امروز سه شنبه 04 آبان 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

ناخودآگاهی پیوند تنگاتنگی با آب دارد؛ آب، همانند ناخوآگاه ریشه در تاریکی دارد، از دل زمین یا صخره ای می جوشد، به صورت های جریان های بزرگ و کوچک گذر می کند، و هنگامی که به دریا می رسد تا بی نهایت گسترده می شود.
آب در اسطوره ی آفرینش اقوام جزو نخستین آفریده های مادی ست و این به خاطر اهمیت این عنصر حیات بخش است. اهمیت این عنصر زندگی بخش به عنوان نگهدارنده ی زندگی، نمادهای قوی در رؤیا به وجود می آورد.

آب یکی از کهن الگوهای طبیعی است و بر اساس عقاید باستانی در کنار خاک و آتش و باد، یکی از عناصر چهارگانه ی تشکیل جهان به شمار می رود. آب در اسطوره، از اهمیتی ویژه برخوردار است. آب در خلقت اهورایی مقدم بر هر چیز و اصل و همه ی نیکی ها بوده و در مقابل آن خشکسالی، زاده ی اهریمن و مقارن با گناه و نابخشودگی و بد یمنی بوده است.

در کلیسای کاتولیک، کلیسای انگلستان، کلیسای ارتدوکس شرقی، لوتریسم، و چند کلیسای دیگر مسیحیت آب مقدس یک آب است که توسط یک کشیش مقدس می‌شود تا برای غسل تعمید و مقدس سازی مکان‌ها به جهت دورسازی شیطان استفاده شود.

استفاده از آب برای غسل و پاکسازی روحی در میان ادیان دیگری همچون سیکیسم و هندویسم کاربرد دارد.

کاربرد دیگر آن مختص به کلیسای کاتولیک است استفاده از آن به عنوان نوعی حرز برای دورسازی شیطان است.

در کلیسای کاتولیک ذکر شده‌است که آب مقدس توانایی حفاظت از شیطان را دارد. مسیحیان کاتولیک استفاده از آب مقدس برای جن‌گیری هم مجاز میدانند و همچنین می‌توانند از آب مقدس یا مدال سنت بندیکت یا صلیب برای دور کردن شیطان استفاده کنند.

در تشیع نیز نوشیدن «آب شفابخش» برای درمان بیماری‌ها وجود دارد به علاوه خاک برخی مناطق را نیز مانند کربلا و نجف را نیز مقدس و درمان‌کننده بیماری‌های روحی و جسمی می‌دانند.

در اسلام آب چاه زمزم در مکه دارای خاصیت های شفابخشی ذکر شده است.

معجزه تبدیل آب به شراب

در مسیحیت، تبدیل آب به شراب در ازدواج در قانا اولین معجزه عیسی در انجیل یوحنا است. در گزارش انجیلی عیسی و مادرش به یک مراسم عروسی دعوت شده بودند، و وقتی شراب تمام شد، عیسی با تبدیل آب به شراب معجزه کرد. موقعیت دقیق قانا بین دانشوران انجیلی و باستان‌شناسان محل بحث است؛ گمان می‌رود محل آن در نزدیکی کفر کنای امروزی در استان شمال اسرائیل باشد.

مایکل هومن معتقد است بسیاری از دانشوران انجیلی شراب را به غلط ترجمه کرده‌اند در حالی که ترجمه درست آبجو است. با این حال، محققانی دیگر با یادآوری اینکه oinos در زبان یونانی تنها به معنای شراب است و نویسندگان این انجیل کلمه sikera (به معنای آبجو) را به کار نبرده‌اند، نظر او را رد کرده‌اند.

آب در اسطوره­ ی آفرینش
اهمیت وجود آب به عنوان عنصری حیاتی نزد اجداد اولیه ی بشر، امری شناخته شده بوده است و شاید به همین دلیل است که نزد دو تمدن ایران و هند، آب جزو اولین آفریده­های خالق است و این عنصر حیات­بخش را مقدس می­پنداشتند و ایزدی را نگهبان آن می دانستند.روز یازدهم اسفند روز "خور"و اول گاهنبار دوم است و در همین روز خداوند آب را آفرید. آب دارای دو فرشته ی نگهبان به نام اپم نپات Apemnapat و اَناهیتا یا ناهید است که دومی فرشته ی مخصوص آب تلقی می شده است.
در رامایانا حماسه ی هندوان نیز در بدو خلقت، آب سراسر زمین را گرفته است و برهمن، خدای خدایان هندوها که خود قایم به ذات است، به شکل گرازی درمی آید و زمین را از درون آب بالا می آورد و جهان را خلق می کند. همچنین ویشنو یکی از سه ایزد نیرومند هندو، منسوب به آب است و نارایانا (متحرک در آب) نامیده می شود، و شاید به همین دلایل است که ایرانیان برای آب اهمیت زیادی قایلند، آن را آلوده نمی کنند و برای آن فدیه و نیاز می دهند.
آفرینش در اسطوره­ ی ایرانی
در باورهای ایرانیان، آب دومین آفریده­ ی مادی به دست هرمزد آفریدگار است. در بندهش می­خوانیم که: «نخست، آسمان را آفرید... دیگر، آب را آفرید به پنجاه و پنج روز». در این باور هرمزد، خدای آفرینش، آسمان را به شکل تخم مرغ می ­آفریند«نخست، آسمان را آفرید روشن، آشکارا، بسیار دور و خایه ­دیسه (به شکل تخم مرغ) و از خماهن که گوهر الماس نر است؛ سر او به روشنی بی­کران پیوست. او آفریدگان را همه در درون آسمان آفرید.»
پس اول آسمان خلق می شود تا بتواند شادی­آفرینی کند و سپس باران آفریده می شود. «او به یاری آسمان شادی را آفرید. بدان روی برای او شادی را فراز آفرید که اکنون که آمیختگی است، آفریدگان به شادی درایستند. سپس از گوهر آسمان آب را آفرید، چندِ مردی که دو دست بر زمین نهد و به دست و پای رود و آن­گاه آب تا شکم او بایستد؛ بدان بلندی آب بتاخت».
آفریده ­های مادی به دست هرمزد، دارای ترتیبی این­ چنین بودند«از آفریدگان مادی نخست آسمان، دیگر آب، سدیگر زمین، چهارم گیاه، پنجم گوسفند، ششم مردم، هفتم خود هرمزد» است.
آفرینش در اسطوره های هند
در اساطیر هندی، قدرت برتر از آن «ویشنو» است.«در اسطوره ی آفرینش هندو، ویشنو به سه شکل یا صورت پدیدار می شود: به صورت یا شکل برهما، آفریدگار زندگی در زمین، به صورت ویشنو، نگهدارنده­ی زندگی در زمین؛ به صورت شیوا - رودرا، ویرانگر زندگی در زمین».
در این باور «دنیا در یک سیکل یا چرخش مسلسل و مکرر و جاودانه آفریده می­شود، از بین می­رود و دوباره تجدید حیات می­یابد و پیوسته از یک ماهایوگا (دوران بزرگ) به ماهایوگای (دوران بزرگ)دیگر انتقال می­یابد.»
هندوها معتقد بودند که در پایان هزار ماهایوگا که معادل یک روز زندگی است، ویشنو ویرانگر می­شود؛ یعنی در هیأت شیوا - رودرا ظاهر شده و به خورشید نفوذ می­کند و آنقدر به آن حرارت می­بخشد که زندگی در آن شرایط ناممکن می شود.«نخست به درون انوار خورشید می­رود و آن ها را تا یک صد سال شدت و توان می­بخشد و آن­چنان گرمایی می­آفریند که تمامی آب­های روی زمین را تبخیر می کند.» و بدین­گونه هستی روی زمین را از بین می­ برد.
وقتی حرارت زیاد خورشید زندگی را نابود کرد، شیوا- رودرا ابرهای توفان­زای شوم را بیرون می­فرستد. این ابرها با رعدوبرق هراس­انگیز، جلوی تابش خورشید را می گیرند و بر زمین چادری تیره می­پوشانند و این روند نیز تا یک صدسال ادامه می­یابد و تمام سطح زمین، زیر دریایی ژرف قرار می­گیرد.
پس از این دوره ­ی صدساله فقط ویشنو، خدای بزرگ، باقی می ­ماند و زمینی که تبدیل به دریایی بی­کران شده است و دیگر خدایان و موجودات به تمامی از بین می­ روند. روزنبرگ در این باره می نویسد که: «درست در آن هنگام که سیلی عظیم، تمامی آثار زندگی را در خود مدفون می­سازد، تخم مرغ طلایی بزرگی پدیدار می­شود. در این تخم مرغ بذر صورت­های گوناگون زندگی که پیش از آمدن سیل در دنیا وجود داشته، نهفته شده است. وقتی که دنیا به زیر آب پنهان شد، آن تخم مرغ روی آب آن اقیانوس بی­کران شناور می­ شود.» و این همان وجود ویشنو، در هیأت نگهدارنده­ی زمین است که در این مرحله بادی خشک را بر دنیا مستولی می­ کند؛ و این بار نیز تا یکصد سال دنیا را پیوسته دور می­ زند. بعد از این ویشنو می­خوابد و دنیا نیز با او به خواب می­رود. این خواب ادامه می­یابد تا پایان شب یلدای یک­ هزار ماهایوگا. در پایان این شب، ویشنو سر از خواب بر می ­دارد.
«در پایان شب یلدای یک­ هزار ماهایوگا، ویشنو از خواب بیدار می­ شود. یک جور گل زیبا و شگفت انگیز نیلوفر آبی از ناف ویشنو سر در می­ آورد و ویشنو به صورت و در هیأت برهمای آفریدگار، یعنی آفریدگار زندگی در زمین، از درون آن گل برون می ­آید.» ویشنو چون از خواب برمی­ خیزد می ­بیند که سیلاب، تمام هستی را از زمین گرفته و همه چیز از بین رفته است. پس تخم مرغ طلایی را که بذر صورت­های گوناگون هستی را در خود دارد، می­ شکند و سیر تکاملی آفرینش دوباره­ی زندگی دنیا را آغاز می کند که این همان هیأت برهمای آفریدگار ویشنو است، او دست به آفرینش مادی می­زند و«ابتدا آب را می ­آفریند، سپس آتش، هوا، باد، آسمان، زمین و نیز کوهساران و درختان روی زمین را می­آورد. پس از آن صورت زمان را به عنوان راه یا وسیله­ی تشکل جهان هستی می ­آفریند.»
چنین به نظر می رسد که در اسطوره­ ی آفرینش هندی، سیکل مکرّر آفریده ­شدن دنیا، همان پی­درپی آمدن روز و شب، و هیأت شیوا- رودرای ویشنو همان گرمای شدید تابستان است که در نیمروز به اوج شدت خود می­ رسد؛ به نحوی که ماندن زیر گرمای آن، غیر قابل تحمل می­شود. چادر تیره­ای که زمین را می پوشاند، همان شب است که با آمدن خود، جنبش را از موجودات می­گیرد و سکون را بر عالم مستولی می­کند و از بین رفتن موجودات، به خواب رفتن آنان را نشان می ­دهد و مراد از تخم مرغ طلایی، برآمدن صبح است که با شکستن آن، زرده­ی آن که نماد خورشید است، به آسمان می ­رود و سفیده ­ی آن که نماد زمین است، باقی می­ ماند. بذر صورت­ های گوناگون زندگی موجود در تخم مرغ، وجود خود موجودات است که با آمدن صبح، دوباره به جنبش درمی­آیند و فعالیت روزانه را ادامه می­ دهند.
مقایسه ی اسطوره ­ی آفرینش در اساطیر ایران و هند
با مقایسه­ ی دو اسطوره ­ی آفرینش ایران و هند در می یا بیم که در هر دو اسطوره، آب جزو آفریده­های نخستین آفریدگار و نزد دو قوم، دارای ارج و احترام بسیاراست. دلیل این امر، نقش بسیار مؤثر آب در حیات موجودات است. با تحمل چند ساعت تشنگی می توان دریافت که اگر آب نباشد، چه بلایی بر سر موجودات زنده خواهد آمد، و اگر باران نبارد، سرسبزی و حیات طبیعت چگونه نابود خواهد شد؛ پس مقام نخستین به نظر پدران هندی و ایرانی ما متعلق به آب است.
در هر دو اسطوره، سخن از تخم مرغ است. در اسطوره ­ی ایرانی، آسمان تخم مرغی است که خلقت در درون آن صورت می­گیرد و در اسطوره­ ی هندی، پس از پایان دوره صدساله­ ی بارندگی و به­وجود آمدن سیلاب، تخم مرغ طلایی بزرگی پدیدار می شود که حاوی بذر اشکال مختلف هستی است. تخم مرغ در هر دو اسطوره نماد حیات و باروری است و این که انجام خلقت را درون تخم مرغی تصوّر می­ کردند، حاکی از پر رمز و راز بودن تحقّق حیات در تخم پرندگان است، وجودی که در فضایی تماماً بسته، درون محفظه ­ای سنگی­ شکل، بدون هیچ روزنه و هوایی شکل می گرفت. محفظه ای که درون آن جز آب (زرده و سفیده) چیزی نبود و چگونگی تبدیل این دو آب به موجودی زنده که تنفّس جزو لاینفکّ حیات اوست، آنان را به شگفتی وامی داشت و همین ابهام و رازآمیزی خلقت درون تخم مرغ موجب شد که آفرینش هستی را شبیه این پدیده ببینند؛ چرا که هر دو پدیده ­هایی پر رمز و رازند؛ البته در اسطوره­ ی ایرانی، علاوه بر روایت تخم مرغ، روایت دیگری هم هست. «چنین گوید که این آفرینش نخست، همه آب سرشکی بود. مردمان نیز از آب سرشکی می ­باشند.» که این آب سرشک را می­ توان به نطفه تعبیر کرد که مایه ی باروری و زایایی است.
در هر دو اسطوره، صحبت از بارندگی دوره­ای است. در اسطوره­ ی ایرانی، هرمزد پس از آفریدن آسمان، آب را می­ آفریند و در اسطوره­ ی هندی،بازصحبت از بارندگی طولانی مدت یک صدساله به میان آمده است که شاید حاکی از بارندگی ­های متوالی چندروزه و یا حتی چند ماهه­ای باشد که احتمالاً قبل از جدایی دو قوم از یکدیگر وجود داشته؛ مانند باران های موسمی امروز هند. آن چنان بارشی که در ذهن هر دو قوم، تا مدت ها بعد از جدایی آنان نیزادامه داشته است.
اسطوره آب حیات
" آب حیات " رمزی از جاودانگی و بی مرگی مطلوب بشر است که در نماد اساطیری این عنصر مجسم شده است. با توجه به این نکته که آب مایه تجدید شباب و موجب زندگا نی جاوید شناخته می شده است، الگوی اصلی و اسوه آب، " آب حیات " است که تأملات نظری متأخّر، گاه آن را به مناطقی از آسمان اسناد داده است؛ همچنان که " سومه " آسمانی و " هوم " سپید در آسمان وجود دارند. آب جاری چشمه سارهای تجدید شباب و آب حیات و غیره، نسخه های اساطیری واقعیتی مابعدالطّبیعی، یگانه و مذهبی اند؛ طبیعتاً هر کسی بدین آب دسترسی ندارد و به هر طریق نیز آن را به دست نمی توان آورد. موجودات عجیب الخلقه نگاهبان آنند و دیوان و خدایان در سرزمین هایی که ورود بدان دشوار است، برآن تملّک دارند. پیمودن راهی که به سرچشمه آب حیات می رود و به دست آوردن آن، متضمن سلسله نذرها و نیازها و "آزمون" هایی است.
در بندهشن از چشمه آب بی مرگی یاد شده است که بر پیری چیره می گردد و چون پیرمردی کهنسال بدان چشمه درآید، به صورت جوانی پانزده ساله و بی مرگ از آن به در می آید. در آیین مهری، ایزد سومه که تجسد باران [ آب آسمانی ] است، خدای زندگی و بی مرگی شمرده شده است.
در اساطیر کهن چینی، کوه مقدس " کون لون " در غرب چین، خاستگاه رود زرد به شمار می آمده است و سرچشمه چهار رودی است که هرکس از آن بنوشد، به جاودانگی دست خواهد یافت؛ در شاخه چینی آیین بودایی نیز برای بودا، جاودانگی و تقدس آب تعابیر و مفاهیمی نزدیک به یکدیگر فرض شده است.
در شاهنامه بارزترین نمونه آب حیات را در داستان اسکندر می بینیم در این داستان، اسکندر به راهنمایی خضر در جستجوی آب حیات روان می شود:
ورا اندرآن خضر بد رای زن سر نامداران آن انجمن
سکندر بیامد به فرمان اوی دل وجان سپرده به پیمان اوی
بدو گفت کای مرد بیدار دل یکی تیز گردان بدین کار دل
اگر آب حیوان به چنگ آوریم بسی بر پرستش درنگ آوریم
نمیرد کسی کو روان پرورد به یزدان پناهد ز راه خرد
آب حیوان در دل ظلمات و تاریکی است [هستی درنهایت نیستی ]، اما اسکندر را راهی به سوی این نماد جاودانگی نیست:
همی رفت ازاین سان دو روز و دوشب کسی را به خوردن نجنبید لب
سه دیگر به تاریکی اندر دو راه پدید آمد و گم شد از خضر، شاه
پیمبر سوی آب حیوان کشید سر زندگانی به کیوان کشید
آب که نماد مرگ و حیات مجدد است، در داستان اسکندر همچنان نقش خود را ادامه می دهد؛ آن چنان که اسکندر پس از آن که در بالای کوهی مرده ای شگفت انگیز را می بیند، به چشمه آبی می رسد که مرگش را به او اعلام می کند؛ چشمه ای که آبش نه شیرین که شور [نمادی از شوربختی مرگ و پایان حیات] است:
خروش آمد از چشمه آب شور که ای آرزومند! چندین مشور
بسی چیز دیدی که آن کس ندید عنان را کنون باز باید کشید
کنون زندگانیت کوتاه گشت سر تخت شاهیت بی شاه گشت
جلوه دیگری از حیات بخشی نمادینه آب را می توان در اسطوره "آب درمان گر" جستجو کرد. آب که رمز آفرینش کیهان و مخزن همه جرثومه هاست، جوهری جادویی با خاصیت درمانی یا جادو - پزشکانه علی الاطلاق و درمانگر است. در یسناها نیز درمان بیماریها و شفای دردها به آب نسبت داده شده است (هات 52،بند 2). بهترین نمود آب درمانگر در شاهنامه، "آب چشمه سو " در داستان یزدگرد بزه گر است:
تو را چاره این است کز راه شهد سوی چشمه سو گرایی به مهد
اسطوره غسل
جلوه دیگری از این نمادپردازی و نمود آیینی آن را در ارتباط آب با مرگ و زندگی مجدد، می توان در آیین دیرپا و اساطیری غسل تعمید جستجو کرد. غوطه زدن در آب، برابر با طوفان یا فرو رفتن قاره ای از اقیانوس و رمزی از ناپدید شدن " صورتی کهنه " به منظور پیدایش "صورتی نو" محسوب می شود.
بر همین اساس، آیینهای تشرّف در میتراییسم و مسیحیت به شرط غسل تعمید صورت می گیرد و بدین وسیله، تازه کیش، می پذیرد اسرار جمع را بر ناآشنایان فاش نکند تا شایستگی جاودانگی را کسب کند. در مسیحیّت، واژه انگلیسی baptism (تعمید) به بخشی از تشریفات آیینی و آداب ظاهری مشتمل بر اشکالی از شستشو توسط آب مقدس اطلاق می شود که در موارد آزمون یا تجربه ای خاص، یا در جایی که یک تازه وارد آماده آشنایی با رازی می شود، یا باید از آلودگی ها پاک شود، یا حتّی نامی برای او برگزیده شود [پس از تولّد]، به کار می رود.
در الهیات مسیحی، تعمید که مبانی خدا شناسی این سنّت در سده های سوم و چهارم میلادی به تصریح و تکوین نهایی رسیده است، برای به دست فرامو شی سپردن و تصفیه گناهان انجام می شود.
انسان شناسان بر این باورند که استفاده از آب در غسل تعمید، از این لحاظ دارای اهمیت است که نشان دهنده ولادت روانی انسان است؛ همین طور ورود "باران" در آثار ادبی، نمایانگر هستی دوباره یا تولّد مجدد یک شخصیت است، درحالی که استفاده از "بیابان"، بر خلاف آن نمایانگر فساد و پوچی و اضمحلال روانی شخصیت است، بنا به متونی چون زند وندیداد و زند خرده اوستا، در آیین زرتشتی نیز اعتقاد به تعمید و پالایندگی آب و نقش آن در رفع ناپاکیها از روح وجسم دیده می شود.
کهن الگوی آب با نقش های نمادین آن و کهن الگوهایی که با آب معنا و هویت می یابند، در جای جای شاهنامه تجلی یافته است. در شاهنامه علاوه بر این که آب برای پاک ساختن اجسام از آلودگی ها به کار می رود، تطهیر معنوی نیز با آب و غسل دادن انجام می شود.
در شاهنامه فردوسی، کیخسرو، در نبرد دوازده رخ و پیش از نبرد با افراسیاب، تن به آب تعمید می سپارد و از خداوند یاری می خواهد:
- به شبگیر خسرو سر وتن بشست به پیش جهانداور آمد نخست
بپوشید نو جامه بندگی دو دیده چو ابری به بارندگی
- چو خورشید برچرخ بنمود پشت شب تیره شد از نمودن درشت
شهنشاه ایران سر و تن بشست یکی جایگاه پرستش بجست
- جهاندار یک شب سروتن بشست بشد دور با دفتر زند و اُست
همه شب به پیش جهان آفرین همی بود گریان و سر بر زمین
- بدو گفت ما همچنین برد واسب بتازیم تا خان آذر گشسب
سروتن بشوییم با پار دست چنانچون بود مرد ی زدان پرست
و پس از پیروزی نهایی بر افراسیاب، تن به پرستش می شوید و شکر می گزارد:
ز بهر پرستش سر و تن بشست به شمع خرد راه یزدان بجست
بپوشید پس جامه نو سپید نیایش کنان رفت دل پر امید
با شکوه ترین پیوند بین آب (که هستی زمینی از آن بر آمده است) و کیخسرو (که پالوده ترین فرزند زمین است) در پایان داستان وی است؛ آن جا که رسالت مقدس شهریاری خود را به فرجام می رسا ند و در چشمه ای روشن، تن و سر می شوید تا گیتی را بدرود گوید؛ محو شدن او پس از شستشو در آب زندگی بخش، نه نشان مرگ که نشانه ای برای جاودانه شدن و بازگشت وی است:
چو بهری ز تیره شب اندر چمید کی نامور پیش چشمه رسید
بر آن آب روشن سر و تن بشست همی خواند اندر نهان زند و اُست
چنین گفت با نامور بخردان که باشید پدرود تا جاودان
کنون چون برآرد سنان آفتاب مبینید دیگر مرا جز به خواب
نشانه های این سنّت در دیگر بخشهای شاهنامه نیز جاری است. از جمله در بخش پادشاهی فریدون، وقتی فرانک خبر شهریاری پسر را می شنود، به نشانه نیایش تن را به آب تعمید می سپارد:
پس آگاهی آمد ز فرّخ پسر به مادر که فرزند شد تاج گر
نیایش کنان شد سر و تن بشست به پیش جهاندار آمد نخست
برای ورود به دین بهی نیز، تعمید و شستشو، برای خروج از آلوده دامنی و ورود به پاکی لازم شمرده می شده است:
سپینود را پیش او برد شاه بیاموختش دین و آیین و راه
بشستش به دین به و آب پاک از او دور شد گرد و زنگار و خاک
خسروپرویز نیز قبل از کشته شدن، به دستور پسرش شیرویه و به دست جلّادان، تن به این آب آیینی می سپارد تا از گناهانش توبه کرده باشد:
ابا جامه و آبدستان و آب همی کرد خسرو به بردن شتاب
چو آن جامه ها را بپوشید شاه به زمزم همی توبه کرد از گناه
شکل دیگری از نمادینگی آب در پایان داستان افراسیاب دیده می شود؛ او از تاوان "هوم " می گریزد و دریای چیچست ناپدید می شود، اما هوم به چاره گری او را از آب بر می آورد (از آغوش زندگی بیرون می کشد) تا به کام مرگ و نیستی بکشاند:
چو بشنید آوازش افراسیاب پر از درد گریان بر آمد ز آب
به دریا همی کرد پای آشناه بیامد به جایی که بد پایگاه
از نمونه های تطهیر معنوی با آب، در شاهنامه، شستشوی شهرناز و ارنواز است. فریدون نیز آن گاه که کاخ ضحاک را تصرف کرد و این دو زن را از شبستان او بیرون آورد:
بفرمود شستن سرانشان نخست روانشان پساز تیرگی ها بشست
ره داور پاک بنمودشان از آلودگی سر بپالودشان
فردوسی، خاطرنشان می کند که آلودگی این دو زن، آلودگی ظاهری نبوده است؛ بلکه روح و روان آنها بر اثر پیوند با اهریمن صفتانی چون ضحاک آلوده شده بودند:
که پرورده ی بت پرستان بدند چن آسیمه برسان مستان بدند
اسفندیار نیز پس از شکست دادن ارجاسب تورانی، در خان سوم که اژدها را می کشد و بیهوش می شود، پس از به هوش آمدن به سوی آب می رود و سر و تن را می شوید:
از آن خاک برخاست و شد سوی آب چو مردی که باهوش گردد ز خواب
زگنجورِخود جامه های نوبِجست به آب اندرآمدسرو تن بِشست
غسل یهودی
میقوه حمامی خاص است که در یهودیت برای غسل کردن مورد استفاده قرار می‌گیرد. واژه میکوه در تورات مورد استفاده قرار گرفته است و معمولاً به معنی محل نگهداری آب است. تعدادی از دستورهای توراتی به لزوم فرورفتن کامل در آب برای طهارت اشاره می‌کنند. فردی که قصد داشت وارد معبد اورشلیم شود باید طهارت می‌گرفت. همچنین کسی که قصد دارد به یهودیت بگرود باید طهارت انجام دهد. همچنین زنان بعد از عادت ماهانه یا زایمان باید در میکوه فرو روند تا بتوانند دوباره با همسر خود رابطه برقرار کنند. پاکیزگی و پاکیزه نبودن ترجمه واژه عبری «طهارا» و «توماه» است.
مقدار طهارت لازم برای کار کردن در معبد بنا به نظر یهودیت امروزی قابل دسترسی نیست و تمامی انسانها از این نظر غیر طاهر هستند. این طهارت تنها در صورتی قابل دستیابی است که یهودیان دارای گاو سرخ باشند. بیشتر طهارتها با بیشتر آبهای طبیعی ممکن است ولیکن بعضی دستورهای خاص در مورد استفاده از بعضی آبها وجود دارد. بیشتر استفاده از میکوه در یهودیت امروزی عبارت است از:توسط زنی یهودی بعد از عادت ماهانه یا زایمانتوسط مرد یهودی برای رسیدن به طهارتقسمتی از مراسم گرویدن به یهودیتبرای استفاده از لوازم غذا خوری قبل از اولین بار استفاده از آنان
میکوه‌های تاریخی که بعضی از آنها به قرن اول میلادی بازمی گردند در سرزمین اسرائیل وجود دارند. در دنیای امروزی بیشتر جامعه‌های یهودی ارتدوکس دارای میکوه هستند. همچنین قبرستانهای یهودی دارای سرویسی برای غسل دادن جسد در میکوه قبل از دفن آن هستند.
غسل تعمید
غسل تعمید یک آیین تطهیریِ دینی برای کسب بخشش از گناهان و زندگی دوباره است که در مذاهب گوناگونی مانند مسیحیت و آیین سیک‌ها رواج دارد و ریشه آن آیین‌های طهارت یهودی است.
امروزه غسل تعمید را با مسیحیت می‌شناسند، زیرا آیین غسل تعمید، نماد منزّه شدن از گناه، و پیوند فرد مؤمن با مسیحِ در حال مرگ، مسیحِ به خاک سپرده‌شده، و رستاخیز مسیح است. غسل تعمید در مسیحیت برگرفته از غسل تعمید داده شدنِ مسیح توسط یحیای تعمیددهنده در رود اردن است.
غسل تعمید می‌تواند در آب‌های جاری، مانند رودخانه‌ها یا دریا یا چشمه‌ها، اعمال شود.
تعمیددهنده، کسی که خود قبلاً با آب مقدس غسل تعمید داده شده، به نام عیسی مسیح این کار را انجام می‌دهد، و کسی که غسل تعمید داده می‌شود باید به‌طور کامل در آب قرار بگیرد و سر و صورت او به‌سمت پایین خم شده‌باشد.
تا قرن 13 میلادی کاتولیک‌ها که صاحب بزرگ‌ترین مذهب مسیحی هستند، عقیده داشتند کسانی که غسل تعمید داده نشده باشند و بمیرند به دوزخ می‌روند، و این به خاطر گناه اول است و غسل تعمید، گناه اول را پاک می‌کند.
در قرن 13 میلادی، به واسطه دلایل یک متفکر مسیحی، پاپ قبول کرد که نوزادان و نیز کسانی که قبل از عیسی به دنیا آمده بودند و غسل تعمید داده نمی‌شدند به دوزخ نمی‌روند. البته هنوز مشکلی وجود داشت، و آن این‌که این افراد، بلاتکلیف بودند، زیرا لیاقت رفتن به بهشت را هم نداشتند.
در سال 1992 پاپ ژان‌پل دوم اصرار کرد که بر روی این موضوع تحقیق جدی‌تری شود. در سال 2007 پاپ بندیکت شانزدهم اعلام کرد که براساس مطالعات یک گروه بین‌المللی از متخصصان مسیحی، دلایل محکمی پیدا شده که نشان می‌دهد روح بچه‌های غسل تعمید داده‌نشده به بهشت می‌رود.
غسل های شرعی اسلامی
انواع غسل در شریعت اسلام؛

غسل‌ها بر پایه حکم شرعی به دو دسته تقسیم می‌شود:غسل‌های واجب غسل‌های مستحب غسل‌های واجب، هفت نوع غسل واجب وجود دارد که خود به دو گروه اصلی تقسیم می‌شوند: غسل واجب مشترک زنان و مردان غسل‌های خاص زنان
غسل‌های واجب مشترک زنان و مردان

غسل میت

غسل مسح میت

غسل نذر و عهد و قسم

غسل جنابت

غسل‌های خاص زنان
غسل‌های خاص زنان به لحاظ خونی است که از اندام تناسلی آنها خارج می‌شود و براساس نوع خون نوع وضعیت جسمی آنان و به تبع آن حکم وضعی آنها در فقه شیعه متفاوت است. سه نوع غسل واجب خاص زنان وجود دارد:

غسل حیض

غسل استحاضه

غسل نفاس (شستشوی زچگی)

غسل‌های مستحب، غسل های مستحب بسیاری وجود دارند که از جمله آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

غسل روز جمعه

غسل روز عید

غسل حج عمره

غسل پس از تغسیل میت

غسل پاکیزگی

غسل برای حاجت خواستن از خداوند متعال و برای توبه و نشاط به جهت عبادت.
در شریعت اسلام غسل میت، از غسل‌های واجبی است که مرده را پیش از دفن دهند. به کسی که متوفی را غسل می دهد، غسال یا مرده شوی می گویند. مرده شوی در فرهنگهای مختلف بصورت مرده شو، مرده شوی یا مرده شور آمده است. مسلمانی که در میدان جهاد شهید شده باشد نیاز به غسل میت و کفن نداشته و او را با همان لباسهایی که بر بدن دارد دفن می کنند. برخی غسل دادن شهید را جایز هم نمی دانند. در صورتی که پدر یا مادر کودک (و همچنین دیوانه) فوت شده، مسلمان باشد باید وی را مانند سایر مسلمانان غسل داد. جنین سقط شده تا پیش از چهارماهگی نیاز به غسل ندارد و او را در پارچه ای پیچیده و دفن می کنند ولی اگر چهار ماه جنین تمام شده بود، باید او را هم غسل داد. به فتوای بیشتر مراجع تقلید پول گرفتن برای غسل میت حرام است و برخی اصلِ غسل را هم باطل می دانند، هرچند برای کارهای مقدماتی و نظافت می توان اجرت گرفت.
بدن مسلمانی که از دنیا رفته است تا قبل از غسل میت ناپاک بوده و اگر چیزی با رطوبت به آن برخورد کند نجس می‌شود، چنانچه بدن میت سرد شده باشد لمس آن باعث وجوب غُسل مَسِّ مَیت بر کسی که مرده را لمس کرده می‌شود ولی لمس او پس از اتمام غسل میت چنین حکمی نداشته و بدن میت هم پاک می‌شود.
واجب است میت مسلمان را پس از پاک کردن و شستن بدن او از آلودگی‌ها و نجاست‌ها به ترتیب سه غسل دهند.نخست: غسل با آب مخلوط به سدر:
اندکی سدر در آب غسل ریخته به حدی که آب مضاف نشود نخست با آن آب سر و گردن و بعد سمت راست و سپس سمت چپ را غسل دهند.دوم: آب مخلوط با کافور:
اندکی کافور با آب غسل مخلوط می‌شود به گونه‌ای که آب مضاف (آب کافور) نشود به همان ترتیب غسل داده می‌شود.سوم: آب خالص:
با آب خالص برای سومین بار بدن میت غسل داده می‌شود و غسل‌های بدن میت تمام می‌شود.
ر هنگام غسل میت، مستحب است امور ذیل مراعات شود:آب باید به تمام جسد میت برسد و عورتش باید پوشیده باشد.عورتش مابین ناف و زانو است و باید پوشانده شود و این کار را پس از آن که لباس هایش را از تنش در آوردند انجام دهند.در هنگام شستن عورت مرده، غسال دستش را با پارچه ای (یا دستکشی) بپوشاند، زیرا وی عورت میت را می شوید.
ابتدا چرک و نجاست را از مرده دور کند.سپس اعضای وضو را به همان ترتیب مشهور بشوید.سپس سرش و بقیه جسد را بشوید و مستحب است با سدر (برگ درخت کُنار) یا صابون بشوید و سپس بر جسد آب بریزد.مستحب است ابتدا سمت راستش را بشوید و سپس سمت چپش را بشوید. غسل میت مثل غسل جنابت است و احتیاط واجب آن است که تا غسل ترتیبی ممکن است، میت را غسل ارتماسی ندهند. و احتیاط مستحب آن است که درغسل ترتیبی هر یک از سه قسمت بدن را در آب فرو نبرند بلکه آب را روی آن بریزند.مستحب است میت را سه بار بشوید و اگر نیاز باشد عمل شستن را بیشتر تکرار نماید. چون پیامبر (ص) به زنانی که دخترش زینب را می شستند فرمود:«او را سه بار، یا پنج بار، یا بیش از این، اگر لازم بود غسل دهید».می توان پارچه یا پنبه یا مانند آن را در دُبُر و قُبُل و گوش ها و بینی و دهان مرده قرار داد، تا نجاست یا خون از آن ها بیرون نیاید.
مستحب است هنگام شستن و پس از آن به مرده ماده خوش بویی بزنند. پیامبر (ص) به زنانی که دخترش زینب را می شستند دستور داد در شستن آخری از کافور (نوعی ماده خوشبو) استفاده کنند.مستحب است شستن مرده با برگ سدر خشک (برگ درخت کُنار) آمیخته با آب، یا صابون یا هر پاک کننده دیگری که اذیت نمی کند انجام شود.
غسل مس میت، از غسل‌های واجبی است که به سبب تماس با مرده لازم آید. البته حکم غسل مس میت مخصوص مسلمانان است.
در شریعت اسلام، غسل جنابت یک غسل واجب است که پس از جنب شدن انجام می‌شود. انجام آن بلافاصله پس از جنب شدن واجب نیست ولی واجب است برای اعمالی که نیاز به طهارت دارند مثل نماز و روزه که واجب هستند و اعمال غیر واجب مانند لمس آیات قرآن.برای نماز میت و سجده‌ی شکر و سجده‌ی واجب قرآن، واجب نیست (هر چند که خواندن بیش از 7 آیه از قرآن در حالت جنب مکروه است) بلکه در همان حال نیز انجام این کار ها جایز است هرچند که بهتر است غسل کند.برای غسل همین اندازه که به قصد قربت و اطاعت فرمان خدا انجام دهد کافی است.
اسطوره گذشتن از آب
کهن الگوی گذر از آب از دیدگاه یونگ، بسیار مهم و شایسته ی توجه است، او دراین باره، بارها نظرات خود را گفته و اضافه کرده که تولدِ دوباره به معنی مرگ دوباره هم است. گذر از آب به ویژه آبِ روان، نماد انرژی است، و می تواند ما را به سوی هدف های دوردستِ سفرِ زندگی ببرد.گذر کردن از آب یا شناور بودن در آن، اغلب از عناصر مهم داستان های دینی و غیردینی است. گذر از آب در جایگاه یکی از چهار عنصر اصلی حیات (آب، باد، آتش، خاک)، یکی از آزمون های دشواریست که قهرمان باید به سلامت آن را پشت سر بگذارد.
آب رمز حیات است و آزمون یا ور "گذر از آب "، نمادی از مرگ و تولّد دوباره - مردن از صورتی کهنه و زندگی یافتن در صورتی تازه - است که در قالب گذر از دریا و رودخانه جلوه گر می شود و انسانی که از این "خوان" می گذرد، از مرحله ای از زندگی مادی پای به مرحله ای از حیات معنوی می گذارد.
در سنّت زرتشتی عصر ساسانی، ورها که گاه به دست موبدان انجام می شد، بر دوگونه بود: "ور گرم" و "ور سرد"؛ ور گرم این می بود که "پیشمار" یا "پسمار" [فرد در معرض آزمون] را وا می داشتند که از میان توده آتش بگذرد یا پای خود را در آب گرم فرو برد و زمانی نگه دارد و گاه بر سینه آنان مس و روی گداخته می ریختند و ور سرد این بود که آب گوگرد به کام آنان می ریختند و یا سر آنان را زمانی در زیر آب سرد نگه می داشتند و یا ناگزیر می کردند که از میان رودی پر آب بگذرند.
گذر از آب، از جمله آزمون های " ور سرد " است و در عین حال که بن مایه ای جهانی است، ریشه هایی کهن در اساطیر ایرانی دارد؛ چنانچه زرتشت از آب " داییتی نیک " می گذرد تا [پس از رسیدن به این مرحله از تشّرف معنوی]، بر کرانه این رود سپید، با هوم آمیخته به شیر و شاخه برسم، با زبان خرد و گوش جان و با اندیشه و گفتار و کردار نیک و با سخن رسا، با اهورامزدا سخن بگوید و او را بستاید.
این بن مایه از اساطیر کهن ایرانی تا شکافته شدن نیل در برابر موسی وتا کرامات نسبت داده شده به برخی عرفا در عصر اسلامی - چون سجاده بر آب گستردن و راه رفتن بر روی آب - مرتکب تکرار می شود و در همه این روایات، مفهوم "ولادت نو " و رسیدن به مرحله ای بالاتر از زندگی را نمادینگی می کند.
آزمون گذر از آب، از نمود های کهن الگوی "مرگ و تولّ د دوباره " است که در طی آن، "من" انسان که در اعماق تاریک ضمیر ناخودآگاه هبوط کرده، با گذر از مرحله دشوار نمادین، ظهور مجدد یا تولّ د دوباره ای را در قالب بازگشتی کمال یافته به خودآگاهی از سر می گذارد.
ولادت مجدد و آزمون گذر از آب در عین این که با کهن الگوی آب پیوند وثیقی دارند حتی می توان آن ها را از جنبه های نمادین آب برشمرد که خود کهن الگویی مستقل هستند.
گذشتن از آب در اساطیر ایرانی اهمیت خاصی دارد. اغلب قهرمانان پیش از دست یافتن به موقعیتی بزرگ، از آب می گذرند. این شاید در اصل بر این پایه استوار باشد که با هر بار از آب گذشتن، تولدی تازه وقوع می یابد. آب با زهدان مادر مربوط است و هر تولد تازه ای، پاکی، تقدس و قدرت تازه ای است.
این کهن­ الگو در جای جایِ افسانه ­ها، اسطوره ­ها و مذهب­ها، آشکارا دیده می­شود: موسی در آغاز تولد با این کهن­ الگو برخورد می­کند؛ آن­جا که مادر موسی فرزند را از ترس پاسبانان، پنهانی در صندوقی می ­ نهد و به آغوش نیل می­سپارد، گذر شخصیت از دوره ­ای به دوره ­ی دیگر است، در این مورد در کتاب مقدس می خوانیم: «پس، از نی سبدی ساخت و آن را قیراندود کرد تا آب داخل سبد نشود، سپس پسرش را در آن گذاشت و آن را در نی­زارهای رود نیل رها ساخت...»
موسی طبق روایت تورات یک بار دیگر هم با کهن ­الگوی گذر از آب روبه ­رو می­شود؛ وی پس از برانگیخته شدن به پیامبری از جانب خداوند مأمور می­شود تا بنی­اسرائیل را به سرزمین موعود هدایت کند:
«سپس خدا به موسی دستور داد: برو و تمام رهبران بنی­اسرائیل را جمع کن و به­ایشان بگوی...خدای به یاری شما آمده است، او وعده فرموده که شما را از سختی­هایی که در مصر می­کشید آزاد کند، و به سرزمینی ببرد که در آن شیر و عسل جاری است.»
ولی برای رسیدن به این سرزمین، سختی­های زیادی پیش رو هست، که گذر از دریا یکی از آن­هاست؛ خدا به موسی نیروی معجزه می­دهد تا بنی­اسرائیل بتوانند به راحتی از دریا گذر کنند:
«سپس موسی عصای خود را به طرف دریا دراز کرد و خدا آب دریا را شکافت، و از میان آب راهی برای عبور بنی­اسرائیل­آماده ساخت.»
با گذشتن از دریا، دوره­ ی جدید، البته همراه با سختی و خشونت این قوم آغاز می­شود، دوره­ ای که ریز ریز آن با زندگی مذهبی یهودی و صد البته ادیان دیگر گره خورده است.
از شخصیت های شاهنامه که با آب پیوند دارد، داراب پسر بهمن است که مادرش همای، تولّدش را از همه پنهان داشت و در هشت ماهگی او را در صندوقی چوبی گذاشت و به رود فرات انداخت. به آب انداختن داراب و بازگشتن او و به شاهی رسیدنش، نمودی از کهن الگوی ولادت مجدد را نیز نشان می دهد. این داستان با داستان حضرت موسی (ع) که در کودکی مادرش او را در صندوقی چوبی گذاشت و به آب انداخت و سرانجام به مقام پیامبری نائل گردید، مانند شده است. اسطوره ی، کودک رها شده که عناصر کیهان از او پشتیبانی می کنند. از بن مایه های تکرار شونده در اسطوره های تاریخ و ادبیات است.
در اودیسه­ ی هومر دنیای زیر زمینی و اقامتگاه ارواح از رودهای (آکرون Acheron)، (پریفلژتون Pyriphlegeton)، (کوسیت Cocyte) و (استیکس Styx) تشکیل شده است. آکرون رودخانه­ای است که ارواح برای رسیدن به سرزمین مردگان از آن می­گذرند و یک راهنمای عبوس به نام (کارون Charon) مأمور گذراندن ارواح به طرف دیگر رودخانه است.
رود آکرون کهن ­الگوی مرگ است، هیچستانی است که ارواح، شکسته و ترسان باید بر موج­های بی­بازگشت آن نظاره­گر باشند و در تنهایی و تاریکیِ دل­افسایِ ابدی، شیون را آماده شوند. در حماسه­ی اودیسه، سرود دهم، هنگامی که اودیسه و یارانش به سرزمین سیرسه (Circe) می­رسند، سیرسه به اودیسه می­گوید: برای ادامه­ی راه باید از سرزمین ارواح بگذرد و در آن جا با پیش­گویی رایزنی کند:
«آن­جا بومی است که در آن دو رود «پریفلژتون» و «کوسیت» در «آکرون» فرو می­ریزند کوسیت همان رودی است که آب­هایش از «آستیکس» مایه می­گیرد در آن­جا تخته سنگی است که دو رود، پس از پیوستن به یک­دیگر، به هنگامه و آشوب از فراز آن فرو می­ریزند....» (هومر،1381،183،کزازی)
دانته در حماسه­ ی شاهانه­ ی خویش،کمدی الهی، همین سرنمون را با ساختار اسطوره­ای یونان، در خدمت دوزخ خویش می­گیرد. در دوزخ دانته نیز ارواح مردگان ازهمین رودخانه می­گذرند و خشم و زشتی کارونِ پیر را برمی­تابند. درحالی­که پیوسته می شنوند: «وای بر شما ای ارواح تباه­کار»:
«چون به دورتر نگریستم مردی را در کرانه­ی رودی عظیم دیدم، گفتم: استاد! لطف کن و مرا بیاگاهان که اینان کیانند و چرا... جملگی چنین درگذشتن از رود شتابان می نمایند؟... درآن­جا بود که پیرمردی با گیسوان و ریش سپید کهن، سوار بر زورقی، به سوی ما آمد که بانگ می­زد: وای بر شما ای ارواح تباه­کار! هرگز امیدِ دیدارِ آسمان مدارید، زیرا من آمده­ام تا شما را بدان ساحلِ دیگر برم و به دست ظلمتِ جاودان و آتش و یخ سپارم.» (دانته،1380،113،شفا)
گذر از آب و مرگ به آشکارگی و البته ترسناکی در این سرنمون هویدا است. علاوه بر این رود در انتهای برزخ دانته نیز دو رود وجود دارد که دیده­های دانته پس از گذشتن از آن­ ها جهانی دیگر را به نظاره می­نشیند. آن دو رود رودهای «لته Lethe» و «اونوئه Eunoe» هستند:
«از این جانب، آبِ این چشمه، با این خاصیت روان می شود که خاطره­ی گناه­کاری را از یاد کسان می­برد و از آن جانبِ دیگر، آن خاصیت دارد که خاطره­ی نکویی­ها را جایگزین آن می­کند. درین سو، نام این رود «لته» است، و در آن سوی دیگر «اونوئه»؛ اما چه در این­جا و چه در آن­جا، وقتی این آب اثر می­بخشد که کمی از آن را نوشیده باشند.» (دانته،1380،943،شفا)
اشاره­ ی دانته به رود لته یا رودِ فراموشی است، که گناه­کاران هنگام خروج از برزخ کمی از آن را می­نوشند تا گناهان خویش را فراموش کنند. رودِ «لته» به معنی فراموشی، خواهر مرگ و خواب در اسطوره­های یونان کاربرد زیادی دارد.
رود «اونوئه» ویژه ­ی کمدی الهی است، اسم این رود از ریشه یونانی گرفته شده، که به معنی هوش و حافظه است؛ بدین ترتیب برزخیان با نوشیدن از این آب و گذشتن از آن خاطره­ی نیکویی­ ها را زنده می­ کنند.
در شاهنامه فردوسی نیز، فریدون برای مبارزه با ضحاک و به دست آوردن تاج­داری ایران و فروپاشی استبداد هزار ساله، با یارانش به اروند­رود می­ رسند، رودبان برای دادن کشتی، از آن­ها پروانه­ی عبور می­ خواهد؛ اما فریدون با اسب خویش، گل­رنگ، به آب می­زند؛ و در پی او یاران نیز چنین می­ کنند، همه از رود می­ گذرند و به سوی «گنگ دژ هودج» یا بیت­ المقدس می­ شتابند. با گذر از سرنمونِ گذر از رود، تغییر بنیادی در نظام ایران و زندگی شخصی قهرمانان به وجود می ­آید:
همی رفت منزل به منزل چو باد؛ سری پر ز کینه دلی پر ز داد؛
به اروندرود اندر آورد روی چنان چون بود مرد دیهیم جوی
چو آمد به نزدیک اروندرود، فرستاد زی رودبانان درود
بر آن رودبان گفت: پیروز شاه، که کشتی برافکن هم­اکنون به­راه
مرا با سپاهم بدان سو رسان از این ها کسی را بدین سو ممان...
نیاورد کشتی، نگهبانِ رود نیامد به گفت فریدون فرود
چنین داد پاسخ: که شاه جهان چنین گفت با من سخن در نهان
که مگذار یک پشه را تا نخست جوازی بیابی و مهری درست
فریدون چو بشنید، شد خشمناک از آن ژرف­دریا نیامدش باک
هم آن­گه میانِ کیانی ببست بر آن باره­ی تیز تک بر نشست
سرش تیز شد کینه و جنگ را به آب اندر افکند گل­رنگ را
ببستند یارانش یکسر کمر همیدون به دریا نهادند سر
بر آن بادپایانِ با آفرین به آب اندرون، غرقه کردند زین
به خشکی رسیدند سر کینه جوی به بیت المقدس نهادند روی...
فریدون نماد بهار است، و گاو هم که از عنصر مهم این داستان به شمار می ­رود، اردی­بهشت و اوجِ بهار را نمایان می ­سازد. حتی گرز فریدون هم گاوسر است؛ وی با قیام خود، ضحاکِ زمستان را کنار می­زند و فریدونِ بهار را جایگزین می­ کند. زمستان در ادبیات فارسی نماد مرگ و نابودی و فسردگی است؛ ویژگی بهار بارش و باران است تا طبیعت را از نو زنده کند؛ فریدون نیز بارانی­ بهاری است که جهان را جانی دوباره می­بخشد. بسیاری از اسطوره­ شناسان بر این باورند که داستان فریدون و ضحاک نبرد پدیده­ های طبیعت بوده که با گذشت هزاران سال، کم­کم به داستان پادشاهان تبدیل شده است.
کیخسرو نیز که داستان زندگی و شهریاریش با نمادینگی آب گره خورده است، بارها از این آزمون به سلامت می گذرد. نخستین بار زمانی است که گیو او را به ایران می آورد و کیخسرو، بی نیاز به کشتی، اسب به آب می افکند و از جیحون می گذرد:
به آب اندر افکند خسرو سیاه چو کشتی همی راند تا باژگاه
پس او فرنگیس و گیو دلیر نترسد ز جیحون و زان آب شیر
دیگر بار، پس از پیروزی بر خاقان چین، وقتی برای نبرد بزرگ و نهایی خود با افراسیاب، عازم توران می شود، خود و لشکریانش را از دریای شگفت، و هراسناک و طوفانی " زره " عبور می دهد:
گذشتند بر آب بر هفت ماه که باری نکرد اندریشان نگاه
چو خسرو زدریا به خشکی رسید نگه کرد هامون جهان را بدید
از دیگر ورهای آب را می توان در هفت خوانهای رستم و اسفندیار جستجو کرد؛ در هفتخوان رستم، رستم در راه نجات کاووس، از آب رودی می گذرد:
چو زو بگذری رود آب است پیش که پهنای او بر دو فرسنگ بیش
کنارنگ، دیوی، نگهدار اوی همه نرّه دیوان به فرمان اوی
در هفت خوان اسفندیار نیز، خوان هفتم - که اسفندیار باید از آن بگذرد تا به "رویین دژ " رسد - دریای مهیبی است که اسفندیار باید در تاریکی شب از آن گذر کند:
سپهبد بفرمود تا مشک آب بریزند در آب و در ماهتاب
به دریا سبک بار شد، بارگی سپاه اندر آمد به یکبارگی
گذر از این خوان خروشان که خود مظهر زندگی است، پشت سر گذاشتن مرحله ای از حیات مادی و خلود در مقامی متعالی تر را نمادینه کرده است.
ارتباط رستم و اسطوره آب
یکی از شخصیت های حماسی برجسته که در متون حماسی فارسی نقش و با عنصر «آب» ارتباط دارد، رستم است. نخستین جنبه ارتباط رستم با آب، در نام او نهفته است. مهرداد بهار ریشه واژه رستم را rōdestahm به پهلوی و rautah.us-taxman در ایرانی باستان به معنای «رودی که به بیرون جاری است» دانسته است، و سرکاراتی صورت اصلی این نام را routas.taxman «به معنای دارای تازش رود» معنا کرده است. دیویدسن نیز معتقد است که به جای مشتق کردن واژه پهلوی rotastaxm از واژه ای که در اوستا نیامده، مانند roada-staxma " دارای نیروی رشد " می توان آن را از واژه اوستایی مانند raotas-taxma ساخت که به معنای " دارای جریان آب " است.از آنجا که پاره نخست نام رستم با پاره اول نام مادرش، رودابه، rotabak یکی است، می توان رستم را فرزند آب دانست.
علاوه بر آن، سرزمین سیستان، که زادگاه خاندان رستم است، با آب و دریا و رود ارتباط دارد. سیستان در جغرافیای اساطیری ایران جایگاه ویژه ای دارد. نام دیگر سیستان، که در اوستا و نوشته های هخامنشی آمده، زرنکه یا زرنج، به معنای دریازمین است. بنا بر بند 66 زامیادیشت «فر کیانی از آن کسی است که خاستگاه شهریاری وی جای فروریختن رود هیرمند به دریاچه کیانسیه است».
این دریاچه در اوستا کنس اویه kansaoya و در پهلوی کیانسیه kyānsih و در منابع فارسی کانفسه ضبط شده است. دریاچه کیانسیه همان دریاچه سیستان یا هامون امروزی است که در سرزمین سیستان وجود دارد. اهمیت این دریاچه تا آنجاست که بنا بر اساطیر زردشتی فره زردشت را در دریای کیانسه برای نگاهداری به آبان فره، که ایزد آناهید است، سپردند و پس از زردشت از تخمه او، که در دریاچه کیانسه در سیستان باقی است، دوشیزه ای بار گیرد و سه پسر زردشت از آن زاده شوند. بر همین اساس، هرتسفلد این ناحیه را زادگاه کیش زردشتی می داند. این مسئله بیشتر به اهمیت آب در این سرزمین مربوط می شود. چنان که در ادامه این یشت نیز، از ریزش هشت رود به این دریاچه سخن گفته می شود و سپس به توصیف رود هیرمند می پردازد، توصیفاتی که از رود هیرمند در اوستا آمده است، پژوهش گران را بر آن داشته تا «رود» نهفته در معنای رستم را رود هیرمند بدانند، زیرا این رود، به لحاظ نقش مؤثرش در منطقه سیستان، پاسدار آبادانی ایران و ضامن بقای ایرانیان و مانع نفوذ دشمنان ایرانی دانسته شده و این خویش کاری ها در سرشت رستم نیز دیده می شود.
از دیگر جنبه های ارتباط رستم با آب، نقش ورزی سیمرغ در زندگی اوست. بنا بر اساطیر، آشیان سیمرغ بر فراز درخت هرویسپ تخمک و در دریای فراخ کرت است. دریایی که فر به آنجا می گریزد. دریای فراخ کرت یا وروکش یک سوم زمین است و جای گردآمدن همه آب ها. سیمرغ شاهنامه نیز بر بلندای کوه البرز آشیان دارد؛ کوهی که سرچشمه آب های عالم دانسته شده و بنا بر مینوی خرد، آفریدگار اورمزد برای نگاهداری و زندگی بخشی آفریدگان، دریاها را در جهان از کنار آن ساخته است.
از دیگر نشانه های ارتباط سرشت رستم با آب، دشمنی او با افراسیاب است. افراسیاب بنا بر اساطیر، دشمن آب و آبادانی است. بنا بر بندهش، افراسیاب «باران از ایران شهر بازداشت» و در مینوی خرد آمده است که افراسیاب هزار چشمه آب کوچک که به دریاچه کیانسه می ریخت، از میان برد. در تاریخ طبری، تاریخ بلعمی، اخبارالطوال و سنی ملو کالارض نیز از خشک شدن کاریزها، نهرها و رودها و قحطی، خشک سالی و ویرانی آبادی ها در پی چیرگی افراسیاب سخن رفته است. در شاهنامه نیز، هربار که افراسیاب بر ایران مسلط می شود، خشک سالی و بی آبی شیوع می یابد.
این خویش کاری افراسیاب موجب شده است تا ایران شناسان افراسیاب را تجسم دیو خشکی و بی آبی، اپوش، بدانند. اپوش دشمن و هماورد تیشتر، ایزد باران، است که بنا بر تیریشت (بندهای 21 27) در برابر او شکست می خورد و تیشتر، با شکست او آب و سرسبزی را برای زمین به ارمغان می آورد.از این رو، رستم به منزله شخصیت مرتبط با آب در تقابل با افراسیاب قرار می گیرد و با بیرون راندن او از ایران، باران و آبادانی به ارمغان می آورد. بنابراین، رستم به طور ویژه با عنصر حیات بخش آب، که نمادی از کهن الگوی مادینه مادرمثالی است، ارتباط دارد.
ارتباط کیخسرو و اسطوره آب
از دیگر شخصیت های حماسیِ مرتبط با آب، که این عنصر کهن الگویی در سرنوشت او تأثیرگذار است، کیخسرو، پسر سیاوش، است. در شاهنامه فردوسی، ارتباط کیخسرو با آب به دو مضمون اصلی از کهن الگوهای یونگ، یعنی «تشرف» و «مرگ و ولادت مجدد» پیوند می خورد. کهن الگوی تشرف به معنای دخول در زندگی است و در توصیف نوجوانی که به مرحله بلوغ و پختگی می رسد، به کار می رود. چنین کسی در روند رشد با مشکلات و مسئولیت های عدیده ای مواجه می شود.در این روند، مراحلی چون سفر، گذر از آزمون های پیکار با نیروهای اهریمنی و کوشش در راستای خویش کاری های فردی و اجتماعی به فرد این توانایی را می بخشد تا اجازه و شرافت ورود به مرحله متعالی تری از آگاهی را کسب کند.کیخسرو علاوه بر اینکه از آزمون پیکار با نیروهای اهریمنی سربلند بیرون آمده و در عصر پادشاهی او لشکر افراسیاب شکست خورده و ایرانیان پیروز می شوند، در مراحل مختلفی از زندگی با آزمون گذر از آب نیز روبه رو می شود تا به تشرف معنوی برسد. گذر از آب، که از آن به «ورِ سرد» تعبیر می شود، بارها در سرنوشت کیخسرو قرار گرفته است. نخستین بار قبل از رسیدن به ایران است که بدون نیاز به کشتی، به آب می زند و خود و همراهانش را از جیحون عبور می دهد «به آب اندر افکند خسرو سپاه». بار دیگر نیز، برای نبرد با افراسیاب، لشکریانش را از دریا عبور می دهد.
سرنوشت کیخسرو با آب عجین شده است. در نبرد هفت ساله ای که میان ایران و توران به کین خواهی سیاوش درمی گیرد، خشک سالی همه جا را فرامی گیرد. گودرز، سروش را در خواب بر فراز ابری پرآب می بیند که نوید پیروزی کیخسرو را می دهد. گیو، در جست وجوی کیخسرو، او را در کنار چشمه ای می یابد. ورود کیخسرو به ایران هم پایان خشک سالی و نویدبخشِ باران است. علاوه بر این، در شاهنامه بارها از شست وشوی کیخسرو در آب و چشمه، قبل از نبرد و نیایش سخن رفته است.
عمیق ترین پیوند کیخسرو با آب که می توان از آن به کهن الگوی «مرگ و ولادت مجدد» و رسیدن به جاودانگی تعبیر کرد پایان شهریاری اوست که در چشمه ای سر و تن می شوید و پس از آن، زندگی جاوید می یابد. از دید نمادشناسی، درون چشمه رفتن نمادی از بازگشت به شرایط کیهانی و زهدانی مادرمثالی است. بنابراین، آب نماد نیروهای ناخودآگاه و نقش ورزی آن در کنار شخصیت های داستانی، رمزی از نیروهای مادینه هستی، به ویژه مادرمثالی است. غوطه ورشدن کیخسرو در چشمه، تجربه شناوری و سبکی و به ژرفارسیدن است. این ژرفایافتگی نماد رهایی از بندهای پیدا و پنهان جهان ماده است که به ولادت روانی انسان و جاودانگی ابدی او منجر می شود.
ارتباط عنصر مادینه روان با اسطوره آب
ارتباط آب با عنصر مادینه روان ازای نروست که «آب، رمز روزگار بی آغاز است. عصر ماده نخستین، عصر بی شکلی، عصر منشأها، زیرا همه چیز از آب آفریده شده و آب، مادر مادرهاست».کارکرد ویژه آب، باروری و زایش در طبیعت است، از همین روست که آب را نماد مادرمثالی می دانند. این کهن الگو نیز به واسطه خاصیت نمادین خود، دو وجه یا دو جنبه مثبت و منفی دارد. در وجه مثبت خود، صفاتی چون شوق و شفقت مادرانه، انگیزه و غریزه یاری دهندگی، مهربانی، باروری و رشددهندگی و زایش و باززایی را به همراه دارد و در مقابل، در وجه منفیِ خود موجب مرگ، نابودی و نیستی قهرمان می شود و او را به مهلک ههای خطرناک نزدیک می کند. این وجه منفی کهن الگوی مادرمثالی در عنصر آب، در متون حماسی نیز بازتاب یافته است.
برای نمونه، در جهانگیرنامه، رستم در نبرد با غواص دیو، در گردابی گرفتار می شود. این گرداب، نمادی از وجه منفی کهن الگوی مادرمثالی است که رستم را با مرگی نمادین مواجه می کند. رستم پس از رهایی از این گرداب، با تولدی دوباره، انرژی لازم را برای مقابله با غواص دیو به دست می آورد. از دیگر زمینه های ارتباط آب با عنصر مادینه هستی، ارتباط پریان با آبها و چشمه هاست.پری در اوستا parikā، پهلوی parig در ابتدا، زن ایزدان باروری و زایش و ایزدبانوانی پرجلال و بزرگ بوده و در مرکز قداست و پرستش قرار داشته و آورنده برکت، باران و عشق بوده اند که با گذشت زمان و ظهور زردشت و رواج آیین های اخلاقی این دین، از جایگاه و شکوه خویش فروافتاده و تقدس خویش را از دست داده اند.
این پریان تجسم میل و خواهش تنی بودند و از هرگونه توان فریبایی و جاذبه و افسو نگری زنانه برخورداری داشته و به پندار مردمان، از بهر بارورشدن و زایش، با ایزدان و نیز، شاهان و یلان اسطوره ای درمی آمیختند و با نمایش زیبایی و جمال خود، آنان را اغوا می کردند.بنابر اسطوره پری، در کنار چشمه ها و چاهسارها، چاه خانه ها، منازل پرآب و سبزه و در زیر سایه درختان، پری وجود دارد. این انگاره در عصر حاضر نیز، با اعتقاد به وجود «از ما بهتران» و «خوبان» در این اماکن تقویت می شود، و به ارتباط پریان و عناصر مادینه هستی با آ بها و چشم هها راه می برد.
به اعتقاد مزداپور، در وجود اساطیری پری، مفهوم باروری و برکت ویژگی اصلی است. او در هیئت زنی که زایندگی را حمایت می کند و می گستراند، در اشکال گوناگون پرستش می شود. نیروی زایش مفهوم مجردی است که نزد زن به زادن فرزند منتهی م ی گردد و مرد را به صورت عامل بارورکننده درمی آورد. در طبیعت، با آب های پرطراوت و تازگی بخش و رویاننده پیوند م یگیرد و در چشمه ها و رودها و سرسبزی نبات تجلی می یابد.از این رو، هرجا که سخن از آب، چشمه، جویبار، سبزه و گیاه در متون اساطیری و حماسی می شود، این عنصر زنانه هستی با آن در ارتباط است. در متون حماسی فارسی نیز، هرجا که پری تجلی م ییابد و بر سر راه قهرمانان و پادشاهان قرار می گیرد، سخن از بوستان، گلزار، چشمه، جویبار و آب نیز به میان می آید. برای نمونه در سامنامه، سام در پی گور به کنار جویبار و بوستانی می رسد که جایگاه پری است. در گرشاسب نامه نیز، جمشید در کنار جوی آب، دختر کورنگ شاه را می بیند.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه