امروز سه شنبه 04 آبان 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

در اسطوره، حماسه و افسانه های ملل، قهرمان چهره ای شناخته شده و مشهور است که یا خود خداست، یا برکرده خدایان است و در مواردی نیز حاصل آمیزش یکی از ایزدان و ایزدبانوان یا شاه و ملکه ای خاص به شمار می رود. بدیهی است که شخصیتی اینچنین که در حوزه عملکرد اسطوره، قهرمان نام دارد، با ویژگی هایی خاص و در موقعیتی منحصر به فرد، تولدی اغلب اسطوره ای دارد و بار سنگینی از نمادهای اساطیری و کهن نمونه ای را به دوش می کشد. بدین ترتیب تعداد زیادی از شخصیت های اسطورهای یا قهرمانان اساطیری، با الگوهای تکرارشونده تولد به دنیا می آیند.
با نگاهی به این الگوها و بررسی موقعیتهای سمبلیک و مشترک میان آنها می توان به این نتیجه کلی رسید که همواره یک خدا و الهه، شاه و ملکه و یا والدینی با سطح برتری از نظر نژاد و موقعیت اجتماعی، برای به دنیا آوردن کودکی انتخاب می شوند که در جهت تبیین اهداف اسطوره، تولدی از پیش تعیینشده و الگومند دارد. در این راستا یک خواب معنادار یا یک پیشگویی تعیین کننده سرنوشت جنین را به سمتی سوق می دهد که چشم اندازهای اسطوره خواهان آن است.

معنای این خواب و تفسیرِ این پیشگویی، احساس خطری در پدر یا پدربزرگ ایجاد می کند که در آن تهدید به مرگ و اضمحلال قدرت وجود دارد. از این رو برای جلوگیری از وقوع فاجعه ای که در خواب دیده شده است، کودک به طور پنهانی به دنیا میآید و توسط مادر به آب یا کوه سپرده می شود و بدین ترتیب مجالی برای تحقق آرمانهای اسطوره میسر می گردد. او توسط حیوانات یا مردمی فقیر نجات می یابد، پرورش پیدا می کند و پس از آگاهی ازهویت اصلی خود، در فرایندی نظام مند نزد خانواده اش بازمی گردد. در موارد متعددی نیز از پدر یا پدربزرگ انتقام می گیرد و به جایگاهی که در خور وی است، دست می یابد.
توجه به این نکته ضروری است که تمامی قهرمانان اسطورهای در چارچوب الگویی که بدان عمل می کنند، در کودکی با جدایی ناگزیر از پدر و مادر خود مواجه می شوند؛ زیرا این قهرمانان، آنچنان که جوزف کمپبل در کتاب قهرمان هزارچهره نشان می دهد، از بدو تولد در درون خویش دارای نیروی خودبه خود خلاقِ جهان طبیعی هستند. در حقیقت از لحظه تولد قهرمان و یا از لحظه ای که او در زهدان مادر جای می گیرد، نیروهای شگفت و خارق العاده به او عطا می شود و کل زندگی او به صورت نمایشی باشکوه از معجزات تصویر می شود که نقطه اوجش ماجرای بزرگ و مرکزی آن است.کمپبل با این تمهید بر آن است که قهرمان از پیش تعیین می شود و در راستای آن قهرمانی عملی غیراکتسابی قلمداد می گردد.
با توجه به آنچه گذشت می توان اذعان کرد که به حقیقت پیوستن چنین تولدی، باعث می شود که قهرمان از مسیر سنت خانوادگی خویش خارج شود و با تکیه بر نیروهای ذاتی و درونی خود قدم در راهی نو بگذارد؛ لذا تربیت او، خارج از سنت خانواده صورت می گیرد و براساس اصول قهرمانی که در ذات او موجود است، پرورش می یابد. او از آنجا که به قلمرو خدایان نزدیک است، نیازی به راهنمایی های پدر ندارد و حتی در مواردی به وسیله والدینی فرودست بزرگ می شود. مطابق با نمونه های جامع افسانه یکی از دو خانواده ای که در زندگی کودک نقش مهمی بر عهده دارند، خانواده اشرافی و سلطنتی است.
خانواده دوم که او را نگهداری و سرپرستی می کند، بر حسب اوضاع و شرایط تفسیر، خانواده کوچک یا مستمند به شمار می رود. لازم به ذکر است که از منظر روانکاوی و با توجه به آنچه فروید بدان باور دارد، این دو خانواده یکی هستند که به مقتضای اسطوره یکی اشرافی و دیگری فرودست است.
نخستین مرحله اغلب داستانهای اسطورهای، فرایند تولد قهرمان است. تولد قهرمان در باورهای اسطورهای، و با توجه به آراء میرچا الیاده و جوزف کمپبل، تولدی نمادین از بطن زمین است که بر میل بشر برای بازگشت دوباره به «زهدان نخستین» صحه می نهد و آرزوی اتحاد او با «مادراعظم» را محقق می سازد.

قهرمان از قدیمی ترین کهن الگوهایی است که همواره مباحث اصلی کهن الگوها بوده است و سایر کهن الگوها از جمله پیردانا، یاری دهنده، سایه و... در ارتباط با قهرمان معنا می یابند. مفهوم قهرمان در اساس مرتبط با مفهوم ایثار است.
صورت مثالی قهرمان در بیشتر اسطوره ها وجود دارد و به صورت فردی (اغلب از جنسیت مذکر) است که دست به رشادت هایی می زند تا وسیله ی نجات یک قوم از ستم پادشاه جبار یا نجات دختری زیبا را از چنگال اژدها یا نامادری بدجنس، فراهم سازد، اما این فرد برای آن که بتواند در جایگاه یک قهرمان در میان دیگران متمایز گردد، نیاز به ویژگی ها و مختصاتی دارد. او از نژاد عامه و پست نیست، او همیشه یا از تبار شاهان است و یا از نیای پهلوانان.

اسطوره جهانی قهرمان، تصویری از قدرت انسان را به نمایش می گذارد که شر و بدی را در قالب هایی چون اژدها، شیطان، مارهای بزرگ، هیولاها، دیوان و هر نوع دشمنی که مردمش را به مرگ یا نابودی تهدید کند، شکست می دهد. تا حین بازگشت به اصل پاک کودکانه (تطهیر)، به قله پیروزی حقیقی و جوهره وجودی خود (کمال) دست یابد و در نهایت، این مسیر دشوار و پرپیچ وخم به حدی از مظاهر ازلی اولوهیت و خداگونگی نزدیک شود.

قهرمان یکی از کهن الگوهای شخصیتی یونگ است. قهرمان، درنقش یک منجی و فدایی ظاهر می شود و معمولا سفری طولانی را آغاز می کند که در طی آن باید وظایف سنگینی را به انجام برساند و با گذشتن از تاریکی ها و سیاهی ها و پستی ها به جهان بالا و روشن والا دست می یابد. در داستان های حماسی، قهرمانی غیرمعمول به دنیا می آید، از همان ابتدای کودکی دارای نیروی بدنی زیاد است و بالطبع از نظر جثه نیز باید هیکلی درشت داشته باشد تا بتواند دیگران را شکست دهد. این صورت مثالی، علاوه برجاذبه فراوانی که دارد، دارای اهمیت روانی خاصی نیز هست و هر جامعه برای جبران خواری های قومی خود، در روند بازسازی حماسه به قهرمان نیاز دارد. قهرمانی که پشت و پناه جامعه است، در لحظات حساس و مواقع سخت که دچار مشکل شده، همواره از طرف ایزدان حمایت می شود.

قهرمان داستان برای نجات کشورش، دستیابی به بانوی زیبا و مورد علاقه اش و اثبات هویت خود به منظور تثبیت مقام بحق اش باید به پاره ای اعمال خارق العاده دست زند. چنین کسی در روند رشد با مشکلات و مسئولیت های عدیده ای مواجه می گردد.
سفر معمولاً با یک یا همه کهن الگوهای مربوط به موقعیت ترکیب می گردد. از سفر برای رهسپار ساختن قهرمان در طلب اطلاعات یا حقایق روشنگرانه استفاده می شود.
تولد قهرمان از منظر روانکاوی
اسطوره ها در کلیت خود دارای چنان تنوعی هستند که نمی توان به سادگی میان آنان پیرنگ مشترکی یافت. اسطوره های قهرمانی نیز از این اصل مستثنی نیستند، اما نسبت به سایر فراورده های اسطورهای، وجوه مشابه بیشتری دارند. در تمامی اسطوره ها رابطه قهرمان با والدین خود رابطه ای اصلاح ناپذیر است. یافتن دلیلی برای این مسأله کار چندان دشواری نیست، زیرا وی براساس طبیعت قهرمانانه خود عمل می کند. این کودکان آنچنان که روانکاوان اذعان دارند، با چنین موقعیت هایی در معرض اندوه و عقده یا حسادت و بهتان دیگران قرار می گیرند. بسیاری از چالش ها آنجا به وجود می آید که ما بر آن می شویم تا بدانیم دلالیلی که یک قهرمان را به جدایی از والدین خود وادار می کند، چیست .
زیگموند فروید با هم طراز دانستن اسطوره ها و رؤیاها به بررسی اسطوره های زیادی می پردازد، اما تحلیل اصلی خود از مهمترین اسطوره، یعنی اسطوره ادیپوس را به نحو فراخوری در کتاب تفسیر رؤیاها مطرح می نماید. او در این کتاب ارتباط قصه ادیپوس را با دو خوابی که در مورد مرگ پدر و ازدواج با مادر دیده می شود، تفسیر و تأویل می کند.
به نظر فروید اگر ادیپوس شهریار، خواننده مدرن را کمتر از خواننده یونانی آن زمان تحت تأثیر قرار نمی دهد، تنها به این دلیل است که تأثیر تراژدی یونانی را نباید در تضاد میان تقدیر و اراده آزاد آدمی، بلکه باید در طبیعت خاص او جستجو کرد که در آن، این تضاد متبلور می شود.
فروید بر آن است که بایستی در درون ما ندایی نهانی وجود داشته باشد که آماده است تا نیروی قهار تقدیر را در ادیپوس تشخیص دهد.
این قهرمان که پدرش لائوس را کشت و با مادرش یوکاست ازدواج کرد، تحقق آرزوهای کودکی ما را به ما نشان می دهد. ولی ما که خوشبخت تر از او هستیم، در این میان موفق شده ایم تا آنجا که دچار روانپریشی نشده باشیم، انگیزه های جنسیمان را از مادر جدا و حسادتمان را نسبت به پدر فراموش کنیم.
داستان ادیپوس در سطح ظاهر یا آشکار، داستان قهرمانی را روایت می کند که بیهوده می کوشد تا از تقدیری که بر او تحمیل شده است، بگریزد. اما در سطح پنهان، ادیپوس همان چیزی را می خواهد که در سطح آشکار تلاش می کند بیش از همه از آن احتراز جوید. او می خواهد عقده ادیپش را تجربه کند. سطح آشکار و ظاهری اسطوره، سطح پنهان یا همان معنای نمادین آن را مخفی می سازد. او در سطح آشکار، قربانی بی گناه تقدیر و در سطح پنهان، یک جنایتکار است.
این اسطوره، اگر درست فهمیده شود، ناکامی ادیپوس در گریختن از تقدیر محتوم را ترسیم نمی کند، بلکه کامیابی او در (ارضای دست نیافتنی ترین غرایزش را به تصویر می کشد).
ادوارد تایلور (Edward B. Taylor) ازجمله کسانی است که اگرچه به اسطوره های خدایان توجهی ندارد، اما اما تمام توجه خود را به اساطیر قهرمانی معطوف کرده است. او بر آن است که در تعداد قابل توجهی از اسطوره های قهرمانی، قهرمان متولد می شود و با کمک انسان ها و حیوانات دیگر نجات و پرورش می یابد و درنهایت به یک قهرمان ملی تبدیل می شود. تایلور در فرهنگ بدوی بر آن بود تا با این کار به الگوهای مشترکی در مورد قهرمانان مختلف دست یابد و نظریه خود را پیرامون خاستگاه، کارکرد و موضوع اسطوره ها روشن سازد.
او همواره به یکسان بودن این الگو توسل می جوید تا ادعا کند که مبدأ، کارکرد یا موضوع اسطوره های قهرمان هرچه که باشد، باید لزوماً در تمام اسطوره های قهرمانان یکی باشد تا یکنواختی را در پیرنگ توجیه نماید. به زعم او چنانچه اسطوره های مشابه از نواحی مختلف را در نظر بگیریم و آنها را در گروه های بزرگتری برای مقایسه کردن قرار دهیم، در این صورت در اسطوره ها نشانه های عملکرد فرایندهای تخیل را می یابیم که همراه با نظم آشکار قانون ذهنی تکرار می گردد .
خاستگاه اسطوره از نظر تایلر از قوه خیال سر بر می آورد و این منشأ همان چیزی است که اتو رانک، روان پزشک مشهور اتریشی، در کتاب اسطوره تولد قهرمان نیز به آن اشاره می کند. به زعم او اسطوره ها ساختارهایی از قوه ذهنی و تخیلات انسانی هستند که در برخی موارد براساس برخی دلایل آسمانی پیشبینی شده اند و محتمل است که در مراحل بعدی به شکل جسم های آسمانی - با پدیده های مبهم شان - درآمده باشند
رانک در مورد قهرمان و مسأله تولدش با توجه به دو موضع فرویدی و پسافرویدی خود، دو نظریه دارد که آنها را در دو کتاب اسطوره تولد قهرمان و جراحت تولد بیان می نماید. او در دوره نخست از تفکرات روانکاوانه خود به تحلیل اسطوره ها در سنت فروید می پردازد و به تأسی از او اسطوره ها را معادل رویاها قلمداد می کند؛ لذا رؤیاها و اسطوره ها را آرزوهای سرکوبشده ادیپی می داند که به نحو نمادین و پنهانی ارضا شده اند. او در اسطوره تولد قهرمان، اسطوره های بیشتری را بررسی می کند و با جزئیات بیشتری به تحلیل آنها می پردازد.
قهرمانگرایی نزد رانک به پیروی از فروید به نیمه نخست زندگی که شامل تولد، کودکی، نوجوانی و اوایل بزرگسالی است، محدود است. از این رو در تفکر او، تولد و بقا به کارهای بزرگ قهرمانی تبدیل می شود و الگوی او که در مورد بیش از سی قهرمان اسطوره ای است، در این مرحله رخ می دهد. او در کتاب اسطوره تولد قهرمان همچون تایلور بر آن است که معمولاً قهرمانان از والدینی برجسته متولد می شوند و در مواردی نیز شاهزاده هستند. به وجود آمدن آنان با مشکلات بسیاری همچون خویشتنداری والدین، نازایی آنها یا وجود موانع و محدودیت هایی در آمیزش شان وجود دارد. در دوران بارداری هشدارهایی مبنی بر احتیاط در برابر تولد این کودک در قالب خواب یا پیش گویی دیده می شود؛ گاهی نیزخطراتی پدر یا نماینده او را تهدید می کند. کودک در موارد مکرر درحالی که درون یک سبد یا جعبه تعبیه می گردد، به آب سپرده می شود.
گاهی به وسیله حیوانات نجات می یابد و گاهی نیز از طریق والدینی فرودست و از طبقات پایینتر (مانند چوپانها) پرورش می یابد. در مواردی حیوانی ماده یا زنی گمنام به آنها شیر می دهد. او پس از آنکه بزرگ می شود، به شیوه های مختلفی والدین نامدار خود را پیدا می کند و از یک سو از پدرش انتقام می گیرد و از دیگر سو از اصل داستان آگاه گردیده و به افتخارات و موقعیت های بی نظیری دست می یابد.
آراء رانک در این دوره، پدرمحور است و با مرکزیت عقده ادیپ تبیین می گردد. او مانند فروید بر آن است که قهرمان در سطح ظاهری یا آگاهانه، شخصیتی مانند ادیپ دارد، زیرا با طی کردن الگویی که او ارائه می دهد، به تاج و تخت سلطنت می رسد؛ اما در سطح نمادین یا ناآگاهانه قهرمانی قهرمان به دلیل آن نیست که او برای رسیدن به تاج و تخت با شهامت تلاش می کند، بلکه علت قهرمانی او در جسارت کشتن پدر است.
عمل کشتن قطعاً آگاهانه رخ می دهد، اما انگیزه آن انتقام نیست، بلکه بر عقیم کردن جنسی تأکید دارد. او انگیزه اصلی بی زاری پسر از پدر یا دو برادر را از هم در رقابت بر سر جلب کردن توجه مهرآمیز مادر و عشق به او می داند .
رانک در مرحله دوم از تفکرات روان کاونه خود به بیان آرایی می پردازد که اندیشه های پسافرویدی او را نمایان می سازد. فروید فعل تولد را نخستین تجربه اضطراب و تشویش می دانست، درحالی که رانک هرگز تولد را منشأ اصلی یا تنها منشأ اضطراب و روان پریشی قلمداد نمی کند. او همواره از فرع دانستن عقده ادیپ (که ضرورتاً پدرمحور است) بر ضربه روحی تولد (که ضرورتاً مادرمحور است) اجتناب میورزید (. در این مرحله رانک از آرای فروید فاصله گرفته و مادر در مرکز اندیشه هایش قرار می گیرد. به زعم او اضطراب جنین به هنگام تولد، منشأ تمامی اضطراب های بعدی اوست. نزاع با پدر بر سر این درمی گیرد که پدر مانع از آن می شود که پسر بتواند به زهدان مادر بازگردد و نه به این دلیل که پدر تمایلات ادیپی پسر را سد می کند. او در کتاب جراحت تولد، به نحو نظاممندی زندگی انسان را چنان تفسیر می کند تا با ضربه روحی تولد سازگار گردد.
کارل گوستاو یونگ نیز مانند فروید اسطوره ها را هم ردیف با رؤیاها می داند، اما برخلاف او و رانک قهرمانی را به نیمه نخست زندگی محدود نمی سازد. غایت نیمه دوم زندگی که تنها نزد یونگ موضوعیت دارد، آگاهی از ناخودآگاه است. او هدف از این کار را گسلاندن پیوند با عالم خارج نمیداند، بلکه از دیدگاه او، هدف همچنان بازگشت به عالم خارج است. وضعیت آرمانی انسان، برقراری تعادل میان آگاهی عالم خارج و آگاهی امر ناخودآگاه است. او هدف نیمه دوم زندگی را تکمیل دستاوردهای نیمه نخست زندگی می داند.
به نظر یونگ آدمی باید به ناخودآگاهی بازگردد که پیوسته خود را از آن جدا کرده است. فروید و رانک بر این عقیده بودند که قهرمانی متضمن پیوندهایی با والدین و غرایز است، اما از نظر یونگ این مقوله نسبتی با ناخودآگاه دارد.
فروید ناخودآگاه را محصول سرکوبی غرایز میداند، اما یونگ قدمی فراتر نهاده و بر آن است که ناخودآگاه بیش از آنکه ساخته ما باشد، موروثی است و چیزی بیش از غرایز سرکوب شده را در بر می گیرد. مقوله تولد قهرمان در آرا ء یونگ نسبت به نظریه های فروید و رانک کمتر مطرح شده است، زیرا او با تعریف قهرمان و چارچوب اعمال قهرمانی در فرایندی موسوم به فرایند فردانیت بیشتر به مسأله تولد دوباره که پس از گذراندن مراحلی خاص به دست میآید، توجه دارد. از نظر او قهرمان تولدی معجزه آسا و ساده دارد و قدرت فوق العادهای از خود نشان می دهد که باعث ترقی او در جامعه می گردد. او درحالی که دارای خطاهای انسانی مانند غرور است، با بدی ها می جنگد و سرانجام به سبب نوعی خیانت می میرد .
لرد راگلن (Lord Raglan) در ارائه نظریه اش پیرامون قهرمان و اعمال قهرمانی به اسطوره مناسک گرای فریزر توجه خاص دارد. فریزر با متمرکز شدن بر جایگاه خدایان شهید شونده نباتی، بر مرگ آنان و تولد دوباره شان تأکید می کند. اگرچه او در خصوص رخ دادن این امر تبیینی ارائه نمی کند، اما بر آن است که در باور انسانهای باستانی و بدوی، حاصل خیزی زمین منوط به باروری پادشاهی است که در او خدای نباتی سکنی دارد.
از این رو کشتن پادشاه و ریخته شدن خون او بر زمین مقدمه ای برای حاصلخیزی طبیعت فراهم
می آورد. همان طور که در دایره المعارف دین نیز آمده است، راگلن به تبع فریزر به ارتباط اسطوره، مناسک و آیین توجه دارد و بر آن است که اسطوره ها الگویی برای آیین ها ارائه می دهند.
راگلن با تمرکز بر روایت دوم اسطوره مناسک گرای فریزر، از الگوی او در مورد اسطوره های قهرمانی استفاده می کند. فریزر پادشاه را با خدای نباتات یکی می گیرد و راگلن او را همان قهرمان تلقی می کند. از نظر فریزر ممکن است که میل و رغبت پادشاه برای مردن به خاطر مردمان قومش، اقدامی قهرمانانه باشد، اما راگلن این عمل را کاملاً قهرمانانه دانسته، پادشاه را به عنوان یک قهرمان تعریف می نماید.
به نظر فریزر اجرای مناسک نه اسطوره مرگ و تولد دوباره یک خدا، بلکه صرف انتقال روح خدا از یک پادشاه به پادشاه دیگر است. راگلن نقطه مرکزی اسطوره قهرمان را نه در به دست آوردن تاج و تخت، بلکه در از دست دادن آن می بیند.
راگلن قهرمان اسطوره را با خدای مناسک یکی می داند. نخست اینکه پادشاه قهرمان را به خدا متصل می سازد؛ قهرمانان، پادشاهان هستند و پادشاهان، خدایان اند. دوم آنکه بسیاری از حوادث در زندگی قهرمان فرا انسانی است. به زعم او درست است که قهرمان باید بمیرد، اما مرگ او معجزه ای شبه خدایی را تحقق می بخشد که همان رویش دوباره نباتات است. سوم اینکه در اسطوره و مناسک، عزل یک پادشاه بقای افراد آن قوم را تضمین می کند که در غیر این صورت از گرسنگی می میرند؛ لذا هم در اسطوره و هم در مناسک، پادشاه در نقش یک ناجی عمل می کند. به طور کلی می توان گفت راگلن برای اسطوره قهرمان الگویی بیست و دو مرحله ای تنظیم می کند و آن را در خصوص بیست و یک اسطوره مشهور به کار می برد.
با توجه به آنچه گذشت، می توان به این نتیجه رسید که اتو رانک بیش از دیگران به مسأله تولد قهرمان و تأثیر آن بر اعمال قهرمانی اشاره دارد. به زعم او تولد یک ضربه عمیق بر جنین است و او را از منظر فیزیولوژیکی و روانی سخت تحت تأثیر قرار می دهد.
او اضطراب سخت لحظه تولد را منشأ تمام اضطراب هایی میداند که در مراحل بعدی زندگی کودک رخ می نمایند. نزد فروید اعمال قهرمانی بر چگونگی تولد غالب است و یونگ نیز تولد قهرمان را تولدی ساده و طبیعی قلمداد می کند، زیرا در آرای او اعمال قهرمانی در دوره بلوغ و پس از آن است که اهمیت می یابد.
الگوی راگلن برخلاف الگوی تایلور و حتی برخلاف رانک کل زندگی قهرمان را پوشش می دهد. بدیهی است که او به مسأله تولد توجه دارد، اما آن گونه که مورد نظر رانک است، به بررسی آن نمی پردازد زیرا پیوسته به محوریت پیرنگ در الگویش اهمیت می دهد و معنای اسطوره های قهرمانی را در همین پیرنگ پنهان می بیند. اسطوره - مناسک گرایی او، صرفاً پیرنگ را طرحی برای مناسک نمی سازد، بلکه مناسک را از دریچه پیرنگ تبیین می نماید.

کهن الگوی قهرمان باید برخلاف دیگر نیروها با سایه کنار بیاید تا به شناخت جنبه های مختلف آن دست یابد و بتواند مقهورش کند.
تولد قهرمان از منظر اسطوره پژوهی
پژوهشگران اسطوره برآناند که درک ساختمان اسطوره مستلزم درک خاستگاه های اولیه آن یعنی قدرت ذهن و تخیل انسانی است. این حقیقت به این نکته نیز اشاره دارد که قوه تخیل و نیروی ذهنی به صورتی گسترده و مهارناپذیر در دوره کودکی فعال است. از این رو لازم است که پیشتر، زندگی خیالین کودک برای تسهیل در درک عقده ها، اسطورهها و تخیلات هنری مورد مطالعه قرار گیرد. قوه تخیل به ندرت از دوره نوجوانی آغاز می شود، از سوی دیگر در این دوره، پیشرفت چشمگیری برای توضیح فعالیت های روانی پیچیده وجود دارد .
اسطوره ها عرصه مناسبی برای تولید و رشد نمادهایی ایجاد می نمایند که عمری به درازای تاریخ زندگی بشر در هستی دارند و یونگ از آنها به عنوان نمونه های نخستین یا کهن الگوها یاد می کند. این پیش نمونه های ازلی همان گونه که یونگ معتقد است، محتویات ناخودآگاه جمعی انسان را تشکیل می دهند.
قهرمان، تولد، تجدید تولد، مرگ و بسیاری دیگر از سنخ های باستانی، پروتوتایپ هایی هستند که در این قسمت از ضمیر بشر جای گرفته اند. بدیهی است که مقوله تولد قهرمان با چنین نگرشی، مفهومی نوین که لاجرم اسطوره ای نیز هست، می یابد و موقعیت معنایی ثانوی و ویژهای پیدا می کند.
نمادپردازی آنچنان که جلال ستاری درکتاب اسطوره و رمز اشاره می کند، به معنای نمایش چیزی است که توسط نماد، از تداعی معانی و پیوستگی تصورات و تصاویر ذهنی و احساسات منتج می گردد و از این لحاظ فرایند روان شناختی ویژه ای است که همه فعالیت های عقلانی و بخشی از زندگانی عاطفی انسان را در بر می گیرد .
رمزپردازی، الهام بخش همه تجلیات روانی آدمی است و به تمام شاخه های دانش انسان مربوط می شود. اندیشه که با تصاویر خیال و رمز، واقعیت و تحقق می یابد، از طریق نمادهایی متفاوت به دیگری منتقل می گردد. با توجه به چنین استنباطی از کیهان و نظام رمزوار هستی، حجم قابل توجهی از گزاره هایی به دست می آید که تنها با در نظر گرفتن یک رشته متصل و مرتبط از معانی سمبلیک محمل های معنایی پیدا می کنند.
در اینجا توجه به این نکته لازم است که تولد قهرمانان اساطیری و حماسی ایرانی آن گونه که در اسطوره های ملل دیده می شود، دارای وجوه اسطوره ای و روانشناسانه نیست و بیشتر اعمال قهرمانی آنها در حوزه مطالعات روانشناسی قابل بررسی است. به عنوان مثال می توان به زاده شدن فراطبیعی رستم اشاره کرد که اگرچه با روندی متفاوت تولد می یابد، اما در سرتاسر شاهنامه اعمال قهرمانی اوست که وقایع حماسی را پیش می برد. از میان دیگر قهرمان محورین حماسه می توان به اسفندیار اشاره کرد. حضور او در گزارش فردوسی و یادگار زریران از هنگامی دیده می شود که گشتاسب به جنگ با ارجاسب تورانی مشغول است. تولد سیاوش با ابهاماتی که از سوی مادر دارد، از این تمهیدات خالی نیست. از این رو پیدایش این قهرمان در الگوی قهرمانی رانک نمی گنجد و بیشتر به آرای کمپبل در کتاب قهرمان هزارچهره نزدیک است. کمپبل مانند یونگ قهرمانی را متعلق به نیمه دوم زندگی میداند و مانند او بر آن است که قهرمانی که در جستجوی حقیقت وجودی خویش است، الزامی در بازگشت به آن بخش از ناخودآگاهی دارد که از آن جدا افتاده است .
با توجه به نامعلوم بودن چگونگی تولد اسفندیار در شاهنامه می توان به پیروی از یونگ و کمپبل سیر قهرمانی او را به نیمه دوم زندگی و دوران بلوغ نسبت داد. فریدون، زال و داراب در شاهنامه و متون اساطیری، و همچنین زرتشت در متنهای اوستایی، آن گونه که رانک نیز در اثر مشهور خود اشاره می کند، دارای تولدهایی خاص هستند که در موارد زیادی به تولد قهرمانان در الگوهای اسطوره ای مشابهت دارد.
از آنجا که در فرهنگ ایرانی و در بسیاری از قصه های پریان، داستان های عامیانه و روایت های شفاهی نیز شاخصه ها و معیارهای چشمگیری درباره تولد قهرمان وجود ندارد، می توان گفت که در این گونه آثار هم اعمال قهرمانی که غالباً در محدوده خویش کاری های پراپ به پیش می رود، از ارزش بیشتری برخوردار است. با توجه به چنین تمهیدی می توان گفت که در حجم قابل توجهی از حکایت های هزار و یک شب، جامع الحکایات و داستان های فولکلور همواره اعمال قهرمانی در جریان قصه یا داستان بر تولد قهرمان و چگونگی زایش او می چربد. در حقیقت در این آثار خبری از نحوه تولد و روند رشد قهرمان نیست و آنچنان که یونگ اذعان دارد، اعمال پس از دوره بلوغ یا همان نیمه دوم زندگی قهرمان است که در مرکزیت و محوریت داستان اهمیت پیدا می کند.
در این قبیل داستان ها وقایع پیش از تولد کودک از قبیل نازایی مادر یا عقیم بودن پدر، تحقق ازدواجی خاص برای به دنیا آمدن قهرمان، ازدواج پدر با دوشیزهای از تبار پریان، سفر پدر برای یافتن دختری خاص جهت همسرگزینی و موارد دیگر اهمیتی افزون بر تولد و چگونگی آن دارد. در حقیقت با طی شدن فرایند خاصی که بخشی از آن ریشه در الگوهای اسطوره ای برای به دنیا آمدن قهرمان دارد، تولدی ساده و به دور از شاخصه هایی که پیش از این به آنها اشاره کردیم، صورت می گیرد.
کودک مراحل رشد جسمانی و روانی خود را با کیفیتی که بر جهان قصه آشکار نیست، طی می کند و به سن بلوغ می رسد تا توانایی خود را برای آغاز مرحله ای جدید که در عین حال مهم ترین مرحله زندگی او نیز هست، اعلام نماید.
تولد نمادین از زمین مادر
در بسیاری از زبان ها، انسان زمین زاده نامیده می شود. عقیده بر این است که نوزادان از ژرفنای زمین، از غارها، مغاکها، شکاف ها و نیز مردابها و رودخانه ها متولد می شوند. هر کدام از این رستن گاه ها که در آرای کمپبل و در سیر قهرمان او شکم نهنگ نام دارد، موقعیتی برای تولد دوبار ه او از رحم نمادین جهان فراهم می آورد. بدین ترتیب این کهن الگوی مثالی با پرورش مرگ و زایش در باطن خود در میان کهن الگوهای بشری مرکزیتی روحانی از آن خود کرده است. این حکایت بدین معناست که کسی که به چنین غاری - که همه در خود دارند - و یا به تاریکی که در پشت خودآگاهی نهفته است گام نهد، در ابتدا خود را جزئی از فرایند ناخودآگاه دگرگونی مییابد و از طریق نفوذ در ضمیر ناخودآگاه با محتویات آن رابطه برقرار می نماید.
با چنین تمهیدی می توان به پیامبری رسیدن حضرت محمد در غار حرا ء، بیرون آمدن سامسون از معبد، خروج یوسف از چاهی که برادران او را در آن افکندند، بیرون آمدن یونس از شکم ماهی و برخاستن مسیح از گور را نمادهایی از تولد دوباره به شمار آورد. بیرون آمدن از چنین غاری مانند خروج از زهدان مادر، نشانه ولادت مجدد است که زندگی ماورای زمان قهرمان در آن فرصتی برای رشد و پرورش می یابد.
تجربه رازآلود بومیت (autochthony)، به معنای احساس ژرف زاده شدن از زمین و بیرون آمدن از آن نوعی باروری فرسوده ناشدنی را برای بشر تبیین می نماید که به همه جلوه های هستی، نیروی زیستن می بخشد. از این رو انسانها احساس می کنند که مردم جایی هستند و این احساسِ خویشیِ کیهانی آنچنان که الیاده اشاره می کند، ژرف تر از پیوندهای خانوادگی و همبستگی های نژادی است.
بنا به باورهای بی شمار، هرگاه زنان به اماکنی معین مانند صخره، غار، درخت یا رودی نزدیک می شدند، باردار می گردیدند. در این زمان جان کودک وارد بدنشان می شد و آنان آبستن می شدند. صرف نظر از شرایط این کودک جان کودک که گاهی جان های نیاکان یا غیر از آن بود، این اصل به دست می آمد که آنها برای تناسخ یافتن خود، در جایی، شکاف یا سوراخی، در برکه یا جنگلی، انتظار می کشیدند. آنها نوعی از زندگی جنینیِ خود را در زهدان مادر واقعی خود، زمین، می گذراندند. از این رو انسان همواره خود را دارای مادر بلافصلی می داند که دورتر از او در غار یا رودی زندگی می کند.
این مادر که بنا به آرای کمپبل مادر کیهان نامیده می شود، در درجه ای از بکرزایی، روح جهان را که همان قهرمان است، به دنیا می آورد. روح پدر که زندگی بخش جهان است، طریق واسطه ای دگرگون کننده که همان مادر جهان است، قدم به عالم کثرت می گذارد و شروع به چشیدن تجربه های زمینی می کند. در این چشم انداز مادر، تجسم عنصر اولیه ای است که در آیه دوم از کتاب آفرینش به آن اشاره شده است. در اسطوره هندو، او صورت زنانه ای است که خویشتن از طریق او همه جانداران را به دنیا می آورد. در حقیقت او قالب محدود کننده جهان از سه بعد مکان، زمان و علیت است که همان پوسته تخم کیهانی است.
بنابر آنچه گذشت، مادر کاری جز تکمیل آفرینش زمین مادر نکرده است و تنها نماینده مادر اعظم زمین به شمار می رود. مادر تنها مقلد و تکرار کننده آن عمل خاستگاهی است که از طریق آن زندگی در زهدان زمین پایدار شده است. از این رو هر مادری باید خود را در تماس مستقیم با زاینده اعظم قرار دهد و بگذارد توسط او در مسیر دستیابی به راز زاده شدن یک زندگیِ جدید هدایت گردد تا در انرژی های سودمند و حفاظت مادرانه اش سهیم گردد.
بازگشت به زهدان نخستین و اتحاد با مادرِ اعظم
زن با جنبه های مختلف وجودی خود، ازجمله مادر، در زبان تصویری اسطوره نمایانگر تمامیت آن چیزی است که می توان شناخت، و قهرمان کسی است که به قصد شناخت، سیر قهرمانی خود را آغاز می سازد. درحقیقت آنگونه که کمپبل در قهرمان هزارچهره اذعان دارد، ملاقات با خدابانو آخرین آزمون های قهرمان برای به دست آوردن موهبت عشق یا مهر و محبتی است که خود نمونه ای کوچک از جاودانگی به شمار می رود.
از دیدگاه فروید و رانک، وابستگی به مادر در هر مرحله ای از زندگی به معنای وابستگی به مادر واقعی یا فرد جانشین مادر است؛ لذا ناکامی در رها ساختن خویش به معنای وابستگی همیشگی به مادر است. از نظر یونگ، وابستگی به مادر به معنای وابستگی به کهن الگوی مادر است. او مادر واقعی یا شخص جانشین مادر را تنها جلوهای از آن کهن الگو می داند.
الیاده در کتاب اسطوره و واقعیت به این نکته اشاره می کند که در هند، حتی در روزگار ما نیز، در طب سنتی برای دوباره جوان سازی سالخوردگان و احیا و بهبود بیماران رو به موت، آنها را در گوری به شکل زهدان مادر دفن می کنند.
نمادپردازی تولد نو و میل به بازگشت به زهدان نخستین که همان زهدان زمین است، آشکار است. در این نمادپردازی، بیماران را دفن می کنند تا بتوانند دوباره از زهدان زمین مادر متولد شوند. رانک می گوید ادیپوس پس از آنکه متوجه می شود که با مادر خود مرتکب زنا شده است، با دستان خود چشمانش را کور می کند. این عمل او حاکی از احساس گناه به خاطر اعمال ادیپی اش آن گونه که فروید اذعان دارد، نیست، بلکه در حکم نمادی برای بازگشت به درون ظلمت زهدان مادر تعریف می شود. او با این کار محوشدن نهایی در درون جهان زیرین را که مبین همین آرزو برای بازگشت دوباره به مادر زمین است، تجربه می کند.
رانک اسطوره را برآورنده آرزو می داند، اما آرزویی که اکنون باید برآورده شود و تمامی فرهنگ ها نیز به نحوی متضمن آن هستند، در این است که یا باید تولد انجام نپذیرد یا زهدان دومی ایجاد شود. از این رو تعداد قابل توجهی از قهرمانان مورد نظر او پس از تولد به وسیله مادر در یک سبد یا جعبه که استعارهای از زهدان نخستین است، تعبیه می گردند.
نمادپردازی سبد و اسطوره تولد قهرمان
آنچنان که رانک در کتاب اسطوره تولد قهرمان اشاره می کند، بسیاری از قهرمانان اسطوره ای پس از تولدی که نمی باید صورت می گرفت، توسط مادر در یک سبد، جعبه یا قایق تعبیه شده و به آب سپرده می شوند. ترس از پدر یا یک پادشاه ستمگر که درصدد نابودی کودک است، مادر را بر آن می دارد تا با عملی که خود ریشه در اسطوره ها دارد، به نجات فرزند بپردازد.
پیش از داستان موسی، افسانه کهن سومری در مورد پادشاهی به نام سارگون موجود است. تولد از مادری باکره که روسپی مقدس نیز هست، در روایات مهابهاراتا در مورد قهرمانی به نام کارنا نیز ذکر شده است. در این روایت پرینسس پریتا که او را کونتی می نامند، در باکرگی فرزند پسری به دنیا می آورد که پدرش خدای خورشید سوریا بود. عدم ازدواج کونتی و به دنیا آوردن این کودک، ترس از تهمت مردم را در او به وجود آورد. برای پرهیز از این مسئله، مادر کودک را در بدو تولد به یاری ندیمه اش در سبدی نهاد و در رودخانه اشوا که به گنگ منتهی می شد به آب داد.
تولد معجزه آسای آتیس از مادرش نانا که باکره بود و با گذاشتن بادام رسیده ای در میان سینه هایش باردار شد، از دیگر نمونه های تولد کودک از مادر باکره به شماره می رود.
داستان دیگری که یادآور روایت کارناست، حماسه تولد یون (Ion) است. اوریپید در نمایشنامه ای داستان زندگی وی را منظوم کرده است. آپولو در غاری در صخره های آکروپولیس آتن با کرئوزا دختر یکی از اشراف شهر درمیآمیزد و حاصل این معاشقه پسری به نام یون است. پسر در همین غار از مادر زاده می شود و مادر او را در سبدی بافته می گذارد. آپولو همان شب کودک را توسط هرمس به معبد دلفی منتقل می کند.
در داستان مشهور تولد اودیپوس هم آمده است که وی سه روز پس از تولد در حالی که برهنه است به آب افکنده می شود تا بمیرد، اما او بر سیاق اسطوره و با توجه به اصول و معیارهای تراژدی نجات می یابد. خط سیر اسطوره ای افکنده شدن کودک در آب درحالی که در سبد یا جعبهای قرار دارد، درونمایه داستان های زیادی را رقم زده است.
یهودا، داراب، پرسئوس، زیگفرید، لوهنگرین و بیوولف همه کودکانی هستند که با توجه به موقعیت خطرناکی که زندگی شان را تهدید می کرد، به آب انداخته شده و سرنوشت های همانندی پیدا کرده اند.
بقول ابن طفیل، در داستان زندگی حی بن یقظان نیز مادر قهرمان از سوی پادشاه که برادر اوست، از ازدواج و بارگرفتن منع شده است: او در خفا با یکی از خویشان خود به نام یقظان می آمیزد و حاصل آن کودکی است که به دلیل ترس از آسیب شاه، در صندوقی قرار گرفته و به دریا انداخته می شود. جذر و مد دریا صندوق حاوی کودک را به ساحل می رساند و ماده آهویی با شنیدن صدای گریه او به او شیر می دهد و بدین ترتیب، قهرمان در روندی که بخش اعظم آن اسطوره ای است، پرورش می یابد.
در داستان تولد این کودکان سبد یا جعبه آن گونه که سرلو در کتاب فرهنگ نمادها به نقل از یونگ اشاره می کند، نشانه ای از تن مادر است.
به بیان دیگر، کودک همواره نیازمند آرامشی است که پیش از تولد در زهدان مادر تجربه کرده است. او پس از بیرون آمدن از درخت در جعبه ای قرار می گیرد و از سوی اله گانی که نمادهایی از مادر هستند، مراقبت می گردد. بدین ترتیب و با توجه به نظر فروید در کتاب موسی و آیین یکتاپرستی، قرار دادن کودک در سبد، نمایش استعاری تولد است، زیرا سبد به طور مجازی در حکم شکم یا زهدان مادر و آب دریا نیز به مثابه آب جنینی قلمداد می گردد .
در بسیاری از این داستان های اسطوره ای، روابط میان پدر و مادر و فرزندان با عمل بیرون کشیدن از آب یا نجات دادن آنان، نشان داده شده است. زندگی هر کدام از این قهرمانان، درون مایه تبعید نوزاد و بازگشت او را به طرق مختلف نشان می دهد. این درون مایه، یکی از ویژگی های اصلی تمام اسطورهها، افسانهها و قصههای بومی به شمار میرود و با الگوی زندگی قهرمان مطابق است. لازم به ذکر است که تعدادی از این قهرمانان پس از تولد از سوی والدین، به ویژه مادر، در کوه رها می شوند. در اینجا نجات کودک با توجه به همان الگو و شاخصه های آن، از طریق جلوهای دیگر از جلوههای طبیعت و توسط والدین فرودست کودک که همان پدر و مادر رضاعی او هستند، صورت می گیرد. اتو رانک در اسطوره تولد قهرمان به تعدادی از این کودکان مانند گیلگمش، تلفوس، کوروش، کیخسرو، تریستان و دیگران اشاره می کند.
کودکانی که پس از تولد در کوه رها می شوند، معمولاً توسط حیوانی که ابعاد اساطیری و افسانه ای دارد، بزرگ می شوند.
در تولد زئوس به عنوان بزرگ ترین خدای یونان باستان، نیز یاری گری یک حیوان دیده می شود. آن هنگام که کورونوس (پدر زئوس) از طریق پدر و مادر خود (اورانوس و گایا) از این مسأله آگاه می شود که سلطنتش از طریق یکی از فرزندانش اضمحلال می یابد، بر آن می شود تا همه فرزندان خود را از بین ببرد. او پنج فرزند خود به نامهای هستیا، دمتر، هرا، پلوتون و پوزئیدون را می بلعد. اما همسرش، رئا، از این مسأله سخت اندوهگین شده، به کرت می رود و زئوس را دور از چشم پدر به دنیا می آورد. رئا قطعه سنگی را در پارچه ای می پیچد و برای کورونوس می فرستد. او این سنگ را نیز به جای فرزند می بلعد.
هنگامی که زئوس به مرحله بلوغ می رسد، با کمک یکی از دختران اقیانوس، معجونی را به پدر می دهد و او همه کودکان خود را که سابق بلعیده بود، مجدداً به دنیا می آورد. بنا به گزارش ژوئل اسمیت، مادر زئوس پس از تولد فرزند، او را به ماده بزی به نام آمالته می سپارد. علاوه بر ماده بز، از میان حیوانات یاری گر می توان به عقاب، سیمرغ، گاو، گرگ، قو، خرس و گوزن اشاره کرد که نقش های مهمی در تولد قهرمان و پرورش او بر عهده دارند.
نیروهای یاری گر در اسطوره ها، افسانه ها و قصه های پریان موقعیت چشمگیری دارند. کمپبل بر آن است که این نیروها نشانگر قدرت محافظ و مهربان سرنوشت قهرمان هستند. به زعم او آرامش ازدسترفته بهشت که در گذشته ها در زهدان مادر به تجربه رسیده است، هنوز از بین نرفته بلکه حامی حال است و در آینده نیز دوباره به دست خواهد آمد.
نیروی حمایت گر همواره از قهرمان مواظبت می کند و درون یا پشت هیأت های ناشناس زندگی پنهان می گردد. در حقیقت در زندگی این قهرمانان، طبیعت، اعم از دریا یا کوه، همچون مادری مهربان عمل کرده و وظیفه خطیر حمایت ازآنان را به انجام می رساند. تولد قهرمانان اسطوره ای با توجه به شاکله ای که رانک برای آنان در کتاب اسطوره تولد قهرمان تنظیم می نماید، مطابق جدول زیر است.


قهرمان و اعمال قهرمانانه وی محور داستانهای اسطوره ای است. لذا شاخصه های متعددی ازجمله نحوه تولد و چگونگی رشد و تکامل جسمی و روانی قهرمان اهمیت ویژهای پیدا می کند. قهرمانان داستانهای اسطوره ای اغلب با تولدی خاص که حاوی وقایعی شگفت انگیز در پیش و پس از خود است، به دنیا می آیند. کودک با توجه به شرایط ناهمواری که در آن زاده می شود و نیز با در نظر گرفتن الزاماتی که جهان اسطوره بر او غالب می نماید، پس از تولدی که خود ریشه در جهان نمادها و اسطوره های نمادمحور دارد، از خانواده خود جدا می گردد و با طی کردن فرایندهایی پس از دوره بلوغ، از گذشته خود آگاه شده و به سوی خانواده و زادگاه خود باز می گردد.
درحقیقت تولد قهرمان که رانک آن را عملی قهرمانانه قلمداد می نماید، تمهیدی است برای رفتارهای الگومند و اسطوره مداری که پس از تولد و در دوران بزرگسالی از او سر می زند. از این رو خاستگاه ها و کارکردهای مشترکی میان قهرمانان مختلف، آنان را در گستره ای از روابط اسطوره ای و آیینی به یکدیگر متصل می سازد که رانک نیز مانند تایلور منشأ آن را قوه ذهن و نیروی تخیل بشر تلقی می کند.
در حقیقت شاکله نظریه های مختلف پیرامون تولد قهرمان را آرای رانک با دو بینش متأثر از فروید و پسافرویدی او رقم می زند.
قهرمان گرایی به زعم او و به پیروی از فروید در نیمه نخست زندگی قهرمان روی می دهد و حال آنکه یونگ و به طبع او جوزف کمپبل آن را متعلق به نیمه دوم زندگی و دوران پس از بلوغ قهرمان می دانند.
راگلن نیز با توجه به تأثیراتی که از اسطوره مناسک گرای فریزر می گیرد، کلیت زندگی قهرمان را در بیست و دو مرحله خلاصه می کند که بخش هایی از آن به دوران پیش از تولد قهرمان مربوط می شود. این تولد در آرای روانکاوان اسطوره ابعاد سمبلیک زیادی دارد و در ارتباطی معنادار و نمادین، زهدان مادر را با زهدان زمین هم پیوند می سازد.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه