امروز سه شنبه 04 آبان 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

گیاهان در نگرش اسطوره ای، مقام مقدسی داشته اند. نیرویی که در برخی گیاهان وجود دارد، اسطوره بالندگی و رشد را هدایت می کند.
نقش گیاهان در بُعد خدایی و الهیِ وجود قهرمانان و الهگان و غیره، نشانگر اهمیت ویژه این عنصر طبیعی در شکل گیری و رشد اساطیر است؛ همان طور که کمبل می گوید، مردم با آفریدن محوطه های مقدس، با اسطوره کردن حیوانات و گیاهان و با اعطا کردن قدرت های معنوی به زمین، بر محیط تأثیر می گذارند. این محیط، به چیزی شبیه به یک معبد و مکانی برای مُراقبه تبدیل می شود، مکانی برای کسب معرفت.

درخت ها و گل ها و گیاهان در نظریه یونگ نمادهایی از مادرمثالی اند، به طورکلی، درخت ساحتی زنانه و مادرانه دارد که صورت مثالی نگاهبان، در آغوش کشنده و روزی رسان و میوه دهنده دارد. به تعبیر دوبوکور، گذاشتن مرده در زهدان درختان میان تهی، در بسیاری از قبایل، کاری رمزی به معنای تجدید حیات در صلب مادر و الهه نباتات به حساب می آمد. این درختان مثالی، عموماً با آب های آغازین، سرچشمه های حیات بخش و جویبارها و رودها و دریاها پیوندی تنگاتنگ داشتند.

ازهمین رو، میان آب و گیاه ارتباط ویژه وجود دارد و هر دوی این عناصر به منزله نمادهایی زنانه و مادرانه شناخته می شوند و احترام و تقدس بسیاری دارند. اعتقاد به تقدس برخی گیاهان و تأثیر آن ها بر زندگی مردم در بسیاری از متون اساطیری جلوه ویژه یافته است.

درخت همواره در فرهنگ‌های مختلف به عنوان یکی از نمادهای مورد توجه و ستایش قرار داشته و دارد. دلیل این تقدس حیات‌بخشی، قدرت رشد، تجدید حیات گیاه و سودمندی آن است. درخت‌ها همیشه محترم شمرده می‌شدند و آثار این تقدیس و احترام را حتی امروزه می‌توان در بین مردم دید (هنوز هم بسیاری از درخت‌ها مقدس شمرده می‌شوند و مردم برای این درخت‌ها نذر می‌کنند و حتی بدان‌ها دخیل می‌بندند).
یکی از کهن الگوهای مشترک تمدن ها در حوزه دانش، درخت بوده که نماد نوزایی، تداوم حیات و در بر گیرنده مفاهیم متعالی است. درخت در اساطیر گوناگون، نماد حیات، معرفت و جاودانگی است؛ معرفت را دانش تعبیر میک‌نند. درخت ممنوعه (مَنهی، معرفت)، درختی است (مطابق روایات متعدد) که به رغم منع پروردگار، آدم و حوا از آن خورده و از بهشت اخراج شدند؛ در فرهنگ مسیحی به شکلِ تمثیلی، به آن درخت علم و معرفت گفته می شود .
وجود درخت معرفت در آ یین یهود، مساوی با همان درخت میوه ممنوع بوده، یکی از جلوه های درخت در داستان ها است.
در اوستا و کتاب های مذهبی این آ یین، گیاه در آغاز آفرینش، یکی از شش پدیده ای بوده که توسط اهورامزدا ساخته می شود و این موجود، چهارمین آفریده است.
درخت در اسطوره های کهن، رمز آفرینش یکهان است. درختی ستبر و غول پیکر که شاخه های آن در آسمان جای گرفته و ریشه های آن، در زمین گسترده شده اند. شاخه های این درخت در سراسر جهان گسترش یافته و حتی ماه و خورشید، میوه های این درخت به شمار می آیند.
غالباً ایزدی که رمز طبیعتِ باروری است، با درخت گیهان، همدست و همراه است.
دبوکور معتقد است که استمرار رشد نباتات، نشان تجدید ادواری و پاینده عالم و یادآور اسطوره بازگشت جاودانه است.
طبق اعتقاد بودائیان، بودا در زیر درختی پس از ریاضت بسیار، به حقیقت دست یافت. گیاه تباری و اعتقاد به تولد گیاهی در اساطیر کهن را می توان نشان دهنده رابطه نمادین میان انسان و درخت دانست. درختان و گیاهان به منزله نمونه های عینی پایان ناپذیری زندگی، ارزش و اعتباری روحانی دارند.
در اسلام نیز درخت طوبی و سدره المنتهی، هر یک درختی بهشتی هستند که شاخه های آنها در هفت آسمان گسترده شده و نمایش دهنده معرفت متعالی بوده و در پیوند با درخت زندگی قرار دارند.
سهروردی در تفسیر آیه 34 سوره نور آورده است:«... و هنگامی که فکر به امور روحانی مشغول شود و روی به معارف حقیقی آرد، او شجره مبارکه است؛ زیرا همچنان که درخت، شاخه ها و میوه است، فکر را نیز شاخه ها است و آن، انواع افکار است که بدان میوه نور یقین می رسد».
درخت آیینه ی تمام نمای انسان و خواسته های اوست، در میان نمادهای درخت، تعبیر «درخت زندگی» و «درخت کیهان» که یکی نمود نو شوندگی و دیگری رمز پیوند میان آسمان و زمین است بیش از دیگر نمادها نمود پیدا می کند. اسطوره ی درخت کیهانی را با اشکال متفاوت اما بن مایه ای یکسان در اساطیر ملل مختلف می توان باز یافت.از تلفیق درخت زندگی و درخت کیهان درختی مقدس پدید می آید که ساخته ی ذهن اسطوره پرداز انسان نخستین است، دو ویژگی عمده ی این درخت که آن رامقدس جلوه می دهد جاودانگی و ارتباط با آسمان (اطلاع از غیب) است، این دو ویژگی در تورات مختص خدایان دانسته شده است.دلایلی از این دست سبب شده تا درخت، چهره ای ملکوتی بیابد و بعضی از اقوام ادّعا کنند که در زمرمه ی برگها آوای خدایان را می شنوند. این تجلّیّات قدسی درخت به شکل غیب گویی در عوامّ (در حماسه ها و روایات شفاهی) و انزال وحی بر خواصّ (در تاریخ ادیان) نمود پیدا می کند.

گیاهان و رستنی ها به منزله نمونه های عینی پایان ناپذیری زندگی، ارزش و اعتباری روحانی دارند. رویش گیاه و سبزشدن درختان در بهار، خزان آن ها در پاییز و رویش مجدد در بهار، موجب شده که در نظام تصورات انسان درخت به منزله رمز جاودانگی و تجدید دائم حیات به شمار آید. از همین روی است که زادمرد قهرمانان اسطوره ای و استحاله آنان به شکل گیاه یا درخت، در اندیشه مردمان کهن تا بدین حد ریشه دار و عمیق است. درخت به حکم قدرتش و آنچه که متجلی می سازد (و برتر از درخت است)، موضوعی مذهبی می شود و این قدرت را نوعی هستی شناسی اعتبار می بخشد
اسطوره درخت زندگی
درخت زندگانی مفهومی است که در علم، مذهب، فلسفه، اسطوره و دیگر زمینه‌ها استفاده شده‌است. در این زمینه‌ها درخت زندگی به شکل درختی پرشاخه نشان داده می‌شود که نشان‌دهنده این اندیشه است که تمام حیات بر روی زمین به هم مربوط است. درخت زندگی انواع گوناگون دارد: بنمایه‌ای‌ست در الهیات، اسطوره‌ها، و فلسفه‌های مختلف در جهان؛ یک مفهوم عرفانی که به ارتباط متقابل تمام اجزای حیات بر روی سیاره ما اشاره دارد؛ و همچنین در علوم، نموداری برای تبار مشترک موجودات در تکامل است. در کتاب مقدس به دو درخت در باغ بهشت اشاره شده است. اولین درخت که درخت زندگی نام دارد بر آدم و حوا در باغ بهشت آزاد است و درخت دوم که درخت دانش خوبی و بدی نام دارد بر آن دو ممنوع است.
درخت زندگی نیز که درختی است با نقش نهال‌هایی با انواع شاخ و برگ، مقدس است و در تمدن‌های باستانی سراسر جهان، نماد باروری و رویش یا واسطه خیر و برکت شمرده می‌شود. برگ‌هایش خاصیت درمانبخشی آلام بشری را داشته است. این نقش خصوصاً در هنرهای تزیینی و رمزی بین‌النهرین و خصوصاً در ایران زمان ساسانی به کار می‌رفته است.
در اساطیر کهن «درخت مقدس» نیز با همان مفهوم و محتوا، و برابر با «درخت زندگی» آمده است. این درخت سه عنصر موجود در عالم را در خود جمع نموده است:
- دنیای زیر زمین را از طریق ریشه‌های خود در خاک؛
- سطح زمین را از طریق تنه و شاخه‌های پایین دست خود؛
- و بهشت را از طریق شاخه‌های سر به فلک کشیده‌اش. این درخت در حقیقت، رابطی میان زمین و آسمان است.
از دورترین ایام، تصویر مثالی درخت به مثابه آینه ی تمام نمای انسان و ژرف ترین خواسته های اوست. این تصویر مثالی زاییده ی انبوهی رمز است که در شاخه های بی شمار، گسترش می یابندو خرمن، خرمن در بستر اساطیر و دیانات و هنرها و ادبیات و تمدنهای گوناگون می ریزند.با کنکاشی در اساطیر ملل مختلف و نیز اساطیر ادیان می توان به رمز پردازی های خاص درخت پی برد. از میان نمادهای مختلفی که برای درخت قائل می شوند، تعبیر «درخت زندگی» و «درخت کیهان» که یکی، رمز «نوشندگی و تجدید حیات» و دیگری «نماد پیوند میان آسمان و زمین» است، بیش از دیگر تعابیر و نمادها، نمود پیدا می کند. ابتدایی ترین تصویر درخت، درخت کیهانی است که «زمین و آسمان را به هم می پیوندد و گواه، بر حسرت و دلتنگی دور افتادگی از روزگاری است که «زمین و آسمان، نخست، سخت به هم نزدیک بودند» و سیله ی دست یافتن به طاق آسمان و دیدار خدایان و گفتگو با آنهاست.» تنها، مشاهده ی ساده هئیت درخت با ریشه هایی که چون پاهای کودکی در حال تولد در زهدان مادر خود، زمین، قرار گرفته اند و شاخه هایی که چون دست نیازمند کودکی به درگاه توانمند پدر آسمان بر افراشته شده اند،کافیست تا ذهن اسطوره پرداز انسان بدوی را به سوی نقش خاص درخت به عنوان پیوند دهنده آسمان و زمین سوق دهد و بدین ترتیب اسطوره ی درخت غول پیکر کیهانی که، ریشه در زمین دارد و شاخه های آن طاق آسمان را لمس می کنند، شکل می پذیرد.
تنوّع و تعدّد چنین مضامینی پیرامون اسطوره ی «درخت کیهان» و گستردگی نفوذ این اعتقاد در ملل و اقوام گوناگون در بردارنده ی این نکته است که اسطوره ی «درخت کیهان» یکی از کهن ترین و فراگیرترین نمادپردازیهای درخت است. روند تکامل این اسطوره در تاریخ ادیان و بخصوص ارتباط آن با حوزه ی آسمان و ملکوت سبب شده است تا درخت از دیدگاه این اسطوره، نمادی قدسی تلقی شود.
مرگ هر ساله درختان در زمستان و تولد مجدّد آنها در بهار، یکی از نمادین ترین جلوه های طبیعت است. مشاهده استمرار این حالت، توسط بشر، در طول قرنهای متمادی ذهن آرمانگرای او را به سوی پدید آوردن اسطوره ی «درخت زندگی» که رمز جاودانگی و بی مرگی است سوق داده.درخت، در ذات خود نماد نو شوندگی و سرسبزی است. حتی «غلاف درخت مرده رمز بوته ی «نوزایی» است، بدین معنی که پوسته ی درخت (مرده) این خاصیت را دارد که جاودی حیات را بی وقفه بی می انگیزد. در برخی مناطق، اموات را در جوف درخت میان تهی، دفن می کنند. چنین سنتهایی باز مانده ی این اعتقاد است که زندگی انسان در نبات ادامه می یابد...» مجموع این باورها و سنن موجب شده است تا به مرور زمان نام درخت، قرین واژه ی زندگی و به تبع آن جاودانگی گردد. این قرانت را می توان یکی از دلایل نمودهای قدسی درخت دانست؛ در اساطیر، جاودانگی همواره مختصّ خدایان، آسمانیان و یا برگزیدگان زمینی است که بُعدی آسمانی دارند. از سویی دیگر در اسطوره ی «درخت کیهان» روان دو بُعدی (زمینی- آسمان) درخت به خوبی نمود پیدا می کند. بدین ترتیب از تلفیق دو اسطوره ی «درخت کیهان» و «درخت زندگی» درختی مقدس و آسمانی پدید می آید که در فرهنگ عامّه، نماد پیشگویی و اطلاع از عالم غیب و در تاریخ ادیان، نماد انتقال وحی به برگزیدگان و خاصّان است. «درخت مقدس» به اعتبار درخت کیهان از اسرار آسمان آگاه است و گوشه ای از آگاهی خود را به زمین منتقل می کند. و به اعتبار درخت زندگی، صفت جاودانگی را که ویژگی خدایان و الهگان است. در خود نهفته دارد. این دو ویژگی (علم و جاودانگی) همواره در تاریخ ادیان دو صفت اصلی خداوند دانسته شده اند.
بر اساس اسطوره‌های ایرانی، گوهر تن زرتشت به دست خرداد و مرداد، دو امشاسپند اهورایی، از آب و گیاه ساخته شد و وقتی که زرتشت به سن سی سالگی رسید و «هومن» از سوی نیمروز(جنوب) بر وی نازل گشت و او را برای نخستین گفت‌وگوهایش با خداوند به عالم بالا (گرزمان و عرش اعلی) برد. زرتشت که به عالم بالا رفت، درختی دید که هفت شاخه از جنس طلا، نقره، برنز، مس، قلع، فولاد و آهن آمیخته داشت. اهورا مزدا در این سفر آسمانی و معنوی، این درخت را به زرتشت نشان داد و گفت این درخت عبارت است از گیتی و هفت شاخه فلزی که از آن سرزده، عبارت است از هفت دوره آینده جهان.
شاخه‌ی زرین آن اشاره‌ای است به عهد زرتشت و گشتاسب، شاخه سیمین آن، اشاره‌ای است به عهد ارتخشیر(اردشیر)، کی و هومن (بهمن) سپند داتان خوانندش. شاخه‌های دیگر این درخت که شاخه‌های رویین و برنجین و ارزیرین و پولادین و آهن آلوده وتیره (آهن گومیخت) باشد، بر حسب ترتیب، متعلق به عهدهای اردشیر بابکان، بلاش اشکانی، بهرام گور و خسرو پسر قباد و آخرین شاخه که آهن آلوده و تیره باشد، اشاره دارد به عهد سلطنت دیوهای ژولیده موی خشم‌نژاد (اَئشم تخمک).
یکی از نشانه‌های مقدس همبسته با درخت زندگانی در اندیشه ایرانی گاوکَرَن است، درختی که شادابیش ضامن تداوم زندگی در گیتی است. هنگامی که اهورامزدا درخت گوکَرَن را در دریای فراخ‌کرت می‌آفریند، اهریمن چلپاسه‌ای گسیل می‌دارد تا ریشه درخت را بجود و حیات را بر روی زمین نابود کند. اما در اطراف ریشه درخت در اعماق فراخکرت دو کَرماهی خانه دارند که پیوسته به دور ریشه می‌چرخند و چونان‌که در مینوی خرد آمده وزغ و دیگر حیوانات موذی اهریمن‌زاده را از آن دور نگاه می‌دارند. دیگر نمونه درخت زندگی در اسطوره‌های ایرانی درخت ویسپوبیش (بس تخمک یا همس توهمک)است. این درخت نیز در میانه دریای فراخ‌کرت رسته است. در ساقه‌اش نُه کوه آفریده شده که از پای آنها نهصد و نود و نه هزار و نهصد و نود و نه جوی جاری است. آب این جوی‌ها به هفت کشور زمین می‌رود و همه آب‌های زمین از آنجا سرچشمه می‌گیرد. چینامروش مرغ در نزدیکی این درخت می‌نشیند و تخم‌هایی که از درخت فرو می‌ریزد، در آب می‌پراکند.
در بسیاری از جوامع نیز اعتقاد به درختی مقدس به نام «درخت زندگی» داستان‌های فولکوریک و اساطیری را تحت تأثیر خود قرار داد. این تأثیرگذاری چنان قوی بود که باعث شد این درخت در هنرهای آنان با گونه‌های مختلف گیاهی تصویر شد. در هنر ایران پیش از تاریخ، مارلیک، لرستان، در بین‌النهرین و غیره «درخت زندگی»، ترکیبی از رستنی‌های گوناگونی است که به طول عمر و زیبایی و سودمندی‌شان مقدس شمرده می‌شوند: درخت سدر که چوبش گرانبهاست، نخل که خرما می‌دهد، تاک بن با خوشه‌های انگور، ….
تقدس درخت زندگی باعث شده‌ است که نگاهبانانی همیشه در دو طرف آن به محافظت پردازند، این نگاهبانان می‌توانند حیوانات واقعی یا افسانه‌ای باشند. درخت زندگی در تصاویر و نقوش، میان دو جانور افسانه‌ای (شیردال، بز وحشی، شیر، …) قرار دارد که نگهبانانش به شمار می‌روند. برای دست یافتن به درخت زندگی باید با هیولاهای نگهبانش جنگید.
درخت باژگون در اساطیر ایران به شکلی دیگر نمود پیدا می کند، در گزیده های زاد سپرم از آتشی سخن رفته است که ویژگیهای درخت باژگون را در خود دارد و می توان آن را صورت دیگری از درخت کیهان شمرد:«پس آنگاه آتش بزرگ از آن اسر روشنی (= روشنی بی پایان ازلی) بیرون آید. به همه زمین فروغ بیفکند. شاخه ای که مانند درختی است، در دست دارد که شاخه هایش در بالا و ریشه در پایین است. هر پرهیزگاری را شاخه ای و هر گناهکاری را ریشه ای است.» در زندوهومن یسن نیز «زردشت»، درخت یک ریشه ی هفت شاخه ای را در خواب می بیند که شاخه های آن از فلزهایی با جنس متفاوت است. اورمزد، خواب زردشت را اینگونه تعبیر می کند: «درخت یک شاخه ای که دیدی، آن گیتی است که من اورمزد آفریدم و شاخه هایی که دیدی آن، هفت زمان است که رسد»
اقوام ایرانی، مظاهر طبیعی را که مایه شگفتی آن ها بوده، مقدس می پنداشتند و از آنجا که درخت هر سال می میرد و دوباره زنده می شود و میوه می دهد، همواره به عنوان یکی از عناصر مقدس، قابل تکریم بوده است. ایرانیان باستان از دیرزمان بنا به اسطوره ها و روایات تاریخی عنصر درخت را محترم دانسته و گرامی می داشتند و بر این عقیده بودند که «درخت زندگی» نگاهبانانی دارد. همان طور که دیده می شود در زمان معاصر نیز هنوز سنت تقدس درختان تداوم یافته و اقوام ایرانی برای این گونه درختان قدرت و انرژی خاصی قائل هستند و برای آن ها نذر می کنند، به آن ها پارچه های رنگی بسته و درخواست های خود را روا می دارند.
درخت مقدس در بنیان از اسطوره های بین النهرینی شکل گرفته، همزمان موضوع آن در فلات ایران و سرانجام به صورت گسترده تر در دوره های ایلامی، هخامنشی، اشکانی، ساسانی و سرانجام در دوره اسلامی تا زمان معاصر تداوم یافته است.
دراساطیر بین النهرین شجره حیات و درخت زندگی سبب طول عمر بوده ومقدس است. از این نوع درخت ها می توان به سرو- نخل- تاک و اناراشاره کرد. چنین درختانی دارای نگهبانانی عموما به شکل شیر دال بودند.
اصطلاح مورد استفاده در یهودیت برای درخت زندگانی اتز چایم است. اتز چایم نام رایجی برای مدارس و کنیسه‌های یهودی نیز است. در کتاب پیدایش داستان دو درخت در باغ عدن نقل می‌شود. درخت اول که درخت زندگی است بر آدم و حوا مجاز است و درخت دوم که درخت دانش خوبی و بدی است ممنوع می‌باشد. بعد از اخراج آدم و حوا از باغ عدن خداوند دو چروبیم را مسئول محافظت از درخت زندگی می‌کند. در کتاب انوش که جزو کتاب‌های رسمی کتاب مقدس نیست نوشته شده است که روز داوری کسانی که کتاب زندگی بر آنان نوشته شده باشد میوه درخت زندگی را دریافت خواهند کرد.
در عرفان یهودی درخت زندگانی دارای ده گره متصل به هم است. این درخت که نماد اصلی کابالا است درباره ده سفیروت و قدرت‌های الهی مطرح می‌شود. کابالا که از زمان رنسانس به بخش مهمی از دنیای غرب تبدیل شد و در بین مسیحیان نیز گسترش زیادی یافت درباره درخت زندگی مسائل بسیار زیادی را مطرح می‌کند. درخت زندگی در کابالا از ده دایره (سفیروت) تشکیل شده است که نشاندهنده ده ویژگی خداوند هستند. نور خداوند از بالای این درخت به پایین ریخته و هر یک از سفیروتها را پرمی کند. پرشدن سفیروت باعث سرازیر شدن نور الهی به سفیروت پایینتر می‌شود.
سفیروت یا سفیروث شکل جمع سفیره به معنی شمارش در کابالا و عرفان یهودیت است. عارفان یهودی، ده سفیروت را شناخته‌اند. کابالایی‌ها برای توالی ده سفیروت اصطلاحات و واژه‌های ثابتی دارند، این اصطلاحات در زوهر آمده‌است. در بین سفیره‌ها مرتبه برقرار است و سفیروت معمولاً از بالا به پایین نوشته می‌شود. این ده سفیروت عبارت‌اند از:

کتر: که به معنی تاج اعلای خداوند، نور ازلی و ابدی است و در اسم یهوه تجلی می‌یابد. (من هستم آن‌که هستم.)

حکماه: که به معنی دانش و خرد جاودان و اندیشه ازلی خداوند است که در وحی مستقیم به موسی تجلی می‌یابد.

بیناه: که به معنی عقل و برهان است.

حسد: به معنی عشق و مهربانی خداوند و رحمت او نسبت به بندگانش است.

گِوورا: به معنی داوری و تنبیه سخت در روز جزا و اقتدار و قدرت و نیروی ازلی و ابدی خداست.

تیفئرت: به معنی عدل و هم‌آراستگی که از شفقت یا زیبایی خدا سرچشمه می‌گیرد.

نیصاح: به معنی آخرین صبر خداوند و نیز تأمل و پایداری و قریحه مقتدرانه است.

هود: یعنی عظمت خداوند.

یِسود: به معنی اُس و اساس، دربردارنده نیروهای آفریننده خداوند.

ملخوت: یعنی ملکوت خداوند که معمولاً در زوهر به نام کنیسه اسرائیل توصیف می‌شود.

این‌ها ده فلک از افلاک ظهور الهی به‌شمار می‌آیند که خدا از آن ظاهر می‌گردد و در عربی هر یک موطن مکنون ترجمه می‌شود. این‌ها جملگی با هم جهان وحدت یافته حیات خداوند یا عالم‌ها دیحودا را تشکیل می‌دهند که هر دو با مواردی خاص و هماهنگ سر و کار دارند. کتاب زوهر کوشیده‌است آن‌ها را تفسیر نموده و شرح دهد.
جهان سفیروت به عنوان نمادی از انسان یا درخت نیز به کار می‌رود. ده سفیروت، نیروهای خدایی را برمبنای درختی بنا می‌نهند، که هر سفیره شاخه‌ای از آن است. تشبیه انسان نیز به کار رفته‌است که بر اساس گفته‌ای از کتاب مقدس است که خدا، انسان را به صورت خویش آفرید. مفهوم سفیروت به عنوان بخش‌ها و جوارح انسان‌نگاری مکتب عرفان، دال بر نوعی نمادگرایی انسانی یا تشریح بدن انسان نیز هست.
اسطوره ی درخت کیهانی را با اشکال مختلف اما بن مایه ای یکسان، در اساطیر ملل مختلف می توان باز یافت؛ در سفرخروج آیات سی و یکم تا چهلم خداوند دستور ساخت شمعدان هفت شاخه ای را به موسی (ع) ابلاغ می کند که این شمعدان صورت دیگر «درخت کیهان» است.«ودیگر از زر خالص شمعدانی بساز [... ] شش شاخه از پهلوهایش بر آید. سه شاخه از یک پهلو و[... ] سه فنجان بادام آسا به یکی از شاخه ها با سیبی و شکوفه [... ] و در [ساق] شمعدان چهار فنجان بادام آسا با سیبها و شکوفه ها باشند و سیبی در زیر دو شاخه که از آن بر می آیند و دیگر هفت چراغش را بساز و چراغهایش را روشن کنند تا که روبرویش روشنایی بدهند.»
«منطق رمز، توضیح می دهد که هفت شاخه، نمایشگر هفت سیاره آسمان اند (که مردم در آن روزگار می شناختند) یعنی: محور مرکزی شمعدان بجای خورشید است و شاخه های خمیده ی شمعدان، نمودگار گردش سیّارات به دور خورشید.» با این توضیح می توان پایه ی شمعدان را ریشه ی درخت کیهان و امتداد محور مرکزی را در قسمت زیرین تنه ی این درخت دانست که محور واصل زمین و آسمان است.صورت دیگری از درخت کیهان «درخت باژگون» است. «درخت باژگون مبین این اعتقاد است که زندگانی، ازآسمان به زمین می آید و در زمین رخنه می کند و بدان تقدّس می بخشد.» «منوره در سنّت یهود همتای درخت باژگون شمرده شده که ریشه هایش در آسمان می رویند ونوک شاخه هایش در دل زمین.»
کارل فردیناند راینهارد بودِ در مطالعه نقدگرایانه خود در سال 1883 میلادی بیان‌کرد که تنها یک درخت در سفر پیدایش آمده‌است و به دو صورت به تصویر کشیده شده: یکبار به عنوان درختی در میان باغ عدن، و بار دیگر به عنوان درخت ممنوعه. کلاوس وسترمن نیز این نگره بودِ را تایید کرد.
الن ولدِ در تحقیق خود در سال 1994 میلادی بیان‌کرد که عالمان انجیل همواره درخت را به صورت جداگانه در نظر می‌گیرند و آن‌ها را به‌یکدیگر مرتبط نمی‌کنند. او همچنین گفت که بیشتر توجهات معطوف به درخت ممنوعه است؛ درحالی که توجه اندکی به درخت زندگی می‌شود.
در تورات ضمن داستان رانده شدن آدم و حوا از بهشت، این مطلب عنوان می شود؛ پس از آنکه آدم به تحریک حوّا که توسّط مار اغواء شده بود، از میوه ی درخت ممنوعه (درخت معرفت خیر و شر) تناول نمود. خداوند فرمود:«اینک آدم، نظر به دانستن نیک و بد چون یکی از ما شده است. پس حال مبادا که دست خود را دراز کرده هم از درخت حیات بگیرد و خورده، دایماً زنده ماند».به گفته ی تورات، آدم با دست یافتن به دانایی یکی از صفات اصلی کروّییان را دارا شده بود. تنها کافی بود دست دراز کرده و از میوه ی درخت حیات تناول نماید تا با بدست آوردن دومین صفت (جاودانگی) برای همیشه به جرگه ی ملکوتیان بپیوندد. اما این آرزوی دیرینه ی انسان با صدور فرمان هبوط نام کام ماند. درخت مقدس ساخته ذهن اسطوره پرداز انسان باستانی که تلاشی برای جبران این ناکامی دیرینه بشر ا ست، هر دو صفت (علم به غیب و جاودانگی) را در خود نهفته دارد. پس عجیب نیست که «بعضی از اقوام بدوی ادعا داشتند در زمزمه برگها، طنین آوای خدایان را می شنوند. از این رو با شنیدن صدای برگها از آینده خبر می دادند و غیب گویی می کردند.»
درخت زندگی در سفر پیدایش نخست در فصل 2 بند 9 آمده است: «و خداوند خدا هر درخت خوش‌نما و خوش‌خوراک را از زمین رویانید، و درخت حیات را در وسط باغ و درخت معرفت نیک و بد را». و همچنین در فصل 3 بند 22 نیز از آن نام‌برده شده: «همانا انسان مثل یکی از ما شده است، که عارف نیک و بد گردیده. اینک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورَد، و تا به ابد زنده ماند.» پس از هبوط دو کروبی‌ها نگهبان برای جلوگیری از دسترسی او به درخت زندگی قرار داده شدند. گمان‌هایی مبنی بر اینکه درخت زندگی همان درخت ممنوعه است، وجود دارد.
عبارت درخت زندگی در امثال سلیمان (3:18، 11:30، 13:12، 15:14)، مکاشفه یوحنا (2:7، 22:2، 14:19)، کتاب عزرا (2:12، 8:52) و مکابیان (18:16) نیز آمده است.
طبق افسانه‌های یهودی در باغ عدن درخت زندگی یا درخت جان‌ها وجود دارد. که شکوفه می‌دهد و جانهای جدیدی تولید می‌کند که سپس در جسم یا خزانه جان‌ها قرار می‌گیرند. جبرئیل سروقت این خزانه می‌رود و اولین جانی که بدستش می‌رسد بیرون می‌آورد. سپس لیلا، فرشته آبستنی، می‌نشیند و تا زمانی تولد جنین او را تماشا می‌کند.
درخت زندگی در چندین نمونه از هندسه مقدس به‌نمایش درآمده و در کابالا در مرکز قرار دارد.
کلیسای ارتدکس شرقی درخت زندگی که از آن در سفر پیدایش نام برده‌شده را استعاره‌ای از صلیب مسیحی می‌داند؛ که تا زمان زایش و رستاخیز مسیح، انسان‌ها نمی‌توانند از آن بهره‌مند شوند.
در کتاب شهر خدا (xiii.20-21) آگوستین به صورت مفصل به تفسیر معنوی رخدادهای باغ عدن پرداخت؛ او به گفته خودش تلاش‌کرد تا تفاسیر معنوی او خدشه‌ای به واقعیت تاریخی این این رخدادها وارد نکنند. روشنفکران مذهبی در سده بیستم میلادی به‌دنبال تفاسیر نمادین بودند زیرا این رخدادها را از لحاظ تاریخی غیر واقعی می‌دانستند.
توماس آکویناس در مدخل الهیات (Q97) استدلال‌کرد که هدف از آفرینش این درخت برقراری فرایند زیستی زندگی آدم برای یک زندگی زمینی طولانی بوده‌است. او همچنین باور داشت این درخت نمی‌توانسته سبب زندگی ابدی شود زیرا خودش فانی بوده. از این رو آدم و حوا پس از مدتی می‌بایست از درخت تغذیه می‌کردند یا درغیر این صورت «به زندگی غیرمادی منتقل می‌شدند». «درخت‌های میوه باغ عدن وظیفه جبران کمبود رطوبت بدن را برعهده داشتند؛ درحالی که درخت زندگی وظیفه جبران ناکارآمدی‌های بدن را برعهده داشت». آگوستین در کتاب شهر خدا (xiv.26) می‌نویسد: «انسان در برابر گرسنگی با خوراک، در برابر تشنگی با نوشیدنی و در برابر ویرانی پیری به درخت زندگی مجهز شده‌است.»
ژان کالون باور داشت انسان تنها در چهارچوب رابطه پیمان با خدا می‌تواند زندگی کند و در این رابطه پیمان‌ها نمادهایی از رحمت خدا نسبت به انسان هستند. او (در کتاب پیدایش 2:8) اینگونه تفسیر می‌کند که درخت زندگی نمادی از زندگی‌ای است که خدا به انسان بخشیده. کالون با این تفسیر که درخت از انسان در برابر سالخوردگی محافظت می‌کند، مخالف بود.
در آیین مانی درخت حیات درختی توصیف شده که تمامی مظاهر و نمادهای طبیعت را مانند شاخ و برگ و میوه‌ها در خود دارد.در متون مانوی این درخت اسطوره‌ای با سه شاخه توصیف شده که نمادیست از سه دوره کیهانی در اساطیر مانوی.نمادی از این درخت در یک مانستان (نیایشگاه) مانوی در سانگیم چین بدست آمده که آن را درختی پرشاخ و برگ و سبز نشان داده است.این درخت نماد طبیعت سرزمین نور است.
و یا اینکه یونانیان می گفتند در بادها، (dryade) ربّ النّوعی که نام دیگرش نمف (Numph) است در جنگلها می زید و موکل درختان و نگاهبان بیشه زاران است؛ آنها معتقد بودند که این موجودات در درخت سکنی دارند و مقدّر بوده است که اقامتگاه ثابت این الهگان ظریف، زیر پوست درختان جنگلی باشد» باورهایی از این دست مبنی بر قداست درخت، در اغلب ملل و ادیان وجود دارد تا آنجا که تجربه ی مذهبی تجلی خداوند، در میان درخت، در سخن عامّه ی مردم شنیده می شود.
قهرمان یونانی هرکول به عنوان قسمتی از دوازده‌خوان باید به باغ هسپریدس و سیب‌های طلایی را از درخت زندگی در وسط باغ می‌چید.
درخت لوتوس ( Lotus tree) گیاه یا درختی افسانه‌ای است که در اساطیر یونان و نیز در کتاب ایوب از آن نام برده شده است. این درخت که می‌تواند خرماندو، سدر یا عناب باشد زیست گاهش در سواحل شمالی آفریقا بوده و طبق افسانه‌های کتاب ایوب، جانوری بنام بهیموث در میان درختان زندگی می‌کرده است.
در ادیسه هومر هم از اودسئوس نام برده که در میان جنگل این درختان مانده بود و با خوردن میوه آن، همانند لوتوفاگ‌ها، خانه و زندگی قبلی خود را فراموش کرده بود.
در روایات اسلامی همچنین، نام درختانی چون طوبی و سدره ی المنتهی مطرح شده که ویژگیهایی مشابه درخت کیهان دارند. در قرآن آمده است: «آیا ندیدی چگونه خداوند «کلمه طیبه» (و گفتار پاکیزه) را به درخت پاکیزه ای تشبیه کرد که ریشه ی آن در زمین ثابت، و شاخه ی آن در آسمان است؟!»
سِدرَهُ المُنتَهی نام درختی در آسمان هفتم است. این درخت کُنار بر فلک هفتم که منتهای اعمال مردم، نهایت رسیدن علم خلق و منتهای رسیدن جبرئیل است، قرار دارد و فقط محمد (پیامبر اسلام) توانست از آن بگذرد. قرآن هم به سدره المنتهی اشاره کرده است "سوره نجم" همچنین داستان ها و شعر های دیگری درباره این موضوع وجود دارد.
توصیف درخت طوبی در سخن نظامی:
«درخت سهی سایه، در باغ شرعزمینی به اصل، آسمانی به فرع»
درخت کیهانی در کوهی پدید می آید که منزلگاه خدایانست. تنه این درخت از کوه فراز می آید و شاخه های گسترده اش آسمان و ستاره ها و سیاره ها را تشکیل می دهد یا آنها را نگه می دارد و ریشه هایش به مغاک یا به جهان زیرزمینی، دوزخ نخستین، می رسد. اینکه شاخه های درخت کیهانی ستارگان را نگه می دارد مورد توجه جواهر سازان مشرق زمین قرار کرفته تا تصویری از درختان زرین بسازند که جواهراتی بر شاخه هایشان آویزانست. درخت کیهانی میوه هایی دارد که خدایان به آنها جاودانگی بخشیده اند و به این ترتیب به درخت زندگی تبدیل شده اند. هوم ایرانی و سومه هندی نمونه هایی از درخت زندگی اند.
درخت کیهانی بیشتر به شکل یک نوع درخت خاص شاهوارست. تمام درختهایی که در باور اقوام دیده شده، بلوط سلتی ها، بابونه آلمانی ها، زبان گنجشک اسکاندیناوها، زیتون شرق اسلامی و درخت عرعر و غان سیبریها از نظر شکوه و طول عمر و نیز از نظر سفیدی و براقی درختانی چشمگیر هستند. روی ساقه غان با ایجاد شکافهایی جای قدمهای عروج شَمَنی را درست می کنند. خدایان، موجودات نامرئی و ارواح درخت کیهان را در میان آسمان و زمین بر می گزینند.
در برخی فرهنگ ها نه یک درخت کیهانی که چندین درخت کیهانی وجود دارد. برای نمونه درمیان نانایی ها درخت کیهانی نخست در آسمانها، درخت کیهانی دوم در زمین و درخت کیهانی سوم در سرزمین مردگان جای دارد.
ایگدراسیل یا یگدراسیل (Yggdrasil) درخت جهان در اساطیر اسکاندیناوی (نورس)، که شاخه‌های آن تکیه‌گاه مرکزی کیهان به شمار می‌رفت. درخت زبان گنجشکی که نُه عالم جهان وایکینگ‌ها بر آن قرار گرفته‌اند و در اساطیر آن‌ها جایی خاص دارد. نام‌های دیگر ایگدراسیل عبارت‌اند از: آسک ایگدراسیل، چوب هودمیمیر، لائراد و اسب اودین.
درخت جهانی
درخت جهانی از بن‌مایه‌های‌ موجود در چندین دین و اسطوره، به‌ویژه دین هندواروپایی، ادیان سیبری و مذاهب بومی آمریکا است. درخت جهانی به عنوان یک درخت عظیم نشان داده می‌شود که تکیه‌گاه آسمان است و علاوه بر این افلاک، جهان خاکی و به واسطه ریشه‌هایش جهان زیرین (جهان مردگان) را به هم متصل می‌کند. درخت جهانی در اسطوره‌ها می‌تواند کاملاً با مفهوم درخت زندگانی ارتباط داشته باشد. ایگدراسیل در افسانه‌های نروژی نمونه‌ای از این مفهوم است.
برخی دانشوران بر این باورند که مفهوم درخت جهانی ریشه در زیست‌شناسی فرگشتی دارد و از آن طریق در ذهن انسان‌ها نقش گرفته‌است. این نظریه می‌گوید از آنجا که انسان‌ها از نخستی‌سانان هستند و حدود 60 میلیون سال بر روی درختان زندگی می‌کردند این ایده که یک درخت گسترده تمامی جهان هستی‌شان را دربر گرفته هنوز به‌طور ناخودآگاه در پس ذهن جمعی انسان‌ها وجود دارد.
در اساطیر اسکاندیناوی، ایگدراسیل که به معنای «اسب آن یگانه هراس‌انگیز» است، و درخت جهانی نیز نامیده می‌شود، درخت زبان گنجشک عظیمی است که همه قسمت‌های جهان (جهان اسطوره‌ای اسکاندیناوی نُه بخش دارد) را به هم پیوند داده و حفاظت می‌کند. ایگدراسیل ریشه‌های متعدد و طولانی دارد که ما تنها از محل سه ریشه آن با خبریم:
یک ریشه در آسگارد است و در زیر آن چاه سرنوشت، اورداربرونر، قرار دارد که نورن‌ها از آن مراقبت و نگهبانی می‌کنند. دومین ریشه، به یوتون‌هایم می‌رسد که در چاه خرد، میمیزبرونر، نفوذ کرده بود، جایی که اودین در بازگشت از آن به خاطر نوشیدن آب، یکی از چشم‌هایش را در آنجا رها کرده بود؛ و اما سومین ریشه شناخته شده ایگدراسیل، در نیفل‌هایم و بر فراز چاهی است که به هورگلمیر مشهور است و گفته شده که رودخانه‌های بسیاری از آن سرچشمه می‌گیرند.
خطرات متعددی همواره ایگدراسیل را تهدید می‌کنند؛ چهار گوزن (در بعضی نسخه‌ها چهار اسب) در میان شاخه‌های ایگدراسیل زندگی می‌کنند که دائماً جوانه‌ها و برگ‌های درخت را می‌جوند. این چهار گوزن نماد و سمبلی از چهار باد (باز هم در بعضی نسخه‌ها چهار فصل) هستند.
یک سنجاب (یا موش خرما) به نام راتاتوسک هم در میان شاخه‌های درخت زندگی می‌کند. همین‌طور ویدوفنیر که یک افعی است و خروسی طلایی که بر روی بلندترین شاخه درخت لانه کرده‌است.
ریشه‌های درخت نیز توسط افعی‌های نیفل‌هایم یعنی، نیدهاگ، گراباک، گرافوولوث، گوین و موین جویده می‌شوند. این درخت عظیم‌الجثه به آفریدگانی که در زیر آن به سر می‌بردند، غذا می‌داد، اما در کنار حفاظت و دستگیری از جهان، درخت مزبور نماد حیواناتی بود که درون آن می‌زیستند و می‌گفتند از اندوه و مصائب تلخ عذاب می‌کشد.
گفته شده که در راگناروک، سورت، هیولای آتشین و فرمانروای موسپل‌هایم، ایگدراسیل را به آتش می‌کشد. طبق برخی روایات، درخت از این آتش‌سوزی نجات می‌یابد و نه تنها خود درخت بلکه دو انسان به نام‌های لیف و لیفتراسیر که درون آن مأوا گرفته‌اند زنده می‌مانند تا در جهانی که پس از راگناروک خلق می‌شود به زندگی ادامه دهند.
درخت ممنوعه
درختِ ممنوعه یا درختِ معرفتِ نیک‌وبد یکی از دو درختی است که در داستانِ مربوط به باغ عدن در انجیل و داستانِ هبوطِ انسان در تورات از آن‌ها یاد شده‌است. درختِ دیگر، درخت حیات است. درخت ممنوعه حاوی میوه ممنوع است که بنا بر این روایت، انسان نباید از آن می‌خورد.
به داستان درخت ممنوع در یهودیت، مسیحیت و اسلام اشاره شده‌است. آدم و حوا با خوردن این میوه نخستین گناه تبار انسان را مرتکب شدند و به کیفر آن به زمین تبعید شدند. در کتاب پیدایش در عهد عتیق، این درخت، درخت معرفت نیک و بد نامیده شده است؛ در حالی که در قرآن چنین تعبیری وجود ندارد.
در الهیات یهودی، فقط خدا می‌تواند هر آن‌چه که می‌خواهد اراده کند، چرا که خدا خیر مطلق است و به همین جهت فقط خیر را می‌تواند اراده کند؛ و حق آزادی مطلق دارد. تفسیر عالمان الهیات یهودی این است که نخستین زوج انسانی، با خوردن میوه ممنوع، چنان عمل کردند که گویی خیر مطلق بودند. در الهیات یهودی، درخت معرفت خیر و شرّ نمایان‌گر قوه تجلی یا قوه مربوط به اصل عالم است که مجسّم کننده‌است.
در تورات آمده است که: درخت معرفت نیک و بد در وسط باغ عدن جای داشته‌است.(پیدایش 2:9) و خداوند آدم و همسرش را از خوردن از این درخت منع کرد. ماری حوا را وسوسه کرد که از میوه درخت معرفت بخورد. حوا همسرش آدم را نیز به خوردن از آن میوه ترغیب کرد، و آن‌ها از برهنگی خود آگاه شدند.[3] از آن پس آدم و حوا از باغ عدن رانده شدند. و از آن پس مجبور بودند خود دست به ساختن، تولید، ابداع و اختراع بزنند و از کشاورزی و دام‌پروری وسایل مورد حاجت خود را فراهم آورند.
در خداشناسی مسیحی، درخت معرفت نیک از بد به مفهوم توارث گناه پیوند خورده است؛ باور دین‌شناسان مسیحی این است که بشر بار نخستین گناه آدم و حوا را به دوش می‌کشد و هیچ انسانی نمی‌تواند بی‌گناه باشد. البته گروهی از مسیحیان نیز اعتقاد دارند که بشر امروز همان قدر بین گناه و رستگاری حق انتخاب دارد که آدم و حوا انتخاب داشته‌اند.
لعنت درخت انجیر از معجزات عیسی در رسولان است که در انجیل‌های متی و مرقس آمده ولی در انجیل یوحنا یا لوقا نیامده است. طبق مرقس، عیسی پس از بازگشت پیروزمندانه به اورشلیم و پیش از تطهیر معبد، یک درخت انجیر را به دلیل بی‌ثمر بودن لعنت کرد، فردای آن روز، آن درخت خشکید. متی هر دو رخداد را در یک روز می‌داند.
روایت قرآن از داستان درخت ممنوعه تفاوت‌هایی با روایت تورات دارد؛ بر اساس قرآن، خدا آدم و حوا را هر دو از خوردن از این میوه منع نمود؛ قرآن هنگامی که به وسوسه شیطان و خوردن آدم و حوا از میوه ممنوع می‌پردازد؛ ضمیر را به صورت تثنیه می‌آورد و در نتیجه مرد و زن را در مورد مسؤولیت این گناه مساوی فرض کرده‌است. قرآن، برخلاف کتاب مقدس که آدم و حوا را نه به خاطر نفس عریانی بلکه به خاطر شرم، سرزنش می‌کرد؛ آن دو را به خاطر فریب خوردن از شیطان سرزنش می‌کند؛ و هدف شیطان را گشودن عریانی آن دو می‌داند.
سید حسین نصر ضمن پذیرفتن تعبیر درخت ممنوع به درخت معرفت نیک و بد، مفهوم برهنگی انسان را به سرشت نیمه‌خدایی او مربوط کرده‌است. علی شریعتی نیز این درخت را درخت معرفت نیک و بد دانسته‌است. با این حال مرتضی مطهری، تعبیر درخت ممنوع به درخت معرفت را از زیان‌بارترین تحریفات طول تاریخ بشریت یاد کرده‌است و معتقد است اندیشه تضاد بین علم و دین که پس از قرون وسطا در جوامع غربی مطرح شد، ریشه در این تحریف دارد؛ مرتضی مطهری همچنین معتقد است که در اصل این داستان تحریف روی داده‌است، تا زن به عنوان عنصر گناه یا نوعی شیطان کوچک تلقی شود و مرد در ذات خود از گناه مبرا گردد.
در بسیاری از آثار نویسندگان و شعرای ملل مختلف جهان از مذاهب گوناگون اشارات و استفاده‌هایی از این موضوع شده است در ادبیات فارسی نیز شعرا در موارد بسیار و برای عبرت آموزی از این موضوع بهره برده‌اند. مثل این شعر حافظ:

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت ناخلف باشم اگرمن به جوی نفروشم
گرچه میوه ممنوع در کتاب سفر پیدایش مشخص نشده است (اثرات جانبی فاویسم در سرود 7 کتاب طلب بخشش توصیف شده است)، سنتهای مشهور مسیحی عقیده دارند که آدم و حوا از درخت ممنوع در بهشت عدن یک سیب خوردند. این مطلب شاید نتیجه تأثیر نقاشان رنسانس باشد که عناصر اساطیر یونانی را به صحنه‌ای براساس انجیل اضافه کردند؛ بنابراین میوه نامشخص عدن تحت تأثیر داستان سیبهای طلایی باغ هسپریدس سیب در نظر گرفته شد. در نتیجه سیب نماد دانش، ابدیت، وسوسه، سقوط انسان و گناه شد.
میوه ممنوعه آورده شده در سفر پیدایش در دین یهودیت معمولاً سیب درنظرگرفته‌شده و در هنر غربی هم عمدتاً چنین تصویر گردیده‌است. هرچند کتاب مقدس به طور مشخص به نوع آن اشاره نمی‌کند. متون عبری اصیل تنها به میوه و درخت اشاره می‌کنند. ترجمه‌های لاتین اولیه از واژه mali استفاده می‌کنند که می‌تواند هم معنای بد و هم معنای سیب را بدهد. هنرمندان آلمانی و فرانسوی از قرن دوازدهم به بعد معمولاً میوه را به صورت سیب ترسیم کرده‌اند.جان میلتون در کتاب خود صراحتاً میوه را سیب برشمرده‌است. دانشمندان یهودی گفته‌اند که میوه می‌تواند به انگور٫ انجیر، گندم یا نوعی لیمو نیز اشاره کند.
در منابع اسلامی هیچ گاه نام سیب نیامده است، و گاه بوته گندم دانسته شده است.
تجلّیّات قدسی درخت در میان عوام و خواصّ
پیش از این گفته شد که جلوه های قدسی درخت در میان عوام به شکل پیشگویی از آینده و اطلاع از عالم غیب و در جرگه خواصّ به صورت دریافت و حی از سوی خداوند، نمود پیدا می کند. اعتقاد به قداست درخت در بسیاری از تمدنها و صورت مذهبی آن در اغلب ادیان وجود دارد. مثلاً مطابق روایات تورات، حضرت موسی(ع) تجلی خداوند را در میان درختی در کوه طور مشاهده کرد:«و موسی [... ] به کوه خدا رسید و فرشته ی خداوند از میان بوته در شعله ی آتش به او نمودار شد [... ] و خداوند چون دید که به آن طرف از برای نگریستن گردید خداوند او را از میان بوته آواز داد...» همچنین هندوان عقیده دارند بودا در سی و شش سالگی هنگامی که زیر درخت انجیری نشسته بود به حقیقت رسید ونام این درخت بعدها، درخت دانش گردید.
در دین مسیح، مشهود است که حضرت مریم (ع) که هنگام به دنیا آوردن عیسی (ع) روزه داشت با رطب ریز شدن درخت خرما، روزه اش را گشود. خداوند به واسطه درخت خرما، امر خود را به مریم ابلاغ نمود. صورت ظاهری این قداست در حماسه های ملل که در حقیقت برخاسته از عقاید عامه ی مردم است تغییر یافته و محتوایی عامیانه تر به خود می گیرد؛ در شاهنامه درخت سخنگوی نر و ماده ای که دو بن دارد مرگ اسکندر را پیش بینی می کند:
«چو خورشید بر تیغ گنبد رسید سکندر ز بالا خروشی شنید
که آمد ز برگ درخت بلند خروشی پر از سهم و ناسودمند
بترسید و پرسید زان ترجمان که ای مرد بیداد نیکی گمان
چنین برگ گویا چه گوید همی که دل را به خوناب شوید همی
چنین داد پاسخ که ای نیکبخت همی گوید ای برگ شاخ درخت
که چندین سکندر چه پوید به دهر که برداشت از نیکوییهاش بهر
ز شاهیش چون سال شد بر دو هفت زتخت بزرگی ببایدش رفت.»
در این داستان، پیش گویی مرگ که امر آسمانی است توسط درخت و انتقال این پیام آسمانی به زمین، نشانه ی وساطت قدسی درخت در میان آسمان و زمین است. در حماسه ی یونانی اُدیسه نیز، نقش پیش گویی درخت، در جریان مشورت اولیس با برگهای آسمانی بلوط بن سترگ زئوس نمود پیدا می کند.
در شاهنامه، داستان دیگری نیز وجود دارد که مؤیّد نقش درخت، در پیوند میان آسمان و زمین است. در جریان داستان مرگ سیاوش، از درختی سخن به میان می آید که نقشش در این داستان، انتقال پیام از زمین به سوی آسمان است. پس از مرگ سیاوش:
«ز خاکی که خون سیاوش بخورد با بر اندر آمد درختی زگرد
نگاریده بر برگها چهر او همی بوی مشک آمد از مهر او
بدی در، نشان بهاران بدی پرستشگه سوگواران بُدی»
در این داستان زمین که نماد تسلیم و بندگی است، داد مظلومیت سیاوش واعتراض خود به این ظلم را به وسیله ی رویش درخت پّر سیاوشان به گوش آسمان که مظهر قدرت و حاکمیت است می رساند.سرسبزی این درخت در طول سال که در شاهنامه به آن اشاره شده است نیز، بر بار نمادین آن می افزاید. می توان این سرسبزی را نماد اعتراض آرام و همیشگی زمین در برابر ستم دژخیمان پنداشت. اعتقاد به تقدس درخت هنوز هم در گوشه و کنار جهان بخصوص در کشورهای کمتر رشد یافته ای که فرهنگ بومی خود را حفظ کرده اند دیده می شود. و چنین اعتقادی نمود این حقیقت است که باورهای کهن طبیعت پرستی هنوز در ناخود آگاه اساطیری ساکنان زمین جریان دارد.

اسطوره آفرینش و تولد انسان از گیاه

بنابر نظریه یونگ نیز، وجه نمادین درختان و گیاهان، در کل یترین معنای خود، بر حیات کیهانی و فرایندهای زایشی و باززایی دلالت دارند. اعتقاد به اینکه یک گیاه یا یک نماد گیاهی می تواند موجب باروری و باززایی حیات شود، متأثر از این انگاره است که بشر از گیاه به وجود آمده و به آن نسب می برد. این بن مایه نه تنها در اساطیر ایران، بلکه بن مایه ای فراگیر در اساطیر جهان است.

در اساطیر ژاپن آمده است که پس از طوفان، تنها برادر و خواهری که زنده ماندند، با یکدیگر ازدواج کرده و گیاهی را زاییدند که همه نژادهای بشری از آن به وجود آمدند.
حماسه های هندی دلالت دارند که انسان از ساقه نی متولد شد. در ماداگاسکار عقیده ای هست که انسان از درخت موز به دنیا آمده است... در چین می گویند هر زنی با درخت خاصی منطبق است و هروقت درخت شکوفه می کند، زن باردار می شود.

گروهی از مردمان کرانه دجله بر این باورند که حضرت آدم از یک درخت خرما متولد شده و خمیرمایه اصلی انسان، گیاه بوده است.

در اساطیر ایرانی نیز، مشی و مشیانه، تجسم نخستین زوج بشری و نخستین پدر و مادر انسان به شکل گیاه نمودار شده اند و این گیاه به عنوان توتم گیاهی، نمودار پیوند نخستین گیاه و انسان، از کیومرث به گیاه و از گیاه به انسان، به صورت چرخه حیات میان گیاه و انسان تصور می شود.
به عبارت دیگر، گیاه تباری و اعتقاد به تولد گیاهی در اساطیر کهن را می توان نشان دهنده رابطه نمادین میان انسان و درخت دانست. از همین روی است که درخت انگاره نسب شناسی محسوب می شود، زیرا به تصورِ تطور و تکامل از یک مرکز مولد، تجسم می بخشد.
علاوه بر شاهنامه، در متون حماسی متأخر نیز، به نمون ههایی از جنبه نمادین درخت و گیاه برمی خوریم. در کو شنامه، آبتین در خواب می بیند که پسرش شاخه ای چوب خشک به او می دهد که سبز و بویا شده و چون درخت بلندی سایه م ی گستراند. تعبیر این خواب، تولد فرزندی فرهمند (=فریدون) است.
درخت در اساطیر ایران و جهان
انسان درخت را نماد جاودانگی می داند. برای انسان درخت تجسم زمین، بهشت و دوزخ و حتی سرچشمه وجود بشر است. در این میان درختان همیشه سبز مانند سرو، کاج و صنوبر نماد آشکار جاودانگی اند. گفته می شود صلیب عیسی مسیح، ستونهای معبد سلیمان، عصای هرکول و تیرهای کوپید از چوب درخت سرو درست شده اند.
درخت همواره در ادبیات اساطیری ایران جایگاه ویژه ی خود را داشته است. بر پایه ی اساطیر ایرانی در دریای کیهانی وروکَشَه Vourukasha دو درخت بود. یکی درخت «دربردارنده همه ی تخم ها» که همه درختان گیتی ازآن روییدند، و دیگر درخت گَوکَرَنَه Gaokarana یا هوم سفید که همه ی مردمان اکسیر جاودانگی را هنگام بازسازی جهان از آن درخت دریافت می کنند. نیروهای اهریمنی شر کوشیدند تا این درخت زندگی بخش را نابود کنند و چرپاسه ای (مارمولک، سوسمار) را آفریدند تا به درخت بتازد. ولی ده «کَر» یا دَه شماره از ماهی هایی که همواره در آن دریا شنا می کردند از آن درخت پاسداری کردند. در اساطیر جهان نیز درخت کیهانی میوه هایی می آورد که خدایان به آنها جاودانگی می بخشند. این درخت کیهانی به درخت زندگی تبدیل می شود. جواهر سازان مشرق زمین نقشی زرین از درخت کیهانی یا درخت زندگی را می سازند و با جواهر می آرایند. هوم ایرانی و سومَه ی هندی از درختان زندگی هستند.
در فرهنگ اساطیری ایران میدانیم مشی و مشیانه از شاخه ریواس برآمدند. در حماسه اُدای اسکاندیناوی آمده اُدین و برادرش دو درخت روییده در کرانه ی دریا را به زن و مردی تبدیل کردند که نیای انسانها است. در مصر باستان باور داشتند نخستین زوج (زمین و آسمان) از درخت اقاقیا که مصریان آن را درخت زندگی می دانستند، بیرون آمده است. آدونیس از درختی به دنیا می آید. آتیس از درخت بادام به دنیا می آید و بعدها سیبل او را در درختی زندانی می کند که همه ی چشمه ها از زیر آن می جوشند. همتای آتیس، اُزیریس مصریست که هر سال در یک الوار تو خالی کاج زندانی می شود تا سال بعد سوزانده شود.
درخت در فرهنگ های دیگر نیز نمادی اساطیریست و جایگاه خود را دارد. تا جایی که در برخی فرهنگها درخت پرستی رواج یافته است. به باور مردم باستان درخت مقدس از طریق ریشه هایش با دنیای زیرزمینی پیوند دارد و برای همین می گفتند درخت با خرد و پیش آگاهی مردگان در پیوندست. در افسانه های هندی، چینی و آمریکای شمالی ارواح مردگان از ساقه درخت به بهشت می رسند. گوتمه بودا 43 بار به شکل درخت تجسم یافت و زیر درخت مقدس به شهود رسید. در میانرودان، سروجنگلی (سرولبنانی) هم ایزد و هم پیشگوی معبد بود و به ایزد ائا تعلق داشت. آنها می پنداشتند نام ائا در لایه ی میانی درخت حک شده است. بسیاری از تندیس های باستانی هند درخت مقدسی را نشان می دهند که دیناوران گرد آن حلقه زده اند. گاهی حلقه ی گل بر سر درخت دیده می شود. در استوپای بارهوت درخت انجیری دیده می شود که فیلها تکریمش می کنند. بعدها به جای درخت به یک ساقه سرراست اکتفا کردند. گاهی نیایشگاه (محرابی) برابر یک درخت یا ساقه درخت برای پیشکش های آیینی ساختند و گاهی هنگام نیایش شاخه ای از گیاهی به دست گرفتند. در نگاره های بازمانده از دوران باستان ایران دیناورانی را می بینیم که با شاخه ای از بَرسَم در دست در حال نیایش هستند.
در یونان و روم ایزدان را در پیوند با درختهای خاص یا درختزارها می پرستیدند. در نگاره های یونانی روی گلدانها و لوحها بارها درختهای نمادین نقش شده اند. در این فرهنگ بسیاری از ایزدان زیر درخت به دنیا آمده اند. آرتمیس در جاهای مختلف الهه سرو جنگلی، فندق،درخت غار، مورد و بید است. در همین فرهنگها می بینیم درخت غار وقف آپولن و زیتون مخصوص آتناست. درخت غار دلفی شاید شهرت بیشتری هم داشت. ژوپیتر فرتربوس، خدای خدایان روم مانند یک درخت به نظر میرسد. معروفست که روم در جایی بنا شده که گهواره ی شناور رُمولوس و رموس Romulus and Remus به ریشه های درخت انجیر چسبیده اند. ماکسیموس صوری در سده دوم میلادی می نویسد: پرستش درختان به شکل انفرادی هم وجود داشته، به ویژه در جشن دیونیزوس که همه به باغی می رفتند جامه برتن درختان می کردند تا نمودگار این ایزد باشد. یکی از معروفترین درختزاران مقدس جهان باستان، بلوط زئوس در دودونا Dodona است که دست کم 2000 سال دوام داشت. در یونان باغ هسپری ها بر کوه اطلس قرار دارد و هرودوت آن را به صورت ستون آسمان توصیف کرده است. هرکول پس از پیروزی بر اژدهای چند سر که نگهبان درخت مقدس بود، توانست سیبهای زرین این درخت را برباید.
در بسیاری فرهنگها ماننداعراب باستان باورداشتند روح های کِهتر در درختان ساکنند. به باور آنها این ارواح نگهبان بهزیستی درختان ویژه ی خود و گاهی نگهبان گیاهان و جانوران دیگر بودند. به گونه ای که اگر آنها را خشنود نمی کردند با آدمیان در ستیز می افتادند. اعراب باور داشتند اجنه در درختان زندگی می کنند. در جاهای دیگر باور داشتند اجنه در بیشه ها هستند. می گفتند غولهای مصری شرور و نابکار در درختها یا تیرکها هستند و شاید بر سر راه ارواح مردگان در سفر دشوار پس از مرگ، در کمین می نشینند. درخت شناخته شده دیگر این فرهنگ یکی درخت سیب است که در بهشت، و درخت شناخت است. آدم و حوا به واسطه چیدن میوه ی آن از بهشت اخراج شدند. یکی هم درختی به نام سدر یا سدره المنتهی ست که در بهشت است و در بالاترین جای بهشت و مخصوص پیامبر یا کسانی در آن مرتبه است. مردم کره باور دارند درخت طوبی در بهشت یا آسمان هفتم است و می گویند این درخت سرشار از میوه های گوناگونست و رودهای آب و شیر و عسل و شراب آنجا جاریست.

درخت در اساطیر ایران باستان

(اساطیر و داستان ها و مطالب مربوط به کهن الگوی درخت در ایران را در صفحه کهن الگوی درخت ایرانی بخوانید)

درخت در اساطیر هند باستان
درختان و گیاهان نیز به عنوان یکی از مظاهر طبیعت، مورد احترام هندوان هستند به‌طوریکه آنها پیش از قطع یک درخت او را ستایش کرده و عذر خواهی می‌کنند که این نوع احترام به طبیعت با فرهنگ سرخپوستان بسیار مشابهت دارد. مقدس‌ترین گیاه هند، انجیرمقدس (Pippala) است که نماینده ویشنو است. این درخت حتی مورد احترام بوداییان نیز هست زیرا معتقدند که بودا زمانیکه زیر سایه این درخت نشسته بود، به حقیقت دست یافت. از دیگر درختان مقدس می‌توان از درخت پنبه ابریشم نما، درخت تمالا، درخت ویلوا و درخت شمی‌نام برد.
در فرهنگ هند باستان درخت بوذی که زیر آن بودا به اشراق رسید، همان درخت کیهان و درخت زندگیست. در شمایل نگاری نخستین این درخت نشانه خود بوداست. ریشه های درخت بوذی برهما، ساقه آن شیوا و شاخه های آن ویشنو هستند. این شیوه قدیم عرضه محور جهان است. بنابر متنی که در اَنگکور به دست آمده، درخت کیهان که در کَره گیری از دریای شیر، و برای به دست آوردن اکسیر جاودانگی به کار می رفت، در اینجا طوری عرضه شده که ویشنو در پای آن، روی ساقه و نوکِ آنست. ولی در حالتهای دیگر، شیوا درخت مرکزیست و برهما و ویشنو شاخه های جانبی آن هستند.
در اوپانیشاد جهان یک درخت واژگونست که ریشه هایش در آسمان شناورست و شاخه هایش روی زمین گسترده شده است. این تصویر می تواند مفهومی خورشیدی داشته باشد. ریگ ودا تصریح می کند که شاخه ها به سمت پایین جهت می گیرند و ریشه ها در بالا دیده می شوند و شعاعهایشان بر ما فرود می آید. در اوپانیشاد آمده: ” این اشوته ابدی، که ریشه هایش به بالا می رود و شاخه هایش به پایین، پاکی و خلوص است و برهمن است آن؛ برهمن که او را بی مرگ می خوانند. تمامی جهانها بر اشوته قرار گرفته “. میرچا الیاده می گوید اینجا درخت اشوته با تمام روشنی اش، نشانه ظهوربرهمن است، و در کیهان یعنی در خلقت چونان حرکتی نزولی است.

درخت دراساطیر مصر باستان
در باور مصریان باستان نیز مانند ایرانیان خدایان بسیاری در درختان سکونت دارند. به باور آنها بیشتر ایزدان در درخت مقدس سیکومورSycomore (این درخت را نباید با Sycamore یا توت انجیری اشتباه گرفت)، زندگی می کنند. مصریان باستان می پنداشتند این درخت در مرزهای بیابان بزرگی که میان این و آن جهان قرار دارند، و زمانی که روانهای درگذشتگان به این درخت می رسند، خدایان به آنها آب و خوراکی می دهند. در حالیکه در برخی جاها مانند عربستان درختان را جایگاه ایزدان کِهتر می دانستند یا می انگاشتند درختان منزلگاه اجنه است، مصریان باستان می پنداشتند اجنه که به باور آنها موجودات غول پیکری بودند و می توانستند به شکل های مختلف درآیند در بیشه زارها زندگی می کنند. آنها می گفتند غول های مصری شرور و نابه کار به همین شکل در درخت ها یا تیرک ها به سر می برند و شاید سر راه ارواح مردگان در سفر دشوار پس از مرگ در کمین اند. در مصر نگاره ای از ازیرس را هر سال در یک الوار توخالی کاج زندانی می کردند و سال بعد آن را می سوزاندند.

درخت در اساطیر میان رودان (بین النهرین)
در بین النهرین سرو جنگلی (سرولبنانی)، هم ایزد و هم پیشگوی معبد، و از آنِ ایزد ائا بود. آنها گمان داشتند نام این ایزد بر لایه میانی این درخت حک شده است. ائا را ایزد آبها می دانستند، ولی ائا (انکی در سرزمین سومر) خداوندگار زمین بود. خانه زمینی ائا در شهر ایدو بود. ایدو در منتهی الیه شمالی سرزمین سومر، کنار خلیج فارس بود. این شهر نخستین شهری بود که از آب برآمده بود. در آن نزدیکی درختی شگفت به نام کیشکانوی سیاه رویید که شاخ و برگش مانند لاجورد می درخشید و مانند جنگل سایه ای انبوه داشت.
درخت در اساطیر قوم مایا
واکاه چان یا درخت مرکزی از اسطوره‌های قوم مایا است که درختی مافوق طبیعی بود که ریشه‌اش در خاک به زیبالبا یا همان دنیای مردگان می‌رسید و تنه‌اش در جهان زمینی قرار داشت و شاخه‌هایش نزد خدای آسمانی بود و بعبارتی همین درخت واسطه ارتباط انسان‌ها با خدایان و خدایان عوالم سه‌گانه با یکدیگر می‌شد. خون قربانیان و نذرها را نیز همین درخت میان خدایان قسمت می‌کرد. این ایده درخت مرکزی البته خاص مایاها نبوده و بگونه‌ای در تمامی ادیان و باورهای مردم آمریکای مرکزی وجود داشته‌است.

درخت در اساطیر یونان و روم
در اساطیر یونان، آدونیس از درختی بر می آید، چراکه مادرش میرها (Myrha)، به درختی تبدیل شده بود. با شکافتن درخت با یک شمشیر، آدونیس به دنیا آمد. آدونیس خود نماد زندگی دوباره و تجدید حیات است. اَتیس نیز از درختی که گفته می شود درخت بادام بود پدید آمد. بعدها سیبِل او را در درخت کاجی زندانی کرد که همه چشمه ها از زیر آن بیرون می آمد. همتای اتیس، اُزیرس یا ازیریس در فرهنگ مصراست که نگاره اش هرسال در یک الوار تو خالی کاج زندانی شده و سال بعد سوزانده می شود. از این افسانه ها چنین برمی آید که میوه مخروطی کاج نماد رستاخیز بوده است. بسیاری از ایزدان یونانی و رومی زیر درخت کاج زاده شده اند.
درروایت های یونانی انسان از بذر درخت برآمده است. هزیود از بذر درخت زبان گنجشک یاد می کند ولی در ادیسه آمده این بذر، بذر درخت بلوط بوده است. در سرزمین های یونان و روم ایزدان را در پیوند با درختهای خاص یا درختزارمی پرستیدند. آرتمیس در مکانها مختلف الهه سروجنگلی، فندق، درخت غار، مورد و بید است. برخی گفته اند کیش “آرتمیس بردار” در آرکادیا ممکن است مربوط به نقابی باشد که بر درخت مقدس آویزان می کردند(پوزانیاس). نزد مردم این سرزمین درخت غار وقف آپولون و درخت زیتون ویژه آتنا، هم در مراسم مذهبی و هم در مراسم عادی اهمیت دارد. گفته می شود شاید ستون های بزرگ و باشکوه پرستشگاههای یونانی – مانند پرستشگاههای مصری دیرینه تر از آنها- از ساقه های درختان گرفته شده باشند. مانند ستون های هرمی شکل ناحیه جبیل (Byblos)، که نوعی درختزار مقدس شمرده می شده است. ماکسیموس صوری در سده دوم میلادی می نویسد در جشن دیونیزوس همه به باغی می رفتند ودرختان را جامه می پوشاندند تا نمودگار این ایزد (دیونیزوس) باشد. یکی از نامبردارترین درختزاران مقدس جهان باستان «بلوط زار زئوس» در دودونا (Dodona) است. گفته می شود این درختزار 2000 سال پابرجا بود. یکی دیگر از درختان نامبردار یونان باستان درخت غار دلفی ست. یونانیان باستان باورد داشتند پرستشگاه ویژه این درخت از راه ریشه هایش با دنیای زیرزمینی ارتباط داشته و به همین خاطر با خرد و پیش آگاهی مردگان در پیوند بوده است.
در اساطیر یونان، باغ هسپری ها روی کوه اطلس است. هرودوت آن را به صورت ستون آسمان توصیف کرده است. در این اساطیر اژدهای چند سر نگاهبان درخت مقدس است و هرکول در نبردی بر این اژدها چیره شده و سرانجام توانست سیب های زرین را که میوه ها شناخت (معرفت) هستند، برباید.
خدای برتر رومیان ژوپیترفرتربوس (Feretrius) مانند یک درخت به نظر می رسد و مشهورست که روم در جایی بنا شده که گهواره شناور رُمولوس و رِموس (Romulus and Remus) به ریشه های درخت انجیر چسبیده اند. در روم نوعی درختزار راج بر تپه آونتین بوده که آنرا مقدس و غیبگو می دانستند. فال درخت نیز مانند فالهای دیگر برای رومیان اهمیت داشت. نمونه مهم آن درخت غار پژمرده که مرگ نرون را پیشگویی کرد و نیز سقوط سرو که مرگ دومیتیان را خبر داد.
در اساطیر یونان و روم مخلوقات بسیاری مانند سانتورها، سیلکوپ ها، پرسه زنندگان جنگلی و ترکیب ها انسان – بز، مانند پان ها و دریادها در درخت زندگی می کنند. پان ها برنام ها (صفات) انسانی بسیار داشتند، نگاهبان گله ها بودند و با آدمی دوستی نزدیک داشتند، ولی به هیچ روی نیرنگ را بر نمی تافتند. ساتیرها و سیلن ها (Sileni) و همتایان رومی آنها، یعنی فاون ها (Fauns) و سیلوان ها (Silvani)، وحشی تر بودند هزیود این ارواح چنگلی را به گونه یک قبیله بی مصرف و نیرنگ باز توصیف کرده است.

درخت در اساطیر اسکاندیناوی
در اساطیر اسکاندیناوی درخت کیهانی شهرت بسیار دارد. آنجا که درخت زبان کنجشک به نام یگدراسل (Yggdrasil) نمودگار درخت کیهانی ست؛ در هند درخت انجیراسواتا (Asvatha) این نقش را دارد. در حماسه ادای اسکاندیناوی آمده است اُدین و برادرش دو درخت روییده در ساحل دریا را به زن و مردی تبدیل کردند که نیای انسانها شدند.در خت در اساطیر چین
در چین، «جین مو» یا درخت جین در مرکز جهان بر افراشته است که در پای آن نه سایه دارد و نه طنین صدایی. چینی ها باور دارند این درخت 9 شاخه و 9 ریشه دارد. با 9شاخه اش 9آسمان و با 9 ریشه اش 9 چشمه را که جایگاه مردگانست، لمس می کند. بجز درخت جین درخت «فو» برای آنها درخت طلوع و درخت «یو»،درخت غروبست. یعنی از آنجا خورشید طلوع یا غروب می کند. درخت یو 10 خورشید را که به صورت 10 کلاغ هستند حمل می کند.

درخت در اساطیر ژاپن
در ژاپن باستان و در آیین شینتو درخت مقدسی را می شناسند که ساکاکی نامیده می شود. نام این درخت چهار بار در کتاب مقدس ژاپن به نام نیهونگی آمده است. در روایت های مختلف این درخت را از گونه یوری (Eurya) یا کلیرای ژاپن (Cleyera Japoica) وصف کرده اند. پیش از جنگ جهانی دوم نهادن شاخه ای از این درخت در محراب یا بنای یادبود یاسوکونی (Yasukuni) در توکیو رواج داشت. یاسوکونی محراب یا بنای یادبود شینتو و به یاد کسانی برپا شده بود که در دفاع از سرزمین خویش مردند. ژاپنی ها بر این باورند که ارواح آنان دراین محراب گرد هم جمع می شوند. این درخت در افسانه آماتراسو آمده است.
درخت اساطیری دیگر ژاپن درخت جینگ کو است. این درخت از درختان زینتی و دارویی بومزاد چین موسوم به یین شینگ Yin Shing یا زردآلوی نقره ای است. در افسانه ها آن را زمانی که به یاری هیزم شکنی شتافته است می شناسند. ژاپنی ها بر این باوند که روح درخت جینگ کو نگهدار و زیاد کننده شیر مادران است. همچنین در نبود مادر این درخت جانشین مادرست. در افسانه ای گفته می شود درخت جینگ کو کهن سالی در پارک توکیو رو به خشکی می رفت. پیرزنی گفت این درخت، درخت شیر است و بیماری او را با شیر گاو باید درمان کرد. چنین کردند و درخت شادابی خود را بازیافت.
در ژاپن افسانه ها و داستان هایی رواج دارد که به درختانی که شکلی ویژه یا زیبا دارند مربوط می شود. در افسانه ای دو درخت به هم پیچیده و زیبای کاج، دلدادگانی هستند که به شکل درخت درآمده اند. می گویند دو دلداده جوان از روستای خویش دور شدند. ناگاه شب فرا رسید و آنها بیمناک از بازگشت و شنیدن ملامت خویشان بودند. پس تمام شب یکدیگر را درآغوش کشیدند و تا پگاه از عشق سخن گفتند. بامدادان خویشان آنها که در جستجویشان بودند دلدادگان را نیافتند چرا که آنها به شکل دو درخت زیبای کاج درآمده بودند. درختانی که یکدیگر را در آغوش کشیده بودند. در افسانه ای دیگر در این سرزمین از زن و مردی سخن می رود که پس از جدایی به شکل دو درخت به هم پیچیده درآمدند و این افسانه کویای جدایی زن و مرد در روزگار پیری و پس از مرگ است.

درخت در اساطیر اعراب باستان
عربستان را می توان از شمار جاهای دانست که مردم به ارواح کِهتری باور داشتند که درون درخت منزل دارند. این ارواح وظیفه بهزیستی درختان ویژه خود و گاهی وظیفه نگهداری گیاهان و حیوانات دیگر را بر عهده داشتند. اگر مردم این ارواح را خشنود نمی کردند آنها با مردم ستیز می کردند. آنها باور داشتند درختانی که بیشتر شبیه انسانها هستند کمتر ستیزه جو هستند. عربهای باستان می پنداشتند اجنه در درختان زندگی می کنند. در جاهای دیگر مانند مصر می انگاشتند اجنه موجودات غول پیکری هستند که در بیشه ها زندگی می کنند و می توانند به شکل های مختلف درآیند.

درخت در اساطیر دینی
درعهد عتیق درباره درختزارهای مقدس و محراب هایی که در آنها ساخته می شد اشاره های زیادی وجود دارد. در آن عهد مناقشه ای بین پرستش خدای یگانه و توانا و پرستش ایزدان کهتر به آنگونه که کنعانیان می پرستیدند وجود داشت. نخستین مبلغان دینی مسیحی ناگزیر با درختزاران مقدس در ستیز بودند تا آنها را از بین ببرند یا در آنجا کلیسا بسازند. بعدها که کم کم ایزدان کهتر به فراموشی سپرده شدند، باز هم نیاز به وجود یک درخت خاص و استفاده از قدرت جادویی آن درخت احساس می شد برای همین شاید، نمودگارهای از درختان در معابد نگه داشته می شد. به روایت حزقیال نبی درپرستشگاهی که بن مایه های آشوری و بابلی داشت آرایه هایی مانند فرشتگان، درختان نخل، یک نخل بین دو فرشته و چهره یک انسان به یک سمت نخل و چهره یک شیر جوان به سمت دیگر نخل دیده می شد (حزقیال،باب41). نام بسیاری درختان مقدس در عهد عتیق آمده است مانند «درخت غیبگو» در شه خم (Shechem) که در کتاب داوران نام برده شده یا «درخت مکاشفه گر» که در سفرپیدایش آمده است. همچنین درخت توت که به داوود اشاره کرد که با فلسطینیان نبرد کند(کتاب دوم سموئیل، باب5).
در اساطیر دینی درختان رمزی بهشت را می شناسیم. درختی که آدم و حوا برای چیدن میوه آن از بهشت رانده شدند. آن درخت، درخت زندگی، درخت شناختِ نیک و بد بود. در افسانه های هندی، چینی و امریکای جنوبی ارواح مردگان از ساقه درخت به بهشت می رسند. در هند درخت زندگی و شناخت همان درخت انجیرست. در کُره درخت طوبی در آسمان هفتم سرشار از میوه های گوناگونست و رودهای آب، شیر، عسل و شراب از آن جاریست.
اشتراک میان درخت زندگی و مظهر حق، در سنت مسیحی هم دیده می شود. زیرا شباهت و حتی تجدیدی نمادین میان این درختِ نخستین عهد قدیم و درخت جدید که انسان را زنده می کند وجود دارد. ه.دولوباک می گوید صلیبی که روی کوهی در مرکز جهان برپا شده، کاملا تصویر درخت کیهان یا درخت جهان را زنده می کند. در شمایل نگاری مسیحی، کشیدن صلیب با شاخ و برگ و یا درخت – صلیب رواج دارد؛ که در آن با جدا کردن دو شاخه نخست، نمادگرایی دوشاخه، وتصویر گرافیکی شکل Y به دست می آید. این شکل نشانه وحدت و تثنیه است.
در عرفان یهودی درخت زندگی به صورت واژگونه نموده می شود. در این سنت خورشید با قرص تمام می درخشد (زَهَر). در اسلام ریشه های درخت سعادت در آخرین آسمان فرورفته و شاخ و برگش در بالا و پایین زمین گسترده شده است.
زَقّوم نام درختی است که به گفته قرآن در قعر آتش جهنم رشد می‌کند. بر این درخت میوه‌ای می‌روید که غذای جهنمیان است. در سه جای قرآن و به طور مشخص در آیه 62 سوره صافات، در آیه 43 سوره دخان و آیه 52 سوره واقعه، از واژه زقوم یا درخت زقوم استفاده شده است. میوه‌های این درخت به شکل سرهای شیاطین می‌باشند که دوزخیان از آن‌ها می‌خورند و در دل آن‌ها همچون فلز گداخته غلیان می‌کند و در پی آن آب جوش می‌نوشند.
در این سوره‌ها، قرآن در کنار برشمردن پاداش‌هایی که برای نیکوکاران در جهان آخرت و بهشت وجود دارد به پذیرایی جهنمیان با زقوم اشاره کرده و آن‌ها را به ترک گناه دعوت می‌نماید.
آن طور که از روایات اسلامی برداشت می‌شود، این درخت در نقطه مقابل و متضاد درخت طوبی که درختی بهشتی است، قرار دارد. از این درخت به درخت شقاوت نیز تعبیر شده است که هر شخص گناه‌کار به میزان شرک، گناه و قذارت باطن خود از این درخت در دل خود ریشه دارد و در تعبیر دیگری هرکس با انجام هر گناه خود را به شاخه ای از این درخت آویزان می‌کند.

درخت سرو

(مطالب مربوط به درخت سرو را در کهن الگوی درخت و گیاه ایرانی بخواهید)

درخت کاج
کاج یکی از نمادهای اسطوره ای است.آذین بندی درخت کاج (درخت کریسمس) چنانکه می دانیم یکی از آیین های شناخته شده مسیحیان است، هرچند آذین بستن و آیین های دیگر در پیوند با درخت را در فرهنگهای مختلف کهن می بینیم که از شمار آنها می توان آیین درختکاری، بستن تکه پارچه به درخت برای رسیدن به یک آرزو، خاکسپاری مردگان درپای درخت، کاشتن درخت به مناسبت تولد فرزند و …را نام برد. در سنگ نگاره های به جا مانده از دوران باستان در ایران و جاهای دیگر درخت یکی از اجزاء جدانشدنی ست.
همچنین در آثار هنری ایران از گبه و گلیم گرفته تا ترمه و کاشی و مینیاتور تصویر درخت یکی از اجزاء اصلی ست. اگر این پرسش را که نخستین بار در کدام فرهنگها درخت را آذین بستند و این رسم از کدام فرهنگ باستانی سرچشمه گرفت کنار بگذاریم می توان گفت، در دنیای باستان مردم درخت را مقدس می دانستند و آن را پرستش می کردند. آنها درخت را اساس طبیعت و نماد جنبش و زندگی می دانستند. مردم باستان به ویژه درخت هایی که در همه سال سبز بودند را نماد جاودانگی می دانستند.
در ادبیات ملل از درخت با عنوان های درخت زندگی، درخت کیهانی، درخت دانش، درخت آرزو، درخت هنر، درخت تبار یا شجره نامه و جز آن یاد شده است. در دنیای باستان درختان نمادی برای گردش زندگی، مرگ، گذر چهار فصل سال، جاودانگی و زندگی جاوید، زندگی دوباره و رستاخیز و … بوده است. درخت بعنوان یکی از میوه ها و ثمره های زمین حاوی بذر نسل جدید و پی در پی است. درخت نماد رشد، قدرت آفریننده و جاودانگی ست. حرکت عمودی درخت پیوند زمین با آسمان و بهشت را بازگو می کند.
«ارداک مانوکیان» اسقف اعظم ارامنه ایران در کتاب «اعیاد کلیسای ارمنی» می نویسد: ” تا چندی پیش در شب عید سال نو که به شب «کاقاندر»، یعنی آغاز ماه و سال، معروف بود؛ اعضای خانواده دور هم جمع می شدند و با خوردن میوه و خشکبار فرا رسیدن سال نو را جشن می گرفتند… از این ها گذشته مردم عامی در قدیم آداب و رسومی داشتند که حالا از میان رفته و فقط در کتابهای تاریخ می توان اثری از آنها یافت”. او می نویسد:” در ناحیه پونتوس، کاقاندر را «گالاندر» می گفتند. یک روز مانده به گالاندر کیک بزرگی را همراه هفت ظرف پر از میوه تهیه می کردند. بزرگ خانواده یک شاخه زیتون می آورد تا درخت گالاندر را تزیین کند. رسم بود که از درخت بلوط و خود بلوط هم استفاده شود و آن هم فقط در روز گالاندر. صبح روز بعد بزرگ خانواده نزد کشیش می رفت و پس از تعمید درخت گالاندر به خانه بر می گشت و از موی سر اعضای خانواده تارهایی گرفته برای شگون به درخت گالاندر می بست…” مانوکیان مینویسد:” حالا از این همه آداب و رسوم چیزی جز تزئین درخت کاج باقی نمانده است”.
اینکه چرا امروزه درخت را برای آغاز سال نو آذین می بندند پرسشی است که پاسخ های غیر مستندی می تواند داشته باشد. گفته می شود پیدا نیست از چه زمانی مسیحیان درخت کاج سال نو را آذین بستند ولی گفته می شود در سده 18 درخت کریسمس را با شمع می آراستند. بعدها با اختراع برق چراغ های کریسمس جایگزین شمع شد و چیزهای دیگر مانند زرورق، آبنبات عصایی، گوی و… را برای آذین بندی استفاده کردند. یک فرشته یا ستاره نیز در بالاترین قسمت درخت قراردادند که نشانی از فرشته بیت لحم و تولد عیسی ست.
برخی افسانه ها می گوید شکل سه گوش این درخت نماد تثلیث در دین مسیحیت است. در افسانه ای دیگرگفته شده است که سِنت بونیفاس در قرن هفتم یا اوایل قرن هشتم به آلمان رفت. آنجا همه بت ها و نیایش گاههای آلمان را ویران کرد او درخت بلوطی را که پیشتر آلمانی ها می پرستیدند برید و درخت صنوبر (کاج) را بعنوان نماد مسیحیت به مردم معرفی کرد. گفته می شود آلمانی ها یی که پیرو این آیین (مسیحیت) شدند برای جشنی به نام کریسمس که آنرا هم جایگزین جشن انقلاب زمستانی کرده بودند، صنوبر (کاج) را تزیین کردند. کم کم کریسمس گسترش یافت و با آویزان کردن چیزهای گوناگون بر روی درخت، درخت کریسمس امروزی شکل گرفت.
کاج در خاور دور به خاطر دوام برگها و فاسد نشدن صمغ، نماد جاودانگی ست. دایویی های جاودان از دانه های کاج، برگهای سوزنی و صمغ کاج تغذیه می کردند. این غذا آنها را از هر غذای دیگری بی نیاز می کرد و جسم آنها را آنقدر سبک می کرد که می توانستند پرواز کنند. آنها باور داشتند اگر صمغ کاج روی تنه درخت جاری و وارد خاک شود، پس از هزاران سال گونه ای قارچ به نام «فو-لینگ» می روید که خوردن آن موجب بیمرگی و جاودانگی می شود. آنها می گفتند اگر کسی گلهای کاج را بخورد آسمانها به او خلوص یشم و درخشش طلا می بخشند.
در ژاپن کاج نشان نیکبختی ست. نماد انتظار هم هست. ژاپنی ها چوب کاج و هینوکی (سرو) را برای ساختن پرستشگاه شینتو و لوازم آیینی شینتو استفاده می کنند. در این کشور کاج (ماتسو) نماد نیروی مقاومت و استواریست. همچنین نماد انسانهایی است که می دانند به رغم انتقادهای پیرامون، چگونه اندیشه خود را دست نخورده نگه دارند. آنها مانند کاج همیشه در برابر یورش باد و توفان پیروز می شوند. ژاپنی ها بر اساس آیین شینتو، در طول هفته جشن سال نو، جلوی در ورودی خانه هایشان دو کاج یک اندازه می گذارند. در این آیین آنها نذر می کنند خدایان (کامی) را در میان شاخ و برگ این درختان زنده و محفوظ بدارد. به این ترتیب خانه های آنها، کامی و نیکی هایی که با این دو کاج (شیمه ناوا) احاطه شده را جذب می کنند. در این کشور کاج به خاطر برگهای همیشه سبزش بر درختان دیگر برتری دارد. ژاپنی ها این دو کاج را همزاد می دانند. در یک شعر ژاپنی سخره آمیز این دو کاج را بسان ” شادی وغم با هم” می دانند. در این سرزمین دو سرو کنار هم یادآور افسانه تاکاسوگو نماد عشق و وفاداری در زناشویی است.
در چین کاج بیشتر با نمادهای دیگر زندگی جاودان در پیوندست. برای چینی ها خوشبختی وطول عمر در پیوند به نیروی پایداریست. برای آنها ثروت، افتخار،عشق و فرزندان ارزشی ندارد مگر زمان کافی برای استفاده ازآنها تضمین شده باشد. در انجمن سری چینیان کاج (در ارتباط با سرو) در آستانه شهر بیدان مویان جنگ و یا در دایره آسمان و زمین دیده می شود؛ که جایگاه جاودانگی ست. کنفوسیوس می گوید: نزدیک محراب زمین، “هیا”ها کاج و “یین” ها سرو می کاشتند.
کاج در هنر تصویری نماد نیروی زندگی است. در شمایل نگاری غرب، مخروط کاج گاهی در میان دو خروس، که بر سر آن با هم می جنگند نقش می شود. این نقش به تصویر دو اژدها که بر سر مرواریدی می جنگند بی شباهت نیست. مروارید در اینجا نماد حقیقت عریانست. مخروط کاج در دست دیونیزوس به شکل یک چوبدست دیده می شود. این مخروط مانند عشقه نشانه بقای زندگی گیاهی ست. مخروط کاج به گونه ای برتری دیونیزوس بر طبیعت را نشان می دهد. این برتری از نیروی نخستین و مستی آور او سرچشمه می گیرد. مخروط کاج نشانه بزرگداشت نیروی زندگی و باروریست. اورفیایی ها به افتخار دیونیزوس آیینی برپا می کردند که در آن دیونیزوس به دست تیتانها دریده می شد و می مرد، سپس دوباره به زندگی باز می گشت. این آیین نماد بازگشت دایمی گیاهان و به طور کلی بازگشت دوباره به زندگی بود. در دلفی هم دیونیزوس سه ماه در پرستشگاه پدیدار، و باقی سال ناپدید می شد.
در رم، کاج وقف کوبله خدای بانوی حاصلخیزی بود. کیش کوبله یک نمایش عرفانی، و یادآور آیین ایزیسی ست که برای کاج افتخار و احترام بسیار قائل است. در این آیین کاجی ریشه کن می شود و افرادی از یک انجمن اخوان آن را به پالاتیوم می برند. این افراد را حاملان درخت (Dendrophores) می نامند. این کاج را که مانند جسدی با نوارهای پشمی کفن پوش کرده و با گل بنفشه ای می آراستند، نشانه آتیس مرده (معشوق خدای بانو کوبله) بود. پیروان یک کیش باستانی دهقانی فروگیایی، در کنار کاخ سزار برای ادای احترام به این درخت که نماد آتیس و روح گیاهی بود؛ گرد می آمدند، روز دوم سوگواری پیروان کیش کوبله روزه می گرفتند و کنار جسد آتیس سوگواری می کردند و از سر نومیدی فریاد می کشیدند. آنها به انتظار بازگشت آتیس به زندگی، تمام شب را بیدار می ماندند و اندک اندک تمام فریادهای نومیدی، به فریادهای وجد آمیز تبدیل می شد. از آنجا که این مراسم در بهار برگزار می شد؛ سرانجام آتیس از خواب طولانی مرگ بیدار می شد. سپس مراسمی سراسر شور و شادی همراه با بی نظمی برگزار می شد. پیروان کوبله لباسهایشان را عوض می کردند و ضیافتی بزرگ برپا می شد طوری که آزادی کامل برای ابراز شادی و شادمانی به مناسبت بازگشت آتیس به زندگی وجود داشت. اینجا کاج نماد جسم خدای مرده و بازگشت او به زندگی بود. مراسمی که در کیش کوبله نشانه تغییر فصل است.
در لغت نامه دهخدا زیر واژه کاج آمده است: “نام درختی باشد که آن را به عربی صنوبرالصغار خوانند و آن تخمی است مثلث و سه گوشه، طعم آن به چلغوزه نزدیک است. نام فارسی این درخت صنوبر است که نام دیگرش ناژو است. درختی خوش قامت که در شعر مشبه به قد معشوق است و شباهت به سرو دارد”. در دانشنامه اساطیر جهان آمده است: “اشاره های اساطیری به صنوبر نه تنها شامل صنوبرهای واقعی که شامل هر نوع کاج مخروطی است و بسیاری از آنها بدون شک انواع کاج هستند. واژه fir (صنوبر) به همین شکل در کتاب مقدس آمده است. نخستین الوارهایی که در ساختن کشتی از آنها استفاده شد از چوب کاج بود. کاج در اعصار کهن درخت مقدس ایزد دریا به شمار می رفت.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه