امروز دوشنبه 08 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

یونگ به کهن الگوی چرخ یا خورشید زمانی پی برد که رؤیای مرد سیاهپوستی در جنوب آمریکا را که درباره ی مردی روی یک چرخ مصلوب شده بود، تفسیر کرد. تحلیل یونگ از آن رؤیا چنین بود که تصویر رویا یک کهن الگو است زیرا تصلیب روی چرخ، یک الگوی اسطوره ای است که این همان چرخ خورشید باستانی است و تصلیب نوعی قربانی به پیشگاه خدا- خورشید است تا خشم او فرو نشیند.

در ادیان و زمان های گوناگون خورشید همواره مورد پرستش بوده است. هر جا که از دولت شاهان و پهلوانان و امپراتوری ها، تاریخ پیش می رود، خورشید غلبه دارد. نقش شاه در انباشت و بخشش یا اعطای زندگی چه در مقیاس کیهانی و چه در مرتبه اجتماع مبین این پیوند عناصر خورشیدی با عناصر نباتی است. در مصر، خورشید همواره راهنمای روان های طبقه ی ممتاز باقی ماند و در مذهب مصریان نقشی غالب داشت. رقابتی میان ازیریس، رع، خدای خورشید و خدای اموات فراعنه وجود داشت. خورشید در میدان آسایش غروب می کند و بامدادان از نیستان می دمد. این مناطق از دیرباز در اختیار رع بود و به مرور به اموات نیز اختصاص یافت. روان فرعون از نیستان به دیدار خورشید می رود و به هدایت وی به آرامگاه یا جایگاه نذورات یا آسایشگاه میرسد. در آغاز صعود و عروج بدون حادثه نبود و فرعون میبایست پیکاری سخت با نگهبان میدان کند و پس از پیروزی حق اقامت در آسمان به او میرسد.

به مرور مرده ی دیگر با مبارزه با ورزه گاو و نگهبان به آسمان نمی رفت بلکه به وسیل هی نردبانی در اقیانوس آسمان شناور می شد تا با رهنمود الههای به شکل ورزه گاو به میدان نذورات میرسید. ازیریس که مغرب یعنی راه مردگان قلمرو او بود، نشانگر جنبشی انسان دوستانه در اساطیر مصری است و در برابر آن مشرق یعنی قلمرو خورشید قرار داشت. خورشید در مصر تنها مخصوص طبقهی اشراف بود. پادشاهی در مصر نیروی حیات خود را چون هدیه ای از خدای خورشید دارا بود و اشعهی خورشید تصور می شد. برای همین نور در نزد مصریان معنایی کیهانی داشت و به منزلهی قدرت مقدس درون هرمها جمع میگشت و فرعون یعنی هرم با انعکاس آن کفرگویی را خاتمه می دادند. درون هرم «کای» فرعون یعنی نیروی حیاتی و اخلاقی او با خدای خورشید متحد می شد و نشان حضور ابدی الوهیت میگشت.در بین النهرین اما شمس - خدای خورشید - نقشی فروتر از سین - خدای ماه - داشت، اما بعدها جای آنها با هم عوض شد و خورشید به خدای اعظم مبدل گردید. شمس در بابل مرده را زنده می کرد و ایزد عدالت و داوری بود و به اسرار غیب آگاهی داشت.

سوریا در هند جزو خدایان دست دومی است و ده سرود ریگ ودا به او اختصاص دارد. او نام هایی چون «چشم آسمان»، «میترا» و «وارونا» نیز دارد. او افزون بر ایجاد روشنایی و داشتن چشمی که بینای همه چیز است، راهبرد مردگا ن نیز است و جنبهای دو پهلو دارد. از سویی زایاننده ی حقیقی انسان است و از سوی دیگر با مرگ همانندی دارد.

جاودانگی صفت خورشید در ناخودآگاه جمعی از هسته مرکزی کهن الگویی ناشی می شود که بازتاب آن را می توان در اساطیر یافت، به عنوان نمونه: اساطیر ایرانی از خانوادهی اساطیر آریایی هند و ایرانی است و این خود از خانواده ی هند و اروپایی ریشه گرفته است که با مقایسه تطبیقی این اساطیر می تواند ریشهی تشابه فکری این اقوام را یافت.

طبق ناخودآگاهی جمعی» در اساطیر ایرانی، خورشید در دین زرتشت «یکی از ایزدان آیین مزدیسنی و صفت او اروند اسب (تیز اسب) است. خورشید را (رای مندی – شکوهمندی) به معنی افزار بسیار می نامند.

صفت بارز خورشید پادشاهی و سروری در دین زرتشت و در اساطیر هند است. ایرانیان به خورشید سوگند یاد کرده و علامت سلطنت اقتدار ایران بوده است، و هم چنین خورشید به عنوان مظهر مملکت بر روی درفش پادشاهان قرار داشته و نبردها بعد از طلوع خورشید انجام می گرفته است.

اما بر اساس کهن الگوی خودآگاهی جمعی، در منابع کهن و شاهنامه، خورشید علامت بقای ایران زمین بوده است و به عنوان مظهر کشور روی درفشها نقش می بست.

خورشید نماد قدرت است، و دستیابی به او برای هیچ کس میسر نیست و آن فوق توان بشری است، مگر برای رستم؛ زیرا رستم نماد عظمت و قدرت برتر بشری است.

پادشاه دارای اسب و یراق و آلات جنگی است. خدای خورشید نیز در اساطیر ذکر شده دارای آلات جنگی است. در دین زرتشت خورشید را صاحب تیز اسب می دانند و در اسطوره ی هند، سوریا چرخ ی دارد که با دو اسب کشیده می شود و تاجی زرین برسر دارد. خورشید در اساطیر آشور و بابل قدرت و شهامت بسیا ری دارد و ایزد دادگری است و سایه ی جنایتکاران را دنبال می کند و داور آسمان ها و زمین و داور بلندپایه ی ایزدان آنوناکی و خداوندگار دادگاری است و عصا و حلقه ی شهریاری را در دست راستش گرفته است.

نماد خورشید در هند، سوریا است که از مهمترین و مشهورترین خدایان ودایی است و تجلی و عظمت آتش الهی و منبع و منشأ نور حیات و معرفت است. صفات ظاهری سوریا: آن موجود زرین که در خورشید به سر می برد، گیسوان و ریشی طلایی دارد، تمام وجود او حتی نوک ناخن هایش مشعشع و تابان است. چشمانش قهوهای رنگ است، او با دستبند و تاجی زرین خود را آراسته و تلألوی آن زوایای آسمان را منور می کند، او چکمه های بلند به پا دارد، خدای خورشید سوار بر ارابهای از طلا در درون تاریکی سیر می کند، سوریا یک چرخ دارد که توسط دو اسب کشیده می شود.

خورشید منبع پرتوافشانی و مظهر زیبایی و نجاتدهنده از تیرگی و منشأ نشاط است و به واسط هی عظمت و فایده، همیشه مورد تعظیم و تکریم بود و حتی در مصر قدیم خداوند خورشید پرستش می شد.

میرچا الیاده در کتاب رساله در تاریخ ادیان می نویسد: در رموز میتراپرستی، نردبان آیینی هفت پله داشت و هر پله از فلزی خاص ساخته شده بود. ارتباط این پله ها با فلزات و سیارات به طریق زیر بود: نخستین پله: سربی در ارتباط با سیاره کیوان (زحل)، دومین پله: رویین در ارتباط با زهره، سومین پله: برنجین در ارتباط با مشتری (ژوپیتر)، چهارمین پله: آهنین مرتبط با مریخ، پنجمین پله: فلز ممزوج مسکوکات در ارتباط با عطارد، ششمین پله: سیمین در ارتباط با ماه، هفتمین پله: زرین مرتبط با خورشید رازآموز با بالا رفتن از این نردبان، هفت آسمان را در مینوردید و به جایگاه رفیع می رسید.

آن ماری شیمل می نویسد: عشق ورزیدن به خورشید به معنای عشق ورزیدن به ارزش های جاودانی است، ولی آن که عاشق این دنیاست، به تعبیر افلاطون به کسی ماند که جادوی دیواری شده است که از بازتاب اشعه ی خورشید بر آن دیوار لذت می برد تا آن که بر او مکشوف شود که لکه های نور از دیوار سرچشمه نمی گیرد، بلکه از منبعی بالاتر و ناب تر ساطع می گردد.

خورشید یکی از رایج ترین صور خیال در دنیا است.

آفتاب و معانی مترادف آن چون خورشید، مهر و نور در قرآن مجید نماد از جان جانان، خداوند جهانیان است. در نظریه شیخ سهروردی که ازعارفان اسلامی است، حکمت اشراق را بر این اساس نهاد که پروردگار نور حقیقی، مطلق، نور اعلی و نورالانوار است و پرتو آن رمز توجهات و کشش های حق است.
«اللَّه نُور السماوات والْأَرضِ مثَلُ نُورِه کَمشْکَاهٍ فیها مصباح الْمصباح فی زجاجهٍ الزُّجاجه کَأَنَّها کَوکَب دری یوقَد منْ شَجرَهٍ مبارکَهٍ زیتُونَهٍ لَاشَرْقیهٍ و لَا غَرْبِیهٍ یکَاد زیتُها یضیء و لَو لَم تَمسسه نَار، نُور علَى نُورٍ یهدی اللَّه لنُورِه منْ یشَاء و یضْرِب اللَّه الْأَمثَالَ للنَّاسِ واللَّه بِکُلِّ شَیء علیم» (نور/ 35)
«خداوند، نور آسمان ها و زمین است. مثل نور او همچون چراغدانى است که در آن چراغى (پر فروغ) باشد. آن چراغ در میان شیشه اى و آن شیشه همچون ستاره اى تابان و درخشان. این چراغ از روغن درخت پر برکت زیتون بر افروخته است، که نه شرقى است و نه غربى. (روغنش به قدرى صاف و شفّاف است) که بدون تماس آتش نزدیک است (شعله ور شود و) روشنى دهد. نورى است بر فراز نور دیگر. هر کس را که خداوند بخواهد به نور خویش هدایت مى کند، و خداوند براى مردم مثل ها مى زند و به هر چیزى آگاه است».
مهم ترین بازتاب در واژه نور علاوه بر مطالبی قرآنی که بیان شد؛ حدیث «اول ما خَلَق الله نوری» است.حضرت ختمی مرتبت(ص) فرموده اند که نور من اولین مخلوق بود. نور همان علم و عقل است و حضرت ختمی مرتبت(ص) تجسم عقل کل است. آفتاب پنهانی امام دوازدهم شیعیان حضرت امام مهدی (عج الله فرجه الشّریف) است.
خورشید به عنوان بزرگ ترین نماد روح،به مانند چشمی است که به واسطه آن می توان از دریچه جان به عالم ملکوت نظر کرد. آفتاب (خورشید) مرحله جدیدی از زندگی و آگاهی، تفسیر هستی، نماد باروری و تطهیراست.
بسامد بالای خورشید (آفتاب) در ادبیات کلاسیک و معاصر نشان از اندیشه های کهن و اسطوره ای در فرهنگ ایران و ملل دیگر دارد.
در آرا و اندیشه های صوفیانه نور را نماد معنویت و کمال می خوانند از دیگر سو طلوع و غروب خورشید اشاره به دوره جوانی و پیری است،همچنین طلوع خورشید مرحله جدیدی از زندگی و آگاهی است.درآیین زرتشت آفتاب،تفسیر هستی و تقدس نور است.باز هم در این آیین قرص نان سمبل خورشید است. از دیگر معانی نمادین آفتاب، نماد باروری و تطهیر است. و نیز مهر نماد فروغ و روشنایی و محبت بوده و با خورشید یکی است.

اتو رانک در کتاب اسطوره تولد قهرمان تفسیر دیگری از داستان ادیپوس به دست می دهد. او بر آن است که ادیپ که پدر را کشت و متعاقباً با مادر ازدواج کرد و به صورت فردی پیر و کور از دنیا رفت، یک قهرمان خورشیدی است، زیرا به وجود آورنده خود پدر را از بین می برد (= تاریکی) و تخت خود را با مادر قمست می کند (= تاریکی و روشنایی). او آنجا را که در آن به دنیا آمد، با کوری ترک می کند و این عمل با عمل طلوع و غروب خورشید همسان و همانند است. چنین تفسیری اگرچه از ضابطه های جهان علم به دور است، اما خبر از حقیقتی ذهنی می دهد که وقوع آن در حیطه روان ناخودآگاه ممکن و میسر است؛ از این رو تسکین دهنده ذهن است و از الهام حقیقتی خبر می دهد که قاتل را برمیانگیزد تا در مقابل نزدیک ترین بستگانش دست به شورشی بزند که در اغلب موارد ناآگاهانه است.

خورشید نیز یکی از نمادهای هستی بخش است که گرما و روشنی خود را به تمام موجودات می بخشد. باروری، یکی از کارکردهای مهم خورشید تلقی می شود؛ زیرا گرما و نور خورشید آشکارا نیروی زندگی به شمار می آمد.
آنچه از حفار یهای کتیبه و متون دینی باستانی به دست آمده، نشان دهنده این است که ایرانیان، خورشید را به عنوان بزرگ ترین رب النوع ستایش می کردند و خورشید برای آنان، مظهر قدرت و زندگی بود.
در تمدن یونانی نیز روشنایی با شکل مشعل، به مفهوم دانش پیوند خورده است؛ چنانکه مشعلی در جلوی گردونه هلیوس قرار می گرفت. پرومته که آتش را از آسمان ربود، هنگامی که عمل آفرینش را انجام می دهد، مشعلی با نماد زندگی و دانش در دست دارد. نماد حقیقت گاهی مشعلی را بالای سر داشته و بینایی، یکی از پنج حس، نیز مشعلی دارد.

در هند نیز "آگنی" الهه آتش هند، مشعلی حمل می کرد.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه