می‌بردند، تا تقدیم خدایان شود.
در یک مراسم قربانی را که معمولاً اسیر جنگی بود، لخت‌می‌کردند. پنج کاهن دست و پای قربانی را نگه می‌داشتند و ششمی با کارد سینه‌اش را می‌شکافت. قلبش را درمی‌آورد و خون چکان رو به خورشید می‌گرفت و سپس در طشتی می‌انداخت که بعد آتش زده می‌شد تا دودش به آسمان برود. خود قربانی را نیز، به ویژه اگر جنگجوی شجاعی محسوب می‌شد، پوست می‌کندند و می‌خوردند. غالباً نه یک نفر، که چندین تن را یکجا قربانی می‌کردند.
مراسم اصلی آزتک‌ها اما در ماه آوریل برپا می‌شد. یک اسیر جنگی خوش‌سیما را که یک سال تمام خوب خورانده و پروار کرده بودند، رخت زیبا به تن می‌کردند و سه هفته قبل از اجرای مراسم، چهار دوشیزه در اختیارش می‌گذاشتند که هرکدام سمبل گل، بذر تازه، نمک، و آب بودند. روز مراسم او را به معبدی در شهر مکزیکو می‌بردند تا قلبش را درآورند. روز بعد از این مراسم فرد قربانی سال بعد تعیین می‌شد.
قربانی اینکاها
کودکان لوللیلاکو که با عنوان «مومیایی‌های لوللیلاکو» نیز شناخته می‌شود، مومیایی‌های سه کودک اینکا هستند که در 16 مارس 1999 توسط جان رینهارد و تیم باستان‌شناسی او در نزدیکی قله لوللیلاکو، یک استراتوس آتشفشانی 6٬739 متری در مرز آرژانتین و شیلی کشف شدند. این کودکان در یک آیین مذهبی اینکا که حدود سال 1500 برگزار شد، قربانی شدند. در این آیین، به این سه کودک موادی خورانده شد، سپس آنها را داخل یک محفظه کوچک به اندازه 1٫5 متر در زیر زمین قرار دادندو آنها را رها کردند تا بمیرند. به گفته ی راینهارد، به نظر می‌رسد مومیایی‌ها «بهترین مومیایی‌های اینکاها هستند که تاکنون پیدا شده‌اند» و سایر باستان شناسان نیز همین عقیده را ابراز داشته و آنها را در زمره ی بهترین مومیایی‌های حفظ شده در جهان خوانده‌اند.
قربانی قوم مایا
قربانی‌کردن انسان در فرهنگ مایا ( Human sacrifice in Maya culture‎) در دوران پیشاکلمبی، آئین قربانی کردن انسان در فرهنگ مایا، آیینی بود به منظور تغذیه خدایان و الهه‌ها. خون، به معنای منبع قدرتمندی در راستای تغذیه خدایان مایا شمرده می‌شد و قربانی کردن یک موجود زنده، یک پیشکش پُر بها و ارزشمند بود و در عین حال، مهمترین آیین‌های مایا با فداکاری انسان به اوج اعتلای خود می‌رسید. عموماً، فقط اسیران جنگیِ برجسته و دارای مناصب بالا قربانی می‌شدند و اسیرانی که در مرتبه اجتماعی و نظامی پایین‌تری قرار داشتند، به عنوان نیروی کار مورد استفاده قرار می‌گرفتند.
حیوانات نیز اغلب قربانی می‌گردیدند. از حیواناتی همچون بوقلمون، بلدرچین، گوزن و سگ‌ها معمولاً برای قربانی استفاده می‌گردید. بلدرچین برای اقوام زاپوتک مظهر تمیزی و خلوص تلقی می‌گردید زیرا این پرندگان عطش خود را از قطرات شبنم تسکین می‌دادند نه از آب‌های آلوده. گونه‌های برچسته‌ای همانند بلدرچین مانتیزوما و بلدرچین تپه‌ای شمالی از گونه‌های ویژه برای قربانی کردن بوده‌اند.
همچنین مدارکی دال بر قربانی کردن جگوار نیز در کوپان و تئوتیئواکان در دست است و بررسی بقایای بازمانده از آنها نشان از آن دارد که قربانی‌نمودن آنها، معمولاً برای مراسم تشییع جنازه رهبران بزرگ یا مناسبت‌های برجسته صورت می‌گرفته‌است. دیدگاه مایاها به چنین قربانی‌هایی، برگرفته از اعتقاد به نوعی انتقال قدرت موجود قربانی برای شمن پادشاهان بود.
قربانی آشوری ها
در دوره سارگون بزرگ مورخ به 2300 پ.م. کاهنان غیب‌گو عادتاً پدیده‌های طبیعی یا آنچه از امعاء و احشاء موجود در قربانی درک می‌کردند و نشانه وقایعی می‌پنداشتند یادداشت و ضبط می‌کردند. یادداشت‌های بسیاری از قبیل آنچه ذیلاً ذکر می‌شود محفوظ مانده‌است:
اگر امعاء و احشاء قربانی را کاملاً کیسه صفرا فرا گرفته باشد باشد این علامت سارگون بزرگ است که طبق این علامت به عیلام عزیمت کرده و عیلامیان را مطیع ساخته و محاصره کرده و راه دریافت خواربار و آذوقه را به روی ایشان خواهد بست.
طبق این سند و اسناد دیگر، کاهنان سارگون یکم برای پیشگویی وقایع آینده و کشف سعد و نحس می‌باید انسانی را قربانی کرده و از روی کبد ایشان وقایع آینده را برای پادشاه پیش‌بینی می‌کردند. تفأل از روی کبد حتی تا زمان آشور باناپال یعنی حدود 2000 سال ادامه داشت و اغلب قربانی‌ها از اُسرا انتخاب می‌شد، ولی حاکمان خونخوار فرقی میان خودی و دشمن قائل نبودند.
قربانی کردن در هند
رسم ساتی، یک آیین مذهبی در میان جوامع هندی بود که در آن، زنی که شوهرش را به تازگی از دست داده بود، در مراسم ختم شوهرش، خودش را آتش می‌زد. در هند باستان این رسم اهمیت فرهنگی و دینی بسیاری داشت و نشانه وفاداری زن به شوهر تلقی می‌شد. هر چند بیشتر ساتی‌ها به صورت داوطلبانه انجام می‌گرفت اما فشارهای خانوادگی و اجتماعی و اجبارها زن را به شرکت در این مراسم وا می‌داشت. رسم ساتی هم در بین زنان عادی و هم در بین زنان اشرافی رایج بود و یک فریضه دینی محسوب می‌شد. این سنت دینی از تاریخ 1829م نادر و غیر قانونی شد.
میترای گاو کش
مهرپرستی (میترائیسم)، که برداشت رومیان از آن اسرار میترائی نیز نامیده می‌شود، یک آیین ایرانی پرستش ایزد خورشید، پیمان و مهر (میثرَه/میترا) وابسته به هزاران سال پیش از میلاد بود که در اوج گسترش جهانی خود در سده‌های دوم و سوم میلادی از هند تا انگلستان و اسپانیا پیروانی داشت.
شمایل میتراس درون غارها و نیایشگاه های میترائیسم (مهر پرستی) نشان می‌دهد که وی از یک سنگ متولد می‌شود، گاوی را ذبح می‌کند، و ضیافتی را با خدای Sol (خورشید) برگزار می‌کند. نمونه‌های وابسته به این آیین از حدود 420 سایت کشف شده‌است که از میان آنان می‌توان به حدود 1000 کتیبه، 700 نمونه از صحنه ذبح گاو نر (تاورکتونی) و حدود 400 اثر تاریخی دیگر اشاره کرد.
میتراس معمولاً به شکل مردی در حال قربانی کردن گاو نر تصویر می‌شد که اشخاص و همچنین حیوانات دیگری او را همراهی می‌کردند. مجموعه این نمادها به نشانه‌های ستاره‌شناسی، مانند اجرام آسمانی و صور فلکی تعبیر شده و «تاروکتونی» (گاوکُشی) نامیده می‌شود.
میترا از دل سنگی درون غاری به دنیا می‌آید. در هنگام تولد تنها یک کلاه بر سر دارد و شمشیر و تیر و کمان در دست. برخی زاده شدن مهر از درون سنگ را استعاره از فروغ ناشی از برخورد دو سنگ به هم می‌دانند. میترا به هنگام تولد کره‌ای در دست دارد و دست دیگرش را بر دایره بروج گرفته‌است.
مبارزه با گاو آمده‌است که این گاو گاو هرمز (اهورامزدا) است که مهر ان را می گرد وبا خنجری به گردن او می‌زند خونی که از گاو بیرون می‌آید شکل مار به خود می‌گیرد و حیات زندگانی را رقم می‌زند.
میترا گاو مقدس را در حال چرا دستگیر می‌کند و بر شانه می‌اندازد و به غار خود می‌برد. در برخی جاها میترا پیروزمندانه سوار بر گاو می‌شود و به سمت غار حرکت می‌کند. این گاو آبی رنگ بوده است.
پس از رسیدن به غار میترا گاو را بر زمین می‌زند و بر پشت آن می‌نشیند و چاقوی خود را بر کتف گاو فرو می‌کند. در این هنگام سگ و مار برای لیسیدن خون گاو می‌آیند و عقرب برای این که تخم گاو را نیش بزند. سگ نشان پاسداری، مار نشان زندگی و عقرب نماینده اهریمن است که می‌خواهد منی گاو را آلوده کند. از محل زخم گاو سه خوشه گندم و نهال تاک در می‌آیند.
میترا با زدن تیری به صخره از آن چشمه‌ای جاوید به وجود آورد. این همان چشمه آب زندگانی می‌باشد.
میترا سوار بر اسب تاخته و حیوانات را شکار می‌کند تمام تیرهای او به هدف می‌زنند و با هر تیر موجودی را شکار می‌کند. بعد از شکار میترا به سراغ دشمنان خود می‌رود و آنها را از پای در می‌آورد. لقب مهر نبرز یا مهر شکست‌ناپذیر از همین جا پدید می‌آید.
در آخرین روز زندگی زمینی (شام آخر) میترا او در ضیافتی شرکت می‌کند. و خون گاو، گوشت او، نان و شراب می‌خورد. این ضیافت درون غاری انجام می‌شود.
بعد از ضیافت میترا سوار ارابه خورشید شده و به آسمان عروج می‌کند. میترا پرستان بر این باور بودند که میترا به آسمان بالا رفته است و همواره در انتظار بازگشت دوباره‌اش به زمین برای اصلاح بشر و نابودی شرارت‌ها و ناپاکی‌ها بودند. به عقیده ایرانیان باستان میترا نظام‌دهنده کون و نجات دهنده آن که تحت فرمان زمان است، چیزی جز خدای اوستای ایران باستان نیست که رنگ زروانی به خود گرفته است. میترا روزی خواهد آمد و آتشی را که همه جهان را می‌بلعد خواهد افروخت هم‌چنان‌که شیوا خدای هند چنان خواهد کرد. میترا نیز جهان را از لوث کثافات پاک کند و تاریکی و اهریمن را از میان براندازد.‌
در آخر کار جهان آتشی عظیم در تمام جهان درمی‌گیرد و تنها پیروان میترا از آن آسوده خواهند بود.
مهر بنای این جهان را با کشتن و قربانی کردن گاو نخستین ممکن می‌سازد. به باور وِرمازِرن گاو همان مهر نخستین است که با کشتن خود برکت بخشی را به جهانیان هدیه می‌دهد. «عمل کشتن پادشاه که به منظور تبرک و برکت بود. در آیین مهر با کشتن گاو نخستین صورت گرفت چرا که با کشته شدن گاو ازلی حیات جدید آغاز می‌شد. وِرمازِرن با تحقیق، کاوش و جست‌وجوی بسیار در نقوش پر رمز و راز مهرابه «کاپوا»(capua)، مهرابه‌ «پونزا»(ponza) و مهرابه‌ «مارینو» (marino) هم ‌چنین سایر‌‌‌‌‌‌‌‌ مهرابه‌‌ها بیان کرده است که، بنیاد راز آمیز و حتی تمثیل و زبان کنایه در آیین میترایی ثابت می‌کند که گاو خودِ میتراست. این خداوندگار میتراست که خود را برای رهایی بشر قربانی می‌کند تا بشریت رستگار شود. پس به ضرس قاطع این گوشت و خون میتراست که توسط مومنان و بندگان او صرف می‌شود تا با خداوند خود یگانه شوند.
بعدها برای اجرای نمادین این مراسم انواع حیوانات و پرندگان قربانی می‌شد. البته شواهدی بر قربانی انسانی هم در آیین مهر وجود داشته است. بر اساس اسناد تاریخی در بعضی نواحی قربانی، پادشاه وقت بود. او تجلی ایزد بر روی زمین محسوب می‌شد و برای جاری شدن روح زندگی به‌جای ایزد قربانی می‌گردید؛ اما با گذر زمان این سرنوشت شوم شامل حال گناهکاران شد.
مهرپرستان در هنگامی که در مهرابه جمع می‌شدند گاوی را قربانی می‌کردند. گوشت این حیوان را کباب می‌کردند و خون آن را در جامی در زیر مهراب می‌ریختند. این خون را با شیره هوم و شراب مخلوط می‌کردند و به آن آب حیات می‌گفتند. این آب مقدس را در جام‌های مخصوص به نام دوست‌کامی می‌ریختند و حاضران آن را به همراه کباب و نان می‌خوردند. سپس سرودهایی در سپاس از مهر می‌خوانده‌اند. در مهرابه‌ها شمع و آتش روشن می‌کردند که نماد مهر بود.
فرانس کومون نقش اصلی این آیین، تندیس گاوکشی، را بر خلاف پیش زمینه ثنویتگرایانه دین زردشتی تفسیر کرده‌است. کومون بر پایه روایت خلقت دین زردشتی متأخر در بندهشن، اقدام میترا به کشتن گاو نر را عملی از نوع خلقت تفسیر کرده‌است. او مار و عقرب را آفریده‌هایی شریر دانسته‌است.
قربانی برای مولوخ
مولوخ (از ریشه عبری ملک به معنای پادشاه) که مولچ، مولخ، مُلُخ، مولوک، مولک، مولاک نیز نامیده می‌شود نام یکی از خدایان قدیم عمّون است. مولوخ در کنعان، فنیقیه، شمال آفریقا و شام پرستش می‌شد. به عنوان خدای فنیقی‌ها و کنعانیها، پرستش مولوخ همراه با نوع خاصی از قربانی کردن کودکان توسط والدین آنها بود. داستان مولوخ در کتاب تثنیه و کتاب لاویان به عنوان نوعی از بت‌پرستی ذکر شده‌است («هیچ‌یک از فرزندان خود را در آتش به مولِک تقدیم مکن و با این کار نام خدای خویش را بی‌حرمت مساز: من یهوه هستم.». در عهد عتیق جهنا (که واژه جهنم نیز از آن گرفته شده‌است) منطقه‌ای در خارج اورشلیم بود که کودکان برای بعل و سایر خدایان کنعانی نظیر مولوخ توسط آتش قربانی می‌شدند. از این رو خدا در عهد عتیق این منطقه را به عنوان سمبلی از پلیدی و آتش جهنم مثال می‌زند.
در لاویان 18:21:
هیچ‌یک از فرزندان خود را برای قربانی به مولوخ ندهید، زیرا شما نباید نام خدا را آلوده کنید. من خدای واحد هستم.
در لاویان 20:2:
دوباره به فرزندان اسرائیل بگو، چه آنان ار فرزندان اسرائیل یا غریبه‌ها باشند، هرکسی که فرزند خود را به مولوخ دهد باید کشته شود و مردم باید او را سنگسار کنند و من با آن مرد خشم خواهم گرفت و او را از بقیه مردم جدا خواهم کرد برای اینکه او فرزند خود را به مولوخ داده‌است و قداست مرا لطمه دار کرده‌است و نام مقدس مرا آلوده نموده‌است؛ و اگر مردم سرزمین از کشتن آن مرد چشم پوشی کنند هنگامی که او فرزند خود را به مولوخ داده‌است و او را نکشند، من بر آن مرد خشم خواهم گرفت، و بر خانواده او، و او را جدا خواهم کرد و هر آنکس که پس از او گمراه شود و به هرزگی مولوخ در بیاید.
دوم پادشاهان 23:10:
او، قربانگاه توفت را، که در دره هنوم بود نابود کرد تا دیگر هیچ‌کس پسر یا دختر خود را مجبور نکند برای مولوخ از درون آتش عبور کنند.
ارمیا 32:35:
و آنان کاخی برای بعل ساختند، در دره هنوم، تا پسران و دختران خود را مجبور کنند از درون آتش مولوخ عبور کنند، در حالی که من به آنان چنین دستوری نداده بودم، و تصور نمی‌کردم که آنان این کار پلید را انجام داده و جودا را به گناه بکشانند.
قربانی کردن انسان ها
مراسم قربانی، در طول حیات بشر تغییرات و انحرافات زیادی پیدا کرد تا جایی که در برهه ای از تاریخ، به قربانی کردن انسان ها انجامید. از مفاهیمی نظیر قربانی شدن، فدا شدن و به عبارتی مردن در پای کسی، اشاره هایی در اشعار اغلب شاعران می توان یافت.
قربانی کردن انسان به عصر برنز باز می‎گردد و در میان امپراتوری آزتک‎، اقوام کلت و اژه‎ای و یونانیان دیده شده است و چه دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم قربانی انسان 5000 سال با ما بوده است. امروزه ثابت شده است که یونانیان (هرچند نظریات گوناگونی وجود دارد) دوشیزگان را قربانی می‎کرده‎اند که با گشایش آن به ریشه‎ های قربانی ایفی‎ژنی و خاست‎گاه آن بهتر دست می‎یابیم و دیگر این‎که قربانی دوشیزگان در یونان باستان و تمدن اژه‎ای ملغمه‎ای از آیین‎های تشرف و قربانی‎های حقیقی بودند که در فاصله این‎ دو به تعداد بی‎‏شماری آیین می‎رسیم که در آن‎ها باکره هم سمبولیکی و هم به صورت واقعی قربانی می‎ شود.
از جمله قربانی انسان ها در گذشته، می توان رسوم آزتکها را نام برد که بسیار سخت و وحشیانه بوده است؛ شمار قربانی های انسانی در هر سال به تعداد جمعیت یک شهر متوسط بوده است. به طور کلی در آئین این قوم مراسم قربانی، بزرگ ترین رسم مذهبی به شمار می رفته و قربانی انسانی را عالی ترین تجلیات ستایشآمیز خود نسبت به خدایان می دانسته اند.
همچنین به گزارش تورات وقتی پادشاه موآب مورد هجوم اسرائیلی ها قرار گرفت و حلقه ی محاصره تنگ شد، تصمیم به قربانی کردن پسر ارشد خود که ولیعهد وی نیز بود، گرفت و دستور داد، پیکر او را بسوزانند (کتاب دوم پادشاهان، 3: 27 – 6).
این موضوع حتی در اقوام پیشرفته ای همچون پرو مشهود بود. آئین قربانی کردن بچه ها در پرو توسط اینکاها و آزتکها رواج فراوانی داشته است. قبایل کیتو در دوران ماقبل اینکا، بچه های اول خود را قربانی می کردند. ادعا شده است در پرو با تشکیل حکومت و روی کار آمدن هر اینکای جدید، تا هزار طفل قربانی می شد.
به اعتقاد الیاده، قربانی کردن اولین فرزند، به صورت رسمی دیرین در بخشی از شرق باستان که عبریان در آنجا ظاهر شده و پراکنده شده بودند، نیز امری رایج بود. قربانی کردن اسماعیل توسط ابراهیم قابل مقایسه با مسئله قربانی کردن پسر اول در میان اقوام کهن است. آنان معتقد بودند که قربانی پسر اول برای خداوند یکی از باارزش‎ترین قربانی‎هاست.
در زمینه قربانی شدن انسان در یونان باستان کتابی توسط دنیس د. هاگز (Dennis D. Hughes) به سال 1991 نوشته شده است. که به بررسی شواهد بر آمده در معابد باستانی می‎پردازد و گاه انسان حیران می‎ماند که این آثار باقی مانده، انسان‎هایی هستند که به مرگ محکوم شده‎اند یا با تقدس به خدایان تقدیم شده‎ اند.
در 480 پیش از میلاد تمیستوکلس، سه ایرانی را برای دیونیزوس قربانی کرد.»[28] این ایرانیان گفته می‎شود که اسرای نظامی‎ای بوده‎اند که در یکی از جنگ‎های هخامنشیان با یونانیان اسیر شده‎اند. همین نمونه اشاره به آیین‎های قربانی انسان در حدود پنج تا هشت قرن پیش از میلاد دارد که مصادف با شکوفایی فرهنگ آتن نیز هست.
باستان‎ شناسان به دفعات قربانی انسان را به عنوان توضیح کشف‎هایشان: به استخوان‎های کودکان مینویی در کرت به همراه آثار بریدگی با چاقو، اسکلت‎ یک جوان خوابیده بر یک سکو به همراه یک چاقو نشسته بر سینه‎اش، اسکلت‎های گاه بسته شده در حجره‎های آرام‎گاه‎ های میسنه‎ای‎ها (Mycenaean) و سیپریوت‎‎ها (Cypriot) و مراسم به خاکسپاری دوگانه مرد - زن استناد کرده ‎اند. اگر تفسیر‎ها و دعوی‎های باستان‎شناسان درباره منابع باستانی قابل قبول باشد، آنان معرف تصویری وحشیانه و خونین از مذاهب یونان باستان، از عصر برنز تا زمان تاریخی هستند.
قربانیان زندانیان محکوم به مرگ و اسیران جنگی را در بر می‎گرفتند تا دوشیزگان زیبا.
داستان قربانی شدن ایفی‎ژنی ریشه در فرهنگ یونان دارد. داستان قربانی شدن ایفی‎ژنی آینه تاریخی است که یکسره در حال تکرار خویش است تا به گوش ما در رسد. ما نمی‎ دانیم که در زمان حیات اوریپید یعنی حدودا 500 سال پیش از میلاد هنوز قربانی انسان وجود داشته است یا خیر؟ هیچ قطعیتی وجود ندارد. ولی قربانی کردن باکره ‎ها هرازگاهی نیز در ادبیات کهن یونان دیده شده است.
معمولا قربانی با از دست دادن خون از بین می‎رود. اغلب خون قربانی را جمع می‎کردند تا در هنگام جشن به عنوان معجون و شراب افشانی و یا پیش‎کش به خدایی مورد استفاده قرار دهند. با در نظر گرفتن مشاهدات حقیقتی وجود دارد که این گونه قربانی‎ها لذت‎بخش و لازم بوده‎اند و در حقیقت عمل قربانی کردن دوشیزه اتفاق می‌افتاده است اما هماره به این گونه نیز نبوده است.... جین الن هریسون (Jean Alen Harison) اشاره می‎ کند که قربانی کردن باکره یک جشن تشرف است نه بریدن گلوی یک دختر.
او معتقد است که قربانی کردن بدین شکل در خانواده جشن‎های تشرف جای می‎گیرد و تمامی این‎گونه جشن‎ها از همان جشن‎های ابتدایی باروری جدا شده‎اند. هدف یک جشن تشرف به عنوان نمونه وارد کردن یک پسر به دنیای مردان است و در روند آن بر دو نکته تاکید می‎شود: مرد باید یک جنگجو و یک پدر باشد. برای ساختن یک جنگجو رنج‎های هراسناک بر وی متحمل می‎شود که گاه حتی به مرگ نووارد ختم می‎شود و اگر هم به مرگ ختم نشود، مرگی ساختگی است (یعنی مرگ را بازآفرینی می‎کنند). مرگ با رستاخیز همراه است. زمانی که پسر به عنوان یک مرد دوباره زنده می‎شود در حقیقت تبدیل به یک قهرمان شده است. در واقع او دیده شده که از یک کودک صرف به یک نان‎آور و حمایت‎گر تغییر ماهیت داده است. آنچه تشرف انجام می‎دهد ضمانت این تغییر ماهیت است.
زمانی که تبدیل به یک نان‎آور می‎شود بدین معناست که آمادگی چیدن میوه‎های زمین را دارد و در نهایت بدین معناست که نووارد نیاز به ازدواج با مادر زمین را دارد. این مادر زمین است که دانش ضروری را درباره هم‎آغوشی دارا است و بنابراین نووارد می‎تواند با زمین ازدواج کند. پس از ازدواج با زمین محصول می‎تواند از زمین برآید و او می‎تواند با یک باکره مناسب ازدواج کند. در بخشیدن باکره‎گی به نووارد است که دختر قربانی می‎شود. زمانی که پسر به مرد تبدیل می‎شود دختر هم به همسر و مادر تبدیل شده است. در جشن تشرف ما شاهد مرگ باکره و تولد مادر هستیم. باور تشرف به عنوان یک گذار، ایده مرگ نووارد و تولد دوباره او را در بر دارد.
در برابر تمام این آیین‎ها، مرگ حقیقی باکره‎ ها نیز به عنوان گذر از دنیای کنونی و به جهان باقی مردگان شناسایی شده است.
قربانی کردن یک باکره عملی وحشیانه است. هیچ تفاوتی با جنگ ندارد. رنه جرالد با درایت بر این نکته تاکید می‎کند که هدف قربانی کردن پیش‎بینی کردن وقایع از جمله جنگ که قدرت این را داشته که به قربانی کنندگان صدمه‎ای بزند، بوده است. دلیل یک چنین قربانی‎ای ایده خوبی برای منحرف کردن فکر از عمل وحشیانه قربانی کردن است.
یونانیان بر این باور بودند که با قربانی کردن یک باکره می‎توان جلو جنگ‎های عظیم و قریب‎الوقوع را گرفت و اعتقاد داشتند که اگر خون یک نفر بتواند جلوی ریخته شدن خون صدها نفر را بگیرد نیک نیز هست.
انتخاب یک باکره به عنوان قربانی از انتخاب بهترین قربانی برون می‎آید. نخست بهترین قربانی، قربانی است که: اول، به راحتی مهار شود. دوم، یک قربانی مناسب باید رها از قید خانواده باشد که خویشاوندان در پی خون‎خواهی برنیایند. در آخر یک قربانی مناسب باید بی‎ارزش باشد. از تمام افراد یک جامعه یک دختر باکره بیشتر به معیار می‎آید (در آن دوران). باید گفته شود که بیشترین کسی که باید قربانی شود رهبر یک جامعه است مثل یک شاه. اما شاهان به راحتی قابل دسترسی نیستند. جنگجویان نیز به دلیل فضای جنگ و خطر اسارت پس از آن می‎توانند قربانیان مناسبی باشند. اما آن‎ها نیز به سختی قابل دسترس هستند و معمولا هم‎پیمانانی دارند که از آنان دفاع می‎کنند. همسران به صورت میانگین خانواده‎هایی دارند که به خون‎خواهی آنان می‎آیند. بنابراین یک باکره بهترین قربانی است.
باید در نظر گرفته شود که انتخاب یک باکره هیچ ارتباطی به معصومیت جنسی او و آگاهی‎ا‎ش ندارد. به این واقعیت ارتباط دارد که او ازدواج‎ناکرده و بدون تعلق است. تنها بعدها مفهوم معصومیت و پاکی به آیین‎های قربانی دوشیزگان راه یافت. در اصل باکره یک قربانی مناسب بود.
پیشینه ‎هایی از قربانی کردن انسان در فرهنگ یونان دوران تاریخی نیز وجود دارد. اما یونانیان به اجبار قانون باور دارند و به این باور رسیده‎اند که قربانی انسان لذت ‎بخش نبوده است. اما قربانی کردن قسمتی از دین باستانی آنان بوده و انسان در گذشته این تمدن قربانی می‎شده است. در اساطیر نمونه‎های قربانی انسان کمابیش دیده می‎شود. داستان جنگ تروا با ایفی‎ژنیا، پولکسینا (Polyxina)، نجیب‎زادگان تروا و فرزند هکتور همراه است و لوکرین‎ها که تعداد زیادی دختر را به مرگ سپردند تا به برابری تجاوز کاساندرا توسط آژاکس پاسخی داده باشند. کاملا مشخص است که آندرومدا برای قربانی شدن در نظر گرفته شده بود اما پرسئوس نجاتش داد.
در این خصوص حتی شواهد باستان‎شناسی نیز وجود دارد که قربانی کردن انسان در تمدن مینویی باب بوده است. با وجود اینکه دلایل کمی وجود دارد که مینویی‎ها انسان قربانی می‎کردند، هنوز پرسش‎های بی‌پاسخی وجود دارد که آیا بازنمایی هنر آنان تجسم رویدادی واقعی نبوده است؟ یک اظهار نظر قدرتمند بدین امکان وجود دارد که این بازنمایی‎ها سمبولیک هستند و باور این‎که خدایان خواستار چنین قربانی‎ای هستند، اغلب وارد حیطه رمزپردازانه ادیان می‎شود.
در مورد ایفی‎ژنیا، آرتمیس قربانی‎اش را به تاوان زشتی اخلاقی‎ ای که در حقش روا شده بود، درخواست کرد اما معمولا آرتمیس قادر بود قربانی‎اش را با پرتاب تیری از کمانش از بین ببرد.
مرگ به وسیله مرض و بیماری در کمپ‎های سربازان معمولا به قربانی کردن برای آرتمیس ختم می‎شود. این‎گونه است که قربانی کردن در این نمونه نشانه تغییر زندگی به مرگ است. قربانی کردن می‎تواند نشانه تغییر‎های دیگری هم باشد. در نمونه کرونوس، قربانی کردن فرزندانش نشان‎گر تبدیل از یک لحظه به لحظه‎ای دیگر است. در حقیقت، تعداد قابل توجهی از اساطیر یونانی نشان‎گر مرگ به عنوان تبدیل از یک حالت به موقعیت دیگری هستند.
نمونه‎ هایی از باکره‎های قربانی‎ شده در اساطیر کهن یونان از این قرار هستند:‍
· ایفی‎ژنیا، دختر آگاممنون و کلیتم‎نسترا
· پولکسینا، دختر پریام و هکوبا
· قربانی‎های لوکرین‎ها (Locrians)
· دختران ارکتئوس (Erechtheus)
· آگلوروس (Aglaurus)
فریزر (Frazer) در درخت طلایی‎ اش (Golden Bough) تعدادی از قربانیان انسان را که توسط یونانیان قربانی شده ‎اند را توضیح داده است. فریزر هم‎چنین اشاره می‎ کند که اولین شاه روم قربانی شده است. شماری تمدن که به رومی‎ ها سرسپاریدند نیز، انسان قربانی می‎ کردند.
هرودوت درباره پارسیان که از لحاظ دین تحت رهبری مغان قرار داشتند چنین می‌گوید: بر پا داشتن بتان و بنای معابد و قربانگاه نزد ایشان مجاز نیست … به نظر می‌رسد ایشان خدایان را در مخیله خویش شبیه آدمیان مصوّر نمی‌سازند. در پیش‌گاه خورشید، ماه، خاک و آتش و باد قربانی نثار می‌کنند. از روزگار کهن قربانی نثار این خدایان می‌شد و مراسم قربانی حتماً می‌بایست با شرکت مغان صورت گیرد.
موارد قربانی کردن آدمی نیز دیده شده. هرودوت بدون اینکه مسئولیت صحت خبر را بر عهده گیرد چنین می‌نویسد: شنیدم که آمستریدا زن خشایار شاه به شکرانه رسیدن به سن کهولت امر کرد دو هفت نفر از جوانان بزرگ‌زاده پارسی را به افتخار ایزدی که در زیر زمین است در گور کنند. به خبر دیگر هرودوت هخامنشیان در فراکیه به رسم قربانی 9 پسر و 9 دختر جوان را زنده به گور کردند. هرودوت مغان را به قربانی کردند انسان متهم نمی‌کند و فقط پارسیان را مقصر می‌داند؛ ولی وی اشتباه می‌کند قتل‌نفس از ویژگی‌های طبقه مغان بود.
قربانی انسان در ادیان ابراهیمی
تورات و بقیه کتب کتاب مقدس یهودی (که یهودیان آن را تنخ، و مسیحیان آن را عهد قدیم می‌نامند) آن را یکی از بدترین گناهان می‌داند و سزای کسی را که فرزند خود را قربانی کند، اعدام قرار می‌دهد و آن را نکوهش می‌کنند. در تورات مکتوب است:
«چون وارد سرزمینی شوی، که یهوه، خدایت، به تو می‌دهد، نخواهی آموخت که مرتکب همان (کارهای) نفرت‌انگیزی شوی که این ملّت‌ها (مرتکب می‌شوند). بادا که نزد تو کسی یافت نشود که پسرش یا دخترش را از آتش بگذراند (روی آتشگاه قربانگاه قربانی کند)، کسی که حرفه غیب گویی، طالع بینی، جادوگری، ساحری، افسونگری، احضار اشباح و ارواح و مشورت با مردگان را به عمل آورد؛ زیرا هر که این (کارها) را انجام دهد، برای یهوه نفرت‌انگیز است و به سبب همین (کارهای) نفرت‌انگیز است، که یهوه، خدای تو، این (ملت‌ها) را تسلیم تو می‌گرداند»
همچنین در تورات مکتوب است:
«وقتی خداوند، قوم‌های سرزمین‌هایی که در آن ساکن خواهید شد، نابود کند، در پرستیدن خدایانشان از ایشان پیروی نکنید وگرنه در دام مهلکی گرفتار خواهید شد. سؤال نکنید که این قوم‌ها خدایانشان را چگونه می‌پرستیدند و سپس رفته مثل آن‌ها پرستش کنید. هرگز نباید چنین اهانتی به یهوه، خدایتان بکنید. این قوم‌ها کارهای ناپسندی را که خداوند از آن‌ها نفرت دارد، برای خدایانشان به جا می‌آورند. آن‌ها حتی پسران و دخترانشان را برای خدایانشان می‌سوزانند».
در بخش داوران از کتاب عهدقدیم مکتوب است که یفتاح، قاضی‌القضات بنی اسرائیل و فرمانده نظامی قوم یهود بود که در جنگ میان قوم بنی اسرائیل با طایفه بنی عمون، نذر کرد که در صورت پیروزی بر دشمن، اولین کسی را که از خانه به استقبال او آید، قربانی یهوه سازد و در آتش بسوزاند. با این حال پس از پیروزی، نخستین کسی که با دف و رقص به پیشواز یفتاح می‌رود، یگانه دخترش است. در این کتاب چنین می‌خوانیم:
«و یفْتاح به مِصْفَه به خانه خود آمد و اینک دخترش به استقبال وی با دف و رقص بیرون آمد و او دختر یگانه او بود و غیر از او پسری یا دختری نداشت. و چون او را دید، لباس خود را دریده، گفت: «آه ای دختر من، مرا بسیار ذلیل کردی و تو یکی از آزارندگان من شدی، زیرا دهان خود را به خداوند باز نموده‌ام و نمی‌توانم برگردم.» و او وی را گفت: «ای پدر من، دهان خود را نزد خداوند باز کردی. پس با من چنان‌که از دهانت بیرون آمد عمل نما، چونکه خداوند انتقام‌تو را از دشمنانت بنی‌عَمّون کشیده‌است.» و به پدر خود گفت: «این کار به من معمول شود. دو ماه مرا مهلت بده تا رفته بر کوه‌ها گردش نمایم و برای بکارت (باکره بودن) خود با رفقایم ماتم گیرم.» او گفت: «برو». و او را دو ماه روانه نمود. پس او با رفقای خود رفته، برای بکارتش (باکره بودنش) بر کوه‌ها ماتم گرفت. و واقع شد که بعد از انقضای دو ماه نزد پدر خود برگشت و او موافق نذری که کرده بود به او عمل نمود. وی مردی را نشناخته بود (باکره بود). پس در اسرائیل عادت شد، که دختران اسرائیل سال به سال می‌رفتند تا برای دختر یفْتاح جِلْعادی چهار روز در هر سال ماتم گیرند.»
در مورد روایت مذکور در بخش داوران از کتاب عهدقدیم، دو احتمال وجود دارد:یفتاح دختر خود را قربانی کرد که در این صورت این عمل او از دید کتاب مقدس محکوم است، زیرا در بالاتر گفته شد که تورات این کار (قربانی کردن فرزندان) را ممنوع اعلام کرده بود.یفتاح دختر خود را وقف خداوند می‌کند، زیر قربانی انسان بر طبق تورات ممنوع است، پس یفتاح دختر خود را وقف می‌کند و به این سبب یفتاح تا آخر زندگی خود باید مجرد بماند و نمی‌توانست ازدواج کند. همان‌طور که در روایت بالا نیز مشخص است، تأکید بر روی باکره ماندن دختر یفتاح است. این دیدگاه امروزه مورد تأیید بیشتر مفسّرین کتاب مقدس است.
در تورات، روایت ابراهیم و پسرش اسحاق مکتوب است. ابراهیم که به دستور خداوند باید فرزند خود اسحاق را قربانی می‌کرد، در حالی که خدا تولد او را در سنین کهنسالی به ساره و ابراهیم وعده داده بود، فرشته‌ای در آخرین لحظه جلوی او را می‌گیرد و به ابراهیم می‌گوید: «کارد را بر زمین بگذار و به پسرت آسیبی نرسان. الان دانستم که مطیح خدا هستی، زیرا یگانه پسرت را از او دریغ نداشتی» ابراهیم سپس قوچی را می‌بیند و آن را به جای فرزندش قربانی می‌کند. به باور برخی دین پژوهان و محققان دین، در این داستان روند تکاملی قربانی از انسان به حیوان دیده می‌شود. این موضوع و نهی مردم از قربانی کردن فرزندان خود، امر ساده ای نبود، زیرا قربانی کردن انسان در بسیاری از اقوام دیگر مرسوم بود.
در ادامه این روند تکامل دین در جهت برداشتن سنّت قربانی، در مسیحیت، فدا شدن جان عیسی مسیح، در راه رساندن پیام الهی به انسان، به عنوان عالی‌ترین قربانی ای است که نه انسان به خدا، بلکه خدا به انسان داد و نشانه محبت بی اندازه خدا به انسان هاست. این روایت نشان دهنده این است که قربانی کردن برای جلب رضای خدا، اساساً اشتباه است و و در تورات صرفاً به این دلیل مجاز است، تا مردم را از قربانی کردن انسان بازدارد و برای آن جایگزینی قرار دهد، تا مردم به تدریج از قربانی انسان دست بردارند. در نتیجه بر طبق کتاب مقدس مسیحی، نه تنها قربانی کردن انسان، بلکه قربانی کردن حیوانات نیز پس از عیسی مسیح، منسوخ شده و نباید آن را انجام داد.
در اسلام قربانی حیوانات مجدداً برقرار است، و قرآن به آن دستور داده‌است.
زندگی قربانی پس از مرگ
بنا بر باور آزتک ها همه قربانی هایی که در قربانگاه قربانی شده اند، برای شرکت در نجات کیهانی، همراه و ملازم آفتاب می شوند.
در ادیان چین اعتقاد به زندگی پس مرگ برای قربانی به گونه ای بود که قربانی ها اغلب برای همراهی کردن حاکم در حیات پس از مرگ، انجام می گرفت. به گونه ای که اساطیر بیانگر آن است، موجود قربانی شده، حال بنا بر هر هدفی که باشد، زندگی جدیدی را آغاز خواهد کرد.
برگزاری قربانی چه در هند و چه در ایران تأثیر زیادی بر اندیشه و تفکر مردمان این سرزمین ها نهاده است تا جایی که بسیاری از تفکرات بعدی به طور مستقیم یا غیرمستقیم به این آیین مرتبط اند. در هند از اواخر دوره ودایی تمایلاتی مبنی بر باطنی کردن آیین قربانی پدید آمد. تا جایی که کم کم قربانی ها و رسیدن به جاودانگی، به شکل نماد درآمد. بنابراین، آیین قربانی در اساطیر هند و اروپایی، وحدت از دست رفته را باز می آورد و ساختار و تداوم می بخشد. از این رو آیین قربانی به نوعی فرارفتن از مرگ تعبیر می شود.
واژه امرته (بی مرگی) در متون ودایی به ویژه در زمینه های قربانی، با واژه سوما ظاهر می شود و مفهومی بنیادی مبنی بر تحصیل جاودانگی دارد. امرته همان اکسیر جاودانگی و سوما نوشیدنی قربانی است که برای جاودانگی بخشیدن از آسمان فرستاده شده است و طبقه روحانی آن را به خدایان تقدیم می کنند.
نمادگرایی در برهمنه ها در زمینه قربانی بسیار فراتر از نمادگرایی ودائی است؛ به گونه ای که قربانی حیات طولانی و جاودانگی می بخشد که نماد آن سال کیهانی است.
حکیمان تائوئی چین نیز برای دست یافتن به جاودانگی، به ریاضت هایی نظیر تمرین های زهدآمیز برای کشتن شیاطین و حفظ قدرت بدنی، عمل می کردند. بعدها روش های روحانی نظیر کشف و شهود، تأمل و مراقبه و اتحاد عارفانه نیز به روش های بدنی افزوده شد.
در عرفان اسلامی نیز انسان با فنا و نابود ساختن نفس و هر آنچه به نفس تعلق دارد، به حقیقت هستی و وجود مطلق که همان خداوند است، می پیوندد و مسئله فنا و بقای فی الله پیش می آید.
قربانی جهت دفع گزند و بلا
قربانی کردن و اهدای پیشکش برای دوری از بلاهای احتمالی و رفع آن ها نمودی از قربانی است که در اسطوره ها به موارد فراوانی از این نوع قربانی برمی خوریم. از جمله آن ها می توان قربانی انسانی در میان فینیقی ها را نام برد که رسمی رایج و پذیرفته بوده است. آن ها برای بعل مقام الوهیت قائل بودند و هر وقت برای شهر خطری روی می داد چنین استنباط می کردند که بعل متغیر است، برای فرو نشاندن آتش خشم او کودکان بیگناه را با صدای نای و شیپور به پای مجسمه بعل می آوردند و آن ها را زنده می سوزاندند. در این هنگام پدرانشان خوشحال بودند که وظیفه ی مذهبی خود را انجام داده اند.
الیاده بیان می کند که آزتک ها عقیده داشتند که این جهان را فاجعه ای تهدید می کند که دفع آن تنها با ریختن خون انسانی میسر است و وقوع جنگ ها نیز برای یافتن اسیر جهت قربانی ضروری است.
آیین تازه ایرانی که در آن عقاید قدیم با تحولات جدید سازگار شده بود، زروان را در رأس جهان خدایان قرار می داد. در دین زروانی دوران اشکانی، اعتقاد بر این بوده است که برای دفع شر اهریمن باید به او نیز فدیه داد و از برانگیختن شر او پرهیز کرد. در واقع تنها راه رویارویی با اهریمن ناشناخته، دادن صدقه، قربانی یا رشوه بوده است.
هم اکنون نیز نمونه هایی از آن به صورت دادن صدقه جهت دفع بلا، گزند و... وجود دارد که متأثر از ناخودآگاه جمعی نوع انسان است.
گاهی اوقات قربانی برای دفع چشم زخم که نوعی از بلا وگزند، محسوب می شود، انجام می گیرد.
قربانی سوختنی
قربانی ها در گذشته های دور، گاه به شکل سوزاندن آن ها در آتش انجام می شده است. از جمله استرابون می نویسد که پارسیان به شیوه های گوناگون قربانی به آتش و آب تقدیم می کنند. به خصوص روی آتش چوب های خشک بدون پوست گذاشته، آنگاه تکه های گوشت انتخاب شده را روی آن قرار می دادند سپس آتش را افروخته و پیوسته آن را فروزان نگه می داشتند.
در تورات از جمله در سراسر سفر لاویان به خصوص باب اول تا چهارم، اکثر قربانی ها با سوزاندن تمام و یا بخشی از قربانی صورت می گیرد. همچنین مطابق تحقیقات کسانی چون: توماس هاید، فرازر و مارتین نلسون، اقوام آریایی به ویژه اقوام اروپایی در جشن آتش، حیوانات موذی و زیان آور را در آتش می سوزاندند و یا تصاویری از اهریمن یا شیطان ساخته و به آتش می افکندند.
قربانی هایی که به شکل بخور و سوزاندن مواد خوش بو در آتش انجام می گرفت، می تواند شیوه نمادین قربانی سوختنی باشد. از سنت هایی که میان ایرانیان باستان رواج داشته، خوش بو کردن محیط زیست خاصه مکان های مقدس همچون آتشگاه بوده است.
در ایران باستان آتش زوهر، عبارت از چوب های خوش بو و پیه دنبه گوسفند است که بیشتر در مراسم خاص تهیه آتش بهرام یا جشن های گهنبار و همچنین صبح روز چهارم پس مرگ این هدیه به آتش پیشکش می شد.
در اساطیر آشور و بابل نیز به این نوع قربانی برخورد می کنیم از جمله زمانی که مادر گیل گمش از قصد گیل گمش برای نبرد با خومبابای نیرومند، شهریار کوهستان سدر، آگاه می شود، آرایه های مقدسش را فرا می پوشد و از مهتاب کاخ بالا می رود و در آنجا برای شمس بخور می سوزاند.
ترس از مردگان و ارواح و پیشکش قربانی به آنها
در اساطیر، اشاره های فراوانی به قربانی کردن و اهدای پیشکش به مردگان وجود دارد. که علت آن ترس از موجودات ماورای طبیعت و ارواح مردگان بوده است.
کهن الگوی قربانی و پیشکش برای اموات و ارواح است که در ناخودآگاه جمعی برای رسیدن به خودآگاهی به صورت قدسی پنداشتن مردگان و بیان ترحم و دلسوزی نسبت به آنان، نمایان شده است.
ترس از مردگان و مشاهدهی اموات به ویژه بزرگ خاندان و رئیس قبیله در خواب دلیلی برای پرستش ارواح توسط انسان های اولیه و قبل از تاریخ بوده است که موجب یک نوع قدسی پنداشتن مردگان گشت و به دنبال آن، کالاهای اهدایی به مردگان، به پیشکش ها و قربانی هایی برای آنان تبدیل گشت.
چایلند معتقد است که تقدیم قربانی برای دلجویی و تسکین ارواحی بود که عواطف انسانی داشتند و بیشتر اوقات به جهت کاستن از نیازمندی های افراد صورت می گرفت.
مردمان چین عقیده داشته اند که ارواح، سراسر گیتی را در تصرف دارند و آنان شب هنگام به آدمیان حمله می کنند آنان را مورد آزار و اذیت قرار می دهند از این رو در مناسبت های گوناگون برای آن ها نیاز و قربانی تقدیم می کردند تا آنان را رام سازند و از خود خشنود گردانند.
همچنین در داهومی که سنخ نظامی تا آنجا توسعه یافته بود که زن ها نیز جنگجو بودند، تقریباً هر روز پادشاه تعدادی انسان را برای شادمانی روح پدرش قربانی می کرد تا ارواح پادشاهان گذشته با پاشیدن خون بر روی مزارشان خشنود گشته و آن ها را در جنگ یاری دهند.
قربانی جهت رسیدن به منفعت و سود
آریایی ها برای الهه گان و خدایان سود رسان قربانی های بسیار تقدیم می کردند که به منظور نزدیک شدن به خدایان و جلب عنایات و بر سر مهر آوردن آنها بوده است. همچنین در نزد بومیان ایران اعمال مذهبی و انجام نیایش و تقدیم هدایا و قربانی ها برای تقویت حس پرهیزگاری و پاکدامنی و یا تأمین توشهی آخرت نبوده است بلکه این اعمال برای فراوانی محصول، باران مساعد، پیروزی در جنگ، کامیابی های عاشقانه، توفیق در شکار، زیادی اولاد و دستیابی به موفقیت های روزانه، انجام می گرفته است.
الیاده معتقد است که آلمانی ها ضمن تخم افشانی، خاکی را که از گور تازه ای برگرفته اند یا کاهی را که کسی بر روی آن درگذشته است، بر کشتزار می پاشیدند و یا در بهار و در آغاز بذرافشانی، قربانی هایی به مردگان تقدیم می داشتند تا از محصول، مراقبت و نگهداری کنند.
فروید معتقد است که قربانی کردن در مذبح، قسمت اصلی مناسک مقدس مذاهب باستانی را تشکیل می داد و در حکم هدیه ای بود که به خدایان تقدیم می کردند تا یا با آن ها آشتی کنند و یا عنایت آن ها را به خود جلب سازند. به اعتقاد رابرتسون اسمیت نزد سامی ها خدا قربانی و گروه توتمی خویشاوند هم محسوب می شدند که این پیوند خویشاوندی با خوردن قربانی طی مراسمی دسته جمعی تحکیم می یافت.
قربانی جهت کفاره گناه
بعضی از قربانی ها نیز در گذشته، به منظور بخشش و کفاره گناهان، انجام می گرفته است؛ قربانی مخصوص کفاره، به جای آن کسی که قربانی را تقدیم می کرد، قربانی می شد. قربانی کردن بز طلیقه در جشن نو نمونه ای از آن بود.
در این نوع از قربانی ها عقیده بر این بود که خدایان یا اجنّه خشم خود را متوجه حیوانی می کردند که قربانی می شد. برای کفاره گناهان مردی بیمار چنین ثبت شده است: خوکی را جایگزین او کنید. گوشت خوک در مقابل او، خون خوک در مقابل خون او، باشد که شیاطین آن را بپذیرند.
در جای دیگر نیز می خوانیم که بره نماینده انسان است. او در ازای جان خویش باید بره ای تقدیم کند، سر بره را به جای سر خود، گردنش را به جای گردن خود و سینه اش را به جای سینه خود ده.
انجام شعایر قربانی و خواندن اوراد و عزایم، بر عهده روحانیانی است که برای رفع خطاها و سهوهای زبانی و نادرستی های عملی دیگر گماشته شده اند.
نزد قوم آزتک، ترک سال کهنه و در عین حال همه بدی ها و ناخوشی ها و گناهان، همزمان به قربانی که به الهه ذرت تقدیم می دارند انجام می گیرد.
در کتاب عهد جدید می خوانیم که حضرت عیسی (ع) با قربانی کردن ارادی خویش، گناهان نوع بشر را بازخرید کرده است. و به خاطر سعادت و رستگاری مردم، بار گناه آنان را بر دوش گرفته و با رنج و مشقّت این دنیا را ترک گفت.
قربانی و پیشکش در جشن ها
یکی از لازمه های بسیاری از جشن ها، اهدای پیشکش و قربانی به خدایان، ارواح و موجودات موهوم ذهن انسان ها بوده است. به عنوان مثال، در دوران باستان در سراسر شمال و مرکز اروپا، جشن میشل قدیس (29 سپتامبر)، در عین حال، عید مردگان و خرمن کردن نیز بود. پرستش اموات همچنان بیش از پیش، در مراسم عبادت باروری نفوذ یافته، سرانجام با تصرف در آیین ها، آن ها را به نذورات و قربانی هایی تقدیمی به روان های مردگان، مبدل کرد. در واقع درگذشتگان، ساکنان زیر زمین بودند و باید لطف و مرحمت آنان جلب می شد.
آریایی ها بن مایه هایی مانند فَرَوشی ها و بازگشت ارواح را با باورهای بین النهرین ادغام نمودند، درنتیجه اول بهار را جشن می گرفتند و معتقد بودند که در آغاز بهار اگر به فروشی ها و ارواح درگذشتگان نرسند و یاد آنان نکنند، دیگر فروشی ها جلوی دشمن یا احیاناً جلوی سیل را نخواهند گرفت. در این جشن که یکی از گاهنبارهای شش گانه بوده است، اعمال خاصی انجام می گرفت از جمله بوی خوش در آتش می نهادند و مَیَزد (=ولیمه) درست می کردند و خدا را ستایش می کردند.
درباره اسطوره پیدایش هدیه دادن و پیشکشی در عید نوروز، چنین می خوانیم که حضرت سلیمان بعد از اینکه انگشتری خود را بازیافت، پادشاهی به وی برگشت و مرغان بر گرد وی جمع شدند. ایرانیان گفتند نوروز آمد. سلیمان باد را امر کرد که او را حمل کند و پرستویی در پیش او پیدا شد که می گفت: ای پادشاه مرا آشیانه ای است که چند تخم در آن است، از آن سوتر برو که آشیان مرا در هم نشکنی. پس سلیمان راه خود را کج کرد و چون از تخت خود که بر باد حرکت می کرد فرد آمد پرستو با منقار خویش قدری آب آورد و بر روی سلیمان پاشید و یک ران ملخ نیز هدیه آورد و از این جاست که مردم در نوروز به یکدیگر آب می پاشند و پیشکش ها به نزد هم می فرستند.
در آیین ساسانی، تقدیم هدیه به شاه جزء رسوم عید نوروز بوده و به عنوان وظیفه، محسوب می شده است، که در طی بارهای شش گانه ای که شاه در شش روز اول نوروز به مردم می داد، صورت می گرفت.
همچنین در جشن نوروز ایران باستان رسم بر این بوده است که در روز ششم فروردین، مردم به رسم تبرک به یکدیگر شکر هدیه می فرستادند. دلیل آن در اسطوره ها چنین است که نیشکر برای اولین بار در کشور ایران، در روز نوروز و توسط جمشید کشف شده است.
در ایران باستان روز نهم آذر عید بوده است که آن را برای توافق دو نام آذر، جشن می نامند. در این روز عید آتش است و به نام فرشته ای که به همه آتش ها موکل است، موسوم است و زردشت امر کرده که در این روز آتشکده ها را زیارت کنند و قربانی ها به آتش نزدیک کنند.
عید دیگری که گاه قربانی کردن یکی از اعمال واجب این عید، محسوب می شود، عید قربان است که خداوند در آیه 36 سوره حج به انجام دادن آن فرمان داده است.
جرعه افشانی
شاید جرعه افشانی و ریختن شراب بر خاک نیز نوعی از قربانی نمادین باشد. این رسم که علاوه بر ایرانیان، در میان بیشتر اقوام باستانی مرسوم بوده است، پیش از قربانی یا موارد دیگر به افتخار خدایان و روان درگذشتگان، شراب، روغن، آب، عسل و یا مشروبات دیگر بر روی بت ها یا مقابر می ریخته اند.
قوم یهود از پیش از سده ششم پیش از میلاد در عبادت خود این عمل را اجرا می کردند و برای این کار جام های مخصوص داشتند که اکنون در دست است. افشاردن مشروبات بر خاک ناشی از ملاحظات و اعتقادات دینی بود. مقصود از آن گونه ای قربانی بوده است که در مناسبت های مختلف و در مراسم و تشریفات عبادت خدایان و اجداد اجرا می شد. اگر چه در آغاز، مشروبات گوناگون نثار می شد اما بعدها شراب جای آن را گرفت.
در ویسپرد کرده 11، هوم فراهم شده به تمام آفریده های نیک اهورامزدا از جمله ایزدان مینوی و جهانی پیشکش می شود.
علاوه بر موارد یاد شده، در اوستا آب زوهر عبارت از نیاز مایع مثل شیر و نیز شیره درخت هوم و انار است که برای نیرو بخشیدن به آب، بدو تقدیم می شده است.
مهرداد بهار در کتاب از اسطوره تا تاریخ تاکی را که بر درخت چنار می پیچد، مظهر خون و دوام سلطنت هخامنشیان می داند. در واقع چنار مظهر شاه و تاک مظهر همسر او بود که از طریق او خون سلطنت دوام می یافت.
خون قربانی و رابطه آن با نیرو و زندگی
در اساطیر ایران و به طور کلی اساطیر جهان، خون قربانی اهمیت ویژه ای در زندگی و نیرو بخشیدن به گیاهان و انسان ها داشته است. به گونه ای که آن را مقدس می دانستند و بر مزارع و یا مکان های مقدس و... می پاشیده اند.
در تورات (سفر لاویان) به موارد فراوانی بر می خوریم که خون قربانی را به محراب می پاشند. بنا بر عقیده آزتک ها جهان حاضر به شکل صلیبی است که انتهای شمالی آن، سرزمین تاریکی و اقامتگاه مردگان است. این سرزمین را کئوت زال کوتل آفرید؛ بدین صورت که استخوان های مردگان را از عالم زیرین بیرون آورد و با پاشیدن خون خود بر آن ها، حیات دوباره ای به آن ها بخشید.
بقول الیاده، بنا بر عقیده عبریان، مطابق پنداری اساطیری فرزند نخست زاد معمولا فرزند خدا محسوب می شد. با قربانی کردن فرزند نخستین آنچه که از آن خدا بود، بدو باز پس داده می شد و از این طریق خون گرم و تازه قربانی موجب افزایش نیروی تحلیل رفته ایزد می شد. بغان باروری و حاصل خیزی برای پایدار نگه داشتن گیتی و تأمین وفور و فراوانی در زمین از جان خود مایه می گذاشتند از این رو نیاز داشتند که هر چند گاه یک بار خود نیز دوباره برنا و نو آیین گردند.
بقول الیاده، فنلاندیان با آغاز برداشت محصول، نخستین بره نوزاد سال را قربان می کنند و خونش را بر زمین می ریزند و امعاء و احشاء حیوان را به عنوان مزد خرس به آن جانور یعنی کشتیبان می بخشند.
قربانی کردن برای مقابله با جادوگران
قربانی کردن به درگاه ایزدان از دیگر راههای غلبه بر جادوان است. در آبان یشت، از هوشنگ، جمشید، کیکاووس و کیخسرو به عنوان کسانی نام برده شده است که برای چیرگی بر دشمنان و از آن میان، بر جادوگران، به درگاه ایزدبانو اناهیتا به‌ترتیب در پای کوه البرز، در پای کوه هوکَیریه (هُکَر)، در پای کوه اِرِزیفیه و در کرانه دریاچه چَیچَسته (چیچَست)، صد اسب، هزار گاو و ده هزار گوسفند قربانی کردند.
شاید به همین علت بود که فَرّ کیانی هوشنگ و جمشید را همراهی کرد، به گونه‌ای که بر هفت کشور شهریاری کردند و بر جادوان چیره شدند. نیز به گزارش هرودت چون خشیارشا، شاهنشاه هخامنشی (سل‌ 486-465 ق‌م)، در لشکرکشی‌اش به یونان به رود استرومُن رسید، مغان برای آن‌که خشم رودخانه را فرونشانند تا پارسیان بتوانند به‌آسانی از روی پلهایی که قبلاً ساخته شده بود گذر کنند، اسبانی سفید را قربانی کردند.
آیین ‎های قربانی و زیبایی‌شناسی خون
باور ما از خون به زیر اعماق حجاب‎های خودآگاهیمان رفته است. انسان پیش از تاریخ هستی محض بود. خون برای انسان پیشین تابو و دارای قدرتی نهفته بود. برای ما خون همان قدرت را دارد با این تفاوت که قدرت آن و آگاهی ما به زیر سراپرده‎های فراموشی رفته‎اند.
خون یعنی مرگ و زندگی، هر دو. عشق و نفرت هر دو. شاید با کمی تفاوت همه معناها در آن یافت می‎شود.
هر زندگی‎ای، هر جانداری در این جهان صاحب خون است. حتی گیاهان که دارای خون سبز گیاهی هستند و زمین که نفت خون اوست. تیره‎هایی از سرخپوستان معتقدند که نفت خون زمین است و اگر آن را بیرون بکشیم زمین می‎میرد. امروزه زمین در قسمت‎هایی که نفت آن کامل بیرون کشیده شده و تمام شده، بسیار بایر است و هیچ گیاهی در آن نمی‎روید.
نوشیدن سمبولیکی خون عیسی به همان آیین انسا‎ن‎خواری و درون بردن انرژی او از طریق گوشت و خونش باز می‎گردد. قربانی کردن سالانه عیسی، بازمانده آیین‎های قربانی کردن انسان میان اقوام ابتدایی و یک سمبول عظیم قدرتمند از قربانی کردن انسان به شمار می‎رود و به شکل دیگر به باورهای قدرتمند انسان پیشین از انرژی نهفته در خون است.
هالوکاست به عنوان نمونه قربانی شدن انسان برای ناصافی خون است.
ارزش‎های دیگری نیز به خون نسبت داده می‎شد بدین منظور که انسان پیشین باور داشت که خدایان در خون زندگی می‎کنند و آن را مقدس می‎کنند. فرهنگ‎های دیگر لمس کردن خون را، به‎خصوص خون مرده (به دلیل ناپاکی آن خون) را ممنوع کرده بودند. در برخی اقوام خوردن خون باب بوده است و گفته می‎شود که این آیین خون‎خواری هنوز در میان برخی اقوام (تانزانیا) وجود دارد. افسانه خوان‎خواران و ومپایر‎ها (Vampire) از باور بشر از نیروی نهفته در خون می‎آید. در برخی مذاهب آیین‎های سمبولیکی یا واقعی تغذیه از خون تکرار می‎ شوند.
فاست با خون خود با شیطان پیمان می‎بندد. خون برای شیطان ارزش بسزایی دارد. فاست چیزی بسیار باارزش را می‎دهد تا چیزی باارزش نیز دریافت کند.
همواره این خون است که بیمار می‎شود و به ماده‎ای معتاد می‎ شود.
انسان چگونه می‎تواند به قدرت بی‎کرانی به نام خدا چیزی تقدیم کند؟ به نظر خون‎ریزی برای یک خدا یا الهه هدیه‎ای چشم‎گیر به شمار می‎آید. پس ارتباط خون‎ریزی و آیین‎های قربانی تنگاتنگ به یکدیگر پیوسته‎اند و هر آیین سمبولیکی زمانی در دوران‎های پیش از تاریخ عمل‎کردی حقیقی بوده است.
قربانی انسان برای انسان مدرن یک تابو شده است اما زمانی انسان‎ها در فرهنگ‎های گوناگون بدان باور داشته‌اند.
قربانی‎هایی که خون در بر داشتند عمدتا برای پاک کردن گناه برپا می‎شدند. به همین دلیل مسیحیان به قربانی کردن دوباره اعتقاد ندارند چراکه باور دارند که مسیح یک‎بار خود را برای گناه تمام بشریت قربانی کرده است.
گفته می‎شود که هم‎نوع‎خواری با قربانی انسان ارتباطی تنگاتنگ دارد و نمونه بارز آن را در اساطیر، کرونوس می‎دانند که توانست تمام فرزندان خود جز زئوس را بخورد. شاید از این بتوان به درون بردن نیرو (و قدرت) فرزندانش تلقی کرد، هرچند که روایت اسطوره‎ای بر این است که او از هراس از کف ندادن قدرت فرزندانش را بلعید.
ارتباط هم‌نوع خواری را می‌توان در گوشت‌خوار شدن او دانست. انسان هزاران سال است که به خوردن گوشت روی آورده است. تاریخ تمدنی که پس پشتمان قرار دارد سرشار از نمونه‌های هم‌نوع‌خواری است که خواسته و ناخواسته اتفاق افتاده است و قدم آن نیز به ساحت سحرآمیز اساطیر کشیده شده است.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه