امروز جمعه 30 مهر 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

توماس هابْز (Thomas Hobbes) یکی از فیلسوفان سیاسی برجسته انگلستان بود که در پنجم آوریل 1588 در انگلستان به دنیا آمد. پدرش، که کشیش کلیسای منطقه بود، تنها می توانست ادعیه و موعظه های کلیسا را بخواند و تحصیل علم در نظرش ارزشی نداشت.عموی هابز که یک تاجر بوده خرج زندگی او را تامین کرد. در پانزه سالگی به لاتین و یو نانی کاملاً مسلط بود، برای ادامه تحصیل به آکسفورد فرستاده شد. و از چهل سالگی، نگارش آثار علمی و دانشگاهی را آغاز کرد. وی که بیشتر به سبب کارهایش در فلسفه سیاسی و کتاب لِوایِتان ( Leviathan) شهرت دارد. این کتاب در سال 1651 نوشته شده و بنیان بسیاری از نظریه‌های قرارداد اجتماعی را در فلسفه سیاسی به وجود آورده‌است.

در سال 1637 نخستین کتاب خود تحت عنوان رساله صغری را نوشت و نخستین رساله سیاسی او به نام عناصر قانون در سال 1640 به اتمام رسید. تا سال 1651 در فرانسه زندگی کرد و در همان سال‌ها نگارش دو کتاب اصول فلسفه سیاست و شاهکار خود، لویاتان را به اتمام رساند. از رسالات دیگر او می‌توان به رساله‌ای درباره‌ی تن و ماده و رساله‌ای دیگر با نام مسائل مربوط به آزادی و ضرورت و تصادف اشاره کرد. هابز در سان 84 سالگی زندگینامه خود را به زبان لاتین نوشت و دو سال بعد ایلیاد و ادیسه را به انگلیسی ترجمه کرد. او در سال 1679 در سن 92 سالگی از دنیا رفت.

هابز متفکری است که مشخصاً در پی پاسخی برای دردهای انسان‌های هم‌عصرش بود. به همین خاطر بهتر آن است که متنِ او را در سیاق زمانه‌اش فهم کنیم. دوران او غرق در جنگ و ناآرامی و وحشی‌گری بود، لذا برای او چیزی جز نجات یافتن از این وضع و حال و رسیدن به صلح و آرامش اهمیت نداشت. رویدادهای زمانه‌اش چنان بود که شکاکیت را توانی نو و جذابیتی خاص بخشید و هابز نیز به آن متمایل شد. تغییر و تحولات عصر، اخلاق سنتی را بی‌اعتبار کرده بود. هابز نیز کوشید تا بر اساس «حق صیانت از ذات» اخلاقیاتی نوین سامان دهد. کوشش او برای یافتن این راهِ رهایی در فلسفه‌ی سیاسی‌اش تجلی یافته است؛ یعنی در این سه اثر: «اصول قانون»، «شهروند» و «لویاتان». پخته‌ترین و سخته‌ترین بیان او از نظراتش در لویاتان فراهم آمده است.
هابز می‌گوید با کنار هم نهادن این چهار واقعیت تصویری تیره و تاریک از جهان جلوی چشم انسان پدید می‌آید. در چنین وضعیتی افراد جامعه تنها در صورتی می‌توانند از تجاوز دیگران در امان باشند که رفتارهای اخلاقی آنان، هنجارهایی توافقی و قراردادی باشد. ریشه اخلاقی بودن انسانها نه درونی بلکه در همین توافق نهفته است. انسانها می‌دانند اگر هر فردی بدون توجه به منافع دیگران، در پی افزایش منفعت و سود شخصی خود باشد، در آن صورت نه تنها هرج و مرج اجتماعی پدید می‌آید، بلکه هیچ کس به مقصود خود نیز نخواهد رسید و به جای کسب منفعت بیشتر، ممکن است همان منافع موجودش را نیز از دست بدهد.
طرفداران رویکرد هابزی به اخلاق درباره منشا ارزشهای اخلاقی معتقدند، ارزش‌های اخلاقی، چیزی جز خواسته‌های ذهنی افراد نبوده، هیچ گونه عینیتی ندارد.

بنابراین، چیزی که دارای خوبی یا بدی ذاتی باشد وجود ندارد. نه اهداف اخلاقی دارای ارزش ذاتی‌اند و نه به وسایل و ابزارهایی که برای وصول به آن اهداف برمی گزینیم. اما از آنجا که با پرهیز از زیان رساندن به دیگران و تعهد دیگران نسبت به ضرر و زیان نرساندن به ما در وضعیت بهتری قرار خواهیم گرفت و از منافع بیشتری بهره مند خواهیم شد، با یکدیگر قرار می‌گذاریم که از ضرر و زیان رساندن به همدیگر پرهیز کرده و نسبت به حقوق یکدیگر با دیده احترام بنگریم.

لویاتان

لِوْیاتان (Leviathan) اثر فلسفی تامس هابز فیلسوف انگلیسی است که در 1651 به زبان انگلیسی در لندن انتشار یافت. لِوایِتان، اولین شرح جامع درباره دولت جدید و ویژگی‌ها و کارکردهای آن است.

این کتاب دارای چهار بخش است: «انسان»، «دولت»، «دولتِ مسیحی»، و «قلمروِ ظلمات» به عنوان ضد دولت مسیحی. هابز در کتاب خود نشان می‌دهد که چگونه ترس از مرگ باعث به وجود آمدن یک قرارداد اجتماعی بین انسان‌ها می‌شود.

لِوْایِتان تأثیر بسیار مهمی در فلسفه غرب گذاشته و بسیاری از نظریه‌های قرارداد اجتماعی را در رشته فلسفه سیاسی به وجود آورده‌است.

لِوْایِتان اشاره به یک هیولا و غول عظیم‌الجثه‌ای است که از دریا سَرک می‌کِشد و مثل و مانند ندارد. این نام از باب چهل و یکم کتاب ایوّب، در تورات گرفته شده‌است.

تامس هابز در این کتاب می‌گوید انسان در وضعیت طبیعی با خشونت، همسو و همراه است و دست از جنگ و ستیز برنمی‌دارد و به همین دلیل به سرور و رهبری که به او امر و نهی کند (به لِوْایِتان) نیاز دارد و برای پایان دادن به جنگ و خشونت، چاره کار این است که به «دولت قدرتمند» تن دهد و الزاماتش را بپذیرد.

تامس هابز در کتاب لِوْایِتان اشاره می‌کند انسان به طبع خودخواه و تنها متوجه به شخص خود و در جنگ دائمی با دیگران است. انسان‌ها از لحاظ خودبینی طبیعی مثل همدیگر هستند. او سه عامل را برای جدال میان انسان‌ها در وضعیت طبیعی ذکر می‌کند: 1) جدال بر سر منابع 2) عدم اعتماد به یکدیگر 3)میل به جلال و شکوه

وضعیت طبیعی، وضعیتی است که در آن هیچ قدرت حاکمی و قاعده و قانونی حکمفرما نیست و هر کسی نسبت به هر چیزی محق است. در این «وضعیت ترس دائم و خطر مرگ خشونت بار وجود دارد و زندگی انسانها قرین انزوا و فقر، نامطبوع، خشن و کوتاه است» (فصل 13) او وضعیت طبیعی را جنگ همه علیه هم می‌داند و بنابراین تصور می‌کند، از آنجایی که انسان‌ها توانایی‌های تقریباً مشابهی دارند به نحوی که یکی نمی‌تواند بر بقیه غلبه مطلق پیدا کند و اینکه همه به یک اندازه مصلحت‌اندیش هستند، ترس از مرگ آن‌ها را بر آن می‌دارد که با قراردادی دسته‌جمعی متقابلاً از حقوق طبیعی خود دست بشویند و دولت تشکیل دهند. در این صورت حقوق طبیعی خود را به یک فرمانروا که در اساس برخاسته از افراد ملت است، واگذار می‌کنند. این فرمانروا الزاماً پادشاه نیست، بلکه می‌تواند گروهی از مردم یا هر صورت دیگری هم داشته باشد، نکته مهم این است که حاکمیت مطلق طی قرارداد اجتماعی به آن‌ها واگذار می‌شود.

لویاتان اولین شرح جامع درباره‌ی دولت مدرن است. لویاتان یعنی هیولای دریایی؛ این عنوان از کتاب مقدس گرفته شده است. طرح جلد اولین چاپ کتاب، میانه‌ی قرن هفدهم (1651)، پادشاه غول‌پیکریست که هزارها انسان اجزای سازنده‌ی آن هستند، در یک دست شمشیر دارد و در دستی دیگر عصایی که قدرت مذهبیِ کلیسا را یادآور است. این طرح جلد، به جد تصویرگر نظریه‌ی هابز در دفاع از «حاکم مطلق» است. هم و غم هابز در این کتاب، نشان دادن یک امر است؛ چرا معقول است که افراد به حاکمی قدرتمند و مطلق، که می‌تواند فرد یا گروهی از افراد باشد، گردن نهند. هابز در این کتاب کوشیده است، دولت سکیولار را تبیین کند و لذا خط حائلی بین دین و دیانت از یک سو و سیاست و دولت از سوی دیگر می‌کشید.(از مهمترین ویژگی‌های دولت مدرن همین است) به همین دلیل گرچه می‌گفت باید از هر حکومتی که قدرت را در دست دارد پیروی کرد و به آن گردن نهاد، پادشاه هیچ روی خوش به او نشان نداد؛ چراکه هابز هیچ حق الهی برای پادشاه قائل نبود. از آن‌چه هابز می‌گفت، چنین برمی‌آمد که آدمیان برای زندگی‌ای آرام و بی‌جنگ نیاز به قدرتی حاکم دارند، پس قرارداد می‌کنند تا به حاکمی گردن نهند، اما پادشاهان به قدرت و حکومت صرف راضی نبودند و مطلوبشان «حق الهی» و «تأیید خداوند» بود؛ چیزی که هابز به هیچ روی آن را برنتافت. هابز در فلسفه‌ی سیاسی‌اش، هم قهرمان عرصه‌ی مطلق‌گرایی محسوب می‌شود و هم در بنا کردن پایه‌های تفکر لیبرال در اروپا نقش مهمی ایفا می‌کند؛ چرا که بر مفاهیم زیر تأکید قابل توجهی دارد: حق فردی، برابری طبیعی تمام افراد بشر، سرشت ساختگی نظم سیاسی و...

کتاب بهیموت تنها کاربرد نظریه‌ی عمومی لویاتان در یک نمونه‌ی خاص تاریخی نیست، بلکه زمینه‌ی پیدایش حوزه‌ی فکری دیگری در اندیشه‌ی هابز را فراهم می‌کند و به تولید «دانش سیاسی» جدید می‌انجامد که می‌توان از آن به‌عنوان آموزش یا تربیت سیاسی نام برد.

جنگ همه علیه همه

در نظر هابز، در موضوع سیاست، آزادی به اندازه اخلاق و متافیزیک غیرقابل قبول است: در دولت، همچنان که در طبیعت، قدرت موجد حق است. وضع طبیعی انسان‌ها «جنگ همه با همه است»، و دولت وسیله ضروری پایان‌بخشیدن به این حالت است. دولتْ زندگی و اموال افراد را به بهای اطاعت منفعلانه و مطلقی که از آن‌ها انتظار دارد، مورد حمایت قرار می‌دهد. امر دولت خیر است و نهی دولت شر؛ اراده دولت عالی‌ترین قانون است.

از نگاه هابز، انسان، گرگ انسان است، بنابراین خشونت و ستیز ذاتی او است. قبل از توماس هابز، پلوتس نیز به «انسان، گرگ انسان است» اشاره کرده‌بود.

توماس هابز می‌گوید: زیاده‌خواهی و خودخواهی آدمیان، به «جنگ همه علیه همه» خواهد کشید و برای پیشگیری از آن چاره‌ای جز قرارداد اجتماعی و دولت مقتدر نیست.

به «جنگ همه علیه همه» کارل مارکس هم در «مسئله یهود» و نیز در نامه‌ای که 18 ژوئن 1862 برای فردریک انگلس نوشته، (ضمن یادآوری آراء داروین) اشاره می‌کند.

انگلس نیز، در نوامبر 1875 نامه‌ای برای «پیوتر لاوروویچ لاوروف» نوشته و با یادآوری تکامل انواع، (در بند ششم نامه)، گوشه‌ای به ایده توماس هابز بللوُم اُمنیوم کُنترا اُمنِس ، و جنگ همه علیه همه، می‌زند.

نیچه هم در کتاب Über Wahrheit und L-ge im außermoralischen Sinn به «انسان، گرگ انسان است»، می‌پردازد.

قراردادگرایی اخلاقی هابز

یک سنخ از نظریات قراردادگرایی مبتنی بر دیدگاه‌ها و تحلیل‌های «توماس هابز» از اخلاقی زیستن آدمیان است. در کنار افرادی مانند جیمز بوچنن و هارمان به عنوان مشهورترین چهره این دیدگاه، می‌توان از دیوید گوتیر نام برد.

هابز معتقد است اخلاق زمانی پدید می‌آید که افراد واداشته شوند قواعدی را که برای زندگی اجتماعی ضروری هستند بپذیرند. روح قراردادگرایی هابزی در همین جمله وی خلاصه می‌شود. هابز برای رسیدن به این استدلال به چهار واقعیت استناد می‌کند:
الف) اول آن که انسانها برای زنده ماندن نیازهایی بسیار شبیه به هم دارند. مانند نیاز به غذا، پوشاک و سرپناه.
ب) دوم آنکه ما در بهشت عدن زندگی نمی‌کنیم. برای برطرف کردن نیازها باید به شدت کار و تلاش کرد.
ج) سوم آن که اگر مواد ضروری به میزان کافی وجود ندارد چه کسی به آنها دست خواهد یافت؟ طبیعی است که هریک از انسان‌ها خواهان آن است که هرچه بیشتر از این منابع بهره مند گردد. و از آنجاکه قدرت بشر برابری ذاتی دارد هیچ کس خواه از نظر توان و خواه از نظر زیرکی چنان برتر از دیگران نیست که که بتواند برای همیشه و به طور قاطع بر همه غالب شود.
د) واقعیت نهایی آن است که اگر ما نمی‌توانیم با تکیه بر قدرت خود بر دیگران غلبه کنیم، پس چه امیدی برایمان باقی می‌ماند؟ آیا می‌توان بر احساس یا نیت خیر دیگران تکیه کنیم تا به ما کمک کنند؟ گرچه در انسانها، نوع دوستی محدودی وجود دارد اما مسلم است که در تعارض منافع خود و دیگران غالبا منافع خود را ترجیح می‌دهند.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه