امروز چهارشنبه 17 آذر 1400 ravanshenasi.cloob24.com
0

سبک های وابسته به زمینه و نابسته به زمینه (یا فارغ از زمینه) گویای این است که قضاوت های شخصی بعضی از یادگیرندگان تحت تاثیر زمینه موضع یادگیری قرار می گیرد، در حالی که برای بعضی از اشخاص دیگر تاثیر زمینه بسیار اندک است یا اصلا وجود ندارد (ویتکین و همکاران، 1977 به نقل از سیف، 1379).

افرادی که از لحاظ سبک یادگیری وابسته به زمینه اند به راحتی نمی توانند محرک ها را از زمینه جدا کنند، لذا ادراکات آنان به سادگی تحت تاثیر تغییرات زمینه ای قرار می گیرد. از سوی دیگر افرادی که از لحاظ سبک یادگیری نابسته به زمینه اند به سادگی می توانند محرکها را از زمینه جدا سازند، لذا ادراک های آنان از تغییرات زمینه تاثیر چندانی نمی پذیرد. به افراد دارای سبک وابسته به زمینه کلی نگر و به افراد دارای سبک نابسته به زمینه تحلیلی نگر نیز می گویند، زیرا گروه اول شکل و زمینه را در یک ترکیب کلی می بینند و لذا جداسازی شکل از زمینه برای آنان دشوار است، اما افراد گروه دوم شکل و زمینه را جدا از هم می بینند و لذا به راحتی می توانند آنها را از هم جدا کنند (سیف، 1379).

افراد وابسته به زمینه در موقعیت های گروهی، مانند بحث و مطالعه گروهی، که با همکلاسی های خود در ارتباط متقابل هستند، بهتر یاد می گیرند. این افراد مشتاق هستند که تشویق و تقویت بیرونی از معلمان خود دریافت نمایند. تمایل به بررسی مطالب درسی سازمان نایافته ندارند و ترجیح می دهند که مواد درسی آنها از قبل سازمان یافته باشد. در حالیکه یادگیرندگان نابسته به زمینه بسیار مشتاق هستند که به صورت انفرادی آموزش بینند، آنها دارای انگیزه شخصی و خودانگیخته هستند و تمایل دارند مواد درسی را شخصاً سازمان دهند (همان منبع).

افراد وابسته به زمینه از لحاظ روانی از دیگران و از محیط بیرونی خود تمایز نایافتگی کمی دارند و در فعالیت های شناختی خود، تمرکز زیادی به نشانه های محیطی دارند. در حالیکه افراد نابسته به زمینه از لحاظ روانی از محیط و افراد دیگر تمایز یافته و مشخص هستند و در فعالیت های شناختی خود بیشتر متکی به نشانه هایی هستند که خود بوجود آورده اند و کمتر به محرک های محیطی تکیه می کنند.

یادگیرندگان سبک وابسته به زمینه برای تحصیل در رشته های علوم انسانی مانند ادبیات، تاریخ، و علوم اجتماعی مناسب هستند، در حالی که یادگیرندگان سبک نابسته به زمینه به خاطر دید تحلیلی ای که دارند، در رشته های علوم پایه مانند ریاضیات، فیزیک، و زیست شناسی موفق تر هستند (وولفولک، 1995).

مطابق یافته های فریل (1971) افراد وابسته به زمینه بیشتر از یادگیرندگان دیگر از تنبیه و تقویت تاثیر می پذیرند، بر اساس یافته های ویتکین و گودیناف (1981) بچه ها نسبت به بزرگساالن وابسته تر به زمینه هستند و در سیر تحول افراد یک جنبش عمومی به سبک نابسته به زمینه وجود دارد، اما همچنان تفاوتهایی میان افراد مختلف وجود دارد (تری آنتافیلو همکاران،2003).

ویتکین (1977 به نقل از تری آنتافیلو و همکاران، 2003) بیان می کند افراد نابسته به زمینه ترجیح می دهند در بازسازی مهارت های مربوط به شناخت خود، خودمختار باشند ولی در روابط بین فردی فاقد مهارت های کافی هستند و افراد وابسته به زمینه بر عکس آنها هستند. افراد نابسته به زمینه خودانگیخته هستند و از یادگیری های فردی لذت می برند، و افراد نابسته به زمینه اهدافشان را خودشان انتخاب می کنند و انگیزه های درونی دارند، ولی افراد وابسته به زمینه بیشتر اهداف کلی و انگیزه های بیرونی دارند. این دو گروه یادگیرنده، یعنی وابسته به زمینه و نابسته به زمینه، با محیط خود به طور متفاوت برخورد می کنند.

اشخاصی که وابسته به زمینه اند جذب دیگران می شوند، شغل هایی مانند معلمی را که مستلزم ایجاد رابطه با دیگران است، برمی گزینند، و موضوعات درسی نظیر علوم اجتماعی را که بیشتر با مردم سر و کار دارد انتخاب می نمایند. از سوی دیگر، افراد نابسته به زمینه مشاغلی مانند اخترشناسی و مهندسی را که نیاز چندانی به تعامل اجتماعی ندارند، ترجیح می دهند، و موضوعات درسی نظیر ریاضیات و علوم را که تاکید چندانی بر امور انسان ها ندارند انتخاب می کنند.

کوتاه سخن اینکه اشخاص وابسته به زمینه در یادگیری و یادآوری مطالب اجتماعی موفق ترند، اما اشخاص مستقل از زمینه در یادگیری و یادآوری مطالبی که جنبه اجتماعی ندارند موفقیت بیشتری را کسب می نمایند (دمبو، 1994).

این دو گروه یادگیرنده از لحاظ انجام تکالیف درسی نیز با هم تفاوت دارند. یادگیرندگان نابسته به زمینه ترجیح می دهند به تنهایی کار کنند، می توانند کوشش های خود را در رابطه با انجام پروژه ها و حل مسائل سازمان دهند، و معمولا هدف هایشان را خودشان تعیین می نمایند، اما یادگیرندگان وابسته به زمینه ترجیح می دهند که در گروه کار کنند، با معلم تعامل بیشتری دارند، تکالیف سازمان یافته را ترجیح می دهند، و... (هوهن، 1995).

افراد دارای سبک شناختی مستقل از زمینه در یادگیری فعال هستند، در حالیکه افراد وابسته به زمینه بیشتر نقش تماشاچی را دارند. از نظر سبک شناختی بین گروههای فرهنگی گوناگون نیز تفاوت وجود دارد.

تاراکان (1987) گزارش کرد که آزمودنی های شهری نسبت به آزمودنی های روستایی بیشتر وابسته به زمینه هستند.

شارما و آهاجا (1982) گزارش کرده اند که آزمودنی های آمریکایی نسبت به آزمودنی های هندی نابسته به زمینه هستند. از لحاظ خالقیت نیز بین دو گروه تفاوت وجود دارد (سریواستاوا،1997).

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه