امروز جمعه 30 مهر 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

مبدأ تحقیقات روانشناسی فردی آدلر از مسائل پزشکی-زیست‌شناسی برمی‌خیزد او شرایط دردشناسی-تشریح را مبدأ کار خود قرار داد و به این نتیجه رسید که اعضاء بدن دارای ظرفیت‌های متفاوتند. در جوار اعضاء سالم و کامل بدن اعضاء دیگری هم پیدا می‌شوند که در شمار اعضاء «کم‌ارزش» (ضعیف) قرار دارند. این هویت کم ارزش، خود را در بی‌نظمی وضع، شکل و عمل نمایان می‌سازد و مسأله حقارت‌های عضوی مسائل بسیاری را برای اعضاء ضعیف (با کاربرد کم‌ارزش) ایجاد می‌نماید از این رو تلاش برای اظهار وجود مستقیماً پس از تولد آغاز به فعالیت می‌کند الزاماً بیشتر و شدیدتر، با تداوم و فزونتر بر روی عضو ضعیف اثر می‌گذارد و این سؤال پیش می‌آید که موجود چگونه بر مسائل غالب می‌شود (آدلر، ترجمه شرفشاهی،1370).

آدلر پاسخ بدین سؤال را در رابطه با این نظر قرار داد که موجود دارای قدرت جبران است، او در سیر تکامل خویش در وضعیتی قرار می‌گیرد که نقص‌های مادرزاد یا مکتسب خود را بوسیله فعّالیّت جبران متعادل می‌سازد. حتی ممکن است بصورت تولیدکننده «نیروی فوق‌جبران» (افراط در جبران) عمل کند و این نظریه فوق جبران منشاء درک همه فعالیتهای فرهنگی، بخصوص در زمینه‌های عملی و هنری می‌تواند باشد.
آدلر این مفهوم را به «احساس حقارت» و «عقده حقارت» توسعه داد و آن را یکی از مهمترین واقعیت‌های زندگی روانی بشر دانست که موقعیت و امکان توسعه برای انسان را فراهم می‌سازد. احساس حقارت و عقده حقارت مانند رشته نخی رنگینی در تمام حالات اختلال روانی کشیده شده است و در افراد دچار اختلالات روانی بتدریج تلاش روانی آغاز به رشد می‌کند تا آنها به آن وسیله ترس و عدم کفایت خود را زیر سرپوش آن مخفی نگهدارند. آدلر این «تلاش روانی» را «ارزش‌طلبی» یا «آرزوی دستیابی به قدرت» نام داده است (آدلر، ترجمه شرفشاهی، 1370).
به اعتقاد آدلر در اختلالات با ریشه روانی، تنگنایی در جوّ زندگی بیمار از «ترس» ایجاد می‌شود که با علائم بیماری هر لحظه تاریکتر و لرزانتر می‌شود و مجال آرامش را که محصول احساس امنیت، اعتمادبه نفس می‌باشد از بیمار سلب می‌کند. علیرغم اینکه مفاهیم آدلری حتی توسط خود او دستخوش تغییراتی شد، ولی زیر ساخت مناسبی برای طرح مسأله عزت‌نفس و انجام بررسی‌ها و تحقیقات در این زمینه را در اختیار سایر صاحب‌نظران علوم رفتاری قرار داد.

تأثیر عوامل جسمانی، خاطرات دوران کودکی و سایر موارد که امروزه از عوامل مؤثر در ایجاد عزت‌نفس هستند در مطابقت کامل با مفاهیم و عقاید نظریه‌پرداز بزرگ روانشناسی فردی دارد. برای مثال تأکیدی که آدلر به شناخت انسان بعنوان یک دانش داشته است در مباحث مربوط به عزت‌نفس نیز مطرح گردیده و یقین حاصل شده که خود‌آگاهی عزت‌نفس ببار می‌آورد. خود‌آگاهی به این معناست که ما باید راه‌های دیکته شده از طریق خانواده‌، جامعه را بدقت بررسی می‌کنیم. از همان کودکی راه‌های فکر کردن، احساس کردن و رفتار کردن را از طریق اظهارات و پیام‌های اطرافیان می‌آموزیم این پیام‌ها را ‌«الگوهای خانوادگی» می‌نامیم که آدلر در قالب مفهوم شیوه زندگی از آن یاد کرده است.

آدلر (1956-1927) در مقایسه با دیگر نظریه پردازان بر اهمیت ضعیف و ناتوانائیهای واقعی که منجر به عزت نفس پایین می شود تاکید بیشتری نموده است.

کوپر اسمیت(1967) درباره ی نظریه ی آدلر می گوید: او در ابتدای کار تصور می نماید که احساس حقارت در حول و حوش اعضا یا الگوهای مشخصی از رفتار که واقعاً نقص دارند به وجود می آید این نقص های واقعی (مثل کوری، ضعف جسمانی و...) ممکن است احساس ناکفایتی را به وجود آورند.

اما بعداً آدلر این نقایص و ناتوانائیها را حقارت عضوی نامیده از تعریف اجتماعی و فردی احساس حقارت متمایز می نماید.

آدلر شرط و پیشایند را که ممکن است پیامدهای تاسف باری در رشد عزت نفس داشته باشد ذکر می کند.

اول حقارت های عضوی و تفاوتهای اندازه و قدرت این شرایط تا حد زیادی غیر قابل اجتناب می باشد اما به علت اینکه اثرات برانگیختگی دارند می توانند منجر به نتیجه مطلوب گردند.

او مفروض می دارد که احساس حقارت ناگزیر در تجربیات دوران کودکی هر فرد بوجودمی آید.

مقایسه بین قدرت و اندازه که کودکان انجام می دهند آنها را بر این نتیجه گیری وا می دارد که در حقیقت ضعیف و ناقص می باشند و نتیجه آن احساس مقاومت و نابسندگی است که کودک را در رسیدن به شایستگی بیشتر تحریک می کند.

پیشایند دوم که مهم نیز می باشد عبارت از عدم دریافت میزان مناسب پذیرش و حمایت و تشویق از والدین و دوستان نزدیک می باشد.

کودکان دارای حقارت عضوی با دریافت پذیرش و حمایت می توانند ضعفها را جبران و به قوت تبدیل نمایند اما آنها بدون چنین حمایتی ناامید و پریشان می شوند.

پیشایند سوم افراط زیاد در حمایت و پذیرش است. در صورتیکه آدلر معتقد به اثرات سودمند حمایت و پذیرش می باشد ولی در مورد اثرات تخریبی افراط زیاد اخطار می دهد او معتقد است که کودکان نازپرورده به میزان غیر واقع بینانه ای از ارزش دست خواهند یافت.

آنها خود محور و طلبکار می باشند و خواهان شرکت در روابط دو جانبه اجتماعی نیستند و یا آمادگی آنرا ندارند.

ایزدی (1351) در این باره می نویسد:

آدلر چهار موقعیت خانوادگی را مولد احساس حقارت دانسته است.

مراقبت افراطی، کمال طلبی والدین یا خرده گیری بیش از حد آنها، طرد شدن از طرف والدین، نازپروردگی.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه