امروز جمعه 30 مهر 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

راجرز عزت نفس را ارزیابی مداوم شخص از ارزشمندی خویشتنِ خود و یا نوعی قضاوت نسبت به ارزشمندی وجود خود تعریف کرده است. او معتقد اسـت کـه ایـن صفت در انسان حالت عمومی دارد و محـدود و زودگـذر نیسـت. طبـق نظـر راجـرز، عزت نفس در اثر نیاز به توجه مثبت دیگران به وجـود مـی آیـد. نیـاز بـه توجـه مثبـت دیگران، شامل بازخوردها، طرز برخـورد گـرم و محبـت آمیـز، صـمیمیت، پـذیرش و مهربانی از طرف محیط به ویژه والدین کودکان است (شاملو، 1369).

تعریف عزت نفس از نظر راجرز (1959) عبارت است از ارزیابی و ارزشیابی مداوم شخص نسبت به ارزشمندی خود و نوعی قضاوت شخص نسبت به ارزشمندی وجودی خویش هست. این صفت خاصیتی عمومی است و در همه‌ انسان‌ها وجود دارد و یک حالت ثابت و دائمی دارد.

تعریف عزت نفس از نظر ایشان؛ ارزیابی دائمی شخص از ارزشمندی خود یا نوعی قضاوت در مورد ارزشمندی. طبق نظر او چون ما به توجه مثبت نیازمندیم، عزت‌نفس به وجود می‌‌آید. ازنظر راجرز تعیین‌کننده آن ناهماهنگی خود واقعی (آنچه فرد هست) و خود آرمانی (آنچه فرد دوست دارد باشد) هست. از نظر او هر چه ناهماهنگی بین خودهای واقعی و آرمانی بیشتر باشد عزت‌نفس کمتر و میزان ناسازگاری بیشتر خواهد بود. راجرز معتقد است که کودک از همان اوایل کودکی احتیاج به محبت و مهربانی دارد.

او معتقد است این صفت در انسان حالت عمومی دارد و محدود و زود گذر نیست. بر طبق نظر راجرز، عزت نفس در اثر نیاز به توجه مثبت دیگران به وجود می آید. نیاز به توجه مثبت دیگران، شامل بازخوردها، طرز برخورد گرم و محبت آمیز، صمیمیت، پذیرش و مهربانی از طرف محیط به خصوص اولیاء کودک است.

اگر اولیاء به طفل محبت بدون قیدوشرط نشان دهند بعدها از چنان عزت‌نفسی برخوردار می‌شود که لزومی در طرد کردن تجارب واقعی نمی‌بیند لیکن اگر اولیاء به کودک به‌طور مشروط محبت کنند و یا نظر مثبت بدهند کودک تجربه‌هایی را که با مفهوم خودش هماهنگ نباشد طرد و انکار می‌نماید. به‌عبارت‌دیگر انسان اصولاً موجودی فعال و خودشکوفا است و به‌عنوان بخشی از فرآیند خود شکوفایی در جستجوی حفظ و نگهداری همخوانی بین خویشتن و تجربه است.

راجــرز یکـــی ازبــانفوذترین و کارآمـــدترین روانشناســـان اســـت کـــه روش او «پدیدار شناســی» و دیـدگاهش «انسـان گرایــی» مــی باشــد. پدیدار شناســان بــرخلاف روانکاوان که بر انگیزه های ناخودآگاه تکیه می نمودند، به دیدگاه ذهنـی فـرد دربـاره آنچه اکنون در حال وقوع است، تأکید می کنند. در پدیدار شناختی اعتقاد بر این است که اگرچه دنیای واقعی ممکن است موجود باشد، موجودیت آن را نمی توان شناخت و تجربه کرد بلکه می توان بر اساس ادراکات فرد از این میـان موجودیـت را تصـور و دریافت نمود.

وى بر اساس دیدگاه پدیدارشناسى معتقد است که وقایع بیرون از موجود، به خودى خود براى او معنایى ندارند، بلکه زمانى معنادار مى شوند که شخص بر اس اس تجارب گذشته و میل به حفظ و تداوم خویشتنِ خود به آن وقایع معنا دهد (اتکینسون و همکاران ترجمه براهنی، 1381).

ازدیدگاه راجرز، اولین شرط رشد و پرورش خـود توجـه «مثبـت نامشـروط» در دوره شیرخوارگی و کودکی است؛ یعنی شخصیت سالم زمانی شـکل مـی گیـرد کـه مادر بدون توجه به چگونگی رفتار کودک به او عشق ومحبت نشان دهد. کودکـانی که با احساس توجه مثبت نامشروط پرورش می یابند درهر شرایطی خود را ارزشـمند می دانند.

به بیان دیگر، نخستین شرط پیدایش شخصـیت سـالم در یافـت توجـه مثبـت نامشروط در دوره کودکی است. عزت نفس سالم زمانی ایجاد می شود که مادر بـدون توجه به چگونگی رفتار کودک به او عشق و علاقه و محبت نشان دهد و کودک هم این عشق و محبت را با گرایش و شیوه خاص به یک رشته هنجارها و معیارهای درونی شده تبدیل نماید. در چنین شرایطی راجرز عزت نفس را یکی از خصیصه های اصلی و عضو مهم شخصیت می داند. (شاملو، 1369).

راجرز در نظریه ی خویش درباره ی مفهوم خود و خود ایده آل عقیده ای مشابه عقیده ی جیمز دارد پترسون (1977) معتقد است تفاوت جیمز و راجرز در آن است که جیمز توجه اش نسبت به خود واقعی و خود آرمانی و راجرز توجه اش به ناهماهنگی خودهای واقعی و خودآرمانی به عنوان تعیین کننده عزت نفس است.

به نظر راجرز هر چه ناهماهنگی بین خودهای واقعی و آرمانی بیشتر باشد عزت نفس کمتر و میزان ناسازگاری بیشتر خواهد بود.

کوپر اسمیت (1967) در این باره می گوید:

راجرز در مورد منشاء عزت نفس مستقیماً صحبت نکرده ولی بحث او در مورد شرایطی که خویشتن پذیری را تسهیل و تعارض را کاهش می دهد در شناخت ما از آن موضوع سهم است.

راجرز مفروض می دارد که تمام افراد خودانگاره ای از خود شکل می دهند که به حفظ سازگاری به دنیای خارج کمک می نماید. چون این خودانگاره در اثر تعادل با محیط رشد می کند، قضاوت ها، ترجیحات و کمبودهای موقعیت خانوادگی و اجتماعی خاص را منعکس می کند راجرز اثرات مهلک محیط هایی را که در مورد فرد به عنوان یک موجود بد قضاوت می نمایند را نشان می دهد این قضاوت های تند و خرد کننده فرد را از پذیرش خود باز می دارد و بدینسان می تواند باعث رنجش شده و با تهدید ارزشمندی و شایستگی او اثر تخریبی داشته باشد.

وی (راجرز) معتقد است یک جو آسان گیربیان آرزو و عقاید و عاطفه را ممکن ساخته و به مقایسه ها و ارزشیابی تند مکرر متوسل نمی شود فرد را قادر به شناخت و خویشتن پذیری می کند.

راجرز اعتقاد دارد عزت نفس در انسان حالت عمومی دارد و محدود و زودگذر نیست. بر طبق نظریه ی راجرز، عزت نفس ذر اثر نیاز به توجه مثبت دیگران بوجود می آید. نیاز به توجه مثبت دیگران شامل بازخوردها، طرز برخورد گرم و محبت آمیز، احترام، صمیمیت، پذیرش و مهربانی از طرف محیط و بخصوص اولیاء کودک است. راجرز معتقد است کودک در همان اول زندگی احتیاج به مهر و محبت دارد و اگر اولیاء طفل، محبت بدون قید و شرط روا دارند کودک بعدها از چنان عزت نفسی برخوردار خواهد بود که لزومی در طرد کردن تجارب واقعی خود نمی بیند اما اگر اولیاء به کودک بطور مشروط محبت کنند، کودک تجربه هایی را که با خود پندارهایش هماهنگ باشد، طرد و انکار می کند و در نتیجه در چنین وضعیتی از عزت نفس سالم و بالایی برخوردار نخواهد شد.

شاملو (1368) می نویسد: بنابراین می توان گفت بر اساس نظریه ی راجرز احساس عزت نفس در اثر نیاز به نظر مثبت به وجود می آید.

نیاز به نظر مثبت دیگران شامل بازخوردها یا رفتار گرم و محبت آمیز، احترام، صمیمیت، پذیرش و مهربانی از طرف محیط و بخصوص اولیاء کودک می شود.

راجرز معتقد است که کودک از همان اول کودکی احتیاج به محبت و مهربانی دارد.

اگر اولیاء به طفل محبت بدون قید و شرط نشان دهند بعدها از چنان عزت نفسی برخوردار می شود که لزومی در طرد کردن تجارب واقعی نمی بیند لیکن اگر اولیاء به کودک به طور مشروط محبت کنند و یا نظر مثبت بدهند کودک تجربه هایی را که با مفهوم خودش هماهنگ نباشد طرد و انکار می نماید.

به عبارت دیگر انسان اصولاً موجودی فعال و خود شکوفا است و به عنوان بخشی از فرایند خود شکوفایی در جستجوی حفظ و نگهداری همخوانی بین خویشتن و تجربه است.

پروین (1372) در این باره می گوید البته به دلیل تجربیات گذشته در مورد توجه مثبت مشروط ممکن است مواردی که عزت نفس را تهدید می کند انکار یا تحریف شود نتیجه حالتی از ناهمخوانی است که در آن اضطراب و عدم انعطافی را تجربه می کنیم که با نحوه تثبیت شده ای از ادراک و تجربه همراه است.

پروین در ادامه می گوید مطالعات بسیاری در حمایت از این نظریه که سلامت روانی و عزت نفس زمانی با یکدیگر همبسته اند که بین خویشتن اصلی و خویشتن آرمانی تفاوت زیادی وجود نداشته باشد.

به عبارت دیگر عزت نفس و رضایت از زندگی می تواند به عدم تشابه با خویشتن مطلوب مربوط شود تا شباهت با خویشتن آرمانی.

راجرز عزت نفس را ارزیابی مداوم شخص از ارزشمندی خویشتن خود و یا نوعی قضاوت نسبت به ارزشمندی وجودی خود تعریف کرده است.او معتقد است این صفت در انسان حالت عمومی دارد ومحدود زودگذر نیست،برطبق نظر راجرز عزت نفس در اثرنیاز به توجه مثبت دیگران بوجود می آید. نیاز به توجه مثبت دیگران شامل بازخوردها،برخورد گرم و محبت آمیز،صمیمیت وپذیرش ومهربانی واز طرف محیط به خصوص اولیاء کودک است.

به اعتقاد راجرز وقتی کودک نسبت به وجود خود و هستی خودآگاهی یافت و کارکرد (عملکرد) او گسترش پیدا کرد، برای حفظ و ادامه حیات خود به تجربه می‌پردازد و طی آن ارزش‌ها، معانی و اعتقاداتی را کسب می‌کند، در نتیجه در وی مفهوم خودیا خودپندارنده شکل می‌گیرد و بالاخره مفهوم مرا یا من را حس می‌کند و همراه با شکل‌گیری این حس مربوط به مفهوم و نیز بعنوان بخشی از این حس، ادراک‌های او نسبت به روابط خودش با دیگران و ارزش‌هایی که شخص با این ادراک‌ها حس می‌کند، شکل می‌گیرد (هاون، 1977).
وقتی خودپندارنده یا مفهوم فرد از خود شکل گرفت در این موقع دو نیاز دیگر در او بوجود می‌آید. این دو نیاز که در واقع تظاهرات اجتماعی تمایل فرد برای خودشکوفایی هستند، عبارتند از:

1-نیاز به دریافت توجه مثبت از جانب دیگران (هولدستاک و راجرز،1977)

2-نیاز به حرمت نفس مثبت (لیدرو و راجرز، 1979).
وقتی کودک رشد پیدا می‌کند تجربه کردن از حیطه حس بدنی فراتر می‌رود تجربه کردن منوط و وابسته به توانایی فرد برای یکپارچه کردن تمایز (تفکیک) تجربه‌ها می‌باشد. منظور از یکپارچه کردن، یکی کردن آن است که تجربه‌های مربوط به عوامل خارج از بدن کودک با اطلاعات درون بدن او ترکیب شوند. معنی تمیزدادن نیز آن است که «پردازش» این نوع تجربه‌ها و اطلاعات، به نوعی رفتار و تلاش برای شکوفایی منتهی گردد. این نوع شکوفایی نیز تنها بوسیله توجه مثبت فرد نسبت به خود یا توسط حرمت نفس (احترام به خود یا عزت‌نفس) تحقق پیدا می‌کند. توجه نسبت به خود نیز تا آن میزان که افراد معنی‌دار در زندگی کودک برای او احترام قائل هستند و نسبت به وی توجه مثبت نشان می‌دهند، کودک نیز این نوع توجه مثبت و احترام را می‌شناسد و آنرا دوست می‌دارد، در او شکل می‌گیرد (ساعتچی، 1374).
از دیدگاه راجرز به مرور که آگاهی از «خود» ظاهر می‌شود در فرد نیازی شکل می‌گیرد که «نیاز به توجه مثبت و احترام» نامیده می‌شود. این نیاز در فرد کاملاً در انسان یک نیاز عمومی و بسیار جدی و شایع است. از طریق نگرش‌های مثبت و احترام‌آمیزی که توسط دیگران نسبت به فرد بروز داده می‌شود «احترام و توجه مثبت نسبت به خود» بوجود می‌آید.
پس از تشکیل نگرش مثبت نسبت به خود در فرد، بجای آنکه او توجه مثبت و احترام را از دیگران بگیرد، از خودش می‌گیرد. بوجود آمدن نگرش مثبت و احترام‌آمیز نسبت به خود در فرد گام دیگری در جهت ایجاد یک شخصیت خودمختار و سالم است (شفیع‌آبادی، 1365).
نهایتاً اینکه راجرز عزت‌نفس را ارزیابی مداوم فرد نسبت به ارزشمندی خویش یا نوعی قضاوت نسبت به ارزشمندی وجودی تعریف نموده است و معتقد است که این صفت در انسان حالت عمومی دارد و براثر نیاز به توجه مثبت دیگران بوجود می‌آید و نیاز به توجه مثبت دیگران شامل بازخوردها، طرز برخورد گرم و محبت‌آمیز، احترام، صمیمیت، پذیرش مهربانی محیط بخصوص اولیاء کودک است. راجرز معتقد است که کودک در همان اوان زندگی احتیاج به مهر و محبت دارد و اگر اولیاء به طفل محبّت بدون قید و شرط روا دارند بعدها از چنان عزت‌نفسی برخوردار خواهدبود که لزومی در طرد کردن تجارب واقعی خود نمی‌بینند، امّا اگر اولیاء کودک بطور مشروط محبت کنند یا نظر مثبت داشته باشند کودک تجربه‌هایی را که به خودپنداره‌اش هماهنگ باشند طرد و انکار می‌کند. در نتیجه در چنین وضعیتی از عزت نفس سالم و بالایی برخوردار نخواهد شد (شاملو، 1368، نقل از درّی).

مفهوم «خویشتن» مهم ترین پدیده و عنصر اساسى در نظریه راجرز است. به نظر راجرز، انسان عوامل محیط خود را درک مى کند و در ذهن خود به آن ها معنا مى دهد. مجموعه این سیستم ادراکى و معنایى، میدان پدیدارى روانى فرد را مى سازد. خویشتن عبارت است از: الگوى سازمان یافته اى از ادراکات انسان. تحقق «خود»، که روند خود شدن و پرورش ویژگى ها و استعدادهاى یکتایى فرد است، در سراسر زندگى ادامه دارد و به اعتقاد را جرز، در بشر علاقه ذاتى براى آفرینندگى هست و مهم ترین آفریده انسان خود اوست. این همان هدفى است که غالباً اشخاص سالم، نه کسانى که ناراحتى روانى و بیمارى دارند، بدان دست مى یابند (تقی زاده، 1379).

خویشتن دیگر در نظریه راجرز «خویشتن آرمانی» است ; یعنى آن نو ع خودپنداره اى که انسان دوست دارد از خود داشته باشد. این خود شامل تمام آن ادراکات و معانى مى شود که بالقوه با خویشتن او هماهنگ و مرتبطند. گرچه خویشتن دایم تغییر مى کند، اما همیشه در هر خود، نوعى سازمان، هماهنگى و شکل یافتگى خاص وجود دارد. خودپنداره شخص جر یانى آگاهانه، مداوم و نسبتاً ثابت است و فرد براى آن ها ارزش زیادى قایل است (شاملو، 1382).

هرقدر خویشتن آرمانى به خویشتن واقعى نزدیک تر باشد، فرد راضى تر و خشنودتر خواهد بود. فاصله زیاد بین خویشتن آرمانى و خویشتن واقعى به نارضایى و ناخشنودى منجر مى گردد (اتکینسو و همکاران ترجمه براهنی، 1381).

دو مفهوم «هماهنگى خویشتن» و «ثبات خویشتن» در نظریه راجرز، مورد توجه زیاد محققان امور شخصیت قرار گرفته اند. «هماهنگى خویشتن» یعنى تجانس و ثبات خویشتن، عبارت است از: نبود تعارض بین ادراک از خویشتن و تجربه هاى واقعى زندگى مردم که علاقه دارند به شکلى رفتار کنند که با خودانگاره آنان همساز و همخوان باشد. در غیر این صورت، این تجربه ها و احساسات تهدیدکننده اند، به طورى که هر قدر این ناهماهنگى و ناهمخوانى بیشتر باشد، به همان نسبت، شکاف بین خویشتن شخص و واقعیت ژرف تر مى شود، و تا زمانى که فرد در این تعارض گرفتار است و خود نیز از آن آگاه نیست، بالقوه در معرض اضطراب قرار داد.

در این حال، شخص باید از خود در مقابل واقعیت دفاع کند تا از اضطرابش بکاهد. راجرز در این زمینه، دو روند دفاعى را ذکر مى کند که یکى از آن ها مخدوش کردن معن اى تجربه اى است که با خودپنداره شخص در تضاد است و دیگرى انکار آن تجربه است. (شاملو، 1382) اما در یک فرد سازگار، خودپندارى با تفکر، تجربه و رفتار همسازى دارد؛ به این معنا که خویشتن وى قالبى نیست، بلکه انعطاف پذیر است و از راه درونى سازى تجارب و افکار تازه قابل تغییر است (اتکینسون و همکار ان ترجمه براهنی، 1381).

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه