امروز سه شنبه 04 آبان 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

ارنست کاسیرر ( Ernst Cassirer) انسان را جانور سمبل ساز معرفی می کند. طبق تعریف کاسیرر «انسان جهان های سمبلیکی می آفریند که میان او و واقعیت حائل می شوند؛ مانند جهان های زبان، اسطوره، هنر، دین و علم. هر یک از این جهان ها مستقلند و قواعد خود را دارند». بنابراین، برای شناخت واقعیت و به تبع آن شناخت انسان باید دست به کشف رابطه ها و قوانین این جهان های سمبلیک زد.
کاسیرر در تعریف فرم سمبلیک می گوید «فرم سمبولیک به هر گونه انرژی روح اطلاق می گردد که از طریق آن، محتوای ذهنی معنا با نشانه ای محسوس و ملموس مرتبط گردد». همچنین هگل (Hegel) در مضمونی شبیه به آن می گوید «جوهر جهان در گذر زمان اشکال مختلفی به خود می گیرد که این اشکال در حقیقت مراحل تجلّی این جوهر هستند، هگل تجلّیات این جوهر را صور روح می نامد که در عمل همان پدیدارها هستند».
بنابراین، شناخت ابعاد سمبلیک جهان و ذهن آدمی در ارتباط با آن ضروری است. یکی از مسیرهایی که می تواند ما را به این شناخت نزدیک کند، روانشناسی تحلیلی و به خصوص مکتب یونگ و شناسایی راز و رمز کهن الگوهای مستتر در پدیدارهای اسطورهای است.

مفهوم کهن الگوی یونگ

یونگ پس از سال ها تحقیق به این نتیجه رسید که از نمادهای بسیاری که جمع می شوند فقط چند نماد جهانی که خارج از دایره زمان و مکان، در ضمیر ناخودآ گاه جمعی انسان تکرار می شوند؛ او این نمادها را «کهن الگو» نامید.

یونگ ایده کهن الگو یا سرنمون را از " قدیس آگوستن " وام گرفته است، «آنجا که از اندیشه های اصلی سخن می گوید اندیشه هایی، که به خودی خود پدید نیامده بلکه در فهم الهی مستتر است».

منشاء و ریشه اصطلاح کهن الگو را در دو نقطه می توان جست و جو کرد. یکی مکتب مردم شناسی دانشگاه کمبریج، و دیگر در حوزه روانشناسی یونگ.

الف) مکتب مردم شناسی دانشگاه کمبریج، مسأله کهن الگو را با تألیفِ کتابی به نام " شاخه زرین " مطرح نمود. این کتاب را جیمز فریزر در فاصله سالهای 1890 تا 1915 میلادی نوشت. او در این اثر به بررسی ریشه های نخستین مناسک و آیینهای مذهبی، اسطوره ها، سحر و جادو پرداخت و با مقایسه و تطبیق آنها و یافتن شباهت های فراوان نتیجه گرفت که نیازهای اولیه و اساسی انسان در همه مکان ها و زمان ها یکسان است.
ب) حوزه روانشناسی یونگ، دیگر جایگاهی بود که در آن به موضوع کهن الگو پرداخته است. یونگ پس از جدایی از فروید سعی کرد تا مطالعات خود را بیشتر در بخش ناخودآگاه ذهن متمرکز کند. او برای بخش ناخودآگاه ذهن، دو گونه در نظر گرفت. این دو بخش، ناخودآگاهِ فردی و ناخودآگاه جمعی نام گرفتند. به عقیده یونگ، ناخودآگاه جمعی، میراثی است که از دوره های نخستین زندگی بشر در حافظه تاریخی انسانها ثبت شده است و همه مردم درآن سهیم هستند.

عناصری که در ناخودآگاه جمعی ته نشین شده اند به تعداد انگشت شماری قالب و نمونه محدود می شوند. «تصاویر» افلاطون، «کهن الگو یا صور ازلیِ» یونگ، «پس مانده ها یا میراث باستانی» فروید، و یا «نمادهای جهانی» اریک فروم، نام هایی برای اشاره به «عناصر زوال ناپذیر ناخودآگاه هستند. مسلمانان صور مثالی را در عرفان، اعیان ثابته می گویند، یعنی همه موجودات قبل از ظهور در این عالم، در عالم دیگر،وجودی معقول بوده اند، مانند مثُل افلاطون که با ظهورشان به این عالم، وجود خارجی و عینی پیدا کردند. ابن عربی آن موجودات مجرد و معقول را «اعیان ثابته» می نامد.

آرکی تایپ یا کهن الگوها را می توان به صور مثالی یا صور اساطیری یا صور هورقلیاویه یا صور ازلی نیز ترجمه کرد.

در چارچوب رویکرد یونگی، چون اولویت و یا تقدمی در شکل گیری و ظهور کهن الگوها در روان آدمی وجود ندارد، اصراری بر اینکه کدام کهن الگو باید مقدم شود نخواهد بود. گفته یونگ که گمان می رود که پدیده خاصی از هم زمانی با کهن الگوها عجین باشد، هرگونه درجه بندی و رجحان کهن الگویی را رد می کند. ولی نویمن (Neumann) در این باره به صراحت اشاره می نماید که در ضمیر ناخودآگاه همه کهن الگوها معاصر و مقارن یکدیگرند. فقط همزمان با رشد خودآگاهی است که به نوعی سلسله مراتب در ضمیر ناخودآگاه جمعی می رسیم، بنابراین، هم پوشانی مکرر کهن الگوها در پژوهش هایی از این دست امری طبیعی است.

از نظر یونگ، کهن الگوها محتوای ناخود آگاه جمعی هستند که بالقوه در روان آدمی موجود است و به سبب انگیزه های درونی یا بیرونی در خودآگاه آدمی پدیدار می شوند و به عبارت دیگر خود را به خود آگاه میشناسانند. به طور کلی کهن الگوها، همان مظاهر و تجلیات نمونه وار و عام روان آدمی هستند. به بیانی دیگر کهن الگو ها با ناخودآگاهی جمعی همراه هستند و ژرف ترین لایه های روانی ذهن بشر است که کلی و در نوع خود میان همه افراد بشر مشترک است.

یونگ بعد از پرداختن به ناخود آگاه جمعی، اصطلاح کهن الگو را در آثار خود به شکلی وسیعتر به کار برد. به عقیده او کهن الگو، افکار غریزی و مادرزادی و تمایل به رفتارهایی است که انسانها بر طبق الگوهای از پیش تعین شده انجام می دهند. به عبارت دیگر، کهن الگوها تصاویری هستند که به ناخودآگاه بشر راه یافته اند.

کهن الگو، در واقع ایده ای مجرد است که نماینده اساسی ترین خصوصیات مشترک داستان ها و اساطیر و رهیافت های هنری است. یونگ معتقد است که کهن الگوها، ماهیتی جهان شمول دارند و موجودیت شان از شکل گیری مغز و ذهن انسان در طول زمان ناشی شده است.

روتون، در کتاب اسطوره خود بیان می کند که عموماً آثارِ برتر، دارای روحِ پرواز تخیلی و کهن الگویی بیشتری هستند زیرا؛کهن الگوها به ناخودآگاه+ فرد تعلق دارند. یونگ نیز ثابت می کند وقتی موقعیّت کهن الگویی پدید می آید، ناگهان یک حس فوق العاده مبتنی بر رهایی یافتگی به ما دست می دهد. در چنین لحظاتی، ما دیگر فرد به شمار نمی آییم، بلکه نژاد هستیم. به همین دلیل، کهن الگوها خاص یک منطقه، یک فرهنگ یا کشور خاص نیستند بلکه؛ مفاهیمی جهانی هستند و هرگز به دلیل سنتها و مهاجرت های خاص منتشر نشده اند بلکه؛ ممکن است در هر زمان و مکان تجلی یابند.

یونگ می گوید: «این صورت های اجدادی از آمادگی بالقوه میراث تجسمی بشر تشکیل می گردد، چنانکه همیشه چنین بوده است؛ یعنی امکانات تجسم و تصور بشری که به طور موروثی منتقل می شوند. این انتقال موروثی توجیه می کند چرا برخی از افسانه ها و برخی از موضوعات فرهنگ عامه، در سراسر جهان، به یک شکل تکرار می گردد».
طبیعی است که شاعران و هنرمندان در عرضه هنر خود از اجزاء و مواد فرهنگ و ملیّت خود کمک می گیرند. کهن الگوها با آنچه در بستر خود دارند بخشی از ملّیت، تمدن و فرهنگ هر ملّتی را تشکیل می دهند و به مرور زمان تعدادی از آنها همچون اسطوره ها به نمادهای ملّی تبدیل می شوند و ابزاری موثّر برای برخی از کاربردهای هنری محسوب می شوند. هر کدام از این کهن الگوها از غمها، شادی ها، آلام و آرزوهای مشترک ملّت ها سرچشمه گرفته اند و شاعران و نویسندگان سعی کرده اند این کهن الگوها را در آثارشان جلوه گر سازند.

در کل می توان گفت که به نظر او ذهن بشر به هنگام تولد همچون لوح سپیدی نیست، بلکه گرایش هایی که از دوره های نخستین زندگی بشر به ارث رسیده در ضمیر ناخودآگاه مشترک انسان ها وجود دارد. این گرایش های قدیم فکری و الگوهای کهن رفتاری در همه انسانها مشابه هستند. ذهن خودآگاه این گرایش ها و الگوها را به صورت تصویر، نماد و سمبل درک می کند. نمونه های بروز این الگوها، شکل های نمادینی است که انسانها در زمان باستان در آیین مذهبی و اسطوره ها به کار می بردند، همچنین خواب ها و افسانه ها دربرگیرنده بسیاری از کهن الگوها هستند.

در روانشناسی تحلیلی آن دسته از اشکال ادراک و دریافت را که به جمع به ارث رسیده است کهن الگو یا سرنمون می نامند. و به بیان هنری می توان گفت که، کهن الگوها صورتهای مشترکی هستند که با سابقه چندین هزار ساله از اجداد بشر، نسل به نسل منتقل شده و در ضمیر ناخودآگاه جای گرفته اند و برای رسیدن به مرز خود آگاهی در نمادهای گوناگون طبیعی جلوه گر می شوند و در آثار هنرمندان نمود پیدا می کنند.

هریک از کهن الگوها تمایلات ساختاری پنهانی ای هستند که نشانگر محتویات و فرایندهای پویای ناخود آگاه جمعی در سیمای تصاویر ابتدایی است.که این تصاویر ابتدایی می توانند در همه دوران ها و نژادها مشترک باشند. یک کهن الگو می تواند حاصل یک اثر به ارث رسیده یا ذخیره هوشی درونی باشد که از طریق تراکم تجربیات روانی بیشماری که همواره تکرار شده اند تکوین یافته است.

تصاویر ابتدایی محصول و مرتبط با عواملی چون فرایندها و رویدادهای طبیعیاند که دائماً در حال تکرار شدن هستند و دیگر عوامل تعیین کننده درونی زندگی که به کمک طبیعت دوگانه به خوبی می توانند به دریافتهای درونی و بیرونی نظم و هماهنگی ببخشند. این تصاویر با هدایت غرایز ناب به درون قالب های نمادی انرژی روانی را از سردرگمی بزرگی که ادراک به وجود می آورند رهایی می بخشد.

کهن الگوها مانند دیگر مفاهیم تعریف شده در روانشناسی تحلیلی دارای دو ماهیت فردی و جمعی هستند که هر کدام دارای ویژگیهای مثبت و منفی می باشند که زمینه های روانی پیچیده ای را در انسان ها به وجود می آورند و عمری به درازی عمر بشر دارند، با اولین بشرزاده شده اند و تا آخرین دوران حیات نیز ادامه مییابند کهن الگوها در واقع نوعی آمادگی به ارث رسیده محسوب می شوند که در اختیار همه نسل ها قرار گرفته اند.

در نظام کهن الگویی یونگ، انگاره های کهن الگویی دو قطبی هستند یعنی؛ هم جنبه مثبت و هم جنبه منفی دارند. یعنی افراد در مواجهه با کهن الگوها تصویر ذهنی مثبت یا منفی از آن را تداعی می کنند.

رویکرد کهن الگویی سفری است افقی و هم زمان عمودی، یکی به باستانی ترین باورها و سنن انسانی و دیگری به ژرف ترین بخش های روان خود.

فرهنگ، عامل انتقال مدل های کهن الگویی از فردی به فردی دیگر است.

یونگ بر نقش ضمیر ناخودآگاه در فعال سازی تصاویر کهن در آثار هنری تأکید ولی هم زمان از نیروی شکل دهنده خودآگاه نیز غافل نیست و معتقد است که فرآیند کار خلاقه، تا آنجایی که بتوان آن را دنبال و بررسی کرد، فعال سازی یک تصویر کهن الگویی و پرداخت و شکل دهی این تصویر تا هنگام تکمیل و قوام یافتن آن است. با شکل بخشیدن به تصویر، هنرمند آن را به زبان امروزی ترجمه می کند و بدین ترتیب راه را برای رسیدن ما به ژرف ترین چشمه های زندگی هموار می کند.

آرکی تایپ ها یا کهن الگوها، الگوهای اصلی و پایداری هستند که حاصل تجربه جمعی بشر در طی هزاران سال بوده و در حافظه پنهان ناخودآگاه انسان ها با نام ناخودآگاهی جمعی ذخیره می گردند. کهن الگوها جهانی هستند. در تحقیقات نشان داده است که بیشترین درصد ناخودآگاه به وسیله وراثت منقل می شود و مقدار کمتری در دوران زندگی فرد از تاثیرات محیطی و اجتماعی بر ناخودآگاه او شکل می گیرد. به این سبب تمام افراد دارای کهن الگوهای مشابه یکدیگرند و الگوهای تقریبا یکسانی را به ارث می برند.

یونگ هم در مقاله «در باب نیروی روانی» نوعی نیرو را به کهن الگوها منتسب می کند، یونگ نماد را این چنین تعریف می کند که هنگامی کلمه یا تصویر نمادین است که به چیزی فراتر از معنی مشهود و نزدیکش اشاره کند. جنبه ناخودآگاه این تصویر آن قدر گسترده است که تعریف یا توضیح دقیق آن ناممکن است. هنگامی که ذهن به بررسی نماد می پردازد، به مفاهیمی می رسد که از دایره درک خرَد خارج است... از آنجایی که چیزهای بیشماری فراسوی حد ادراک ما وجود دارد پیوسته ناگزیر می شویم به یاری اصطلاح های نمادین برداشت هایی از آن ها ارایه دهیم که نه می توانیم تعریفشان کنیم و نه بدرستی آن ها را بفهمیم، و درست به همین سبب است که دین ها از زبانی نمادین بهره می گیرند و خود را با نمایه ها تعریف می کنند. اما این بهره گیری خودآگاهانه از نمادها تنها نشان دهنده یک کنش مربوط به روانشناسی بسیار مهم است و افزون بر آن انسان نمادهای ناخودآگاه و خودانگیخته را نیز [در قالب رؤیا] می آفریند.
نمادها همیشه از پس مانده های باستانی و از اثرات نژادی بر می آیند که می توان درباره قدمت و منشأ آنها بدون قطعیت گمانه زنی کرد. اشتباه محض است که فکر کنیم نمادها از منبع فردی برای مثال از مسائل جسمی سرکوفته سرچشمه می گیرند.

در نظر یونگ، نمادها در حقیقت مبین چیزهایی هستند که ما نمی شناسیم. حضور کهن الگوهای در نظریه یونگ ما را به دنیای روان و ناخودآگاه جمعی پیوند می دهد. این الگوها در بین بشریت از بدو تولّد موجودند و در سطوح عمیق ناخودآگاه واقع هستند.

از سوی دیگر نماد با ناخودآگاه انسان در ارتباط است؛ الگو های نمادین با ناخودآگاهی همراه است و مهم ترین این نماد ها،ماهیت جمعی دارند که ژرف ترین لایه های ر وانی ذهن بشر است و غیر شخصی،کلّی و جمعی است و در نوع بشر مشترک است و در آگاهی شخصی، بخشی از گرایش ها و رفتار ها در انسان ها مشابه است.

یونگ با نظریه روان شناسی ژرفا،به جستجو در روان انسان و ناخودآگاهی جمعی، پرداخته و از این طریق با بررسی کهن الگوهای جهان باستان پیوند روان و طبیعت را زنده کرد. به قول یونگ: «مهم ترین نمادها ماهیت و منشأ جمعی دارند نه فردی. نمادهای جمعی غالباٌ از تصویر مذهبی برخوردارند».

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه