امروز سه شنبه 04 آبان 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

یونگ به دلالت خواب هایش که بیهوده می کوشید تا آنها را به زبان روانکاوی فرویدی تعبیر کند، به وجود ناخودآگاه جمعی پی برد. این کشف در سال 1909 صورت گرفت. دو سال بعد به اهمیت کشفش وقوف یافت و سرانجام در سال 1914 باز به دنبال سلسله خواب ها و «رویا بافی هایی در عالم بیداری» دانست که تجلیات ناخودآگاه جمعی از قوانین زمان و علیت فارغ اند.

ناخودآگاه جمعی چیزی مقدم بر تاریخ شخصی فردی انسان است.

یونگ بر خلاف فروید، به تاریخ به طور کلی اعتنا دارد بدین معنی که صورت های مثالی و ساختارهای ناخودآگاهی جمعی، از لحاظ وی، سرشار از تاریخ اند. بنابر این برای یونگ، برخلاف فروید، خود جوشی «طبیعی» ناخودآگاهی هر فرد، موضوعیت ندارد و مطرح نیست، بلکه به زعم وی واقعیت این است که مخزن عظیمی شامل «خاطره های تاریخی» یعنی حافظه ای جمعی هست که جوهر سرگذشت نوع بشر در آن زنده و باقی است. یونگ معتقد است که انسان باید از این مخزن سرشار بیشتر سود جوید و بهره گیرد و روشش در روانکاوی، تحقیقا ناظر به تهیه و تدارک وسایل بهره برداری از آن گنجینه است.

ناخودآگاه جمعی از دینامیت خطرناک تر است، اما وسایلی برای کاربرد بی خطرش، هست. به هنگام بروز بحرانی روانی، شما برای حل و فصلش، از هر کس دیگر مناسب ترید. شما خوب می بینید و در عالم بیداری نیز خیال بافی می کنید، آنچنان که گویی خواب می بینید. باید به خود، زحمت بیان نظر در ان خواب ها و خیال بافی ها را بدهید. هر خواب به شیوه ای خاص پیامی دارد، یعنی فقط به شما نمی گوید که چیزی در سر ضمیرتان درست کار نمی کند، بلکه راه بیرون رفتن از بحران را نیز عرضه می دارد. زیرا ناخودآگاهی جمعی که این خواب ها از آن سرچشمه می گیرند، راه چاره را هم می داند. در واقع هیچ چیز از تجربه نوع بشر که به یاد کس نمانده، گم نشده و از دست نرفته است و همه حالات و موقعیت های قابل تصور و همه راه حل ها و گشایش های ممکن در ناخودآگاه جمعی، محفوظ مانده اند. شما فقط باید به دقت به پیامی که ناخودآگاه می فرستد توجه کنید و به «رمز گشایی» اش بپردازید، روانکاوی یاری تان می دهد که معنای چنین پیام هایی را به درستی دریابید.

خواب یونگ

خواب اول: در اکتبر 1913، برای یونگ در قطاری که از زوریخ به شافهوزن می رفت، حادثه ای عجیب پیش آمد، بدین قرار که به محض دخول قطار در تونل، شعور به زمان و مکان را از دست داد و ساعتی بعد با شنیدن صدای راننده که ورود به شافهوزن را اعلام می کرد، بیدار شد. یونگ در تمام این مدت، دستخوش «توهم» یا «رویارویی در عالم بیداری» بود. یعنی نقشه اروپا را می دید و باز می دید چگونه دریا کشورهای اروپایی را یکی پس از دیگری، از فرانسه و آلمان به بعد، فرا می گیرد چنانچه اندکی بعد، سراسر قاره به زیر آب رفت، مگر سوئیس، چون سوئیس به سان کوه بسیار بلند ی بود که در امواج دریا غرق نمی شد. اما یونگ با نگاه دقیق تر به اطرافش، توجه یافت که دریا، دریای خون است و اجساد و بام خانه ها و ستون های نیمه سوخته بر امواج خون آلود شناورند.

خواب دوم: سه ماه بعد در دسامبر 1913، باز در قطاری که به شافهوزن می رفت همان «خواب بینی در بیداری» به محض دخول قطار در تونل، تکرار شد (یونگ بعدها دریافت که دخول قطار در تونل، بسان غوطه وری در ناخودآگاه جمعی بوده است). این امر کنجکاوی روانپزشک جوان را برانگیخت که با خود گفت شاید «در شرف ابتلا به اسکیزوفرنی است».

خواب سوم: سرانجام چند ماه بعد که در فصل تابستان با دوستی بر دریاهای جنوب، در نزدیکی سوماترا در کشتی اند و در روزنامه ها می خوانند سرمای شدیدی که تا آن زمان بی سابقه بوده، اروپا را فرا گرفته است. یونگ تصمیم می گیرد که رهسپار باتاویا شده از آنجا با کشتی روانه اروپا گردد. دوستش به وی می گوید که او با کشتی بادبانی از سوماترا به حضرموت رفته و از راه عربستان و ترکیه به اروپا باز خواهد گشت. یونگ به سوئیس می رسد، اما پیرامونش جز برف چیزی نمی بیند. مشاهده می کند که جایی تاک بزرگی روئیده که خوشه های بسیار داده، اما انگورهایش همه یخ زده اند. یونگ به سوی تاک می رود و خوشه های انگور را می چیند و به اشخاص ناشناسی که دوره اش کرده اند ولی او نمی بیندشان، می بخشد...

«خواب که سه بار تکرار شده بود، سرانجام مرا به شدت نگران کرد. در آن زمان من سرگرم تهیه گزارشی درباره اسکیزوفرنی برای کنگره ابردن بودم و با خود می گفتم «من از خود سخن خواهم گفت! و به احتمال زیاد پس از خواندن گزارش دیوانه خواهم شد». کنگره در ژوئیه 1914، درست در زمانی که من در سه خوابم، خود را در دریاهای جنوب می دیدم، برگزار شد. روز 31 ژوئیه پس از ایراد خطابه ام، در روزنامه ها خواندم که جنگ آغاز شده است. بدین گونه بفرجام دریافتم که خوابم چه معنایی دارد و روز بعد از ورودم به هلند با کشتی، هیچ کس خوشبخت تر از من نبود. چون اینک یقین داشتم که اسکیزوفرنی تهدیدم نمی کند. پس تنها کاری که در پیش داشتم، اهتمام به ژرف اندیشی در این کشف و اعتبار (علمی) بخشیدن بدان بود و این کاریست که تقریبا از چهل سال پیش بدان می پردازم...».

یونگ، اندکی بعد، با شادمانی دانست که خوابش به گونه ای دیگر تعبیر شده است. در واقع چندی نگذشت که روزنامه ها از ماجراهای ناخدای کشتی آلمانی فن موک پرده برداشتند که با کشتی بادبانی، دریاهای جنوب را از سوماترا تا حضرموت در نوردیده، به عربستان پناهنده شده و سرانجام از آنجا به ترکیه رفته بود.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه