امروز سه شنبه 04 آبان 1400
ravanshenasi.cloob24.com
0

نگاهی اجمالی به تاریخچه روانشناسی، نشان می دهد که در نیمه دوم قرن بیستم، روانشناسان علاقه وافری به مباحثی مانند تفکر و شناخت نشان دادند. این جهت گیری به قدری محسوس بود که اکثر روانشناسان و محققان سال های 1961 تا 1911 را دوره «انقلاب شناختی» نام نهادند. انقلاب شناختی تأثیر عمیقی بر روش های مفهوم سازی هوش و شخصیت داشته است. در مطالعات شخصیت از دیدگاه شناختی، یک سری از تفاوت های فردی مطرح شده اند، این تفاوت ها به عنوان سبک شناختی مورد بررسی قرار می گیرنده. سبک شناختی به عنوان یک سری از ابعاد تفاوت های فردی در درک کردن به خاطر آوردن و تفکر کردن تعریف شده است.

در سال 1998 دامون، کوهن و سیگلر از طریق جمع آوری آراء و عقاید پژوهشگران مختلف تعریف زیر را برای سبک شناختی ارائه نموده اند: «سبک شناختی به شیوه های غالب بر طرز استفاده از توانایی ها در موقعیت های مختلف اطلاق می شود. با توجه به این موضوع که پیچیدگی این موقعیت ها، امکان ارائه دامنه وسیعی از پاسخ ها را ایجاد می کنند» روانشناسان تربیتی، اصطلاح «سبک های یادگیری» را به جای سبک های شناختی به کار می برند و سنخ های مختلف یادگیرنده، انواع فعالیت های یادگیری و انواع زمینه های یادگیری را مورد توجه قرار می دهند.به قول وول فولک سبک های شناختی، سبک های یادگیری و سبک های تفکر، اصطلاحات مترادفی هستند که به ویژگی های فردی افراد مربوط می شوند و شیوه ای برای سازماندهی و پردازش اطلاعات می باشند. وول فولک در مورد تفاوت بین سبک یادگیری و سبک شناختی معتقد است که این دو واژه معمولاً به طور مترداف به کار می روند. در عین حال مربیان یا معلمان غالباً اصطلاح سبک های یادگیری و روانشناسان اصطلاح سبک شناختی را ترجیح می دهند.
سبک یادگیری اساسا معرف شیوه معین و ممیز رفتار یادگیرنده در موقعیت یادگیری است.نوعی وحدت نظر ضمنی در متون سبک های یادگیری به چشم می خورد که معرف استفاده از این اصطلاح به منظور نشان دادن عادات نسبتا ثابت برای پردازش اطلاعات،به مثابه استفاده از صفات شخصیتی برای شخصیت است.بر این اساس،سبک یادگیری دارای نوعی ساختار روانشناختی است،ساختاری زمینه ای که در رفتار یادگیرنده تجلی می کند. لذا شاید بتوان بجای سبک یادگیری از سنخ یادگیری، از قریحه،ویا از گرایش به عمل مبتنی بر شیوه ای خاص سخن گفت،که نه فقط می تواند به تبیین رفتار فرد که به توصیف وی نیز کمک کند.

از ویژگیهای مهم انسان برخورداری از توانایی یادگیری است. پیشرفت و تمدن، مقابله با طبیعت و مهار آن و دستیابی به فن آوری پیچیده کنونی، حاصل تلاش او برای یادگیری و تجربه اندوزی بوده است. تاریخچه بررسی یادگیری به دوره افلاطون و ارسطو باز می گردد. افلاطون معتقد بود که دانش ارثی است و آدمی از راه اندیشیدن درباره محتوای ذهنی کسب دانش می کند. از سوی دیگر، ارسطو معتقد بود که دانش نتیجه تجربه حسی است و ارثی نیست.
عقاید افلاطون درباره ماهیت دانش از آغاز مسیحیت تا دوره رنسانس نظریه غالب محسوب می شد ولی از قرن هفدهم به بعد دانشمندانی چون رنه دکارت، توماس هابز و جان لاک با نظریه فطرت گرایی مخالفت کردند و اعتقاد داشتند که اندیشه ها حاصل تجربه هاست. تلاش این دانشمندان سبب توسعه دیدگاه تجربه گرایی در نظریه های یادگیری شد به طوریکه از سال 1920 تا 1970 دنیای روانشناسی در ایالات متحده آمریکا در تسخیر مکتب تداعی بود.
از آنجا که در مکاتب تداعی، انسان گیرنده نافعال محرکها تلقی می شد، فرایندهای ذهنی و فکری انسان مورد توجه آنها نبود، در نیمه دوم قرن بیستم رویکرد «شناخت گرایی» شکل گرفت. از نظریه های شناخت گرایی می توان به نظریه یادگیری گشتالتی، نظریه یادگیری معنی داری کلامی آزوبل و نظریه یادگیری شناختی اجتماعی بندورا اشاره کرد.یکی دیگر از نظریه های شناختی یادگیری نظریه خبرپردازی یا پردازش اطلاعات است. در «روانشناسی خبرپردازی» یادگیری به جریان دریافت محرکهای محیطی به، وسیله گیرنده های حسی، گذر این محرکها از حافظه حسی و کوتاه مدت، معنی دار شدن و نهایتاً قرار گرفتن در حافظه درازمدت گفته می شود.

یادگیری غالباً به عنوان یک فرآیند سودمند تعریف می شود که فراگیر در آن به صورت فعالانه با نزدیک
شدن به اطلاعات، مرتبط کردن آنها با دانش قبلی خود و کنترل و هدایت فرآیند یادگیری خود عمل می
کند.
اما توانایی بالقوه افراد برای یادگیری متفاوت است. انسان ها در یک موقعیت یکسان، متفاوت یاد می گیرند که شاید مهمترین دلیل آن سبکهای متفاوت یادگیری آنان باشد، این سبک ها تعیین می کنند که در برخورد با یک موقعیت، فرد چه مدت، به چه چیز و به چه میزانی توجه کند. سبک های یادگیری شامل باورها، اعتقادات، رجحان ها و رفتارهایی است که افراد به کار می برند تا در یک موقعیت معین به یادگیری خود کمک کنند. اما تمام سبک ها الزاماً کمک کننده نخواهند بود و حتی ممکن است در برخورد موثر با موقعیت اخلال ایجاد کنند.
به اعتقاد وول فولک، سبکهای یادگیری را می توان توجیه کننده بسیاری از تفاوتهای فردی در کلاس درس دانست. به سخن دیگر یکی از متغیرهایی که تاثیر بسزایی بر میزان یادگیری افراد و در عین حال ارتباط کمی با هوش دارد، سبک یادگیری یا سبک شناختی افراد است. افراد همانگونه که تفاوتهای فردی زیادی دارند، شیوه های یادگیری متنوعی نیز دارند. قدرت توانمندی و ترجیحات آنها در روشی قرار دارد که آنها اطلاعات را جذب کرده و پردازش می کنند. برخی تمایل دارند تا بر حقایق، محاسبات ریاضی و اطلاعات مستند تمرکز کنند، برخی دیگر به الگوهای ریاضی و نظریه ای علاقه دارند. برخی قویاً به اشکال دیداری اطلاعات همانند تصاویر، نمودارها و نقشه ها تمایل دارند. برخی به شکل کلامی و نوشتاری اطلاعات علاقه نشان می دهند. برخی نیز به طور فعال و از طریق کنش با دیگران مطالب را یاد می گیرند.

کلید اصلی درگیر کردن و ادامه شرکت دانش آموزان در فرآیندهای یادگیری و فراگیری هر چه بیشتر مطالب توسط آنها، در فهم ترجیحات، سبک یادگیری و سبک شناختی هر یک از آنها قرار دارد که می تواند عملکرد آنها را تحت تاثیر مثبت یا منفی قرار دهد. نتایج تحقیقات نشان داده اند که سازگار کردن مواد آموزشی برای برآورده کردن نیازهای گوناگون یادگیری دانش آموزان می تواند برای آنها سودمند باشد. این امر مستلزم آن است که سبکهای یادگیری و شناختی آنها را شناسایی کرده و بدانیم که برای هر سبک چه نوع مطالبی مورد نیاز است.

توجه و علاقه به سبکهای یادگیری از زمانی شکل گرفت که جهت گیری از روی آوردهای رفتاری نگر به سوی روی آوردهای شناختی نگر تغییر یافت.
این روی آوردهای شناختی، به بررسی چگونگی پردازش اخبار یا اطلاعات در انسان می پردازد. متخصصان این نظام به نوع اخباری که ما در حافظه داریم، فرآیندهایی که در اکتساب اخبار درکارند، تغییراتی که در این اخبار به وقوع می پیوندند و چگونگی به کار بسته شدن آنها توجه دارند، پس با میدان بررسی وسیعی مواجه هستیم که از ادراک تا حل مسائل، باگذار از حافظه و یادگیری، گسترده است و این جریان پژوهشی پس از جنگ جهانی دوم و به دنبال پژوهش های شانون و ویو در 1949 به طور وسیعی توسعه یافته است.

سبک یادگیری به عنوان مکمل رفتارهای ورودی یادگیرندگان به کار می رود و عامل موثری بر یادگیری فرض شده است.
سبک یادگیری به چگونگی یادگیری یادگیرنده اشاره می کند، نه به اینکه او به چه میزانی از عهده یادگیری برمی آید. به همین سبب است که به این ویژگی های افراد سبک های یادگیری گفته می شود نه توانایی های یادگیری. از آنجا که دانش آموزان و دانشجویان دارای سبک های مختلف یادگیری هستند و این سبک های مختلف بر یادگیری و پیشرفت تحصیلی آنان تاثیر می گذارد، لازم است معلمان از چگونگی و انواع آنها آگاه باشند تا دانش آموزان خود را در استفاده بهینه از سبک های مختلف یادگیری کمک کنند. همچنین اشنایدر معتقد است که افراد با هم متفاوتند، درست آن است که تفاوت های افراد را بشناسیم و خودمان را با آنها هماهنگ کنیم.

در کلاس های درس، گروهی از دانش آموزان پشتکار خوبی دارند و می توانند از حداکثر توان خود برای مطالعه و یادگیری استفاده لازم را ببرند، در صورتی که عده ای هم هستند که از این پشتکار لازم برخوردار نیستند و مرتباً باید به آنها گوشزد کرد که چگونه؟ کجا؟ چه وقت؟ و تا چه مقدار؟ درس بخوانند.
بعضی از دانش آموزان برای رسیدن به اهداف خودشان احتیاج به تقویت و تشویق ندارند، در حقیقت خودانگیخته هستند، در صورتی که بعضی از دانش آموزان حتماً باید از طرف دیگران مورد تایید و تشویق قرار گیرند تا موفق تر عمل نمایند. به نظر وولفولک به این تفاوت های فردی که در یادگیری کلاس تاثیر می گذارد، سبک یادگیری گفته می شود.

درباره سبک های یادگیری تعاریف متعددی ارائه شده است، دی چکو و کرافرود در 1974 سبک های یادگیری را به عنوان راههای شخصی که در آن افراد اطلاعات را در جریان یادگیری مفاهیم و اصول پردازش می کنند، تعریف کرده اند. کیف در 1982 سبک های یادگیری را این گونه تعریف می نماید: ویژگی شاخص نسبتا ثابتی که اشاره به این دارد که یادگیرندگان چگونه یادگیری را از محیط دریافت و متقابلاً به آن پاسخ می گویند. همچنین او بیان می دارد سبک یادگیری پایه ای برای تدریس موفقیت آمیز است.
دامون و همکاران در 1989 سبک یادگیری را این گونه تعریف کرده اند: سبک یادگیری عبارت است از راهی که هر یادگیرنده شروع به تمرکز، پردازش و نگهداری اطلاعات جدید و حل مشکل می نماید. دمبو به تفاوت های فردی که موقعیت یادگیری را در کلاس تحت تاثیر قرار می دهد، سبک یادگیری می نامند. هوهن نیز گفته است: اصطلاح سبک یادگیری به باورها، رجحارنها، و رفتارهایی که به وسیله افراد به کار می رود تا به یادگیری آنان در یک موقعیت معین کمک کنند، اطلاق می شود. از نظر فلدر و هنریکوئیز در 1995 به مجموعه راههای ویژه ای که افراد برای دریافت، نگهداری، و بازیابی اطلاعات به کار می برند، سبک یادیگری گفته می شود. کاراگینیدز و سامپسون نیز در 2004 بیان کرده اند: روشی که یادگیرندگان سعی دارند از آن طریق موضوعات یادگیری را دریافت، پردازش، ذخیره و بازیابی نمایند، سبک یادگیری گفته می شود.

لیتزینگر و آسیف در 1992 سبک یادگیری را این گونه تعریف کرده اند: روشهای مختلفی که بچه ها و افراد بزرگسال برای تفکر و یادگیری به کار می برند. آنها اظهار می دارند هر یک از ما یک رفتار یا رویکرد ترجیحی یکدستی را برای یادگیری به کار می بریم. از نظر ویکفیلد در 2001 سبک یادگیری عبارت است از: انتخاب یا اظهار یک میل برای یک تکنیک آموزشی خاص یا ترکیبی از تکنیک ها.
به نقل از میناکاری در 1385 برای بیشتر مولفین، سبک یادگیری اساسا معرف شیوه معین و ممیز رفتار یادگیرنده در موقعیت یادگیری است.نوعی وحدت نظر ضمنی در متون سبک های یادگیری به چشم میخورد که معرف استفاده از این اصطلاح به منظور نشان دادن عادات نسبتا ثابت برای پردازش اطلاعات،به مثابه استفاده از صفات شخصیتی برای شخصیت است.بر این اساس،سبک یادگیری دارای نوعی ساختار روانشناختی است،ساختاری زمینه ای که در رفتار یادگیرنده تجلی می کند. لذا شاید بتوان بجای سبک یادگیری از سنخ یادگیری، از قریحه،ویا از گرایش به عمل مبتنی بر شیوه ای خاص سخن گفت،که نه فقط می تواند به تبیین رفتار فرد که به توصیف وی نیز کمک کند.
کاراگینیدز و سامپسون در 2004 بیان کرده اند: سبک یادگیری به رویکرد ترجیحی افراد جهت سازمان
دادن یا ارائه اطلاعات گفته می شود.
از نظر آیری و نافالسکی در 2000 اصطلاح سبک یادگیری به روش هایی که افراد یا گروه ها برای دریافت، پردازش، و ارائه اطلاعات و ایده هایشان ترجیح می دهند گفته می شود. الیس در 2004 راههای ترجیحی افراد را برای دریافت و پردازش اطلاعات سبک یادگیری می نامند. او معتقد است که به وسیله دانستن سبک یادگیری براحتی می توانیم یاد بگیریم و در کلاس های درس موفقیت هایی را کسب نمائیم.

راجرز یکی از انواع سبک های شناختی را «منبع کنترل درونی در مقابل منبع کنترل بیرونی» معرفی کرده است. وی می گوید که افرادی که منبع کنترل درونی دارند معتقدند که پاداش ها و موفقیت هایشان نتیجه عمل خودشان است اما افراد با منبع کنترل بیرونی موفقیت هایشان را به شانس و یا به عمل دیگران ارتباط می دهند. مفهوم منبع کنترل به وسیله راتر در 1954 مطرح شد. وی معتقد است که منبع کنترل یک انتظار تعمیم یافته است که برمی گردد به درجه ای که افراد معتقدند تقویتهایی که آنها بدست می آورند حاصل تلاش های خودشان است (منبع کنترل درونی) یا حاصل نیروهای بیرونی و ورای آنچه که خود فرد بتواند تاثیری بر آنها داشته باشد (منبع کنترل بیرونی).اصطلاح منبع کنترل به ادراکی گفته می شود که ما از علیت رفتار خود داریم. از یک سو فردی که درونی نامیده می شود، خود را مسئول رفتار خود می داند، از سوی دیگر فردی که بیرونی خوانده می شود، دیگران یا بخت و شرایط خارج از کنترل خود را مسئول رفتار خود می داند. افرادی که، دارای منبع کنترل درونی هستند معتقدند تقویتی که دریافت می دارند نتیجه رفتارها و ویژگی های خود آنهاست و برعکس افرادی که دارای منبع کنترل بیرونی هستند معتقدند که تقویت توسط افراد دیگر مهار شده است و آنها در مقابل نیروهای بیرونی ناتوان هستند.

نویسنده : جعفر هاشملو
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه