امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

زمانی که کودک دبستان را آغاز می کنند ذهن و نحوه تفکرشان تحت تأثیر تغیراتی قرار می گیرد. مرحله سوم رشد شناختی از نظر پیاژه از حدود سن 7 سالگی آغاز می شود و تا11 سالگی ادامه دارد. مرحله عملیات عینی شامل مهارت یابی در عملیات منطقی می شود که در مرحله پیش عملیاتی وجود نداشت.

عملیات منطقی فرد را قادر می سازد تا بصورت ذهنی بر روی اشیاء عمل کند مثلاً آبنبات ها را بصورت ذهنی جمع یا از هم کم کند، دایناسورها را طبقه بندی کند و یا اینکه اشیا را از بزرگ به کوچک ردیف کند. این توانایی به کودکان دبستانی اجازه می دهد تا در مورد اشیاء و وقایعی که هر روز تجربه می کنند بصورت فعالانه به تفکر بپردازند. در واقع کودک مرحله عملیات عینی از پس تمام محدودیتهای مرحله پیش عملیاتی برمی آیند و توانایی های مربوط را کسب می کند.

بقاء و نگهداری

اگر تکلیف بقاء مایع را به کودک پیش دبستانی بدهید او بر یکی از دو جنبه بلندی و پهنی لیوان تمرکز می کند و جنبه دیگر را در نظر نمی گیرد اما کودک مرحله عملیات عینی می تواند بر دو بعد متمرکز شود. در این زمان خاصیت برگشت پذیری به کودک اجازه می دهد که به صورت ذهنی فرایند ریختن را برگرداند و آب را در ظرف اصلی خود تصور کند. تفکر انتقال پذیری به کودک اجازه می دهد که بهتر فرایند تغییر را بفهمند. به طور کلی کودک با تجهیز شدن به سلاح منطق می داند که باید باز هم آّب یکسانی بعد از تغییر ظرف وجود داشته باشد او دارای تفکر منطقی است و دیگر بر ظواهر تکیه نمی کند.

به تکلیف بقاء برگردید، متوجه خواهید شد که بعضی از انواع بقاء و نگهداری (مثل جرم یا عدد) زودتر از بعضی دیگر (مثل مساحت و حجم) توسط کودک فهمیده می‌شوند. پیاژه دریافت که توانایی عینی به صورت قابل پیش بینی از ساده به پیچیده در کودک ظاهر می شوند. او برای بیان این واقعیت که مهارتهای شناختی متفاوت مربوط به یک مرحله رشد در زمانهای مختلفی ظاهر می شوند از لغت رشد عرضی استفاده می کند.

ردیف کردن و انتقال پذیری

جهت تکمیل توانایی عملیات عینی کودک باید توانایی تفکر در مورد اندازه نسبی را بدست آورد. به یک کودک پیش عملیاتی یک گروه از چوبهایی با اندازه مختلف بدهید و از او بخواهید تا آنها را از بزرگترین به کوچکترین مرتب کند، به نظر می رسد او بسیار ناشیانه عمل می کند و قادر به انجام این کار نیست در حالی که کودکان عملیات عینی می توانند عملیات منطقی ردیف کردن را انجام دهند. این توانایی آنان را قادر می سازند تا به صورت ذهنی گزینه ها را برحسب ابعاد مختلف مثل طول یا پهنا ردیف کنند. بنابراین آنها این نوع تکالیف را به خوبی و با سرعت انجام می دهند.

متفکران مرحله عملیات عینی همچنین در مفهوم انتقال پذیری نیز مهارت می یابند بطوریکه می توانند روابط اساسی بین اجزاء را درک کند. برای مثال اگر جان بلندتر از مارک باشد و مارک بلندتر از سام، چه کسی بلندتر است جان یا سام؟ به صورت منطقی جان باید از سام بلندتر باشد و کودک مرحله عینی این انتقال پذیری در روابط مربوط به اندازه را درک می کند.

کودک مرحله پیش عملیاتی که از داشتن این توانایی محروم است لازم است از اداراک محسوس خود استفاده کند تا به این سئوال جواب دهد یعنی اگر مارک، جان و سام را ببیند و آنها در یک ردیف بایستند، می تواند تشخیص دهد که چه کسی بلندتر است. احتمالاً کودکان پیش عملیاتی پیش از آنچه پیاژه معتقد بود مفهوم انتقال پذیری را درک می کنند اما باز هم در داشتن لوازم منطقی مفهوم انتقال پذیری مشکل دارند.

پیشرفت های دیگر

کودک دبستانی از پس بسیاری از خود محوری هایی که در مرحله پیش عملیاتی داشت، بر می آید و در تشخیص دیدگاه دیگر افراد بهتر و بهتر عمل می کند. تواناییهای طبقه بندی در کودک با درک مفهوم طبقه بهبود می یابد و می تواند خرده طبقه ها را (مهره های قهوه ای + مهره های سفید) در طبقه کلی (مهره های چوبی) درک کنند. مهارت در عملیات ریاضی کودک را قادر می سازد تا مسائل حساب را حل کند و در نتیجه بتواند اشیاء را به دقت شمرده و اندازه گیری کند. بطور کلی کودکان دبستانی بسیار بیشتر از کودکان پیش دبستانی منطقی به نظر می رسند زیرا آنها می‌توانند اعمال را در ذهنشان انجام دهند.

اما مطمئناً اگر پیاژه چهار مرحله رشد شناختی را فرض کرده است، باید محدودیتهایی در این مرحله وجود داشته باشد که البته همین طور است. این نوع تفکر مربوط به اشیاء، موقعیتها و وقایعی می شوند که واقعاً وجود دارند یا قابل تصورند (برای همین از لغت عملیات عینی استفاده می شود) همان طور که خواهید دید، کودکان این مرحله در مورد درک موقعیتهای فرضی و ایده های مجرد که اساسی واقعی ندارند دچار مشکل هستند.

نوجوان

هر چند پیشرفتهای بزرگی در رشد شناختی از زمان نوزادی تا پایان کودکی رخ می‌دهد هنوز بعضی از تغییرات ذهن در دوره نوجوانی رخ می دهد شاید رشد شناختی بتواندکمک کند تا بفهمیم چرا نوجوانان درون نگر می شوند در مورد میزان تحکم والدین خود سئوال می کنند آرزوی دنیای کامل را در سر دارند و انتظار آینده را می‌کشند.

به طور کلی این دوره از 7 تا 11 سالگی طول می کشد و همزمان با دوره دبستانی است.
کودک به دستکاری نشانه ها و علائم مختلف می پردازد و قادر به استنتاج عینی و منطقی می شود. عملیات عینی را می توان به منزله قواعدی دانست که بر تفکر کودک حاکم است. در دوره قبل او یاد گرفته بود که واقعیات را به کمک علائم توصیف کند, ولی اکنون آنها را دستکاری می کند و به این طریق وضعیت پدیده های گوناگون را تبیین کرده و از وقایع پیرامون خود نتیجه گیری هایی می کند. به کمک علائم می تواند امور مختلف را طبقه بندی و ردیف سازی کند. خواندن را یاد بگیرد و حساب کند و بنویسد. او اکنون قادر به نگهداری ذهنی است. (تغییر ناپذیری محتوا علیرغم تغییر شکل). خود مرکز بینی کودک نسبت به مرحله قبل کمتر شده , اما هنوز به درستی نمی تواند واقعیت را از تفکر خویش درباره آن , جدا بداند. یعنی تفکر او هنوز یک جریان مستقل که جدا از ارتباط مستقیم با واقعیت های محسوس باشد, نیست. در این مرحله برای اولین بار قادر به مرور جریان فکری خود می شود. در تفکیک واقعیات و فرضیات ناتوان است و همین باعث ایجاد انواع تفکرات فلسفی اسرار آمیز در آنها می شود. (در جنگل های دوردست گنج های مخفی وجود دارد و راز هایی هست که نشان دهنده راه های رسیدن به گنج هاست.)

نگهداری ذهنی عبارت است از تثبیت کمیت خارجی در ذهن. به عبارت دیگر کودک کمیتهای بیرونی را تثبیت کرده و چیزی به نام " متغیر " در ذهنش به وجود می آورد.
در نگهداری ذهنی عدد، کودک تعداد مکعبها را در ذهنش نگهداری می کند و با استدلالهای مخالف نیز، از استدلال خود عدول نمی کند.
ویژگی دیگر نیم دوره عملیات منطقی عینی، استفاده از منطق روابط و جزء و کل می باشد. منطق روابط، به شکل ردیف کردن، منطق جزء و کل، به شکل طبقه بندی بیان می شود.
منطق دیگری نیز به نام منطق قضایا وجود دارد که هنوز در نیم دوره عملیات منطقی عینی تشکیل نشده است و کودک نمی تواند ارتباط بین افراد و اشیاء را به صورت ذهنی استدلال کند.
منطق روابط و منطق جزء و کل، باید در حضور شیء انجام شوند. کودک در طبقه بندی، اشیاء را بر اساس شباهت آنها در نظر می گیرد و ردیف کردن، بر مبنای تفاوتها می باشد.
اگر در این مرحله، چند تیره چوب و چند عروسک متفاوت در اختیار کودک قرار بدهیم، کودک آنها را بر اساس بزرگی و کوچکی ردیف می کند، زیرا زمانی او قادر به ردیف کردن اشیاء خواهد بود که بین عناصر یک مجموعه تفاوت وجود داشته باشد. برای مثال، اگر ده تیره چوب هم اندازه و هم رنگ به کودک داده شود، نمی تواند آنها را ردیف کند.
اساس طبقه بندی مبنی بر شباهنهای عناصر و اشیاء است. عناصری که در اختیار کودک قرار می گیرد، باید مشابه باشند تا او بتواند آنها را طبقه بندی کند.
ردیف کردن و طبقه بندی در تعلیم و تربیت، کاربرد بسیاری دارد. به عنوان مثال، باید اسباب بازیهای متفاوت و مشابهی در اختیار کودک قرار داد تا بتواند آنها را ردیف و طبقه بندی کند.
توصیه روانشناسی این است که مجموعه ای از اسباب بازیها را در دسترس کودک قرار دهیم تا قادر به ردیف کردن و طبقه بندی آنها باشد.
کودکی که در نیم دوره عملیات منطقی عینی است، می تواند عملیات انجام دهد یا ذهن او قادر به استفاده از بعضی منطق هاست. در دوره انتزاعی، منطق قضایا در نوجوان به وجود می آید.
همانطور که در مباحث قبل گفته شد کودک در سن هفت تا ١٢ سالگی در مرحله عملیات منطقی عینی قرار می گیرد. ذهن کودک بازگشت پذیر می شود، واجد نگهداری ذهنی است و به راحتی می تواند عملیات را در حضور شیئ و به کمک ابزار انجام دهد.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه