امروز سه شنبه 04 آبان 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

تبارشناسی اخلاق (به آلمانی: Zur Genealogie der Moral) (1887) یکی از مهم‌ترین آثار فریدریش نیچه است. این کتاب مشتمل بر سه رساله است. مضمون اصلی این کتاب خاستگاه اخلاق است. ترجمه تحت‌اللفظی عنوان کتاب [درباره] تبارشناسی اخلاق است. استدلال ضمنی این است که مفاهیم اخلاقی‌ای که ما از سنت مسیحیت به ارث بردیم امروزه منسوخ شده‌اند. تبارشناسی اخلاق تا اندازه‌ای حاصل اهتمامی است به قصد سر درآوردن از معانی ضمنی غیاب خدا در گستره اخلاق.

اخلاق ارباب و برده

فریدریش نیچه، اخلاق را به اخلاق ارباب و برده ( Master–slave morality‎) تقسیم می‌کند. تمرکز بر این تقسیم‌بندی به ویژه در نخستین گفتار تبارشناسی اخلاق بیشتر نمود می‌یابد. نیچه بر این باور است که اخلاق بر دو قسم است: اخلاق ارباب و اخلاق برده.

اخلاق برده در پندار نیچه، بر پایه فروتنی، مهربانی، دلسوزی و رقت قلب است، حال آنکه ارزش‌های اخلاق ارباب، نجابت، قدرت، اصالت، تفاخر و غرور هستند. اخلاق اربابی با مکیال راستی و کژی که همان پارسایی و گناهکاری عام هستند سنجیده می‌گردد و اخلاق بردگی با محک خیر و شر اندازه می‌شود. از مولفه‌های اندیشه نیچه، ستایش قدرت است. چنانچه که در تشریح اخلاق نیز اخلاق ارباب را اصیل تر برمی‌شمرد. آن گونه که از اندیشه نیچه بر می‌آید برده‌ها در انحطاط اخلاقی هستند چون معنای خیر را تغییر داده‌اند. در واقع خیر در اخلاق بردگان اصالت ندارد.

در راستای تقسیم جامعه به ارباب و گله نیچه اخلاق خود را به اخلاق ارباب و برده تقسیم می کند. همانطور که طبقه ی ارباب را برتر می داند اخلاق متعلق به این گروه را نیز اصیل تر می داند. نیچه عنوان می کند که عبارت "خوب" در بین ارباب ها باب شد و آنها به یکدیگر این صفت را اطلاق می کنند. بعدها برده ها چگونگی به کارگیری "خوب" را برای خود یاد گرفتند ولی همانطور که توضیح داده خواهد شد از نظر نیچه موفق نبودند.

یکی از عناصر مرکزی اندیشه نیچه طغیان علیه ‌«اخلاق بردگی‌» است. اصولا برای نیچه معنای خوب و بد و ‌«بالا‌» و ‌«پایین‌» به شکل سنتی خود مطرح نبود. او هرگز نه تنها در پی تقسیم بندی انسانها به ‌«انسان برتر‌» و ‌«انسان بدتر‌» نبود بلکه ارزشهایی را که این گونه تقسیم بندیها را می‌آفریدند و میان انسانها دیوار می‌کشیدند به شدت زیر سوال می‌برد. برای نیچه خود انسان و زندگی او و چگونه انسان شدن انسان، اهمیت مرکزی داشت.

همانطور که نیچه قدرت را مورد ستایش قرار می دهد و طبقه ی ارباب دارای قدرت است اخلاق طبقه ی ارباب به خودی خود برای نیچه خوب است. از طرف دیگر، از آنجایی که برده ها دارای قدرت نیستند و بنابراین درک درستی از اخلاق ندارند نوع اخلاقی که دارند منحط است. پس از به کار بردن "خوب" بین خود، بردگان آموختند تا واژه ی "پلید" را برای ارباب ها به کار برند، و بنابراین قدرت با اصالت را با پلیدی همسان گرفتند. در نتیجه، "خوب" در دهان آنها دچار انحراف شده و این قضیه به شدت توسط نیچه مورد انتقاد قرار گرفت: "اخلاق برده ای توسط آنهایی که در قهقرای گروه قرار داشتند بوجود آمد که نیچه آنها را ضعیف، فاقد پویایی، خجالتی، طالب راحتی می داند. این خصایل محصول انتقام جویی، ترس، بی قدرتی، و تنفر است."

از آنجایی که اخلاق برده ای پر است از انتقام جویی، ترس و تنفر برده ها هر نوع اخلاقی که نشانی از قدرت داشته باشد را رد می کنند:" در حالی که هر اخلاق اربابی بواسطه ی تاکید شکوهمندانه ی خویش بوجود می آید، اخلاق برده ای به آنچه در درونش از است نه می گوید و نه گفتن تنها عمل خلاق این طبقه است.

نکاتی درباره ی اخلاق نیچه

نکاتی در اخلاق نیچه ای وجود دارد که موجب سوتفاهم و اختلاف نظر شده است. اول اینکه اخلاق نیچه بر اساس اصول ثابتی بنا نهاده نشده است. اصول ثابت بدان معنا خواهند بود که همه باید در موارد خاص انتخاب های بخصوصی را اتخاذ کنند. از آنجایی که نیچه اخلاق را بر اساس دسته بندی انسان ها بنا نهاده است سخن از اصول ثابت بی معنا خواهد بود. "فلسفه ی من هدفش بوجود آوردن طبقات است، نه یک اخلاق فردی. ایده های گله باید در گله حکمفرما باشند ولی نه در جای دیگر (نیچه 1967، شماره ی 287) از این نقطه نظر اخلاق نیچه با اخلاق افرادی همچون کانت متفاوت است.

دومین خصیصه ی فلسفه ی نیچه شخصی بودن آن است. نیچه نه تنها به دنبال اصولی جهانشمول نیست بلکه به دنبال این است که هر کس فضیلت را برای خود تعریف کند "فضیلت باید ابداع ما باشد" و با اشاره به امور مطلق کانت عنوان می کند "هر کس باید فضیلت خود را ابداع کند هر کس باید امر مطلق خود را بوجود بیاورد چرا که این قانون رشد و محافظت از خویش است که اینها را از ما می خواهد.

با این وجود می توان امر مطلقی در فلسفه ی نیچه یافت، مثلا امرمطلق ابرمرد و یا امر مطلق برده ها. هرچند دامنه این امر مطلق هایی که به اخلاق نیچه ای نسبت می دهیم به گستردگی امر مطلق کانت نیست ولی باید به خاطر داشت که نیچه برای هر یک از ابرمردها یا برده ها به صورت جداگانه امرمطلقی را توصیف نکرده است. چرا که همانطور که گفته شد او به وجود طبقات در جامعه معتقد است و حکمرانی امرمطلقی در هر یک از این طبقات با توجه به آنچه نیچه می گوید ضروری به نظر می رسد. بنابراین می توان گفت که نیچه به جای اصول جهانشمول به اصول طبقه ای معتقد است.

سومین خصیصه اخلاق نیچه تناقض آمیز است. او در آن واحد از دو گزاره ی 1) انسانها برابر نیستند 2) بیشرین خوبی برای بیشترین تعداد مردم ممکن است، دفاع می کند. تناقض در این است که هنگامی که شخصی از بزرگترین خوب برای مردم سخن می گوید بر این باور است که انسانها با هم برابرند و تلاش او برای تئوریزه کردن بیشترین خوب برای بیشترین افراد است. و به همین روش اگر کسی به برابری انسانها باور نداشته باشد بیشترین خوب برای بیشرین تعداد مردم برایش بی معنی خواهد بود. راه حل نیچه برای این پارادوکس این است که در حالی که بر این باور است که انسانها با هم برابر نیستند چون ارباب ها از برده ها برترند ولی هنگامی که ارباب حکمفرمانی کند بزرگترین خوب برای بیشترین تعداد رخ می دهد. تحت حکفرمانی ارباب نه تنها بزرگترین خوب برای ارباب رخ می دهد بلکه برای گله نیز رخ می دهد. این بدان دلیلی است که خرد ارباب موجب می شود که گله در بهترین شرایط باشد نسبت به زمانی که یک برده گله را اداره می کند. یک برده هنگامی که به قدرت برسد از قدرت سواستفاده می کند ولی ارباب این کار را نمی کند.

ایده آل اخلاقی نیچه

ایده آل اخلاقی نیچه در ابر مرد خلاصه می شود. فضایل اخلاقی به طور کامل به نظر نیچه خصایل ابرمرد هستند. ابرمرد موجود برجسته ای است که ممکن است در مقایسه با انسانهای عادی بتوان او را گونه ی جدیدی نامید هرچند باید در نظر داشته که این قضیه به صورت بیولوژیک مد نظر نیچه نبوده است و برداشت های نژادپرستانه از این عبارت سوتفاهمی بیش نیستند. "انسان مانند طنابی است، که بین حیوان و ابرمرد بسته شده است...برتری انسان به این است که او یک پل است و نه یک هدف با توجه به این جایگاه ابرمرد نیچه عنوان می کند "ابرمرد هدف است نه "نوع بشر"!"

خصوصیات ابرمرد را می توان به دو دسته ی سلبی و ایجابی تقسیم کرد. گونه ی سلبی آن مربوط به ضعف می شود و گونه ی ایجابی آن مربوط به قدرت می شود. نیچه از ابرمرد به عنوان مردی با تحمل بسیار بالا یاد می کند، این تحمل به واسطه ی ضعف و ناتوانی نیست بلکه به واسطه ی قدرت اوست. در واقع تنها امری که او بدان مبتلا نیست ضعف است چه آن را فضیلت بنامند چه رذیلت. او پر است از شادی و طراوت و سلامت ولی او به هیچ عنوان برده ی***نیست بلکه بر عکس بر تکانش هایش غلبه می کند. او به ناتوان به دلیل قدرتمند بودن کمک می کند نه از سر دلسوزی و ترحم چرا که ترحم از همه ی رذایل بدتر است.

در واقع "ترحم نیهیلیسم عملی است...ترحم به سمت نیستی حرکت می کند!" باید مجددا خاطر نشان کرد که ابرمرد فاقد احساسات است، او به واسطه ی قدرت با همه مهربان است. فضایل ابرمرد به ما یادآور می شود که او از تکانش ها رهاست. این فضایل از نظر نیچه مرتبط به قدرت هستند. او هم چنین عنوان می کند که این فضایل از استعلا بخشیدن به تکانش های فروتر بدست می آیند. به عنوان مثال***جنسی می تواند به سمت خلق آثار خلاق هدایت شود. سخن گفتن از استعلا در مواجهه با قدرت ما را بر آن خواهد داشت تا عنوان کنیم "قدرت مطلق در کنترل، استعلا و به کاربرستن تکانش هاست- نه اینکه آنها را پلید در نظر بگیریم و با آنها بجنگیم." نیچه در نظر دارد که اخلاق را برای ابر مرد دوباره سازی کند "هدف فراهم ساختن ارزش گذاری مجدد ارزش هاست برای نمونه ای بخصوص قوی انسان.."

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه