امروز دوشنبه 08 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

مزلو واضح ترین نظریه را در مورد خودشکوفایی در سال 1934 ارایه کرد. به نظر وی انگیزه آدمی ناشی از نیازهای مشترک و فطری است که در سلسله مراتبی از نیرومندترین تا ضعیف ترین نیاز قرار می گیرد. شرط اولیه دست یافتن به تحقیق خود یا خودشکوفایی که در آخرین طبقه از نیازهای آدمی قرار می گیرد، ارضای چهار گروه از نیازهاست که در سطوح پایین تر از این سلسله مرات بقرار گرفته اند و عبارت است از:

1- نیازهای جسمانی یا فیزیولوژیک؛

2- نیازهای عاطفی؛

3- نیازهای محبت (و احساس وابستگی)

4- نیاز به احترام (شولتز،1376).

چهارمین سطح نیازها در این سلسله مراتب، نیاز به احترام است. همه افراد جامعه به ارزشیابی ثابت و استوار و به طور معمول عالی از خودشان که احترام به خود یا عزت نفس است نیاز دارند. بنابراین، این نیازها را می توان در دو مجموعه فرعی طبقه بندی نمود:

1- اول این که این نیازها همان تمایل به قدرت، موفقیت، کفایت، سیادت، شایستگی، اعتماد و رویارویی با جهان و استقلال و آزادی است.

2- دوم اینکه چیزی در فرد هست که می توان آن را تمایل به اعتبار یا حیثیت (احترام دیگران نسبت به خودمان)، مقام، شهرت، افتخار و برتری، معروفیت، توجه، اهمیت، حرمت و یا تحسین نامید.

ارضای نیاز به عزت نفس به احساساتی از قبیل اعتماد به نفس، ارزش، قدرت، لیاقت، کفایت و مفید و مثمر ثمر بودن در جهان منتهی خواهد شد، ولی بی اعتنایی به این نیازها سبب احساساتی مانند حقارت، ضعف، درماندگی و کمرویی می شود (مزلو،1970).

مازلو برای طبقه‌بندی نیازهای انسان، هرمی پنج طبقه‌ای معرفی می‌کند به نام هرم مازلو و در سطح چهارم از احترام به خود یا عزت‌نفس نام می‌برد که شامل تمایل به تسلط، اطمینان، استقلال، آزادی، توانمندی، کفایت و شایستگی است. او معتقد است وقتی سه نیاز اول (نیازهای فیزیولوژیک، نیاز به امنیت و نیاز به تعلق و دوست داشتن) برآورده شوند، در حالتی قرار می‌گیریم که نیاز به احترام در ما برانگیخته می‌شود. ما نیاز داریم که برای خودمان ارزش و احترام قائل شویم و از طرف دیگر نیاز داریم که دیگران نیز به ما احترام بگذارند. زمانی که این نیازها ارضا شوند، فرد احساس قابلیت و ارزشمندی و مؤثر بودن می‌کند و اگر این نیازها برآورده نشوند، فرد احساس حقارت، درماندگی، ضعف و دلسردی و ناامیدی می‌کند.

مزلو انسانها را از این نظر به دو گروه انسان های مطمئن یا سالم و انسان های نامطمئن یا ناسالم طبقه بندی می کند. گروه اول اعتماد به نفس دارند و دارای حس برتری و ارزش گذاری مثبت نسبت به خود می باشند و هیچگونه احساس ضعف و دست پاچگی در آنها وجود ندارد. در صورتی که انسان های نامطمئن فاقد احساس ارزش گذاری مثبت به خود می باشد و نسبت به قابلیت ها و جهات کمال خویش احساس بی اعتمادی دارند (خورانی، 1387).

به نظر مازلو (1989) همه افراد جامعه ما (به جزء برخی از بیماران) به یک ارزشیابی ثابت و استوار و معمولاً عالی از خودشان به احترام به خود یا عزت نفس یا به احترام به دیگران تمایل و یا نیاز دارند.

امروزه اهمیت محوری نیاز به عزت نفس به طور فزاینده ای مورد توجه روانکاوان و نیز روانشناسان بالینی قرار گرفته است.

پروین در ارتباط با نظریه ی مازلو در 1992 می نویسد:

نظریات مازلو به دو جهت ارزش داشته است. اولاً در انگیزش انسان نظری ارائه می کند که در آن بین نیازهای زیستی مانند گرسنگی، خواب، تشنگی و نیازهای روان شناختی همچون عزت نفس، و تعلق، تفاوت قائل می شود. ما نمی توانیم به عنوان یک ارگانیسم روان شناختی و بدون ارضاء نیازهای دیگر به طور کامل رشد کنیم.

مازلو بر این اعتقاد است که روانشناسان بیشتر به نیازهای زیستی پرداختند و نظریه هایی در شخصیت ارائه کرده اند که در اساس آن انسان فقط به کمبود پاسخ می دهد و در جستجوی کاهش تنش است.

مازلو عزت نفس را یک نیاز می داند و معتقد است که همه ی افراد جامعه به یک ارزشیابیثابت و استوار از خود یا عزت نفس نیازمندند. ارضای نیاز به عزت نفس با احساساتی از قبیل اعتماد به نفس، ارزش، قدرت، لیاقت، کفایت و مفید و مثمر ثمر بودن در جهان منتهی خواهد شد اما بی اعتنایی به این نیاز موجب احساساتی از قبیل حقارت، ضعف و درماندگی می شود. همچنین طی مطالعاتی که مازلو در مورد عزت نفس داشته، از آن به عنوان یک نشانگان شخصیتی که عبارتست از پاسخ سازمان یافته ی ارگانیزم به مسأله ی سبک، فقدان، حفظ و دفاع از خود ذکر کرده است (کاروروشی یر، ترجمه ی رضوانی، 1387)

مازلو در ساسله مراتب نیازها ودر سطح سوم احترام به خود یا عزت نفس را قرار می دهد که مشتمل بر تمایل به شایستگی، چیرگی، پیشرفت، توانمندی، کفایت،اطمینان،استقلال و آزادی است.

زمانی که این نیازها ارضاء شود فرد احساس ارزشمندی،توانایی، قابلیت، مثمرثمر بودن و اطمینان می کند و چنانچه این نیاز ها برآورده نشود فرد احساس حقارت، درماندگی،ضعف ودلسردی و نا امیدی می کند (مفتاح،1381).

میزان رضایت از خود یا ارزشی که انسان برای خود قائل است، اهمیت بسیار زیادی در رفتار درونی فرد دارد، و بیشتر صاحب نظران برخورداری از عزت نفس را بعنوان عامل مرکزی و اساسی در سازگاری عاطفی – اجتماعی افراد می دانند.

نیاز فرد به احترام، عشق و با ارزش بودن از جانب دیگران، نیاز آموختنی است و جزء خود پندار می باشد و با قسمت اعظمی از تجارب فرد همراه است.

این نیاز یک نیاز دوجانبه است. به این معنی که اگر فردی نیاز دیگران را به احترام و نظر مثبت ارضاء کند، لزوما نیاز خود وی به نظر مثبت ارضاء می شود و فرد از برآورده شدن آن احساس خوشنودی می کند. بنابراین ارضاء این نیاز در دیگران، آنقدر قوی است که فرد ممکن است آن را بر تجارب مثبتی که در جریان تحقق نفس احساس می کند، ترجیح دهد.

از نظر مازلو «ارضای نیاز به عزت نفس با احساساتی از قبیل اعتماد به نفس، ارزش، قدرت، لیاقت، کفایت و مفید و مثمر ثمر بودن در جهان منتهی خواهد شد اما بی اعتنایی به این نیازها موجب احساساتی از قبیل حقارت، ضعف، و درماندگی می شود. این احساسات به نوبه خود به وجود آونده دلسردی و یاس اساسی خواهند بود و یا اینکه گرایشهای روان نثر نداند یا جبرانی را بوجود خواهد آورد. (اسلامی نسب، 46،26، 1373)

مازلو (1970) از عزت نفس به‌عنوان یک نیاز یاد کرده و بیان می‌کند که: همه‌ افراد جامعه ما (به‌غیراز برخی بیماران) به یک ارزشمندی ثابت و استوار و معمولاً عالی از خودشان، به احترام به خود یا احترام به دیگران تمایل یا نیاز دارند.

مازلو در سلسله مراتب نیازها و در سطح سوم، احترام به خود یا عزت نفس را قرار می دهد که مشتمل بر تمایل شایستگی، چیرگی، پیشرفت، توانمندی، کفایت، اطمینان، استقلال و آزادی است. زمانی که این نیازها ارضا شود فرد به عزت نفس می رسد.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه