امروز دوشنبه 04 بهمن 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

جاناتان هایت ( Jonathan Haidt‎) متولد 19 اکتبر 1963 در نیویورک، روان‌شناس اجتماعی و استاد دانشگاه نیویورک اهل ایالات متحده آمریکا با تخصص روان‌شناسی اخلاق است. او سال 1985 در رشته فلسفه از دانشگاه ییل فارغ‌التحصیل شد و در سال 1992 مدرک دکتری روانشناسی خود را از دانشگاه پنسیلوانیا اخذ کرد. او مطالعات خود را در زمینه روانشناسی فرهنگی در دانشگاه شیکاگو ادامه داد و از سال 1995 در دانشگاه ویرجینیا تدریس را آغاز کرد.

او از سوی دو مجله فارن پالیسی و پراسپکت در فهرست برترین اندیشمندان جهان جای گرفته‌است. از کتابهای مطرح او می توان به ذهن درستکار (The Righteous Mind)، فرضیه خوشبختی (The Happiness Hypothesis)، کدنویسی مغز آمریکایی (The Coddling of the American Mind) و.. اشاره کرد.

جاناتان دیوید‌ هایت، روانشناس اجتماعی و استاد تمام وقت دانشکده تجارت و اقصاد اِسترن در دانشگاه نیویورک می‌باشد. حوزه تدریس‌ هایت مدیریت و رهبری اخلاقی است. او علاوه بر تدریس به نویسندگی هم مشغول است. زمینه‌های مطالعاتی اصلی وی شامل روانشناسی اخلاق و عواطف اخلاقی است.

همچنین جاناتان دیوید هایت استاد رهبری اخلاقی در دانشکده تجارت استرن دانشگاه نیویورک و نویسنده است. زمینه های اصلی مطالعه او روانشناسی اخلاق و عواطف اخلاقی است.

هایت که به لحاظ مذهبی یک یهودی است در شهر نیویورک متولد شد و در محله یهودی‌نشین اسکارسدیل در این شهر بزرگ شد. پدربزرگ و مادربزرگ او اصالتا مهاجرانی از روسیه و لهستان بودند.

هایت در سال 1985 مدرک کارشناسی خود را در رشته فلسفه از دانشگاه ییل و مدرک دکترای خود را در رشته روانشناسی در سال 1992 از دانشگاه پنسیلوانیا دریافت کرد. سپس در مقطع فوق دکترا تحت نظارت جاناتان بارون، آلن فیسکه و ریچارد شودر در دانشگاه شیکاگو به تحصیل رشته روانشناسی فرهنگی پرداخت.

پس از اتمام تحصیل به پیشنهاد استادش ریچارد شودر (استاد رشته انسان‌شناسی فرهنگی) برای ادامه تحقیقاتش از اوریسای هند دیدن کرد. در سال 1995، هایت به عنوان استادیار در دانشگاه ویرجینیا استخدام شد، جایی که تا سال 2011 در آن مشغول به کار بود و چهار جایزه برای تدریس در آن دانشگاه دریافت کرد، از جمله جایزه‌ای که توسط فرماندار ویرجینیا به وی اعطا شد.

در سال 1999، هایت در رشته تازه تاسیس «روان‌شناسی مثبت‌گرا» مشغول به فعالیت شد و به مطالعه موضوع «احساسات مثبت اخلاقی» پرداخت. این مطالعات‌هایت در نهایت منجر به چاپ یک جلد کتاب تحت عنوان «شکوفا شدن»، در سال 2003 شد.

در سال 2004، هایت شروع به استفاده از روشهای روانشناسی اخلاقی در مطالعات سیاسی کرد و در مورد مبانی روانشناختی ایدئولوژی تحقیق کرد. این مطالعات هم منجر به نگارش کتاب «ذهن درستکار» در سال 2012 شد. هایت سال تحصیلی 2007-2008 را بخاطر سوابق آموزشی ممتاز و برجسته‌اش به عنوان استاد مدعو در دانشگاه پرینستون گذراند.

در سال 2011، هایت به عنوان استاد رشته «رهبری اخلاقی» به دانشکده تجارت و اقتصاد استرن در دانشگاه نیویورک نقل مکان کرد. در سال 2013، او موسسه «نظام‌های اخلاقی» را بنیانگذار کرد، این موسسه در واقع یک سازمان غیرانتفاعی است که به منظور فراهم آوردن امکان دسترسی به تحقیقات دانشگاهی در زمینه مطالعات اخلاقی برای مشاغل و تجارت‌های مختلف فعالیت دارد.

در سال 2015، هایت آکادمی هِتِرودوکس را بنیانگذاری کرد، یک سازمان غیرانتفاعی که هدفش گسترش دامنه تنوع دیدگاه‌ها، ایجاد درک متقابل و توسعه اختلافات مولد است.

هایت سه کتاب برای مخاطبان عمومی نوشته است، از جمله کتابهای: «فرضیه خوشبختی: یافتن حقیقت مدرن در حکمت باستان» در سال 2006 که رابطه فلسفه کهن و علم مدرن را بررسی می‌کند؛ «ذهن درستکار: چرا انسان‌های خوب به واسطه وجود سیاست و مذهب تقسیم‌بندی و جدا می‌شوند» در سال 2012 که چگونگی شکل‌گیری اخلاقیات را بر مبنای احساسات و شهود بررسی می‌کند و اینکه چرا گروه‌های سیاسی مختلف تصورات متفاوتی از حق و باطل دارند. «تقلب در ذهنیت آمریکایی: چگونه نیت‌های خوب و ایده‌های بد باعث شکست خوردن یک نسل می‌شوند» در سال 2018 که در آن افزایش دوقطبی‌سازی سیاسی و تغییرات فرهنگی را در دانشگاه‌ها بررسی کرده تأثیرات آن بر سلامت روان را مورد سنجش قرار می‌دهد.

هایت برای انتقاد از وضعیت کنونی دانشگاه‌ها و تفسیر ارزشهای مترقی هم بارها مورد حمایت و توجه قرار گرفته و هم انتقادات زیادی را متوجه خود ساخته است. وی توسط مجله «فارین پالِسی» و مجله «پراسپکت» به عنوان یکی از «برترین اندیشمندان جهان» برگزیده شده است. او یکی از مشهورترین محققان در زمینه روانشناسی سیاسی و روانشناسی اخلاقی است و جزو 25 روانشناس تاثیرگذار زنده دنیا محسوب می‌شود.

خوشبختی

جاناتان هایت، روانشناس اجتماعی صاحب نام، معتقد است که برای رسیدن به خوشبختی، باید بین علم مدرن و حکمت کهن، بین جهان‌بینی شرقی و جهان‌بینی غربی و بین نیمکره چپ مغز و نیمکره راست مغز تعادل برقرار کنیم.

حس سودمندی و شادابی یکی از مهم‌ترین فاکتورهای رضایت از زندگی است؛ عاملی که سبب سرزندگی و پیشگیری از ابتلا به بیماری‌های گوناگون روحی می‌باشد. از میان آثار متعددی که در زمینه رسیدن به موفقیت تألیف شده‌اند، این کتاب را از جنبه گفتمانی و پژوهش‌محور بودن می‌توان متمایز دانست. جاناتان هایت (Jonathan Haidt) به طرز ماهرانه‌ای با ترکیب فلسفه و دستاوردهای علمی خود در پژوهش‌هایش، به شما بینشی عمیق در ماهیت و مفهوم سعادتمندی ارائه می‌دهد و به بررسی پاسخ‌های گوناگون مهمترین و بنیادی‌ترین سوالات زندگی می‌پردازد. او نکات بدیعی را ذکر می‌کند که همگی سرچشمه از جهان‌بینی متفاوت این روانشناس دارند.

فرضیه های خوشبختی

او در کتاب خود با عنوان «فرضیه‌ی خوشبختی»، خرد فلسفی جهان را از دریچه علم روانشناسی مورد بررسی قرار داده و به ما نشان می‌دهد که چگونه درک درست حکمت ماندگار اعصار کهن می‌تواند زندگی ما را غنی و حتی متحول کند. در واقع جاناتان هایت در این کتاب که به زیبایی تمام نوشته شده است، سعی دارد ارتباط عمیقی را که بین تحقیقات روانشناسی مدرن و حکمت پیشینیان وجود دارد به ما نشان می‌دهد.

‌هایت در سفری بین گذشته و حال، پیچیدگی‌های نظریات روانشناسی حال حاضر را با وضوح و سادگی تمام مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد.

در این کتاب، ‌هایت چندین نظریه معتبر و کاربردی در مورد خوشبختی را که مورد تأکید متفکران اعصار گذشته (مانند افلاطون، بودا، نیچه، حضرت عیسی (ع) و دیگران) بوده، ارائه می‌دهد و آن‌ها را در چهارچوب تحقیقات روانشناسی معاصر مورد بررسی مجدد قرار می‌دهد و درس‌هایی را که همچنان برای زندگی مدرن و امروزی ما قابل استفاده است، از آن‌ها استخراج می‌کند.

مفاهیم کلیدی این کتاب شامل خوشبختی، حس معنادار بودن، فضیلت‌های برجسته انسانی و احساس رضایت خاطر می‌باشد.

هایت از فیلسوفان قدیم گرفته تا دانشمندان برجسته امروزی، برگزیده‌ترین و کارآزموده‌ترین مفاهیم ارائه شده در ارتباط با مسیر خوشبختی انسان را گلچین کرده و آن‌ها را در اثر درخشانش، در قالب روایتی جذاب و دلنشین برای ما مکتوب کرده است.

جاناتان هایت در نگارش این کتاب به شیوه‌ای ماهرانه دو ژانر نامتجانس را با هم ترکیب می‌کند؛ یعنی حکمت فلسفی و تحقیقات علمی که نتیجه این ترکیب بینش‌ شگفت‌انگیزی است به خوشبختی که هر خواننده‌ای را مجذوب و هیجان‌زده می‌کند.

به عنوان مثال، او توضیح می‌دهد که چرا ما در کنترل کردن افکار و احساسات خودمان و همچنین در پایبندی به برنامه‌ریزی‌هایمان همیشه با مشکلاتی مواجهیم. یا اینکه چرا شادی حاصل از هیچ موفقیتی برای همیشه پایدار نیست، با این حال بروز برخی تغییرات و اتفاقات می‌تواند تأثیرات پایدار و عمیقی در زندگی شما داشته باشد. یا اینکه چرا حتی افراد بی‌دین هم تعالی معنوی را تجربه می‌کنند.

در آخرین فصل و جذاب‌ترین فصل این کتاب، ‌هایت به این سوال بزرگ پاسخ می‌دهد که «چگونه می‌توانیم زندگی معناداری داشته باشیم؟» پاسخ غیرکلیشه‌ای و اصیلی که او به این پرسش ارائه می‌دهد، به طور عمیق و تفکیک‌ناپذیری الهام گرفته از آرای کهن فلسفی و استدلال‌های علمی روز است.

جاناتان هایت در پژوهشی هدف مند تمامی آنچه را که بزرگان به عنوان راه خوشبختی نام گذاری کرده بودند را جمع آوری و ارزیابی کرد. او به این جمع بندی رسید که برای رسیدن به خوشبختی دو فرضیه اساسی وجود دارد:

فرضیه اول:

در فرضیه اول فرد یک هدف بیرونی برای خود در نظر می گیرد و می خواهد که به آن برسد. در واقع رسیدن به این هدف برای این فرد خوشبختی تعریف می شود. جاناتان هایت خوشبختی در این دیدگاه را احساس با دوامی نمی داند چون بعد از مدتی از بین میرود. ما انسان ها یاد می گیریم که به شرایطی که درآن هستیم عادت کنیم و بعد از مدت کوتاهی فرد این احساس را دارد که دیگر خوشبخت نیست.

خیلی از ما این تفکر را نسبت به خوشبختی داریم. هدفی پیش روی خود در نظر می گیریم، تمام فکر و ذکرمان را روی آن متمرکز می کنیم و گاهی از زیبایی های مسیرمان غافل می شویم چون خوشبختی را مقصد و نه مسیر تعریف می کنیم.

بعد از رسیدن به مقصد شاید برای چند روز حس خوبی داشته باشیم ولی این احساس موقتی است و بعد از مدتی به خودمان می گوییم خب که چه؟! بعد از این خوشبختی چیست و چرا تصوری که از مقصد داشتم این اندازه متفاوت است؟

فرضیه دوم:

فرضیه دوم بیشتر از نگاه فلاسفه به خوشبختی می آید. آنهم این است که خوشبختی چیزی درونی ست و منشا بیرونی ندارد. نگاه فلاسفه ی هندی و مکاتب شرقی به خوشبختی از این دسته است.

در ابتدای کار جاناتان هایت موافق دیدگاه دوم بود. ولی بعد از بررسی‌های خود متوجه شد که خوشبختی چیزی است در بین این دو فرضیه.

در واقع او به این نتیجه رسید که در دنیای امروز چیزهایی وجود دارد که ارزش تلاش برای رسیدن را دارند. او می گوید ما باید بپذیریم که چند بخش متفاوت و متضاد در درونمان داریم که ما فقط کنترل بخش خودآگاه را داریم. در ابتدا تصور می‌کنیم که هر چیزی که هست همین بخش خود آگاه است ولی این یک تصور اشتباه است چون بخشی که به آن آگاه هستیم بخش منطقی وجود ماست.

جاناتان هایت این بخش را فیل سوار می نامد که عهده دار اعمالی ست که تحت کنترل اراده ی ماست و بخشی که کنترلی روی آن نداریم فیل وجود ماست.

این همان بخشی است که باعث می‌شود ما کارهایی انجام دهیم که در ظاهر احمقانه به نظر می‌رسند یا کارهایی انجام دهیم که می‌دانیم در ابتدا به ضرر ما هستند ولی انجامشان می‌دهیم. می توان گفت که بلوغ انسانی در واقع شناسایی رابطه فیل و فیل سوار است. یعنی می دانیم چه کاری درست است و آن کار را انجام دهیم.

چطور می توان بخش احساسی و منطقی وجود را هماهنگ کرد؟

اولین چیزی که باید اصلاح کنیم این است که بپذیریم که ذهن ما یک چیز واحد نیست. در واقع باید گفت که ذهن ما مجموعه‌ای از بخش های مختلف است. درست مانند یک گروه که از افراد مختلفی تشکیل شده است و این افراد هرکدام نظرات مختلف و دیدگاه های متفاوت با یکدیگر را دارند.

بعد از پذیرش این حقیقت است که می‌توانیم به یک خودآگاهی درونی برسیم. جاناتان هایت برای رسیدن به این موضوع مغز را به شیوه های مختلف تقسیم بندی می کند مثلاً برا اساس نیمکره ها یا بر اساس بخش کنترل شده و اتوماتیک. و می گوید زمانی که بخش منطقی و احساس ما یکپارچه شود حالتی به نام Flow برایمان اتفاق می افتد.

حالت Flow یا غرق شدگی

Flow در روانشناسی مثبت، که با Zone هم شناخته می‌شود؛ به حالت ذهنی ای گفته می‌شود که فرد در حین انجام فعالیتی، به طور کامل در روند آن فعالیت، یک احساس تمرکز قوی داشته باشد و در درگیر بودن و لذت بردن از روند آن فعالیت، غوطه ور شود.

این حالت که در آن چالش کار نه به اندازه ای است که ما را خسته کند و نه آنقدر که حوصله مان سر برود، در واقع یک نوع حالت غوطه وری در کار است که بیشترین لذت را به ما منتقل می کند.
نظریه جاناتان هایت در مورد فرضیه دوم این است که او می ‌گوید چیزهای ظریف و نادیدنی بسیاری وجود دارد که تصمیمات را عوض می‌کند. مثلاً ما ناخودآگاه به دلیل حساس بودنمان به اخبار منفی، به آن بیشتر واکنش نشان می دهیم. یا مثلا نسبت به اسممان حس مثبت زیادی داریم. پس تغییرات درونی به سادگی هم نمی تواند اتفاق بیوفتد و عواملی که تحت اراده ی ما نیست روی آن اثر دارند.

خیلی از رفتار های ما ریشه بیولوژیکی دارند و درون ژنتیک ما نهفته اند؛ چیزی که خارج از کنترل و خواست ماست و به آن دسترسی نداریم.

نسبت به رفتارهایی که به صورت ژنتیکی هستند چطور می توانیم ذهن مان را عوض کنیم؟

جاناتان هایت برای این کار نهایتا سه راه ساده را ارائه می‌دهد:

یک: مراقبه

مراقبه در واقع تغییر توجه از حالت خودآگاه به ناخودآگاه است.کاری که با مراقبه می توان انجام داد این است که توجه را به صورت غیر تحلیلی روی فیل برد و مستقیماً به فیل دسترسی پیدا کرد این کار روند فکری خودکار ما را کنار می‌زند و در تفکر شرقی بسیار از آن یاد شده است.

با بیش از 2000 سال قدمت و 500 میلیون تا یک میلیارد پیرو، آیین بودا به عنوان سرمنشا مدیتیشن و مراقبه، آیینی بزرگ و کهن محسوب می‌شود. هدف از تعالم بودا در واقع آموزش مفهوم‌ عدم وابستگی است. از آنجا که ما نمی‌توانیم محیط خارجی خود را به طور کامل کنترل کنیم، بودیسم پیشنهاد می‌کند که دنیای بیرون را کنار زده و با داشته‌های درونمان به شادی و رضایت برسیم.

برخی از مفاهیم موجود در این آیین یا مکتب فلسفی به لحاظ علمی هم تأیید شده‌اند: بیشتر زندگی ما یک مسابقه بی‌پایان است و با وجود تمرکز و تلاش ما، آن چیزهایی که برای ما اتفاق می‌افتند، عمدتا خارج از کنترل ما است و شادی را می‌توان به شیوه‌ای پایدار و قابل اطمینان در درون خود ایجاد کرد. با این وجود، روانشناسی مثبت‌گرا نشان می‌دهد که آیین بودا مفهوم‌عدم وابستگی را به نهایت خود رسانده و با دیدی افراطی به آن نگریسته است.

«بنابراین برای قطع همه دلبستگیها، برای دوری گزیدن از لذت‌های نفسانی و پیروزی در تلاش برای فرار از درد ناگوار فقدان و شکست، این آیین مرا ارائه واکنش‌های نامناسب به حضور اجتناب ناپذیر درد و رنج در زندگی فرا می‌خواند».

دو: شناخت درمانی

درمان یکی از کارهایی است که بر اساس شناسایی و تغییر تدریجی الگوهای رفتاری عمل می‌کند. در این روش ما با خودآگاه خود نقص هایمان را می پذیریم و در واقع با پذیرش آن‌ها تربیت فیل را برعهده می‌گیریم. این روش مبتنی بر پیدا کردن سر نخ هایی است که باعث فعال شدن چرخه ای از رفتار ها می شود. با پیدا کردن این سرنخ‌ها می توان روش درمانی را در جهت مثبتی هدایت کرد.

شناخت درمانی مسأله‌ای پیچیده‌تر است که به طور آگاهانه الگوهای فکری ما را تغییر می‌دهد. به عنوان مثال، موارد بسیار آزاردهنده‌ای وجود دارد که اعضای خانواده‌ام در طول زندگی‌ام به من گفته‌اند و یادآوری این مسایل همیشه برای من آزاردهنده است. من واقعاً هر بار که آن‌ها این چیزها را به من می‌گویند، عصبی می‌شوم زیرا واکنش ذهنی منفی خود را سرکوب می‌کنم، به این خاطر که اگر در کودکی‌ام به این مساله اعتراض کرده بودم، چندان خوشایند نبود و اکنون که آن‌ها این مسایل را سال‌ها است که تکرار می‌کنند، دیگر مهم نیست که من چقدر اعتراض کنم، چون آن‌ها همچنان حرفشان را تکرار می‌کنند.

سه: دارو

اگر می‌توانستید چیزی را در دهان خود بگذارید که شما را بدون نیاز به هیچ تلاشی خوشحال کند، این کار را می‌کردید؟ اگر شما هم مانند اکثریت قریب به اتفاق جامعه باشید، پاسخ شما قطعا «نه» است. شما هم به احتمال زیاد به میانبرها اعتقادی ندارید با این تفاوت که احتمالاً هر روز یکی از آن قرص‌های شادی‌بخش را مصرف می‌کنید.

احتمالاً از غذای شیرین، چرب و ناسالم هم استفاده می‌کنید، به این خاطر که وقتی آن‌ها را می‌خورید برای شما لذت بخش‌اند. اما چرا چیز بهتری را امتحان نمی‌کنید؟ مثلا فلوکستین، این داروی ضد افسردگی می‌تواند سطح شادی را افزایش دهد، هم در مورد افراد افسرده و هم در مورد کسانی که افسرده نیستند.

نویسنده این کتاب تعریف می‌کند که خودش هم مدت‌ها فلوکستین مصرف می‌کرده عاشق تأثیرات این دارو بوده است. او اذعان می‌دارد که زیباترین روزهای زندگی خود را با فلوکستین تجربه کرده است، اما به دلیل عوارض جانبی این دارو، مصرف آن را متوقف کرده است.

آیا واقعاً شاد بودن اشکالی دارد؟ مهربان بودن؟ خوش بینانه‌تر به زندگی نگاه کردن و قدرت عشق ورزی بیشتر. خوشبختانه، محققان امروزه داروهای ضد افسردگی زیادی توسط محققان تولید شده که از عوارض جانبی آن‌ها روز به روز کاسته می‌شود.

اینها هر سه می‌خواهند فیل را به مسیر درستی هدایت کنند و اثرشان بر روی ناخوداگاه ماست.

جاناتان به این نتیجه رسید که ژنتیک در احساس خوشبختی نقش زیادتری نسبت به محیط دارد! این چیزی است که در واقعیت اکثر افراد از آن بی اطلاعند و فکر می کنند محیط اطراف نقش مهم تری نسبت به ژنتیک دارد. ما به ژنتیکمان دسترسی نداریم ولی عوامل محیطی تا حدودی قابل تغییر اند. او این عوامل را به دو دسته تقسیم بندی می کند:

عوامل خارجی موثر در احساس خوشبختی:

شرایط که شامل نژاد، جنسیت، نقص عضو داشتن یا نداشتن،مکان زندگی، محل تولد و …. فعالیت‌های خود خواسته یعنی کارهایی که تصمیم می گیریم انجام بدهیم.

از دیدگاه جاناتان هایت خوشبختی مساوی است با: سطح خوشبختی بیولوژیکی به اضافه شرایط به اضافه فعالیت‌های خودخواسته

سطح خوشبختی بیولوژیکی چون در ژنتیک ما تعریف شده است غیر قابل دسترسی است و اگر بخواهیم به خوشبختی واقعی دست پیدا کنیم باید روی شرایط و فعالیت‌های خود خواسته تمرکز کنیم.

شرایط و فعالیت‌های خود خواسته با مراقبه خیلی رشد پیدا می‌کنند. از نظر جاناتان کارهایی که می تواند بر عوامل محیطی اثر گذار باشند شامل عشق، روابط عاطفی و همچنین روابط کاری است.

بدون دوست داشتن دیگران نمی توان به خوشبختی رسید. عشق و کار را اگر بتوان به گونه‌ای تنظیم کرد که در مسیر همدیگر باشند ما کار خود را انجام داده ایم. برای اثر گذاشتن روی محیط با کار مورد علاقه می توان لذت برد. رابطه معنی دار با کار خیلی مهم است.

کسی که نتواند با کارش تاثیر بگیرد دچار افسردگی می‌شود. باید ویژگی‌های شخصیت شناسی را بدانید و کاری را انتخاب کنید که در مسیر اینها باشد. باید کاری انتخاب کرد که در آن غرق شد و حالت Flow را تجربه کرد. اگر این کار پیدا شود بسیاری از مسیر خوشبختی طی شده است. این کار درواقع خوب کار کردن و کار خوب کردن را همزمان با هم دارد و این همان تعریف جاناتان هایت از خوشبختی است. چیزی که هر دو فرضیه را با هم دارد و خوشبختی را نه در مقصد بلکه در مسیر می بیند.

معادله خوشبختی (H= S + C + V)

فرضیه‌ی بعدی که نویسنده این کتاب در مورد خوشبختی در نظر گرفته است عبارت است از:

خوشبختی (H) = وضعیت بیولوژیکی فرد (S) + شرایط زندگی فرد + (C) فعالیت‌های داوطلبانه فرد (V)

وضعیت بیولوژیکی (S)

وضعیت بیولوژیکی، متأسفانه برای کسانی که با روحیه‌ای شاد و سرشار از شور و اشتیاق متولد نشده‌اند (مانند خودم)، وضعیت چندان دلنشین و جذابی نیست.

«مطالعات روی افراد دوقلو به طور کلی نشان می‌دهد که 50 تا 80 درصد از تفاوت بین سطح متوسط شادی افراد را می‌توان به وسیله تفاوتهای ژنتیکی آن‌ها توضیح داد تا تجربیات زندگیشان».

درست است، 50 تا 80 درصد خوشبختی ما به عوامل ژنتیکی، که عمدتاً خارج از کنترل ما است، مرتبط است.

شرایط زندگی (C)

منظور از ارتباط شرایط زندگی با خوشبختی خریدن فلان ماشین یا خانه بزرگ که در آرزوی آن بودید نیست. چون ما به سرعت با چیزهای جدید در زندگیمان سازگار می‌شویم؛ اسباب بازی‌های جدید، مبلمان نو، وسایل برقی، خانه، یخچال و امثال آن فقط برای چند روز برای ما شادی به ارمغان می‌آورند یا نهایتا چند هفته و چند ماه و سپس به آن‌ها عادت می‌کنیم و همه چیز تمام می‌شود.

دو مورد از شرایط زندگی که واقعا مهم تلقی می‌شوند، عبارتند از:

رفت و آمد: «بسیاری از مردم ترجیح می‌دهند تا در جستجوی یافتن خانه‌ای بزرگتر، مسافت زیادی را از محل کار خود دور شوند. اما اگرچه این افراد به سرعت با داشتن فضای بیشتر سازگار می‌شوند، اما آن‌ها هرگز با مسیر رفت و آمد طولانی‌تر سازگار نمی‌شوند، مخصوصاً اگر این مسیر شامل رانندگی در ترافیک سنگین هم باشد. حتی پس از سال‌ها رفت و آمد، افرادی که از مسیر پر ترافیک تردد می‌کنند، هنوز هم با سطوح بالاتری از هورمون‌های استرس به محل کار خود می‌رسند». عدم کنترل: «تغییر محیط یک موسسه برای افزایش حس کنترل در میان کارکنان، دانشجویان، بیماران یا سایر انواع کاربران یکی از موثرترین روش‌های ممکن برای افزایش احساس تعامل، انرژی و شادی آن‌ها است».

روابط: «شرایطی که معمولاً گفته می‌شود از اهمیت بیشتری نسبت به سایر موارد برخوردار است، تعداد و عمق روابط افراد است. روابط خوب به افراد احساس شادی و رضایت می‌دهد و افراد شاد از روابط بیشتر و بهتری نسبت به افراد ناراضی و ناراحت بهره‌مند می‌شوند. تعارض در روابط شامل داشتن همسر، همکار یا یک هم اتاقی که دائم باهم در حال بحث و درگیری هستید یکی از مهمترین عوامل کاهش سطح شادی و احساس خوشبختی افراد است. شما هرگز با تعارضات بین فردی سازگاری پیدا نخواهید کرد. این گونه تعارضات هر روز شما را نابود می‌کنند، حتی روزهایی که شما طرف مقابل را نمی‌بینید اما با این وجود در مورد درگیریهای پیشین خود مدام فکر و خیال می‌کنید».

فعالیت‌های داوطلبانه (V)

سه نوع فعالیت داوطلبانه وجود دارد که به لحاظ علمی ثابت شده است سطح شادی را به طور مستمر افزایش می‌دهند:

ابراز قدردانی و مهربانی راهی برای جلوگیری از فراموش کردن ارزش چیزهایی است که در زندگیمان به دستشان آورده‌ایم یا مالک آن‌هاییم. اگر وجود هر چیز خوبی را در زندگیمان بدیهی فرض کنیم، دیگر آن چیز به ما احساس شادی و شوق نمی‌دهد. اما اگر قدردانی خود را در مقابل همان چیز ابراز کنیم، می‌توانیم این روند را معکوس کنیم:

«در برخی از مطالعات که افراد را ملزم کرده بودند هر هفته یک عمل مهربانانه تصادفی انجام دهند یا نعمات و خوشبختی‌های خود را به طور مرتب برای چند هفته بشمارند، افزایش اندک اما پایداری در سطح شادی‌ این افراد ملاحظه شد. پس ابتکار عمل را در دست بگیرید! فعالیتهای لذت‌بخش خود را که مبتنی بر قدردانی از نعمات زندگی است انتخاب کنید، آن‌ها را به طور مرتب انجام دهید (اما نه تا حدی که برای شما خسته کننده شوند) و با این کار سطح کلی شادی و احساس خوشبختی خود را بالا ببرید».

مدیتیشن و بکارگیری تکنیک‌های ذهن‌آگاهی برای لذت بردن از زمان حال، به جای تامل در گذشته یا تأکید بر آینده، می‌تواند خلق و خو را هم در کوتاه مدت و هم در درازمدت تقویت کند و بالا ببرد.

مشارکت در جریانهای مثبت اجتماعی و دنبال کردن ارزش‌های اخلاقی و انسانی با افزایش سطح رضایت از زندگی و خوشبختی همراه است.

خودِ تقسیم شده

هایت چندین روش برای تقسیم‌بندی «خود» را که از زمان‌های قدیم وجود داشته است.

  • ذهن در برابر بدن
  • نیمکره چپ مغز در برابر نیمکره راست مغز (ناحیه‌بندی عملکرد مغز)
  • مغز قدیمی در مقابل مغز جدید (کورتکس جلویی)
  • رفتارهای کنترل شده در مقابل رفتارهای خودکار

هایت از این میان بر روی آخرین تقسیم‌بندی موجود، یعنی تمایز بین فرآیندهای آگاهانه/مستدل و فرآیندهای خودکار/ضمنی تمرکز می‌کند.

استعاره او برای این مساله سوارکاری بر پشت فیل است که در آن ذهن آگاه سوارکار و ذهن ناخودآگاه فیل است. سوارکار قادر نیست فیل را به زور کنترل کند: این مساله، معماهای زیادی را در مورد زندگی ذهنی ما پاسخ می‌دهد، به ویژه اینکه چرا ما با مشکل ضعف اراده مواجه‌ایم. یادگیری نحوه آموزش و تربیت فیل راز بهبود «خود» و دستیابی به خوشبختی است.

تغییر ذهنیت

واکنشهای احساسی خودکار «فیل» (آغازگرهای احساسی) ما را در طول زندگی راهنمایی می‌کنند.

افراد حتی تمایل دارند همسر و حرفه‌ای را انتخاب کنند که نام آن‌ها با نام خودشان شباهت داشته باشد. اگرچه یک سوگیری عمیق در بین انسان‌ها نسبت به منفی‌گرایی وجود دارد، برخی از افراد خوش‌بین هستند و برخی دیگر بدبین.

هایت در این فصل در مورد سه روش تغییر این واکنش‌های احساسی خودکار بحث می‌کند: مدیتیشن، شناخت درمانی و داروهای ضد افسردگی.

تقابل با انتقام

بسیاری از گونه‌های زنده دارای زندگی اجتماعی هستند، اما در میان پستانداران، فقط انسانها به طور خاص موجوداتی فوق اجتماعی هستند که قادر به زندگی در قالب گروههای همکاری بسیار بزرگ هستند.

قانون طلایی که در این فصل‌، هایت آن را تشریح می‌کند رمز موفقیت ما و دستیابی به خوشبختی است. هایت با تکیه بر نظریه «شش سلاح تاثیرگذاری» رابرت سیالدینی، روشهایی را توصیف می‌کند که در آن‌ها درک عمیق روابط متقابل می تواند به حل مشکلات مربوط به زندگی اجتماعی ما کمک کرده و از ما در مقابل بسیاری از روشهای سوءاستفاده محافظت کند.

خطاهای دیگران

بخشی از مساله فوق اجتماعی بودن انسان این است که ما دائماً سعی داریم تصور دیگران از خودمان را دستکاری کنیم، بدون اینکه بدانیم داریم این کار را انجام می‌دهیم. همانطور که عیسی (ع) گفت، ما عیوب دیگران را به وضوح می‌بینیم، اما نسبت به خودمان کور هستیم. «چرا لکه را در چشم همسایه خود می‌بینید، اما به وجود چوب در چشم خود توجه نمی‌کنید؟».

هایت به آنچه روانشناسی اجتماعی در این باره می‌گوید هم نگاهی می‌اندازد، او با بررسی نظریات دانیل باتسون در مورد تقلب و توجیه خود شروع می‌کند، سپس به بررسی توصیفات رابرت رایت از مفهوم «جهل نسبت به قانون» در ارتباط با ریاکاری می‌پردازد که در کتاب «حیوان اخلاقی» رایت به تفصیل تشریح شده است و سپس به بررسی نظریات دینا کوهن و دیوید پرکینز در مورد مفهوم سوگیری تأییدی پرداخته و در نهایت نظریات رُوی باومایستر را در قالب کتاب «افسانه شرارت محض» به بوته نقد می‌گذارد.

هایت همچنین در پایان این فصل مبحث جدیدی را پیش می‌کشد، اینکه انسان چگونه می‌تواند این «عینک اخلاقی‌» را کنار گذاشته و جهان را همان گونه که هست ببیند.

جستجوی خوشبختی

این مساله برای همه تصوری رایج است که شادی از درون ناشی می‌شود و در چیزهای خارجی یافت نمی‌شود. مدتی هم در دهه 1990، روانشناسان با حکیمان دنیای باستان (مانند بودا و اپیکتتوس) توافق کردند که شرایط خارجی مهم نیست.

با این حال، هایت استدلال می‌کند که ما اکنون می‌دانیم که برخی از شرایط خارجی هم برای خوشبختی انسان مهم هستند. او یکی از راههای رسیدن به شادی و خوشبختی را در تغییر دادن برخی موارد خاص می‌داند، از جمله درست هزینه کردن پول و معتقد است که تاکید غرب بر عمل و تلاش خالی از لطف نیست.

عشق و دلبستگی‌ها

انواع مختلفی از عشق وجود دارد، اما بنا به گفته هایت، همه آن‌ها زمانی معنا پیدا می‌کنند که بدانید این عشق از کجا آمده و با شما چه می‌کند.

برای انجام این کار، او گزارش جان بولبی را که توسط سازمان بهداشت جهانی تحت عنوان «مراقبت از مادر و سلامت روان» در سال 1950 منتشر شده و تحقیقات هری هارلو روی میمون‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهد.

او می‌نویسد که درک انواع مختلف عشق می‌تواند به توضیح اینکه چرا مردم در ارتباط با مسائل عشق و عاشقی اینقدر اشتباه می‌کنند کمک کند، همچنین اینکه چرا فیلسوفان از عشق متنفر هستند و توصیه‌های بدی در مورد آن به ما می‌دهند.

کارکردهای رنج

نیچه معتقد است که «آنچه او را نمی‌کشد، او را قوی‌تر می‌کند»، اما این قانون در مورد همه صادق نیست؛ گاهی اوقات مشکلات ممکن است منجر به بروز اختلال استرس پس از سانحه شود.

هایت در مورد چگونگی و چرایی رشد برخی از افراد پس از تجربه کردن رنج و درد صحبت می‌کند، همراه با معرفی روش‌هایی برای افزایش شانس افراد در جهت رشد و ترقی پس از وقوع سوانحی که تجربه می‌کنند.

همانطور که تحقیقات رابرت استرنبرگ در مورد خرد نشان می‌دهد، تجربه کردن سختی‌ها در زمان مناسب در زندگی، می‌تواند انسان را دلسوزتر کرده و به او کمک کند تا بتواند بین نیازهای خودش و دیگران تعادل بهتری برقرار کند.

سعادت مربوط به فضایل

با درنظر گرفتن بنجامین فرانکلین به عنوان یک الگو و مثال، هایت به این موضوع می‌پردازد که چگونه موفقیت می‌تواند از فضیلت‌ها پیروی کند؛ آن هم در معنای وسیع فضیلت که به عرصه تعالی یونان باستان باز می‌گردد.

به گفته هایت، اجداد ما درک روانشناختی پیچیده‌ای از فضایل داشته‌اند، آن‌ها با تکیه بر حکمت‌های کهن، افسانه‌ها و الگوهای اجتماعی، می‌آموخته‌اند که چگونه «فیل» وجودشان یا پاسخ‌های خودکار فردی را تحت کنترل خود در آورند.

اگرچه سرچشمه فضیلت غربی به هومر، ازوپ و عهد عتیق بر می‌گردد، اما مفهوم مدرن و امروزی فضیلت، ارتباط زیادی با استدلال‌های کانت (ضرورت قاطع) و بنتام (فایده گرایی) دارد. با وجود این موارد، اخلاق شخصیتی به اخلاق سرگردان تبدیل شد و از تربیت اخلاقی به استدلال اخلاقی رسیدیم.

برای پرداختن به این سوال که چگونه می‌توان اخلاقیات مشترک را در جامعه‌ای متنوع شکل داد، هایت به روانشناسی مثبت‌گرا، به ویژه به آثار سلیگمن و پترسون درباره فضایل و نقاط قوت روی می‌آورد.

الوهیت با خدا یا بدون خدا

با استفاده از استعاره زمین مسطح، هایت استدلال می‌کند که درک مقدسات و الوهیت، دو ویژگی اساسی ذهن انسان است؛ احساسات انزجار، اعتلای اخلاقی و ترس به ما در مورد این بعد از وجودمان مطالبی را می‌گویند، اما همه به صحبت آن‌ها گوش نمی‌دهند.

«حق مذهب» را فقط با تصدیق این بعد می‌توان فهمید، که بیشتر لیبرال‌ها و اندیشمندان سکولار از آن چشم پوشی می‌کنند یا در مورد آن دچار سوءتفاهم می‌شوند. آثار ویلیام جیمز و آبراهام مزلو در ارتباط با «تجربیات اوج» راه‌هایی را به ما نشان می‌دهند که در آن این بعد به افراد غیر مذهبی نیز مربوط می‌شود.

شادی در میانه راه قرار دارد

هایت در این فصل در مورد «معنای زندگی» بحث می‌کند و بین هدف زندگی و هدف درون زندگی تمایز قائل می‌شود. به عقیده‌هایت عشق و کار به زندگی معنا می‌بخشد.

او همچنین در این فصل به تبیین مفهوم «مشارکت حیاتی» می‌پردازد که طبق آن «کار کردن» دارای بیشترین حس هدفمندی در بین سایر فعالیت‌های انسانی است.

برای دستیابی به خوشبختی همچنین وجود «انسجام بین سطحی» بین «خود» فرد و «زندگی» او نیز حیاتی است؛ یعنی انسجام بین سطوح جسمی، روانی و فرهنگی اجتماعی انسان. هایت در این فصل استدلال می‌کند که دین یک مکانیسم تکاملی برای ایجاد این انسجام در زندگی انسان است.

در حالت تعادل

هایت در پایان کتاب چنین استدلال می‌کند که ایده قدیمی یین و یانگ عاقلانه‌ترین ایده در بین همه ایده‌های موجود است. او می‌نویسد، ما به دیدگاه‌های ادیان کهن و علم مدرن نیاز داریم. شرقی و غربی؛ حتی لیبرال و محافظه کار. «امروزه کلمات حکیمانه واقعاً از همه جهات بر ما سرازیر می‌شوند، اما تنها با استفاده از منابع متعدد است که می‌توانیم به خرد و حکمت دست پیدا کنیم».

ذهن درستکار

سیاست و مذهب تجلی روان‌شناسی اخلاق‌اند و فهم آن‌ها به نزدیک‌شدن افراد به یکدیگر کمک می‌کند.

فرضیه های کتاب فلسفه شادی جاناتان هایت

جاناتان هایت دو ژانر حکمت فلسفه و تحقیقات علمی رو با مهارت با هم ترکیب می کنه و باعث لذت بردن خواننده از این بینش شگفت انگیز میشه. به عنوان مثال توضیح میده که چرا در کنترل کردن خود و دنبال کردن برنامه هامون با مشکل مواجه میشیم، چرا با وجود اینکه چند تغییر میتونه تاثیرات عمیقی در زندگی شما به بار بیاره موفقیت ها شادی طولانی مدت به همراه ندارن و اینکه چرا حتی کسانی که صد در صد بی دین هستند لحظاتی عرفانی رو تجربه می کنند. در فصل آخر که یک فصل خیره کننده است، هایت سوال مهم «چطور میتونم زندگی معناداری رو زندگی کنم» رو مطرح می کنه و پاسخی بدیع که از فلسفه و علم الهام گرفته شده ارائه میده.

جاناتان هایت برنده جوایز روانشناسی در کتاب ستایش شده‌اش حکمت فلسفه جهانی رو از دید علم روانشناسی بررسی می کنه و نشون میده که درک قواعد دیرپایی مثل «طوری با دیگران رفتار کن که دوست داری با تو رفتار کنند» یا «چیزی که تو رو نکشه قوی ترت می کنه» میتونه زندگی ما رو غنی و حتی دگرگون کنه.

جاناتان هایت روانشناس آمریکایی به دنبال بازگشت به بینش باستانی در فرضیه شادی است. جیمز فلینت میگه استعاره‌های پردازش اطلاعات رو فراموش کنید، و بیاید به ایده اسب و درشکه چی برگردیم.

ایده «خویشتن از هم گسیخته» موضوع جدیدی نیست. رونالد دیوید لینگ که کتابی به این نام داره رو فراموش کنید: بودا تجربه انسان بودن رو به مربی (عقلانیت) فیل سواری که بر فیل (انگیزه حیوانی) نشسته تشبیه می کنه، افلاطون انسان رو به کالسکه چی (ذهن منطقی) که سعی می کنه دو اسب رو کنترل کنه تشبیه می کنه، یکی از این اسب ها که یک اسب اصیله به سمت راست میره و دیگری که اسبی هوسرانه به سمت چپ میره.

البته که نسخه ویکتوریایی فروید هم وجود داره که در اون ذهن رو به درشکه‌ای با صندلی‌های قوس دار تشبیه می کنه، راننده آن (خود) با عصبانیت تلاش می کنه اسب سرکش، هوسران و گرسنه (اید) رو رام کنه در حالی که پدر راننده (فراخود) روی صندلی پشتی نشسته و مدام کالسکه چی رو نصیحت می کنه و اشتباه هاش رو به او گوشزد می کنه.

در اواخر قرن 20 بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی این تصاویر رو رد کردند و استعاره‌هایی درباره پردازش اطلاعات و مصرف منطقی که به نوبه خود منعکس کننده مشغله های زمان بودند جای تصاویر قبلی رو گرفتند. وقتی جاناتان هایت گفت وقتش رسیده که این استعاره ها کنار گذاشته بشن و برای توضیح نحوه کار ذهن به تصویر فیل و فیل سوار برگردیم،

در ابتدا این کار به سرخی گونه‌های خجالت زده شبیه بود تا شروع مایوس کننده کتابی که سعی داشت درباره چطور شاد بودن صحبت کنه. اما برخلاف شمار زیادی از رهبران خودیاری و فلسفه زندگی، و اقتصاد دانان و روانشناسان محاسبه گر، هایت میدونست درباره چه چیزی صحبت می کنه. به لطف بیست سال تدریس در دانشگاه ویرجینیا درک عمیقی از موضوع خود بدست آورد. مباحثی رو به این موضوع افزوده که کاملا درست هستند.

او میگه، دانشمندها به تازگی تونستند چیزی رو که باعث میشه توجه ما به سمت اسب و درشکه چی و فیل و فیل سوار جلب بشه رو درک کنند: در حقیقت دو سیستم پردازش اطلاعات همیشه در ذهن ما فعالند، فرایندهای کنترل شده و فرایندهای خودکار.

شما میتونید کارهای زیادی با فرایندهای خودکار انجام بدید. میتونید به کمک ستاره ها مسیریابی کنید (مثل پرنده‌های مهاجر)، در جنگ بجنگید و توی مزارع قارچ بدوید (مثل مورچه‌ها)، و یا حتی ابزار بسازید (مثل انسان‌های اولیه).

مکانیسم اصلی تمام این سیستم‌های فوق تخصصی خودکار ترشح دوپامینه، ترشح مقدار کمی از این انتقال دهنده عصبی مشابه فرایندیه که در طی اون مغز پرنده ها برای انجامم دادن کارهایی (مثل تغذیه، ساختن لانه و رابطه جنسی) که باعث بقای نسل میشه به اونها پاداش میده.

فرآیندهای کنترل شده روی هم رفته هیولاهای سرسخت تر و نادرتری هستن. برای صحبت کردن از اونها به یه زبان متفاوت نیاز داریم. «میتونید افکار ریز و درشتی رو به وسیله تصاویر توی سرتون داشته باشید، اما برای برنامه ریزی چیزهای پیچیده و تحلیل دلایل موفقیت ها و شکست های گذشته به کلمات نیاز داریم.»

اما فرایندهای خودکار هزاران سال فعال بودند و زمان زیادی برای پیشرفته شدن داشتند. فعالیت های سطح بالاتر کورتکس مغز از حدود 40000 سال پیش یا همین حدود شروع شدند و در مقایسه با فرایندهای خودکار ضعیف تر و پرخطاتر هستند.

هایت میگه، همین امر باعث میشه کامپیوترهای مقرون به صرفه ای داشته باشیم که میتونن برای ما مسائل منطقی، ریاضیات و شطرنج رو همونطوری حل کنند که یک انسان میتونه اونها رو حل کنه اما «رباتی نداریم که بتونه مثل یک دختر بچه شش ساله بین درخت ها بدوه».

پس به اینجا می رسیم که: خبری از درشکه چی سوار بر اسبی وحشی نیست، بلکه فقط یک سوارکار وجود داره که به اتفاقات واکنش نشون میده، سوارکاری که روی فیل بزرگی نشسته که به کندی حرکت می کنه و تلو تلو میخوره و نظر خودش رو راجع به چطور انجام دادن کارها داره. خوب این چه ربطی به شادی داره؟

پاسخ به این سوال موضوع اصلی کتاب شگفت انگیز اوست.چیزی که هایت به عنوان نکته کلیدی مطرح می کند این است که احساسات نمود ظاهری فرآیندهایی هستند که سوار و فیل از طریق اونها با هم تعامل می کنند. انسانهای شاد انسانهایی هستند که این تعامل برای اونها به آرامی و ملایمت اتفاق می افته، برای این افراد دنده‌ها به راحتی جا می افتند، و درجات و سطوح مختلف برای اونها کلیت منسجمی رو ایجاد می کنه.

ناراحتی وقتی اتفاق میافته که بین سوار و فیل تفاوت زیادی درباره این که چطور کارها رو انجام بدن وجود داره. مثلا وقتی که سوار به دنبال شادی بیشتر می گرده، فیل به دنبال جاه و مقام یا بقای نسل است.

نمیشه این موضوع رو فراموش کرد که فیل ها هرچقدر هم بزرگ و قوی‌ باشند، باز هم مثل گربه ها ترسواند. «جهت گیری منفی» نسبت به افراد غریبه و تجربیات جدید در ساختار ذهن وجود داره (همون طور که غدد آمیگدالا و هیپوتالاموس عجیبند)، هرچند ممکن است به نظر عجیب بیاد اما منطقی هم هست: اگر می خواستید ذهن یک ماهی رو طراحی کنید، طوری طراحیش می کردید که به موقعیت‌هایی که خطرناکند پاسخ مثبت بده؟

البته که نه. بهتره شانس به دست آوردن یک وعده غذایی رو از دست بدیم، به احتمال زیاد وعده بعدی بعد از مدتی از راه میرسه. اما اگر نشانه وجود شکارچی رو نادیده بگیری بازی تمومه.

بعد از اینکه او تصویر مورد نظر خودش رو درباره ذهن با جزئیات و با قدرت توضیح میده، ما رو به سفری خارق العاده میبره. در این مسیر توضیح میده که چرا مدیتیشن، درمانهای شناختی و داروی فلوکستین از راههای معقول برای درمان افسردگی هستند و چرا واکنش بودائیسم به موقعیت چیزها بیش از اندازه محسوب میشه، چطور دین راه حل فرهنگی زیرکانه ای برای حل مشکلات انتخاباتی به شمار میره، چرا عشاق اغلب بچه گانه برخورد می کنن و این به چه معناست، چطور غیبت کردن نکته کلیدی در فرهنگ بشریه، و چرا روزنامه نگار ها بدبختند.

همچنین او سعی می کنه افتراقات سیاسی در ایالات متحده رو هم توضیح بده، و این بخش از کتاب از بخش های کوچیکیه که بی دقت نوشته شده. بجز این،فکر نمی کنم تا بحال کتابی خونده باشم که درک معاصر از موقعیت انسان رو با چنین وضوح و شفافیتی بیان کرده باشه.

اگر به دنبال راهی به سوی شادی هستید که از نظر علمی ثابت شده باشه، جای درستی اومدید. نشونه ها میگن که جاناتان هایت پروفسور روانشناسی اجتماعی در دانشگاه نیویورک، تمام تلاشش رو در این مسیر انجام داده. در ابتدای «فرضیه شادی» از تشبیهی استفاده می کنه که در سرتاسر کتاب برای تعریف شادی در بافت های مختلف از اون استفاده میشه.

او میگه مغز ما از دو بخش اصلی تشکیل میشه. دستگاه لیمبیک شما مسئول غرایز اساسی مثل نیاز به خواب، غذا و رابطه جنسی است. کورتکس (ِ جدید) که همونطور که از اسمش معلومه بخش جدیدتری از مغزه مسئول تفکر منطقی شماست.

این بخش، بخش لیمبیک شما رو هم چک می کنه و مسئول اینه که مطمئن بشه لخت به خیابون نرید، زیاد نخورید و زیاد نخوابید و از محل کارتون عقب بمونید.

در حالیکه نئوکورتکس متناسب با عقلتون پیش میره، دستگاه لیمبیک مغز تون مسئول ضربان قلب در حال خواب یا مسئول رفلکس زانو شماست.

بنابراین هایت دستگاه لیمبیک رو به فیل و نئوکورتکس رو به فیل سواری تشبیه می کنه که سعی می کنه فیل رو کنترل کنه. ناراحتی ناشی از عدم موافقت فیل و فیل سواره. هایت از این تشبیه استفاده می کنه تا به شما نشون بده که چطور فاصله بین این دو رو از بین ببریم.

50 تا 80 درصد شادی شما به ژنهاتون برمی گرده، با این وجود با تغییر افکار تون هنوز می تونین فیل رو آموزش بدید.

به عنوان مثال دستگاه لیمبیک شما عادت کرده برای اینکه نجاتتون بده همه جا خطرات رو ببینه، اما اگر تمرین کنید و مثبت نگر بشید، میتونید این رفتار رو تخفیف بدید، که امروزه خیلی هم مفید کاربردی نیست.

بخش بزرگی از شادی هامون در گرو روابط اجتماعی ماست، و اولین قدم برای اصلاح کردن اونها درک کردنشونه.

معامله به مثل اصلیه که ما بر اساس اون با همدیگه تعامل می کنه و همین باعث میشه که وقتی چیزی رو به کسی میدیم و در برابرش چیزی دریافت نمی کنیم احساس می کنیم گناهکاریم و گاهی احساس می کنیم که باید کادومون رو پس بگیریم. و شدیدا احساس می کنیم که ترجیح میدیم هیچ کادویی نگیریم تا اینکه یه کادو بد بگیریم.

دفعه بعد که دارید با نامزد یا هم اتاقی تون میجنگید میتونید از این اصل استفاده کنید: فقط کمی از اشتباهاتتون رو بپذیرید. اینطوری دوست شما هم سعی می کنه معامله به مثل کنه و اشتباهاتش رو بپذیره و از این طریق تعارضات تون حل میشه.

انجام این کار به کاهش خودبینی شما کمک می کنه، چون فیل شما احساس می کنه که همیشه درست میگه و فیل سوار هم اکثرا از این عقیده دفاع می کنه.

در کنار روابط شما، کارِتون هم یکی از فاکتورهای خیلی موثر در شادی شماست.

اصل تطابق میگه وقتی با موقعیت های خوش اقبالی یا بداقبالی مواجه میشیم با اونها تطابق پیدا می کنیم. در طی یک پژوهش نشون داده شده افرادی که در یک قرعه کشی برنده شدن و کسانی که فلج شدن، هر دو در طی یک سال به سطح شادی قبلی شون رسیدن.

اگرچه به لطف اصل پیشروی کاری که روی اون وقت میذارید یک عامل خارجیه که تاثیر زیادی روی شما داره. این اصل میگه که ما از حرکت به سمت هدفتون لذت بیشتری می بریم تا رسیدن به هدف.

پس سعی کنید کاری با معنی برای خودتون پیدا کنید که در اون خوب باشید، همون طور که کنفوسیوس میگه: «شغلی رو انتخاب کنید که مجبور نباشید حتی توی یک روز از زندگیتون کار کنید.»

یکی از مهم ترین روابط در زندگی شما رابطه با پارتنر یا نامزدتونه. اما در جستجوی عشق فقط به دنبال شور و حرارت نباشید. مهم نیست که در ابتدای رابطه چقدر احساس عاشق بودن می کنید، این حس معمولا تدریجا از بین میره و ایرادی هم نداره.

هایت میگه باید در جستجوی «عشقی همراه» باشید، عشقی که دوستان صمیمی، برادرها، خواهرها و اعضای خانواده به هم میدن. اینکه کسی رو در بالا و پایین های زندگی در کنارتون داشته باشید، خوشی ها و غم هاتون رو با هم سهیم بشید، با هم به کشف و یادگیری مشغول باشید، پیوند محکم تری در زندگی می سازه که میتونه یه عمر پایدار بمونه اما تحکیم شدن اون زمان بره.

پس تا شور و حرارت رابطه کممیشه ازش دست نکشید و به عشقتون زمان بدید که پیشرفت کنه.

فیل سوار و فیل ممکنه درباره این که «کی هستید» هم موافق نباشند. مثلا ممکنه تصویری که فیل سوار از شما می سازه مدیری کارآمد و متعهد به کار باشه، در صورتی که فیل ترجیح میده وقتش رو توی بازی فوتبال با دوستاش بگذرونه.

چنین تفاوتهایی اغلب برای ما نوعی بحران به شمار میان، و به همین دلیل از سختی ها لذت بیشتری می بریم. این موضوع درباره کسانی که در دهه دوم یا سوم زندگیشون هستند بیشتر صدق می کنه، کسانی که زمان زیادی رو صرف شناخت معنای زندگیشون می کنن.

بحرانها معمولا این شانس رو به شما میدن که بفهمید فیل چه چیزی میخواد و به فیل سوار اجازه میده که تصویری که از خودش داره رو با تمایلات واقعیش همسو کنه.

و در آخر، ما نیاز داریم احساس کنیم به چیزی بزرگتر از خودمون وابسته هستیم و این جایگاه دین رو در زندگی ما نشون میده. حتی اگه بی‌دین باشید باز هم به کارما، سرنوشت یا شانس اعتقاد دارید. این خوبه! عقاید به ما احساس تعهد میدن، چون باعث میشن احساس کنیم بخشی از چیزی بزرگتر هستیم.

نقل قول‌های کتاب فلسفه شادی

«اگر در عشقی سوزان هستید و میخواهید حال خوبتون رو جشن بگیرید، شعر بخونید. اگر اشتیاق تون کم شده و میخواید رابطه تون رو بهتر درک کنید، روانشناسی بخونید. اما اگر تازه رابطه‌ای رو تموم کردید و میخواید باور کنید بدون رابطه وضع بهتری دارید، فلسفه بخونید.»

«عشق و کار برای انسان ها مثل آب و نور خورشید برای گیاهانن.»

«شادی چیزی نیست که بشه پیداش کرد، یا مستقیما بدستش آورد و کسبش کرد. باید شرایط رو فراهم کنید و بعد منتظر بمونید. بعضی از این شرایط درون شما هستند مثل انسجام بخش ها و سطوح شخصیت تون. بقیه شرایط مرتبط با چیزهای فراتر از شما هستند: همونطور که گیاه به نور، آب و خاک خوب برای رشد نیاز داره، انسان ها هم به عشق و کار و ارتباط با چیزی بزرگتر نیاز دارند. ارزشش رو داره که برای برقراری ارتباط با دیگران، با کارِتون و با چیزی بزرگتر از خودتون تلاش کنید. اگر این ارتباط ها رو درست کنید، احساس می کنید زندگیتون با معنی شده.»

«کسانی که فکر می کنن پول نمیتونه شادی رو بخره احتمالا نمیدونن از کدوم مغازه خرید کنن … وقتی آدمها بیشتر تعطیلات داشته باشند و زمان بیشتری رو با دوستان و خانواده شون بگذرونن شادتر و سالم تر خواهند بود، اما آمریکا دقیقا بر خلاف این جهت حرکت می کنه. آدمها هرچه کمتر در جمع باشند خوشحال ترند، حتی اگه این به معنی زندگی توی یه خونه کوچکتر باشه، اما آمریکایی‌ها به خونه های بزرگتر و ارتباطات وسیع تر تمایل دارند. آدمها با تعطیلات طولانی مدت شادتر و سالم ترند حتی اگه این به معنی پول کمتری درآوردن باشه، اما در آمریکا زمان مسافرت ها داره کم و کمتر میشه، اروپا هم شرایط مشابهی داره. انسانها شادتر، آینده نگرتر و ثروتمند تر خواهند بود اگر وسایل کاربردی مثل ماشین و ساعت مچی بخرند و بقیه پولشون رو برای آینده پس انداز کنند، اما آمریکایی معمولا همه پولشون و گاهی بیشتر از پولشون رو همین امروز خرج می کنند، اکثرا پول زیادی رو برای اسم طراح و ویژگی های بیخود خرج می کنن.»

«روی نقاط قوت تون کار کنید نه روی ضعف‌هاتون. چند تا از اهداف سال جدیدتون این بوده که روی یکی از ضعف هاتون کار کنید؟ و چند سال پشت سر هم این گزینه توی لیست تون بوده؟ تغییر دادن جنبه های شخصیتی تنها با قدرت اراده کار خیلی سختی است و اگر چیزی که برای تغییر دادن انتخاب کردید یه نقطه ضعف باشه از تغییر دادنش لذت نمی برید. اگر در مسیر احساس رضایت یا قدرت نکنید حتی اگر صبر ایوب هم داشته باشید خیلی زود دست از تلاش برمی دارید. واقعا لازم نیست که در همه کار خوب باشید. زندگی موقعیت های زیادی رو برای استفاده در اختیار شما قرار میده، و غالبا یک نقطه قوت در برابر یک ضعف وجود داره که شما ازش استفاده کنید.»

«هیچ چیزی خوب یا بد نیست، اما فکر کردن باعث میشه اینطور بشه.»

«همه ما فکر می کنیم دنیا رو دقیقا همونطور که هست می بینیم. و فکر می کنیم حقایق برای همه به همون شکلی هستند که ما می بینیم، بنابراین دیگران باید با ما موافق باشند. اگر اونها موافق نباشند،احتمالا به این خاطره که احتمالا با اون حقیقت مواجه نشده اند یا علایق و افکارشون اونها رو کور کرده.»

«کسی که فیل رو میرونه باید بهش غذا هم بده.»

«تلاش برای کم کردن شدت عصبانیت آدم ها رو عصبانی تر می کنه، نه آرامتر. پنبیکر کشف کرده که این موضوع ربطی به شرایط نداره،بلکه به احساسات مربوط میشه. درمطالعات او افرادی که سعی کردند زمان نوشتن رو صرف ابراز احساساتشون کنند سوی از این کار نبردند. کسانی که در روز اول زمانی رو صرف شناخت علت و معلول وقایع کردند هم سودی نبردند. اونها از قبل نسبت به وقایع احساس مشخصی داشتند. افرادی که چهار روز پشت سرهم این کار رو انجام دادند به تدریج به نتایجی دست پیدا کردند، این افراد کسانی بودند که سال بعد از سلامتی بیشتری برخوردار بودند.»

«انسانی که امروز هستیم نتیجه افکار دیروز ماست، و افکار امروز ما زندگی فردایمان رو می سازد، زندگی ما ساخته افکار ماست.» بودا

«کلمات خردمندانه، معنای زندگی، شاید حتی پاسخی که کتابداران بورخس می خواستند، همه اینها ممکن است هر روز ما رو بشویند، اما نمیتونن برای ما کاری کنند مگر اینکه اونها رو مزه کنیم، با اونها درگیر بشیم و اونها رو به زندگیمون متصل کنیم.»

«تعارضات در روابط، مثل یک همکار یا هم‌اتاقی آزاردهنده یا تعرضات مزمن با نامزدتون، یکی از چیزهایی است که مطمئنا شادی شما رو خراب می کنه. هیچ کس هیچ وقت با تعارضات بین فردی کنار نمیاد. این تعارضات هر روز به شما آسیب میرسونند، حتی روزهایی که اون افراد رو نمی بینید اما درباره تعارضات نشخوار ذهنی می کنید.»

حالا میدانید از کجا خرید کنید. پس دست از چشم و هم چشمی کردن بردارید. از هدر دادن پول‌هایتان و خرج های الکی دست بردارید. به عنوان قدم اول، کمتر کار کنید، کمتر پول دربیاورید، کمتر پول جمع کنید، و بیشتر با خانواده تان وقت بگذرانید، به سفر بروید، و فعالیت های لذت بخش بیشتری داشته باشید.»

«با این حجم انبوه و شگفت انگیز کتابخونه ها در برابر ما، اغلب فقط کتاب ها رو ورق میزنیم یا فقط میتونیم مروری بر اونها رو بخونیم. ممکنه با بهترین ایده ها مواجه بشیم، بینشی که اگر میچشیدیمش ما رو دگرگون می کرد، به قلب ما راه پیدا می کرد، و در زندگیمون به کار می اومد.»

«اگر میخواید فرزندان تون سالم و مستقل رشد کنند، باید هوای اونها رو داشته باشید، بغلشون کنید، در آغوش بگیرید شون و بهشون عشق بورزید. به اونها احساس امنیت بدید و ببینید که اونها به تنهایی دنیا رو فتح می کنند.»

تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه